
چندي است كه برخي از علماي تكفيري اهل سنت
با فتاواي تفرقه افكنانه كه در جهل و عناد ريشه دارد
پيروان مكتب اهل بيت را
نشانه گرفته اند. آخرين نمونه
اين است كه به شيعيان نسبت داده اند در هنگام ذبح حيوانات
نام ائمه خود را به زبان مي آورند
و لذا
مشرك اند.در شرايط كنوني كه چنين فتاوائي تكرار مي شود و ممكن است بخشي از جامعه سني را تحت تاثير قرار داده و در اثر سوتفاهم
صفوف امت اسلامي را دچار تشتت و تفرق كند
علماي اماميه و حوزه هاي علميه شيعه
چه وظيفه اي دارند آيا در برابر اين اتهامات
خطرناك
مي توان سكوت كرد و بي تفاوتي پيشه نمود
اساسا عكس العمل مناسب در برابر چنين اقداماتي چيست و آيا حوزه علميه از
همه توان و ظرفيت خود براي خاموش كردن فتنه استفاده كرده است
تامل در اوضاع و احوال كنوني حوزه
نشان مي دهد كه علما و روحانيون
در اين مسائل
موضع يكساني ندارند و به شكل فردي يا
گروهي
عكس العمل هاي متفاوتي بروز مي دهند. هريك از اين مواضع
عده اي از مردم را تحت تاثير قرار داده وعده اي را به دنبال خود
مي كشاند . (1 )
1 ـ موضع صبر و سكوت
برخي از اعلام در برابر اين گونه مسائل تلخ و سياست صبر و سكوت را پيش مي گيرند و در حالي كه عميقا متاثر و ناراحتند
ولي
چاره اي جز تحمل و خويشتن داري سراغ ندارند. آنان منتظرند كه ظهور حضرت حجت اين مصائب پايان پذيرد و با شنيدن اخبار
ناگواري از اين نوع
حداكثر كارشان
به زبان آوردن كلمه استرجاع است : « انالله وانااليه راجعون » و شكايت به خداوند مي برند كه « الهم انا
نشكواليك فقد نبينا و غيبه و ليناوكثره اعدوناوشده الفتن بنا » آنان مي گويند فراتر از دعا
وظيفه اي نداريم
چون كاري از ما ساخته
نيست . اين جماعت مايوس و مقهور كه از « توان عظيم » پيروان اهل بيت غافل
و از « عقل و تدبير » براي مهار كردن فتنه ها بي نصيب اند
وقتي در موقعيت ارشاد و هدايت مردم قرار گرفته
و در نقش زعامت ظاهر شوند
ره آوردي جز ذلت و خفت براي هم مسلكان خود
نخواهند داشت .
2 ـ موضع مقابله
گروهي ديگر از علماي حوزه
چاره كار را در مقابله مي دانند و معتقدند تعرضات مذهبي مخالفان را با تعرضاتي مشابه بايد پاسخ
داد. اين گروه
از چنين شيوه هايي استفاده مي كند :
الف ) حمايت از تاليف و نشر كتاب هايي كه مباني فكري مخالفان را به نقد مي كشد.
ب ) تربيت و تجهيز كساني كه آمادگي جدال و مباحثه با آنان را داشته باشند.
ج ) ترويج شعائري كه بغض و كينه مخالفان را تشديد مي كند از قبيل دعوت به حركت هاي خاص در ايام فاطميه .
د) توسعه
مراسم و برنامه هاي مقابله و ابداع آنها
از قبيل عزاداري به عنوان دهه محسنيه .
هـ) دعوت به كناره گيري از اجتماعات اسلامي مانند نماز جماعت در ايام حج
مگر در صورت فوت و اضطرار.
و) بي اعتنائي به سرنوشت مسلمانان در كشورهاي اسلامي به بهانه اختلافات مذهبي
از جمله مساله فلسطين . موارد فوق
مفاد يك
بيانيه راهبردي و يا يك بخشنامه رسمي از سوي يك زعيم حوزوي و يا تشكل روحاني كه رسما اعلام نشده باشد نيست
بلكه اينها
مواردي است كه از رويه عده اي از حوزويان استنباط مي شود و بخصوص در زبان و رفتار حواشي آنان با صراحت و شفافيت بيشتر
انعكاس دارد.
موضع مقابله
علاوه بر آنكه با معيارهاي قرآن و سنت و با سيره اهل بيت در تعارض است
از نظر علمي و كاربردي نيز يك شيوه
ناموفق و يك تجربه شكست خورده تلقي مي شود. زيرا چنين سياستي
اولا حساسيت اكثريت مسلمانان را برمي انگيزد و جبهه مخالفان
و منتقدان را از گروه اقليت وهابيون عنود
به بسياري از مسلمانان گسترش داده و عملا جبهه گيري در برابر شيعيان را توسعه مي دهد. ثانيا :
با اين موضع گيري ها
شيعيان در كشورهاي مختلف با مشكلات مضاعفي روبرو شده و تحت عنوان يك « گروه افراطي »
با تنگناها و
فشارهاي جديدي مواجه خواهند شد. آيا ما مي توانيم نسبت به شيعيان ديگري كه در كشورهاي ديگر
متحمل عوارض رفتار و گفتار ما
خواهند بود و هزينه هاي سنگيني بايد بپردازند
بي تفاوت باشيم در اينجا به عنوان نمونه مي توان به نامه شيعيان بخارا به يكي از
مراجع نجف اشرف كه در صد سال قبل (1382 هجري قمري ) نگاشتند و شرايط سخت خود را در اثر بي پروائي گروهي كه سب و لعن را
رواج مي دهند
گزارش نموده اند
اشاره كرد. اين نامه در نشريه « دره النجف » در آن زمان انتشار يافت :
« به عرض حضور مبارك حضرت حجه الاسلام والمسلمين آيه اله في العالمين مي رساند : ... لابداخبارات اين جانب به سمع مبارك
رسيده است كه اهل عامه حكم به كفر و امر به قتل و غارت
(كرده ) طائفه مردان و زنان و اطفال صفار را كشتند
حتي زن حامله را در ميان
راه عام شكمش را دريده جنين هشت ماهه را بيرون آورده پاره پاره نمودند
بعضي از دخترها را به كنيزي بردند و دكاكين و خانه هاي ما را
غارت كردند و... سبب اين گونه صدمات به ماها
از بي تقيه گي حضرات مصنفين و مولفين و چاپ خانه ها مي باشد توقع آنكه امر
بفرمايند تا لعن و طعن را از كتب بردارند و من بعد چيزي كه باعث بر اين گونه صدمات و ابتلاات مي شود ننويسند
تا باعث نجات
چندين كرور نفس در خارجه بشود... »
آيه اله شيخ الشريعه به اين نامه جواب داده و از مسلمانان خواسته است كه « نزاع خانگي » را موقوف نموده و با معاونت يكديگر
به
معاوضه با دشمنان اسلام برخيزند
نامه شيخ الشريعه با اين جمله پايان مي پذيرد :
« تا كي مسلمين در خواب و اغترار
و اجانب هشيار و بيدار كار »
3 ـ موضع اصلاح
اين موضع از سوي عالمان متعهد و دلسوزي انتخاب مي شود كه از يك سو با « عقل و تدبير » درصدد « كنترل شعله هاي عناد » در بين
فرق اسلامي بوده
و از سوي ديگر با « ايمان و تعهد » درصدد « بسط مكتب اهل بيت » اند. براي رسيدن به اين هدف
اينگونه اقدامات
ضروري است .
الف ) در گام نخست
علماي مذهب
بايد درباره مسائل و « مراسم » مذهبي به تفاهم رسيده و بر نقاط مشترك تاكيد كنند
چرا كه هرگونه
جبهه بندي در داخل حوزه و نفي و طرد در ميان علماي حوزه
كار كنترل و هدايت جريان معارض را دشوار مي كند و زمينه تاثيرگذاري
بيشتر آن را فراهم مي سازد. مثلا چرا وقتي يكي از علماي محترم مي گويد : امامت از اصول دين نيست «
برخي از مدرسين محترم اين
اظهار نظر را تعرض به مباني اعتقادي تشيع تلقي نموده و لازم مي بيند در سرويس و سپس در جرايد به اعتراض بپردازد آيا واقعا كسي
كه چنين عقيده اي داشته باشد
از مكتب تشيع فاصله گرفته است يا در يك مساله كاملا نظري و غيرضروري
عقيده (صحيح يا غلط )
خود را اظهار كرده است اگر بناست كه در چنين مسائلي
اينگونه برخورد كنيم
پس در باره حضرت امام خميني كه در كتاب الطهاره
همين مطلب را فرموده اند
چه بايد گفت و نيز درباره آيت اله حاج شيخ جواد تبريزي كه در رساله طراط النجاه
اينگونه نظر داده است
اصلا اگر مساله اينقدر واضح است و كسي كه در آن ترديد كند دچار انحراف شده است
چرا علامه اميني در جلد سوم كتاب الغدير به ابن
تيميه اعتراض مي كند كه « چرا به شيعه نسبت مي دهي كه شيعيان امامت را از اصول دين مي دانند » و مي گويد اين جاهل فرق بين اصول
دين و اصول مذهب را نفهميده
و آنچه را كه شيعه از اصول مذهب مي داند
از اصول دين تلقي كرده است :
« بلغ من جهل الرجل انه لم يفرق بين اصول الدين و اصول المذهب فيعدالامامه التي هي من تالي القسمين في الاول »
نمونه ديگر برخورد ناروائي بود كه با علامه عسگري در سالهاي اخير انجام گرفت
علامه سيدمرتضي عسگري
بدون شك از
موفق ترين عالمان ديني
در دفاع از مذهب اهل بيت بود
ولي وقتي در يك جمع محدود اظهار داشت كه برخي نقل هاي زيارت
عاشورا(و نه اصل آن ) از اعتبار سندي برخوردار نيست
عده اي از جاهلان متنسك به جانش افتادند. حوزه علميه اگر مي خواهد در برابر
افراطيون مذاهب ديگر
اقدامي داشته باشد
اول بايد تكليف عناصر افراطي در ميان خود را روشن كند.در حوزه امروز اگر فقيهي بر
حسب اجتهاد خود شهادت ثالثه را دراذان به شكل يك فقره مستقل ادا نكند و بلكه آن را تابع شهادت ثانيه قرار دهد
از دست اين
جماعت امان ندارد! بي جهت نيست كه محدث مقدسي مانند ملامحمدتقي مجلسي از استادش فقيه و مجتهد بزرگ
ملاعبداله
شوشتري مي خواهد كه دراين موضوع
از اين جماعت تقيه كرده و برخلاف اعتقادش عمل كند! (لوامع صاحبقراني )
ب ) براي دفاع از مباني تشيع
بهترين راه « ارائه صحيح معارف اهل بيت » است . با ارائه اين معارف
قهرا زمينه اي براي شبهه افكني
مخالفان باقي نمي ماند. از اين رو
بيش و پيش از آنچه كه حوزه براي معارضه و مجادله
سرمايه گذاري مي كند
بايد براي تبيين معارف
عقلي
لطايف اخلاقي و عرفاني
و بخش هاي ديگر اين گنجينه گرانبها
صرف كند. مثلا عرضه نهج البلاغه و تبيين فرهنگ آن
فطرت هاي پاك را به تسخير ولايت اميرالمومنين در مي آورد
و بمراتب از ترويج زيارت عاشورا در ميان مخالفان
موثرتر است . براي
حوزه اين امكان وجود دارد كه بدون « نفي و تخريب » ديگر
و بدون تلاش براي ابطال اسلام و ايمان آنها
به « اثبات مباني » خود بپردازد.
استاد بزرگوار شهيد مطهري در يادداشت هاي خود
دو طريق براي ايجاد تفاهم و رفع سو تفاهمات در باره تشيع و ايرانيان مطرح كرده و
به نقد طريق اول پرداخته است :
يك طريق اين است كه مثلا به اين ترتيب عمل كنيم كه ايهاالناس
« تنها تابع پيغمبر ما هستيم زيرا پيغمبر خليفه معين كرده است و ما
« تابع واقعي » پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم . اين گونه كارها چون مستلزم تحقير و تخطئه طرف است
هر اندازه مستدل باشد
تجربه
نشان داده كه اثر نمي بخشد. طريق ديگر اين است كه محاسن شيعه معرفي شود
فقه شيعه
تفاسير شيعه
كتب اخلاقي شيعه و
شخصيت هاي شيعه معرفي شود
همان طوري كه عملا ديديم كتاب مختصرالنافع محقق حلي
چقدر اثرخوب بخشيد.
البته روشن است كه تاكيد بر طريق دوم
به معني آن نيست كه در برابر اتهاماتي كه به شيعه زده مي شود از قبيل تحريف قرآن
يا ذكر
نام ائمه در كتاب ذبح
سكوت كنيم
بلكه تبيين حقايق در اين موارد
يكي از راه هاي ايجاد تفاهم است .
ج ) ترديدي وجود ندارد كه تعارضات مذهبي در ميان مسلمانان
داراي ريشه هاي سياسي و در اثر تحريكات دشمنان اسلام است . از اين
رو حوزه علميه نبايد تعارضات كنوني را صرفا « شبهه علمي » تلقي كرده و به جواب علمي قناعت كند
برخورد با « كيد سياسي » نيازمند «
عقل و تدبير » است و ما وظيفه داريم كه با ايجاد فضاي تفاهم
جلوي شيطنت ها را بگيريم
چه ضرورتي وجود دارد كه وقتي عالم
بزرگواري از حوزه در مجمع فقه جده شركت مي كند
با آوردن جمله « واللعن علي اعدائهم » در خطبه خود
زمينه ساز حساسيت مخاطبان
شده و آنها را به عكس العمل وادار كند و در نتيجه فرصت تبيين مردم و منطق ائمه را از دست بدهد ! آيا علماي بزرگ حوزه نمي توانند
به ارتباط و گفتگو با علماي فرق ديگر روي آورده و مانند آيت اله هاشمي رفسنجاني به مذاكره با شيخ يوسف قرضاوي بپردازند ! در
عصر آيت اله بروجردي
حركت تقريب از سوي حوزه و مرجعيت پشتيباني و هدايت مي شد
و متاسفانه اين ارتباط امروزه بسيار
ضعيف شده است .
مرجعيت شيعه
امروز بايد الگوئي مانند شيخ جعفركاشف الغطا داشته باشد كه در اوج فتنه وهابيت و در زمان محمدبن عبدالوهاب
به بهترين شكل
در صحنه دفاع از تشيع حاضر شد. وقتي كه محمدبن عبدالوهاب با حاكم حجاز متحد شد و اكثر حجاز را تصرف كرد
بلاد شيعه از تعرض مصون ماند. به نقل شيخ محمدحسين كاشف الغطا در العبقات العنبريه
علت امنيت شيعيان در اين مرحله آن بودكه
شيخ جعفر روابط نزديكي با محمدبن عبدالوهاب برقرار كرد و به اين وسيله جلوي بسياري از شرارت ها را گرفت . پس از مرگ ابن وهاب
بازهم شيخ جعفر اين سياست را ادامه داد و رساله اي براي عبدالعزيزبن سعود به نام « منهج الرشاد » نوشت و به اتهامات برعليه شيعه
با
ادب و متانت پاسخ داد
و البته هنگامي هم كه وهابيون براي قتل و غارت به نجف هجوم آوردند
بازهم تدبير وي در ساختن برج و بار و
براي شهر
مانع از ورود آنان به شهر گرديد.
امروز مرجعيت شيعه
نيازمند پيشوايي مانند آيت اله بروجردي است كه به شدت و با حساسيت
در مقابل اقدامات تفرقه افكنانه
ايستادگي مي كرد
مرحوم آيت الله فاضل لنكراني در اين باره
خاطره اي نقل مي كند :
آيت الله بروجردي با اينكه خيلي نسبت به اهل بيت ارادت داشت ولي به خاطر حفظ وحدت
اجازه نمي داد كسي به مقدسات اهل
سنت اهانت كند.از باب نمونه
يكي از علماي قم به نام آقاي وكيلي منظومه اي درفقه نوشته بود
جلد اول را كه چاپ كرد براي آيت اله
بروجردي آورد
آقا شروع كردند به مطالعه
در بيت دهم و يازدهم منظومه به خلفا توهين كرده بود
ايشان فرمود : حالا
در اين شرايط
وقت اين حرف هاست آن هم به صورت مكتوبه در يك اثر شيعي آيت الله بروجردي دستور دادند : اين بيت شعر را حذف كنيد
و
مجددا چاپ كنيد و بچسبانيد
مخارج آن هم برعهده من » آيا حوزه علميه مي داند كه امروز به نام تشيع چه آثاري چاپ مي شود » و آيا
مراجع معظم كنترل و نظارتي بر اين آثار دارند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ) در اين مقاله سه گونه موضع گيري تبيين شده است
موضع چهارم از سوي كساني است كه بدليل انحرافات فكري و ضعف ايماني
هيچ گونه حساسيتي در برابر اقدامات تكفيري ندارند وقتي با قلم و بيان خود سعي مي كنند تا جريان وهابي گري را به شكلي تطهير
وتاييد كنند و از اين رو با سياست تساهل و تسامح با آن برخورد مي كنند. خوشبختانه اين جريان در حوزه علميه جايگاه و پايگاهي
ندارد.
با موضع گيريهاي افراطي
شيعيان در كشورهاي مختلف با مشكلات مضاعفي روبرو شده و تحت عنوان يك « گروه افراطي »
باتنگناها و فشارهاي جديدي مواجه خواهند شد. آيا ما مي توانيم نسبت به شيعيان ديگري كه در كشورهاي ديگر
متحمل عوارض رفتار
و گفتار ما خواهندبود و هزينه هاي سنگيني بايد بپردازند
بي تفاوت باشيم
نامه شيخ الشريعه با اين جمله پايان مي پذيرد : « تا كي مسلمين در خواب و اغترار
و اجانب هشيار و بيدار كار »
حوزه علميه اگر مي خواهد در برابر افراطيون مذاهب ديگر
اقدامي داشته باشد
اول بايد تكليف عناصر افراطي در ميان خود را
روشن كند
مرحوم آيت الله فاضل لنكراني : آيت الله بروجردي با اينكه خيلي نسبت به اهل بيت ارادت داشت ولي به خاطر حفظ وحدت
اجازه نمي داد كسي به مقدسات اهل سنت اهانت كند
متفكر شهيد آيت الله مطهري : يك طريق براي ايجاد تفاهم اين است كه مثلا به اين ترتيب عمل كنيم كه ايهاالناس
« تنها تابع »
پيغمبر ما هستيم زيرا پيغمبر خليفه معين كرده است و ما « تابع واقعي » پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم . اين گونه كارها چون مستلزم
تحقير و تخطئه طرف است
هر اندازه مستدل باشد
تجربه نشان داده كه اثر نمي بخشد
حوزه علميه نبايد تعارضات كنوني را صرفا « شبهه علمي » تلقي كرده و به جواب علمي قناعت كند
برخورد با « كيد سياسي »
نيازمند « عقل و تدبير » است و ما وظيفه داريم كه با ايجاد فضاي تفاهم
جلوي شيطنت ها را بگيريم
در عصر آيت الله بروجردي
حركت تقريب از سوي حوزه و مرجعيت پشتيباني و هدايت مي شد
و متاسفانه اين ارتباط امروزه
بسيار ضعيف شده است . مرجعيت شيعه امروز بايد الگويي مانند شيخ جعفر كاشف الغطا داشته باشد كه در اوج فتنه وهابيت در زمان
محمدبن عبدالوهاب
به بهترين شكل در صحنه دفاع از تشيع حاضر شد

|