راه درازي را طي كرده بود
اما سرانجام رسيد. با نشاني اي كه در دست داشت به سراغ او رفت و در زد. خدمتكار در را
باز كرد. گفت : به اربابت بگو كه فلاني آمده و چند دقيقه اي قصد مزاحمت دارد.
خدمتكار به داخل خانه رفت و پس از چند لحظه در آستانه در ظاهر شد و گفت : آقا مي گويد بعدا بيا
الان وقت
ندارد.
مرد خسته بود و كلافه
به خدمتكار گفت : برو بگو ابوحمزه آمده و كار بسيار مهمي دارد.
خدمتكار دوباره رفت و پيام او را به آقايش رساند
پس از چند لحظه آمد و گفت : آقا مي گويد الان كار دارم
بگو فردا
بيايد.
مرد عرب دست هايش را از شدت ناراحتي به هم كوبيد و رفت . گره كارش به دست او باز مي شد و به هر ترتيبي بود
بايد تا فردا صبر مي كرد. سنگريزه هاي وسط كوچه را با پايش پرتاب مي كرد و به اين شكل عقده و عصبانيتش را خالي
مي كرد.
شب شد و او تصميم گرفت شب را در كنار مسجد زير سايه باني كه از برگ هاي درخت خرما درست شده بود
بگذراند. گرماي هوا از يك سو و پشه هاي سمج از سوي ديگر ديوانه اش كرده بودند و با هر بدبختي بود آن شب را به
صبح رساند. صبح دوباره به راه افتاد و به خانه همان شخص رسيد
در زد و طبق معمول خدمتكار در را باز كرد
با
تمسخر گفت : آقا وقت دارند !
خدمتكار گفت : آقا دارند صبحانه مي خورند و يك ساعتي طول مي كشد
همين جا پشت در بمان تا صدايت كنم
(اين را گفت و در را بست ).
مرد عرب كه بسيار عصباني شده بود زير لب چند فحش به خودش داد و روي تخته سنگي كه در كنار در بود نشست .
يك ساعت تمام شد. برخاست و در زد. خوشبختانه اين بار اجازه ورود پيدا كرده بود. وارد شد و بدون سلام و عليك بر
سر آن آقا فرياد زد : مرد حسابي
تو مسلماني
اصلا تو آدمي
آقا
درست صحبت كن
اين چه طرز حرف زدن است
از ديروز بعدازظهر مرا معطل كرده اي
حال مي گويي درست حرف بزنم .
خب بد موقع آمدي
حال چه كار داري
كارم فعلا بماند
هيچ مي داني از ديروز تا اين لحظه مورد لعنت خدا بودي
مرد در حالي كه قاه قاه مي خنديد گفت : چرا
چون تو از دستم عصباني هستي
نه
چون چيزي را كه من مي دانم اگر تو هم مي دانستي اين گونه برخورد نمي كردي .
بگو بدانم كه چه مي داني .
مگر نشنيده اي كه امام باقر عليه السلام فرموده « هر مسلماني كه چهره اش را از مسلمان ديگر پنهان كرد و به نيازش پاسخ
ندهد تا زمان ملاقات مورد لعنت خدا خواهد بود » .
مرد كه خنده بر لبش خشك شده بود پرسيد : از چه كسي شنيده اي
از خود امام
وقتي امام اين حرف را مي زد من آن جا حضور داشتم
حتي پرسيدم كه اگر اين ملاقات هر چند روز
طول بكشد و امام فرمود « آري » .
او مي دانست ابوحمزه دروغ نمي گويد و از ياران امام باقر عليه السلام است
شرمنده شد و گفت : به خدا قسم
نمي دانستم
برادر
حلالم كن
من از تو معذرت مي خواهم
حال در خدمتم و تا كار تو را سر و سامان ندهم دست به كار
ديگري نمي زنم .
كار انجام شد و موقع خداحافظي آن دو همديگر را در آغوش گرفتند. مرد به ابوحمزه گفت : برادر
خدمت امام كه
رسيدي سلام مرا به او برسان . (1 )
پاورقي :
1 ـ اصول كافي
ج 2
ص .365 (نقل از حيات پاكان
مهدي محدثي
دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )

*****
اصول گرايي از ديدگاه معارف اسلامي
|
قسمت سوم
محمد سلماني كياسري
اصل رياست يا مسئوليت
رياست مثل قدرت
اگر در محدوده تقوي و ايمان نباشد موجب فساد و تباهي خواهد شد رياست از آن حيث كه رها باشد و در
كنترل تقوي و ايمان قرار نگيرد موجب مذمت قرار گرفته و بصورت يك عنصر منفي و مذمت شده معرفي شده است . چرا كه در اين
صورت بعد دنيوي و هواخواهي در آن مطرح ميشود و بدين جهت آثار زيانباري متوجه جامعه و افراد آن خواهد شد از اين روست كه
امام صادق (ع ) فرمود : من طلب الرئاسه هلك (20 ) يعني هر كه جوياي رياست باشد نابود مي شود و نيز فرموده من ارادالرئاسه
هلك (21 )يعني هر كه رياست خواهد هلاكت خواهد شد . و نيز امام علي عليه اسلام فرمود : آفته العلما حب الرئاسه (22 ) يعني آفت
دانشمندان رياست طلبي است . شكي نيست اينگونه رياست رياستي است كه بر مبناي حق استوار نباشد و نگاه به آن نگاه هواخواهانه
باشد نه براساس مسئوليت و نگاه ديني و تعهدآميز. لذا در اين صورت انسان به هلاكت معنوي مي رسد و دين خود را و اعتقاد خود را
قرباني هوسراني و رياست طلبي مي كند بدين جهت مورد مذمت قرار ميگيرد. خوب مي دانيم كه علي عليه السلام معتقد است كه خداوند
از علما و دانشمندان تعهد گرفته كه در مسائل اجتماعي دخيل باشند و نسبت به گرسنگي عده اي و سيري عده اي ديگر ساكت نباشد اما
چون در اين طلب رياست آنهم با نگاه دنيوي خارج از مسئوليت ديني و الهي است لذا مي فرمايد : آفت علما و دانشمندان رياست طلبي
است .
حال سئوال اين است كه صرف رياست مورد مذمت است يعني در لفظ رياست مورد نهي در روايات است يا اينكه اگر اين رياست و
نگاه به آن جنبه مادي و سلطه طبي داشته باشد مورد نهي است .
روايتي است از پيامبر كرم (ص ) كه مي فرمايد : ان الرئاسه لاتصلح الل لاهلها (23 ) رياست شايسته نيست الا براي اهل آن زير امام
صادق عليه السلام فرمود : من طلب الرئاسه بغير حق حرم الطاعه له بحق (24 ) يعني هركه به ناحق جوياي رياست شود از اطاعت به حق
مردم نسبت به خود محروم گردد و نيز در روايتي ديگر مي فرمايد : طلب الرئاسه فوجه تها في النصيقه لعبادالله (25 ) يعني رياست را جستم
و آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم .
و نيز علي عليه السلام فرمود : من بذل معروفه استحق الرئاسه (26 ) يعني هركه نيكي كند سزاوار رياست است . و نيز فرمود : اله الرئاسه
سعه الصدر(27 ) يعني سعه صدر (بردباري ) ابزار و وسيله رياست است آنچه بيان شد نگاه مسئولانه به رياست است يعني اگر رياست در
بعد مثبت آن قرار گيرد و حقيقت آن بيان گردد و از دنياطلبي و هوا خواهي خارج گردد در اين صورت نگاه مثبتي به آن خواهد
شد.
بحث اين استكه حب جاه و مقام در دل انسان نباشد انسان به واسطه آن دوستي به رياست كه قطعا جنبه الهي و ديني ندارد. دچار
مخاطره خواهد شد. اگر اين حب در دل انسان قرار گيرد ديگر خدا و دستورات او نمي تواند حكمران باشد انگيزه انحراف انسان حسب
جاه و مقام است انسان وقتي به انگيزه حب جاه و مقام گام بردارد نوعي امتياز طلبي در درون خود احساس مي كند وقتي به جايگاهي
رسيد خود را برتر از ديگران مي داند و دوست دارد ديگران در برابر نوعي امتيازطلبي در درون خود احساس ميكند وقتي به جايگاهي
رسيد خود را برتر از ديگران مي داند و دوست دارد ديگران در برابر او تعظيم نمايند چرا كه ديگران را مستحق تعظيم مي پندارد. پيامبر
اكرم در اين خصوص مي فرمايد : من احب ان يمثل له الرجال فليتبوا مقعده من النار (28 ) يعني هر كس دوست داشته باشد كه مردم در
برابرش به تعظيم بايستند جايگاهش در دوزخ است . اين همان نقطه انحرافي است كه از ناحيه حب جاه و مقام بدست مي آيد.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد : ان حب الشرف و الذكر لايكونان في قلب الخائف الراهب (29 )
يعني حب جاه و مقام و شهرت در دل ترسان بيمناك (از خدا) نباشد. از اين روايت بخوبي روشن مي شود كه حب مقام و شهرت در
جائي استكه خدا نباشد و كسي چنين تمايلي دارد قطعا در دل او خدا نيست و اين بزرگترين خسران و و زيان است . انگيزه انحراف انسان
هم به بي خدا بودن اوست . پس اگر خدا باشد و دل بيمناك از خدا باشد قطعا در آنجا حب مقام و شهرت نباشد.
لذا آنچه مورد مذمت قرار گرفته است حب مقام حب شهرت حب رياست طلبي كه همه اينها به علت فاصله از معنويت و خداست .
در جايي كه خدا باشد حس مسئوليت و درستي و تعهد و دينداري است در اين صورت رياست جز مسئوليت عنوان ديگري بخود
نمي گيرد. رياست طلبي چون عموما موجب انحراف انسانها گرديد لذا مورد نهي و مذمت در روايات قرار گرفته است .
اصل امانت داري در مسئوليت
اصل در حكومت ديني بر مبناي امانت و امانتداري است . اساس حكومت و رهبري در نظام اسلامي بر پايه امانت استوار است قرآن
كريم در اين باره مي فرمايد : ان الله يامركم ان تودوا الامانات اي اهلها و اذا حكتم بين الناس ان تحكمو بالعدل (30 ) خداوند بشما فرمان
مي دهد كه امانتها را به صاحبان آنها برسانيد و هنگامي كه ميان مردم داوري ميكنيد از عدل و عدالت داوري كنيد.
« در ذيل اين آيه در تفاسير و كتب حديث و روايات متعددي آمده كه منظور از امانت همان ولايت و حكومت و در مرحله نخست
ولايت امامان معصوم عليهم السلام است از جمله روايتي در تفسير آيه فوق مي خوانيم : يعني الامامه والامامه الامانه منظور از اين آيه
امامت است و امامت به معني امانت مي باشد . (31 )
روايات در خصوص اينكه مسئوليت در حكومت ديني بمعناي امانت است بسيار زياد است به چند نمونه آن اشاره مي شود علي
عليه السلام مي فرمايد : و علي الامام ان يحكم بما انزل الله و ان يودي الامانه (32 ) يعني بر امام لازم است كه بر طبق فرمان خدا بين مردم
حكم كند و امانتي كه به او سپرده شده ادا نمايد.
همچنين علي عليه السلام در حديثي ديگر خطاب به رفاعه قاضي اهواز مي فرمايد : اعلم يارفاعه ان هذا الاماره امانه . فمن جعلها
خيانته فعليه لعنت الله الي يوم القيامه (33 ) بدان اي رفاعه ! اين حكومت (و پستهاي مختلف آن ) امانت (الهي ) است هر كس در آن خيانت
كند لعنت خدا تا روز قيامت بر او باد.
و نيز علي عليه السلام در نهج البلاغه در نامه اي به اشعث بن قيس يكي از فرمانداران مي فرمايد : وان عملك ليس بطعمه و لكنه في
عنقك امانه همانا پست فرمانداري براي تو وسيله آب و نان و بعنوان طعمه نبوده بلكه امانتي است بر گردن تو.
يكي از ياران پيامبر (ص ) خدمتش عرض كرد : آيا يكي از پستهاي مهم را به من واگذار نمي كني حضرت فرمود : انك ضعيف و آنها
امانه (والا مانه ثقليه ) به درستي كه تو ضعيف هستي و اين پستها امانت است (و امانت الهي سنگين است ).
نگاه ائمه عليه السلام به پستهاي حكومتي در نظام اسلامي نگاهي برخواسته از تعهد الهي و ديني است و دقت و درايت آن در
واگذاري مسئوليتها مبين اين نكته است كه پستها و مسئوليتها بسيار مهم بوده و نبايد در واگذاري آن بي دقتي و يا خويشاوندي و دوستي
و نظاير آنرا ملاحظه نمود.
يكي از مسائل مهم و اساسي در حكومت واگذاري مسئوليتها به افراد است . در واگذاري مسئوليتها چه شاخصه هايي بايد مد نظر
باشد چه محوريهايي بايد مورد توجه قرار گيرد.
1 ـ اصل واگذاري مسئوليتها
دانستيم كه پست و مسئوليت از نگاه ائمه عليه السلام بعنوان امانت بوده و آنان نيز نسبت به اين مهم بسيار حساس بوده و در
واگذاري مسئوليتها دقت قابل توجه مي نمودند.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود : انالا نولي علي هذالعمل احدا ساله ولا احدا حرص عيه (34 ) يعني بخدا سوگند پست مديريت را به كسيكه
حريصانه با زبان و عمل در پي بدست آوردن آن باشد واگذار نمي كنم . همچنين پيامبر اكرم خطاب به عتاب كه بعنوان فرماندار مكه
انتخاب شده بود فرمود : يا عتاب تدري علي من استعمتك علي اهل اله و عزوجل و لواعلم لهم خير منك استعملته عليهم (35 ) . اي
عتاب آيا مي داني چرا تو را به اين مقام برگزيدم تو را فرماندار اهل الله عزوجل (اهل حرم خدا و ساكنان مكه ) نمودم و اگر در ميان
مسلمانان كسي را براي اين مقام شايسته تر از تو مي يافتم اين كار را به او مي سپردم .
همچنين علي عليه السلام خطاب به مالك مي فرمايد : لاتقبلن في استعمال عمالك و امرائك شفاعه الاشفاعه الكفائه و الامانه (36 )
يعني اي مالك در بكارگيري كارمندان و مديران كه بايد زير نظر تو كار كنند هيچگونه واسطه و شفاعتي را نپذير مگر شفاعت كفايت و
امانت را « همچنين امير المومنين علي عليه السلام در پاسخ عبداله ابن عباس كه وساطت كرده بود تا امام استانداري بصره وكوفه را به
طلحه و زبير واگذار نمايد فرمود : واي بر تو در كوفه و بصره مردم مسلمان و اموال آنها موجود است زماني كه اين دو نفر متصدي مقام
ولايت شدند مردم نادان را با پول مي خرند و ناتوانان را با شكنجه و آزار ساكت مي كنند افراد قوي و نيرومند را باقدرت و نيرو تسليم
مي نمايند
من اگر بنا بود در دادن منصب
حساب نفع و ضرر خود را بكنم معاويه را فرماندار شام مي كردم و تمام نزاعها از بين مي رفت
آري اگر اين دو نفر به مقام حريص نبودند ممكن بود آنها را والي قرار دهم . » (37 )
حرص به مقام صفت مذمومي كه در بسياري از افراد بچشم مي خورد اگر واگذاري مسئوليت برطبق سيره پيامبر(ص ) و علي
عليه السلام باشد بايد كسانيكه حرص به جاه و مقام دارند از دائره مسئوليت حذف شوند.
اساس انتخاب افراد به مسئوليت به شايستگي و لياقت آنان است بايد امانت دار باشند بايد شايستگي و لياقت منصب را داشته
باشند تا به مسئوليتي منصوب شوند.
اسلام هيچ عاملي را مثل لياقت و شايستگي و امانتداري در نصب افراد براي مسئوليت و پستها معتبر نمي داند. سفارش و توصيه
افراد ـ دوستي و رفاقت ـ فاميلي و آشنايي و قدرت و موقعيت جناحي و حزبي هيچكدام در نصب افراد براي مسئوليت معتبر نيست .
اصل انتخاب و انتصاب
شايد انسان پيش خود فكر كند كه انتخاب و انتصاب افراد براي مسئوليتها و پستهاي كشوري داراي ضابطه و قانون خاصي نيست .
هرگونه كه بخواهد مي تواند در مناصب و مسئوليتها حضور يابد و يا ديگران را به هر نحوي كه بخواهد مي تواند انتخاب كند و يا در
مواردي براي مناصب و مسئوليتهاي نصب كند اما اسلام معيار و محور انتخاب و انتصاب را بيان داشته و بايد قوانيني كه از سوي ائمه
عليهم السلام در اين رابطه مطرح شده را دانسته شود سپس در انتخابها و انتصابها آنرا لحاظ كرد. اسلام چيزي را رها نكرده ومسئله اي را
بدون ضابطه و محور نگذاشته اما بايد جستجو كرد و معيارها و محورها را شناسايي نمود و در هر انتخاب و انتصابي آنها را عملي نمود.
براي آنكه مستندات و دلائل خود را در اين زمينه بيان داريم لازم ميدانيم ابتدا بحث را در سه قالب مطرح سپس مستندات روايي خود را
ارائه نمائيم . اين سه عنوان بحث عبارت است از اصل انتخاب خود براي مسئوليت . اصل انتخاب ديگران براي پستها
مسئوليتها و اصل
انتصاب در مسئوليتها.
1 ـ اصل مطرح ساختن خود براي مسئوليت
در هر منصبي از مناصب كشوري عده اي خود را مطرح مي نمايند شايد در ابتدا چنين تصور شود كه چه اشكال دارد براي هر منصبي
انسان خود را مطرح نمايد و گامي به جلو بردارد شايد زمينه آماده شد و انسان موفق به تصاحب آن منصب و مسئوليت شد. اصولي ترين
چيزي كه اسلام روي آن حساس است اين استكه دليل و انگيزه عرضه و مطرح ساختن خود براي مناصب و مسئوليتها چيست آيا درون
انسان داراي حب جاه و مقام است كه در اين صورت مورد مذمت روايات است و از نظر اسلام نظريه اي منفي و مورد سئوال است .
پس از آنكه انگيزه دروني خود را اصلاح نموديم و از دائره مادي و دنيوي آن خارج شديم به سئوال اصولي كه در روايات مورد توجه
واقع شد مي رسيم و آن اينكه آيا بهتر و شايسته تر از ما و داناتر و عالمتر از ما براي اين مسئوليت وجود دارد يا خير بعبارت ديگر آيا
شايستگي ما براي مسئوليت مورد نظر محرز شده است يا خير و آيا بهتر از ما براي اين مسئوليت وجود دارد يا خير بهتر است به
روايات در اين خصوص مراجعه كنيم . پيامبر اكرم مي فرمايد : من تقدم علي المسلمين و مويري ان فيهم من هوافضل منه فقدخان الله و
رسوله و المسلمين (38 ) . يعني آنكس كه بر ديگر مسلمانان در كارها پيشي گيرد در حالكيه ميداند در ميان آن جامعه از او برتر و بالاتر
وجود دارد
به خدا و رسول خدا و مسلمانان خيانت نموده است .
پاورقي :
20 و21 ـ ميزان الحكم ج 4 ص 1922
22 ـ غررالحكم 3930
23 ـ كافي ج 1 ص 47
24 ـ تحف العقول 321
25 ـ مستدرك الوسائل 173
12
26 ـ غررالحكم 8014
27 ـ نهج البلاغه حكمت 176
28 ـ مكارم الاخلاق 66
1
29 ـ ميزان الحكمه ج 4 ص 1922
30 ـ قرآن كريم سوره نسا آيه 58
31 ـ پيام قرآن ـ تفسير موضوعي قرآن ـ آيه اله مكارم شيرازي ج 10 ص 137
32 ـ در المنثور ج 2 ص 175 6 ـ صحيح مهم ج 2 ص 124
33 ـ دعائم الاسلام ج 2 ص 531
34 ـ نظام الحكم والا داره في الاسلام ص 302
35 ـ نظام الحكم والا داره في الاسلام ج 3 ص 358
36 ـ نظام الحكم والا داره في الاسلام ص 301
37 ـ الامامه و اسياسه ج 1 ص 40
38 ـ الغدير ج 8 ص 291

| |