روزنامه جمهوري اسلامي 18/07/1386 صفحه مقالات

  • دوازده نامه
    متن نامه هاي مبادله شده بين آيت الله هاشمي رفسنجاني و صدام

  • فتح سوم اسلام در باب عالي اسلامبول
  • نگاهي به « فرهنگ پرسمان » درآموزش و پرورش
  • *****
    دوازده نامه
    متن نامه هاي مبادله شده بين آيت الله هاشمي رفسنجاني و صدام




  • نامه سوم
    قسمت سوم
    استقبال از پيشنهاد
    پاسخ رئيس جمهوري اسلامي ايران به نامه مورخ 1 ارديبهشت 1369 رئيس جمهوري عراق
    بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمدلله رب العالمين و الصلوه والسلام علي محمد عبده و رسوله و علي اله الاطياب الاطهار
    جناب آقاي صدام حسين
    نامه مورخ 26 رمضان المبارك 1410 هـ شما را ديدم ; به راستي اگر مطالبي كه در اين نامه آمده هشت سال پيش مورد توجه واقع مي شد و ارسال پيام جاي اعزام سرباز را مي گرفت امروز دو كشور ايران و عراق و شايد همه امت اسلامي با اين همه خسارات و ضايعات مواجه نبود.
    همه مي دانند كه انقلاب اسلامي از آغاز و هميشه نزديكي كشورهاي اسلامي و مجد و عظمت اسلام و مسلمين ومبارزه با دولت غاصب اسرائيل و آزادي فلسطين را وجهه همت ساخته است .
    اگر همه دولتهاي منطقه عربي همان طور كه بعضي از آنان عمل كردند قدر اين انقلاب ضدصهيونيستي و ضداستكباري را شناخته با آن همكاري مي كردند اكنون معادله قدرت در خاورميانه به سود اسلام و مسلمين مي بود و اسرائيل و استكبار اين گونه فرصت بسط وجود و توسعه شرارت را نمي يافتند.
    البته ما با امت عرب مشكلي نداريم و از همكاري صادقانه بعضي از دولتهاي عربي بهره برده ايم . افسوس كه فرصتي تاريخي در ده سال گذشته از كف رفته است . در همان آغاز انقلاب اسلامي جنگي ناخواسته و ويرانگر بر ما تحميل شد و بخش بزرگي از سرزمين ما در مرزهاي غربي كشور اشغال گرديد و بخش عظيمي از سرمايه هاي انساني و اقتصادي و نظامي دو ملت بزرگ ايران و عراق كه بايد در راه مبارزه با كفر و الحاد به كار گرفته مي شد از ميان رفت .
    دشمنان اسلام و قدرتهاي بزرگ به ويژه آمريكاي جهانخوار از اين جنگ بهره گرفتند و به بهانه حمايت از برخي از كشورهاي منطقه به مداخله در امور داخلي آنها پرداختند و يا بر مداخلات خود افزودند اسرائيل نيز توانست از اين موقعيت سود جويد و قسمتي از برنامه هاي توسعه طلبانه و تجاوزگرانه خود را به مرحله اجرا در آورد. عادي سازي ننگ كمپ ديويد و سازش برخي از دولتهاي منطقه با اسرائيل غاصب نتيجه اين وضعيت است .
    ما بارها گفته ايم كه اگر جنگ آغاز نمي شد و امكانات دو ملت ايران و عراق در راه وحدت و حفظ منافع مسلمانان به كار گرفته مي شد استكبار غرب و صهيونيسم جرات اين همه گستاخي نمي يافتند. به هر حال بايد از آنچه گذشته است عبرت گرفت و توجه داشت كه ادامه وضع نه صلح و نه جنگ و يا تجديد جنگ براي هر دو كشور و هر دو ملت عراق و ايران و ويراني بيشتر و براي امت اسلام ناتواني و براي كفر جهاني شادماني و فرصت كسب امتياز به بار خواهد آورد.
    البته تجربه جنگ تحميلي به دير باوران هم فهماند كه تهاجم نظامي قادر نخواهد بود كه پايه هاي انقلاب اسلامي متكي بر اراده مردم مسلمان را متزلزل سازد.
    در اينجا لازم است تاكيد نمايم همان گونه كه رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (قدس سره الشريف ) بعد از پذيرش قطعنامه اعلام كرد كه « ما با مردم خود با صداقت صحبت مي كنيم ما در چارچوب قطعنامه 598 به صلحي پايدار فكر مي كنيم و اين به هيچ وجه تاكتيك نيست » . ما در كوشش براي رسيدن به صلحي واقعي و جامع هيچ گونه ترديدي به خود راه نداده ايم و حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب . قاطعانه همان راه ترسيم شده توسط امام راحلمان را براي دستيابي به صلح جامع ادامه مي دهند.
    براين اساس ما از هرگونه ابتكار و پيشنهادي كه دو كشور را به صلح جامع برساند استقبال مي كنيم . خصوصا در موقعيت كنوني كه حاميان اسرائيل غاصب در صدد بهره گيري از پراكندگي جهان اسلام در جهت كسب امتياز بيشتر و تضعيف مسلمين و تقويت صهيونيسم فتنه گرند. وضعيت نه جنگ و نه صلح را مطلوب نمي دانيم و قاطعانه راه صلح واقعي و جامع را كه در بردارنده مصالح امت اسلامي است انتخاب مي كنيم .
    توجه شما را به اين حقيقت جلب مي كنم كه ادامه اشغال بخشي از سرزميني اسلامي ما مي تواند حركت ما را در راه تحصيل صلح جامع كند و يا بي ثمر كند و خود مي دانيد كه ما پس از تصميم به قطع جنگ بلادرنگ تمامي نيروهاي خودمان را از داخل خاك عراق به مرزها فراخوانديم . مطمئن باشيد كه اين وضع براي مردم مسلمان ايران كه خود را وقف اسلام و انقلاب كرده اند ترديد جدي در حسن نيت طرف ديگر به وجود مي آورد و ما مصمميم كه در راه صلح همانند دوران دفاع اعتماد مردم را همراه داشته باشيم .
    نكته ديگر اينكه قبل از اقدام به تماس روساي جمهور دو كشور لازم است نماينده اي از سوي من و نماينده اي از سوي شما در كشوري كه روابط دوستانه اي با طرفين داشته باشد بنشينند و درباره آنچه بايد انجام گيرد گفتگو كنند تا زمينه ومقدمات تصميم نهايي را بدون فوت وقت فراهم سازند و از طرفي شيوه اقدام بايد به گونه اي باشد كه خللي به اعتبار قطعنامه 598 كه چارچوب مناسبي براي حل و فصل اختلافات است وارد نشود.
    ان اريد الاالاصلاح ما استطعت عليه توكلت و اليه انيب



    والسلام علي من اتبع الهدي
    اكبر هاشمي رفسنجاني
    6 شوال 140 هجري قمري
    مطابق با 69 2 12 هجري شمسي


    نامه چهارم
    صلح پايدار
    پاسخ رئيس جمهوري اسلامي ايران به نامه ياسر عرفات
    بسم الله الرحمن الرحيم
    جناب آقاي ياسر عرفات
    رئيس سازمان آزاديبخش فلسطين
    نامه جناب عالي كه توسط فرستاده ويژه ارسال شده بود دريافت گرديد.
    آرزوي ما آن است كه در اين شرايط سخت و بحراني همه كشورها و جنبشها و نيروهاي مسلمان مبارز و ضد صهيونيست جهان اسلام حول محور واحدي كه همان جهاد تا آزادي و رهايي است گرد آيند.
    رهبري وملت انقلابي و مسلمان ايران بارها به صراحت مسئله فلسطين را مسئله خود دانسته و آمادگي خويش را براي بذل امكانات جهت احقاق حقوق اين ملت مسلمان شجاع و مقاوم و مبارز اعلام داشته اند و جواب نامه مورد نظر شما به گونه اي كه راه رسيدن به صلح پايدار و هماهنگي كشورهاي اسلامي را در مقابل تهاجم صهيونيسم هموار سازد داده شده و اگر طرف با حسن نيت اقدام نمايد به نتيجه مي رسيم .
    توفيق انجام وظيفه براي جناب عالي و سربلندي و سعادت ملت برادر فلسطين را از خداوند متعال مسئلت دارم .
    اكبر هاشمي رفسنجاني
    رئيس جمهوري اسلامي ايران
    1369 3 3


  • *****
    فتح سوم اسلام در باب عالي اسلامبول




  • اصغر فردي
    پس از ده ها بار حمله روس ها نهايت « سلطان محمد » فاتح كونستانتينوپوليس توانست مركز مسيحيت قرون وسطي را فتح كند و نام آن را به « اسلامبول » نعم البدل سازد. او در اوج ارتجاع كليسا و بربريت جهان مسيحي و رسوائي هاي محاكم انگيزيسيون پيشرفتگي ذاتي جوان ترين دين دنيا را با حفظ و صيانت كليساهاي اسلامبول و تبديل جزئي آن از به معبد نشان داد كه « اياصوفيا » نمونه اي از اين احترام به مآثر تمدن هاي سائره بود. به مثابه نظريه ابن خلدون هر تمدني مانند انسان حائز دوران كمال و زوال است . تمدن عثماني با سلاطين مختلف حاوي شئون مختلف فراز و فرودهاي نقد برآفريني زيست .
    امپراطوري عثماني طي ادوار مطول مقتدرترين حكومت مسلمانان را در تاريخ رقم زدند. تلخي ننگين ترين دوران سلسله عثماني را ايران با تحت تجاوز قرار گرفتن 16 گانه ازدوي « اين ايمپريا » چشيد كه بيش از هر منطقه اي جان آذربايجان ما 16 بار زير چكمه هاي عساكر عثماني زخمدار شد و اين بي ملاحظگي امپراطوري ترك زبان و مسلمان عليه مردمي ترك زبان و مسلمان بود كه دراثر بي خردي « مرادها » و « سليم ها » تحقق تلخي پذيرفت .
    حكومت فرمانروايان شاخ زرين در اثر تسامح به يهوديان و ارمنيان و سريانيان و مرعوب ماندن از غرب نوپا و فريبنده به دوره افول و زوال دچار شد. شادروان « عبدالحميد عثماني » واپسين تدبير غيورانه خود را طي مذاكره با « روتجيلد » در پاسخ مطالبه تهديدآميز ارض قدس به آژانس يهود نشان داد. او در اين مذاكره كه با حضور نورادونفيان پادشاـ وزير ارمني پست و تلگراف صورت مي گرفت ـ از توديع فلسطين به يهود امتناع كرد و روتچيلد با تهديد سلطان كاخ را ترك كرد و جالب اينكه پس از خلع پادشان عبدالحميد دوران تبعيد خود را در قصر مالكانه روتچيلد محبوس زيست و مرد.
    انتخاب داماد پاشاهاي مسيحي مسامحه در قبال هجوم فرهنگي غرب ستيزه با عالمان دين غيروابسته به دربار از آفات عمده انحطاط پادشاهي پير عثماني در عداد است . مفخر جهان اسلام چندان مايه ننگ مسلمانان شد كه « امام شامل داغستاني » حين سفر تبعيدئيش به حج و حجاز در راه كه كشتي در بندر اسلامبول لنگر افكند دعوت حضوري سلطان عبدالمجيد را رد كرد و نه تنها به « بايعالي » بل كه به خاك اسلامبول پاي نگذاشت و گفت نمي خواهم هيمنه بشكوه اسلامبول « سلطان محمد فاتح » در مخيله ام فرو ريزد.
    اين شهر مساجد و منابر يكي از مراكز معدود جهان اسلام به شمار مي رفت . بهترين و نخستين چاپ هاي قرآن كريم بعد از « غازان » مركز جمهوري خود مختار تاتارستان روسيه كنوني در اسلامبول و سپس در تبريز و قاهره در مطبعه هاي اسلامبول منتشر مي شد. آن ديار معهد مكتب خوشنويسي خط نسخ و ثلث و ريحان در جهان اسلام بود.
    اسلامبول مامن آزاديخواهان جهان اسلام و محل انتشار روزنامه هاي تاثيرگذار به جوامع اسلامي محيط نزديك بود. در كوچه هاي آن « محمد عاكف » و « مودودي » و « جمال الدين اسدآبادي » و « علي اكبر دهخدا » را مي ديدي . مراكزي براي خواندن روزنامه ها در هركوچه بازار شهر با نام قرائت خانه با اداره اصناف و كسبه بيش از هر دكه اي موجود بود. تا اينكه تاريخ با اراده شوم اغيار ورق خورد و تركان جوان در پاريس توسط جريان هاي ماسوني شكل گرفت و از ديگر سو زبانه هاي جنگ جهانگير اول عثماني را دامن گير گرديد و طي مذاكرات لوزان ممالك پهناور عثماني به بيست و چهار كشور تكه پاره شد و بدين نمط يهود و نصارا از بلاي خلافت عثماني رهائي يافت و حتي متعلقين و متعقات عائله سلاطين بر و بحر از كشور رانده شدند. با سر كار آمدن « ميم . كمال » و پهن شدن بساط محكمه هاي جمهوريت عثماني تركيه ! شده را بلائي عظيم برگرفت كه اميد است امروزيان ديگر درهاي آرشيو اسناد محاكم جمهوريت را بازگشايند تا مراتب جنايات « ميم .كمال » را به تاريخ بنمايانند. او نخست براي برافكندن احتشام اسلامي شهر قبه ها و گنبد و محراب ها تختگاه را از اسلامبول برچيد و آنكارا را بديل اين شهر ساخت . قرائت خانه ها نه تنها به قمارخانه و محل خفت و نهضت نيروهاي انساني تركيه گشت بلكه حتي لغت قرائت خانه خود معناي قمارخانه گرفت . نهضت ! « شاپقا يا انقلاب قيافت (البسه ) چندان ابلهانه سر گرفت كه عقده « كلاه فس » به ميخكوب شدن كلاه فرنگي شاپوبر كلاسه سر مردان عادت كرده به « فس » انجاميد. حجاب از سرزنان ربوده شد و خون زنان محجبه خيابان ها را رنگين كرد. او با انقلاب ! « توحيد تدريسات » در مدارس و حجره هاي علوم ديني را بست . در زمهرير زمستاني مردان و زنان و كودكان كردزبان عريان و سراپا برهنه شهر « درسيم » را ـ كه خود را مانند گوسفندان از سرما به آغوش هم مي فشردندـ شبانه به پادگاني ريخت و از بالاي ديوارها آتش تيربارهاي از پيش گمارده شده را بر سر و روي مردم گشود و اينهمه با حضور مستانه « آتاتورك » برگزار شد كه همان روزنام شهر « در سيم » را به « تونج الي » (مشت مفرغي ) كوبيده شده بر سر مردم آن شهر بدل كرد و مظفرانه بازگشت . او عصيان هاي شهرهاي مختلفي مانند قيام دوگانه قونيه يوزقات باببورد و ... را به شدت و همچنان كه در ششم آذر سال 1923 درمجلس وعده داده بودـ (كه البته سرها بريده خواهد شد) ـ سركوب كرد. قيام شيخ سعيد را به خون كشانيد و رهبر آن قيام را اعدام كرد. به هر شهر كه مي رفت واليان مي بايست دختركان خوش روي شهر را براي « پدر » ارمغان مي كردند كه شهر يوزقان او را نپذيرفت تا دختركش را براي شب « آتا » بربايند و يوزقات در تمام ادوار جمهوريت پس از آن واقعه مورد تحريم « آتا » و فرزندان فكري اش باقي ماند و امروز نيز فقيرترين و پس مانده ترين شهر تركيه مانده است . او بنيان نكاخ را از قوانين شرع مقدس برگرفت و اين وجبيه شرعي را به شهرداري ها واگذار كرد و خود چندي با معشوقه نجيبه و ناموس مند خود لطيفه خانم ـ كه به پنج زبان سخن مي گفت ـ زندگي كرد و او پس از ترك آتاتورك تا بود تحت اخطار حكومت جمهوريت سخن نگفت و دفتر خاطراتش نيز پس از مرگش از بازماندگانش بازگرفته شد تا رذائل « آتا » به نظر تاريخ نرسد رذائلي كه موجب مرگ او با ابتلا به دو بيماري « فرنگي » (سفليس ) و سيروزكبدي (بيماري در اثر افراط در شرب خمر) شد. او ضمن ساختن عرق ملي عرق (نوشابه الكلي ) ملي نيز به نام (راكي ) ايجاد كرد. از شعر و موسيقي و فرهنگ و هنر و تمدن چندان به دور بود كه وقتي شاعر نوازنده اي به نام « ني زن توفيق » را فرا مي خواند كه براي ما ني بزن او طي يك رباعي مي گويد : (شعر و موسيقي در گوش كسي مانند تو مانند خواندن ياسين در گوش چارپاست ) كه پس از اين تجاسر ني زن توفيق با بدبختي در كوچه ها جان مي دهد.
    او بي حيائي را به پايه اي برد كه هرزه معاصرش رضاشاه از بي عفتي و هزيمت نفس او به آبرويش پناه برد. گويا در ملاقات رضاخان از تركيه كه سفري به مثابه بريفينگ و آموزش دين ستيزي و هويت زدائي در كشور مجاور بود شبي طي ضيافتي به او « م . كمال » دختركان بي گناهي را به استخري ريخته بوده و از رضاخان مي خواهد كه پسندخاطر افتاده اش را برگزيند. رضاخان التفاتي به اين تعارف نمي كند تا اينكه « آتا » يكي از دخترانش را فرامي خواند و نظر رضاخان را جويا مي شود. رضاخان از صندلي برخاسته شنل معروفش را به دوش دختر مي اندازد و مي گويد دخترم برو لباس هايت را بپوش كه سرما نخوري و سپس رو به آتاتورك كرده مي گويد اينها دختران برادرم آتاتورك اند.
    يهوديان زبان شناس (ارمينوس واميري ـ ديويد كهن ـ برنارد لئويس ) با تحمير و تعميق او ـ كه از مدح اسطوره گون زبان تركي آب دهنش جاري مي شد ـ بنياد تفكرات پان تركيستي را ريختند و در قبال ساختن افسانه هائي از قبيل (نخستين زبان انسان تركي بوده است ) پاداش هاي كلان مي گرفتند و عجيب تر اينكه ضيا گوك آلپ كرد زبان ! دوره پان تركيسم ! را تئوريزه مي كند كه چندي بعد اصالت كردي قوم خودش ـ كردها ـ توسط همين تفكر انكار شده « ترك هاي كوهي » خوانده مي شوند.
    « م .كمال » نظر به هويت و اصالت نظامي خود و تبديل زيركانه علويان تركيه به دوستان خود ـ كه دشمن تاريخي عثماني ها بودند ـ پايه هاي حكومت خود را پس از سركوب عصيان هاي متعددي مانند عصيان هاي علويان بر دوش اين دو زمره نهاد.
    « م .كمال » مسجدها را بست و روحانيت را كشتار كرد و مرداني مانند « محمد عاكف » (منادي كبير اتحاد جهاني اسلام و بزرگترين شاعر ترك ) را به مصر تبعيد كرد و پس از قطع نسل متفكر پيشين براي ساختن نسل كور و كر و غافل جديد الفبا را نيز ديگر كرد. ) Hamit « عبدالحق حامد » شاعر بزرگ اسلامگرا با تحسر گفت مرديم و آخر عمري پسوند ناممان « سگ » شد . (حامد با الفباي لاتين ( در تركي به سگ گفته مي شود) . it نوشته مي شود كه
    داستان فتنه تغيير الفبا در تركيه حكايتي طولاني است كه در رساله اي به همين قلم نوشته آمده است . تاريخ تغيير خط اسلامي در بلاد اسلام به ماسون ها و وابستگاني مانند ميرزافتحعلي آخوندف و ميرزاملكم خان ارمني برمي گردد و در تركيه سرآمدهاي مطولي دارد. « م .كمال » براي بي سواد كردن نسل پي آيند به ازاله لغات فارسي و عربي از تركي اهتمام كرد و باتاسيس دو بنياد تاريخ و زبان به جعل هر دو پرداخت و اينگونه مردم حتي روشنفكران و عالمان را از پيشينه سنتي و فرهنگي و ريشه خود بركند كه نقل آثار اين دو فتنه مستلزم تاليف كتاب هاي حجيمي است . بالاخره او توانست مخصوصا در شهرهاي غربي و سواحل اژه مانند ازمير نسلي را پديد آورد كه بوئي از ديانت نبرده به زباني ساخته سخن گويند كه پدرانشان هم با آنها در تفاهم عاجز شوند مرد و زنش خود را به رنگ اروپائي درآورد. او با حماقتي بيمارگونه و عقده مندانه صداهائي را از زبان تركي خارج كرد كه اين زبان را به فرانسه شبيه و نزديك كند. تقويم تاريخ و روز تعطيل مسيحي را كرد و بازماندگان لائيك اش راه را براي هجوم مسيونرهاي مسيحي هموار كرد.


    سال ها به اين منوال سپري شد. از تركيه بازمانده امپراطوري قدر قدرت و قوي شوكت عثماني فقيرترين كشور منطقه ساختند كه درودگران اتاق خودروها از تخته مي ساختند و مردم در پريشاني تورمي سرسام آور سر مي كردند. رژيم حقوق مدار لائيك جمهوريت بزرگترين شاعر معاصر جهان ادبيات بشر را پس از تحمل 11 سال زندان در چهل و چند سالگي شاعر وادار به خدمت سربازي كرد و شاعر روشنفكر كه نجات انسان را مدتي در پناه تفكر كمونيستي مي انگاشت ناگزير به مهاجرت شد و عمري دربدر و پشيمان و ضداستالين زيست و اين حقوق مداران طي قانون درآمده از پارلمان حق توطن را از او ستاندند و اينگونه تركيه را از يكي ديگر از مفاخر خود فقير كردند. از ده رئيس جمهوري كه مجلس برگزيد هشت تن آنان متخلفانه و بي قانون از افسران و نظاميان بودند. مجلس در سال 1961 با محاصره تانك ها به اميرارتش راي رياست جمهوري داد .
    در سال هاي اواخر دهه 60 مسيحي و همه دهه 70 متواليا كوچه ها و خيابان هاي تركيه معركه مناقشات گرم و خونريز چپ و راست گرديد. رهزنان سياسي ميانه راه را برمي بستند و اتوبوس ها را متوقف مي كردند و تعلق تفكر مسافران به چپ يا راست را مي پرسيدند. بي آنكه مردم بدانند اين دسته از كدام جناح است ناگزير از سر تخمين خود را راست يا چپ قلمداد مي كردند و كشته مي شدند. هر يك از دانشگاه ها تحت اشغال زمره اي از چپ گرايان وحشي و راست گرايان فاشيست بود. در اين ميانه شاعري به نام « استاد نجيب فاضل » از سوئي و متفكري به نام « نورالدين شويجي » و سياستمدار تكنوكراتي به نام « نجم الدين اربكان » جواناني را فراگرد خود مي داشتند. سلسله هاي صوفيه نقشبنديه با تفاوت پيرها و شيوخي مانند « رمضان اوغلو سامي افندي » و « محمد زاهد قوتقو » نيز در حلقه هاي ثناها ياهوي خود پاره اي از جوانان را از بي ديني و بدكيشي پاس مي داشتند. اين سه زمره يكي با منظومه هائي مانند : چيله و و « قالديريم لار » و... و ديگري با تبيين تاريخ تحركات اسلامي و بيداري ديني جوانان را آماده و به صفوف ملي گوروش (بينش ملي ) اربكان مي سپردند. اندك اندك نشريات منظم و پرتيراژي نخست با نام « شورا » توسط ييلماز يالجين ار و « سبيل » توسط قدير مصر اوغلو و « توحيد » و سپس « هجرت » توسط مجاهد كبير « صلاح الدين اش » منتشر شد. چهره هاي متفكري مانند حسني آقداش عمرپورولماز صادق آل بايراق بشير آتالاي علي بولاج عبدالرحمن ديلي پاك محمد علي تكين شهيد متين بوكسل رجب طيب اردوغان نورالدين شيرين عبدالله گل بلند آربنج و... تجمعات دانش آموزي و دانشجويي و انقلابي مانند « م .ت .ط .ب » (ملي تورك طلبه بيرليگي ) را پديد آوردند.
    انقلاب اسلامي در ايران پديد آمد. انوار طيبه اين انفجار نور موجب اعتلاي روحيه انقلابي گري در ميان مسلمانان تركيه گرديد و خون تازه اي به رگ هاي مسلمانان دميد. جوانان اسلام پوي و آزادي جوي مراتب اسلام انقلابي را نخست از نماينده تبليغي قم در تركيه آقاي « علي اكبر مهدي پور » مي آموختند. مهدي پور پيش از آن در تنوير افكار جوانان تبريز از جمله صاحب همين قلم و هم دوره هاي ما نقش فراموش نشدني داشت . آنگاه كه انجمن هاي خيريه ديني ما را به دلائل تفكرات و شايد هيجانات انقلابي بر نمي تافت ناگاه جوانان آن دوره و برادر بزرگترهاي ما لجنه اي به نام « مكتب علي » ساختند كه مهدي پور در آن خطابه مي كرد و درس هايي از نهج البلاغه مي گفت .
    درست همزمان با اشتغال زبانه هاي انقلاب امام خميني اصلاح الدين اش در اسلامبول بازداشت شد و در پي حبس او گروهي از جوانان انقلابگر مسلمان هسته اي به نام « آخين چپلار » (مهاجمان ) را متشكل كردند . صلاح الدين پس از حدود 1 5 سال حبس از زندان رها شد و با استقبال صدها نفر و كاروان خودروها به محله « فاتح » ـ مركز متدينين اسلامبول ـ مشايعت شد.
    امريكا نه تنها هرگز از مناقشات متداول و كروئيك خياباني تركيه هراسي نداشت بلكه از اين بلبشوهاي راست و چپ خشنود نيز بود. اما با شعله ور شدن شعله هاي اسلام گرائي در ايران و سپس تركيه ناگريز از سركوب كليه تحركات سياسي در اين كشور شد و توسط « ژنرال كتعان اورن » كودتاي خونيني در تركيه تحقق پذيرفت تا از شكفتن لاله هاي حقيقي اسلام در شهر (لاله ها) پيش گيري كند. اما اينچنين نماند كه آمريكا و هم پيمانان او مي خواستند.
    در اين اوان عده اي دست به تحركات راديكال زدند از آن جمله چندي پس از كودتاي 12 ايلول 1981 كنعان اورن هواپيما ربائي گروه سه نفره به رهبري « حسن گونش ار » را مي توان نام برد كه مي خواسته هواپيما را به ايران بياورد اما در دياربكر به توافق رسيده و تسليم شد و 11 سال در محبس ماند .
    پس از مراجعت مهدي پور از اسلامبول نقش ارشادي آقاي « صابري همداني » نيز زحمات ارزنده و مشكور بود. در شرايط انقلابي پيش آمده جوانان انقلابي كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي اعلاميه ها و بيانات امام خميني را از دانشجويان انقلاب و نمازگزاران ايراني مسجد محله « والي ليك » به نام مسجد ايرانيان تدارك مي كردند پس از انقلاب در مقابل كنسول خانه جمهوري اسلامي ايران بست نشستند كه نخستين سركنسول انقلاب « سرمدي راد » بي هيچ ملاحظه بي رمق ديپلماتيك رائج در ادوار بعدي در خانه ايران را به روي ايران گرايان اسلام خواه گشود و صيانت از آنها را جسورانه پذيرفت .
    « صلاح الدين اش » باز تحت تعقيب قرار گرفت و پس از مدتي زندگي مخفي نخست همسر شهيده و يگانه دخترش را به ايران اعزام كرد و سپس خود از كوه به ايران انقلاب اسلامي هجرت كرد. او كه قصد ادامه تحركات در اندام هاي ديگر پيكر جهان اسلام را در سر داشت با تشبت « برهان الدين رباني » به افغانستان برده شد كه به اهتمام « شهيد بهشتي » و ديگر انقلابيون شهيد باز در ايران نگهداشته شد. جوانان انقلابي ـ برخي در مراسم رسمي مانند سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و برخي به صورت انفرادي يكي پس از ديگري براي زيارت آثار و عظائم انقلاب اسلامي به ايران آمد و رفت مي كردند. در اين ميان بود كه با چهره هاي فكوري مانند « نجم الدين اربكان » و شاگردانش ـ « رجب طيب اردوغان » و « عبدالله گل » ـ آشنا مي شديم . شب ها را تا اذان صبوحي به گفت و گو سحر مي كرديم . « صلاح الدين » در روزنامه كيهان اتاقي داشت كه برادران نام « تكيه » بر آن داده بودند. اين تكيه مكتب همه ما بود. صلاح الدين نه از گفتن و نه از نوشتن خسته نمي شد و همچنان فضيلت مي باريد. او روزي به اندازه يك ماه و بعضا يك سال ما ارباب قلم ايراني مطلب مي نوشت و يك تنه مجله « اسلام چاغريسي » و « كيهان تركي » را هفتگي در مي آورد و در دو روز هفته نيز در روزنامه هاي جمهوري اسلامي و كيهان چهار مقاله مطول به فارس شيرين خود مي نوشت و ما علاوه بر آنهمه ژورناليسم و روزنامه نگاري نوين و متحرك را از او مي آموختيم . در ملازمت او با چهره هائي از نقاط متنوع جهان اسلام و حتي نزديكان جوامع اسلامي مانند حامد انگار روژه گارودي و انقلابيون نامبرده و نبرده تركيه آشنا مي شديم . تا اينكه در اثر تدابير هوشمندانه اربكان اسلامگريان توانستند در انتخابات شهرداران برنده اكثر نقاط آناطولي از آن جمله آنكارا و اسلامبول شوند. رجب طيب اردوغان به تصدي شهرداري اسلامبول برگزيده شد. اسلامبول كه از ظرفيت زيستي خارج شده بود به اهتمام اين طيف خوشفكر و تلاش گر دوباره به عروس شهرهاي جهان بدل شد. خليج اسلامبول كه از شدت بوي تعفن كسي را ياراي گذر از آن خطه نبود پاكسازي شد و كارهاي زيادي كه بر شمردن آنهمه كتاب ها مي طلبد.
    رفته رفته موج طرفداران اين زمره اسلام گرا در سراسر تركيه فزوني مي يافت و همه را به وحشت مي افكند. رژيم لائيك تركيه ـ كه آن را نه كابينه بلكه جريانات پنهاني مانند دادگاه قانون اساسي و شوراي عالي قضائي و ديوان عالي كشور و شوراي عالي امنيت ملي و دادگاه امنيتي و به ويژه ارتش اداره مي كرد. سركوب اسلامگرايان را در راس برنامه هاي خود قرار داد.
    كشتار و سركوب مراسم روز قدس در « سنجان » با محاصره تانك ها و به راه انداختن موج دستگيري حتي اخراج سفير وقت ايران در آنكارا به اتهام شركت در مراسم روز قدس يكي از تدابير مهم رژيم بود . « نورالدين شيرين » از فعالان روز قدس به 17 5 سال حبس محكوم شد. در دوره نخست وزيري خانم « تانسو چيللر » ارتش تركيه گستاخي را به حدي پيش برد كه حريم هوائي ايران را شكست و با بمباران مناطق پيرانشهر و بانه موجب كشته شدن چند هم وطن ايراني شد. در همان دوران چند فروند هواپيماي بمب افكن رژيم تركيه نيز به مقصد تجاوز به حريم هوائي ايران به هوا خاست كه طي مذاكرات تلفني با عقلاي تركيه بازگشت داده شد و به عكس العمل منجر نشد (شرح آن طي مقاله اي به همين قلم با عنوان « پريشانخوابي رژيم لائيك تركيه » در روزنامه جمهوري اسلامي چاپ شد).
    حاكمان وقت تركيه در ازاي تسليم « عبدالله اوجالان » توسط سازمان مركزي اطلاعات امريكا ـ سيا ـ وعده ريشه كن كردن تحركات كم سوي اسلامي را به ارباب داده بود. ارتش تركيه همواره به جاي مقابله با هجمه خارجي و دفاع نظامي از تماميت ارضي كشور كه دليل وجود اوست به عنوان بازوي تهديدي براي نيروهاي داخلي بكار رفته است . بدنه ارتش عليرغم عضويت رسمي آن مجموعه به ناتو داراي افسران و درجه داران مومني هستند كه فرماندهان هر دوره اي زمره اي از آنان را براي عبرت سائرين به جرم داشتن تفكرات ارتجاعي ! اخراج دسته جمعي مي كند. نظر به يادآوري مثال هاي گوناگوني مي توان ارتش را ارتشي ملي اما كهن و نيازمند بازسازي و تغيير ماهيت دانست . مثلا ژنرال « ارتشبد حسين قيوريق اوغلو » فرمانده پيشين ارتش تركيه در كل دوره فرماندهي خود 17 بار سفر خارج داشت كه قضا را در هفده بار آن يك مقام امريكايي در تركيه به سر مي برد. بازنگري به خويش در ارتشي كه مانند برخي تشكل هاي امنيتي نظير در منطقه فقط خود را پاك و سالم و ميهن دوست و ملي و غيرقابل معامله با اجنبي مي انگارند و جز خود را « ديگركان » و آماده سازش كاري و خيانت و بي تقوائي مي پندارند از ضروريات حياتي آن كشور دستكم خود مجموعه ارتش است . تكبر و خودپسندي و اعمال فشار با استفاده از قدرت موكوله يا قدرت به دست آمده گذرا موجبات ايجاد بحران هاي جدي در كشور و حتي تلاشي و فروپاشي را به همراه دارد كه دو قدرت موازي سرويس امنيتي و حزب كمونيست اتحاد شوروي تجربه و عبرت آموز مناسبي براي اينگونه بيماران قدرت زده است .
    اين بار نيز ارتش تركيه ـ كه به جاي وظيفه واقعي خود به عنوان تشكلي سياسي يا بازوي جرياني سياسي پنهان عمل مي كند ـ آماده مقابله با جريان جديد منتخب مردم مي شد. عليرغم تهديدات داخلي و فشارهاي خارجي اربكان نخست وزير شد و در اثر اقدامات ناپخته و نامناسب با شرائط تركيه ـ مانند اولين سفر رسمي و سياسي به ليبي و سپس ايران ـ بهانه به دست نظاميان و آمريكا داده و طي كودتاي پست مدرن معروف به « 28 شباط » بركنار شد و حزب رفاه را با محكوميت رهبر كهن مرد آن ـ خوجا نجم الدين اربكان ـ بستند .


    قلع و قمع آتاتوركي آغاز شد. امتياز نشر روزنامه « واكيت » (وقت ) لغو شد و سپس هفته نامه « سلام » ـ تنها نشريه اسلام گراي خوشبين به انقلاب اسلامي ـ را با ايجاد بحراني بستند . رژيم ترورهاي انجام شده در طول 20 سال گذشته را به باي اصحاب « سلام » نوشت و با عملياتي به نام « اميد » گروه اسلام را دستگير كرد و همه ترورها را تحت فشارها و شكنجه ها به آنها قبولاند. « عبدالحميد چليك » را كه اسلام گراي ساده بود به محل ترور « اوغور مومجو » بردند و از او خواستند كه نحوه بمب گذاري را نشان دهد كه او نيز از اين كار ناگزير ماند و كرد. « محمدعلي تكين » « حسن قيليچ » و ده ها تن ديگر در اين عمليات زنداني شدند.
    رژيم بلافاصله براي بي سيرت جلوه دادن تحركات اسلامي موج دستگيري خانه هاي مرگ « حزب الله » را به راه انداخت و با در آوردن ! كارت « بنياد شهيد انقلاب اسلامي » از جيب ! رهبر مقتول حزب الله ـ « حسين ولي اوغلو » ـ يك بار ديگر نيز ايران را زير سئوال برد.
    طيب اردوغان در مجلسي حين سخنراني شعري مي خواند كه در آن شعر مسجدها به پادگان هاي مسلمانان و گنبدهاي مساجد به تانك ها و مناره هايش به توپ ها تشبيه شده بود . اردوغان به 11 ماه حبس محكوم و بيش از هفت ماه در زندان « حصار » محبوس شد . اين فتنه اي بود كه با اين شيوه از رشد برق آساي او در افق هاي سياسي تركيه پيش گيري شود.
    « حزب فضيلت » به رهبري « رجائي قوتان » تاسيس شد كه طيف جوان حزب رفاه با رسيدن به تحليل نو آئين و درك جديدي از شرائط تركيه و گرفتن نبض محيط اجتماعي از آن حزب منشعب شده در سال 2001 « حزب عدالت و توسعه » را با رويكردي حيرت آور و حتي تكان دهنده ايجاد كردند. عناصر سالم خوشنام و حتي غيرعامل به احكام و وجيه هاي شرع را نيز به صفوف خود ادخال كردند. بارها به ظرائف و طرائقي گفتند كه ديگر از ما هراس نورزيد كه ما پيراهن ديگر كرده ايم . اين زمره بي آنكه از اصول خود عدول كنند با مماشاتي ظريف خواسته هاي خود را نيز عنداللزوم به زبان مي آوردند. طيب اردوغان دخترش را براي ادامه تحصيل كه در تركيه امكان حضور با حجاب در دانشگاه وجود نداشت به امريكا اعزام كرد و عبدالله گل پس از امتناع دانشگاه از ثبت نام و جلوگيري از ورود دخترش به دانشگاه طي خطبه اي برروي پله هاي دانشگاه گفت تركيه اي خواهيم ساخت كه در آن نتوانند دختران با حجاب را از دانشگاه هايش برانند. ... و در سال 2002 فتح دوم اسلام در باب عالي اسلامبول اتفاق افتاد . طي انتخابات « آق پارتي » (حزب عدالت و توسعه ) با به دست آوردن بيش از 36 % آرا مردم اكثريت كرسي هاي مجلس را به دست آورد و دولت را تشكيل داد . با اين اتفاق رهبران سياسي يكايك خودكشي سياسي كردند. جز دو تن از رهبران امروزي ـ « دنيز بايكال » و « دولت باغچه لي » ـ ديگر رهبران با پذيرش شكست مذبوحانه براي هميشه از عرصه سياست كناره گيري كردند. رژيم لائيك محتضر كه براي واپسين بار دست و پا مي زد اعلام كرد كه يك مجرم و محكوم سياسي نمي تواند به تشكيل دولت اقدام كند.
    برادران هم سنگر حزب عدالت الگوي اخوت بي رقابت و بي توجهي به جيفه دنيا را به همگان نشان دادند. عبدالله گل نخست وزير شد و كابينه را تشكيل داد وبعد از شكستن قرار طيب اردوغان نخست وزيري را به او واگذار كرد و خود وزارت امورخارجه را عهده دار شد. اردوغان و هم پيمانانش كشوري ورشكسته وابسته بدهكار و در حال اضمحلال جنگ زده اي را تحويل گرفتند. احزاب مخالف و ارتش و نيروهاي پنهان براي شكست دادن دولت جديد سر همه زخم هاي كهن دامنگير تركيه را باز كردند تا خونريزي مغزي تركيه در دامان و آغوش اين زمره اسلامگرا اتفاق افتد.
    خارج و داخل يك دست و يك صدا مشكلات عديده را بر سر راه دولت نوين پهن كردند . پرونده داستان 30 ساله قبرس را در اين دوره گشودند و كريترهاي كپنهاك براي عضويت در اتحاديه اروپا را دامن زدند و بحران اعدام اوجالان را ـ كه حين تسليم سيا بر عدم اعدام او امضا داده بودند ـ ايجاد كرده و جنجال به راه انداختند و...
    دولت اردوغان با يارانش با مهارت از عهده اينهمه مشكلات رو سفيد بدر آمد و گويا اراده خدا عمل به پيمان خود بود كه هر بحراني را به نفع اين زمره بر مي گرداند و ختم به خير مي كرد. نخست سرنوشت اقتصاد و امنيت و سياست و تماميت ارضي كشور را كه به دست از چنگ متصرفين خلاص كرده پس از 40 سال به وجه معجزه ) IMF (احزاب سلف به اختيار بانك جهاني و صندوق بين المللي پول آسايي تورم را در مدت كوتاهي از 120 % به تورم تك رقمي رسانده و به مرز 7 5 % تنزل دادند . با ديپلماسي ماهرانه و هوشمندانه اي نگراني اروپا و آمريكا را مرتفع كرد.
    آنها با طي تمام اصول دموكراتيك صعود و تعالي برق آساي خود را در افق هاي تركيه ادامه مي دادند. مردم تركيه مبدا تاريخش را به دوره قبل و بعد از طيب تغيير داده بود. عليرغم ستيزه بي امان چپ و راست روز به روز سفره هاي مردم را غني تر كردند. در هر شهر پاي سفره خاندان فقيري نشستند و دردها را التيام بخشيدند. ارزش ليره تركيه را ارتقا دادند و حرمت خود را نزد مردم جهان افزودند كه زمينه را براي « فتح سوم اسلام در باب عالي اسلامبول » مهيا ساختند.
    رژيم كهن با تمام اندام هاي پنهان و آشكار خود دست و پا زد تا واپسين قلعه هايشان به دست اسلامگرايان نيفتد. تركيه تابستان خشكسالي را طي مي كرد. آب در شهرهاي آنكارا و اسلامبول جيره بندي شده بود. نخست وزير و رئيس جمهور كنوني همراه مردم به نماز استسقا قيام كردند و وقتي كه مجلس در دور سوم راي گيري عبدالله گل را انتخاب مي كرد آنكارا پس از چهار ماه زير باران آبتني مي كرد و روز قنديل برات (نيمه شعبان ) بارحمت الهي زمين چركين « آنقره » با دانه هاي باران غسل مي كرد. مجلس تركيه براي نخستين بار بر خلاف دفعات پيش (1969 در زير شكست هاي بي فاصله ديوار صوتي توسط جت هاي جنگنده و محاصره تانك ها در سال 1981 ) ـ اين بار در اكثريت قاطعي بي عديل و بي بديل با 339 راي چهره متكبر و بسته را از چان قايا (كاخ رياست جمهوري ) برداشته و فرزندمحبوب و مومن خود را به رياست جمهوري گماشتند.
    روز بعد « ياشار بويوك آنيت » فرمانده نيروهاي مسلح تركيه با ژستي ناشايست و خلاف ديسيپلين و پروتكل نظامي ابرو گره كرده و بدون توجه و سلام به رئيس جمهور جديد با او روبرو شد; اما فرداي همان روز در حين اجراي مراسم جشن هاي پيروزي 29 آگوست هنگام رفتن به كرسي خطابه برخاست و برگشت و سلام نظامي داد و از رئيس جمهورش تحسين گرفت و رفت . او نيز دانسته بود كه بدون در نظر گرفتن 47 % مردم نمي شود در تركيه به حيات اجتماعي و بوروكراتيك ادامه داد .
    گروهي از نسل گذشته كه همواره به گوششان اشعار « نگذاريم چان كمابا به اذان كايا بدل شود » (چان در تركي به معني ناقوس كليساست كه كاخ رياست جمهوري به اعتبار قرار گرفتن در محلي به اين نام چان قايا خوانده مي شود) زمزمه شده در سر راه « احمد نجدت سزر » ايستاده و رئيس جمهور مغموم سابق را راهي مي كردند وبا گريه و گاهي از حال و هوش رفتن مي گفتند ديگر اينجا « اذان قايا » شد. همه دغدغه اين كهنه انديشان پوسيده مغز اين بود كه در جايگاه آتاتورك مردي خواهد نشست كه همسرش محجبه است .
    مردم هلهله كنان اين ترانه را زمزمه مي كردند :
    گولوم بنيم ! گولوم بنيم
    درديم عشقيم جانيم بنيم
    آبيرماسين تاتريم بيزي
    بودور اينان تك ديله گيم .

  • *****
    نگاهي به « فرهنگ پرسمان » درآموزش و پرورش


  • وحيد خليلي اردلي
    پرسش مندي از جمله ابزار معتبر و موثري است كه راه به پاسخ و يقين مي برد ونهادينه كردن اين رسم نكو به معناي دست گيري مخاطبان براي رسيدن به سرمنزل مقصود در جاده ي تعليم و تربيت است .
    هـم سـوال از علـم خيـزد هم جـواب
    همچو خار و گل كه از خاك است و آب
    براستي اگر ما بتوايم فرزندانمان را به خلاقه ي پرسش مندي مجهز كنيم و به آن ها بياموزيم كه طرح پرسش كليد دستيابي به پاسخ هاي بزرگ است راه پرپيچ و خم آموختن را برايشان هموارتر كرديم زيرا داشتن پرسش به واقع مجهز كردن ايشان به چراغي است كه مي تواند كوره راه هاي نادانستن را به كمك آن آسوده تر در نوردند.پرسش چراغي در دست است براي عبور از كوچه هاي تاريك ناداني تا رسيدن به صبح روشن دانايي . اين اعتبار تا بدانجا رسيده است كه منزلت آدميان را به پرسش هايي كه در دل و ديده اش موج مي زند مي دانند نه فقط پاسخ هايي كه در ذهن دارد! و اينكه كه به نظر مي آيد آدم پرسشمند قدري فراتر از آدم پاسخمند دارد !...حمكت مشهور « علاج دانايي پرسش است » جاي بسي تامل دارد.
    واژه ي « علاج » در اين حديث به معناي راه چاره است . بدين مفهوم كه چاره ي دانايي پرسش است . بايد « پرسيد » تا به كامروايي « دانستن » رسيد. برابرآن كه بگوييم علاج يا راه چاره يا به قول امروزي راهكار رسيدن به قله ي دانش تحقيق و پژوهش است هرچند پرسش خود پله ي اول هر تحقيق وپژوهش است . امام محمد باقر(ع ) مي فرمايند : « الا ان السوال مفتاح العلم » و پيامبر عزيز اسلام (ص ) مي فرمايند : « دانش خزينه هايي دارد كه پرسش كليدشان مي باشد.پس بپرسيد تا خدا بر شما رحمت كند; زيرا او چهار كس را در اين باره پاداش مي دهد : پرسش گر آموزگار شنونده و دوستدارآن ها » (1 ) در اين روايت آن چه زياد جلب توجه مي كند در كنار هم نهاده شدن شان پرسشگر با معلم و متعلم است .
    : گويي خداوند كريم دو مرتبه براي آموزنده علم و دانش رحمت مي فرستند يكي به خاطر شان شاگرد بودن و ديگري به خاطر شان پرسش داشتن . و روشن است كه اينجا مهمترين و برجسته ترين خصوصيت يك طالب دانش را سوال داشتن مي دانند.در جاي ديگري پيامبر گرامي اسلام (ص ) پرسيدن همراه با تدبير و انديشه را نيمي از علم معرفي مي كنند. « رعايت اعتدال و توازن در هزينه زندگي و مصرف سرمايه مالي در طريق تامين حوائج روزمره نيمي از ضروريات زندگي را ضمانت مي كند و اظهار محبت به مردم نيمي از عقل و انديشه و خرد انسان را تشكيل مي دهد و سوال كردني كه با لطف و انديشه توام باشد نيمي از علم و دانش انسان را سامان مي بخشد » (2 ) امروزه هم يكي از مهمترين شيوه هاي يادگيري را « پرسيدن » مي دانند . پرسيدن ابزاري است براي آموختن كه هر انساني از دوران كودكي به آن مجهز است . تا جايي كه به گفته كارشناسان گاه كودكان در روز تا 300 پرسش را مطرح مي كنند . حتي محققين توفيق درطرح سوال هاي گوناگون را توفيق درفهم درست آموزه هامي دانند و ميزان موفقيت هرمتعلمي را درارتباط مستقيم با ميزان پرسش هاي اومي دانند.ازطرفي هر معلمي مي تواند سطح علمي مخاطبانش را از تعداد و كيفيت پرسش هايي كه طرح مي كنند محك بزند. پرسش ترازوي قابل اعتمادي است براي وزن دانش افراد و اينكه مخاطب يا فراگير ما چه مي خواهد وچه بايد به اوآموزاند و از آن مهمتر چگونه بايد آموزاند. يادگيري پايدار در صورتي اتفاق مي افتد كه ياد دهنده براساس پرسش هاي مخاطب طرزياددهي خودراپي ريزي كند.وهم ازآن روفرايند يادگيري را متداوم كند. كارشناسان آموزش و پرورش وبه ويژه اهل تحقيق در اين حوزه به منظورتحولي متناسب با نياز هاي آموزشي و پرورشي فرزندان جوان و نوجوان ايجاد روحيه پرسشگري در بين دانش آموزان را از ضروريات مي دانند . وبراي اجرايي كردن اين مهم راهكارهاي متعددي را پيشنهاد مي نمايند . از جمله : 1 ـ تغيير نگرش كلي نظام آموزش و پرورش با رويكردي نو و مطلوب
    2 ـ ايجاد تغييرات كليدي و مرتبط با نياز ها دركتاب هاي درسي
    3 ـ تقويت مهارت استنباط و تجزيه و تحليل در جهت تقويت روحيه نقد و پرسش گري
    4 ـ تقويت مهارت تفسير اطلاعات
    5 ـ پرورش مهارت مشاهده در دانش آموزان
    6 ـ شركت دادن دانش آموزان در بحث هاي كلاسي
    7 ـ گسترش روحيه ي كار گروهي
    8 ـ عملياتي كردن تلاش ها و شيوه هاي آموزشي دانايي محور به جاي حافظه محور
    9 ـ تحولي بنيادين در جهت ترويج و تحكيم جنبش نرم افزاري و ...
    فرهنگ « پرسيدن » و سوال داشتن با فرمان و دستور گسترش نمي يابد.ايجاد زمينه هاي گوناگون و اجراي شيوه هاي مختلف براي درگير كردن مخاطبان به فكر كردن از جمله مهمترين راه كارها براي دست يابي به اين مقصود است . همانطور كه در مسير يادگيري گوش دادن پله ي نخستين آموختن و سخن گفتن است . خوب گوش كنيم تا خوب حرف بزنيم
    اين يك قانون است . گوينده ي مقبول در واقع يك شنونده ي قابل است . به همين قياس پرسش گر مقبول يك پاسخ دارنده ي قابل است
    مولوي در ابياتي اين مقوله را اين گونه وا مي نمايد كه :
    كودك اول چون بزايدشيرنوش
    مدتي خامش بود او جمله گوش
    مدتي مي بايدش لب دوختن
    ازسخن تا او سخن آموختن
    ور نباشد گوش وتي تي ميكند
    خويشتن را گنگ گيتي مي كند
    كراصلي كش نبدز آغاز گوش
    لال باشد كي كند در نطق جوش
    زانكه اول سمع بايد نطق را
    سوي منطق از ره سمع اندر آ(3 )
    نكته ي ظريفي كه در متن اين توصيه ي عميق مولوي نهفته است اين كه خوب گوش دادن بهترين راه براي خوب به نطق آمدن است . چه نطق ظاهري و عمل زبان و چه معنا ومفهومي كه به ابزار زبان جاري مي شود. ارتباط پرسيدن با خوب گوش دادن اين است كه موسم گوش دادن موسم طرح پرسش است براي ايجاد ارتباط با عالم وآدم .
    اصولا انسان ها مسير زندگي خود را بر اساس آن چه مي خواهند از آن سر در آورند تعيين مي كنند. حال اگر دانش آموزان را در محيط آموزش و پرورش ودرزمان دوازده ساله اي كه دراختياراين حوزه است به فرهنگ « طرح سوال » عادت دهيم درواقع ايشان را به وادي تلاش براي كشف مجهولات كشانده ايم وتلاش براي كشف مجهولات چيزي نيست جز علم اندوزي !
    از سوي ديگر پرسش گري و رونق « فرهنگ پرسمان » بي گمان روشن ترين تعريف را براي مفهوم « فرهنگ » به معناي واقعي آن حمل مي كند. « فر » و « هنگ » اولي به معناي نور و دومي به معناي قصد وآهنگ .تمام مقوله هايي كه با اضافه ي فرهنگ در ادبيات اجتماعي اگرچه امروزه ) culture ( بشر جاري است در معناي اصيل خود همين مفهوم را در بردارد . حتي معادل هاي لاتين آن هم به همين معناست معاني دور ازواقع و متناقضي گرفته اما هر جا سخن از فرهنگ است دو موضوع نور و حركت در آن نهفته است يا بايد باشد. دراين ميان وبدون ترديد فرهنگ پرسمان را مي توان معنادار ترين كاركرد فرهنگي در عرصه ي تعليم و تربيت ناميد.
    پس تلاش در جهت سوال مند كردن دانش آموزان معتبر ترين سازو كار براي روز آمد كردن دانش و بينش ايشان است .همچنين گسترش « فرهنگ پرسمان » ارتباط تنگاتنگي با مفهوم تعليم و تربيت دارد. كه :
    امام علي (ع )مي فرمايند : « هركه خوب سوال كند داناشود و هر كه دانا باشد خوب سوال كند »
    اما آن چه در جريان طرح و همچنين طراحي پرسش مهر كه آرام آرام به عنوان يك رسم نكو در آموزش و پرورش نهادينه شده قابل تامل است اين كه مي بايست كمي تخصصي تر به موضوع نگاه كرد. اكنون كميت به مذاق برگزار كنندگان خوشتر مي نمايد تا كيفيت . وحال آنكه در وا نگري جديد در طرح ونيز طراحي موضوع مي توان به فرهنگ پرسمان عمق بيشتري بخشيد. با نگاهي گذرا به آنچه در چند سال اخير در اين خصوص اتفاق افتاده به وضوح روشن است كه همراهي مخاطبان عام اين مقوله در اقع پاسخ دهندگان حقيقي به پرسش ها نيستند كه همراهان خوبي با اين رسم نكو بوده اند. بهتر است در سال جديد متوليان اين امر در تمامي سطوح بازبيني توليدات ادبي پژوهشي و هنري ازادارات مناطق گرفته تا وزارت خانه به بازداد پاسخ گونه ي آثار بيشتر بيانديشند تا صرفا يك همراهي هنري يا پژوهشي كه در غير اين صورت ترديد نكنيم اغراض و اهداف ديگري جايگزين روح پرسشمندي و حقيقت پاسخ دهي مي شود.
    پي نوشت ها :
    1 ـ نهج الفصاحه چاپ سوم
    2 ـ آداب تعليم وتربيت در اسلام دكتر محمد باقر حجتي صفحه 352
    3 ـ مثنوي معنوي دفتر اول ابيات 1623 ـ 1627


    اگر ما بتوانيم فرزندانمان به خلاقه پرسش مندي مجهز كنيم و به آنها بياموزيم كه طرح پرسش كليد دستيابي به پاسخ هاي بزرگ است راه پر پيچ و خم آموختن را بر ايشان هموارتر كرده ايم


    در مسير يادگيري گوش دادن پله نخستين آموختن و سخن گفتن است . پس خوب گوش كنيم تا خوب حرف بزنيم زيرا گوينده مقبول در واقع يك شنونده قابل است و به همين قياس پرسشگر مقبول يك پاسخ دارنده قابل مي باشد