رفته بودم سرگذر كنار بازار و دنبال كارگر مي گشتم . سه نفر نشسته بودند و مشغول صحبت با هم بودند
پرسيدم : شما
كارگر هستيد
يكي از آنان پاسخ داد : نه
اگر كارگر مي خواهي بايد جلوتر بروي (و با دستش به جلو اشاره كرد).
به آن سمت رفتم و جمعي از مردم را ديدم كه در سايه اي نشتسه اند گفتم : چند نفر كارگر مي خواهم كه قوي باشند. چهار
پنج نفر دورم را گرفتند. يكي آستين لباسم را مي كشيد و مي پرسيد « كارت چيست » آن يكي به چشم هايم زل زده بود و تند تند
مي پرسيد « چقدر مزد مي دهي .ها » و يكي ديگر نيز مي گفت « من از همه قوي ترم
مرا ببر
هر چقدر هم دستمزد دادي حرفي
نيست » .
از بين آنها كه مثل كنه چسبيده بودند سه نفر قوي هيكل انتخاب كردم و با خود بردم . در راه يكي از آنان گفت : كارمان
چيست
گفتم عملگي
بايد تا عصر بيل برنيد.
آن كه قوي تر از آنان به نظر مي رسيد و چشمانمش لوچ بود گفت : كجا را بايد بيل بزنيم .
گفتم : باغ امام جعفر صادق (ع ) را.
سرانجام به باغ رسيديم . دست هر كدام از آنان يك بيل دادم و گفتم : بسم الله . گوشه اي از ديوار باغ را نشان دادم و گفتم : از اين
جاتا كنار آن درختان را بيل بزنيد و خاكش را زير و رو كنيد
بعد مي آيم و بقيه كار را به شما مي گويم .
كارگرها بيل ها را گرفتند و يا علي گويان شروع به كار كردند. مدتي نظاره گر كارشان بودم . خوب كار مي كردند
با اين وجود
گفتم : برادران
خوب كار كنيدها باغ امام صادق عليه السلام است . من هم مي روم براي تان ناهار بياورم .خدمت امام رسيدم و
گفتم : آقا امر شما اطاعت شد
كارگر گرفته ام و مشغول كارند
الان نيز آمده ام ناهار ببرم .
ناهارشان را خورده بودند و دوباره مشغول كار شده بودند. دو ساعتي به اذان مغرب مانده بود و من در زير درختي نشسته
بودم . به زحمتي كه مي كشيدند فكر مي كردم
واقعا كه به دست آوردن روزي حلال بسيار مشكل است . بندگان خدا در اين
هواي گرم همچنان بيل مي زدند و عرق همه لباسشان را خيس كرده بود.
در اين حال بودم كه امام صادق (ع ) با غلام خود (متعب ) براي سركشي آمد. چند لحظه از ورود پربركت امام نگذشته بود
كه كار كارگرها نيز تمام شد. امام كيسه اي پول به متعب داد و گفت : مزد آنان را بپرداز.
متعب گفت : بهتر نيست اول خاك لباس هاي شان را بتكانند و دست و روي خود را بشويند
اما صادق عليه السلام فرمود : نه مزد كارگر را قبل از خشك شدن عرقش بايد پرداخت . (1 )
پاورقي :
1 ـ منتهي الامال
ج 2
ص 246 (نقل از حيات پاكان
مهدي محدثي
از انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )

*****
باطل
ضلالت و گمراهي
|
حضرت علي (ع ) :
رضايت مردم هدفي است كه قابل دسترسي نيست
بنابر اين با جديت خود در جستجوي خير باش
و از خشم كسي كه
باطل او را راضي مي كند پروا نداشته باش .
اهل باطل پراكنده اند اگر چه بسيار باشند و اهل حق متحدند اگر چه كم باشند.
باطلها انسان را در ضلالت و گمراهي واقع مي سازد.
همكاري بر ياري باطل
پستي و خيانت است .
آن كه باطل را ياري كند پشيمان گردد.
آن كس كه بر مركب باطل سوار شد(يعني به راه باطل برود)
همان مركب او را هلاكش خواهد كرد.
كسي كه به سود تو شهادت باطل دهد
روزي هم بر زيان تو شهادت باطل خواهد داد.
آن كه به باطل پناه برد
عزيز و سربلند نمي شود.
سرگرم به كار باطل
گرفتار عذاب و ملامت است .
از اميرالمومنين عليه السلام سوال شد : فاصله بين حق و باطل چقدر است حضرت فرمود : چهار انگشت و دستش را روي
گوش و چشمش گذاشت و فرمود : آنچه كه دو چشم تو ببيند همان حق است و آنچه گوشهايت بشنود
بيشترش باطل است .

*****
عدم تحريف قرآن
|
گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
قسمت هفدهم
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
اشاره
هفدهمين قسمت از مقاله تحقيقي « عدم تحريف قرآن » اثر مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني تقديم خوانندگان گرامي مي شود. در
قسمت قبلي
عبارت « آخرين قسمت » به جاي « قسمت شانزدهم » درج گرديده بود كه به اين وسيله از خوانندگان محترم پوزش مي طلبيم .
ارتباط جهتي از جهات مربوط به قرآن نسبت به ابي بكر و عثمان قابل انكار نيست .
اما نسبت به ابي بكر بدان جهت است كه همان متفرقاتي را كه جايگاه آنها از جميع جهات معلوم بود و خالي از نقاط ابهام و اجمال به
معني واقعي كلمه بود
در كاغذ يا مصحفي كه به معني كاغذ است يا پوست دباغي شده جمع كرد
و در بعض روايات متقدمه تصريح به
اين معني شده بود كه ابوبكر اولين كسي بود كه قرآن را در بين دو جلد ـ يعني به صورت كتاب جمع كرد
و گذشت كه حارث محاسبي به
اين معني تصريح كرده
و گفته شد كه جمع ابي بكر به صورت دوختن اوراق متفرقه موجود در خانه پيامبر به يكديگر بوده است
و بعيد
نيست كه كسي ملتزم شود به آنچه در بعض اين روايات است كه مصحفي كه ابوبكر جمع آوري كرد همان بود كه نزد او بود و بعد از او در
اختيار عمر بود
و از عمر هم منتقل به حفصه همسر پيامبر شد.
از آنچه گفتيم معلوم شد كه اشكال و اشتباه ناشي از خلط و معلوم نبودن مفهوم كلمه « جمع » است كه در روايات متقدمه آمده
و نيز
ناشي از اين مطلب است كه بعضي خيال كرده اند مقصود از اين كلمه همان چيزي است كه محل بحث ماست
بنابر اين نياز به توضيح
دارد.
توضيح آنكه مقصود از جمعي كه مورد بحث ماست جمع به معني تاليف و تركيب آيات و سوره هاست و قرار دادن هر آيه اي در
سوره اي كه آيه جز آن است
و نيز بايد در جاي خود قرار گيرد
و جمع به اين معني وظيفه پيامبر است
و از غير او واقع نمي شود و
صدور آن از غير پيامبر معني ندارد. حتي در عصر پيامبر و زمان حيات ايشان .
از آنچه گفته شد ظاهر مي شود كه رواياتي كه دلالت بر جمع قرآن به وسيله اشخاص معين در زمان پيامبر دارد مقصود از آنها جمع به اين
معني نيست
زيرا مثل ابي بن كعب قادر بر اين كار نيست اگر چه در زمان حيات پيامبر اكرم (ص ) باشد
زيرا جمع به معني تركيب و
تاليف از شئون قرآن است
و قوام حقيقت قرآن به آن است
و راهي براي اين تاليف و تركيب غير از وحي وجود ندارد.
و اما معني جمع كه در روايات متعددي آمده بود اعم از رواياتي كه دلالت بر عدم تحقق آن در زمان پيامبر داشت و چه رواياتي كه
مي گفتند جمع قرآن در زمان پيامبر(ص ) تحقق پيدا كرده است
مقصود از جمع در آن روايات جمع متفرقات و پراكنده هاست كه روي
كاغذ يا لوح يا ورق خرما يا پوست و امثال آن نوشته شده بوده است
نهايت آنكه جمع در زمان پيامبر(ص ) به معني امكان جمع آوري
تمام قرآن و قدرت تحصيل همه آن بوده است .
به عبارت ديگر همه قرآن در اشيا متفرقه مثل كاغذ و پوست و لوح و امثال آن بوده است
و جمع بعد از حيات پيغمبر به معني جمع
آن در كاغذ به صورت كتاب و مصحف و آنچه بين دو جلد است بوده است .
از آنچه گفته شد معلوم شد كه جمع به آن معني كه محل كلام است
از مفاد جميع رواياتي كه آورده اند به مراتب دور است
و جامع قرآن
به اين معني جز پيامبر كسي نمي تواند باشد
در اين صورت روايات و همچنين تواريخي كه دلالت مي كند بر اينكه جمع قرآن در زمان
پيامبر(ص ) توسط اشخاص انجام شده ربطي به بحث ما ندارد
به همان مقدار كه رواياتي كه مورد استدلال قائل به تحريف است چنين
است و روابطي به مورد بحث ندارد
و منشا خلط و اشتباه و انحراف از مسير حقيقت همين عدم توجه و التفات به معني جمع قرآن بوده
است .
و اما ارتباط جمع قرآن با عثمان كه مشهور هم شده و قرآن را به او نسبت مي دهند. به اين معني نيست كه عثمان قرآن را به آن معني كه ما
براي جمع گفتيم
جمع آوري و مرتب كرده باشد
بلكه ارتباط جمع قرآن با عثمان به اين صورت است كه او مسلمانان را بر قرائت و
احدي از قرآن وا داشت
و اين بدان جهت بود كه اختلاف قبائل و شهرها در لحن و تعبير موجب اختلاف قرائت در بين مردم شده بود
حارث محاسبي گفته است كه : مشهور نزد مردم آن است كه عثمان قرآن را جمع آوري كرده است
لكن چنين نيست
بلكه تنها عثمان
مردم را وادار كرد كه قرآن را به قرائت واحدي بخوانند
و اين در وقتي بود كه متوجه شد كه قرائت اهل عراق و شام با هم مختلف است و
او از پيدايش فتنه در بين مسلمانان ترسيد1.
البته جاي اين پرسش است كه قرائت واحدي كه عثماي مسلمانان را بر آن وادار كرد چه بوده است
و عثمان در جمع قرآن بر چه چيزي
اعتماد و استناد كرده است
ممكن است گفته شود : قرائت مذكور قرائت واحد و متعارف بين مسلمانان بود كه به تواتر از پيامبر به آنها رسيده بود
زيرا در بحث تواتر
قراات گفتيم كه استناد همه قرائت ها به پيامبر اكرم (ص ) امر موهوم و فاسدي است
و احاديثي كه مي گويد قرآن بر هفت حرف نازل
شده بر فرض صحت و جواز التزام به آنها ربطي به باب قراات هفتگانه ندارد.
و سيد بن طاووس (ره ) در كتاب سعد السعود
از كتاب ابي جعفر محمد بن منصور در اختلاف مصاحف روايت محمد بن زيد بن مروان
را نقل كرده كه مي گويد : زيد بن ثابت قرآن را در زمان ابي بكر جمع آوري كرد
ولي ابي بن كعب و عبدالله بن مسعود و سالم غلام حذيفه
با او مخالفت كردند
سپس عثمان دوباره قرآن را طبق نظر مولا علي بن ابي ابيطالب (ع ) جمع آوري كرد
و عثمان مصحف ابي و عبدالله
بن مسعود و سالم را گرفت و نوشته هاي آن را شست و بعد قرآني براي خودش
و قرآني براي اهل مدينه
و يكي براي اهل مكه
ويكي
براي اهل كوفه
و يكي براي اهل بصره و ديگري براي اهل شام نوشت .
و شيخ ابوعبدالله زنجاني بعد از نقل اين عبارت مي نويسد : ابن فضل الله عمري مصحف اهل شام را در اواسط قرن هشتم هجري ديده
است
و در توصيف مسجد دمشق چنين گفته است : در ناحيه چپ مسجد مصحف عثماني به خط اميرالمومنين عثمان موجود است
و
به ظن قوي اين همان قرآني است كه قبلا در كتابخانه لنينگراد بوده وامروزه به انگلستان منتقل شده است . سپس مي گويد : من در ماه ذي
الحجه 1353 هجري قمري در كتابخانه علوي نجف مصحفي به خط كوفي ديدم كه آخر آن نوشته شده بود : « كتبه علي بن ابي طالب في
سنه اربعين من الهجره » يعني اين قرآن را علي بن ابي طالب در سال چهلم هجري نوشته است . و چون كلمه « ابي » و « ابو » در رسم الخط
كوفي تشابه دارند
بعضي از كساني كه اطلاع ندارند خيال كرده اند كه توسط « علي ابن ابوطالب » نوشته شده بوده است .
نويسنده گويد : استناد به نظر وراي حضرت امير المومنين بعيد است
خصوصا با ملاحظه اين جهت كه نزد ايشان مصحفي بود كه با
وجود آن نياز به شخص يا چيز ديگري نبود
و نوشتن مجدد قرآن معني نداشت
مگر آنكه مقصود استناد به نظر ايشان باشد نه مصحف
موجود نزد ايشان
چون مصحف ايشان علاوه بر آيات قرآن مطالب ديگري نيز داشته است كه شايد آن حضرت راضي نشده آن رادر
اختيار ايشان قرار دهد
چون آنها را صاحب صلاحيت براي ملاحظه و نظر دادن در آن نمي دانسته است .
از همه آنچه گفتيم معلوم شد كه لفظ « جمع » كه در جمع قرآن آن را به كار مي بريم چهار معني دارد كه بين اين معاني خلط صورت گرفته
و به همين جهت انحرافي حاصل شده كه نتيجه آن التزام به تحريف از جانب بعضي شده است
تحريفي كه موجب تزلزل دين و تضعيف
مسلمانان است همانطور كه در اول بحث متذكر شديم .
اين معاني چهارگانه عبارت است از :
1 ـ جمع به معني تاليف و تركيب و قرار دادن هر آيه در سوره اي كه آيه جز آن سوره است به نحوي كه در جاي خود قرار گيرد
مثلا آيه
دوم در جاي خود
و آيه سوم يا چهارم و همينطور
هر كدام در جاي خود قرار گيرند
جمع به اين معني محل بحث در كلام ماست
و از
آنچه گفتيم دانستي كه جمع آوري كننده به اين معني نمي تواند كسي جز پيامبر اكرم (ص ) باشد و به عبارت ديگر راهي براي تشخيص
اين مطلب جز وحي الهي وجود ندارد
و استناد ا ين كار به غير از پيامبر اكرم (ص ) صحيح نيست
همانطور كه در جواب از شبهه سوم
قائل به تحريف توضيح بيشتري خواهيم داد.
2 ـ جمع به معني فراهم آوردن همه قرآن از روي نوشته هاي مختلف
مرجع اين قول به اين مطلب است كه شخصي كه قرآن را جمع
آوري كرده همه آن از اول تا آخر در اختيارش بوده است
و اين همان جمعي است كه در زمان پيامبر(ص ) صورت گرفته
و نسبت به
اشخاص انگشت شماري غير از آن حضرت داده شده است
و چه بسا كه بعضي از جمع به اين معني اراده كرده اند جمع قرآن را به جميع
شئون آن از تاويل و تفسير و شان نزول و غير آن
و روايات فراواني در آينده مي آوريم كه دلالت دارد كه اينگونه جمع قرآن اختصاص به
حضرت مولي اميرالمومنين علي عليه افضل صلوات المصلين دارد.
3 ـ جمع به معني گردآوري متفرقات و نوشتن آنها در يك كتاب مثل كاغذ
يا مصحف
بنابر آنكه بگوئيم مصحف غير از كاغذ است
و
اين جمع منسوب به ابي بكر است
و در بعض رواياتي كه قبلا آورديم اين كار را نسبت به عمر بن خطاب داده بود.
جمع به معناي وادار كردن همه مسلمانان بر قرائت واحد
وكنار گذاشتن قرائت هاي مختلفي كه از اختلاف زبان قبائل و شهرها نشات
گرفته بود
و اين همان جمعي است كه نسبت به عثمان داده بودند; همانطور كه بحث آن گذشت .
و عدم خلط بين اين چهار معنا انسان را به راه صحيح ارشاد كرده است و به مطلب حق مي رساند و از انحراف مودي به تحريف دور
مي كند. و من قبل از خود كسي را سراغ ندارم كه در مساله جمع قرآن به اين صورت بحث كرده باشد.
1 ـ الاتقان في علوم القرآن : 211
1
2 ـ سعدالسعود : 435
3 ـ تاريخ القرآن : 74 ـ 75

| | |