روزنامه جمهوري اسلامي 12/07/1386 صفحه گزارش
*****
ماه رمضان در زندان ساواك




  • ثگزارشي از موزه عبرت ـ كميته مشترك ضد خرابكاري
    مجيد زندي
    اين سئوال هميشه در ذهنم بود كه ماه رمضان در زندان ساواك چگونه براي زندانيان مي گذشت در زنداني كه حتي زندانيان زن نمي توانستند روسري بر سر كنند طبيعتا بيدار شدن براي سحري هم غيرممكن بود در كنار آن بسياري از مواقع هم مي انديشم افراد زيادي براي اين سرزمين زحمت كشيدند و سيلي خوردند و شكنجه شدند. افرادي كه براي مبارزه جسم خود را آماج شلاق هاي كابلي و شكنجه هايي قرار دادند كه ساعت ها شرح آن هيچگاه با لحظه اي با اصل شكنجه برابري نمي كند و بسياري مسايل حاشيه اي ديگر...
    بارها از كنار موزه عبرت عبور كرده بودم و در تابلو اعلانات حاشيه خيابان شهيد يارجاني منشعب از خيابان كوشك مصري در ابتداي خيابان فردوسي حوالي ميدان امام خميني (ره ) تصاوير وحشتناكي از نحوه شكنجه ها ديده بودم اما ظاهر ساختمان آنقدر عادي به نظر مي رسيد كه تلاش نمي كردم موزه را از نزديك ببينم فكر مي كردم عكس هايي را كنار هم چيده اند و مثل بسياري از نمايشگاهها و برخي از موزه ها كسل كننده است ...اينبار براي تهيه گزارش عزم خود را جزم كردم كه موزه عبرت ايران را از نزديك ببينم . همان موزه اي كه پيش از انقلاب اسلامي به نام كميته مشترك ضدخرابكاري شناخته مي شد. شكنجه گاهي مخفي كه تا روزهاي پاياني حكومت پهلوي مردم از آن بي اطلاع بودند. جايي كه زندانيان هم چشم بسته به آنجا وارد و هم اگر زنده مي ماندند چشم بسته از آن خارج مي شدند.
    در ابتداي ورود به محوطه ساختمان زندان بسيار عادي جلوه مي كند كه اكنون چند خودرو ليموزين مربوط به ماموران ساواك خصوصا خودروي گرانقيمت ارتشبد نصيري رئيس ساواك و... در معرض ديد بازديدكنندگان قرار مي گيرد اما هنوز تغيير متفاوتي از ديگر ساختمانها متوجه نمي شوم .
    پس از عبور از اولين دالان تنگ و تاريك احساس مي كنم به ساختمان متفاوتي وارد شده ام ساختماني كه قبلا شنيده بودم چگونگي انجام بسياري از شكنجه ها و شهادت هاي مبارزين انقلابي را در بند بند آجرهاي خود دارد.
    در خاطرات برخي از زندانيان سياسي خوانده بودم كه 70 تا 80 نوع شكنجه در اين زندان انجام مي شد از دستگاه مخوف آپولو گرفته تا كشيدن ناخن فرو بردن سوزن ته گرد زير ناخن ها و سپس داغ كردن آن نشاندن زنداني روي هيتر داغ كشيدن موي سر خانمهاي زنداني و چيدن آن با انگشتان مشت قفس داغ سوزاندن با آتش سيگار درآوردن كتف شكستن فك و... اما ديدن آن دستگاهها و نحوه شكنجه مبارزين براي هر بازديد كننده اي حقيقتا عبرتي است كه بداند چه بر سر عده اي در اين مملكت آمده است
    در موزه عبرت ابتدا فيلمي از مصاحبه برخي از زندانيان سياسي دوران طاغوت و نحوه شكنجه براي بازديدكنندگان پخش مي شود در بخشي از اين فيلم خانم مرضيه حديدچي دباغ با نفرين به ماموران ساواك از خاموش كردن سيگار روي بدن خود مي گويد و از تهراني (بهمن نادري پور شكنجه گر معروف ) به عنوان آدمي خيلي كثيف ياد مي كند و مي افزايد : او با انگشت به چشم من فشار مي آورد و مي گفت چشم تو را درمي آورم !
    اگر بخواهيم بدانيم كميته مشترك ضد خرابكاري چه جايي بود آقاي قاسم حسن پور مدير موزه عبرت مي گويد : پس از قيام خونين 15 خرداد 42 و اوج گيري مبارزات انقلابي مردم به رهبري امام خميني (ره ) و پيدايش گروههاي متعدد انقلابي رژيم طاغوت مستاصل شده بود و براي مقابله با اين مبارزان همزمان چهار دستگاه ساواك شهرباني ضداطلاعات ارتش و ژاندارمري را مامور سركوب و ارعاب كرده بود.
    وي مي افزايد : از ساواك اداره كل سوم مسئول پيگيري و كنترل فعاليت هاي انقلابي بود كه با داشتن مهمترين وظيفه كه امنيت داخلي بود وسيع ترين بخشي اطلاعات و عملياتي ساواك محسوب مي شد كه هم نيرو و هم امكانات فراوان داشت اما عدم هماهنگي كميته اطلاعاتي وعملياتي ساواك و ژاندارمري مشكلاتي را براي انجام فعاليت ها ايجاد كرده بود و بعضا كارشان به مقابله نظامي با نيروهاي دوطرف هم منجر شده بود كه شاه حكم به تشكيل كميته مشترك ضد خرابكاري ساواك و شهرباني در بهمن ماه سال 1350 مي دهد .
    وي مي افزايد : نحوه فعاليت هر دو گروه برگرفته از ادارات امنيتي انگليس و اسرائيل بوده است .
    البته نبايد فراموش كرد كه ورود به نحوه فعاليت ساواك را نمي توان در يك گزارش توضيح داد كمااينكه چندين كتاب نيز در اين زمينه چاپ شده است اما آنچه كه ما را بر آن داشت از موزه عبرت گزارشي تهيه كنيم گمنام بودن اين زندان مخوف دوران طاغوت در قلب شهر تهران است جايي كه سرگذشت بسياري از شهدا و زندانيان سياسي را در دل خود دارد.
    به هر حال روند كار به گونه اي بود كه پس از دستگيري مبارزين هر زنداني به محض ورود به كميته ضد خرابكاري به اتاق افسر نگهبان وارد مي شد. جايي كه مشخصات فردي در دفتر مربوط ثبت مي شد و وسايل و لوازم زنداني كه شامل يك دست لباس زندان به همراه يك جفت دمپايي و يك كاسه رويي و يك ليوان پلاستيكي بود به او داده و پس از تحويل لباس هاي شخصي آن را در كمد مخصوص قرار مي دادند. اين مراحل با ساخت مجسمه زيبايي از زندانيان و افسر نگهبان و قرار دادن دفتر ثبت نام و كمدها در جاي خود عينا بازسازي شده است .
    آپولو اولين ابزار شكنجه بوده كه هر تازه واردي مي بايست سوار آن مي شد! اين سخن آقاي محمد يوسف باروتي از زندانيان سياسي است كه ماهها در اين زندان به سر برده بود. زندانيان كه روي دستگاه آپولو مي نشستند ابتدا نقاط حساس بدن به وسيله سيم هاي مخصوص به دستگاه شوك برقي وصل مي شد و دست ها و پاها به وسيله تسمه و قلاب فلزي به دستگاه پيچ مي شد و با قرار دادن كلاه بلند آهني روي سرو گردن زنداني شروع به زدن به كف پا با كابل هاي نازك و ضخيم مي كردند كابل هاي نازك براي قسمت هاي ظريف تر پا و كابل هاي ضخيم براي قسمت هاي انتهايي كف پا تا درد به مفهوم واقعي كامل باشد و فرياد زنداني هم هر قدر كه بلندتر باشد بخاطر كلاه خود آهني فقط در گوش زنداني بپيچيد اگرچه هراز چندگاه هم شكنجه گر ضربه هاي كابل را براي تشديد صدا به كلاه فلزي مي زد!
    مامور شكنجه با آپولو فردي هيكلي به نام محمدعلي شعباني (با نام مستعار دكتر حسيني !) بود و چون پاها و دست هاي زنداني را با تسمه فلزي مي بستند بر اثر درد و فشار ناشي از شلاق و واكنش زنداني باعث زخم و خراشيدگي و كنده شدن گوشت و پوست دست و پا مي شد كه آن نيز در كنار تاول هاي كف پا و شوك هاي برق مناطق حساس بدن از اوج عذاب درميان دستگاه آپولو خبر مي داد.
    تخت شلاق آرش توانگري جوانترين شكنجه گر كميته ضد خرابكاري و مجسمه و تصوير او كه در ميان زندانيان به عنوان شكنجه گر فاسد معروف بود از اتاق ديگري براي شكنجه خبر مي داد كه صداي فرياد اين بخش به گوش بقيه زندانيان در سلول هاي انفرادي و گروهي هم مي رسيد.
    مجسمه يكي از زندانيان كه از سقف و نرده هاي زندان آويزان شده و در بخش هاي مختلف بدنش آثار ضربه هاي خونين شلاق را دارد بخش ديگر زندان است كه مجسمه « رسولي » شكنجه گر ديگر و به عنوان سربازجوي زندان چهره كريه خود را به طور كامل حفظ كرده است و خود را به بازديد كنندگان نشان مي دهد. اتاقي كه به تعبير آقاي باروتي بسياري از مبارزان در اين بخش به شهادت رسيدند و تصاوير بسياري از شهداي جانباخته زير شكنجه بخشي از ديوار را به خود اختصاص داده است .


    در يكي از اسناد مربوط به شهداي زير شكنجه درباره مراد نانكلي كه رژيم طاغوت از آن به عنوان خودكشي ياد كرده بود اما در شرح معاينه جسد در سند اداره بهداري در نامه اي به رياست كميته در تاريخ 53 7 10 اقرار مي شود : جواني است حدود بيست و پنج ساله بااندام بسيار لاغر و چشمان كاملا گود رفته كه از سو تغذيه شديد رنج مي برده است . علائم خفگي و خفه كردگي و مسموميت ندارد. پوست رفتگي كه شروع به التيام نموده و در محل قوزك پاي چپ و پشت پاي چپ و خراشيدگي در پاي راست دارد. سينه و شكم باز شد ريه ها پر خون مي باشند در ريه ها كانون هاي عفوني به طور پراكنده ديده مي شود. پوست سر باز شد زير پوست سر و استخوان هاي جمجمه آثار خونمردگي و ضربه و شكستگي ندارد. سر باز شد پر خوني شديد در عروق مغزي و خونريزي قاعده جمجمه خصوصا نيمه راست ديده مي شود خونمردگي شديد در استخوان شقيقه چپ سر و شكستگي در استخوان شقيقه چپ ديده مي شود...
    در بخش ديگري از راهرو نمايي از يك زن زنداني شكنجه شده از صحنه هاي تكان دهنده محسوب مي شود زناني كه به هيچ وجه اجازه نداشتند روسري داشته باشند و خودشان يكي از لباس ها را روي سر خود قرار ميدادند اما بازجو اولين كاري كه ميكرد برداشتن حجاب از سرزن زنداني بود. اين در خاطرات يكي از خانم هاي زنداني به نام حسيني آمده است كه « آرش » شكنجه گر معروف در اولين برخورد آنقدر روسري را به دور گردنش كشيد كه به دليل خفگي بيهوش و نقش بر زمين شده بود.
    در سلول هاي عمومي مجسمه ساخته شده از بسياري زنان و مردان زنداني در تاريك ـ روشن فضاي مخوف زندان آشكار است . در اتاق ديگر دستورهاي شخصي محمد رضا شاه درباره زندانيان جمع آوري شده است در اينجا همان سئوال معروف مردم پاسخ داده مي شود كه آيا اين شكنجه ها و دستور سركوبي از خود شاه صادر مي شد و يا آنچه عده اي مي گفتند شاه از جنايات عمال خود بيخبر بود ! كه اين اسناد به طور دقيق گواهي ميدادند تمام فعاليت ها بطور كامل به اطلاع شاه مخلوع مي رسيد و حتي تصوير حضور او هنگام بازديد از كميته ضد خرابكاري هم موجود است .
    مجسمه زنداني ديگري كه زير تمامي ناخن هاي او سوزن ته گرد فرو رفته از صحنه هاي تكان دهنده ديگر زندان كميته ضد خرابكاري است . نوع ديگري از شكنجه كه به مرور هر سوزني با فندك سيگار داغ مي شد و پس از نفوذ به عمق لايه زيرين ناخن پس از مدتي با عفونت حاد سر انگشتان همه ناخن هاي زنداني فرو مي ريخت .
    صندلي داغ ! همان صندلي بود كه هميشه با بخاري داغ نگه داشته مي شد و پس از اينكه لباس زندانيان را در مي آوردند براي گرفتن اعتراف روي آن مي نشاندند همان صندلي و همان بخاري و زنداني سياسي كه نمادي از مقاومت است نحوه شكنجه را بازآفريني مي كنند.
    عكاسخانه يكي ديگر از بخشهاي كميته مشترك ضد خرابكاري است همانجا كه روي سينه زندانيان شماره قرار مي دادند و از آنها عكس مي گرفتند. داشتن چنين عكسي هم خود به عنوان مدرك سو پيشينه مطرح بوده است . همان عكسي كه همه انقلابيون سياسي زنداني روي سينه هاي خود داشتند و بارها در مجلات و روزنامه ها هم به چاپ رسيده است .
    عزت شاهي كه خداوند عمر او را طولاني كند از معروفترين زنداني سياسي زندان كميته مشترك ضد خرابكاري است كه هم از تحمل انواع و اقسام شكنجه ها و هم از طول مدت حضور در اين زندان و حتي طول زمان خوابيدن بر تخت شكنجه ركورد دار تمام زندانيان سياسي كميته مشترك ضد خرابكاري بوده است . او قرار نبود زنده بماند اما چون خدا مي خواست چنين شد و مدت 8 ماه با دست ها و پاهاي بسته روي تخت شكنجه دوام آورده است ! مجسمه عزت مطهري معروف به عزت شاهي روي همان تخت قرار داده شده كسي كه 38 ماه در شكنجه گاه پهلوي در زندان دوام آورد و پس از آنكه با گذشت 8 ماه مامور شكنجه از عزت درباره تخت شكنجه مي پرسد مي گويد جايم خوب است بگذاريد بمانم ! اين سخن عزت مامور ساواك را عصباني كرد و او را در فصل زمستان در سلول انفرادي به صورت عريان بدون لباس و پتو يكماه زنداني مي كنند اما بار ديگر خللي در مقاومت عزت ايجاد نشد كه خاطرات او را مي توان در كتابي به نام « خاطرات عزت شاهي » مرور كرد.
    بازداشتگاه كميته مشترك ضد خرابكاري داراي سه طبقه است و مهندسي ساخت آن را كه آلمانها در دوره اول رژيم پهلوي برعهده داشتند دايره اي طراحي شده كه هيچ صدا و فريادي از درون زندان به بيرون سرايت نمي كند. در طبقه اول دفتر كار ماموران شكنجه قرار دارد و در طبقات دوم و سوم سلول هاي انفرادي و جمعي ساخته شده بود. چيزي به عنوان هوا خوري و ملاقات و چيزهاي ديگر كه در بقيه زندانها رايج است اينجا نبوده بلكه محلي براي گرفتن اعتراف و در غير اينصورت شكنجه بود جايي كه زنداني در مدت حضورش رنگ آفتاب را به خود نمي ديد و در ساواك و ژاندارمري هم وجود چنين بازداشتگاهي را انكار مي كردند و هيچ اطلاعي هم به خانواده زندانيان درباره سرنوشت زنداني نمي دادند و آنچه درباره سرنوشت نامعلوم بسياري از انقلابيون گفته مي شود كه يا در درياچه قم ريختند و يا جواز دفن مخفيانه صادر كردند و مربوط به شكنجه هاي همين زندان مخوف است .
    اگر چه نمي توان اسامي همه زندانيان اين بيدادگاه را برشمرد اما در زندانهاي انفرادي مجسمه شخصيت هاي سياسي مبارز و معروف به صورت كاملا طبيعي قرار داده شده است آقاي محمد يوسف باروتي از زندانيان سياسي دوران ستمشاهي كه ماهها شكنجه هاي زندان كميته مشترك ضد خرابكاري را تحمل كرده و اكنون به عنوان راهنما با موزه عبرت همكاري مي كند درباره وضعيت سلول ها به گزارشگر ما مي گويد : زيلوي كف سلول آنقدر آغشته به خون و تهوع و عفونت ناشي از شكنجه بود كه زندانيان هيچگاه نمي توانستند بخاطر بوي زننده آن به پهلو بخوابند و تحمل فضاي تاريك و متعفن سلول خود يكي از شكنجه ها بوده است و زندانيان تنها روزي سه بار كه به دستشويي مي رفتند مي توانستند در فضاي آزاد دستشويي هواي پاك استنشاق كنند و اگر درخارج از آن سه ساعت زنداني نياز به رفع حاجت داشت مجبور بود در همان كاسه غذاي خود رفع حاجت كند!
    يكي ديگر از بخش هاي اين شكنجه گاه دفتر به اصطلاح درمانگاه بودكه خود به صحنه ديگري براي تكميل شكنجه تبديل شده بود زيرا در آنجا قرار بود زخم ها پانسمان شود در حاليكه با خشونت تمام تاول هاي خون آلود با قيچي چيده مي شد و چه بسا بسياري از زندانيان پس ازتحمل شكنجه در اتاق هاي شكنجه بخاطر شكنجه مضاعف در بهداري بازداشتگاه از هوش مي رفتند! آقاي باروتي به مناسبت ماه مبارك رمضان درباره نحوه روزه گيري زندانيان هم مي گويد : ماه رمضان براي ماموران زندان تفاوتي با ساير ماهها نداشت و زندانيان به طور مخفيانه سهميه شام را براي سحري و ناهار را براي افطاري كنار مي گذاشتند و هيچگاه هم از چاي در هنگام افطار و سحري خبري نبود. وي درباره تشخيص زمان نماز صبح و اذان ظهر و مغرب در فضاي تاريك سلول هم مي گويد : اينجا ماموران هر چهار ساعت عوض مي شدند و ماهمان را ساعت خود مي دانستيم مثلا 8 صبح مي آمدند 12 مي رفتند و يكي ديگر اينكه هنگام توزيع ناهار و شام مي فهميديم و هنگام روز هم به هر حال تا آن حد نور از نورگيرها نفوذ مي كرد كه ما تفاوت روز و شب را كه براي رفتن به دستشويي درهاي سلول ها را به نوبت باز مي كردند از زمان روز و شب آگاه شويم .
    آقاي باروتي ادامه مي دهد : البته براي نماز صبح درب سلول باز نمي شد و زندانيان بخشي از سهميه آب خود را در ليوان پلاستيكي براي وضوي نماز صبح در همان سلول كنار مي گذاشتند.
    وي درباره بهترين خاطره خود از ماه مبارك رمضان در بازداشتگاه هم مي گويد : چون ما از لحاظ موقعيت جغرافيايي بازداشتگاه بي خبر بوديم از دور دست صداي اذاني به گوش مي رسيد كه براي ما بسيار روح بخش وآرام كننده بودكه بعدها پس از پيروزي انقلاب اسلامي فهميديم از مسجد امين السلطان خيابان فردوسي بوده است ! اين صدا تنها صدايي بود كه ما را با جهان خارج مرتبط مي ساخت .
    اگر چه هر بند بازداشتگاه دفتري از عبرت است اما نمي توان همه آنها را در اين مختصر مرور كرد كه مجبوريم بگويم بازديد از اين موزه نه به يكبار ديدن كه بارها براي عبرت گرفتن مي ارزد چرا كه به گفته مسئول اين موزه حتي ساواكي ها هم بارها از اين زندان بازديد كردند و اگر چه مسئولان موزه و حتي راهنماها آنها را شناختند امالله
    بليط ورودي موزه عبرت اگر چه براي افراد عادي 5000 ريال است اما به دانش آموزان (دبيرستاني ) 80 در صد به دانشجويان 60 درصد و به ادارات دولتي 40 درصد تخفيف داده مي شود .
    زمان بازديد روزانه از موزه عبرت به استثنا سه شنبه ها در روزهاي عادي در دو نوبت 12 ـ10 و 16 ـ14 و در ماه مبارك رمضان 12 ـ10 و 15 ـ13 تعيين شده است .
    خانم مرضيه حديدچي دباغ با نفرين به مامور ساواكي كه در كميته مشترك ضد خرابكاري سيگار روشن راروي بدنش خاموش كرده بود بهمن نادري پور (شكنجه گر معروف با نام مستعار تهراني ) را آدمي كثيف معرفي مي كند و مي افزايد : او با انگشت به چشم من فشار مي آورد و مي گفت چشم تو را در مي آورم !
    سرو كار همه زندانيان به دستگاه شكنجه آپولو افتاده بود. دستگاهي كه پاها و دستهاي مبارزين به وسيله تسمه فلزي به صندلي بسته مي شد و پس از آنكه به بخش هاي حساس بدن سيم شوك الكتريكي وصل مي كردند و با كلاهي آهنين تمام سر و گردن و صورت زنداني را مي پوشاندند شلاق زدن به كف پا باانواع كابل هاي نازك و ضخيم شروع مي شد و...
    زندان كميته ضد خرابكاري در ابتداي خيابان فردوسي تهران كه هنوز از چشم بسياري از مردم پنهان است در دوره پهلوي اول توسط آلمانها به گونه اي طراحي و ساخته شده كه فرياد و صدايي از آن به خارج نمي رود جايي كه زندانيان دهسال پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم مي ترسيدند براي تماشا به آنجا بروند!