به مناسبت ختنه پسر منصور دوانيقي مهماني مفصلي به راه انداخته بودند. اتفاقا امام نيز آن روز در حيره بود
منصور وقتي خبر
حضور امام صادق (ع ) را در آن جا شنيد به يكي از افرادش دستور داد او را به آن مهماني دعوت كند.
امام به سبب موقعيتي كه داشت ناگزير بود كه برود و با بي ميلي پذيرفت . هنگام ظهر امام با دو سه نفر از يارانش وارد شدند. همه به
احترام ايشان از جا برخاستيم و سلام كرديم . جواب سلام ها را داد و تبريك گفت و نشست . ما هم نشستيم . طولي نكشيد سفره ها پهن شد
و چه سفره هاي رنگيني ! امام هرگز غذاهاي رنگين بر سر سفره اش نمي گذاشت
به همين دليل ناراحتي از صورت او مي باريد
اما چاره اي
نداشت .
غلامان جلو هر كسي بشقابي پر از غذا گذاشتند و همه شروع به خوردن كرديم . زيرچشمي مراقب امام بودم
مي ديدم با غذا بازي
مي كند و دهانش را مي جنباند تا همه فكر كنند او نيز مشغول خوردن است .
ناگهان صداي سرفه شخصي كه كنار من بود مرا به خود آورد. گفتم : مجبوري تندتند بخوري خوب بجو
آن گاه قورت بده تا
درگلويت گير نكند.
منصور كه خود بالاي مجلس مهماني ايستاده بود و غذا خوردن مهمانان را تماشا مي كرد به غلامش اشاره كرد. او نيز رفت و كوزه اي
آورد. پياله را به دست همان كسي كه لقمه در گلويش مانده بود داد و كوزه را خم كرد و در پياله ريخت . بوي تند شراب در فضا پيچيد. امام
صادق (ع ) چهره اش برافروخته شد و به اعتراض برخاست و مجلس را ترك كرد و رفت .
يكي از همراهانش پشت سر او رفت تا ببيند مي تواند امام را برگرداند... همراه امام بلافاصله برگشت و ديگر همراهانش را نيز صدا
كرد و با ناراحتي مجلس را ترك گفت . داشت از در خارج مي شد گفتم : كجا
ما مي رويم
شما نيز برخيزيد بهتر است .
آخر كجا مي رويد
ناهارتان را كه نخورده ايد.
مگر نمي بينيد كه در اين مجلس و مهماني شراب آورده اند.
اين بنده خدا كه هنوز نخورده
تازه شما هم نخورديد.
اتفاقا همين حرف را به امام زدم
مي داني چه گفت
چه گفت .
گفت جدش رسول خدا(ص ) فرمود « ملعون است كسي كه در كنار سفره اي بنشيند كه در آن سفره شراب نوشيده شود » .
نگاهي به او كردم و نيم نگاهي نيز به منصور دوانيقي . صاحب مجلس
صورتش از خشم برافروخته و رگ گردنش باد كرده بود
براي
اين كه آبرويش پيش ديگران نرود به خادمش گفت : « آب بياور
زودباش » و خنده اي ساختگي به زور بر لبش نشاند.
من مي دانستم او چه حالي دارد
از اين كه مجلسش خراب شده بود خيلي ناراحت بود و حتما با خود مي انديشيد كه اين شكست را
چگونه جبران كند1.
پاورقي :
.1 فروع كافي
ج 6
ص .268 (نقل از حيات پاكان
مهدي محدثي
از انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )

*****
ستيزگي و لجاجت
|
حضرت علي (ع )
ستيزگي
جنگها را به وجود مي آورد و دلها را از خشم برمي افروزد.
ستيزگي مركبي است كه سوارش رااز پا درآورده و صاحبش را به سر درافكند.
لجبازي
مرد را به كاري وا مي دارد كه نيازي بدان ندارد.
نيكوترين اخلاق
آن است كه از ستيزه جويي به دور باشد.
سوار بر مركب لجاجت در معرض بلا و گرفتاري است .
هيچ مركبي
سركش تر از مركب ستيزه جويي نيست .
براي ستيزه جو
تدبير و انديشه اي نيست .

| |