گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
قسمت بيستم
الف ) رواياتي كه كشي در اول رجال خود از علي بن سويد سائي نقل مي كند كه گفت : حضرت موسي بن جعفر از زندان به من
نامه نوشت و در آن نامه چنين نگاشته بود : اما اينكه پرسيده بودي كه معالم دينت را از چه كسي بگيري پس معالم دين را از
غير شيعيان ما مگير
زيرا اگر از غير اين راه بروي
معارف و معالم دين را از خائنان گرفته اي
همان خائناني كه به خدا و رسول
او و امانات خويش خيانت كردند
آنها امين بر كتاب خدا قرار داده شده بودند
پس آن را تحريف كرده و تبديل نمودند
پس
لعنت خدا و رسول او و لعنت ملائكه و پدران بزرگوار من و لعنت من و شيعيانم بر آنها باد تا روز قيامت . .19
ب ) علي بن ابراهيم قمي در تفسيرش با سند از ابي ذر (ره ) نقل مي كند كه گفت وقتي اين آيه مباركه نازل شد (يوم تبيض
وجوه و تسود وجوه ) پيغمبر اكرم (ص ) فرمود : امت من در روز قيامت با پنج پرچم روز قيامت بر من وارد مي شوند
يك پرچم
با گوساله اين امت است من از آنها مي پرسم چه كرديد با ثقلين بعد از من مي گويند : اما ثقل اكبر يعني قرآن پس آن را تحريف
كرديم و پشت سر انداختيم
و اما ثقل اصغر پس با او مخالفت كرديم
و بغض او را به دل گرفته و به او ظلم كرديم پس من
مي گويم به طرف جهنم برويد تشنه و با روي سياه .
سپس زير پرچمي با فرعون اين امت بر من وارد مي شوند من به آنها مي گويم : با ثقلين بعد از من چه كرديد مي گويند اما ثقل
اكبر را تحريف كرده و با آن مخالفت كرديم
و اما ثقل اصغر پس با او دشمني نموده و جنگيديم
پس من به آنها نيز مي گويم به
طرف جهنم برويد با لب تشنه و روي سياه .
سپس پرچمي با سامري اين امت بر من وارد مي شود به آنها مي گويم : بعد از من با ثقلين چه كرديد مي گويند : اما ثقل اكبر
يعني قرآن پس آن را ترك كرده و معصيت نموديم
و اما ثقل اصغرپس آنها را مخذول و منكوب نموده و ضايع كرده و هر
قبيحي را نسبت به آنها انجام داديم
به آنها نيز مي گويم با روي سياه به جهنم برويد.
سپس پرچم ذي الثديه با اول و آخر خوارج بر من وارد مي شود
از آنها مي پرسم با ثقلين بعد از من چه كرديد گويند : اما اولي
را متفرق كرده و از آن بيزاري جستيم
و اما ثقل اصغر پس با آن جنگيديم و ايشان را كشتيم . به آنها نيزگوييم : به آتش وارد
شويد با لب تشنه و روي سياه .
سپس پرچمي در دست امام متقين و سيد اوصيا
و پيشواي روسفيدان
وصي رسول پروردگار عالميان بر من وارد مي شود از
آنها مي پرسم كه بعد از من با ثقلين چه كرديد مي گويند : اما ثقل اكبر يعني قرآن را متابعت كرديم
و اما ثقل اصغر يعني اهل
بيت را. پس آنها را دوست داشته و كمك و ياري كرديم تا حدي كه جان خود را در راه آنها فدا كرديم . در اين هنگام به آنها
مي گوييم : به طرف بهشت برويد سيراب و با روي سفيد
سپس پيامبر اكرم آيه را خواندند
« يوم تبيض وجوه » .20
3 ـ سعد بن عبدالله قمي در بصائر الدرجات با سند از جابر بن يزيد جعفي نقل مي كند كه : امام باقر عليه السلام فرمود : رسول
خدا در مني براي مردم سخن گفت و فرمود : اي مردم من در ميان شما دو چيز سنگين و گرانبها به يادگار مي گذارم تا زماني كه
به اين دو متمسك باشيد هرگز گمراه نخواهيد شد اين دو عبارت اند از كتاب خدا « قرآن » و عترتم يعني اهل بيتم
پس بدانيد
كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا آنكه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند
سپس فرمود : اي مردم من در ميان
شما سه چيز صاحب حرمت باقي مي گذارم : كتاب خدا
عترتم و كعبه يعني بيت الحرام را سپس امام باقر عليه السلام فرمود :
اما كتاب خدا پس آن را تحريف كردند
و اما كعبه پس آن را منهدم كردند
و اما عترت پس عترت را كشتند
و همه امانت هاي
الهي را كنار انداخته و از آن تبري جستند21.
4 ـ مرحوم صدوق در خصال از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي كند كه گفت : از رسول خدا شنيدم كه فرمود : روز قيامت سه
نفر به خدا شكايت مي كنند : قرآن
مسجد و عترت . قرآن مي گويد : خدايا مرا تحريف كردند و پاره كردند و مسجد مي گويد :
مرا معطل و ضائع گذاشتند
و عترت مي گويد : خدايا ما را كشتند و از خود راندند و آواره كردند22.
5 ـ مرحوم ابن قولويه در كامل الزيارات با سند از حسن بن عطيه از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه فرمود : وقتي به
زيارت امام حسين عليه السلام رفتي و داخل حائر شدي چنين و چنان بگو تا آنجا كه مي فرمايد : بگو : « اللهم العن الذ ين كذبوا
رسلك و هدموا كعبتك و حرفوا كتابك و سفكوا دما اهل بيت نبيك 23 » يعني خدايا لعنت كن كساني را كه فرستادگان تو را
تكذيب كرده و كعبه تو را خراب كردند
و كتاب تو قرآن را تحريف كردند و خون اهل بيت پيامبرت را بر زمين ريختند.
6 ـ مرحوم سيد بن طاوس در مهج الدعوات با سند نقل مي كند كه محمد بن اسماعيل بن بزيع و سليمان بن جعفر جعفري
گفتند : خدمت حضرت امام رضا عليه السلام رسيديم در حالي كه آن حضرت در سجده شكر بودند
سجده را طولاني كردند
سپس سر برداشتند
از آن حضرت سبب طول سجده را پرسيديم فرمودند : هركس در سجده شكر اين دعا را بخواند
همانند تير اندازي است كه در جنگ بدر در كنار رسول الله به طرف دشمنان دين تير اندازي كرده است
گفتيم آيا بنويسيم
حضرت فرمودند بلي بنويسيد سپس فرمودند : هر وقت سجده كرديد بگوئيد : « اللهم العن الذين بدلا دينك ... و حرفا
كتابك
24 » يعني خدايا لعنت كن كساني كه دين تو را تغيير داده و كتابت را تحريف كردند .
7 ـ خوارزمي در مقتل الحسين با سند خود خطبه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا را نقل كرده است كه در آن خطبه
فرمود : شما از طاغوت هاي امت
و پس مانده هاي احزاب
و كساني هستيد كه به قرآن پشت كرده اند... و تحريف كنندگان
كتاب خدا هستيد25.
محدث معاصر بعد از نقل اين روايت گفته است : اينكه امام حسين عليه السلام تحريف را نسبت به اين افراد مي دهد با آنكه
پدران ايشان قرآن را تحريف كرده اند به جهت آن است كه اينها به آنچه پدرشان انجام داده اند راضي بودند و اقتدا به سيره آنها
مي كردند
همان طور كه در قرآن قتل انبيا به يهوديان معاصر پيامبر اكرم (ص ) نسبت داده شده است .
8 ـ سيد بن طاوس در مصباح الزائر
و محمد بن مشهدي در كتاب مزار از ائمه عليهم السلام زيارت جامعه طولاني و معروفي
را نقل كرده اند و در آن زيارت مطالبي كه بعد از پيامبر اتفاق افتاده بيان شده و در قسمتي از آن چنين آمده است : « امت
سلمان
را آزردند و مقداد را طرد كردند و جندب را تبعيد كرده و شكم عمار ياسر را پاره كردند قرآن را تحريف نمودند و احكام را
عوض كردند26.
منافشه در طائفه اول از روايات .
جواب استدلال به اين دسته از روايات آن است كه مقصود از تحريف و مشابهات آن در اين گونه از روايات
تحريف به
معنايي كه مورد نزاع است نيست كه عبارت از تنقيص كتاب و حذف بعضي آيات و كلمات آن باشد
بلكه همان طور كه در
اول بحث بيان كرديم
حمل آيات بر غير معاني آنها و انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام و ايستادگي با دشمن در قبال آنها و
جنگ با ايشان و از بين بردن حقوقشان مي شود.
و دليل بر اين مطلب علاوه بر ظهور روايات در اين مطلب كه مقصود آن تحريفي نيست كه قائل مي گويد و علاوه بر اينكه
عدم ظهور در آن كافي است براي عدم صحت استدلال
علاوه بر اين كثيري از اين روايات دلالت بر استناد تحريف به همه
مردم داشت كه تابع عترت و قائل به ولايت و امامت آنها نبودند
با آنكه تحريفي كه مورد بحث ما است
بنابر آنكه واقع شده
باشد در زمان پيش از امير المومنين علي عليه السلام واقع شده است
زيرا همانطور كه سابق بيان كرديم قائلين به تحريف جز
تعداد كمي از آنها ادعاي وقوع تحريف بعد از امير المومنين عليه السلام را نداشتند.
بنابر اين جاي اين سوال است كه تحريفي كه در زمان مخصوص و توسط اشخاص خاصي واقع شده
چگونه صحيح است كه
آن را به همه مردم غير شيعه نسبت بدهند
و حكم كنند كه اگر از آنچه شيعه گفته بگذريد ومعالم دين را از غير شيعه بگيريد
در اين صورت معالم دين را از كساني گرفته ايد كه تحريفگر هستند و به خدا و پيامبر او خيانت كرده اند
و چگونه صحيح است كه آنها مورد خطاب قرار گيرند
همانطور كه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا به آنها فرمود : شما
تحريف كننده كتاب هستيد
وچگونه آنها در مقابل اين كلام ساكت ماندند و اعتراض نكردند
و آنچه محدث مذكور در توجيه اين اشكال گفته كه چون اينها راضي به كار گذشتگان خود بوده اند از اين جهت نسبت صحيح
است اين وجه واضح البطلان است . زيرا آيا مسلماني كه معتقد به اساس دين باشد و به قرآن به عنوان وحي الهي و معجزه
يگانه و جاودانه نبوت ورسالت نگاه كند مي تواند راضي باشد كه تحريف در آن واقع شود
و آيا اين مسلمان پيرو فرد تحريف
كننده مي شود و مي دانيم كه صرف اعتقاد به خلافت تحريف كننده موجب رضايت به كار او نمي شود. بلكه آيا اعتقاد به
خلافت با اين مساله قابل جمع است كه خليفه همان كسي است كه قرآن را تحريف كرده است و آيا كسي كه قائل به خلافت
اوست رضايت مي دهد كه تحريف را نسبت به او بدهد
اين كتابهاي آنهاست كه با بلندترين صدا اعلام مي كند كه اين نسبت
صحيح نيست و تحريف واقع نشده نه از طرف خليفه و نه غير او
با اين حال آيا صحيح است كه تحريف را به همه طرفداران
خلافت او نسبت بدهيم و اين مطلب را هم مستند به رضايت آنها كنيم .
فرض كنيم كه وقوع تحريف از جانب خليفه صورت گرفته باشد
آيا در اين صورت صحيح است فعل قبيحي را كه از پيشواي
قومي صادر شده به همه افراد آن قوم نسبت دهيم با وجود عدم اطلاع آنها از اين كار و عدم دخالت و عدم رضايت آنها بر كار
مذكور .
ــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
19 ـ اختيار معرفه الرجال : 3
شماره .4
20 ـ تفسير قمي
.109
1
21 ـ مختصر بصائر الدرجات
213
حديث .254
22 ـ خصال شيخ صدوق
حديث 232
باب الثلاثه .
23 ـ كامل الزيارات
362
باب .79
24 ـ مهج الدعوات
.461
25 ـ مقتل الحسين خوارزمي . 6
2 ـ.7
26 ـ مصباح الزائر
464
المزار الكبير
.297

*****
ستيزگي
|
حضرت علي (ع ) :
لجبازي از راي و انديشه بازمي دارد.
مبادا عنان خود را به دست مركب سركش لجبازي بسپاري .
با خشمگين
ستيره مكن كه او را مضطرب مي كني و به راه صواب و درست برنمي گرداني
سخت درمانترين عيبها
خودبيني و لجبازي است .
لجاجت
آفت خردمندي است .
زيان آورترين چيزها در دنيا و آخرت لجاجت و ستيزگي است .

*****
پندها و حكمت ها
|
هر كه در زندگاني نانش نخورند
چون بميرد نامش نبرند.
لذت انگور بيوه داند نه خداوند ميوه .
يوسف صديق عليه السلام در خشك سال مصر سير نخوردي تا گرسنگان فرامش نكند.
آن كه در راحت و تنعم زيست
او چه داند كه حال گرسنه چيست
حال درماندگان كسي داند
كه به احوال خويش درماند
اي كه بر مركب تازنده سواري
هشدار
كه خر خاركش مسكين در آب و گل است
آتش از خانه همسايه درويش مخواه
كانچه در روزن او مي گذرد دود دل است
درويش ضعيف حال را در خشگي تنگسال مپرس كه چوني
الا به شرط آنكه مرهم ريشش بنهي و معلومي
پيشش .
خري كه بيني وباري به گل در افتاده
به دل بر او شفقت كن
ولي مرو به سرش
كنون كه رفتي و پرسيديش كه چون افتاد
ميان ببند و چو مردان بگير دمب خرش
نصيحت پادشاهان كردن كسي را مسلم بود كه بيم سر ندارد يا اميد زر.
موحد چه در پاي ريزي زرش
چه شمشير هندي نهي بر سرش
اميد و هراسش نباشد زكس
بر اين است بنياد توحيد و بس
... هرگز دو خصم به حق راضي
پيش قاضي نروند.
چو حق معاينه داني كه مي ببايد داد
به لطف به كه به جنگ آوري
به دلتنگي
خراج اگر نگزارد كسي به طيبت نفس
به قهر از او بستانند و مزد سرهنگي
همه كس را دندان به ترشي كند شود مگر قاضيان را كه به شيريني .
قاضي چو به رشوت بخورد پنج خيار
ثابت كند از بهر تو ده خربزه زار
حكيمي را پرسيدند چندين درخت نامور كه خداي عزوجل آفريده است و برومند
هيچيك را آزاد نخوانده اند مگر
سرو را كه ثمره اي
ندارد; در اين چه حكمت است گفت هر درختي را ثمره معين است كه به وقتي معلوم به وجود آن
تازه آيد و گاهي به عدم آن پژمرده شود و سرو را هيچ از اين نيست و همه وقتي خوش است و اين است صفت آزادگان .
بر آنچه مي گذرد دل منه كه دجله بسي
پس از خليفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست برايد چو نخل باش كريم
ورت ز دست نيايد چو سرو باش آزاد
دو كس مردند و حسرت بردند : يكي آن كه داشت و نخورد و ديگر آن كه دانست و نكرد.
كس نبيند بخيل فاضل را
كه نه در عيب گفتنش كوشد
ور كريمي دو صد گنه دارد
كرمش عيبها فرو پوشد
(نقل از گلستان سعدي )

| | |