گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
قسمت چهاردهم
19 ـ ابن شهاب مي گويد به ما چنين رسيده كه قرآن زيادي را كه نازل شده بوده عده اي حفظ داشتند و همه آنها در جنگ يمامه كشته شدند
و
كسي هم نمي دانست و در جاي خاصي هم نوشته وجمع آوري نشده بود
وقتي ابوبكر و عثمان قرآن راجمع كردند
البته در صحف متفرقه تا
آنكه عثمان موفق به آن شد كه آن را جمع آوري كند درچند نسخه و به شهرها بفرستد و در ميان مسلمانان پخش كند.48
20 ـ مصعب بن سعد مي گويد : عثمان قرائت ابي و عبدالله و معاذ را شنيد
و چون اختلاف در آنها ديد براي مردم سخنراني كرد و گفت پيامبر
شما پانزده سال است كه از دنيا رفته و شما در قرآن اختلاف داريد هر كس چيزي از قرآن نزد اوست براي من بياورد
در اين هنگام افراد آنچه از
قرآن در لوح و استخوان و ورق نخل نوشته بدند مي آوردند
هركس مي اورد عثمان از او مي پرسيد
آيا خودت از پيامبر شنيده اي سپس پرسيد
چه كسي فصيح ترين مردم است گفتند : سعيد بن عاص
پرسيد چه كسي بهتر مي نويسد گفتند : زيد بن ثابت
در اين هنگام عثمان گفت : زيد
بنويسد و سعيد املا كند .
با همين روش مصاحفي نوشت ودر شهرها منتشر كرد
و كسي هم براو خرده نگرفت 49
21 ـ از ابي المليح نقل شده كه گفت : عثمان بن عفان وقتي كه تصميم گرفت قرآن را در مصحف « كتاب » جمع آوري كند گفت : هذيل املا كند
وثقيف بنويسد50
22 ـ عبد الاعلي ابن عبدالله بن عامر قرشي مي گويد : وقتي از جمع آوري مصحف فارغ شدند آن را نزد عثمان آوردند
عثمان ملاحظه كرد و
گفت : خوب وزيبا انجام داديد
لكن در آن غلط هائي مي بينم كه عرب طبق زبان خود آنها را اصلاح مي كند51
23 ـ از عكرمه نقل شده كه گفت : وقتي قرآن جمع آوري شده را نزد عثمان آوردند در آن غلط مشاهده كرد
گفت : اگر املا كننده از هذيل
و
نويسنده از ثقيف بود اين ها در آن وجود نداشت 52
24 ـ از عطا نقل شده كه عثمان بن عفان وقتي قرآن را جمع آوري كرد نزد ابي بن كعب فرستاد كه او املا مي كرد و زيد بن ثابت مي نوشت و
سعيد بن عاص اعراب گذاري مي كرد
بنابراين قرآن عثمان بر قرائت ابي و زيد است 53
25 ـ از مجاهد نقل شده كه عثمان به ابي بن كعب دستور داد كه املا كند وزيد بن ثابت بنويسد
وسعيد بن عاص و عبدالرحمن بن حارث اعراب
گذاري كنند.
26 ـ از زيد بن ثابت نقل شده است كه گفته است : وقتي مصاحف را نوشتيم آيه « من المومنين رجال صدقوا ما عهدوا الله ع ليه » تا قول خداي
تعالي « تبديلا » را در آن نيافتم و خزيمه چون رسول خدا شهادت اورا به جاي شهادت دو نفر قبول فرموده بود شهادت داد كه اين آيه نزد اوست و
از قرآن است .
در اينجا روايات ديگري نيز هست مثل آنچه در اتقان نقل شده به اين مضمون كه اول كسي كه قرآن راجمع كرد ابوبكر بود و زيد آن را نوشت تا
آخر روايت
و صريح تر از همه روايتي است كه در اتقان از « فوائد الديرعا قولي » نقل كرده كه از ابراهيم بن بشار و او از سفيان بن عيينه و او از
زهري و او از عبيد
و او از زيد بن ثابت نقل كرده كه گفت : پيامبر خدا رحلت فرمود و قرآن دريك جا جمع نشده بود.55
اينها اهم رواياتي بود كه در باب جمع قرآن نقل كرده اند و ظاهر آنها آن است كه در اين جهت اتفاق دارند كه قرآن در زمان پيامبراكرم صلي الله
عليه و آله و سلم جمع آوري نشده و به صورت كتاب نبوده است . اما همه اين روايات به جهات مختلفي مخدوش است كه به ا ين جهات
مي پردازيم .
اما نقد اين روايات : بايد گفت كه اين روايات از جهات متعددي قابل خدشه است .
جهت اول : اينكه خود اين روايات با يكديگر تناقض دارند
و مي دانيم كه درجائي كه روايات متناقض باشند اعتماد برآنها صحيح نيست
و
تناقض در اين روايات در امور متعدد و متكثري است كه عمده آن به آنچه ذيلا نگاشته شود بر مي گردد.
الف : ظاهر بعض از اين روايات مثل روايت اول تا ششم آن است كه جمع قرآن در زمان ابوبكر بوده است و درهمان روايات آ مده است كه
ابوبكر مضطرب و نگران از آن بود كه مبادا قرآن ضايع شود
و ظاهر بعض ديگر آن است كه عمر دستور داد قرآن را جمع آوري كنند
مثلا روايت
هشتم و پانزدهم و در بعض ديگر تصريح شده است كه جمع قرآن در زمان عثمان بوده است
و همان طور كه ملاحظه شد در روايت هفتم تصريح
به آن شده كه عمر كشته شد و هنوز قرآن جمع آوري نشده بود
در عين حال در اين موضوع روايتي ديگر وجوددارد كه دلالت مي كند براينكه قرآن را سالم غلام ابي حذيفه جمع آوري كرده است وروايت چنين
است :
« ابن اشته » در كتاب « المصاحف » آورده است كه اول كسي كه قرآن را در كتابي جمع آوري كرد سالم غلام ابي حذيفه بود و قسم خورد كه عبا
بردوش خود نگيرد ـ كنايه از اينكه درخانه بنشيندـ تا آنكه قرآن را جمع آوري كند
و همين كار را كرد
سپس جلسه گرفتند كه نام آن را چه
بگذارند
بعضي گفتند آن را « سفر » بناميد
او گفت : اين نامي است كه يهود برگزيده اند
و من مثل اين كتاب را در حبشه ديده ام كه نام آن را
« مصحف » گذاشته اند
حاضران چون اين بشنيدند راي همگان برآن قرار گرفت كه نام آن را مصحف بگذارند .56
البته در اين روايت غرابت وجود دارد و جهاتي از اشكال نيز در آن هست .
ب : ظاهر روايت پنجم آن است كه ابوبكر خود قرآن را دركاغذ هائي جمع كرده و از زيد بن ثابت خواست كه آن را ملاحظه كند
او هم امتناع كرد
تا آنكه ابوبكر از عمر كمك خواست
و ظاهر روايت اول و بعض ديگر از روايات آن است كه اين كار به دست زيد بن ثابت انجام شده و آنچه
مربوط به ابوبكر بوده است دستور و مطالبه و خواستن جمع قرآن بوده است
و از بعض ديگر ظاهر مي شود كه متصدي جمع آوري قرآن زيد بن
ثابت وعمر بوده اند.
ج : ظاهر روايت اول آن است كه كسي كه به ابوبكر خبر داد كه قاريان قرآن در روز يمامه قتل عام شده و از او خواست كه براي جمع قرآن اقدام
كند عمر بن خطاب بود
و وقتي به زيد گفتند او ابتدا حاضر به اين كار نشد
در حالي كه ظاهر روايت دوازدهم آن است كه زيد بن ثابت با عمر
ملاقات كرد و تصميم خود مبني برجمع قرآن را با ا ود رميان گذاشت
و عمر به او گفت : صبر كن تا ببينيم ا بوبكر چه نظري دارد
و ابوبكر هم اين
كار را موكول به مشورت با مسلمانان كرد
وظاهر روايت چهارم آن است كه خود ابوبكر نگران قرآن بود و به عمر و زيد بن ثابت دستور داد كه
براي جمع قرآن بر در مسجد بنشيند و آيات راجمع آوري كنند.
د : ظاهر روايت اول آن است كه زيد بن ثابت قرآن را جمع آوري كرد و اين كار به او واگذار شده بود
در حالي كه ظاهر مثل روايت ششم آن است
كه ابوبكر به عمر و زيد دستور داد كه بر در مسجد بنشيند و هر آنچه راكه دو شاهد شهادت بر قرآن بودن آن مي دهند بنويسند.
هـ : ظاهر روايت پنجم و هفدهم آن است كه مستند عثمان درجمع قرآن صحفي بوده است كه نزد حفصه همسر پيامبر بوده است و اينها همانهائي
بوده اند كه در زمان ابوبكر نوشته شده بوده و نزد ابوبكر بوده و پس از مرگ او نزد عمر بوده سپس به حفصه دختر عمر منتقل شده است
در حالي
كه ظاهر مثل روايت نهم آن است كه عثمان بعد از عمر خطاب به مردم گفت
هركس چيزي از كتاب خدا نزد اوست پيش ما بياورد واگر كسي
چيزي مي آورد جز با شهادت دو شاهد نمي پذيرفت
و در روايت بيستم تصريح برآن شده كه اگر كسي نوشته بر كتف يا ورق خرما يا لوحي را
مي آورد وگفت كه از رسول خدا شنيده قبول مي كرد و مطالبه دو شاهد نمي كرد.
و : صريح روايت هفدهم و بيست و ششم آن است كه آيه اي كه زيد بن ثابت آن را نديد و پيدا نكرد و بعد نزد خزيمه بن ثابت پيدا شد
يك آيه از
سوره احزاب بود
يعني آيه مباركه « من المومنين رجال صدقوا ماعهدوا الله ع ليه فم نهم من قضي نحبه و و منهم من ينتظر .57
در حالي كه صريح روايت اول آن است كه آنچه نزد خزيمه يافت شد دو آيه از سوره برائت بود
علاوه بر آنكه ظاهر روايت اول آن است كه آنچه
نزد خزيمه بود در زمان ابوبكر به قرآن ملحق كردند. در حالي كه ظاهر روايت نهم آن است كه در زمان عثمان بوده است و ظاهر بعضي ديگر مثل
روايت سوم آن است كه الحاق در زمان عمر بوده است .
علاوه بر آنكه ظاهر بعض روايات آن بود كه چون رسول خدا شهادت خزيمه را به جاي شهادت دو نفر قبول كرده بودند. آيه يا آياتي كه خزيمه
آورد بدون شهادت دو شاهد از اوپذيرفتند
و در بعض ديگر علت قبولي شهادت او آن ذكر شده كه همراه با شهادت و تصديق عمر بوده است
با
آنكه هردو مورد با روايتي كه مي گفت قبول نمي كردند مگر آنكه دو شاهد شهادت بدهد تناقض دارد
زيرا ظاهر آن است كه شاهد غير مدعي
است
بنابر اين دو شاهد به ضميمه ي مدعي بايد سه نفر باشند
در اين صورت اينكه رسول خدا شهادت او را به جاي دو نفر قرار داده بودند فقط
براين مطلب دلالت مي كند كه د رمقام شهادت به جاي دو نفر پذيرفته مي شود
نه آنكه ادعاي او بدون بينه پذيرفته شود
يا آنكه خود با آنكه
مدعي است جز شهود شمرده مي شود. علاوه بر اين در مورد آيه اي كه مفقود بوده و زيد بن ثابت مي دانسته كه از قرآن است نيازي به شهادت
نبوده است .
ز : ظاهر روايت پانزدهم آن است كه كسي كه مصحف ها را به استانها و شهرها فرستاد عمر بن خطاب بود و ظاهر بعض ديگر مثل روايت هفدهم
آن است كه اين كار به وسيله عثمان صورت گرفت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
48 ـ المصاحف سجستاني : .100
49 ـ المصاحف سجستاني : .101
50 ـ المصاحف سجستاني : .105
51 ـ همان : .120
52 ـ المصاحف سجستاني : .112
53 ـ همان : .106
54 ـ همان 57
55 ـ الاتقان في علوم القرآن : .202
1
56 ـ الاتقان : .205
1
57 ـ سوره احزاب آيه .23

*****
باطل و پيروان آن
|
حضرت علي :
كسي كه به كار گروهي راضي باشد مانند همراه آنها در آن كار است
و بر كسي كه در كار باطل دخالت كند دوگناه است : گناه
انجام كار
گناه رضايت به آن .
آگاه باشيد
آن كه در كام حق فرو رفت (يعني شهيد شد) جايگاهش بهشت و آن كه در كام باطل رفت جايگاهش جهنم
است .
آگاه باشيد كه ميان حق و باطل چهار انگشت فاصله است : از امام عليه السلام معني اين گفته سوال شد
حضرت انگشتانش
را كنار هم گذاشت و بين گوش و چشم خود قرار داد
سپس فرمود : باطل آن است كه بگويي شنيدم
و حق آن است كه بگويي
ديدم
حق
آدمي را نجات مي دهد و باطل به هلاكت مي اندازد.
از امام عليه السلام سوال شد : عاقل كيست فرمود : كسي كه باطل را رها كند.

*****
صحن محراب
|
جهان را ماتمي يكسر گرفته
روان را اندوهي دربرگرفته
شب قدر است و مولي رفته مسجد
مرادي حيله اي در سر گرفته
ز تيغ زهرآگين آن نگون بخت
ز ما آن مهر جان پرور گرفته
بشد شق القمر آن مه جبيني
كه نور از او مه و اختر گرفته
بشد گلگون ز خونش صحن محراب
كسي كو قلعه خيبر گرفته
فغان از آن سيه روي دو عالم
كه از ما حجت داور گرفته
همان دري كه در بحر ولايت
فروغش ملك بحر و برگرفته
همان نخلي كه در بستان توحيد
فروغش ملك بحر و برگرفته
همان رهبر كه بت ها واژگون كرد
همان كو جاي پيغمبر گرفته
همان
رهبر كه با نيروي يزدان
ز عمال ستم كيفر گرفته
همان رهبر كه در دانشگه او
تعاليمي چنان بوذر گرفته
زمين لرزد ز اين ظلم و جنايت
فلك زين فاجعه آذر گرفته
ملايك در عزايش سوگوارند
خلايق جامه در جوهر گرفته
تو گويي زين غم و سوگ جهانسوز
رخ مهر و مه انور گرفته
يتيمي اشك مي بارد چو باران
ز اين غم دامن مادر گرفته
ز ابري كي شود خورشيد پنهان
كه مولا زندگي از سر گرفته
بود آسوده آن دل در پناهش
كه جام از ساقي كوثر گرفته
ز مهر تو ندارد « قدسيه » دست
كه دامان تو تا محشر گرفته
قدسيه مدني كاشاني

| | |