زمان و ايام سريعتر از آنچه كه تصور مي كنيم در گذرند. گويي همين ديروز بود كه ماه رمضان آغاز شد و همه به ميهماني حق تعالي
دعوت شديم
اما يك ماه گذشت و به شكرانه اين ماه عزيز نماز عيد فطر را به جا آورديم .
هر ساله به مناسبت ايام رمضان سريال هايي از شبكه هاي مختلف تلويزيوني پخش مي شود. معمولا هر شبكه موضوعات خاص و
مشخصي را ارائه مي دهد و صحبت پيرامون اين سريال ها نقل محافل افطاري مي شود. از آنجا كه دست اندركاران و عوامل ساخت
سريال ها زحمات خود را متعلق به مردم مي دانند و تلاششان بر اساس كسب رضايت مردم است
شايسته است نظراتي كه پيرامون اين
سريال ها طي ماه مبارك در محافل مختلف بيان شده
به سمع و نظر علاقمندان و سازندگان اين برنامه ها رسانده شود.
ضمن آرزوي توفيق روزافزون براي اين عزيزان
ابتدا به طرح مواردي كه بين اكثر اين سريال ها مشترك است پرداخته
سپس به
مواردي خاص نيز اشاره مي شود.
طي چند سال اخير موضوع شيطان در سريال هاي رمضان مطرح شده است كه بخصوص در سال اول به دليل بكر بودن موضوع با
استقبال خوبي روبرو شد. البته پرداختن در اين حيطه مي تواند بسيار گسترده
متنوع و آموزش دهنده باشد. اما يك سئوال مطرح است
كه چرا در ماه رحمت كه به فرموده حضرت حق
شيطان در غل و زنجير است
در اين فيلم ها اكثر موضوعات پيرامون وسوسه ها
حيله ها و مكرهاي شيطان است
گويي در اين ماه شيطان از خواب بيدار شده و به سراغ انسان ها مي آيد تا آنها را وسوسه كند و از راه خدا
دور نمايد بخصوص كه درخود فيلم ها نيز مشخصا زمان فيلم ماه رمضان است .
از ديگر مواردي كه نوعا در اين سريال ها به چشم مي خورد وجود پدر و مادرهاي جاهل و خطاكاري است كه بعضا با وجود داشتن
ملاك هاي ايماني و رعايت كردن احكام دين و يا حتي تحصيلات عاليه
آنچنان رفتار مي كنند كه فرزندان آنها با وجود سن كم
بي تجربگي
عدم تحصيلات عاليه
عدم اشتغال و انجام برخي خطاهاي ديني و عرفي باز هم بهتر از پدر و مادر خويش مي فهمند و
عمل مي كنند و اگر جواني به راهنمايي هاي مثلا نابخردانه والدينش گوش كند
عاقبتي ناگوار دارد در صورتي كه اگر مقابله كرده و حرف
خود را به كرسي بنشاند
خوشبخت مي شود.
از ديگر تشابهات اين سريال ها
آرايش هاي خانم هاي بازيگري است كه پير و جوان نمي شناسد و متاسفانه نه تنها از نظر ديني بلكه
از نظر فني قضيه هم به كار لطمه مي زند. درتمام حالات غم و شادي
مريضي يا جراحي دراتاق عمل
هنگام عبادت
در محل كار
محيط بيرون و خيابان هيچ تغييري در آرايش بازيگران زن ديده نشده و خدا نكند كه ذره اي از آن كاسته شود! در حالي كه اين مسئله از
مواردي است كه در فيلم هاي خارجي حتما رعايت مي گردد و علاوه بر اين
كلا در مقابل دوربين
بسيار ساده پوش و ساده رو ظاهر
مي شوند و درموارد خاص به خوبي گريم مطابق با صحنه را انجام مي دهند. (مثلا خانمي كه در ابتداي فيلم فرزندش را دزديده اند تا انتها
فيلم فقط يك دست لباس پوشيده وهرگز آرايش همتاي آرايش بازيگران زن سريال هاي ما را نخواهد داشت . »
ساخت اين سريال ها براي رسانه اي است كه در سراسر ايران براي فرهنگ ها و قوميت هاي مختلف پخش مي شود. اما آنچه كه دراين
فيلم ها از نظر وضعيت ظاهر و نوع پوشش و مدل هاي خانه و ماشين و حتي اصطلاحات و تكه كلام ها بكار رفته و نشان داده مي شود
نسخه اي مطابق فرهنگ كلانشهري چون تهران است كه اين سريال ها را براي پخش درشبكه استاني آن مناسب مي گرداند. در هيچ كدام از
سريال هاي امسال يا سالهاي گذشته به عنوان نمونه اشاره اي به نوع زندگي در فرهنگ و استاني ديگر نشده است و نبايد فراموش شود كه
بسياري از موارد كه در كلانشهر تهران اتفاق مي افتد و بعضا متاسفانه عادي هم به نظر مي رسد
در شهرها و مناطق ديگر وجود نداشته و
يا حداقل اينگونه عادي به نظر نمي رسد و توجه به اين مطلب بسيار حائز اهميت است كه به لحاظ فرهنگي
پيچيدن يك نسخه خاص
جهت همه مناطق و قوميت هاي مختلف در كشور
مي تواند مشكلات عديده اي را در اين زمينه بوجود آورد كه عمده مسئوليت آن را
متوجه رسانه فراگير و بزرگ ملي مي كند.
پيرامون زمان پخش اين سريال ها در ايام رمضان نيز صحبت هاي بسياري پيش آمده
چرا كه پخش پي در پي اين سريالها هر شب از
چند شبكه تلويزيوني (به اضافه سريال هاي قبلي ) بسيار وقت گير بوده و از زمان افطار تا پاسي از شب را در بر مي گيرد.
آيا مي توان نقض غرض كرد و به مردم گفت كه مجبور نيستند همه را نگاه كنند! البته ممكن است عمده هدف صدا و سيما تامين
سرگرمي و پر كردن اوقات مردم در كنار خانواده هايشان باشد كه در جاي خود قابل تقدير است . اما مسلما تنها رسالت آن نخواهد بود و
انتظار است با درك واقع بينانه تري از شرايط كنوني
مهمات عديده اي را در بحث فرهنگ سازي جامعه اسلامي درمحصولات فرهنگي و
هنري كه به سفارش خود اين ابر رسانه توليد مي شوند
مدنظر قرار داد.
عليهذا زمان پخش اين سريال ها نبايد به گونه اي باشد كه موجبات كمرنگ شدن حضور مردم را در مراسم و اماكن مذهبي فراهم آورد
و يا بر ديد و بازديدها و صله رحم آنها كه از سنن پسنديده ماه مبارك است تاثيرگذار باشد
خصوصا در ايامي كه مي بايست بهترين
استفاده را جهت دعا و نيايش جهت قرب الي الله بعمل آورد.
سريال ها نيز براي سي قسمت واقعا حرفي ندارند و در اكثر قسمت ها به كش دادن موضوع مي پردازند و متاسفانه در قسمت آخر
مي خواهند همه چيز را به نتيجه برسانند و البته حسب عادت معمول در آخر
زندگي شيرين مي شود.
ناديده گرفتن سطح انتظارات و احساسات مردمي
تنزل دادن و پايين انگاشتن سطح فهم و ذائقه عمومي و هدر دادن وقت با ارزش
و مفيد اين ملت شريف از گناهان نابخشودني و ايرادات مشترك وارد به اين قسم سريالهاي كش دار است . درهمين زمينه پيشنهادهايي را
برخي دوستان داشتند كه چنانچه تعداد قسمت ها به رقم واقعي 13 يا 14 قسمت تقليل يابد
عملي تر خواهد بود .
بطور مثال : يك شب در ميان پخش شوند مثلا دو سريال در شب هاي زوج و دو سريال در شب هاي فرد يا اينكه پخش سريال ها در
بين ساعات شبانه روز تقسيم شود و همه آنها به بعد از افطار موكول نشود و يك راه حل ديگر هم اين است كه سريال ها را در ماه رمضان
تقسيم كنند.
مثلا هفته اول شبكه يك
هفته دوم شبكه دو و... يا هر دهه را به پخش يك سريال اختصاص دهند. چون ظاهرا اگر سريالي تا يك
هفته بعد از ماه رمضان پخش شود مشكلي پيش نمي آيد!
همه ما مي دانيم كه پرداختن به مباحثي از اين قبيل چقدر حساس بوده و ظرافت خاص خود را مي طلبد كه همانند چاقوي دو لبه با
كوچكترين غفلت يا خطايي به جهت عكس هدف ما ضربه مي زند (يعني آنچه را كه بعنوان آموزش مي خواهيم مطرح كنيم تبديل به
بدآموزي نشود.) نشان دادن جز به جز بعضي از قسمتها مثل صحنه سرقت از گاوصندوق پدر خانواده چه الزامي درروند نمايش داستان
اين فيلم داشت (به جز پر كردن صحنه هاي فيلمي كه مي بايست به اجبار تبديل به يك سريال سي قسمتي شود) و لذا تبعات چنين
خطايي را بلافاصله چند روز بعد در صفحه حوادث برخي روزنامه ها (مثل روزنامه ايران ) مي بينيم كه دختر خانمي از همين فيلم ايده
گرفته و از گاو صندوق پدرش در منزل سرقت نموده است .
داستاني با مضمون ارائه شده در سريال ميوه ممنوعه از موضوعات كليشه شده بعضي ازفيلم هاي سينمائي (مثل دنيا) در سالهاي
اخير است كه اكنون با تغيير (به نام هستي ) در رسانه ملي پخش مي گردد. نشان دادن افرادي كه دين مدارند و احكام شرعي را رعايت
مي كنند با مشخصه هايي همچون داشتن محاسن و انگشترهاي عقيق و تسبيح به دست در حال ذكر گفتن كه به كرات در صحنه هاي
مختلف فيلم نمايش داده مي شوند (و البته همچون سيب سرخي كه از درون كرم خورده اند) در اينگونه فيلمها هدف گرفته شده اند. البته
بديهي است كه در هر قشر و صنفي ممكن است افرادي با ريا و دورويي و تعصبات پوچ و... وجود داشته باشند كه بدينوسيله ديگران
شناخت پيدا نموده تا از ساده دلي آنها سواستفاده نشود يا مثلا كسي دين را با چنين پنداري نسنجد
اما در اين مسير فكر آن را كرده ايم كه
از آن طرف بام نيفتيم و مراقب بوده ايم كه با سوژه قرار دادن چنين افرادي كه در اين سن و سال و يا چنين مشخصاتي كه در هر كوي و
برزن و ميان هر قوم و خويش داراي حرمت و اعتبار بوده و مورد وثوق و معتمد هر محله اند
آنها را خراب نكنيم زيرا در خيلي از موارد
در ميان افراد و اقشار مختلف (بخصوص قشر جوان ) موثر و كارگشا بوده اند حال سئوال اينجاست كه خراب شدن وجهه اين افراد بجز
بدبيني
بي اعتباري اهل يقين
ايجاد سوظن به كارهاي خداپسندانه و نهايتا دوري جوانان از اهل ايمان و... چه نتايج ديگري را مي تواند
در برداشته باشد.
وقتي كار با ارزشي چون سريال مدار صفر درجه از آقاي حسن فتحي پخش مي شود پذيرفتن گاف بزرگي چون عدم وجود يك روال
منطقي در كليت و سيرداستاني ميوه ممنوعه بسيار سخت به نظر مي آيد . حاج فتوحي پيرمرد 70 ساله اي با چنين ويژگيهايي در فيلم
تصوير مي شود كه در تمام عمر خود به جز حلال و انجام واجب و كار خير و... چيز ديگري انجام نداده است و جز با اهل دين و مسجد
سر و كار ندارد و البته در عين حال فردي بازاري و صاحب منصب يك شركت بزرگ است كه در متن جامعه و در ارتباط با مردم قرار دارد.
حال در نظر آوريم در كلان شهر بزرگي چون تهران كه متاسفانه آمار چشمگيري از دختران فراري در آن وجود دارد و چه بسا كاسبي جز
(هم كه به اعتقاد ما حبيب خداست ) در روز با چنين مواردي مواجه شود كه طبيعي است براي سلامت محل كار و رسيدگي به امورات
خود آنها را از محل كسب خود رانده و دور مي كند آنوقت شخصي با قد و قواره حاج فتوحي چنين واله و شيداي دختري مي شود كه
ظاهرا رفتاري موجه و عادي دارد و نشاني از بي بند و باري و اغواگري براي حاجي نداشته كه چنين دلباخته اش كند. آيا در طول عمر
هفتاد ساله حاجي با چنين ثروتي آن هم زماني كه جوانتر بوده هرگز چنين دختراني (البته به مراتب فريبكارتر و حرفه اي تر) قرار نگرفته
بودند كه حال در اين سن و سال اينگونه در مقابل كسي كه جاي نوه اش را دارد از خود بي خود شده و مفتضح خاص و عام گردد.
اگر اين بزرگوار با چنين تله موش كوچكي به دام شيطان مي افتاد هيچگاه مي توانست تا سن هفتاد سالگي دوام آورده و به چنين
درجه اي ازموفقيت در دنيا و ايمان در آخرت برسد ! آيا به راستي احوال روزگار و جامعه فعلي ما همچون زمان شيخ صنعان است و اين
قياس درست صورت گرفته است
باز هم اگر در شخصيت پردازي اين فيلم كمي دقت مي شد و مثلا فردي در حال و هواي چهل يا پنجاه سال آنهم با صورت و لباني
حريص و گوشتالود و هيكل فربه و... (در مقايسه با فردي با چنين سابقه ايماني و چهره نوراني ) قابل قبول تر به نظر مي آمد ولي در
روزگاري كه حتي پسران جوان هم ديگر چنين واله و شيداي كسي نمي شوند و به مقوله عشق هم عاقلانه تر و آگاهانه تر مي انديشند
(هوس كه جاي خود دارد) چگونه مي توان شخصيت مورد اشاره فيلم را باور كرد
مع الوصف فرض را بر اين مي گيريم كه استثنائا شخصي با مشخصات و ويژگيهاي حاج يونس در روزگار معاصر وجود داشته باشد
ولي آيارسانه ملي جايي براي پخش استثناهاست و يا هر موضوعي (بدون در نظر گرفتن حرمت و قبح آن در جامعه ) قابليت پخش از
اين رسانه فراگير را دارد
در روزگاري كه اين چنين از سوي دشمنان خارجي فرهنگ و اعتقادات ما مورد هجوم قرار گرفته چه مصلحتي بوده كه اينگونه عمل
شود و به جاي نشان دادند زيبايي هاي ماه ضيافت الله
چنين خوراك فكري را سر سفره افطار بيش از 70 ميليون نفر ايراني ببريم (البته
سواي ميليون ها بيننده برون مرزي )
سريالي كه در 29 قسمت به تضعيف چهره وجيه فردي مذهبي كه نماد تمام قد تدين بوده
پرداخته چگونه در آخر سريال مي تواند بر
روي اينهمه اعمال ماله توجيه بكشد و باران تطهير ببارد !
به راستي در چنين شبيخون فرهنگي
قحطي سوژه است كه سريالي بسازيم كه جز بدبيني بين زن و شوهر
بين پدر و فرزند
بدبيني
به افراد خير حرف ديگري براي گفتن نداشته باشد آيا به راستي در جامعه شيعه ايراني كم بوده اند زنان و مرداني كه گمنام فقط براي رضاي
خدا به خلق او خدمت كرده اند
آيا كم اند سوژه هاي ناب و گرانمايه اي كه از صدر اسلام تاكنون در فرهنگ و اعتقادات ما وجود دارند به راستي گناه حاج فتوحي چه
بود كه مستحق چنين عقابي بود ! او با ازدواج دختر جوانش كه ثمره زندگيش است با فردي كه زن و بچه دار بوده و در حال حاضر
موقعيت هم سطحي با آنان ندارد مخالفت كرده است . آيا دختري كه خود را عاشق و واله پدر مي دانست براي يك جوان كه تازه از راه
رسيده ولو اينكه خوب هم باشد از خانه فرار كرده و پا روي همه اعتقادات وخانواده و عشق به آنها و حق پدر و مادر مي گذارد و پدر به
موجب اين مخالفت چنين رسواي عالم مي شود !
آيا جز اين است كه در كتاب خدا نام پدر و مادر بعد از پرستش خدا ياد شده است ! آيا به راستي جواني كه مورد عاق و نارضايتي
والدينش قرار گيرد. مستوجب عقاب خدا مي شود يا يك پدر دلشكسته !
آيا به راستي راههاي بهتري براي ازدواج پسر و دختر خوب سريال وجود نداشت
آيا دختر با صبرش و پسر با نشان دادن خودش به پدر نمي توانستند عشق خود را به وصال مبدل سازند !
به راستي بدون دعاي خير پدر و مادر مي توان طعم خوشبختي را چشيد !
آيا خداوند نگفته است كه حتي اگر پدر ومادرتان كافرند
آنها را احترام كنيد; پس چرا آن دختري كه با رضايت پدر و مادرش ازدواج كرده
چنين زندگي بدبختي برايش تصوير مي كنند ولي دختري كه از خانه فرار كرده عاقبت خوبي داشته و پناهگاه تك تك افراد خانواده
مي شود
آيا خطاي پدر
توجيه گناه دختر است !
اگر عاقبت پير عابد اينگونه است از جوان كاهل چه انتظار مي رود !
موارد مطروحه انتقادي جدي است از صدا و سيما كه انتظار مي رود در تهيه فيلم ها بخصوص در مناسبت هاي خاص مثل ماه مبارك
رمضان حتما گروه هاي تخصصي و غربالگري شامل كارشناسان علمي
هنري وديني براي بررسي اينگونه فيلم ها وجود داشته باشد و
اگر ادعا شود كه اينكار صورت گرفته
جاي تعجب است كه چطور عامه جامعه متوجه مسائلي مي شوند كه خواص آنها را لحاظ نكرده اند
و اگر تا به امروز چنين گروه صاحب نظري با توجه به حساسيت هاي جامعه
مسئوليت هاي ديني و فرهنگي و اوضاع بين الملل
نظارت
دقيق و مستمري نداشته اند
از اين پس نهايت رسيدگي و دقت را در تهيه چنين توليداتي كه تقريبا يكسال كاري براي آن وقت دارند را
بعمل آورند.
همچنين بايد نظر سنجي گسترده و كاملا علمي منطبق بر روش تحقيق پيرامون بازتاب اين سريال ها و ساير فيلم ها از مردم كه حق
آنهاست
صورت گيرد نه اينكه با پخش گزارش هاي كوتاه و جواب هاي آري يا نه
خوب بود يا بد نبود
در گوشه اي از اخبار صدا و سيما
بسنده شود!
ضمن آرزوي توفيقات روزافزون در همه شئونات اين نظام مقدس
اميدواريم روز به روز شاهد پيشرفتهاي چشمگيري در امر كيفيت
توليدات رسانه اي و افتخارآفريني در زمينه هاي فرهنگي و هنري باشيم .
از خداوند منان خواهان كمك وهدايتش
در خدمت به خلق
براي همه دست اندركاران
مسئولين و دلسوزان جامعه اسلامي ايران
هستيم .
ومن الله التوفيق
هدي برات زاده
كارشناس مديريت فرهنگي

*****
تداوم تحريف تاريخ در جمهوري آذربايجان و تبعات آن
|
« تاريخ اين ملتها را بايد تغيير داد. بايد برايشان تاريخ و فرهنگي ساخت كه روسيه را مهاجم تلقي نكنند. » اين در واقع سياستي است كه
امپراطوري روسيه تزاري پس از جنگهاي نابرابر ايران و روس و تصرف بخشهاي مهمي از ايران آن زمان در منطقه قفقاز و انعقاد
معاهدات ننگين گلستان و تركمانچاي با دولت وقت ايران يعني حكومت قاجاريه در مورد مردم ساكن در منطقه قفقاز يا جمهوري
هاي كنوني منطقه قفقاز اجرا كرد.
درست است كه روسيه تزاري در زمينه تاريخ سازي و جعل فرهنگي براي خلق هاي ساكن در منطقه قفقاز توفيق زيادي نداشت
اما
خلف روسيه تزاري يعني رژيم آهنين كمونيستي به ضرب و زور سركوب و زندان و تبعيد و كشتار عالمان ديني منطقه قفقاز توانست
توفيق قابل توجهي به دست آورد. تاريخ و فرهنگ خلق هاي ساكن در منطقه قفقاز دوباره نويسي شد
كتابهاي نشاندهنده تاريخ و
فرهنگ گذشته مردم قفقاز اعم از جمهور هاي مستقل كنوني يعني آذربايجان و ارمنستان و گرجستان و ساير مناطق از قبيل داغستان به
بهانه هاي مختلف از دسترس جمع آوري و نابود شدند. كمونيستها كه از غيرمسلمانان اين منطقه بيم و هراس زيادي بخاطر تلاش براي
اتصال به گذشته تاريخي خودشان نداشتند
الفباي مخصوص گرجي ها و ارمني هاي قفقاز را تغيير ندادند. اما الفباي مسلمانان قفقاز از
اين حيله كمونيستها مصون نماند. براي اينكه ارتباط مردم مسلمان قفقاز با گذشته تاريخي شان بطور كامل قطع شود
در جمهوري
آذربايجان چندين بار الفبا تغيير داده شد كه حاصل آن تربيت نسلهايي بود كه نمي توانستند از كتب تاريخي خود كه به زبان فارسي و نيز
زبان آذري با الفباي فارسي ـ عربي نوشته شده است
بهره ببرند.
با حيله كمونيستها
ديگر مردم جمهوري آذربايجان حتي نمي توانستند اشعار زيباي نظامي گنجوي و ملا محمد فضولي را بخوانند
و بفهمند. به اين ترتيب راه براي تحريف تاريخ و تاريخ سازي و جعل فرهنگ براي مردم جمهوري آذربايجان آماده شد. كمونيستها
قهرمانان فرهنگي و بخصوص اسلامي در تاريخ اين مردم را به بوته فراموشي سپردند و ضد قهرمانان را به تاريخ آنها افزودند. براي ايجاد
هويتي دروغين و غير واقعي و بي ارتباط با حقايق تاريخي تلاش شد. حتي براي اينكه اين هويت تحريف و جعل شده مورد پذيرش
مردمان ساكن در منطقه قفقاز قرار گيرد
متناقض با اصول رژيم كمونيستي كه ظاهرا براي ايجاد جامعه اي وراي ناسيوناليسم و بي طبقه
تلاش مي كرد
در اين قبيل جوامع رژيم كمونيستي و ابزار امنيتي آن يعني ك .گ .ب . بطور زيركانه اي نوعي ناسيوناليسم دروغين و
قومگرايي هدايت شده را ترويج مي كرد.
در اين چارچوب در جمهوري آذربايجان تاريخ جعل شده و حتي كاملا وارونه براي اين ديار به زبان روسي و نيز زبان آذري البته با
الفباي كريل نوشته شد و به عنوان مثال به قول محرم « ذوالفقارلو » تاريخ شناس آذري
قلعه دربند كه كاملا مشخص است براي
محافظت منطقه در مقابل تهاجمات از طرف شمال ساخته شده است و ريشه تاريخي آن به زمان ساساني ها باز مي گردد
در تاريخي كه
جاعلان تاريخ مي نوشتند به عنوان قلعه اي معرفي مي شد كه براي دفاع از شهر تاريخي دربند از ناحيه جنوب ساخته شده است !
پس از فروپاشي شوروي و استقلال جمهوري آذربايجان
بطور شگفت آوري تمايل به بازگشت به گذشته تاريخي در ميان مردم
جمهوري آذربايجان شكل گرفت و تاريخ شناسان واقع گرايي همچون مرحوم « اقرار علي اف » تلاش دشواري را براي خدمت به تاريخ و
فرهنگ واقعي مردم كشورشان آغاز كردند. اما جمهوري آذربايجان به علت اهميت استراتژيكي كه داشت
بازهم هدف استعمارگران
نوين قرار گرفت . به همين علت بطور تعجب آوري از ويرانه هاي رژيم كمونيستي
گروهي قومگرا كه با آموزه هاي تحريف شده تاريخي
در زمان حاكميت كمونيسم تربيت شده بودند به رياست « ابوالفضل ايلچي بيگ » در باكو به قدرت رسانده شدند كه با تحريف آشكارتر
تاريخ و فرهنگ مردم جمهوري آذربايجان
« گرگ » را نماد اين مردم اعلام و تاكيد مي كرد « ترك جز ترك دوستي ندارد. »
اين گروه وابسته به اجانب با استفاده از بلبشوي ايجاد شده در دوره پس از فروپاشي شوروي
براي وارد آوردن ضربات كاري به
سياست و فرهنگ در جمهوري آذربايجان تلاش كرد كه بطور خيلي ناشيانه تري از تهاجم فرهنگي رژيم كمونيستي اعمال مي شد. از
اين رو
استعمارگران جديد جمهوري آذربايجان كه به تجربه شوروي در تحريف تاريخ و فرهنگ مردمان منطقه قفقاز نيز كاملا آشنا
بودند
استفاده از مهره هاي زيرك تري در زمينه تحريف تاريخ جمهوري آذربايجان را در دستور كار خود قرار دادند. اين بار تحت پوشش
آذربايجانگرايي براي خيانت به تاريخ و فرهنگ مشترك آذربايجان و ايران تلاش شد. كتابهاي درسي مملو شد از مطالب و نقشه هاي
ساختگي تحت عنوان ساختگي « آذربايجان واحد » . گروهكهاي پرشماري در همين چارچوب با عناوين « باب » و « داك »
« جاموح » و
« گاموح » و ..... براي ترويج و تحريك ملي گرايي و قومگرايي افراطي نوين كه در واقع فرزند نامشروع جاعلان تربيت شده رژيم
كمونيست و جاعلان نوين غربگرا و تازه به دوران رسيده بود
وارد صحنه شدند. اين داستان همچنان ادامه دارد و نوين ترين جعل نيز
اخيرا عرضه شده است : اطلس اصلي جمهوري آذربايجان . اطلسي كه در آن تمامي اراضي ايران
با نام آذربايجان
اراضي تاريخي
جمهوري آذربايجان معرفي شده و حتي خليج فارس نيز با نام خليج كنگر معرفي شده است !

| |