آشنايي با قرآن
جلد 12 « آشنايي با قرآن » كه از آثار شهيد آيت الله مطهري است
توسط انتشارات صدرا در 211 صفحه منتشر شده است . در اين
جلد
سوره هاي عبس
تكوير
انفطار
مطففين
انشقاق
بروج و طارق تفسير شده است . برخي عناوين موجود در فهرست مطالب كتاب
مذكور چنين است : نقش روساي قبايل و اشراف در جاهليت عرب
عتاب هاي قرآن نسبت به پيامبر
سنت حسنه و سنت سيئه
گريز از
ايمان و گريز از عمل
عذرتراشي انسان براي گريز از عمل
غرور دنيا
معني عدل و توازن
انسان داراي دو وجهه است
نقش عمل در
ساختن انسان و عناوين متعدد ديگر.
از ميان مطالب كتاب مذكور
برخي را در ذيل براي استفاده خوانندگان درج مي كنيم .
انسان « كافر نعمت » است
در آياتي كه از قتل الانسان ما اكفره شروع مي شود
مراد از « انسان » انسان به طور عام است
نه اين كه اشاره به يك انسان خاص باشد
يا اين كه فرد فرد انسان بدون استثنا مراد باشد. در حقيقت مقصود
نوع انسان است و در اين آيات مطالبي گفته شده كه مربوط به نوع
انسان است . مثل اين كه بگوييم : انسان چنين است
يعني نوعا انسان اينچنين هستند.
شامل همه ]اين [قتل الانسان ما اكفره كشته باد انسان
چقدر كافر است ! نعمتي كه خدا به او مي دهد
قدر آن را نمي شناسد.
نعمتهاست
هم نعمتهاي معنوي رسالت و قرآن و وحي و غيره كه در آيات قبل ذكر فرمود و هم نعمتهاي ديگر كه از اينجا شروع به
ذكرشان مي كند. مي فرمايد : من اي شي خلقه انسان به خودش فكر كند و ببيند خدا او را از چه چيزي آفريده است جواب مي دهد : من
نطفه خلقه خدا او را از نطفه آفريد
از يك آب كثيف عفن . اميرالمومنين جمله اي دارند كه مفهومش اين است كه انسان اگر انسانيت
خودش و معنويت خودش را گم كند و خودش را فقط همين تن بشناسد
ديگر چه ارزشي براي او باقي مي ماند ! فرمود : ما لابن آدم و
الفخر : اوله نطفه
و اخره جيفه
لا يرزق نفسه
و لا يدفع حتفه .
فقدره بعد او را اندازه گيري كرد; يعني جهازات بدنش و جهازات روحي و معنويش را اندازه گيري كرد. ثم السبيل يسره بعد كه به اين
دنيا آمد
براي او راهي را ميسر و آسان كرد; يعني براي او راهي قرار داد و آن راه را ميسر و آسان كرد و او را در آن راه راهنمايي كرد تا
حركت كند. ثم اماته فاقبره بعد او را ميرانيد و سپس او را در قبر مدفون ساخت (يا دستور داد كه او را در قبر دفن كنند; اين قسمت از آيه را
به دو صورت معني كرده اند). ثم اذا شا انشره وقتي هم كه بخواهد. دوباره او را نشر مي كند. « نشر » در مقابل « طي » است . به بستن و درهم
پيچيدن يك چيز « طي » مي گويند. يك كتاب را وقتي ببنديم به اين كار « طي » مي گويند
يا يك كاغذ را اگر لوله كنيد « طي » است و اگر باز
كنيد « نشر » است . كانه خدا انسان را درهم مي پيچد (فاقبره ) و هر وقت كه بخواهد او را باز مي كند. مقصود از « نشر » همان حشر عالم
قيامت است .
كلا لما يفض ما امره . خيلي آيه عجيبي است : سخن مگو! هنوز انسان آنچه را كه به او امر شده ادا نكرده است . انسان (به طور كلي
از
ابتداي خلقت تا امروز) هنوز رسالت خودش را انجام نداده است ; هنوز به وظيفه و مسئوليت خودش عمل نكرده است . كانه خدا براي
نوع انسان رسالتي قائل است كه اين رسالت را بايد انجام دهد و هنوز انجام نداده است . پس انسان چه بكند براي اين كه آماده شود كه اين
وظيفه و رسالت و مسئوليت خودش را انجام بدهد فلينظر الانسان الي طعامه انسان يك مقدار در غذاي خودش فكر و دقت
كند.
آيات قبل راجع به ابتداي خلقت انسان بود و اين آيه راجع به آنچه كه از آن تغذيه مي كند. مي فرمايد : انسان بايد درباره غذاي خودش
فكر كند; اين هم درس است
خوب درباره اين درسها تامل كند. مثلا باراني مي آيد و زمين را مي شكافد و فرو مي رود. بعد دانه ها و گياهها
ازا ين زمين بيرون مي آيد
درختها و ميوه ها بيرون مي آيد
علفها براي حيوانها بيرون مي آيد. اينها چيست چرا انسان فكر نمي كند ! آيا
چون هميشه و مداوم اين چيزها را مي بيند خيال مي كند كه اينها سلسله اموري است كه حسابي در كارشان نيست ! انسان نبايد مانند
حيواني باشد كه فقط چيزي را كه جلويش هست مي خورد ولي درباره آنچه كه مي خورد فكر نمي كند. بايد فكر كند و ببيند اين يك لقمه
كه آلان به او رسيده چه سررشته درازي دارد و چه مراحلي را طي كرده تا به او رسيده . اين
در مورد ظاهر آيه .
علم
غذاي روح انسان
و اما در روايات ـ كه اين روايات را تفسير صافي ذكر كرده ـ معني ديگري براي اين آيه ذكر شده كه البته در واقع معني ديگري نيست
بلكه توسعه در معناست . تفسير صافي هم مي گويد كه اين دو معني با يكديگر منافات ندارد; يعني قرآن است و قرآن ظاهري دارد و
]طعام او چيست [باطني . يك روايت اين است كه از امام باقر(ع ) در مورد آيه فلينظر الانسان الي طعامه سئوال شد كه : ما طعامه
فرمود : علمه الذي ياخذه
عمن ياخذه يعني بايد در علمي كه مي گيرد فكر كند كه از كجا مي گيرد و چه مي گيرد اين حديث مي خواهد
بگويد : انسان دوگونه طعام و غذا دارد و از دو راه فربه مي شود و تغذيه مي كند; يكي همين غذاي جسماني و ظاهري و حيواني است كه
در اين جهت
انسان مانند هر حيواني است
منتها برخي حيوانها علفخوارند
برخي گوشتخوار و برخي دانه خوار
ولي انسان حيواني
است كه در آن واحد هم علفخوار است
هم دانه خوار و هم گوشتخوار و در اين جهت
مزيت ديگري بر حيوانات ندارد. در واقع چون هر
حيواني احتياج به تغذيه دارد
انسان هم از آن جهت كه حيوان است احتياج به اين نوع از تغذيه دارد. ولي انسان يك ظرفيت معنوي و
روحي هم دارد كه از آن نظر نيز تغذيه مي كند و غذاهايي جذب روحش مي شود. هرچه انسان ياد مي گيرد
غذاي روح اوست . هر علمي
براي انسان
غذاي روح است
بلكه هرچه انسان مي بيند يا مي شنود و در حافظه اش باقي مي ماند
روح او از آن تغذيه مي كند. به قول
مولوي : آدمي فربه شود از راه گوش . يعني غذاي روحي از راه گوش وارد مي شود و انسان از همين چاق مي شود.
از طرف ديگر
همان طور كه غذاي حلال داريم و غذاي حرام (از نظر شرعي )
غذاي طبي داريم و غذاي غيرطبي
غذاي مسموم
داريم و غذاي غيرمسموم
افكار و انديشه هايي كه انسان در روحش جذب مي كند
عينا همين گونه است . يعني فكر و انديشه اي اين گونه
است كه وقتي وارد روح انسان مي شود به او حيات مي دهد و مثل باراني كه به زميني مستعد ببارد
حيات بخش است و فكر و انديشه
ديگري اين گونه است كه وقتي وارد روح انسان شد
مثل يك غذاي سمي روح انسان را مسموم مي كند. اين كه امروزه مي گويند : « افكار
مردم را مسموم كرده اند » اصلش درست است (كاري نداريم در چه موردي به كار مي برند) يعني اصل اين مطلب كه فكر انسان گاهي
مسموم مي شود و مزاج فكري او از تعادل خارج مي شود
درست است .
اينجاست كه اگر كسي حساب كند مي بيند كه تغذيه جامعه ما صد برابر مقداري كه از نظر جسماني خراب است
از نظر رواني خراب
است . ما مي گوييم : روغنها تقلبي شده ! گوشتها يخ زده و فاسد شده ! يك زردچوبه سالم
يك فلفل سالم پيدا نمي شود! درست است ; ولي
شما نگاه كنيد! راديو و تلويزيون انسانها را تغذيه مي كند; همچنين سينماها
فيلمها
روزنامه ها و نطقها. كتابهايي كه انسان در طول
عمرش مي خواند
دائما از آنها تغذيه مي شود. آنوقت شما ببينيد در ميان اين تغذيه ها چه مقدارش تغذيه سالم و حيات بخش است و
چه مقدارش تغذيه ناسالم و مسموم كننده است .
حديثي است از اميرالمومنين علي (ع )
كه خيلي حديث عجيبي است . مي فرمايد : ما لي اري الناس اذا قرب اليهم الطعام ليلا تكلفوا
اناره المصابيح ليبصروا ما يدخلون بطونهم و لايهمون بغذا النفس بان ينيروا مصابيح البابهم بالعلم ليسلموا به لواحق الجهاله و الذنوب
في اعتقاداتهم و اعمالهم . مي فرمايد : چرا مردم اين گونه اند كه اگر شب تاريكي باشد و آنها را بر سر يك سفره بنشانند
تا وقتي كه چراغي
روشن نكنند دست به اين سفره نمي برند
چطور مردم در غذاي جسماني دقيق اند (بايد هم دقيق باشند) ولي در غذاي روحاني دقيق
نيستند !
اهتمام آخوند ملا عباس تربتي نسبت به غذاي روح
مردي بود در خراسان به نام مرحوم حاج آقا آخوند ملا عباس تربتي (پدر آقاي راشد) كه بسيار مرد باتقوا و فوق العاده اي بود و با
مرحوم پدر ما خيلي دوست بودند. آقاي راشد نقل مي كرد كه در سنه هجده كه پدر ايشان به تهران آمده بود
گاهي كه به خيابان مي رفتيم
مثلا مي گفتند : اين خيابان را خراب كرده اند
اينجا چنين است
آنجا را ببينيد... هرچه مي گفتند
]اگر چيزي به ايشان نشان مي دادند[
ايشان سرش را بلند نمي كرد و نگاه نمي كرد. گفتم : چرا نگاه نمي كنيد گفت : چون فايده اي به حال من ندارد. به همان اندازه كه نگاه كنم
توجهم جلب مي شود و آن مطلب مي آيد در روح من و غذاي روح من مي شود. من بايد حساب كنم كه اين غذاي روحي براي من لازم
است يا نه
مفيد است يا مفيد نيست
نقش تعليم و تربيت در سرنوشت انسان
اينجاست كه مسئله تعليم و تربيت نقش فوق العاده اي پيدا مي كند. انسان بچه اش را به مدرسه
زير دست معلم مي فرستد. در مدرسه
تغذيه در حد اعلاست (چون بچه تجزيه و تحليل ندارد
هرچه از معلم مي شنود براي او وحي منزل است
بچه نمي تواند فكر كند كه اين
مطلب ممكن است درست نباشد) در حالي كه ما هيچ وقت آن طور كه بايد به اين دستورالعمل قرآن كه در اين آيه آمده است ـ خصوصا
با توجه به حديثي كه از اميرالمومنين علي (ع ) نقل كرديم ـ دقت و توجه نمي كنيم . گاهي انسان نمي داند كه يك فكر
يك انديشه
يك
تلقين و يا يك جمله
سرنوشتش را بكلي تغيير مي دهد
حال يا در جهت هدايت و راستي و يا در جهت كژي و كاستي .
ذكر خيري از مرحوم آقا سيدمهدي قوام
سالها پيش (در حدود ده سال پيش كه ما تازه به قلهك آمده بوديم ) در آخرين سفري كه مرحوم ابوي ما به تهران تشريف آورده بودند
آقاي فلسفي آمده بود و از ايشان ديدن كرده بود و ما هم مي خواستيم به بازديد آقاي فلسفي برويم . با مرحوم ابوي آمده بوديم سر خيابان
دولت و منتظر تاكسي بوديم . بعد از مدتي يك ماشين شخصي ايستاد. راننده گفت : كجا مي رويد
من شما را مي رسانم ما هم سوار
شديم . بعد خودش شروع كرد به صحبت كردن راجع به اين كه من چرا شما را سوار كردم . او كه ما را نمي شناخت گفت : من به شما آقايان
خيلي ارادت دارم و علاقه مند هستم و اصلا من زنده شده به دست يكي از شما هستم . من و پدرم اختلاف داشتيم . اختلافمان آنقدر
شديد شد كه به دشمني شديد منجر شد به گونه اي كه تصميم گرفتم پدرم را بكشم . در همان اوقاتي كه تصميم قطعي شده بود و دنبال
فرصتي بودم
يك روز در خيابان حركت مي كردم كه صدايي از بلندگو به گوشم رسيد. نمي دانم چه شد
مثل اين كه اين صدا من را به
سوي خود كشاند. با اين كه كار داشتم
گفتم ببينم اين كيست كه حرف مي زند. رفتم
ديدم سيدي بالاي منبر مشغول صحبت است .
نشستم و چون عجله داشتم به حالت نيم خيز نشستم كه دو سه كلمه گوش كنم و بروم . ديدم راجع به روابط و حقوق پدر و فرزند صحبت
مي كند. خيلي برايم گرم و دلنشين بود. گوش كردم
گويي اصلا اين سيد از ماجراي من و پدرم خبر دارد و تمام جزئيات ماجراي من را
طرح مي كند. مجموع وظايف پدر نسبت به فرزند و فرزند نسبت به پدر را بيان كرد و من سرگذشت خودم را در حرفهاي او يافتم . تا آخر
نشستم . آنچنان مجذوب شدم كه وقتي از منبر پايين آمد دنبال او را گرفتم و هرجا كه منبر مي رفت به دنبالش مي رفتم . به همين دليل
از
تمام آن تصميمها منصرف شدم و با پدرم هم رفيق شديم . و حالا من مي بينم كه اصلا زنده شده اين آدم هستم . (ايشان مرحوم آقا
سيدمهدي قوام بوده
خدا رحمتش كند.) بنابراين شما آقايان به گردن من حق حيات داريد.
توجه كرديد كه يك جمله چگونه مي تواند سرنوشت انساني را بكلي تغيير دهد ! عكس اين قضيه هم هست ; يعني يك نفر در راه
راست باشد و يك جمله سرنوشت او را بكلي تغيير دهد. بين اين جوانهاي خودمان چقدر افرادي را مي شنويم كه حساب نكرده فورا
مي روند با اين و آن رفيق مي شوند
فقط به اين ملاك كه آنها داغ هستند. (داغي تنها كه ملاك نيست .) بعد از مدتي مي بينيد كه بچه
مسلمان مسلمان
ملحد كافر منكر خدا از آب درآمد. انسان بايد اين آيه را مدنظر خودش قرار دهد : فلينظر الانسان الي طعامه . يعني انسان
بايد در غذاي خودش
اعم از غذاي جسمي و غذاي روحي
فكر و دقت كند.
در جواب مي گوييم : آيا افرادي نيستند كه با آنها]كدام غذاي روحي خوب است و كدام بد.[ممكن است كسي بگويد : من كه نمي دانم
مشورت كنيد كه مثلا حرف فلان شخص را گوش كنيم يا نه تعليمات او
تعليمات درستي است يا نه انسان گاهي مي بيند افرادي كه در
مسيري حركت مي كنند
بعد از مدتي در اثر تغذيه هاي روحي نادرست
دقيقا در جهت عكس آن مسير فعاليت مي كنند; يعني همان
شخص كه از اين مبدا به آن سو با آن شدت مي رفت
حالا از آن سو به اين طرف به همان شدت مي آيد. اينها براي اين است كه غذاهاي
روحي براي انسان سرنوشت ساز است .
كتب ضلال
در فقه اسلامي مسئله اي مطرح است به نام كتب ضلال (يعني كتابهايي كه مايه گمراهي مردم مي شوند). فقه اسلامي مي گويد : خريد
و فروش و نگه داشتن كتابهايي كه مايه گمراهي مردم مي شوند جايز نيست مگر براي افرادي كه قدرت علمي و انتقادي دارند يعني قدرت
تجزيه و تحليل دارند و هر كتابي را كه بخوانند باورشان نمي شود
بلكه كتابها را نقد مي كنند. عده اي مي گويند : اين برخلاف اصل آزادي
است . افراد بايد آزاد باشند كه هر كتابي را كه مي خواهند
بخوانند و اختيار با خودشان است . مي گويند : اين كه فقه اسلامي مي گويد :
« كسي حق خريد و فروش و نگهداري كتب ضلال را ندارد مگر افرادي كه صلاحيت علمي دارند » با اصل آزادي و اصل كلي حقوق بشر
منافات دارد.
آزادي تفكر
در جواب مي گوييم : آن آزادي كه از حقوق بشر است
آزادي تفكر است ; يعني انسان بايد در فكركردن و انديشيدن آزاد باشد و اساسا
پايه دين و ايمان انسان محكم نمي شود مگر آن كه اصول عقايد خود را از روي استدلال و برهان و انديشيدن صحيح به دست آورده
باشد. خود قرآن در اين باره مي فرمايد : الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوا الالباب . « آنهايي
كه به سخنان گوش مي كنند و خوبها را از ميان آن انتخاب مي كنند و پيروي مي كنند و بدها را دور مي ريزند
اينها هستند كه به هدايت
الهي مهتدي اند و اينها صاحبان لب و عقل و معني هستند. » اين خيلي خوب است كه كسي داراي غربال روحي و فكري باشد تا هرچه را
كه وارد روحش مي شود غربال كند
بدش را دور بريزد و خوبش را نگه دارد. براي چنين كسي جايز است كه هر كتابي را كه مي خواهد
بخواند و هر سخني را كه مي خواهد
بشنود. اما اكثريت مردم اين گونه نيستند يعني غربال تفكر ندارند و مثل بچه كوچك هرچه را كه
بشنوند
همه را يكجا مي بلعند. اكثريت مردم بدون اين كه قدرت تجزيه و تحليل داشته باشند مجذوب يك سلسله افكار و انديشه ها
مي شوند; يعني طبيعت جذب مي كند بدون اين كه بتواند غربال كند. معلوم است كه اگر در جامعه اي به طور عموم
هر فكر و انديشه و
سخني آزاد باشد و در اختيار مردمي قرار بگيرد كه هيچ قدرت غربال كردني ندارند
مردم اين جامعه حتي يك فكر صحيح نخواهند
و بعد در اختيار عموم قرار[داشت . اين برعهده رهبران جامعه است كه با كمال حسن نيت
افكار و انديشه ها و سخنها را اول غربال كنند
پس غربال كردن افكار و انديشه ها با اصل آزادي تفكر منافات ندارد; اصلا » تفكر يعني قدرت غربال كردن و تميزدادن درست از]دهند.
نادرست و وقتي انساني قدرت تميز و تشخيص درست از نادرست را نداشته باشد اصلا تفكر ندارد
كار او جذب است نه تفكر.
مرگ زيبا
بعضي مرگها واقعا " زيباست ; مرگ خود علي را ببينيد
چقدر زيباست ! من مكرر عرض كرده ام كه زندگي مولاعلي (ع ) دوره هاي
مختلفي دارد كه در هر يك از اين دوره ها علي يك نوع زندگي دارد بر حسب آنچه كه با آن مواجه است . دوره اول : از اول كودكي تا بعثت
رسول اكرم . دوره دوم : از بعثت تا هجرت رسول اكرم . دوره سوم : از هجرت تا وفات رسول اكرم . دوره چهارم : از وفات رسول اكرم تا
رسيدن به خلافت . دوره پنجم : آن چهار سال و چند ماه خلافت تا سحر نوزدهم ماه رمضان . و دوره ششم : از سحر نوزدهم ماه رمضان تا
نيمه شب بيست و يكم كه در حدود چهل و پنج ساعت مي شود. اين چهل و پنج ساعت از زندگي علي
زيباترين قسمتهاي زندگي
اوست ; يعني همان وقتي كه با مرگ عملا مواجه است و سرش تا پيشاني با شمشير مسموم شكافته شده . آنجا تجليات روح علي (ع )
خيلي بيشتر از هر وقت ديگري نمايان است
تا همان آخرين لحظه اي كه شهادتين را مي گويد. چقدر اين مرگ زيباست !
زيبايي و شكوه شهادت اباعبدالله
شهادت ابا عبدالله را ببينيد. انسان طبعا از بازگوكردن مرگ لذت نمي برد. اگر يك مرگ
عادي باشد
انسان يكي دوبار بشنود
خسته
مي شود و نمي خواهد بشنود ولو آن طرف را خيلي دوست داشته باشد و برايش عزيز باشد. مثلا اين كه فلان كس تب كرد و دماي بدنش
41 درجه بود و هذيان مي گفت و دهانش بوي تعفن داشت و شكمش چنين بود ... انسان يك دفعه بشنود
دفعه دوم اصلا رغبت ندارد كه
بشنود.
ولي چرا شهادت اباعبدالله در همان حالي كه براي انسان رقت آور است زيبا و باشكوه است و يك نوع لذتي از آن مي برد
از آن
لذتهايي كه انسان از مشاهده عظمت (وقتي خودش را در مقابل يك عظمتي مي بيند) برايش حاصل مي شود. لهذا اگر انسان صدر بار هم
شنيده باشد
باز وقتي كه مي شنود مثل اين كه چيز تازه اي شنيده است . اين است كه مي فرمايد : فقتل امري بالسف في الله اجمل . اولا
كشته شدن با مردن خيلي فرق مي كند. ثانيا كشته شدن ها هم فرق مي كند. يك وقت انسان كشته مي شود چون اتومبيل او را زير مي گيرد
و
يك وقت كشته شدن در ميدان جنگ است
با شمشير و در عالم مردانگي . مرگ اگر في الله باشد و به صورت قتل و با شمشير باشد (مرگ
سرخ باشد) اين ديگر زيباترين مرگهاست . فقتل امري بالسيف في الله اجمل . اين جمله ها خيلي عجيب است .
به ]چنين حالي داشته باشد كه [اين است كه ما مي بينيم شهادت اباعبدالله (ع ) واقعا عظمت دارد. آيا اين عظمت نيست كه يك مرد
قول آن راوي : والله ما رايت مكسورا قط قد قتل ولده و اهل بيته و اصحابه
اربط جاشا منه . ما شكسته دلي و مصيبت زده اي در عالم
به ]آرام و متين باشد.[مانند او نديده ايم كه در يك روز فرزندانش و اهل بيت و خاندانش كشته شده باشند ودر همان حال مثل كوه
تنهايي حمله مي كرد و دشمنان مثل گله روباه كه در جلو شير قرار بگيرند فرار مي كردند. مقدار زيادي آنها را تعقيب مي كرد ولي خيلي
جلو نمي رفت
چون نمي خواست از خيمه خاندانش دور باشد. قبلا به اهل بيت سپرده بود كه از خيمه ها بيرون نياييد و آنها هم بيرون
نيامدند. نقطه اي را انتخاب كرده بود كه از آن نقطه صداي مباركش به خيمه ها مي رسيد. حضرت كه مي رفت و برمي گشت و مي دانست كه
اهل بيتش مي دانند كه او شهيد مي شود
براي اين كه آنها مطمئن باشند كه هنوز حسين زنده است
به آن نقطه كه برمي گشت صداي
مباركش را بلند مي كرد : لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم كه آنها وقتي اين صدا را مي شنيدند آرام مي گرفتند. چقدر عظمت دارد! در
آن آخرين لحظات « فوقف ليسريح ساعه » توقف كرد يك قدري استراحت و رفع خستگي كند. اول
سنگي به پيشاني مباركشان مي رسد
حضرت خونها را پاك مي كند
بعد تيري مي رسد
ديگر تاب ايستادن روي اسب را ندارد. در همان حال صدا مي زند بسم الله وبالله و علي
مله رسول الله رضي بعضائك و تسليما لامرگ لامعبود سواك يا غياث المستغيثين (چقدر اينها عظمت دارد!) خدايا! راضي هستم به آنچه
كه تو بخواهي و در راه تو باشد. اين قلب من
اين عقربه روح حسين جز به اين قطب
متوجه هيچ چيزي در هيچ حالي نمي شود.
انسان دو نوع طعام دارد و از دو راه فربه مي شود. يكي همين غذاي جسماني و ظاهر و حيواني است
يكي نيز غذاي روحي است .
انسان هرچه ياد مي گيرد
غذاي روح است ; هر علمي براي انسان غذاي روح است ; هرچه انسان مي بيند و مي شنود
غذاي روح است .
همان طور كه غذاي جسماني و ظاهري
مي تواند تقلبي و مسموم باشد
غذاي روحي نيز مي تواند تقلبي و مسموم باشد
امام علي
عليه السلام مي فرمايد : چگونه است كه اگر مردم را در شب كاملا تاريك بر سر سفره اي بنشانند
تا وقتي چراغ روشن نكنند و نوع و
ماهيت غذا را نبينند
دست به سوي غذا كه طعام ظاهر و جسماني است
نمي برند
ولي در خوردن غذاهاي روحي دقتي به عمل
نمي آورند
تعليم و تربيت
تغذيه روحي انسان ها مي باشد; اگر كم ترين كوتاهي شود
فاجعه به بار مي آورد. گاهي يك جمله و يك تلقين
سرنوشت كلي انسان را تغيير مي دهد

|