حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
بخش دوم
اشاره :
بخش نخست مقاله « الله
محور مطالب و مقاصد قرآن و نهج البلاغه » كه به قلم حضرت آيت الله صافي گلپايگاني نگاشته شده است
را روز يكشنبه 86
7
15 در همين صفحه آفتاب هدايت مطالعه فرموديد . آنچه در پي مي آيد بخش دوم اين مقاله است كه از نظر شما
مي گذرد.
تحقيق مهم
فرقه وهابيه و بعضي كه فريفته سخنان آنها شده و آنان را كه در الهيات
صاحب عقايد بسيار سخيف مانند تجسم و غيره مي باشند
موحد خالص و اهل توحيد مي دانندـ چنانكه از بعضي كتابهايشان استفاده ميشودـ توحيد را به الوهيت و ربوبيت تقسيم كرده و الوهيت
را به معبوديت
و اله » را به معبود
و توحيد ربوبيت را به اعتقاد و ايمان به خداوند قادر عالم يكتا كه بر همه ربوبيت دارد و صاحب همه
است معني مي كنند و ميگويند كلمه « توحيد » (لااله الاالله ) مفادش نفي تعدد معبود و اثبات توحيد الوهيت و وحدت معبود است و نفي
و اثبات آن به توحيد ربوبيت ارتباط ندارد
چون مشركان به طور عام يا مشركان عرب
منكر توحيد ربوبيت نبوده اند و لذا انبيا عموما و
حضرت رسول اعظم (ص ) خصوصا به توحيد الوهيت فرا مي خواندند و به توحيد ربوبيت به اين دليل كه همه مردم به آن معترف بودند
دعوت نمي كردند. آنان براي اثبات اين مدعا به آياتي از قرآن مجيد كه دلالت بر وجوب يكتا پرستي و توحيد عبادت دارد
استشهاد
نموده اند و غرضشان اين است كه بر اين اساس
تضاد خود را با بعضي از مظاهر و مراسمي كه بين مسلمين معمول و مرسوم است و
جنبه شعار يا عناوين شرعي ديگر دارد و هيچ گونه خللي به توحيد عبادت وارد نمي سازد
توجيه كنند و اعمال متعصبانه و جاهلانه و
مزدورانه خود را در ويران ساختن مشاهد اهل بيت و رجال بزرگ اسلام و بناهاي يادبود مواقف عظيم و ارزنده و روزهاي تاريخي اسلام
و جلوگيري از زيارت مشاهد پيغمبر اكرم (ص ) و ائمه (ع ) و بوسيدن ضرايح آنها و استشفاع و طلب دعا و شفاعت از آنها را شرعي جلوه
دهند.
بنابراين ما در پاسخ به اين اشتباه كاري مغرضانه ميگوييم : دعوت انبيا و به خصوص دعوت اسلام به توحيد الوهيت به معنايي كه اينان
از آن برداشت مي كنند منحصر نيست و توحيد ذات و ربوبيت و خالقيت و ساير شوون كماليه الهيه را نيز در برمي گيرد و بلكه دعوت به
اين حقايق توحيدي اساس و زيربنا و اصل است و شناخت اين حقايق است كه موجب كمال روح انسان و توجه به او به تمركز دادن
عبادت و قصد و نيت خود در وجود جامع اين كمالات و تقرب جستن به او و حصر پرستش در او مي شود. معبوديت و الوهيت به
معنايي كه آنان گفته اند
عنواني است كه از اعمال خالص شخص عابد در برابر آنچه معبود خود قرار داده
تحقق مي يابد و توحيد آن هم
به ترك عبادت غير او حاصل مي شود و چنانكه مي بينيم
اين بيشتر با عمل شخص عابد رابطه دارد. اگر اين عمل باشد
هست و اگر
نباشد
نيست . و اين چيزي نيست كه كلمه توحيد با آن محتواي عظيم
در آن خلاصه شود و نفي يا اثبات آن با اعلام و اخبار محقق گردد.
و اگر گفته شود كه غرض
عقيده به توحيد الوهيت است و اينكه غيراز « الله » هيچ كس مستحق پرستش و الوهيت نيست
پاسخ اين است
كه البته اين حق است و غير از « الله » كسي استحقاق پرستش و عبادت ندارد اما هر كاري پرستش نيست و هر عبادتي شرك در عبادت به
معناي متبادر از شرك در عبادت
نيست . نهايت خضوع بلكه مطلق خضوع و احترام و اطاعت و فرمانبري از غير خدا با اعتقاد به الوهيت
و خدايي او يا اعتقاد به حلول خدا و عقايد باطل ديگر از اين قبيل
شركت در عبادت است و بدون انحراف فكري مشركانه
حتي نهايت
خضوع نيز شك نيست و سر اينكه سجده و بعضي اعمال ديگر در برابر بت و اشيا ديگر شرك و منافي توحيد به حساب مي آيد اين
است كه اماره و نشانه اعتقادات مشركانه است
به كلام ديگر
چون عملي است كه از عقايد ناشي مي شود
هم شرك عملي و هم حاكي از
شرك فكري است . در غير اين صورت اگر سجده برادران يوسف به او
به آن امر نمي شد و برادران يوسف آن را انجام نمي دادند
ولذا
استلام حجرالاسود و طواف خانه كعبه و سعي بين صفا و مروه چون ناشي از فكر موحدانه و امتثال امر الهي است .
اگر چه احترام و تعظيم آنهاست ـ و نيز دعا در اين مواقف
پرسش اين اشيا و اين مواقف نيست
هر چند اگر ناشي از انديشه غير
توحيدي باشد كفر و شرك محسوب ميشود.
چون پيرامون اين مطلب مفصل بحث كرده ايم و شايد در اين كتاب نيز مجددا بحث نماييم
در اينجا بيشتر از اين سخن را دنبال
نمي كنيم و به آياتي از قرآن مجيد كه بر دعوت انبياي عظام به تمام حقايق توحيدي دلالت دارند
نظر مي اندازيم .
از جمله اين آيات در مورد اعلام دعوت اسلام
اين آيه است :
قل يا ايها الناس اني رسول الله اليكم جميعا الذي له ملك السموات و الارض لااله الا هو يحيي و يميت فامنوا بالله و رسوله النبي الامي
الذي يومن بالله و كلماته . (1 )
چنانكه ملاحظه مي شود
در اين آيه امر شده است كه ايمان به خدا و رسول خدا پايه و سرآغاز دعوت قرار گيرد. معناي عام ايمان به
خدا
ايمان به وجود خدا و صفات كماليه اوست .
از جمله در مورد محاجه نمرود با ابراهيم خليل مي فرمايد :
الم تر الي الذي حاج ابرهيم في ربه ان اتاه الله الملك اذقال ابرهيم ربي الذي يحيي و يميت قال انا احيي و اميت . (2 )
معلوم است كه نمرود مدعي خدايي و قدرت بر اماته و احيا و ربوبيت بوده است و نيز از گفته فرعون كه : « ما علمت لكم من اله
غيري فاوقد لي يا هامان علي الطين فاجعل لي صرحا لعلي اطلع الي اله موسي و اني لاظنه من الكاذبين » (3 ) و گفته ديگرش : « انا ربكم
الاعلي » (4 )
بخوبي استفاده ميشود كه او منكر خداوند متعال بوده است و آيات ديگر كه در « بخش الهيات و نبوات » كتاب تفضيل آيات
قرآن الحكيم مي توان همه را در كنار هم مطالعه كرد. در اين آيات مستقيما و در ضمن نكات دعوت انبيا و برخورد آنها با طواغيت زمان و
مدعيان خدايي و بت پرستان
دعوت به توحيد ذات و صفات و افعال به صراحت معلوم است و با روشني و تاكيد هر چه قاطع تر بيان
شده كه اصل تمام اصول دعوت به توحيد
« اله » و الوهيت يگانه اي است كه زير بناي تمام عقايد است .
آيات و خطابها به كفار و مشركين در مورد توحيد الوهيت به همان معناي عامي كه ما ميگوييم و اقامه برهان در قرآن بر نفي قدرت و
ولايت از معبودهاي باطل بسيار است و عجيب است كه با اين همه آيات
افرادي كه بينش مختصر قرآني داشته باشند
آنها را در « توحيد
در عبادت » خلاصه كنند و بر آنچه در دعوت رسالتهاي آسماني اصالت دارد
چشم فرو مي بندند و الوهيت را معبوديت تفسير مي كنند و
توحيد الوهيت را كه اشمل از توحيد ربوبيت است
در مقابل آن قرار مي دهند. البته اين كارها براي اين است كه مقالات برخي از جامدين
و مجسمه و مخصوصا محمد بن عبدالوهاب را ـ كه سوابق مزدوري او براي انگلستان و پشتيبانيهاي سياست انگليس از خودش و فرقه
وهابي و نظام مشركانه سعودي برملا شده است ـ توجيه نمايند و آنچه را شرك نيست
شركت جلوه دهند و به اسم توحيد
محو شعائر
توحيد و آثار تاريخي اسلام و جنايتها و ضربه هايي را كه وهابيها بر آثار جاودان اسلام زده اند
مشروع بشمارند!
معناي تطبيقي « اله » و الوهيت
« اله » به معناي معبود نيست بلكه اسم جنس است براي مطلق خلق و صاحب و مالك و مطاع و رازق و محيي ومميت و سرانجام
كسي كه داراي شوون غير محدود و ربوبيت مطلق است
بدون اينكه تعداد يا تفرد در آن مورد نظر باشد. به عبارت ديگر
مسماي اين
كلمه ذات متصف به اين صفات عالي و كمالي است و جز به او به هيچ كس ديگر صحت اطلاع ندارد. و منافاتي هم ندارد با اينكه « آلهه »
جمع اين كلمه باشد
چون گفتيم تعدد يا تفرد در مسماي « اله » ملاحظه نشده است
چنانچه منافات ندارد با اينكه مشركان آن را به غير
« الله » نيز اطلاق كنند
چون آنان به زعم خود آنچه را « اله » مي خوانند
از مصاديق مسماي « اله » مي دانند و قرآن مجيد هم كه آنها را رد
مي كند
در تطبيق مفهوم بر مصداق رد مي فرمايد.
خلاصه آنكه مفهوم تطبيقي توحيد الوهيت
توحيد معبوديت و توحيد عبادت نيست بلكه از توحيد ربوبيت و خالقيت وسيع تر و
شامل تر است
و هر چند برخي از مشركان در اطلاق كلمه « اله » بر غير « اله » حق
نظرشان به بعضي صفات ذات يا فعل « اله » بوده باشد و
به ساير صفات يا اصلا نظر نداشته باشند يا ديگري را موصوف به آن دانسته باشند مثل معتقدان به ارباب انواع و مثل و ثنويه
اما هيچ
يك از اينها دليل بر اين نيست كه معناي تطبيقي « اله »
معبود است و « لااله الا الله » نفي معبود غير خدا و اثبات انحصار معبوديت به
خداست
بلكه در اين وصف معبوديت نيز نظر بر اين است كه براي « اله » ثابت است و چون مشركان غير « اله » به حق را « اله » مي دانستند
او را معبود مي شمردند و پرستش مي كردند و سخن موحدان با مشركان اين است كه آنچه را مشرك « اله » مي داند
« اله » نيست و از اين
جهت
نهايت موضوع در برابر او
پرستش اوست و جايز نيست و زايد بر شرك عقيدتي
پرستش اوست يعني شرك عملي است و
بنابراين هرگونه خضوع و تذللي كه با قرايني حاكي از آن شرك عقيدتي و مبتني بر آن باشد
شرك است و اگر حاكي از آن عقايد فاسد
نباشد
شرك نيست هر چند در شرع
براي غير خدا انجام آن حرام باشد مثل سجده
و اين منافات ندارد كه بر عبادت ريايي و محبت به
اولاد
شرك اطلاق شود زيرا مقصود از بحث ما در اينجا همان شركي است كه منشا آن فساد عقيده بوده و احكام خاص در شرع بر آن
مترتب باشد و ريا پرستش غيرخدا نيست بلكه پرستش خدا براي غيرخداست .
دليل بر اينكه « اله » معنايش معبود
و الوهيت معنايش معبوديت نيست و مفهومش اعم از ربوبيت و خالقيت و ساير صفاتي است
كه از اين رديف هستند
اين آيات قرآن مجيد است :
.1 و ما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا بعضهم علي بعض . 5
بديهي است اگر « اله » به معناي معبود بوده و مراد از آن
استدلال بر توحيد الوهيت به معنايي كه آنها مي گويند باشد
اين استدلال
قرآن مجيد در برابر مشركان ناتمام خواهد ماند
زيرا مجرد بودن معبود ديگر با خدا و مجرد معبود بودن غيرخدا
مستلزم خالقيت و
توجه هر الهي به آنچه خلق كرده است و علو الهي بر اله ديگر نيست مگر آنكه خالقيت و قادريت نيز از كلمه « اله » مفهوم باشد.
.2 لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا . 6
اين آيه نيز دليل بر اين است كه مفهوم « اله » خالق و متصرف و قادر و مدبر و مدير است كه تعدد آن موجب فساد آسمان و زمين
مي شود و اگر مفهوم آن معبود باشد
هيچ گونه فسادي از تعدد آن حاصل نخواهد شد
علاوه بر آنكه گفته مي شود با معبودهاي متعدد غير
از خدا هيچ فسادي حاصل نشده است هر چند معبود به حق
نمي باشند.

.3 لو كان هولا آلهه ما وردوها . 7
اين آيه نيز در صورتي دلالت بر نفي الوهيت آلهه متعدد غير از « اله » حق دارد كه مفهوم « اله » خداي قادر خالق عزيز غالب باشد تا آنها
بتوانند از ورود در جهنم امتناع كنند و عجزشان از اين امتناع
دليل بر عدم الوهيتشان باشد; اما اگر آلهه به معني معبودها باشد
نفي
معبوديت آنها كه امري تحقق يافته است
صحيح نيست . و اگر گفته شود مراد اين است كه آنها « اله » به حق نيستند و غرض
نفي به حق
بودن آنهاست
آيه كريمه ظاهر در اين است كه الوهيت به اعتبار اينكه دلالت بر قادريت و عدم مقهوريت دارد
موجب قدرت بر امتناع از
ورود است و چون آنچه را مشركان « اله » گرفته اند عاجز از اين امتناع هستند
دليل بر عدم الوهيت آنهاست نه اينكه چون مفهوم آن
معبوديت است
اگر معبود به حق بودند
وارد آتش نمي شدند چون بين معبود به حق بودن و قدرت بر وارد نشدن به آتش ملازمه اي
نيست .
.4 ام لهم آلهه تمنعهم من دوننا . 8
اين آيه هم دلالت دارد بر اينكه مفهوم « اله » و « آلهه » معبود و معبودها نيست وگرنه مشركان جواب مي دادند كه آلهه معبودند و قدرت
بر كاري ندارند.
.5 قل لو كان معه آلهه كما يقولون اذا لا بتغوا الي ذي العرش سبيلا . 9
اين آيه نيز بر روشني دلالت دارد بر اينكه از « اله » و « آلهه » با مفهومي كه دارند
قدرت بر معارضه با خدا استفاده مي شود.
.6 افرايت من اتخذ الهه هواه . 10
ظاهر اين است كه مراد از « اله » در اينجا مطاع و متصرف و مدبر در امور است نه معبود
زيرا هيچ كس « هوا » ي خود را عبادت
نمي كند.
.7 لقد كفرالذين قالوا ان الله ثالث ثلاثه و ما من اله الا اله واحد . 11
اين آيه بر رد عقيده نصاري كه قائل به سه اقنوم و سه موثر هستند و بر اثبات يكتايي خدا دلالت دارد و اين
بي آنكه « اله » به معناي
خدا باشد
تمام نخواهد شد زيرا اگر « اله » به معناي معبود باشد
با گفتار آنان كه « الله » را ثالث ثلاثه مي گويند
مربوط نمي شود.
.8 دهها آيه در قرآن مجيد هست مثل « لا اله الا هو » و « لا اله الا انا » و « لا اله الا الله » و « انما الهكم اله واحد » كه اگر در آنها « اله » را به
معناي معبود بگيريم و اين آيات را به گفته فرقه وابسته وهابي
رد شرك در الوهيت و اثبات توحيد الوهيت به معناي معبوديت بدانيم
بايد در تمام اين آيات حداقل كلمه اي را در تقدير بگيريم
زيرا با وجود اين همه معبودهاي باطل
نفي معبود غيرخدا خلاف واقع است ;
لذا بايد بعد از « لا اله » كلمه اي مثل حق و ثابت را در تقدير بگيريم تا كلام صحيح باشد و يا آنكه بگوييم ادعا نفي شده است . در هر دو
صورت برخلاف ظاهر است كه در تمام اين آيات كلمه اي مقدر باشد يا مجازا دعايي قائل شويم در حالي كه به معنا و مفهوم عرفي و
اصلي خودش به خصوص با قرايني هم كه در بعضي از همين آيات هست
به اين گونه خلاف ظاهرگوييها محتاج نخواهيم بود و دلالت
« لا اله » بر نفي حق و حقيقي و خارجي « اله » غير از « الله » محفوظ و معتبر خواهد ماند و معنا و مفهوم آن نيز شامل تر و گسترده تر خواهد
بود.
پاورقي :
1 ـ اعراف (7 ) آيه .158
2 ـ بقره (2 ) آيه .258
3 ـ قصص (28 ) آيه .38
4 ـ نازعات (79 ) آيه .24
.5 مومنون (23 ) آيه .91
.6 انبيا (21 ) آيه .22
.7 همان
آيه .99
.8 همان
آيه .43
.9 اسرا (17 ) آيه .42
.10 جاثيه (45 ) آيه .23
.11 مائده (5 ) آيه .73
مفهوم تطبيقي توحيد الوهيت
توحيد معبوديت و توحيد عبادت نيست بلكه از توحيد ربوبيت و خالقيت وسيع تر و شامل تر
است
خضوع بلكه مطلق خضوع و احترام و اطاعت و فرمانبري از غيرخدا با اعتقاد به الوهيت و خدايي او يا اعتقاد به حلول خدا
و عقايد باطل ديگر از اين قبيل
شرك در عبادت است و بدون انحراف فكري شركانه
حتي نهايت خضوع نيز شرك نيست

*****
دوازده نامه
|

متن نامه هاي مبادله شده بين آيت الله هاشمي رفسنجاني و صدام
قسمت پنجم
نامه هفتم
نماينده مذاكرات
نامه رئيس جمهوري عراق مورخ 25 تير 1369
بسم الله الرحمن الرحيم
وقال اعملوا فسيري الله عملكم و رسوله و المومنون صدق الله العظيم
آقاي علي اكبر هاشمي رفسنجاني
رئيس جمهوري
سلام عليكم
جهت تسريع در راه صلح
تمايل خودم را در فرستادن نماينده اي از طرف ما به سوي شما جهت رويارويي و بحث در مورد استقرار
صلح بين دو كشور و استفسار از نظريات شما نسبت به هر آنچه اجراي صلح را در عراق و ايران تسهيل نمايد
اعلام مي نمايم .
طبق نظر شما اين ديدار مي تواند علني يا محرمانه باشد.
والله الموفق
صدام حسين
بغداد در 24 ذي الحجه 1410
مطابق با 16 تموز 1990 ميلادي
(25 تير 1369 )
نامه هشتم
پيشنهاد جديد
متن نامه رئيس جمهوري عراق مورخ 8 مرداد 1369
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي علي اكبر هاشمي رفسنجاني
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
سلام عليكم
پس از تفحص دقيق در آنچه بايد تفحص كرد و پس از بررسي دقيق تحول روابط و وضعيت فعلي ميان عراق و ايران و خطراتي كه
منطقه را در برگرفته و محيط بر آن شده است و به منظور ادامه نقش خود در ارائه ابتكار عملهايي كه فرصتهاي وسيع تري جهت تحقق
صلح فراهم مي سازد
ما براساس مسئوليت ملي و انساني كه اصول اعتقادي عظيممان آن را بر دوشمان نهاده
خود را در موقعيت ارائه
پيشنهاد تازه اي يافتيم .
از آنجا كه اين بار ابتكار عمل پيشنهادي ناظر به تمام مسايل ماهوي كه بندهاي قطعنامه 598 شوراي امنيت يك جا و در يك
چارچوب و به صورت تفصيلي به آن پرداخته است
ما اميدواريم كه برخورد با آن در همين سطح صورت گيرد و جوشش با آن در حدي
از جديت انجام شود كه از دو ملتمان
فرصت زندگي در شرايط صلحي كه حتي بر جزئيات آن توافق شده باشد
گرفته نشود و اين امر به
منظور دور كردن طرحهاي دشمنان ملتهاست كه در تلاش اند
شرايط را خداي ناكرده به جايي بكشانند كه وضع دو كشور به آنچه قبل از
اوت 1988 بود باز گردد و به اين ترتيب هر كه هر چه را از دست بدهد باخته است
بدون اينكه سودي به دست آمده
باشد.
نيروهاي اهريمني كه در تاريكي در جستجويند و ابزارهاي نيرنگ نيز در دستشان است مي توانند با استناد به اين واقعيت كه جنگ
بين دو كشور از نظر حقوقي پايان نيافته است
دو كشور را به سوي آنچه مجددا جرقه جنگ را بزند سوق دهند. و همچنان كه ميدانيد
شروع جنگ چه بسا از اموري كه ساده به نظر مي رسد به وجود مي آيد
به مانند آتش سوزي مهيبي كه از يك جرقه
برمي خيزد.

اشراري كه در كمين ما هستند
ممكن است به انگيزه ناتواني در تحقق اهدافشان بدون درگير كردن دو كشور و يا يكي از آنها در جنگ
و شايد هم به دليل نگراني از سلاحهاي انباشته شده نزد طرفين نزاع و چه بسا با انگيزه تمايل آنها براي شناخت كارآيي آن سلاحها و يا
بخشي از آنها با به بكارگيري ابزارهاي پليد خود براي زده شدن جرقه بكوشند و براي اين كار شايد مشكل چنداني نداشته باشند
آن هم
در جبهه اي كه تنها در خشكي هزار و دويست كيلومتر و در دريا تقريبا هشتصد كيلومتر امتداد دارد.
و اين جبهه ها مملو از امكان و احتمال بروز جرقه هاي پراكنده شده از دهانه سلاحها مي باشد
بنابراين براي آغاز
نيازي به گشودن
آتش سلاحها توسط شمار كثيري از افراد نيست
زيرا كافي است يك نفر به هر علتي و تحت تاثير هر عاملي به چنين كاري اقدام كند و
باعث شود جمع بزرگي آتش بگشايند و بدين ترتيب زيان فراواني متوجه همگان خواهد شد كه از اين امر به جز دون صفتان هيچ كس
سود نخواهد برد و تمام اين امور همچنان كه قبلا گفتيم به زيان ملتهاي ما تمام خواهد شد.
از آنجا كه اين وضع
هدف هيچ كدام از عراق و ايران نيست
آن چنان كه در اظهارات نمايندگان دو كشور آمده
بنابراين وظيفه حكم
مي كند كه نه تنها به صلح برسيم
بلكه در اسرع وقت برسيم تا امكان تحقق روياهاي بدخواهان و ستمگران از صحنه ما دور بماند.
و بر پايه تمام اين مطالب به نكات ذيل مبادرت مي ورزم .
1 ـ مجددا ايده انجام ملاقات فوري بين سران دو كشور را در محلي كه مورد توافق قرار مي گيرد مطرح ميكنم تا موضوعاتي كه با
توافق بر سر آنها
صلح همه جانبه و دائمي محقق مي شود را به بحث بگذارند.
2 ـ بحث و توافق
تمام موضوعات معلق را در برگيرد و طرح هر موضوع جديد پس از دستيابي به توافق همه جانبه
از سوي هر
طرف بدون موافقت طرف ديگر امري مردود و به عنوان گريز از توافق تلقي مي شود و عنوانهاي فرعي مطالب مورد توافق بايد از
بندهاي قطعنامه 598 استخراج شود
و اين توافق بر اساس اين درك و با تاكيد بر اينكه هدف اصلي قطعنامه 598 تحقق صلح همه جانبه
و دائمي از طريق گفتگوست و نه هر چيز ديگر و بر مبناي اينكه پارامترهاي توافقهاي كلي
تجزيه ناپذيرند و به صورت يك معامله كامل
و به هم پيوست كه اخلال در هر بند از بندهاي آن به معني اخلال در تمامي بندهاي آن است
صورت مي گيرد.
3 ـ مهم نيست كه گفتگو و توافق بر سر موضوعات از كجا شروع مي شود
ولي توافق بر سر هر يك از پارامترها و يا تعدادي از
پرامترهاي موضوعات مورد بحث طبق مفاد بند (2 ) اين نامه ما منوط به توافق بر بندهاي ديگر مي باشد . عليهذا هر يك از دو طرف
گفتگو
حق پاسخگويي به هر گونه اظهارات يك جانبه طرف مقابل به نحوي كه مناسب مي داند
از جمله حق تكذيب توافق جزئي بر
سر هر يك از مطالب مورد گفتگو را دارد.
4 ـ عقب نشيني طي مدت زماني كه از دو ماه از تاريخ تصويب نهايي توافق همه جانبه طرفين فراتر نرود
صورت مي گيرد و هر چه
زمان كوتاهتر شود بهتر است . همچنين بر سر رابطه ناگسستني بين هر گامي كه هر يك از طرفين نزاع در اجراي تعهدات قراردادي خود
برمي دارد توافق شود
به نحوي كه باگام متناسب و يا هم طرازي از سوي طرف مقابل پاسخ داده شود.
5 ـ ما همچنان مسئله اسرا را مشمول موافقتنامه هاي ژنو دانسته و بر همين اساس
فرض مي كنيم كه آزادي آنها مي بايست بر اساس
بندهاي موافقتنامه مزبور انجام مي گرفت و اكنون دو سال از زمان آزادي اسرا بر مبناي موافقتنامه ياد شده گذشته است
به اين تعبير كه
بين برقراري آتش بس و زمان حال دو سال سپري شده است .
با اين وصف و به منظور تسهيل در روند صلح ما با توجه به اصول و مفاهيم فوق الذكر مانعي نمي بينيم كه براي آزادي اسرا در
چارچوب مدت تعيين شده در بند (4 ) (دو ماه ) از تاريخ تصويب نهايي توافق و به عنوان حداكثر مدت لازم
برنامه ريزي شود و هر چه
اين كار سريعتر انجام گيرد بهتر است .
6 ـ بحث در مورد شطالعرب بر مبناي سه عنوان زير انجام گيرد :
الف ـ حاكميت كامل بر رودخانه متعلق به عراق باشد
زيرا كه حق تاريخي و مشروع آن است .
ب ـ اعمال حاكميت در شط العرب از سوي عراق
توام با اجراي شيوه خط تالوگ در زمينه كشتيراني به نحوي كه عراق و ايران از حق
كشتيراني
ماهيگيري و شركت در تنظيم امور كشتيراني در شط العرب برخوردار بوده و سود حاصله از آن را تقسيم نمايند.
ج ـ ارجاع مسئله شط العرب به حكميت در چارچوب فرمولي كه مورد توافق قرار مي گيرد
همراه باتعهد قبلي مبتني بر پذيرش نتايج
حكميت و تا زماني كه مرجع حكميت اعلان راي كند لايروبي شط العرب براساس فرمول مورد توافق طرفين به قصد مهيا كردن آن براي
كشتيراني و بهره برداري آغاز مي شود.
توافق بر اين فرض مبتني است كه طرفين متفقا يكي از عنوانهاي سه گانه فوق را انتخاب خواهند كرد
با اين ملاحظه كه عنوان
نخست
بيانگر حق عراق است و فرض ما بر اين است كه دو عنوان ديگر نشانگر تمايل ايران است .
7 ـ توافق بر حذف بند (6 ) قطعنامه 598 از گفتگوها و ناديده گرفتن قطعي آن . چرا كه نه تنها هيچ فايده اي براي صلح در برندارد
بلكه
موانعي بر سر راه آن مي گذارد و چه بسا عواقب آن كينه توزي
دشمني و انتقامجويي در آينده را موجب خواهد شد
در شرايطي كه صلح
راه ديگري را فراروي دو ملت ايران و عراق قرار مي دهد. در اين خصوص لازم است توافقهايي كه به آن دست خواهيم يافت رسما و كتبا
به دبيركل سازمان ملل متحد ابلاغ شود.
8 ـ اجراي هيچ يك از گامهاي مورد اشاره كه در موافقتنامه آتي صلح ميان عراق و ايران مندرج خواهد شد
قبل از اتخاذ كليه اقدامات
قانوني لازم براي تصويب آن به موجب قانون اساسي هر يك از دو كشور
به نحوي كه از لحاظ حقوقي و قانوني قطعيت آن در سطوح
جزئي و كلي محرز و غيرقابل نقض گردد
شروع نخواهد شد. مضافا اينكه لازم است اسناد تاييد شده توافقنامه در يك زمان واحد كه
مورد توافق طرفين قرار مي گيرد به دبيركل سازمان ملل متحد سپرده شود.
9 ـ موافقتنامه آتي صلح بين عراق و ايران دربرگيرنده همه موارد توافق خواهد بود و به منظور تسهيل در سرعت بخشيدن به اتمام
موافقتنامه صلح
موافقتنامه مورد بحث مي تواند در كنار موضوعات جديد و مسائل مرزهاي خشكي و ديگر حقوقي كه مورد توافق
قرار مي گيرد
بعضي از موارد موافقتنامه هاي سابق را كه در طول تاريخ روابط دو كشور به تصويب رسيده و هر آنچه در گذشته مورد
توافق قرار گرفته
بدون اخلال در بندهاي مندرج در اين نامه نيز دربرگيرد.
10 ـ توافقها بايد دربرگيرنده اصولي روشن در زمينه برقراري روابط حسن همجواري و عدم دخالت در امور داخلي و احترام هر كشور
نسبت به حق كشور ديگر در انتخاب نظام سياسي
اقتصادي و اجتماعي مورد نظر خود و همچنين شناسايي قطعي و بي ترديد حق انواع
كشتيراني در آبراههاي بين المللي خليج و تنگه هرمز باشد.
11 ـ شايد مناسب باشد كه يك مرجع بين المللي كه مورد توافق قرار خواهد گرفت حسن اجراي موافقتنامه را تضمين كند . (مثلا)
(شوراي امنيت ).
12 ـ با علم به اينكه اوضاع بين المللي براي دل بستن به كمكهاي مربوط به بازسازي مساعد نيست
ما معتقديم كه كمكهاي
بين المللي موضوع بند (7 ) (قطعنامه 598 ) بالمناصفه بين عراق و ايران تقسيم شود .
13 ـ براي تسهيل تماسهاي في مابين و در پرتو تحول مثبت در روابط دو كشور
ما معتقديم سفارتخانه هاي ما در تهران و بغداد
بازگشايي شود
خاصه اينكه در شرايط جنگ سفارتخانه ها داير بوده و تنها از ماه سپتامبر 1987 تعطيل شده است .
آقاي رئيس جمهور آنچه به نظر ما صلح دائمي و همه جانبه را بين عراق و ايران محقق مي سازد همين است كه در اين نامه آمده
است . پيشنهاد فوق فراگير بوده و اجزاي آن به هم پيوسته و غيرقابل تفكيك است و رسيدن به آن با استمداد از تجربه و نيز گفتگوهاي
نمايندگان ما در ژنو
آقايان ناصري و برزان
ممكن گشته است .
بدين سان
همه چيز روشن شده به نحوي كه جايي براي تفسير ديگري باقي نمانده و صلح حقيقي
همه جانبه و سريع را كه
خواستار آن هستيم همين است .
والله اكبر
همراه با آرزوي خوب براي شما و از خلال شما براي كادر رهبري ايران .
صدام حسين
رئيس جمهور عراق ـ بغداد در 8 محرم 1411 هـ برابر با 30 ژوئيه 1990 م (8 مرداد 1369 )

|