روزنامه جمهوري اسلامي 28/07/1386 صفحه سياسي
*****
توصيه هايي به بوش




  • نويسنده : فيليپ گوردون
    مطلبي كه پيش رو داريد از آن جهت حائز اهميت است كه در آن نويسنده به عنوان يك محقق و شهروند آمريكايي سياست ها و شعارهاي جديد جورج بوش كه در آن ها « جنگ عليه تروريسم » را به « جنگ سرد » تشبيه شده را به نقد مي كشد. گذشته از برخي موارد كه ناشي از طبيعت تحليل هايي از اين دست مي باشد مجموعه انتقادهاي گوردون به سياست هاي اخير بوش بسيار جالب و قابل توجه مي باشد.با هم دنبال مي كنيم :
    « جرج بوش » در تلاش براي ترغيب آمريكايي ها به ماندن در مسير جنگ با تروريسم اغلب آن را به " جنگ سرد " تشبيه مي كند وچنين گفته است : « تروريست ها شبيه كمونيست ها هستند تروريست ها پيروان يك ايدئولوژي وحشتناك هستند كه از آزادي نفرت دارند معتقد به نابود كردن تمام مخالفان هستند جاه طلبي هاي توسعه طلبانه اي دارند و اهداف تماميت طلبانه اي را تعقيب مي كنند. » او سپس چنين استدلال مي كند كه در طولاني مدت « درست همانند كمونيست ها پيروان خشن و افراطي گراي اسلامي قطعا شكست خواهند خورد و اين شكست از قبل مقرر شده است . »
    ممكن است برخي افراد اين نظريه رئيس جمهور را درست بدانند و شايد بتوان برخي نكات اين نظريه را درست فرض كرد اما به نظر نمي رسد او مهمترين بخش قياس خود را درست درك كرده باشد : جنگ سرد روي هم رفته يك جنگ واقعي نبود. در حالي كه سرنوشت جنگ هاي واقعي و تعيين برنده و بازنده آنها در نبردهاي خونين زميني رقم مي خورد جنگ سرد در قلب ها و ذهن هاي كساني در جريان بود كه آن را برپا كرده بودند. در جنگ سرد خبري از انهدام واحدهاي نظامي دشمن نبود بلكه هسته مركزي آن عبارت بود از بي اعتبار ساختن افكار و آرزوهاي طرف مقابل . در طول جنگ سرد ما مجبور بوديم توان نظامي خود را حفظ كنيم اما نهايتا تنها وقتي توانستيم در اين جنگ پيروز شويم كه ايدئولوژي دشمن از هم فروپاشيد. بررسي و مقايسه جنگ سرد با درگيري هاي كنوني مفاهيم پيچيدگي ها و درس هاي واقعي زيادي براي نبرد با تروريسم دارد اما در هيچ قسمتي از سياست هاي قابل مشاهده ايالات متحده نمي توان نشاني از درك اين واقعيت ها و درس ها يافت . بوش ممكن است در سخنراني ها و لفاظي هاي خود بگويد كه ما در يك نبرد ميان دو عقيده درگير هستيم اما او در عمل جنگ با تروريسم را طوري برپا كرده و به پيش مي برد كه هيچ تفاوتي با جنگ هاي سنتي ندارد; در اين جنگ عملا به نيروهاي نظامي و تجهيزات جنگي نسبت به اقتدار معنوي و حمايت متحدان اهميت بيشتري داده شده است . پس از شش سال اجراي اين رهيافت و با اين كه آژانس اطلاعاتي ايالات متحده اكنون از رشد روزافزون تهديد القاعده گزارش مي دهند زمان آن فرا رسيده كه بوش به درس حاصل از قياس خودش عمل كند. چهار درس مهم از جنگ سرد براي شرايط امروز قابل بررسي و تعمق است كه عبارتند از :
    1 ـ اقدامات مرتبط با سياست سد نفوذ « جورج كنان »
    اين ديپلمات نامي آمريكايي در « تلگراف طولاني » مشهورش از مسكو در سال 1946 خطاب به مقامات آمريكايي اين بينش بنيادي را گوشزد كرد : ايالات متحده به سياستي نياز دارد كه جايي ميان آغاز جنگ جهاني سوم و تسليم اتحاد جماهير شوروي قرار گيرد. كمونيسم يك تهديد موزيانه بود اما اين تهديد در نهايت از طريق حفظ يك موضع دفاعي مقتدرانه و قدرتمندانه و انجام تلاش هايي براي پيروزي بر جمعيت جهان ـ و سرانجام خود اتحاد جماهير شوروي ـ مديريت شد. استدلال كنان براي اتخاذ يك راهبرد بلند مدت « سد نفوذ بردبارانه اما محكم و هوشيارانه » درست نقطه مقابل دكترين بي ملاحظه « ديك چني » ـ معاون رئيس جمهور كنوني امريكا ـ است كه مي گويد اگر تنها 1 درصد احتمال دستيابي تروريست ها به سلاح هاي كشتار جمعي وجود داشته باشد ايالات متحده بايد طوري عمل كند كه گويي اين اتفاق قطعا رخ داده است . در مقابل راهبرد « سد نفوذ » بر اين اساس مبتني بود كه « زندگي با تهديد و خطر و تلاش براي كاهش اين مخاطرات برخي اوقات مي تواند بهتر از تلاش براي رفع آن باشد » ; و اين همان بينشي بود كه در سال 2003 مي توانست بخوبي به بوش خدمت كند. وقتي جورج كنان پيشنهاد مهم خود را مطرح كرد راهبرد سد نفوذـ به عنوان نوعي تسليم در برابر دشمن ـ بطور گسترده اي محكوم شد و البته برخي منتقدان بسيار فراتر رفته و از جنگ پيشدستانه حمايت كردند. ليكن خوشبختانه رهبران عاقل تري همچون « دوايت آيزنهاور » وجود داشتند كه شرايط را به درستي درك كردند . او در سال 1953 طي يك سخنراني اعلام كرد كه « اشغال سرزمين هاي دشمن شكست خورده بسيار فراتر از منابع و توانايي هاي ايالات متحده خواهد بود. » براي چندين دهه منتقدان متعدد از « جان فاستر دالس » در دهه 1950 گرفته تا « ريچارد پرل » و « پل ولفوويتز » در دهه 1970 يك رهيافت مدعيانه تر و نظامي تر براي ادامه جنگ سرد را درخواست مي كردند. اما هيچ يك از اين انتقادات حتي يك جايگزين جدي را براي راهبرد اساسا دفاعي ـ و در نهايت كاملا موفقيت آميز ـ « جورج كنان » پيشنهاد نكردند. از نظر هيچ كس زندگي با تهديد اتحاد جماهير شوروي يك شوخي به حساب نمي آمد اما اجراي اين راهبرد باعث اجتناب از وقوع جنگ جهاني سوم شد تا اينكه كمونيسم از درون فروپاشيد. امروز راهبرد « سد نفوذ » به معناي اقدامات زير است : دفاع جدي در مقابل حملات تروريستي ; دستگيري تروريست ها با استفاده از ابزارهاي پليسي اطلاعاتي و قضايي ; و استفاده از نيروي نظامي تنها در صورتي كه احتمال كاهش تعداد و توانايي دشمنان و تروريست هاي مقابل ما قطعي باشد.
    2 ـ ارزش هاي ما نوعي سلاح به شمار مي روند
    « جنگ سرد » همچنين به ما آموخت كه حفظ و نگهداري اصالت و خاصيت جامعه مان يك ابزار مهم و موثر در شكست يك ايدئولوژي متخاصم به شمار مي رود. از نظر جورج كنان « حفظ سلامتي و توانايي جامعه خودمان » نكته بسيار مهم و اساسي به شمار مي رود. او هشدار داد كه « بزرگترين خطري كه ممكن است ما را تهديد كند اين است كه به خودمان اجازه دهيم شبيه كساني شويم كه در حال درگيري با آنها هستيم . » البته شايد كنان در مورد موضوعاتي مثل بازداشت و حبس زندانيان براي مدتي نامحدود و بدون اتهام تلاش براي قانوني كردن شكنجه جاسوسي بدون حكم قضايي استراق سمع داخلي يا پافشاري روي قدرت و اختيارات تقريبا نامحدود رئيس جمهور فكر نمي كرد چرا كه در آن دوران جامعه آمريكا با اين مفاهيم و پديده ها آشنايي نداشت !!! « هاري اس . ترومن » منظور كنان را دريافت و ضمن دفاع از برخي سياست هاي داخلي مترقي و پيشرو او در طول جنگ سرد اين نكته را نيز يادآوري كرد كه « القا اين نكته به مردم جهان كه آزادي شان در مخاطره است از ضروريات به شمار مي رود. » پرزيدنت آيزنهاور نيز با تاكيد روي اين نكته كه « ما نبايد خودمان آنچه را تلاش مي كنيم از آن دفاع كنيم از بين ببريم » درباره هزينه هاي بالقوه اي كه سياست خارجي بايد بابت قصورها و تصميمات اشتباه داخلي بپردازد نگران بود. « جان اف . كندي » نيز در مورد جنگ سرد استدلال مشابهي داشت وقتي كه آمريكايي ها را به « عمل كردن به آنچه ما در جهان تبليغ مي كنيم » فرا خواند. البته ايالات متحده هميشه مطابق اين ايده آل هاي بزرگ رفتار نكرده اما حتي پس از پايان جنگ ويتنام و رسوايي واترگيت نيز هنوز بسيار قوي تر و جذاب تر از اتحاد جماهير شوروي بود. به همين جهت جهانيان همواره در مورد سياست هاي ايالات متحده ـ در مقايسه با اتحاد جماهير شوروي ـ خوش بين تر بودند و اين تصور رايج در ميان كمونيست ها كه « سرمايه داري به دليل تناقضات دروني خودش بزودي فرو خواهد پاشيد » خريدار چنداني نداشت . و اين درسي است كه بوش بايد در كشمكش كنوني به آن توجهي خاص داشته باشد.
    3 ـ حتي ابرقدرت ها هم به دوستاني نياز دارند
    در اوايل دوران جنگ سرد كه امكان رودررويي با يك تهديد هسته اي واقعي و تجاوز ارتش كمونيستي به شبه جزيره كره وجود داشت روساي جمهور ايالات متحده تحريك مي شدند تا بر متحدان نظامي شان با يك مشت آهنين حكومت كنند. در عوض روساي جمهوري مثل ترومن محرك ها و مشوق هايي را در مقابل متحدان آمريكا قرار داد تا آنها را به همكاري ترغيب نمايد. در واقع تاسيس نهادهايي همچون سازمان ناتو صندوق بين المللي پول و سازمان ملل متحد همگي با اين هدف صورت گرفت كه جاي پايي را براي ديگر كشورها در نظم جديد ايجاد نمايد. در همين راستا ترومن گفت : « مسئله اصلا اين نيست كه توانايي قدرت و استعداد ما چقدر است مهم اين است كه ما خودمان اجازه ندهيم كارها هميشه همان طور كه ما خوشمان مي آيد انجام شود » در ميان روساي جمهور ايالات متحده آيزنهاور در اين زمينه از بقيه حساس تر بود كه تجربه هاي دوران نظامي گري اش را مورد استفاده قرار دهد. او در سال 1954 گفت : « اگر يك فرمانده جوخه بلند شود و بگويد من باهوش تر هستم من بزرگتر هستم من قوي تر هستم من فرمانده هستم نمي تواند سربازان را بدنبال خود به ميدان جنگ بكشاند; سربازان دنبال او مي روند و از او تبعيت مي كنند به اين دليل كه به او اعتقاد دارند. » همچنين آيزنهاور درست مانند ترومن به شدت نگران اين خطر بود كه بدليل تقدير و ستايش جهاني از مقاصد و نيات خيرخواهانه ايالات متحده نوعي غرور بيجا سياستمداران اين كشور را فرا بگيرد. بدين ترتيب در حالي كه بوش به سادگي تصور مي كند كه تمام ملت ها بايد قدردان پاكدامني و نيت آشكارا خيرخواهانه ايالات متحده باشند و با همين تصور به متحدانش گفت كه آنها « يا با ما يا با تروريست ها و عليه ما » هستند آيزنهاور معتقد بود كه ايالات متحده بايد تمام تلاش خود را به كار گيرد تا دايره دوستان و متحدان خود را گسترش دهد . او در سال 1957 در يكي از سخنراني هايش گفت « به عنوان يك كشور آزاد تنها متحد واقعي كه ما مي توانيم براي خود تصور كنيم يك متحد كاملا آزاد است متحدي كه بودن در كنار ما را آزادانه انتخاب كرده باشد. » ائتلاف ناتو بدليل ظهور بحران هاي مكرر چندان آزاد از تنش هاي مختص آن دوران نبود. اما با اين وجود بزرگي تفاوت ها ميان متحدان ناتو و نيز تباين متحدان ناتو و اعضاي پيمان ورشو چندان جدي و مهم نبود. به همين دليل پس از پايان جنگ سرد گذشته از اينكه تمام اعضاي اوليه ناتو خواستار باقي ماندن در اين ائتلاف بودند بيشتر اعضاي پيمان فروپاشيده ورشو نيز خواستار عضويت در آن شدند.
    4 ـ جنگ ها را بايد انتخاب كرد
    يكي از بزرگ ترين اشتباهاتي كه ايالات متحده در خلال جنگ سرد مرتكب شد و متاسفانه امروز نيز در حال تكرار شدن است ـ عبارت است از نگاه كردن به دشمن به عنوان يك جنبش و كليت عظيم و يكپارچه . نتيجه اين اشتباه نيز چيزي نبود جز يك شكست پرهزينه در راه شناسايي و بهره برداري كردن از اختلافات ميان ناسيوناليست ها و كمونيست ها ـ و البته اختلافات شديد ميان كمونيست هاي مختلف ـ در سراسر جهان . « جورج كنان » يكي از اولين افرادي بود كه متوجه خطوط تقسيم بالقوه و اختلافات موجود در جهان كمونيست شد و پيشنهاد بهره برداري از اين خطوط را مطرح ساخت . او در آن دوران به درستي اطمينان داشت كه كمونيست هاي اروپاي غربي يوگسلاوي تحت حكومت « مارشال تيتو » و چين تحت حكومت « مائو تسه » همگي در تلاشند فاصله خود را از مسكو حفظ كنند. اما واشنگتن بجاي توجه به پيشنهادهاي كنان و همفكرانش و بهره برداري از تفاوت ها و اختلافات ميان دشمنانش ـ البته به استثناي موارد نادري مثل گشايش در روابط با چين در دوران رياست جمهوري « ريچارد نيكسون » ـ در اغلب موارد همه آنها را به عنوان يك جنبش يكپارچه كمونيستي و همكار و همراه مسكو در نظر گرفت كه در حال طراحي نقشه اي براي اشغال سراسر جهان هستند. بوش نيز متاسفانه امروز همين اشتباه را مرتكب مي شود و طيف گسترده اي از دشمنان و رقبايش در جهان ـ كه برخي از آنها اساسا با هم در تضادند ـ را به عنوان يك تهديد كلي نگاه مي كند. در طول دوران جنگ سرد ايالات متحده با عدم درك اين نكته مهم كه دولت هايي مثل پكن پيونگ يانگ و هانوي منافع روشن و مشخص خودشان را دنبال مي كنند به تقويت يك تصور يكپارچه و متحد در درون جهان كمونيست و نوعي احساس رسالت در آن كمك نمود. اشتباه فاحشي ـ و البته قابل اجتناب ـ كه امروز نيز به شكل تراژيكي در حال تكرار شدن است . همانند جنگ سرد جنگ با تروريسم نيز با اين شرايط و به مدت طولاني ادامه خواهد داشت . ليكن همانند دوران جنگ سرد لازم است كه ما براي تقويت و تاييد ارزش هايمان در جهان و نيز براي حفظ كردن متحدان كنوني و البته تفاوت گذاري ميان تهديدها بردبار و صبور باشيم . سابقه شكست ها و پيروزي هاي آمريكا در جنگ سرد بايد به ما اين اطمينان را بدهد كه اگر ما به همه درس هاي آن توجه كافي داشته باشيم ايدئولوژي تروريستي القاعده كه امروز در مقابل ماست نيز همانند كمونيسم به تاريخ خواهد پيوست . بدين ترتيب اگر بوش قصد دارد جنگ سرد را به عنوان مدلي براي نبرد عليه تروريسم معرفي كند و به كار بگيرد بهتر است كار را از توجه درست به درس هاي واقعي آن دوران و كسب تجربه از تاريخ و نه مطرح كردن مجموعه اي از شعارهاي بي ارزش آغاز كند
    منبع :
    پايگاه اينترنتي باشگاه انديشه ـبه نقل از روزنامه واشنگتن پست
    « فيليپ گوردون » محقق ارشد در زمينه سياست خارجي در موسسه مطالعات سياست خارجي ايالات متحده است
    اگر بوش قصد دارد نتايج « جنگ سرد » را به عنوان مدلي براي نبرد عليه تروريسم معرفي كند و به كار بگيرد بهتر است كار را از توجه درست به درس هاي واقعي آن دوران و كسب تجربه از تاريخ و نه مطرح كردن مجموعه اي از شعارهاي بي ارزش آغاز كند
    در طول دوران جنگ سرد ايالات متحده با عدم درك اين نكته مهم كه دولت هايي مثل پكن پيونگ يانگ و هانوي منافع روشن و مشخص خودشان را دنبال مي كنند به تقويت يك تصور يكپارچه و متحد در درون جهان كمونيست و نوعي احساس رسالت درآن كمك نمود. اشتباه فاحشي كه امروز نيز به شكل تراژيكي در حال تكرار شدن است
    « جورج كنان » كه راهبرد « سد نفوذ » را در زمان جنگ سرد ابداع كرد بر اين اعتقاد بود كه حفظ سلامتي و فرهنگ جامعه امريكا نكته بسيار مهم و اساسي به شمار مي رود. او هشدار داد كه بزرگترين خطري كه ممكن است ما را تهديد كند اين است كه به خودمان اجازه دهيم شبيه كساني شويم كه در حال درگيري با آنها هستيم
    موضوعاتي مثل بازداشت و حبس زندانيان براي مدتي نامحدود و بدون اتهام تلاش براي قانوني كردن شكنجه جاسوسي بدون حكم قضايي استراق سمع داخلي يا پافشاري روي قدرت و اختيارات تقريبا نامحدود رئيس جمهور همگي عواملي هستند كه نزد افكار عمومي جهان اصالت شعارهاي طرفداري از حقوق بشر و دمكراسي را زير سوال برده است
    بررسي و مقايسه جنگ سرد با درگيري هاي كنوني مفاهيم پيچيدگي ها و درس هاي واقعي زيادي دارد اما در هيچ قسمتي از سياست هاي كنوني و قابل مشاهده ايالات متحده نمي توان نشاني از درك اين واقعيت ها و درس ها يافت
    پس از شش سال اجراي راهبرد جنگ مستقيم با ترويسم و با اين كه آژانس هاي اطلاعاتي ايالات متحده اكنون از رشد روزافزون تهديد القاعده گزارش مي دهند زمان آن فرا رسيده كه بوش به درس هاي حاصل از قياس سياست جنگي وخشونت آميز خودش با « جنگ سرد » عمل كند