الهيات در نهج البلاغه
كتاب « الهيات در نهج البلاغه » را آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني تاليف كرده و بوستان كتاب آن را در 472 صفحه منتشر نموده
است . كتاب مذكور در هفده فصل تنظيم يافته و عناوين برخي فصول و مطالب آن به شرح زير مي باشد : الله
محور مطالب و مقاصد
قرآن و نهج البلاغه
جهان بيني اسلامي در نهج البلاغه
توحيد وجنبه هاي مختلف آن
ادله توحيد ذاتي درنهج البلاغه
توحيد صفاتي و
افعالي در نهج البلاغه
صفات ثبوتيه درنهج البلاغه
علم خدا در نهج البلاغه
قدرت خدا در نهج البلاغه
عدل الهي در نهج البلاغه
سنن
تكويني الهي درنهج البلاغه
سنن الهي در تشريعيات و حكمت آن ها و اهداف تشريعي الهي در نهج البلاغه و...
براي بهره مندي خوانندگان
بخشي از مطالب عنوان اخير را درج مي كنيم .
احاطه بر تفصيلات مصالح تشريعيات الهي و فلسفه و علل احكام مانند مصالح تكوينيات و قوايد مخلوقات و اعضا و اجزا آنها
كار همه كس نيست و جز معدود افرادي كه مويد من عندالله و داراي علوم لدنيه باشند
ديگران را نمي رسد كه در اين ميدان عرض وجود
كنند.
در حالي كه مي دانيم هنوز هم بسياري از مخلوقات هستند كه نيروي علم بشر به وجودشان پي نبرده و آنها را مشخص نساخته است
چگونه فوايد و مصالح مخلوقاتي كه در نظرند و يا از راهي و وسيله اي وجودشان شناخته شده است در حيطه دانش و فهم بشر در
خواهد آمد
آيا عمر و وقت بشر به او فرصت مي دهد كه در چند رشته از علوم خلقت و مصالح وجود و اعضاي آنها با تفصيلات دامنه داري كه
دارند
با اطلاع شود
علوم و رشته هاي نامحصور تكوينيات هر چه توسعه پيدا مي كنند و ژرف نگر مي شوند
مصالح و فوايد موجودات عالم خلقت و
نظامات آنها را به مراتب بيشتر از آنچه تصور مي شد
نشان مي دهند.
چه بسا چيزهايي كه مصلحت آنها وفايده وجودشان ازچند هزار سال پيش تا حال بر بشر مخفي مانده و او از كشف سر آن عاجز بود
و امروز تازه به برخي از مصالح و فوايد آنها آگاه شده است .
بشر اگر چه ديروز فقط مصلحت اين رقم اشيا را مجهول مي دانست
ولي هرگز نمي توانست ومنطقي و عقلي نبود كه به علت جهل
به مصلحت و فايده
حكم به عدم مصلحت و فايده وجود آن اشيا بدهد و آنها را عبث و لغو بشمارد
چون منشا اين حكم جز جهل و
ناداني و غرور چيزي نيست
و امروز هم اگر چه برخي از فوايد و مصالح آنها معلوم شده است
بشر مي فهمد كه هرچه بيشتر به كشف
رموز و اسرار آفرينش نايل شود
آنچه را بداند و بفهمد در برابر آنچه بر او مجهول است ـ يعني هست و ناشناخته مانده است ـ قطره اي
است در برابر دريا. در عين حال بشر در عالم تكوين به هيچ نقطه و موضوعي پي نبرده است كه بتواند قاطعانه حكم به لغو بودن وجود آن
بدهد و اساسا عقل او چنين صلاحيتي را ندارد.
عالم تشريع نيز با اين همه مواد بسيار در هر رشته از رشته هاي زندگي بشر از امور عبادي مثل نماز و روزه و حج و دعا
و از امور
مالي و اقتصادي و اخلاقي و اجتماعي و سياسي و معاملي
و آداب مختلف و حتي بهداشت تن و روان و غير آن
عينا دراين جهت
نمونه عالم تكوين است .
اولا به طور كلي معلوم است كه در تشريعيات و احكام
جلب مصالح و دفع مفاسدي منظور است .
ثانيا فلسفه بسياري از اين احكام بالاجمال يا بالتفصيل از ابتدا در كتاب و سنت بيان وبه مرور زمان معلوم شده است .
ثالثا در مواردي كه حكمت آن ناشناخته مانده است
چه بسا آينده آنرا روشن سازد و شايد هم كه مصلحت در مخفي ماندن آن باشد.
مع ذلك با بيان اينكه معلوم نبودن و معلوم نشدن فلسفه وفايده حكمي
ايجاد شبهه اي نمي كند
كاوش و جست و جو از فلسفه و
فوايد و حكمتهاي احكام به منظور شناختن بيشتر حقيقت اسلام و معرفي متانت وكمال اين دين قويم
و رشد بصيرت وفكر
و كمال
يقين
و ايمان به مبدا و نبوت ومعاد
جايز بلكه راجح و لازم است و وسيله صعود به مراتب بلند و بلندتر خداشناسي و اسلام شناسي
است
ضمن اينكه شخص را به حق شناسي از نعمت دين و اسلام و رسالت پيغمبر اعظم (ص ) وادار مي سازد.
اما به استناد اين موضوع
كسي نبايد بگويد : « تا مصلحت عموم احكام يا خصوص حكمي بر من پوشيده شده است به آن عمل
نمي كنم » .
از چند جهت :
نخست اينكه پي بردن به مصالح تماما احكام
براي هر كسي ميسر نيست و در يك حد مختصر هم محتاج به سالها تحصيل و
مطالعات و تحقيقات بسيار عميق است كه براي عموم فراهم نمي شود.
دوم اينكه خلاف تسليم و بندگي و پرستش است
چون در اين مرتبه پرسش از علت و رحمت و فايده نقض غرض است
و اگر
عبادت باشد و به قصد تحصيل مصلحت ذاتي عمل
آن را انجام دهد نه به قصد امتثال فرمان
مصلحت اساسي واصلي عبادت كه تقرب
به خداست حاصل نمي شود. و خلاصه به هر عملي كه به قصد فايده اي كه دارد به جا آورده شود
نه اطلاق عبادت صادق است و نه
اطاعت
ضمن اينكه جست و جو كردن از حكمت و مصلحت به عنوان متوقف كردن اطاعت به دانستن آن
خودبيني و فايده جويي در
برابر ذات منعم مفيض وهاب منان است وخلاف تسليم وتفويض وتوكل .
و سومين جهت اين است كه مشروط ساختن عمل به تعاليم شرعي به دانستن فلسفه و فايده آن
موجب فوت منافع بسيار و جلب
مضار و مفاسد بي شمار و خلاف مقصود از بعث انبيا و رسل است
و مثل چنين كسي مثل شخصي است كه مار بسيار خطرناكي به او
نزديك شود و ناصح آگاه مهرباني به او هشدار دهد و اعلام خطر كند كه فورا و هر چه زودتر بگريزد و جاي خود را عوض كند
ولي او
اعتنا نكند و در مقام دفاع در تحفظ برنيايد و پاسخ دهد كه اول بايد معلوم شود اين مار از چه نوع است و سمش تا چه حد خطرناك
است
كشنده است يا كشنده نيست . بديهي است تا او بخواهد اين تحقيقات را به عمل آورد و با نبودن فرصت كافي
اين مسائل را
بررسي كند
مار با خيال راحت او را مي زند و سم كار خود را مي كند و به زندگي نابخردانه او خاتمه مي دهد و نيز مثل او مثل بيماري
است كه بخواهد در نسخه و دستور پزشك بي آنكه خودش پزشك باشد
تحقيق كند.
بنابر اين دانستن فلسفه وفوايد احكام مساله اي است علمي كه در حدودي كه روشن مي شود
درك ايماني و وجدان مذهبي شخص و
اعتقاد او را به اصول دين زياد مي كند
و گر نه در باب عمل به فروع و احكام و مقام اطاعت
هر چه قدم تسليم و اخلاص شخص راسخ تر
و صادقانه تر باشد
مرتبه عبادت و اطاعت او بالاتر است
و فقط اگر شخص مجتهد است بايد از مدرك حكم دركتاب و سنت فحص
نمايد
و اگر مجتهد نيست از مجتهد تقليد كند.
اين نكته هم ناگفته نماند كه اگر احكام شرعيه به پنج قسم تقسيم شده است : واجب و مستحب و حرام و مكروه و مباح
معلوم
مي شود كه اين تقسيم براي جلب مصالح واجبات و دفع مفاسد محرمات
و اهميت مصلحت يامفسده وعدم اهميت آن
است .
نكته ديگر اين است كه درقرآن مجيد در موارد متعدد به مصالح اعمال مورد امر و مفاسد افعال مورد نهي تصريح شده است
مانند
مفاسد شرب خمر و قمار
يا مصالح نماز و روزه و حج و...
در احاديث شريفه نيز روايات بسياري در اين موضوع وارد شده است و مردم با مراجعه به آنها
مي توانند تاحدي با علل و حكمت
احكام آشنا شوند كه قسمت عمده اي از اين احاديث را صدوق (ره ) در كتابي به نام علل الشرايع جمع آوري كرده است .
و اما نهج البلاغه
درخطبه قاصعه (234 ) مي فرمايد :
اگر خدا مي خواست آدم را از نوري خلق كند كه روشني آن ديده ها را بربايد
و زيبايي آن برخردها چيره گردد
و عطري كه بوي خوش
مي نمود.اگر او را چنين مي آفريد هر آينه گردنها براي او خاضع مي گرديد
و امتحان فرشتگان در او]چنان [آن نفسها را فرا گيرد
هر آينه
سبك مي شد
ليكن خداي سبحان خلق خود را امتحان مي كند به بعضي چيزها كه اصل آن را نمي دانند از جهت تمييز يافتنشان به
امتحان
و نفي استكبار وگردنكشي از ايشان
و دور ساختن كبر و تجبر از آنها.
و در همين خطبه قاصعه كه متضمن مطالب كثيره مربوط به سنن الهي است مي فرمايد :
اگر خداي سبحان مي خواست آنگاه كه پيامبرانش را مبعوث مي فرمود بگشايد برايشان خزانه هاي طلا
و معدن هاي زرناب
محل
مي كرد
و]اين كار را[ مرغان آسمان و وحشيهاي زمينها را
هر آينه ]و به فرمانشان درآورد[غرس باغها را
و اينكه با ايشان همراه سازد
از] و وعدو وعيدهاي پيامبران [اگر اين گونه مي نمود. هر آينه آزمايش و ابتلا ساقط مي شد
و پاداش و كيفر باطل مي گشت و خبرها
ميان مي رفت
و بر پذيرندگان دين مرزهاي آزمايش شدگان واجب نمي گرديد
و مومنان مستحق ثواب نيكوكاران نمي شدند
و اسمها
معاني خود را لازم نمي داشتند (يعني اسمها بي مسمي مي شدند). ليكن خداوند سبحان پيامبران خود را نيرومند و صاحبان قوت در
عزمهايشان قرار داد
و آنها را ضعيف قرار داد در آنچه مي ديد چشمهاي ظاهر از حالاتشان با قناعتي كه پر مي كند دلها و چشمها را از
جهت بي نيازي (كه در عين نياز ظاهري
بي نيازي حقيقي از غير خدا داشتند). و با گرسنگي كه چشمها و گوشها را از بين و شنيدن پر از
آنها را نمي نمود
و چنان عزتي داشتند كه ستم ]برخورد و معارضه با[رنج مي كرد. و اگر پيامبران داراي قوه و نيرويي بودند كه كسي قصد
نمودن و تعدي كردن به آن ممكن نبود
و ملك و سلطنتي داشتند كه گردنهاي مردان به سوي آن كشيده مي شد
و بر آن گره هاي راحله ها
بسته مي شد(يعني محل طمع مادي مردم بودند)
هر آينه آسان تر بود بر خلق در عبرت گرفتن از ايشان
و دورتر بود برايشان از استكبار
و هر آينه ايمان مي آوردند خلق به انبيا از بيم و ترسي كه مقهور آن بودند
يا رغبت و طمعي كه ايشان را مايل به قبول دعوت انبيا
قسمت مي شد.]بين خدا و دواعي مدي و شهواني [. و اعمال نيك ]و مشوب به رهبت و رغبت مي گرديد[مي كرد. پس نيتها ناخالص
ولي خداي سبحان اراده كرده است كه متابعت فرستاده هايش
و تصديق كتابهايش
و فروتني براي ذاتش
و تمكين كردن براي امرش
و
گردن نهادن به طاعتش اموري باشد خاص از براي او كه هيچگونه شائبه اي آن را مشوب نسازد
و هرچه آزمايش و بلا بزرگتر باشد ثواب
و پاداشت زيادتر است ...
مولف بعد از بحث مفصل
چندين نتيجه گيري مي كند :
از آنچه گذشت
به طور خلاصه مطالب ارزنده زير استفاده مي شود :
.1 هدف تشريع
امتحان و آزمايش بشر و قراردادن او در مسير سازندگي و ساختن انسان الهي و استخراج استعدادها و قابليتهاي
اوست .
.2 نفي استكبار و تحير و خودداري از عرض وجود در برابر خدا و تسليم امر خدابودن نيز يكي از مهم ترين هدفهاي تشريع است و
بشر را تا آنجا بالا مي برد و صعود مي دهد كه ابراهيم گونه و اسماعيل وار
حكم خدا را بي چون و چرا و بدون پرسش از فلسفه و فايده
گردن مي نهد و زبان حال و مقالش اين مي شود :
بنده آن باشد كه بند خويش نيست
جز رضاي خواجه اش در پيش نيست
گر ببرد خواجه اورا پا و دست
دست ديگر آورد كاين نيز هست
ني ز خدمت مزد خواهد
ني عوض
في سبب جويد ز امرش في غرض
.3 بسياري از كساني كه به ظواهر مادي و اعتبارات بي حقيقت چشم دوخته بودند و صفات انساني را در ارزشگذاري فرد
معيار
نمي دانستند و او را به بهاي شتر و گاو و الاغ
يا زمين و خانه و جمادات ديگري كه داشت ارزيابي مي كردند
مي خواستند پيامبران خدا
نيز از تيپ و گروه همان مترفين و خوشگذرانان و برخورداران باشند
و لذا مي گفتند : آنان نمي توانستند عظمت محمد(ص ) و علي (ع ) را
با آن زندگي بسيار ساده و بي تجمل و آن زهد و تواضع درك كنند و عظمت را در داشتن غلام و كنيز و استر مي دانستند
لذا مي گفتند :
« چرا قرآن مجيد بر مرد عظيمي از دو قريه اميه عروه نازل نشده است » . از نظر آنها محمد(ص ) از اسباب عظمت هيچ چيز نداشت .
لباسش
غذايش
بسترش
خانه اش
مركبش
نشستنش و راه رفتنش همه مانع از عظمت ظاهري بود
و همه نه فقط بيش از حد متوسط
نبود بلكه به مراتب كمتر بود. اما ابوجهل ها و ابوسفيان ها آنچنان غرق در منجلاب تكبر و خودخواهي بودند كه نشستن با فقرا و همكلام
شدن با آنها را ننگ خود مي دانستند.فكر جاهلي
آنها و ستمگران را با اعتبار مي شمرد. فكر جاهلي
موسي و هارون را كه بر در كاخ
فرعون آمده بودند حقير مي دانست و به فرعون مصر كه بني اسرائيل را استعباد كرده بود احترام مي گذاشت . فكر جاهلي
محمد(ص ) را كه
گاه ماه بر او مي گذشت و از خانه اش براي طبخ طعام دود بلند نمي شد و مي گفت : « مي خواهم يك روز گرسنه باشم و يك روز سير » . و
دعا مي كرد : « اللهم احيني مسكينا و امتني مسكينا و احشرني مع المساكين » . كم مي شمرد و طاغوتهاي جاهليت و پادشاهاني را كه پيامبر
اسلام به آنها نامه دعوت نوشت و به اسلامشان فراخواند. قدرتمند و مستحق احترام مي دانست . اما همه ديدند كه موسي چگونه تخت و
تاج فرعون را بر باد داد و بساط استكبار او را درهم پيچيد
و محمد(ص ) چگونه تمام آن گردنكشان را مطيع فرمان خدا كرد و آنها را با
افرادي كه تا ديروز از مجالستشان پرهيز مي كردند برابر نمود بلكه آن مستكبران را تحت رياست مستضعفان قرار داد.
آري
فكر جاهلي آنچنان
و فكر اسلام اين چنين است . نهج البلاغه مي گويد يكي از اسرار و فلسفه هاي اينكه بيشتر انبيا دستشان از
مواد و مايه هاي قدرت ظاهري تهي بود و از آنيكه جهات مادي موجب جلوه
آنها در نفوس و توجه خلايق به آنها شود محروم شدند
اين بود كه ايمان مردم به آنها (به خصوص در آغاز بعثت ) آلوده به دنياگرايي يا ترس و بيم نگردد
و خلوص آنان كه بدون اين حسابها
ايمان مي آورند و راه راست را انتخاب مي كنند
معلوم شود و شايستگان از ديگران مشخص گردند و ثواب و عقاب الهي براساس
استحقاق و يا حداقل تفاوت بين مخلصين و غيرمخلصين جريان يابد.
.4 پنهان ماندن فوايد بعضي از اعمال و برنامه هايي كه شرع دستور داده است نيز براي اين است كه تعبد و تسليم در مردم قوت بگيرد
و آنان چنان شوند كه اين آيه كريمه دستور مي دهد : (فلا و ربك لايومنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في انفسهم حرجا
مما قضيت و يسلموا تسليما); آن گونه شوند كه خدا و رسول و جهاد در راه خدا را از پدر و مادر
و فرزند و همسر
و مال و خانه و
تجارت دوست تر بدارند چنانكه از آيه كريمه (قل ان كان اباوكم و ابناوكم و ازواجكم ...) استفاده مي گردد.
.5 احكام شرع (مستحب و مكروه
و واجب و حرام ) براساس جلب و حفظ مصالح و دفع مفاسد است و هرچند ما به فلسفه و فوايد
بسياري از احكام و تشريعيات نرسيم اما اين اصل محفوظ است كه احكام بر اين اساس استوارند و در شرع
حكمي كه فلسفه و فايده آن
ثابت نشود وجود ندارد
و در قسمتي از اعمال عبادي و تفصيلات آنها اگر هم فرض شود كه با لذات مصلحت ندارند اما بالعرض و براي
اينكه چنان حكمي بيشتر محقق جنبه تعبد و تسليم است ـ كه خود آن مصلحتي بزرگ محسوب مي شود ـ آن احكام بايد به آن صورت
باشند و متعلق آنها اموري باشند كه راه بردن به فلسفه و مصلحت ذاتي آنها دشوار و بلكه به صورت تقويت منافع و تضييع مال باشد
اما
چون جان و روح دين تعبد است
مصلحت اين احكام بسيار مهم است و اين نكات همه از نهج البلاغه و از فرازهايي كه از آن در اين فصل
آورديم
استفاده مي شود.
.6 ازجمله اموريكه از كلمات كوتاه و حكمت آميز مولا علي (ع ) استفاده مي شود اين است كه عبادات و طاعات بايد مستند به بينش
و معرفت باشد و آنچه داعي شخص مي شود
امر خدا و تقرب به درگاه خدا باشد. و اين معناي بزرگي است كه اگر بشر به آن برسد
در
تمام شرايط و حالات از خط بندگي و اطاعت خدا خارج نمي شود و دگرگونيهاي ظاهري
در او سستي و كم رغبتي به انجام وظيفه و
اطاعت « الله » ايجاد نمي كند.
هدف تشريع
امتحان و آزمايش بشر و قراردادن او در مسير سازندگي و ساختن انسان الهي و استخراج استعدادها و قابليتهاي اوست
نفي استكبار و تحير و خودداري از عرض وجود در برابر خدا و تسليم امر خدابودن نيز يكي از مهم ترين هدفهاي تشريع است و بشر را
تا آنجا بالا مي برد و صعود مي دهد كه ابراهيم گونه و اسماعيل وار
حكم خدا را بي چون و چرا و بدون پرسش از فلسفه و فايده
گردن
مي نهد
ازجمله اموري كه از كلمات كوتاه و حكمت آميز مولا علي (ع ) استفاده مي شود اين است كه عبادات و طاعات بايد مستند به بينش و
معرفت باشد و آنچه داعي شخص مي شود
امر خدا و تقرب به درگاه خدا باشد
پنهان ماندن فوايد بعضي از اعمال و برنامه هايي كه شرع دستور داده است نيز براي اين است كه تعبد و تسليم در مردم قوت بگيرد
گرچه دانستن فلسفه و فوايد احكام مساله اي علمي است كه با روشن شدن آن
درك ايماني و وجدان مذهبي شخص و اعتقاد او به
اصول دين زياد مي شود
ولي پي بردن به مصالح تمام احكام
براي هر كسي ميسر نيست و در يك حد مختصر هم محتاج به سال ها
تحصيل و مطالعات و تحقيقات بسيار عميق است

|