روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1386 صفحه مقالات

  • در محضر اميرمومنان عليه السلام
    پيام جاويدان

  • الله محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه
  • رهبر انقلاب در ديدار عيد فطر در توصيه به مسئولان و احزاب سياسي :
    انتخابات را به عرصه رقابت سالم عقلانيت و شعور ملي تبديل كنيد

  • آينده حتمي
  • *****
    در محضر اميرمومنان عليه السلام
    پيام جاويدان




  • ثوصيت 47 نهج البلاغه ثعلي اكبر مظاهري
    اشارت
    هنگامي كه امير شهيدان عليه السلام در اثر ضربت ابن ملجم لعنه الله عليه در بستر شهادت آرميده بود به دو فرزند ارجمندش امام حسن و امام حسين عليهماالسلام چنين وصيت نمود :
    وصيت تان مي كنم به تقواي الهي و نيز اينكه دنيا طلب مباشيد و به دنيا دل مبنديد وگرچه دنيا به سراغتان آيد و شما را بطلبد. و بر آنچه از متاع و مقام و امور دنيا از كفتان رفت متاسف و اندوهناك نشويد. سخن به حق گوييد. و براي پاداش الهي عمل كنيد. و دشمن ظالم باشيد و ياور مظلوم .
    شما دو فرزندم و نيز همه فرزندان و اهل بيتم و خويشاوندانم و تمامي كساني كه (در هر زمان و هرمكان ) اين وصيتم به آنان مي رسد را به تقواي الهي و نظم در امورتان (و سامان بخشيدن به كارها و زندگاني تان ) سفارش مي كنم . و نيز توصيه تان مي نمايم به اصلاح بين خود و ديگران و ايجاد الفت ميان مردمان كه من از جدتان صلي الله عليه وآله شنيدم كه مي فرمود : « اصلاح ميان مردمان (و زدودن كدورتها و جايگزيني آشتي و صلح در دل آنان ) از نماز و روزه افضل و برتر است . »
    الله ! الله ! (خدا را خدا را در نظر گيريد!) درباره يتيمان مبادا گاهي سيرشان كنيد و گاه ديگر گرسنه شان واگذاريد و مبادا كه آنان در حضورتان و در جامعه تان تباه گردند.
    والله ! الله ! درباره همسايگانتان زيرا آنان سفارش شده پيامبرتان اند كه همواره چنان سفارششان را مي فرمود كه ما گمان مي برديم برايشان ارثي معين خواهد كرد (كه همسايگان از يكديگر ارث ببرند).
    والله ! والله ! درباره قرآن مبادا ديگران در عمل كردن به آن از شما پيشي بگيرند!


    والله ! الله ! درباره نماز زيرا كه نماز ستون دين تان است .
    والله ! الله ! درباره خانه پروردگارتان (كعبه ) مبادا تا هستيد آن را خالي و خلوت گذاريد (و حرمتش را پاس مداريد) زيرا اگر خانه خدا وانهاده شود و حرمت حرم الهي آسيب پذيرد حرمت شمايان نيز در امان نمي ماند (نه خداوند نظر رحمت شما مي افكند و نه ديگر مردمان كرامت تان را پاس مي دارند زيرا هيبت و عزت و شوكت مسلمانان هنگامه حج گزاردن نمايان تر مي گردد كه « يدالله مع الجماعه » ).
    والله ! الله ! در باب جهاد در راه خدا با مالهاتان و جانهاتان و زبانهاتان . و بكوشيد كه با هم بپيونديد و به هم كريمانه عطا و بخشش كنيد و از روي از هم برتافتن و پيوند گسستن دوري جوييد.
    امربه معروف و نهي ازمنكر را ترك نكنيد كه اگر كرديد شروران بر شمايان مسلط مي شوند (و از شما درمار برمي آورند) و آنگاه هر چه دعا كنيد (و از خداوند رفع شر آن شروران را بطلبيد) دعايتان مستجاب نمي شود!
    سپس امام عليه السلام فرمود :
    ث
    اي فرزندان و نوادگان عبدالمطلب (و اي خويشاوندانم )! نبينمتان كه (براي تلافي و به خونخواهي من ) به جان مسلمانان افتاده ايد و خونشان را مي ريزيد و مي گوييد : اميرالمومنين كشته شد! مبادا غير از قاتل من كسي را بكشيد.
    صبر كنيد هرگاه من از اين ضربت او جان سپردم يك ضربت در برابر ضربتي كه به من زده است به او بزنيد و اما او را « مثله » نكنيد (دست و پا و اعضا و اندامهاي ديگرش را مبريد) زيرا من از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله شنيدم كه فرمود : « از مثله كردن بپرهيزيد هر چند به سگ هار و درنده » .
    (پايان وصيت 47 )

  • *****
    الله محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه




  • حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
    تحقيق در كلمه « الله »
    چنانكه اشاره شد « اله » اسم است از براي خدا يعني خالق و رب و مالك و مدبر و عالم و جامع جميع صفات كمال بدون اينكه تفرد يا تعدد در آن لحاظ شده باشد و اگر هم فرض شود كه در اصل وضع لغوي موضوع له آن واحد و خداي يگانه و يكتا بوده است بر اثر كثرت اطلاق آن بر غير خدا در عرف اهل لغت اين مفهوم مجرد از تعدد و توحيد است و لذا قرآن مجيد هم به مساله حصر مصداق آن در واحد تاكيد و تصريح نموده و انحصار مصداق آن را در « الله » در ضمن دهها آيه تذكر داده است . و اما در دلالت « الله » بر ذات جامع جميع صفات كماليه و خدايي كه انبيا به آن معتقد بوده و مردم را به آن دعوت نموده اند شكي نيست و در السنه و افواه عرب بر غير او اطلاق نشده است چون مدلولش ذات مستجمع صفات كمال است و از آن جمله واحديت و احديت است خواه اين دلالت از اين جهت باشد كه كلمه « الله » به وضع تعييني علم باشد براي او يا اينكه مركب باشد از الف و لام تعريف « اله » كه پس از حذف همزه « اله » « الله » خوانده شده چنانكه بعضي بزرگان اين را اظهر دانسته اند. بنابراين با دخول الف و لام تعريف كه در اينجا براي عهد است از آن خداي يگانه و مصداق واحد و حقيقي و منحصر به فرد « اله » اراده شده و به غلبه به وضع تعييني علم شده است براي ذات مقدس الوهيت جل اسمه . پس مفاد كلمه توحيد نفي الوهيت غير خدا و اثبات حصر مصداق آن در خداوند متعال است به همان مفهوم عام و كاملي كه الوهيت دارد.
    تذكر لازم
    از آنچه تحقيق شد نبايد چنان گمان شود كه دعوت انبيا متضمن دعوت به توحيد در عبادت نيست زيرا از دهها آيه قرآن كريم استفاده مي شود كه تمام انبيا به توحيد عبادت دعوت كرده اند; از جمله در آيه « و لقد بعثنا في كل امه رسولا ان اعبدوالله واجتنبوا الطاغوت » 12 و آيه هاي متعدد نيز به خصوص كه رسالت پيامبراني مثل نوح و صالح و شعيب و هود را شرح داده است دعوت آنها را كه به پرستش خداي يگانه بوده به صراحت بيان فرموده است . اما با توجه به آيات ديگر معلوم است كه دعوت انبيا در اين خلاصه نمي شود و در واقع عبادت خدا جنبه عملي دعوت آنهاست كه بر جنبه علمي و عقيدتي دعوتشان متفرع است لذا معنايش گسترده تر از عبادت و پرستشي است كه اگر براي غير خدا باشد شرك در عبادت و كاشف از شرك اعتقادي و فساد عقيده است بلكه بر پذيرش مطلق اغواي شيطان حتي در ترك واجبات و محرمات و بر مطلق اطاعت دستورهاي شرعي ـ اگرچه عبادت عرفي و اصطلاحي نباشد ـ و حتي بر شنيدن سخن ناطق و واعظ نيز عبادت اطلاق مي گردد و حاصل اين است كه مفهوم عام عبادت (كه شامل اطاعت از شيطان و طاغوتهاي هر زمان كه مدعي خدايي هم نيستند مي شود) غير از مفهوم خاص آن است كه نسبت به غير خدا شرك و خروج از توجه عبادت است و در تشخيص موارد آن گاهي اشتباهاتي روي مي دهد و غرض ورزيهايي مي شود كه موحد مشرك و يا مشرك موحد به حساب مي آيد.
    براهين و ادله اثبات وجود خدا در نهج البلاغه
    انسان فطرتا خداشناس است و هدايت فطري او را به سوي خدا راهنمايي مي كند. اگرچه مطالب دين حق براساس قبول فطري بشر و خواسته هاي او عرضه مي شود و تحميل بر روح و فطرت او نيست اما خداشناسي از تمام آن مسائل روشن تر است و در بين امور فطري جاي ديگر و موقعيت و مقام درخشان ديگري دارد چون مسائل و خواسته هاي فطرت يكسان نيستند و احتياج انسان به بعضي از آنها مثل احتياج به هوا و آب و نان و بلكه ضروري تر است و بعضي ديگر در درجه دوم و سوم يا در حاشيه مسائل فطري ديگر قرار دارند. ولي خداشناسي و خداجويي مساله فطري مستقلي است كه نخستين خواسته فطرت بشر است و از آن محجوب نمي شود و مومن به الحاد نمي گرود و مگر آنكه گناه و جنايت و انكار و عناد را ادامه دهد و مصداق (لهم قلوب لا يفقهون بها » 13 و (ثم كان عاقبه الذين اساوا السواي )14 گردد و طبع انساني او بميرد .
    بشر مي تواند با يك سير كوتاه و توجه مختصر به خدا مومن شود و روح خدا را قانع و مطمئن و آرام كند اما تاكنون توانسته است به الحاد مطلق ايمان آورد و خود را قانع و قاطع سازد كه ماوراي اين عالم حس و شهادت عالم غيب و مدبر و موثري نيست و توانسته است قبول كند كه « جهان را صاحبي باشد خدا نام » .
    در حقيقت انسان بين يكي از دو حالت قرار دارد : يا حالت ايمان به يك امر قابل باور و قبول يا حال شك و ترديد و تحير باور و ايمان به اينكه عالم و اوضاعي كه بر آن حاكم است براساس عدل و نظام متقن و احسن و شعور و اراده پديد آمده و اداره مي شود يا شك و تحير در وجود نظام صحيح و مدبر مريد و خالق عليم قدير و احتمال پوچ و پوك بودن عالم يا خوش بيني به عالم و اوضاع آن . و ايمان به با معني بودن اين عالم يا شك در همه معاني و حقايق از يكي از دو حالت خارج نيست و حالت سومي ندارد. و مساله از همين جهت مهم است كه از دو طرف نقيض آنچه براي بشر قابل قبول شده است يك طرف بيشتر و آن طرف اثبات و ايجاب است كه دليل مقبول شدن آن همان باور قاطبه خداشناسان در طول تاريخ بشر است ولي طرف سلب به هيچ وجه تا به حال قابل قبول نشده و بعدا هم قابل قبول نخواهد شد و از حد احتمال نخواهد گذشت . دليل آن هم تحير و سرگرداني ملحدان و ناآرامي روحي و اضطرابهاي وجدان و درون آنهاست كه آخرين نظر محكمشان به گمان خودشان عدم دليل كافي بر وجود جانب ديگر است كه معلوم است عدم دليل دليل بر عدم نيست و طرف ديگر را تاييد نمي كند و رافع شك نيست .
    بالاخره مساله از دو شق خارج نيست : يا خداشناسي و با معني بودن عالم اصل است و يا ـ العياذبالله ـ الحاد و پوچ و مسخره بودن عالم . الحاد تاكنون پايه اي پيدا نكرده و مورد اعتماد نيست و از ديد منطقي و عقلي الي الابد هم بر پايه اي نخواهد نشست و به علاوه آرامش بخش و مطابق با سير قافله كائنات و نواميسي كه بر آن سائد است نمي باشد بلكه با همه مخالف است . اما خداشناسي و ايمان به خدا پذيرفته شده و بر پايه هاي استدلال منطقي و عقلي و ريشه فطري است و هركس هم انكار كند انكارش معاندانه و به زبان است و مصداق (و جحدوابها و استيقنتها انفسهم )15 مي باشد و همين امر نيز شاهدي است بر صحت نظرالهيين كه در نفي و اثبات اين مساله با طرفي كه نفي مي كند فطرتا موافقت ندارد يا اقلا نفي را درك نمي كند اما در طرف اثبات فطرت انسانها با اثبات خدا موافقت دارد و آنان هم كه در شك و تحيرند در يك امر بديهي و فطري شك مي كنند مثل حسن عدل و احسان كه شك در حسن آن شك در امري فطري و علامت نامنظم بودن كار وجدان و فطرت است .
    باز هم به طور مثال مي گوييم اين موضوع را كه ساختمان يك كارخانه باني و سازنده نداشته باشد يا نقشه اي را مهندسي نكشيده باشد يا كتابي نويسنده و مولف نداشته باشد فطرت بشر نمي تواند بپذيرد و به آن ايمان بياورد و هر چه هم اصرار كنند نمي توانند آن را بر فطرت تحميل كنند اما جانب اثبات و اينكه بنا باني و كتاب مولف دارد به آساني قبول مي شود و فطرت نمي تواند با آن موافق نباشد و آن را نپذيرد.


    گفته نشود : « چگونه اصل خداشناسي و ايمان به خدا فطري است در حالي كه بسياري در الحاد و ترديد و شك گرفتارند » زيرا جوابش اين است كه فطرت اين اشخاص به واسطه شبهات و شكوك و يا افراط در فرار از زودباوري يا غرور علمي يا تاثير محيط و تلقينات از استقامت منحرف شده و آنها را شكاك كرده كه در مسائل علمي و منطقي و فطري مثل آدم وسواسي يقين حاصل نمي كنند و مثل سوفسطاييها حتي به محال بودن اجتماع نقيضين راي نمي دهند. مع ذلك اينان نيز هنگامي كه از نور فطرتشان برق مي جهد ناخودآگاه به خدا متوجه مي شوند و نام او را مي برند و به خصوص در شدايد و سختي ها و مصائب و ياس و نوميدي و كوتاه شدن دست از وسايل مادي به خدا پناه مي برند و به سوي او التجا مي كنند چنانكه قرآن مي فرمايد :
    قل ارايتكم ان اتاكم عذاب الله او اتتكم الساعه اغيرالله تدعون ان كنتم صادقين . بل اياه تدعون 16.
    به شما برسد غير « الله » را مي خوانيد اگر راستگويانيد بلكه او را]مرگ يا قيامت [بگو : آيا ديده ايد هنگامي كه عذاب خدا يا ساعت مي خوانيد.
    در آيه ديگر مي فرمايد :
    و اذامس الناس ضر دعوا ربهم منيبين اليه ثم اذا اذاقهم منه رحمه اذا فريق منهم بريهم يشركون 17
    و هرگاه به مردم رنج و حال بدي برسد خدا را با حال بازگشت به سوي او مي خوانند سپس هنگامي كه خدا به آنها رحمت خود را چشانيد ناگاه گروهي از آنان به پروردگار خود مشرك مي شوند.
    پاورقي :
    .12 نحل (16 ) آيه .36
    13 ـ اعراف (7 ) آيه 179
    14 ـ روم (30 ) آيه 10
    15 ـ نمل (27 ) آيه 14
    16 ـ انعام (6 ) آيات 40 و 41
    17 ـ روم (30 ) آيه 33

  • *****
    رهبر انقلاب در ديدار عيد فطر در توصيه به مسئولان و احزاب سياسي :
    انتخابات را به عرصه رقابت سالم عقلانيت و شعور ملي تبديل كنيد




  • بخش خبري : حضرت آيت الله خامنه اي روز عيد سعيد فطر در ديدار مسئولان با اشاره به انتخابات مجلس هشتم در اواخر امسال تصريح كردند « انتخابات مي تواند عرصه ظهور و بروز وحدت عقلانيت و شعور ملي باشد. »
    رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار مسئولان نظام سفراي كشورهاي اسلامي و جمعي از قشرهاي مردم با اشاره به يكپارچگي ملت بزرگ ايران با وجود اقوام و مذاهب مختلف در كشور افزودند : در طول ساليان گذشته دشمن همواره تلاش كرده است با استفاده از انگيزه هاي قومي و مذهبي در اتحاد كلمه ملت يكپارچه ايران خلل ايجاد كند اما هيچگاه موفق نبوده و ملت ايران در جلوه گاههاي حضور عظيم خود اين وحدت را به نمايش گذاشته است .
    رهبر انقلاب اسلامي با تاكيد بر اينكه گرايش هاي سياسي نيز نبايد عامل اختلاف شوند خاطرنشان كردند : محور وحدت در كشور. نظام جمهوري اسلامي اسلام عزيز و قرآن كريم است و ملت ايران تا كنون هوشيارانه در مقابل توطئه ايجاد اختلاف از طريق گرايش هاي سياسي ايستاده است .
    ايشان در اين ديدار رهنمودهايي در باره انتخابات مجلس شوراي اسلامي كه امسال برگزار خواهد شد ارائه كردند كه نظر به اهميت آن به مرور مطالب اين ديدار مي پردازيم .
    بسم الله الرحمن الرحيم
    عيد سعيد فطر بر همه ي امت اسلامي و بر ملت مومن و عزيز ايران و بر شما حضار محترم اين مجلس كه مسئولان بلندپايه ي بخشهاي مختلف دولت جمهوري اسلامي هستيد و همچنين بر سفراي محترم كشورهاي اسلامي و ميهمانان عزيزمان كه در مجلس حضور دارند مبارك باد.
    با يك نگاه عيد فطر را مي شود عيد اجتماع امت اسلامي و انسجام امت اسلامي به حساب آورد. علت هم اين است كه در طول ماه رمضان دلها نوراني و رقيق شده است و عوامل شيطاني اختلاف در وجود انسانها ضعيف شده است . عيد فطر هم در واقع رجوع به فطرت است . فطرت انسان گرايش به خداي متعال و به توحيد و به مركز واحد متعالي اي است كه همه ي انگيزه هاي انسانها همه ي احساسات انسانها در آنجا مي توانند مجتمع شوند و كنار هم قرار گيرند.
    نماز عيد فطر هم مظهري از همين وحدت در هر نقطه اي از نقاط دنياي اسلام است . لذا در اين دعائي كه ما در قنوت مي خوانيم ; « الذي جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد (صلي الله عليه و اله ) ذخرا و شرفا و كرامتا و مزيدا » ; براي وجود مقدس نبي اكرم اين عيد يك ذخيره است وسيله ي شرف است وسيله ي كرامت و ازدياد مقام عالي متعالي آن وجود مقدس است . كي اين خصوصيات حاصل مي شود آن وقتي كه اين عيد عيد آشتي كنان دلهاي مسلمانان با يكديگر باشد. هم در ابعاد ملي اين حرف صادق است هم در ابعاد وسيع امت اسلامي اين حرف صادق است . در ابعاد ملي همچنانيكه ملت بزرگ ما در طول ساليان پس از انقلاب تا امروز تجربه كرده است اتحاد و اتفاق كلمه وسيله ي عزت اوست وسيله ي قدرت اوست .
    ما كشوري هستيم كه ملت بزرگ و يكپارچه ي ما از اقوام و مذاهب گوناگون تشكيل شده است . سعي دشمنان اين ملت هميشه اين بوده است كه انگيزه هاي قومي را انگيزه هاي مذهبي را انگيزه هاي فرقه اي را و در برهه ي سياسي شدن ملت ايران انگيزه هاي سياسي و جناحي را بر اين حس اتحاد كلمه غلبه بدهد و تا امروز نتوانسته است ; اقوام ما در كنار يكديگرند مذاهب گوناگون در كنار يكديگرند. آنها خيلي تلاش كرده اند.
    قبل از آنكه انقلاب پيروز شود وقتي پرچم پيروزي از دور جلو چشمهاي انسانهاي بصير بود و ديده مي شد عمله ي طاغوت آنوقت ميگفتند كه ايران تجزيه خواهد شد. به تعبير آنها « ايرانستان » خواهد شد. انتظار اين را داشتند.
    اول انقلاب ما هم پولهاي زيادي خرج شد براي اينكه اقوام ايراني را از هم جدا كنند مذاهب را در مقابل هم قرار بدهند. انقلاب بر همه ي اينها فائق آمد. لذا امروز شما وقتي نگاه مي كنيد در جلوه گاههاي حضور عظيم اين ملت بزرگ از همه ي قشرها از همه ي اقوام از همه ي ولايات اين سرزمين بزرگ با همه ي لغتها انسانهائي را مي بينيد كه دارند آرمان واحدي را فرياد مي كنند.
    دو برادر مي توانند در كنار هم زندگي كنند دست در دست هم داشته باشند در حالي كه در برخي از مسائل با هم اختلاف نظر دارند. اين اختلاف نظر به دست به گريبان شدن نبايد بينجامد. انقلاب اين را به ما ياد داد. اين را ما به بركت انقلاب فرا گرفتيم و عمل كرديم ; لذا امروز ملت ما يك ملت يكپارچه است .
    در اين سالهاي اخير از طرف دشمنان سعي بر اين است كه حالا كه اختلافات قومي به جائي نرسيد اختلافات مذهبي به جائي نرسيد اختلافات لغت و لهجه به جائي نرسيد گرايشهاي سياسي را مايه ي اختلاف كنند. البته عده ي قليلي هم فريب مي خورند و اشتباه هم ميكنند اما بدنه ي ملت سواد ملت هوشيارانه در مقابل اين توطئه ايستاده اند. محور وحدت در اين كشور نظام جمهوري اسلامي و اسلام عزيز و قرآن كريم است كه همه به او معتقدند. در خطبه ي نماز ـ امروز صبح ـ عرض كردم كه ايام ماه رمضان ليالي ماه رمضان مظهر اعتقاد و ايمان دلهاي جوانان انبوه اين كشور و تضرع و تقرب و لطافت روح آنها بود. كي باور مي كند اما اين در كشور ما واقعيت دارد.
    جوانهاي ما ـ امروز اكثر ملت ما جوانند; كمتر كشوري كمتر ملتي اين همه جوان دارد ـ اينجور خالصا مخلصا با حضور قلب خدا را ياد كنند اشك بريزند با خدا راز و نياز كنند دلهاشان را پيش خداي متعال ببرند اينها از بركات اسلام عزيز ماست . اين را بايد نگه داشت . عيد فطر روزي است كه ما به خود بيائيم و اگر در دلهاي ما انگيزه هاي اختلاف و نقار و نفاق و دوگانگي وجود دارد آنها را هرچه ميتوانيم ضعيف كنيم در دل خودمان آنها را سركوب كنيم . ما راه طولاني اي در پيش داريم . درست است كه انقلاب به ما و به حركت ما شتاب داد ـ ما پيشرفتهاي زيادي كرديم . ما از يك ملت درجه ي سه ي دنيا به يك ملت عزيز تبديل شديم ; ملتي كه ملتهاي مسلمان به او چشم دارند. در درون خودمان هم پيشرفتها خيلي زياد بوده است ـ اينها درست است اما ما هنوز اول راهيم .
    اسلام ظرفيتش خيلي زياد است . قله هائي كه اسلام جلو ما قرار مي دهد خيلي برتر از اينهاست . بايد اين قله ها را طي كنيم ; بايد به اين قله ها برسيم . اسلام توانست يك ملت را كه از تمدن بوئي نبرده بودند و با علوم و دانشهاي بشري هيچ رابطه اي نداشتند اينها را در راس قله ي دانش جهاني قرار دهد كه همه ي دنياي بشري از دانش اينها از معرفت اينها از نوشته هاي اينها از تفكرات و انديشه هاي اينها بهره مند شوند. اين هنر اسلام است . ما مسلمانها بوديم كه خودمان را از اين قله پرتاب كرديم پائين ; ما بوديم كه اشتباه كرديم تن داديم به ضعفها و ذلتها كه امروز دنياي اسلام عقب مانده است . ما مي توانيم دوباره اين راه را پيش بگيريم و پيش برويم . « ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم » . همان اندازه كه ما در خودمان تغيير ايجاد كرديم پيش رفتيم ; خداي متعال ما را جلو برد. باز هم بايستي اين حركت ادامه پيدا كند. اين مربوط به مسائل داخل كشور ماست . امتحانها هم زياد است .
    در آخر امسال ما انتخابات داريم . انتخابات يك عرصه ي ظهور و بروز وحدت ما عقلانيت ما شعور ملي ما مي تواند قرار بگيرد. بعضي خيال مي كنند انتخابات زمزمه هاي انتخابات فضاي انتخاباتي مايه ي اختلاف است ; نه مي تواند مايه ي اتحاد باشد; مي تواند تشجيع كننده ي به سرعت عمل و پيشرفت باشد; با رقابت مثبت . هر گروهي سعي كنند براي خدمتگزاري به اين ملت سهم متناسب با خودشان را كه لايق خودشان مي دانند به دست بياورند; هيچ اشكالي ندارد. اين رقابت مثبت به جامعه نشاط مي بخشد ما را زنده دل ميكند روح جواني را بر جامعه ي ما حاكم مي كند. در همين انتخابات اگر بد عمل بكنيم به هم بد بگوئيم با هم كينه ورزي كنيم به يكديگر تهمت بزنيم برخلاف قوانين و مقررات رفتار كنيم مي تواند وسيله ي سقوط و ضعف و انحطاط باشد; دست خود ماست ; امتحان الهي است .
    امروز روز عيد فطر است ; آن هم بعد از يك ماه رمضان سي روزه ي پر بركت و سرشار از نعم الهي و بركات معنوي الهي . خوشا بحالتان . ماه رمضان خوبي را گذرانديد امروز هم روز فطر خوبي است . اين را مبدا يك عزيمت حقيقي به سمت تعالي انساني قرار بدهيد; اين مربوط به داخل كشور.
    در سطح امت اسلامي هم همينجور است . شما ببينيد زياده طلبان بين المللي درباره ي همه ي مسائل دنياي اسلام ميخواهند دخالت كنند. سناي امريكا مي نشينند مصوبه مي گذرانند كه عراق بايد تجزيه شود. آخر به شما چه ربطي دارد. پس ملت عراق چه كاره اند. غلط مي كند مجمع قانونگذاري يك كشوري براي يك كشور ديگري تكليف معين كند. يك كشور مهم اسلامي را تجزيه كردن تقسيم كردن تبديل به سه تا كشور قابل تصرف قابل نفوذ و بازيچه ي خود قرار دادن اين بزرگترين خيانت به دنياي اسلام و به ملت عراق است . مسئولان عراقي اظهار مخالفت كردند حق هم با آنهاست ; ملت عراق مخالفند حق هم با آنهاست ; دنياي اسلام هم با اين مسئله مخالف است . اين را ببينيد اين نوع دخالتهاي مستكبرانه و متكبرانه ي استكبار است . خوب تا كي اين وضع بايد ادامه پيدا كند .
    مسئله ي فلسطين يك نوع ديگر. چون حالا صهيونيستها از جوانان مسلمان عرب تودهني و سيلي خوردند حالا مي خواهند اينها را باز دوباره احيا كنند و يك جوري آن شكست صهيونيستها را جبران كنند. كنفرانس صلح تشكيل مي دهند. اين كنفرانس صلح است ! صلح معنايش اين است ! يك ملتي را از تمامي حقوق خود محروم كردن از خانه و زندگي و خاك و وطن خود محروم كردن به نفع يك گروه اشغالگر فضول زيادي بعد هم تو سر اينها زدن و مصوبه گذراندن كه حق نداريد. كنفرانس صلح براي اين است . مردم فلسطين از كنفرانسهاي گذشته چه سودي ديدند بفرمائيد امروز دولت مردمي در غزه انتخاب شده . خوب اين دولت مردمي است . در اين شكي هست آيا مردم اين دولت را انتخاب كرده اند يا نه خوب اگر اين يك دولتي است كه ملت فلسطين آن را انتخاب كرده امريكا و فلان كشور دنباله رو امريكا چه حقي دارند كه نسبت به مسائل آن ملت دخالت كنند و تصميم ديگري بگيرند. مال خود آن ملت است . فلسطينيها گفتند ما مخالفيم . پيداست كه اين توطئه اي عليه فلسطينيهاست . بعضي از دولتهاي منطقه در سالهاي گذشته مي گفتند ما كه از فلسطينيها فلسطيني تر نيستيم ـ آنوقتي كه آن كنفرانسهاي خيانتبار را بعضيها به نام مردم فلسطين قبول كرده بودند ـ و فلسطينيها قبول كرده اند. بسيار خوب شما از فلسطينيها فلسطيني تر نباشيد; حالا خود فلسطينيها مي گويند ما اين كنفرانس صلح را قبول نداريم . اين را خدعه و نيرنگ مي دانند. چرا بايستي برخي از كشورها نسبت به يك چنين حركتي كه علي رغم ملت فلسطين است علي رغم دنياي اسلام است علي رغم خود دولتهاي منطقه است با امريكا موافقت نشان بدهند چرا اين دخالتها انجام مي گيرد چون ما با هم متحد نيستيم چون ما نيروهامان پشت هم نيست چون دستمان در دست هم نيست . اگر كشورهاي مسلمان با هر لغتي با هر جمعيتي در هر نقطه اي از دنياي اسلام دست به دست هم بدهند و حرف واحدي را بزنند ديگر امريكا و غير امريكا جرئت نميكنند بر خلاف حرف واحد امت اسلامي حرفي بزنند و اقدامي بكنند.
    جمهوري اسلامي نميگويد دولتهاي ديگر بيايند آنچه را كه ما مي گوئيم بگويند. بنشينند دور همديگر راجع به مسئله ي فلسطين بدون در نظر گرفتن خواست فلان ابرقدرت زياده طلب و دخالتگر تصميمي بگيرند همان تصميم را اعلام كنند; مرجع قبول هم خود ملت فلسطين باشند. چرا بايستي از آن طرف دنيا كساني بيايند و همه ي تلاششان اين باشد كه براي اسرائيل ـ اين زاده ي نامشروع استكبار و استعمار در اين منطقه ـ امنيت درست كنند. ولو حالا ملتها ضايع و نابود شوند; هرچه مي شود بشود. اين ضعف ماست
    آبادي بتخانه ز ويراني ماست جمعيت كفر از پريشاني ماست .
    ما ملتها بايد با هم باشيم ; ما دولتها بايد با هم باشيم تا اين قدرت بتواند خودش را نشان دهد. اين حرف جمهوري اسلامي است . ما اين حرف را مي زنيم و پايش مي ايستيم . خوب استكبار هم با ما دشمني مي كند. نمونه هايش را در قضيه ي انرژي هسته اي و چيزهاي ديگر داريد مشاهده مي كنيد. الحمدلله دشمنيهاي استكبار هم عليه اين ملت اثر نكرده است و نخواهد كرد.
    خداوند دلهاي ما را هدايت كند. خداوند ما را به آنچه كه صلاح امت اسلامي است و نياز اين لحظه ي حساس تاريخي است هدايت كند و ما را بر آن توفيق بدهد و كمك بكند.
    پروردگارا! ارواح طيبه ي شهداي عزيز راه اسلام بخصوص شهداي مظلوم جمهوري اسلامي و شهداي فلسطين و عراق و ساير ملتهاي مسلمان را مشمول رحمت خودت قرار بده و روح مطهر امام بزرگوار را با اوليائت محشور كن و قلب مقدس ولي عصر (ارواحنا فداه ) را از ما راضي و خشنود بگردان
    والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته
    انتخابات مي تواند عرصه ظهور وحدت عقلانيت و شعور ملي باشد
    ملت ايران هوشيارانه در مقابل توطئه اختلافات قومي ايستاده اند
    اينكه هر گروهي سعي كنند براي خدمتگزاري به ملت سهم متناسب با خودشان را در انتخابات به دست بياورند هيچ اشكالي ندارد واين رقابت مثبت به جامعه نشاط مي بخشد
    اگر در انتخابات بد عمل كنيم وبه هم بد بگوئيم و كينه ورزي كنيم وبه يكديگر تهمت بزنيم مي تواند وسيله سقوط وانحطاط باشد

  • *****
    آينده حتمي


  • يكي از مباني جهان بيني اسلامي موضوع اعتقاد به حيات اخروي و روز جزاست . ايمان و اعتقاد به روز جزا يكي از شرايط مهم مسلماني است و بدين جهت انبيا الهي پس از اصل توحيد و يگانگي خداوند مهمترين اصلي را كه به آن پرداخته و همواره مردم را به آن تذكر داده و ايمان قلبي و باور واقعي به آن را از پيروان خويش خواسته اند همين اصل اعتقاد به آخرت و روز معاد است .
    آيات فراوان از قرآن به مسئله معاد و روز قيامت اختصاص دارد و اين نشان از اهميت اعتقاد و لزوم ايمان و باور مردم به اين اصل مهم اسلامي و حقيقت انكارناپذير جهان اخروي است .
    اعتقاد به روز آخرت يكي از مهمترين عواملي است كه در خودسازي و تربيت انسانها تاثير فراوان دارد و به قول معروف آدمي را بالانس و تنظيم مي نمايد. فكر كردن به مرگ و روز حساب و كتاب انسان را از بسياري از رذايل همچون ظلم به ديگران غرور تكبر حسد بخل و دهها صفت ناپسند ديگر دور نگه مي دارد.
    اگر مي بينيم امروزه اين همه جنايت و ظلم توسط افراد به همنوعان خود مي كنند ريشه اصلي آن غفلت از حتمي ترين و قطعي ترين آينده يعني مرگ و روز معاد و حسابرسي است .
    اگر انسان خوب فكر كند باور خواهد كرد كه گام نهادن بر روي زمين . لحظه به لحظه او را به منزلگاه زيرزميني او نزديك مي كند و به قول حضرت امير(ع ) « عمر انسان همان تعداد نفس هايي است كه مي كشد » و نيز فرمود : « لحظه ها و ساعت ها عمرها را غارت ميكند و نابود مي سازد. »
    در واقع هر لحظه اي كه بر ما مي گذرد دقيقا به همان مقدار از عمر ما كم مي شود. به قول حافظ :
    برلب جوي نشين و گذر عمر ببين
    كاين اشارت زجهان گذرا ما را بس
    متاسفانه آدمي به دنيا كودكانه مي نگرد گمان مي كند كه جاودانه است و همواره فكر ميكند كه هنوز وقت بسياري دارد در صورتيكه خيلي دير است . وچقدر مايه حسرت و افسوس است اگر در قيامت بفهمد كه براي چه آفريده شده است .
    تاملي در خطبه هاي حضرت علي (ع ) راجع به مرگ و روز جزا براي هر انسان صاحب خردي كافي است آنجا كه مي فرمايد :
    « مدت زندگي هر يك از شماها را خدا مقرر فرمود و از شما پوشيده داشت و از آثار گذشتگان عبرتهاي پندآموزي براي شما ذخيره كرد. لذت هايي كه از دنيا چشيدند و خوشي ها و زندگي راحتي كه پيش از مرگ داشتند سرانجام مرگ گريبان آنها را گرفت و ميان آن ها و آرزوهايشان جدايي افكند. آنها كه در روز سلامت چيزي براي خود ذخيره نكردند و در روزگاران خوش زندگي عبرت نگرفتند.
    ايا خوشي هاي جواني را جز ناتوانايي پيري در انتظار است ! آيا سلامت و تندرستي را جز حوادث بلا و بيماري در راه است ! و آيا آنان كه زنده اند جز فنا و نيستي را در انتظار دارند ! با اينكه هنگام جدايي و تپش دلها نزديك است كه سوزش درد را چشيده و شربت غصه را نوشيده و فرياد ياري خواستن برداشته و از فرزندان و خويشاوندان خود درخواست كمك كرده است . آيا خويشاوندان مي توانند مرگ را از او دفع كنند ! و آيا گريه و زاري آنها نفعي براي او دارد !
    او را در سرزمين مردگان مي گذارند و در تنگناي قبر خواهد ماند. حشرات درون زمين پوستينش را مي شكافند و خشت و خاك گور بدن او را مي پوشانند تندبادهاي سخت آثار او را نابود مي كند و گذشت شب و روز نشانه هاي او را از ميان برمي دارد. بدن ها پس از آن همه طراوت متلاشي مي گردند . » (1 )
    نقل است كه حضرت علي (ع ) هنگام بازگشت از جنگ صفين چون در بيرون كوفه به قبرستان رسيد به مردگان و اسيران خاك چنين فرمود : « اي ساكنان ديار وحشتناك و جايگاههاي خالي و گورهاي تاريك ! اي خاك نشينان غريب ! اي اهل تنهايي و وحشت ! شما پيشرو ما بوديد كه جلوتر از ما رفته ايد و ما هم به شما خواهيم پيوست . اما خانه هاي شما را ساكن شدند همراهانتان را گرفتند و اموالتان را تقسيم كردند. اين خبري است كه نزد ماست . پيش شما چه خبر است !
    سپس روي به اصحاب خويش كرد و فرمود : به خدا قسم اگر به آنان اجازه سخن دهند به شما خبر خواهند داد كه بهترين ره توشه تقواست . » (2 )
    آري برادر : عمرها چه شتابان مي گذرد و فرصت ها چه زودگذر و اجل مقصدي است كه همه به سوي آن در حركت هستيم . به قول شاعر :
    آهسته تر اي عمر چه هنگام شتاب است
    وي موج سبكتر كه مرا خانه در آب است
    ث ناصر سعد
    پاورقي :
    1 ـ « بخشي از ترجمه خطبه 83 نهج البلاغه »
    2 ـ « بخشي از حكمت 125 نهج البلاغه »