گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
آخرين قسمت
مناقشه در دسته پنجم از روايات .
اولا : همه ي اين روايات مخالف كتاب هستند و ما دستور داريم كه از آنها اعراض كنيم و آنها را به ديوار بكوبيم
زيرا گزافه و
باطل هستند
و ما درجواب از استدلال به طائفه ي دوم وجه آن را بيان كرديم به همان جا رجوع شود.
علاوه ي برآنچه ذكر كرديم كه قرائن قطعي فراوان داريم كه در الفاظ قرآن كريم تصريح به نام مقدس حضرت علي
عليه السلام و امامان از فرزندان ايشان نشده است .
و علاوه ي بر آنچه در اوائل بحث تحريف در مقام جواب اين توهم كه رجم در قرآن آمده بوده است و اينكه آيه معروف به آيه
رجم بوده است ذكر كرديم و گفتيم كه اين روايت را كسي نقل كرده كه اعتباري به قول او نيست
و اينكه اعتباري به فعل او
نيست مگر از اين جهت كه دلالت دارد بر اينكه حق در جانب خلاف آن است .
و علاوه بر اين رواياتي كه دال بر آن است كه آيات قرآن زائد بر قرآن فعلي است معارض است با روايتي كه مرحوم طبرسي از
حضرت امير المومنين عليه السلام نقل كرده است كه فرمود : از پيامبر اكرم (ص ) سوال كردم از ثواب قرآن
پس آن حضرت
خبرداد به من ثواب هر سوره را به نحوي كه نازل شده بود تا آنجا كه مي فرمايد : پيامبر فرمود : تعداد جميع سوره هاي قرآن
يكصدو چهارده سوره است
وجميع آيات قرآن شش هزارو دويست و سي و شش آيه است و جميع حروف قرآن سيصد و
بيست و يك هزارو دويست و پنجاه حرف است 63
و ثانيا سند بسياري از ا ين طائفه روايات مشتمل بر احمد بن محمد بن سيار است كه اتفاق بر فساد مذهب اوست و اينكه او
كاذب و جاعل است
و بعض از متتبعين روايات تحريف را كه محدث معاصر در كتاب خود جمع آوري كرده بررسي نموده و
طبق تتبع ايشان در سند يكصدو هشتادو هشت روايت از آنها همين رجل فاسد به عنوان راوي وجود دارد . 64
با توجه به اين مطلب ممكن است گفته شود كه براي انسان اطمينان حاصل مي شود كه اين شخص معاند ومنافق
يا مامور از
طرف معاندان بوده تا روايات دروغ جعل كند و بركتاب خدا افترا بزند
وكتابي را كه معجزه ي يگانه وجاودانه است از اعتبار
ساقط كند و آن را در رديف انجيل و تورات محرف قرار دهد
تا آنكه براي مسلمانان امتياز و خصوصيتي باقي نماند
و زبان
مسلمانان بر يهود و نصاري به اينكه كتاب آنها معتبر نيست بسته شود
خصوصا با توجه به اينكه روايات اين شخص در غير
اين مساله از مسائل فقهي واحكام عملي بسيار كم است .
در اينجا ايرادي ندارد كه عبارت بعض از علما علم رجال را در باره سياري نقل كنيم .
مرحوم شيخ در فهرست مي گويد : احمد بن محمد بن سيار ابو عبدالله كاتب از نويسندگان آل طاهر در زمان امام عسكري
عليه السلام و معروف به سياري بوده است
او ضعيف الحديث
فاسد المذهب
راوي روايات بي محتوا
و كسي است كه
روايات بدون سند زياد نقل كرده است
و كتابهاي بسياري تصنيف كرده است از جمله ي آنها كتاب « ثواب القرآن »
كتاب
طب
كتاب قرائت و كتاب نوادر است . تا آخر كلام مرحوم شيخ .65
نجاشي رجالي معروف مي گويد : احمد بن محمد بن سيار ابو عبدالله كاتب بصري است
در زمان امام عسكري از نويسندگان
آل طاهر بوده و معروف به سياري است
ضعيف الحديث
فاسد المذهب است و حسين بن عبيد الله اينها را براي ما گفته و او
راوي روايات پوج است و بدون سند زياد نقل مي كند و بعد نجاشي كتابهاي او را شمارش مي كند.66
با همه ي اين احوال محدث معاصربرآن بوده است كه حال اين راوي را اصلاح كرده و گفته هاي اورا معتبر
و روايات اش را
حجيت بخشد به اين جهت كه : اولا مستند تضعيف سياري تضعيف ابن عضائري است
و معروف است كه تضعيفات او
اعتباري ندارد.
و ثانيا : شيخ قمي ها يعني ثقه ي جليل محمد بن يحيي العطار از او روايت نقل كرده است .
وثالثا كليني بر او اعتماد كرده است
زيرا از او به بعض اصحابنا تعبير كرده است
كه ظاهر در آن است كه سياري از مشايخ
اماميه است
يا از مشايخ ارباب روايت و حديث است كه روايات آنها معتبر است .
چهارم : آنكه محمد بن ادريس در مستطرفات سرائر از كتاب او روايت نقل كرده و در باره ي او گفته است اسم او ابو عبدالله و
از اصحاب حضرت موسي بن جعفر و امام رضا عليه السلام است .
مصنف گويد : اما اينكه مستند تضعيف فقط قول ابن غضائري باشد صحيح نيست
زيرا متتبع خبير شيخ شوشتري در قاموس
الرجال گفته است : در مورد سياري ـ غير از كشي و ابن غضائري و نجاشي و شيخ در فهرست و رجالش ـ شيخ در كتاب
استبصار
و محمد بن علي بن محبوب بنابر نقل ابن غضائري
و حسين بن عبيدالله
و احمد بن محمد بن يحيي و محمد بن
يحيي بنابر نقل فهرست و نجاشي
و نصر بن الصباح بنابر نقل كشي
و همين طور بقيه كساني كه در اسناد او هستند از طاهر
وراق
و جعفر بن ايوب
و شجاعي
و ابراهيم بن حاجب و هم چنين قمي ها كه عبارتند از ابن الوليد و ابن بابويه و ابن نوح بنابر
نقل ابن غضائري و نقل نجاشي و فهرست در محمد بن احمد بن يحيي در همه اين موارد درباره او خدشه شده است .67
و اما روايت مثل شيخ قمي ها از او
جواب آن است كه روايت او منحصر به رواياتي است كه خالي از غلو و تخليط باشد و اين
روش قدما در روايات ضعفا بوده است
به صحيح آن عمل مي كرده و از ضعيف آن اعراض مي كرده زيرا قرائن فراواني براي
تشخيص اين مطلب داشته اند.
و اما اعتماد كليني بر بسياري
اولا : تعبير به بعضي اصحابنا مقصود آن است كه عامي نيست . و در اين تعبير دلالت بر مدح و
اعتبار روايت او وجود ندارد.
و ثانيا : اعتماد نسبت به آن قسمتي است كه خالي از غلو و تخليط باشد.
و ثالثا : اين قول نمي تواند در قبال آن همه تصريح بر قدح او و ضعف روايات و فساد مذهب او مقاومت كند. و اما آنچه مرحوم
بن ادريس در مستطرفات سرائر آورده است
علاوه بر آنكه عبارت او دلالت بر آن ندارد كه آنچه روايت كرده از ثقات و ممد
و حين بوده است سه ايراد بر آن وارد است .
اولا : اينكه نام اين شخص احمد است نه ابو عبدالله
وبعضي مردم اگر چه كنيه آنها نام ايشان است
لكن در مورد سياري اين
حرف صادق نيست .
و ثانيا : سياري در زمان امام عسكري عليه السلام بوده است همانطور كه در تصريح فهرست و نجاشي گذشت و معاصر
حضرت موسي بن جعفر و امام رضا عليه السلام اصلا نبوده است .
و ثالثا : بر فرض آنكه معاصر ايشان بوده است توصيف به اينكه از اصحاب آن دو بزرگوار بوده است واضح البطلان است
زيرا اين شخص قطعا مذموم است
پس چگونه مي تواند صحابي آن دو بزرگوار باشد.
با توجه به آنچه گفته شد شكي باقي نمي ماند كه جايز نيست بر روايات اين شخص به هيچ وجه اعتماد شود
اگر نگوئيم كه
قرينه قائم است بر كذب و دروغ بودن روايات او.
از جميع آنچه گفتيم بطلان استدلال به رواياتي كه دليل عمده بر قول به تحريف بود روشن شد
زيرا نه دلالت دارند و نه
اعتبار و حجيت .
شبهه پنجم .
شبهه پنجم از شبهات قائلان به تحريف آن چيزي است كه در كلام بعضي 68 به نام دليل اعتبار مطرح شده است و غرض از
آن اين است كه عادت و اعتبار مساعد تحريف است . زيرا ملاحظه بعضي آيات و عدم ارتباط صدر و ذيل
و يا شرط وجزا
اشعار دارد
بلكه دليل بر وقوع تحريف و تحقق نقص بين اجزا است
زيرا نمي توان متلزم شد كه بين اجزا يك آيه ارتباط
نباشد
پس عدم ارتباط لامحاله كاشف است از نقص كلمه يا جمله اي كه مصحح ارتباط و مكمل تناسب بين اجزا و مناسبت
بين صدر و ذيل يا شرط و جزا است .
گفته اند يكي از اين موارد آيه مباركه است كه مي فرمايد : « و ان خفتم الا تقسطوا في اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النسا
مثني و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ما ملكت ايمانكم ذلك ادني الا تعولوا69 » يعني اگر خوف آن را داشتيد
كه در باره يتيمان به قسط و عدل رفتار نكنيد پس نكاح كنيد آنچه خوش داريد از زنها دو يا سه يا چهار زن
پس اگر ترسيديد
كه به عدالت رفتار نكنيد يك زن بگيريد يا از كنيزان بهره ببريد اين نزديك تر است كه ستم نكنيد.
زيرا خوف رعايت نكردن قسط در يتيمان ربطي به نكاح زنها و تعدد ازدواج ندارد
پس ناچار بايد ملتزم شد كه بين شرط و
جزا چيزي سقط شده و افتاده است .
مويد اين معني روايتي است كه در احتجاج از اميرالمومنين نقل شده در جواب زنديقي كه از آن حضرت در اين باره پرسيد
آن حضرت جواب دادند : اينكه تو انكار مي كني وخرده مي گيري و مي گويي كه قسط درباره ايتام ربطي به نكاح زنها ندارد
و
همه زنها يتيم نيستند
پس به جهت آن است كه منافقان از قرآن سقط كرده اند
و بين قول در ايتام و نكاح نسا از خطاب و
قصص اكثر از ثلث قرآن بوده است . 70
جواب از اين شبهه با مراجعه مختصر به تفاسير معلوم مي شود
زيرا از احدي از مفسران نقل نشده است از صدر اول اسلام تا
اين زمانهاي متاخر كه ارتباط آيه مذكور را منكر شده باشند
و در اينجا مناسب است آنچه مرحوم طبرسي در مجمع البيان در
شان نزول آيه و كيفيت ارتباط بين صدر و ذيل آن و شرط و جزا از اعلام مفسرين نقل كرده بياوريم
: مرحوم طبرسي در مجمع البيان گفته است .
در سبب نزول اين آيه و كيفيت نظم حاصل از آن و اتصال اجزا آيه بر چند قول اختلاف كرده اند.
اول : آنكه اين آيه درباره يتيمه اي كه تحت سرپرستي ولي شرعي خود بوده
و داراي مال و جمالي بوده است و اين ولي
شرعي رغبت در مال و جمال او داشته و بدين جهت مايل به ازدواج با او بوده است بدون آنكه مهريه او را مثل سائر دختران
بپردازد نازل شده است . در اينجا اين گونه اوليا نهي شده اند كه با اين دختران ازدواج كنند مگر آنكه در مورد مهر آنها مثل
سائر دختران عدالت را پيشه كنند
و به آنها دستور داده شده است كه از سائر زنها تا چهار زن مي توانند بگيرند
اين مطلب از
عايشه نقل شده است .
و اين مطلب در تفسير اصحاب ما نيز روايت شده است و گفته اند كه اين آيه متصل به آيه مباركه . « و يستفتونك في النسا قل
الله يفتيكم فيهن و ما يتلي عليكم في الكتاب في يتامي النسا اللاتي لا توتونهن ما كتب لهن و ترغبون ان تنكحوهن 71 » و و ان
خفتم الا تقسطوا في اليتامي فانكحوا ما طاب لكم من النسا مثني و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده او ما ملكت
ايمانكم ذلك ادني الا تعولوا. » اين قول را حسن و جبائي و مبرد گفته اند.
دوم : اينكه اين آيه درباره مردي نازل شد كه چهار زن و يا پنج و يا شش و يا ده زن مي گرفت و مي گفت چه اشكالي دارد كه من
هم مثل فلان شخص ازدواج متعدد كنم
و وقتي اموالش تمام مي شد به مال يتيمي كه سرپرستي او را داشت تجاوز مي كرد و
در راه زن گرفتن خرج مي كرد
خداوند آنها را نهي كرد كه بيش از چهار زن بگيرند تا محتاج به تصرف در مال يتيم نشوند
و
اگر از اين مطلب حتي با چهار زن گرفتن هم ترسيدند به يك زن اكتفا كنند
اين قول از عباس و عكرمه نقل شده است .
سوم : آنكه در مال ايتام مقيد بودند و بر خود سخت مي گرفتند و مراعات مي كردند لكن در مورد زنها چنين نبودند چند زن
مي گرفتند و بين آنها به عدالت رفتار نمي كردند خداوند متعال به آنها فرمود همان طور كه مي ترسيد كه در مورد ايتام عدالت
را مراعات نكنيد در مورد زنها نيز چنين باشيد يك تا چهار زن بيشتر نگيريد. اين قول از سعيد بن جبير
و سدي و قتاده و ربيع
و ضحاك و در يك روايت از ابن عباس نقل شده است .
چهارم : آنكه به جهت ايمان و تصديقي كه داشتند از سرپرستي ايتام و خوردن اموال آنها ابا و امتناع داشتند
خداوند متعال به
آنها فرمود : شما كه اين امور را در اموال ايتام مراعات مي كنيد همين طور از زنا پرهيز كنيد
و به جاي آن ازدواج كنيد از يك تا
چهار زن
اين قول از مجاهد نقل شده است .
پنجم : قولي است كه از حسن نقل شده است كه اگر مي ترسيد كه در مورد يتيمه اي كه سرپرستي او را بر عهده داريد و در
دامن شما تربيت مي شود عدالت به خرج ندهيد
ازدواج كنيد با زناني كه دوست داريد و براي شما حلال است يتيم هايي كه
در دامن خويشان شما هستند دو و سه و چهارتا
اين قول را جبائي گفته كه خطاب متوجه به ولي يتيمه است وقتي كه بخواهد
با او ازدواج كند.
ششم : آن چيزي است كه فرا گفت است به اين مضمون كه اگر پرهيز داريد از خوردن اموال ايتام همين طور پرهيز كنيد از
جمع بين زنها و اينكه عدالت را درباره آنها رعايت نكنيد
و ازدواج نكنيد مگر با كسي كه ايمن از ستم كردن بر او هستيد
قاضي ابو عاصم گفته است : قول اول اولي و اقرب به نظم آيه و لفظ آن است كلام مرحوم طبرسي در مجمع البيان در اينجا به
پايان رسيد.72.
مولف گويد : بر فرض كه ما اين قول را قبول كنيم كه احاطه به ارتباط بين مطالب آيات نداريم لكن اين مطلب مستلزم قول به
تحريف نيست
چرا آيه در اين هنگام از متشابهاتي كه علم آن نزد اهلش كه راسخون در علم هستند نباشد
زيرا دليلي نداريم
كه آيه از محكماتي باشد كه دلالت آن واضح و مقصود آن قابل فهم است .
از همه آنچه گفته شد بطلان دليلي كه نام آن را دليل « اعتبار » گذاشته اند روشن شد
بلكه اعتبار مساعد است
بلكه دلالت
مي كند بر عدم تحريف
زيرا مكرر گذشت كه قرآن معجزه جاودانه و يگانه است و از هنگام نزول به اين صفت متصف بوده
است
و بين مسلمانان به همين جهت معروف بوده است
چرا كه لازمه استمرار شريعت تا روز قيامت آن است كه معجزه آن
تا روز قيامت صلاحيت بقا و قابليت دوام را داشته باشد
و پر واضح است كه مسلمانان به قرآني كه نظير نداشته و ندارد
اهتمام كامل به حفظ آن در سينه ها و كتب داشته اند براي آنكه دين به بقاي آن باقي بماند و شريعت در سايه آن حفظ شود. با
توجه به اين نكته چگونه ممكن است كه دست تحريف به مقام شامخ قرآن برسد
و جنايت تحريف در مثل قرآن واقع شود
بلكه چگونه با وجود حفظ خداوندي كه آن را به غرض هدايت نازل كرده است كه تا روز قيامت هدايتگر جميع است باشد
ممكن است كه تحريف شود
و چگونه مسلمانان به چنين امري راضي شده اند.
. بنابراين اعتبار دليل قطعي بر عدم تحريف است .
نتيجه بحث : از آنچه گفتيم با سپاس از خداوند معلوم شد كه قول به تحريف به معنايي كه گفتيم كه محل بحث و مورد كلام
است با آنكه مجرد خيالي است كه منشا آن مغرور شدن به ظواهر بعضي روايات بدون تامل در دلالت يا تتبع در سند
يا
جهات ديگري است كه اشاره شد
ادله محكم و حجت هاي واضح بر بطلان آن وجود دارد.
در اينجا بحث را به پايان مي بريم با اطمينان به اينكه با توجه و ملاحظه و دقت در آنچه نگاشتيم . البته خالي از عناد و تعصب و
با رعايت منطق و انصاف جايي براي شك و شبهه باقي نمي ماند
و اين بدان جهت است كه شبهات پنچ گانه را جواب داديم
و دليل هاي هفتگانه قاطع را كه دال بر عدم تحريف بود بيان كرديم
و نيز بطلان اين قول سخيف كه موجب تزلزل اساس دين
و تضعيف مسلمانان از يك سو
و ابتلا طائفه محقه و فرقه ناجيه به افترا و بهتان آنها به شيعه مي شد از جهت ديگر معلوم
شد.
نوشتن اين سطور به دست بنده محتاج به رحمت پروردگار بي نيازش محمد موحدي لنكراني مشهور به فاضل فرزند علامه
فقيه فقيد آيت الله فاضل موحدي لنكراني ( قدس سره الشريف ) در روز بيست و هفتم ماه رجب 1394 هجري قمري
مصادف با بعثت نبوي تمام شد
و اين نوشته در شهر دارالعباده يزد كه در آن شهر به حالت تبعيد به سر مي بردم به اتمام
رسيد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
63 ـ مجمع البيان 188
10 ـ .189
64 ـ مرحوم ميرزا مهدي بروجردي
برهان روشن : 70 ـ
65 ـ فهرست شيخ طوسي : .66 شماره .70
66 ـ رجال نجاشي : 80
شماره .192
67 ـ قاموس الرجال
امر 611
ترجمه احمد بن محمد بن محمد بن سيار السياري .
68 ـ مقصود صاحب كفايه است
كفايه الاصول : 284
285
بحث حجيت ظواهر .
69 ـ سوره نسا
آيه .3
70 ـ احتجاج طبرسي
.598
1
71 ـ سوره نسا
آيه .127
72 ـ مجمع البيان
13
3 ـ .14

|