بودجه هاي نجومي درخواستي بوش و دستيارانش براي جنگ عراق در سال مالي آينده
منابع كنگره و مخالفين جنگ در آمريكا را
خشمگين كرده است . « رابرت گيتس » وزير دفاع آمريكا و مقامات ارشد پنتاگون درخواست 195 ميليارد دلاري براي جنگ عراق را براي
سال مالي آينده (ديماه 86 تا ديماه 87 ) به كنگره ارائه داده اند . اين رقم 12 درصد بيش از بودجه سال جاري است و اگر با اين رقم توافق
شود
بزرگترين رقم تخصيصي در پنج سال گذشته خواهد بود و در واقع سال آينده پرهزينه ترين سال جنگ عراق است .
اين درحاليست كه هيچگونه چشم اندازي براي پايان جنگ عراق ديده نمي شود و گردانندگان جنگ نمي توانند پيش بيني صحيح و
روشني از اوضاع عراق را به دست بدهند. مسئله اينست كه مقامات پنتاگون و همچنين دستياران بوش درباره جنگ عراق توضيحات
شفاف و اطمينان بخشي را ارائه نمي كنند و به همين دليل حتي مقامات كنگره و افكار عمومي آمريكا هم ارزيابي روشني از بحران عراق
ندارند و نمي دانند بوش و دستيارانش در كجاها دروغ مي گويند و در چه مواردي حقيقت را بيان مي كنند دقيقا به همين دليل است كه
گمانه زني ها درباره ماهيت جنگ و جزئيات تحولات عراق تا اين اندازه متفاوت و حتي مغاير است .
كاملا بعيد بنظر مي رسد كنگره آمريكا با بودجه پيشنهادي بوش براي سال آينده
بدون هيچگونه قيد و شرطي موافقت كند.
دمكراتهاي كنگره هشدار داده اند كه بدون در اختيار داشتن جدول زماني براي خروج نظاميان آمريكائي از عراق
محال است بودجه
جديدي را براي ارتش تصويب كنند. اين هشدار در گذشته نيز مطرح بود لكن در آن دوره
بوش و دستيارانش با جوسازي عليه كنگره
چنين وانمود كردند كه منافع ملي آمريكا تحت تاثير جناح بنديهاي سياسي قرار گرفته و لطمه ديده است . هرچند دمكراتها هم از اين
فرصت براي اعمال فشار عليه جمهوريخواهان و تيم بوش
بهره هاي فراواني برده اند ولي هنوز هم معتقدند كه بوش سعي دارد جنگ
عراق را بعنوان « ميراثي شوم » براي جانشين خود به ارث بگذارد. اگر بودجه پيشنهادي بوش حتي با تغييرات جزئي به تصويب كنگره
برسد
در واقع جنگ عراق تا پايان سال آينده 700 ميليارد دلار هزينه در برداشته و « گران ترين جنگ تاريخ جهان » محسوب مي گردد .
دلايل فراواني وجود دارند كه نشان مي دهند بوش و دستيارانش از بحران عراق سواستفاده كرده و به دنبال منافع شخصي و گروهي
خود هستند. رهبران كنگره به اسناد و مداركي برخورد كرده اند كه سواستفاده از مناقصه هاي پنتاگون و ساير دواير دولتي فعال در عراق
نه تنها اطرافيان دست اول بوش را در بر مي گيرد بلكه حتي رده هاي پائين تر نظامي در سلسله مراتب فرماندهي ارتش پنتاگون هم در اين
سواستفاده ها نقش داشته و دارند.
مطبوعات آمريكا اخيرا از طيف وسيعي سواستفاده هاي مالي در قراردادهاي ارتش و پنتاگون پرده برداشتند كه در يك مورد آن
سرگرد « جان لي كاكرهام » به جرم سازماندهي بزرگترين شبكه رشوه گيري از محل قراردادهاي ارتش مجرم شناخته شده و به زندان
محكوم گرديده است . وي متهم است كه به همراه 29 تن از پرسنل كادر و سرباز ارتش
ارقام كلاني رشوه گرفته كه سهم خالص وي به
تنهائي
از اين رشوه ها 50 ميليون دلار بوده است . اين رشوه ها از جانب شركتهائي كه در جستجوي عقد قرارداد باارتش بوده اند
دريافت
شده و در شبكه اي گسترده از بانكهاي داخلي و خارجي آمريكا
گردش مالي عظيمي را بوجود آورده است . نامبرده تاكنون در 75 پرونده
بطور مستقيم
اتهاماتي را دريافت كرده و در معرض تحقيقات جنائي قرار گرفته است .
« ديك چني » هم اكنون براي سواستفاده ها و اختلاس هاي گسترده در طرحهاي عظيم بازسازي عراق و همچنين فعاليتهاي پنتاگون و
ارتش در عراق
جزو متهمان اصلي محسوب مي شود. علاوه بر اين « پل برمر » حاكم آمريكائي عراق در چند مورد متهم به اختلاس حدود
10 ميليارد دلار از بودجه هاي سري آمريكا در عراق و همچنين اختلاس درآمدهاي نفتي عراق است و دولت نوري المالكي در پيگيري
شكايات دولتهاي قبلي هنوز هم نتوانسته اين ارقام نجومي را به خزانه دولت عراق و بانك مركزي اين كشور باز گرداند. اگرچه اين
مباحث در كنگره آمريكا نيز مطرح است لكن كمتر سعي مي شود كه با انعكاس رسانه اي مطالب
افكار عمومي آمريكا و جهان در جريان
جزئيات پرونده هاي سواستفاده هاي مالي مقامات ارشد آمريكا قرار بگيرند. با اينهمه
روشن است كه امكان سواستفاده هاي مالي
روزافزون
يكي از جدي ترين دلايل ادامه حضور نظامي آمريكا در عراق است . به عبارت بهتر
با تداوم حضور نظامي آمريكا در عراق
امكان اختلاس بيشتر و حساب سازيهاي عمده تر در پرونده جنگ در عراق
استمرار مي يابد و زمينه هاي عملي براي سواستفاده هاي
مالي
فراهم مي گردد.
در يك مورد
دستگاههاي نظارتي آمريكا به فهرستي از اقدامات ادعائي ارتش و پنتاگون در عراق دست يافته اند كه بخش اعظم موارد
آن
اصولا محقق نشده و عموما تحت عنوان « حساب سازي » در معرض تحقيقات نظارتي و حسابرسي قرار گرفته و براي ارجاع به
دادگاهها
سرگرم جمع آوري اسناد و مدارك بيشتر هستند. جاي تعجب نيست كه مقامات ارشد پنتاگون و ارتش در اين مقوله ها نهايت
همكاري را براي جمع آوري اطلاعات و اسناد و مدارك بعمل مي آورند. چرا كه از يكطرف خود را همگام با قانون و مجري قابل اعتماد
قانون معرفي مي كنند و از طرف ديگر با از ميدان به در كردن رقباي خود
زمينه براي اختلاس هاي بعدي خود را فراهم مي كنند و بطور
همزمان
بر اختلاس ها و اقدامات غير قانوني ديگر خود سرپوش مي گذارند و براي خود « حاشيه امن » ايجاد مي كنند.
يك مركز حسابرسي و نظارت مالي در آمريكا اخيرا به اين جمع بندي رسيده است كه از مجموع 250 ميليارد دلار هزينه هاي ادعائي
ارتش آمريكا در عراق كه مورد بررسي قرار گرفته
فقط 60 ميليارد دلار واقعا در عراق هزينه شده است . معني روشن اين عبارت آنست كه
بيش از 3 برابر هزينه هاي واقعي در عراق
حساب سازي شده و يا در جائي ديگر حيف و ميل گرديده است . اگر بر همين مبناي مقايسه
بودجه هاي گذشته و حال مورد ارزيابي قرار گيرند
ابعاد عظيم منافع مالي جمهوريخواهان در بحران عراق آشكار مي شود و شايد يكي از
جدي ترين علل مخالفت كنگره با ادامه حضور نظامي آمريكا در عراق اينست كه اصولا علت اصلي تداوم حضور آمريكا در عراق
بحث
امنيت ملي آمريكا و تروريسم و... نيست بلكه اين بهترين فرصت تاريخي براي جمهوريخواهان و طيف وسيعي از شركتهاي
فرصت طلب براي سواستفاده از جنگ عراق است . اين درحاليست كه ارتش آمريكا و شركتهاي اعزامي آمريكا به عراق تاكنون حتي يك
پل
يك مدرسه
يك خيابان و يك بيمارستان جديد در عراق احداث نكرده اند و فقط با ويران كردن زيرساختهاي اقتصاد و صنعت
عراق
اين كشور را تا امروز دستكم 50 سال يعني نيم قرن به عقب رانده اند و براي بازسازي عراق مطابق شرايط 5 سال گذشته
50 سال
وقت نياز است .
بدين ترتيب كارنامه اشغالگران عراق بسيار شرم آور است و با مرور آن بهتر مي توان دريافت كه چه فاجعه اي رخ داده است .
تعداد كشته هاي عراقي 750 هزار نفر

تعداد مجروحين و معلولين عراقي 2 ميليون نفر
كل هزينه هاي آمريكا براي ويراني عراق تا پايان سال آينده 700 ميليارد دلار
تعداد كشته شدگان آمريكائي در عراق 3760 نفر
تعداد مجروحين آمريكائي در عراق 27767 نفر
تعداد پناهندگان عراقي در سوريه 4
1 ميليون نفر
تعداد پناهندگان عراقي در اردن 500 هزار نفر
زمان پايان اشغال عراق و ايجاد بهشت دمكراسي خاورميانه
مطلقا نامعلوم !
اين كارنامه سياهي است كه فقط بخش كوچكي از فاجعه در عراق را بيان مي كند و رمز مخالفتهاي كنگره با بوش و دستيارانش در آن
نهفته است .
بعيد بنظر مي رسد كنگره آمريكا با بودجه پيشنهادي بوش براي سال آينده
بدون هيچگونه قيد و شرطي موافقت كند. دمكراتهاي
كنگره هشدار داده اند كه بدون در اختيار داشتن جدول زماني براي خروج نظاميان آمريكائي از عراق
محال است بودجه جديدي را براي
ارتش تصويب كنند
اگر بودجه پيشنهادي بوش حتي با تغييرات جزئي به تصويب كنگره برسد
در واقع جنگ عراق تا پايان سال آينده 700 ميليارد دلار
هزينه در برداشته و « گران ترين جنگ تاريخ جهان » محسوب مي گردد
مطبوعات آمريكا اخيرا از طيف وسيعي سواستفاده هاي مالي در قراردادهاي ارتش و پنتاگون پرده برداشتند كه در يك مورد آن سرگرد
« جان لي كاكرهام » به جرم سازماندهي بزرگترين شبكه رشوه گيري از محل قراردادهاي ارتش مجرم شناخته شده و به زندان محكوم
گرديده است . علاوه بر اين « پل برمر » حاكم آمريكائي عراق در چند مورد متهم به اختلاس حدود 10 ميليارد دلار از بودجه هاي سري
آمريكا در عراق و همچنين اختلاس درآمدهاي نفتي عراق است

*****
كوشنر; سمبل تزلزل سياسي فرانسه
|

« برنار كوشنر » وزير امور خارجه فرانسه كه در خلال ماه گذشته با اتخاذ مواضع چندگانه در قبال جمهوري اسلامي ايران تعجب و
شگفتي ناظران مسايل بين المللي را برانگيخته است
در آخرين اظهارنظر در قبال پرونده هسته اي ايران اعلام كرده كه پاريس به هيچوجه
موضع خود را نسبت به تهران تشديد نكرده است . وي در خلال سفر رسمي به تركيه بارها از ايران به عنوان كشوري بزرگ ياد
كرد.
آخرين سخنان كوشنر در خصوص ايران و تاكيد وي بر تندتر نشدن مواضع پاريس بر ضد تهران تنها يك روز پس از ارسال نامه وي
براي وزيران امور خارجه 28 كشور اتحاديه اروپا صورت مي گيرد كه در آن رييس ديپلماسي فرانسه خواستار اعمال تحريم هاي بيشتر
اقتصادي بر ضد ايران شده بود. اين درخواست كه از سوي فرانسه و از زبان وزير امور خارجه اين كشور بيان شده است در حوزه روابط
متعارف سياسي تا بدان حد عجيب و يك طرفه است كه خبرگزاري فرانسه به نقل از يك ديپلمات اروپايي از طرح آن از سوي پاريس
ابراز شگفتي كرده است . اين منبع خبري همچنين از زيان قابل توجه و هنگفت اروپاييان در صورت وضع چنين تحريم هايي خبر داده
است . با اين همه اين نخستين تضاد آشكار در مواضع وزير امور خارجه فرانسه در قبال مسايل ايران نبوده است .
كوشنر كه از ارديبهشت ماه گذشته و پس از پيروزي « نيكلا ساركوزي » در انتخابات رياست جمهوري فرانسه بر مسند وزارت امور
خارجه اين كشور نشسته است
در خلال مدت زمان اندك وزارت خود بارها انتقادات شديد و گسترده دولتمردان كشورش را به دليل
اتخاذ مواضعي نسنجيده بر انگيخته است . وي شامگاه 16 سپتامبر(25 شهريور) و هنگامي كه در برنامه پربيننده « گراند ژوري » كه با
حضور سه نفر از روزنامه نگاران شناخته شده فرانسوي در شبكه اول تلويزيون اين كشور سخن مي گفت
با بيان كلماتي بي سابقه و خارج
از عرف و سنت شناخته شده سياسي
درباره فعاليت هاي هسته اي ايران به گونه اي ناشيانه سخن گفت كه بحراني رسانه اي و سياسي را در
فرانسه برانگيخت .
نكته جالب توجه آنكه سخنان تحريك كننده وزير خارجه فرانسه در مورد ايران تنها اندكي پس از اعلام نظر رسمي آژانس بين المللي
انرژي اتمي در خصوص فعاليتهاي هسته اي تهران صورت گرفت . « محمد البرادعي » مدير كل اين آژانس در 27 ماه اوت گذشته و در
بيانيه خود به طور رسمي بر شفاف و مسالمت آميز بودن برنامه هسته اي جمهوري اسلامي ايران تاكيد كرده بود. به گفته البرادعي
هيچ
نشانه اي از انحراف در برنامه هاي هسته اي ايران مشاهده نمي شود. وي كه اداره كننده تنها نهاد رسمي بين المللي نظارت بر فعاليت هسته
اي كشورهاي جهان است همچنين درگفت وگو با خبرنگاران بر اين نكته تاكيد كرده بود كه توسل به زور و جنگ را در پرونده هسته اي
ايران ديوانگي مي داند.
سخنان غيرمتعارف كوشنر كه آشكارا فرضيه بحران سازي را در خصوص پرونده هسته اي ايران بر زبان رانده بود
اگر چه با استقبال
رژيم صهيونيستي و برخي مقامات تندرو كاخ سفيد روبرو شد
اما موجي از انتقادات گسترده را در فرانسه
اروپا و ديگر نقاط جهان
برانگيخت . آلمان به عنوان نزديك ترين متحد پاريس در اروپا بلافاصله بر دوري خود از مواضع كوشنر تاكيد كرد و ديگر كشورهاي عضو
اتحاديه اروپا نيز به هيچ روي نظر مساعدي نسبت به اظهارات بحران ساز وزير امور خارجه فرانسه از خود نشان ندادند. در فرانسه نيز
دولتمردان اين كشور به سختي در برابر سخنان وزير امور خارجه واكنش نشان دادند و حتي مجلس راستگراي ملي اين كشور كوشنر را
براي اداي توضيحاتي درخصوص اين مواضع عجيب به پارلمان فرا خواند. كوشنر كه با موج فزاينده انتقادات از داخل و خارج فرانسه
روبرو شد دو روز پس از ايراد سخنان بحران سازش و هنگامي كه براي سفري رسمي عازم مسكو بود در مصاحبه با روزنامه « لوموند »
چاپ پاريس به اصلاح مواضع خود پرداخت . وي كه تزلزل و ضعف مواضع اش به خوبي در اين مصاحبه آشكار بود
اعلام كرد كه
هوادار صلح است و حتي براي پيشبرد مذاكرات با مقام هاي ايراني حاضر است به ايران سفر كند.
با اين همه اين نقطه پايان مواضع ضد و نقيض كوشنر نبوده است . وي پس از آنكه در حاشيه مجمع عمومي سازمان ملل متحد با
« منوچهر متكي » همتاي ايراني خود به گفت وگو نشست و از آنچه تحريف سخنانش در رسانه ها خواند
ابراز تاسف كرد
اما بار ديگر در
بازگشت به پاريس از كلمه نفرت بار جنگ درخصوص بحران هسته اي ايران استفاده كرد. وزير خارجه فرانسه پس از بازگشت از نيويورك
براي اداي توضيحاتي در خصوص سخنان 16 سپتامبر خود در مجلس ملي فرانسه حاضر شد . هنگامي كه كوشنر با اعتراض مكرر
نمايندگان مجلس روبرو شد قول داد كه ديگر از كلمات بحران ساز در مواضع و سخنان خود در خصوص ايران استفاده نكند.
فرانسه شايد مدت زماني بس طولاني و دراز است كه چنين تشتت و تزلزلي را از رييس ديپلماسي خود مشاهده نكرده باشد. اما با
نگاهي به پيشينه حيات سياسي و اجتماعي كوشنر شايد بتوان گفت كه اين فقدان ثبات شخصيت سياسي وي تنها به دوران كوتاه
وزارت وي بر وزارت امور خارجه فرانسه باز نمي گردد. وي هم اكنون به عنوان شخصي مطرود و رانده شده از ميان هم پيمانان سياسي
چند ده ساله خود مطرح است كه سوداي نيل به وزارت بر تمامي آرمان هاي به اصطلاح مترقي وي سايه افكنده و به يكباره تمامي آن را
به كناري نهاده است .
كوشنر با چرخش هاي عجيب در مواضع سياسي خود از راه هايي بس عجيب در صحنه سياسي و اجتماعي فرانسه گذر كرده است كه
كمتر شخصيتي بدان طي طريق كرده است . وي كه همچون متحد جديد و تازه به قدرت رسيده خود ساركوزي يك يهودي زاده است
در
سال 1939 (1318 ) در شهر آوينيون در جنوب فرانسه به دنيا آمد . او به عنوان دانشجوي پزشكي تحصيلات آكادميك خود را در پاريس
پي گرفت و در همان اوان جذب حزب كمونيست فرانسه شد. گرايش هاي بسيار تند و چپ گرانه كوشنر جوان وي را به يكي از رهبران
اعتصاب هاي دانشجويي در بحران ماه مي 1968 (1347 ) پاريس مبدل ساخت . وي در حركت هاي تند و راديكال دانشجويي در آن ايام
به عنوان يكي از كمونيست هاي سرسخت شناخته شده بود.
كوشنر كه در دوران اعتصابات و تظاهرات دانشجويي سوداي نيل به قدرت و مطرح شدن در عرصه هاي اجتماعي را از خود به
نمايش گذارده بود
در سال 1971 ميلادي (1350 ) به همراه شماري از پزشكان فرانسوي موسسه اي غير دولتي با عنوان پزشكان بدون
مرز را بنيان نهاد. اين موسسه كه براي امدادرساني به محرومان در نقاط مختلف جهان تشكيل شده بود
با برخي حمايت هاي دولت
فرانسه بزودي به نهادي خيريه در عرصه بين المللي تبديل شد. با اين همه كوشنر به تدريج با ديگر همراهان خود در اين نهاد خيريه غير
دولتي از راه همراهي و موافقت خارج شد و ناگزير به كناره گيري از موسسه پزشكان بدون مرز شد. وي براي جبران اين ناكامي
انجمن
ديگري را در سال 1979 ميلادي (1358 ) با كمك برخي از همراهان و دوستان متمول خود با عنوان « انجمن پزشكان جهان » بنيان نهاد . با
اين همه اين انجمن هيچگاه نتوانست اعتباري جهاني و گسترده آن گونه كه مدنظر بنيان گذار آن بود
كسب كند.
كوشنر كه بسيار مايل بود نام خود را با عناوين انساندوستانه بين المللي پيوند بزند در سال 1993 ميلادي (1372 ) انجمن غير دولتي
ديگري را با عنوان « بنياد اقدام انساندوستانه » بنا نهاد. وي كه به طرح شعارهاي انسان دوستانه پرداخته بود پس از آنكه در سال هاي دهه
1970 (1350 ) به فعاليت هاي خود در حزب كمونيست فرانسه پايان داد به تدريج به اردوگاه سوسياليست هاي اين كشور گرايش يافت .
كوشنر در سال 1994 ميلادي (1377 ) در انتخابات پارلمان اروپا جزو فهرست انتخاباتي سياست مدار سوسياليست معروف
فرانسه
« ميشل روكار » قرار گرفت و توانست بدين نهاد اروپايي راه يابد . وي سرانجام به طور رسمي در تاريخ ششم اكتبر سال 1998
ميلادي (1375 ) به حزب سوسياليست فرانسه پيوست .
كوشنر در ژوييه سال 1999 ميلادي از سوي دبير كل سازمان ملل متحد به عنوان نماينده عالي اين سازمان در كوزوو منصوب شد .
اين سمت در حقيقت مفاهمه اي بين آمريكا و فرانسه بود كه در پي همراهي پاريس با واشنگتن در عمليات نظامي بالكان صورت
مي گرفت . از آنجا كه « ليونل ژوسپن » سوسياليست در آن هنگام منصب رياست دولت فرانسه را بر عهده داشت طبيعي بود كه فرانسويان
يكي از چپ گرايان حزب سوسياليست را براي تصدي اين سمت معرفي كنند. با اين همه دوران نمايندگي كوشنر در كوزوو براي وي
دوراني خوش يمن محسوب نمي شود. وي كه ظاهرا به عنوان نماينده دبير كل سازمان ملل در امور انساندوستانه راهي منطقه جنگ زده
و ويران كوزوو شده بود
نتوانست از مطامع سياسي خود در اين سمت پرهيز كند. اتهامات سياسي كه وي بر ضد صرب ها و به منظور
خوشايند نيروهاي آمريكايي در منطقه ايراد كرده بود توسط برخي از روزنامه نگاران حاضر در منطقه به عنوان اتهاماتي كذب و نادرست
مطرح و در معرض قضاوت جهانيان قرار گرفت .
طمع كوشنر براي صعود به ديگر مناصب بين المللي از اين پس هيچگاه مجال تحقق نيافت و وي با وجود اعلام نامزدي خود براي
احراز مناصبي در سازمان هايي چون كميسارياي عالي پناهندگان و سازمان بهداشت جهاني با مخالفت جهانيان روبرو شد
به گونه اي كه
در نخستين سال هاي 2000 ميلادي (1386 ) رسانه هاي جهاني از وي به عنوان نامزد ناكام احراز مناصب بين المللي نام بردند .
كوشنر كه درصدد ارايه چهره اي از يك پزشك انساندوست از خود برآمده بود در خلال تجاوز نظامي آمريكا به عراق در سال 2003
ميلادي (1382 ) ناگزير چهره واقعي خود را آشكار ساخت . وي در اين سال اگر چه نتوانست آشكارا بر جنگ آمريكا بر ضد عراق مهر
تاييد بزند
اما در زمره معدود سياستمداران فرانسوي بود كه احساس همدردي و همراهي خود را با واشنگتن در خلال اين جنگ پنهان
نساخت .
در صحنه داخلي فرانسه نيز وي تا سال 2007 ميلادي (1386 ) همچنان از اعضاي برجسته حزب سوسياليست فرانسه باقي ماند . در
انتخابات رياست جمهوري اين سال وي همانند ديگر هم پيمانان سياسي خود از نامزدي خانم « سگولن روايال » جانبداري كرد. وي حتي
از جمله سياستمداراني بود كه خواستار اتحاد « فرانسوا بايرو » ديگر بخت دار بزرگ پيروزي در اين انتخابات با خانم روايال براي
جلوگيري از به قدرت رسيدن « نيكلا ساركوزي » راستگرا شده بود. با اين همه پس از پيروزي ساركوزي و طرح پيشنهاد عجيب و
غيرمنتظره رييس جمهوري جديد به كوشنر براي تصدي وزارت امور خارجه
سوداي قدرت وي را به چرخش بزرگ ديگري در حيات
سياسي اش واداشت . كوشنر با پاسخ مثبت به ساركوزي با خشم شديد هم پيمانان پيشين خود در حزب سوسياليست مواجه شد
و « فرانسوا اولاند » دبير اول حزب سوسياليست اخراج قطعي كوشنر را از حزب به دليل همراهي وي با ساركوزي اعلام داشت . به گفته
اولاند
كوشنر با پذيرفتن سمت وزارت در كابينه ساركوزي به طور خودكار از حزب سوسياليست اخراج مي شود
چرا كه وي در
انتخاباتي كه از اين پس در فرانسه برگزار خواهد شد در كنار راستگرايان و بر ضد نامزدهاي حزب سوسياليست عمل خواهد
كرد.
چرخش سياسي كوشنر و هم پيمان شدن با ساركوزي رقيب سرسخت سياسي حزب سوسياليست را مي توان نشان ديگري از بي
ثباتي سياسي و اجتماعي وزير امور خارجه جديد فرانسه دانست . كوشنر با روي گرداندن از ياران و هم پيمانان قديمي خود براي مدتي
بر سمت وزارت امور خارجه فرانسه تكيه خواهد زد. سمتي كه تاكنون تنها براي وي جنجالي از بدنامي و عملكردي پر فراز و نشيب و
بي ثبات به همراه داشته است . آنچه بزودي از كوشنر 69 ساله در فرانسه باقي خواهد ماند نزديكي غير منطقي مواضع اتخاذ شده از جانب
وي نسبت به كاخ سفيد و اسراييل و رويارويي با منطق صلح و آرامش و پرهيز از خصومت و درگيري است .

|