
سخني با خاندان
ثنامه 23 نهج البلاغه ثعلي اكبر مظاهري
اشارت
يكي از تابناكترين فرازهاي زندگاني اميرمومنان عليه السلام آن چند ساعت فاصله ميان ضربت خوردن تا شهادت ايشان [
]است . آن حضرت
در اين زمان كوتاه
سخنان ارجمندي فرمود كه يكي از آنها همين وصيت است .
جوينده يابنده
وصيتم به شمايان آن است كه : چيزي را همتاي خدا مداريد و سنت و شريعت محمد صلي الله عليه وآله را تباه
مسازيد. اين دو استوانه (توحيد و نبوت را) بر پا داريد و اين دو چراغ را فروزان بداريد
كه اگر چنين كنيد
بر شما ملامتي
نباشد. من ديروز همراهتان بودم و امروز موجب پند و عبرتتانم و فردا از شما جدا شونده ام . اگر ماندم
خود اختياردار
خون خويشم
و اگر مردم
مرگ
ديدارگاه من است . اگر (ضربت زننده ام را) ببخشم
بخشش سبب تقربم به خداست و
(اگر شما ببخشيد) برايتان نيكوكاري است . پس
ببخشيد « آيا دوست نداريد كه خدا شما را ببخشد » (1 )
به خدا! كه با مرگ
چيزي بر سرم نيامد كه آن را ناخوش دارم و چيزي برايم پديد نيامد كه آن را نشناسم
بلكه چونان
جوينده آب در شبانگاه بودم كه ناگاه به آب درآيد
و چونان جوينده اي بودم كه ناگاه (مطلوب خويش را) بيابد. « و آنچه
نزد خداست
نيكان را بهتر است » (2 )
1 ـ سوره نور
آيه 22
2 ـ سوره آل عمران
آيه 198

*****
الله ; محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه
|

بخش چهارم
حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
در تفسير حضرت امام حسن عسكري (ع ) روايت است كه شخصي از حضرت امام جعفر صادق (ع ) درباره خدا پرسيد
حضرت در
جواب فرمود : آيا هرگز سوار كشتي شده اي
مرد جواب داد : بلي
حضرت فرمود : آيا كشتي تو شكسته است در حالتي كه نه كشتي ديگري باشد كه تو را نجات دهد و نه شنا بداني كه تو را بي نياز كند
عرض كرد : بلي
حضرت فرمود : آيا دل تو تعلق گرفت به اينكه چيزي هست كه بتواند تو را از اين ورطه اي كه در آن گرفتار شده اي نجات
دهد
عرض كرد : بلي .
حضرت فرمود : آن چيز (و آن كس ) همان الله است كه توانا بر نجات دادن است هنگامي كه نجات دهنده اي نيست
و فرياد رس است
هنگامي كه فرياد رسي نيست .
خداوندي كه بي قرن و عديل است وجود او نه محتاج دليل است
اگر افتي به دام ابتلايي به جز او از كه مي جويي رهايي
اين افراد شكاك و متحير را كه گاه به زبان انكار مي كنند
بايد به
فطرتشان بازگشت داد
چنانكه قرآن مي فرمايد :
و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله (1 )
و در آيه ديگر فرموده است :
و لئن سالتهم من خلق السموات والارض و سخر الشمس و القمراليقولن الله (2 )
و در آيه ديگر مي فرمايد :
قالت رسلهم افي الله شك فاطر السموات و الارض . (3 )
نشايد وجود جهان بي خدا
چگونه بود بي خدا ابتدا
از اين خفتگان بامداد قدم
كه سر برگرفتي ز خواب عدم
كه بر نيستان بانگ هستي زدي
چگونه وجود از عدم آمدي
خلاصه اين مطالب اين است كه فطرت انسان مي گويد خدا واقعيت دارد
حقيقت است
اصل است
آفريننده است و سرباز زدن از
حكم فطرت و تكذيب آن ممكن نيست و همان طور كه بشر گرسنگي و تشنگي و گرما و سرما را احساس مي كند و نمي تواند آن را
تكذيب كند
فطرتش هم وجود خدا را درك مي نمايد و نياز خود را در پناه بردن و توكل كردن به او احساس مي كند و همه عالم را خاضع
و مطيع فرمان او مي شناسد :
وله اسلم من في السموات و الارض طوعا و كرها واليه يرجعون . (4 )
نهج البلاغه در قسمت مطالب عرفاني و توحيدي
زبان فطرت است و زباني راستگوتر از آن در بيان درك فطري وجود ندارد و
جمله هايش همه از فطرت برخاسته و فطرت پسند است . در اينجا در صدد آوردن جمله هايي از فطرت برخاسته نهج البلاغه نيستيم
چون هم سخن به درازا مي كشد و هم در ضمن بحثهاي ديگر جمله هايي كه مورد استشهاد قرار مي گيرد
مقصود ما را تامين مي كند.
اجمالا جز مواردي كه استدلال عقلي و شرح مقاصد و تفاصيل خلقت است
بقيه مطالب عرفاني مطابق با فطرت و شرح ادراكات فطري
است . با اين همه صريحا نيز در نهج البلاغه مساله فطرت عنوان شده است كه در آن بيانات
گويي فطرت با ما سخن مي گويد و در آن به
شان فطرت و به آنچه خدا در آن به وديعه نهاده
توجه شده است . از جمله حضرت در خطبه اول درباره مساله فايده بعثت انبيا ـ كه يكي
از افعال الهي است و به اين ملاحظه از مباحث الهيات به شمار مي رود و در آينده نيز آن را بررسي خواهيم كرد مي فرمايد :
فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياه ليستادو هم ميثاق فطرته
و يذكر و هم منسي نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ
و يثير و الهم
دفائن العقول .
پس خداوند
رسولان خود را در ميان مردمان برانگيخت
و انبياي خود را پي در پي به سوي آنان فرستاد تا از آنها بخواهند كه پيمان
فطرت خود (اقرار به عبوديت ) را ادا كنند
و نعمت فراموش شده خدا را به يادشان آورند
و برايشان به ابلاغ و حي الهي حجت بياورند
و خردهايشان را كه در وجود شان مانند گنج مدفون است برانگيزانند و بيرون بياورند.
در اين جمله از اقتباس از آيه (انما انت مذكر . لست عليهم بمصيطر)(5 ) است
غرض از بعثت انبيا را طلب اداي ميثاق فطرت و
يادآوري نعمت فراموش شده معرفي فرموده است كه معلوم است ميثاق فطرت به هر نحو كه معني شود
همان است كه مقتضي از براي
اقرار به وجود خدا و توحيد و صفات ثبوتيه و سلبيه و مطالب فطري ديگر است و نعمت فراموش شده هم ظاهرا همين نعمت هدايت
فطري
و وجود اصول و مباني توحيدي
و ريشه مقاصد عرفاني در فطرت است كه از نعمتهاي بزرگ محسوب ميشود و در خطبه 56 در
جمله « فاني ولدت علي الفطره » و در خطبه 71 در جمله « جابل القلوب علي فطرتها »
مساله فطرت آورده شده است .
در خطبه 109 كه با جمله « ان افضل ما توسل به المتوسلون الي الله سبحانه » آغاز شده است
مي فرمايد : « و كلمه الاخلاص فانها
الفطره » . و كلمه اخلاص همان « لااله الاالله » است كه تمام پيغمبران به آن دعوت كرده اند
چنانكه در قرآن مجيد خداوند متعال
مي فرمايد :
و ما ارسلنا من قبلك من رسول الا نوحي اليه انه لااله الاانا فاعبدون . (6 )
اين كلمه اي است كه گفتنش و فهم معنا و هدفش و درك آثار و لوازمش و التزام به حقيقت و شرايطش
آثار بسيار دارد و بلكه همه
چيز و هر خير و سعادت و آزادي و فضيلت
در گرو اين كلمه و التفات به معني و التزام به لوازم آن قرار دارد و اگر چه ضمير « فانها » به
« كلمه » بر ميگردد و ممكن است توهم شود كه غرض
همان گفتن كلمه توحيد است ولي معلوم مي شود كه فطري بودن آن
به ملاحظه
معناي عالي و مفهوم مقدس و متعالي آن است كه فطرت بر آن را مي پذيرد و طالب و خواهان آن است و اشاره به اين است كه فطرت
بشر از عقيده توحيد استقبال مي كند و از شركت متنفر و گريزان است .
آري
كدام عاقل است كه از دعوتي كه عامل طرد تحير و تفرقه و استبداد و استثمار و استعباد جباران و ستمگران
و رافع اختلافات و
فاصله ها
و مبدا هماهنگي و همصدايي و برابري و آزادي و محبت و مهر و صفا و تواضع و تعاون است روي بگرداند و از آن استقبال
نكند !
ادله اي چند بر اثبات وجود خدا
خداشناسان در اثبات وجود خدا
دلايل بسياري دارند تا آنجا كه گفته اند : « عدد الطرق الي الله بعدد نفوس الخلائق «
ابوالعتاهيه
شاعر دوران عباسي مي گويد :
ايا عجبا كيف يعصي الاله
ام كيف يجحده الجاحد
ولله في كل تحريكه
وفي كل تسكينه شاهد
و في كل شي له آيه
تدل علي انه واحد
و قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد :
ولو ان ما في الارض من شجره اقلام و البحر يمده من بعده سبعه ابحر ما نفدت كلمات الله . (7 )
از جمله دلايلي كه خداشناسان اقامه مي كنند
تغيير و حدوث است كه در ضمن بيانات و تعبيرات مختلف تقرير مي شود و در ذيل
بعضي از تقريرات آنان
از نظر خواننده عزيز مي گذرد.
تقرير اول :
صرف نظر از اينكه ماده
حادث يا قديم است
عالم مادي پر از حوادث و پديده ها و حركتها مي باشد و هر نقطه از عالم كه در آن
ماده
وجود داشته باشد
از حوادث و پديده ها خالي نيست .كوهها و درياها و درختان و جنبندگان و منظومه ها و كهكشانها و آنچه با حواس
ظاهر و چشمهاي مسلح و غير مسلح احساس مي شوند
همه حوادثي هستند كه پس از عدم
به وجود آمده اند و بعد از وجود
معدوم
ميشوند. بديهي است چون ترجح بلا مرجح عقلا مردود و غير قابل قبول است (الشي مالم يجب لم يوجد)
هر حدوث و پيدايش و
حادثه
حتي حركت از مكاني به مكان ديگر
محتاج به علت است . بنابراين براي شناختن علت اين حوادث و پديده ها شش احتمال را
بررسي مي كنيم :
1 ـ علت حادث و پديده فعل و اثر ارادي حادث
قبل از آن باشد كه حادث بعد تحقق يابد مقارن انهدام حادث سابق و به هم خوردن
صورت و تركيب آن
و به عبارت ديگر مقارن معدوم شدن آن از كل اجزا يا قسمتي از اجزا حادث سابق با تركيب با اجزا ديگر يا بدون
تركيب با اجزا ديگر.
2 ـ علت هر حادث
فعل و اثر غير ارادي حادث قبل باشد .
3 ـ علت
تاثير پديده ها و حوادث
در نفي و نابود كردن و به وجود آوردن يكديگر باشد .
4 ـ علت
ذات ماده و عناصر باشد كه در هيچ حالي از شكل داشتن و تركيب و صورتي داشتن خالي نيستند .
5 ـ علت
تضاد موجود در باطن اشيا باشد كه موجب دگرگونيها و تغييرات كيفي و نفي يك پديده و تبديل آن به پديده ديگر و بالاخره
حركت تكاملي ماده مي گردد.
6 ـ علت
اراده و قصد و شعوري باشد كه حاكم بر اين جهان است و آن را ايجاد و اين نظام را برقرار كرده و آن را رهبري مي نمايد .
غير از احتمال ششم
ساير احتمالات باطل و مردود است .
پاورقي
1 ـ لقمان (31 ) آيه 25
زمر (39 ) آيه .38
2 ـ عنكبوت (29 ) آيه .61
3 ـ ابراهيم (14 ) آيه .10
4 ـ آل عمران (3 ) آيه .83
5 ـ غاشيه (88 ) آيات 21 و .22
6 ـ انبيا (21 ) آيه .25
7 ـ لقمان (31 ) آيه .27

| |