روزنامه جمهوري اسلامي 03/07/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • امير سرتيپ آزاده خلبان حسين لشكري :
    اسارت پايان مبارزه نيست تغيير شيوه نبرد است

  • بشين و پاشو به فرمانده لشكر
  • سردار باقرزاده : ناگفته هاي جنگ را ارايه دهيم
  • *****
    امير سرتيپ آزاده خلبان حسين لشكري :
    اسارت پايان مبارزه نيست تغيير شيوه نبرد است




  • شايد خيلي ها ندانند او اولين اسير ايراني در چنگال رژيم بعث عراق است و البته واپسين اسيري كه آزاد شد امير سرتيپ خلبان حسين لشكري را مي گويم . صحبت هاي او بسيار زيباست .
    يك هفته قبل از آن پرواز من در مرخصي به سر مي بردم و به تهران آمده بودم كه به پايگاه هوايي دزفول احضار شدم . از اواسط مرداد عملا تهاجم هوايي عراقي ها آغاز شده بود و ماهم بايد آمادگي مان در دفاع را به دشمن ثابت مي كرديم . از روز شنبه كه وارد پايگاه شدم تا روز پنج شنبه كه آن اتفاق افتاد جمعاب دوازده پرواز در قالب ماموريت هاي شناسايي آلرت و اسكرامبل و عمليات هاي آفندي به مواضع نيروهاي در مرز ارتش بعث عراق انجام داده بودم و در آن روز قرار بود سيزدهمين پرواز را انجام دهم . به فاصله چند دقيقه بعد از گروه دو فروندي ما يك گروه و بلافاصله بعد از آن هم گروه ديگري ماموريت پروازي به نزديكي هاي همان منطقه داشتند. با اين حال جلسه بريفينگ ـ توجيه عملياتي ـ ما به دليل عدم آشنايي ليدر پروازي به منطقه چند دقيقه بيشتر به طول انجاميد و ما هم كه گروه يكم بوديم بعد از دو گروه ديگر پرواز را آغاز كرديم و اين يعني هوشياري دشمن و كسب آمادگي لازم براي دفاع به محض رسيدن به منطقه هدف واقع در مندلي و زرباتيه عراق ديوار آتش عراقي ها در آن لحظات صبحگاهي كه هنوز آفتاب كاملا طلوع نكرده بود به استقبالمان آمد و من كه در حال شيرجه به سمت هدف بودم مورد اصابت قرار گرفتم . با وجود عدم كنترل هدايت هواپيما و در حالي كه آماده ذكر شهادتين شده بودم از فرصت محدودي كه داشتم استفاده كردم و در همان شرايط هم راكت ها رها و هم هواپيما را براي اصابت به هدف هدايت كردم . بعد از آن هم اهرم اجكت را كشيدم . چشم كه باز كردم عراقي ها را بالاي سرم ديدم . يك افسر عراقي با برخوردي مودبانه به من نزديك شد و با زبان عربي گفت كه قصد دارد دست هايم را ببندد. البته برخوردهاي ناشايست هم كم نبود. آرام آرام هوشياري ام را به دست آوردم و شرايطم را بررسي كردم ; لبم پاره شده بود دست چپم هم هنگام پرتاب شدن از هواپيما زخمي شده بود اما تلفات سنگيني به دشمن وارد كرده بودم . عراقي اولين اسيرشان را گرفته بودند و با تيراندازي هوايي و هلهله ابراز شادي مي كردند. باز بيهوش شدم و بعد از مدتي در چادر بهداري چشم باز كردم در حالي كه يك پزشك عراقي با درجه ژنرالي مشغول مداوا و بخيه لب زخمي من است . سپس مرا به بيمارستان منتقل كردند و بعد هم مراحل بازجويي و بندهاي زندان .
    اينها صحبت هايي است كه در مصاحبه هاي ديگري هم از امير لشكري شنيده بوديم اما شرايط خانوادگي او هم براي هر كسي جاي سوال است . ضيا آباد قزوين محل تولد او در سال 1331 است . بعد از آن هم يك زندگي كاملا معمولي تا زماني كه تصميم به ورود به نيروي هوايي مي گيرد . « در روز سيزدهم فروردين سال 53 لباس نظامي بر تن كردم و پس از موفقيت در مراحل آموزشي براي افزايش تخصص هاي پرواز با هواپيماي « اف ـ 5 » به كشور ايالات متحده اعزام شدم .
    بعد از آن هم به كشور بازگشتم و رخدادهاي انقلاب شكوهمند اسلامي را شاهد بودم .
    اسارت در روز 27 شهريور سال 1359 هم در سن بيست و هشت سالگي ام رخ داد و به عنوان اولين خلبان ايراني گرفتار زندان رژيم بعث عراق شدم .
    در مدت اسارتم در زندان هاي مخابرات ابوغريب و الرشيد زنداني بودم و در نهايت ده سال پاياني را كه بعد از زمان پذيرش قطعنامه بود مجددا به زندان مخابرات بازگشتم تا مدت طولاني زندان انفرادي بدون همدم و هموطن را در سلول شماره 65 طبقه دوم اين زندان طي كنم . در اين مدت ـ به جز يك سال و نيم آخر ـ صليب سرخ جهاني هم اطلاعي از من نداشت . يك گروه از اسرا كه براي مدتي در مخابرات و ابوغريب با من هم سلولي بودند بعدها خبر زنده بودنم را به خانواده ام رساندند.
    مهم بود بدانيم كساني كه عملا در بسته ترين محيط ممكن حضور دارند چگونه از اخبار بيرون مطلع مي شوند. امير لشكري از روند عمليات ها و پيروزي هاي رزمندگان اسلام چگونه اطلاع حاصل مي كرد
    « در ابوغريب موفق شديم از عراقي ها يك عدد راديو به دست آورديم و يك بار هم با نفوذ به يكي از عناصر دشمن موفق شدم راديو به دست بياورم .
    بعد از آزادي ساير دوستان براي تهيه اخبار با مشكل مواجه شدم و دسترسي ام به اطلاعات محدود بود اما چون هدف دشمن زنده ماندن من بود در صورتي كه كوچك ترين تغيير در حالاتم مي ديدند سعي مي كردند دليل آن را كشف كنند و مشكلاتم را حل كنند. مثلا برايم قرآن و نهج البلاغه و مفاتيح الجنان مي آوردند آن هم در حالي كه در اردوگاه ها به تعداد زيادي از اسرا فقط يك جلد قرآن مي رسيد.
    چرا اسارت امير سرتيپ لشكري بعد از اعلام پذيرش قطعنامه تداوم يافت از او پرسيديم و چنين پاسخ گرفتيم .
    آنها قصد بهره برداري تبليغاتي از من داشتند و سعي مي كردند در موقعيت مناسب با معرفي من اعلام كنند كه ايران آغازگر جنگ بوده است . به همين دليل هم زنده نگه داشتنم از اهميت ويژه اي برخوردار بود و كوچك ترين اتفاقات زندان من بايد به اطلاع صدام مي رسيد و از او كسب تكليف مي شد.
    در نهايت با تسليم نشدنم به اجراي خواسته هاي آنها و سپس معرفي عراق به عنوان تجاوزگر مقدمات آزادي من فراهم شد.
    اين روند در زمان برگزاري اجلاس سران كشورهاي اسلامي در سال 76 و هنگامي كه يك هيئت نمايندگي از عراق به سرپرستي طه ياسين رمضان وارد ايران شده بود و مذاكره مفصلي كه در خصوص من انجام گرفت به نتيجه رسيد.
    در همان روزهاي پذيرش قطعنامه آخرين اسير ايراني را ديدم و بعد از آن به تنهايي به مدت ده سال در زندان مخابرات بودم تا اينكه يك روز از نگهباني اطلاع دادند كه ملاقاتي دارم . تعجب كردم . وقتي كه وارد اتاق ملاقات شدم شخصي با زبان فارسي با من صحبت كردـ براي اولين بار بعد از ده سال . از لهجه اش مشخص بود كه عرب زبان است و فارسي را ياد گرفته او معاون وزير امور خارجه عراق بود و به من اطلاع داد كه با توافق به دست آمده با كميسيون اسرا تا چند روز ديگر آزاد خواهم شد.
    فرداي آن روز براي زيارت به كربلا و نجف و سامرا رفتيم و مجددا به زندان بازگشتيم . اين بار ديگر داخل زندان نشدم و وسائلم را كه از قبل آماده گذاشته بودم برايم آوردند و به سمت ايران و مرز خسروي به راه افتاديم . آن روز با حضور نماينده صليب سرخ و مسئولان ايراني از مرز گذشتم و وارد خاك مقدسمان شدم . صحنه پرشوري بود و استقبال با شكوهي از من به عمل آوردند. بعد از آن هم زمينه ايجاد ارتباط تلفني براي من و خانواده ام فراهم كردند و « موفق شدم بعد از هجده سال با همسر و پسرم صحبت كنم .
    امير لشكري از خانواده اش مي گويد : « علي در آن روزها چهار ماه و نيم بود و روزي كه بازگشتم هجده ساله و دانشجوي سال اول دندانپزشكي بود » .
    امير لشكري در جواني و سن بيست و هشت سالگي به اسارت دشمن درآمده و در همان سرزمين غربت امام موسي كاظم (ع ) زندان جور را تحمل كرده است . كودكش در آن روزها دندان در دهان نداشته و قادر به تكلم نبوده و امروز جواني رعنا و يك دندان پزشك است . هجده سال از لحظات لذت بخش بالندگي فرزندش را فقط در ذهن مجسم كرده و در همين چند ساله اخير لاجرم با تورق صفحات آلبوم مرور كرده است . حالا در سنين ميانسالي با خستگي هاي ناشي از اسارت به خانه بازگشته و ما مديون او و امثال او هستيم . عزتت پايدار اي نماد آزادگي !.
    تهيه و تنظيم : سلمان اكبري پاكرو
    ارسالي از روابط عمومي ارتش

  • *****
    بشين و پاشو به فرمانده لشكر




  • كمتر كسي هست كه « حاج حسين خرازي » را نشناسد; فرمانده جانباز لشكر مقدس 14 امام حسين (ع ) كه هميشه يكي از آستينهاي پيراهنش خالي از دست بود.
    در زندگي مطالعاتي ام خاطرات زيادي از اين بزرگوار شنيده و خوانده ام ولي اين يكي كه برادر عباسعلي كريمي برايم نقل كرده بدجوري منقلبم نموده است و مانده ام در انبوه افكارم كه نامش را چه بگذارم بهتر است به شما بسپارم تا خودتان براي اين صفت كه بيانگر خصلتهاي زيادي از يك انسان كامل است نامي انتخاب كنيد . حدود 16 سال داشت . رزمنده بسيجي بود كه تازه به جبهه آمده بود . او را به عنوان دژبان در ورودي موقعيت عقبه لشكر تعيين كرده بودند و بازرسي عبور و مرور خودروها را برعهده داشت .
    « حاج حسين » به اتفاق دو نفر از مسئولان لشكر در حالي كه سوار تويوتا بود قصد داشت به موقعيت موردنظر وارد شود ولي دژبان تازه وارد كه از روي چهره حاجي و همراهانش را نمي شناخت گفت : « كارت شناسايي ! »
    حاجي گفت : « همراهمان نيست . »
    دژبان : « پس حق ورود نداريد. »
    يكي از همراهان خواست حاج حسين را معرفي كند اما حاجي با اشاره او را به سكوت فراخواند. اصرار كردند سودي نداشت . دژبان كارت شناسايي مي خواست .
    همراه ديگر حاج حسين كه ديگر طاقتش طاق شده بود گفت : « طناب بنداز بريم حوصله نداريم . »
    دژبان در حالي كه اسلحه را به طرف آنها نشانه رفت با لحني خشن گفت : « بلبل زبوني مي كنيد ! زود بيائيد پائين دراز بكشيد رو زمين كمي سينه خيز بريد تا با مقررات آشنا شويد. »
    حاج حسين با فروتني خاصي كه داشت به همراهان خود آهسته گفت : « هركار مي گويد انجام دهيد. »
    و از خودرو پياده شد. همراهان نيز به پيروي از ايشان همين كار را كردند. وقتي كه پياده شدند دژبان متوجه شد يكي از آنها يعني حاج حسين يك دست بيشتر ندارد براي همين گفت : خيلي خب تو سينه خيز نرو اما ده مرتبه بشين وپاشو. »
    در همين حين مسئول دژباني كه در حال عبور از آن حوالي بود منظره را ديد و سراسيمه و پرخاش كنان به طرف دژباني دويد و گفت : « بروكنار بگذار وارد شوند مگر نمي داني ايشان فرمانده لشكر هستند. »
    با شنيدن اين سخن حالت بيم و شرمساري شديدي در چهره دژبان هويدا شد.
    حاج حسين بدون آنكه ذره اي ناراحتي در چهره روحاني اش مشاهده شود با تبسمي حق شناسانه دژبان را در آغوش گرفت و بوسه اي از روي مهر بر چهره او زد و گفت : « اتفاقا وظيفه اش را خيلي خوب انجام داد. »
    و پس از سپاسگذاري از دژبان به خاطر حسن انجام وظيفه او را بدرود گفت .
    حال شما نام اين خصلت را چه مي گذاريد. تواضع يالله
    حسين زكريائي عزيزي

  • *****
    سردار باقرزاده : ناگفته هاي جنگ را ارايه دهيم



  • رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس با تاكيد بر اهميت فرهنگ و هنر بر اشاعه دلاوري هاي رزمندگان اسلام خواستار توجه هر چه بيشتر نهادهاي فرهنگي به اين مقوله شد. سردار ميرفيصل باقرزاده كه در آخرين روز جشنواره تئاتر دفاع مقدس سخنراني مي كرد گفت : بنياد حفظ آثار در اين زمينه اقداماتي انجام داده كه در راستاي آن دروسي در كتب درسي دانش آموزان گنجانده شده است ضمن اينكه در حوزه دانشگاه هم پيشنهاداتي براي گنجاندن ادبيات دفاع مقدس نموده است .
    به گفته وي در راستاي رسيدن به اين اهداف قرار است كتاب « جبران عقب ماندگي دويست ساله ايران » در حوزه دفاع مقدس منتشر شود.
    باقرزاده با انتقاد از عملكرد صدا و سيما به عنوان رسانه ملي گفت : اين رسانه آنگونه كه بايد و شايد نتوانسته در اشاعه فرهنگ دفاع مقدس به مردم عمل كند و حتي بسياري از طرح ها و برنامه هاي بنياد حفظ آثار در سازمان صدا و سيما بي نتيجه مانده تا آنجا كه تيزر جشنواره تئاتر دفاع مقدس از تلويزيون پخش نشده است .
    وي متذكر شد : از رسانه ملي توقع نداريم يك شبكه ويژه به ما اختصاص دهد اما توقع داريم به عنوان رسانه فراگير دفاع مقدس را به مردم ارائه كند با اين حال علي رغم آگاهي شان به اين مقوله توجه نمي كنند.
    وي با يادآوري آرشيوهاي جنگ در صدا و سيما هشدار داد : اين آرشيو در حال از بين رفتن است و بايد در اين زمينه كاري انجام شود.
    به اعتقاد وي كار فرهنگي خم رنگرزي نيست بلكه كار مستمري است كه بايد ادامه پيدا كند.
    باقرزاده ضمن ابراز خرسندي از برگزاري جشنواره تئاتر دفاع مقدس در استان كردستان وعده داد : درباره « پيش مرگهاي مسلمان » فيلمي با عنوان « اصحاب امام خميني (ره ) » ساخته شود و گر چه اين اقدام بايد در صدا و سيما انجام شود اما اين فيلم توسط بنياد حفظ آثار ساخته مي شود.
    وي با اشاره به خط قرمزها در تئاتر دفاع مقدس گفت : هنرمندان دفاع مقدس كه راوي جريان مقدس دفاع رزمندگان ما هستند بايد ارزشهاي خود را بشناسند و هر چند جنگ دو تصوير زشت و زيبا دارد تنها به انتقال تصاوير زشت نپردازند ودرباره زيبايي هاي آن سكوت نكنند.
    وي در پايان تاكيد كرد : بايد با مساله جنگ عقلاني برخورد كنيم و ناگفته هاي جنگ را ارائه دهيم . اين در حالي است كه هنرمندان ما تنها راوي زواياي تاريك جنگ هستند.
    اداي احترام سفير آلمان به شهداي گمنام در بازديد از مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر;
    دكتر هونزوويتس :


    با حقايق تازه اي آشنا شدم
    ايران در جنگ تحميلي مظلوم بود
    سفير آلمان در ايران صبح پنجشنبه 86 6 22 ميهمان مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر بود .
    به گزارش ايسنا دكتر « هربرت هونزوويتس » در جريان اين ديدار پس از دو ساعت بازديد كامل از موزه و مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر اظهار داشت : بازديد از موزه جنگ خرمشهر مرا خيلي تحت تاثير قرار داد و با حقايق تازه اي آشنا كرد.
    وي افزود : با استفاده از واقعيات جنگ و ذوق و سليقه اي كه در ايراني ها سراغ دارم اين موزه خيلي خوب طراحي شده است به طوري كه بازديد كننده را تحت تاثير قرار مي دهد.
    سفير آلمان در ايران تاكيد كرد : شما ايراني ها ملت هنرمندي هستيد و حتي اين هنر را مي توان در موزه جنگ شما ديد.
    وي اضافه كرد كه در هنگام آغاز جنگ صدام عليه ايران در سازمان ملل به عنوان يك ديپلمات كشورش حضور داشته است و بسيار تلاش كرده است كه جلوي اين جنگ خونين را بگيرد.
    دكتر هونزوويتس تصريح كرد : اعتقاد راسخ دارم كه صدام به كشور ايران تجاوز كرد و ملت ايران در اين جنگ مظلوم بود.
    وي به بيان خاطراتي از شروع جنگ بعثي ها عليه جمهوري اسلامي ايران نيز اشاره كرد و افزود : دكتر هانس ديتريش گنشر وزير خارجه وقت آلمان همان هنگام به عنوان اولين وزير خارجه در اروپا و دنيا عراق و صدام را به عنوان تجاوزگر به ايران معرفي كرد.
    اين ديپلمات كهنه كار آلماني همچنين به اتفاق سه تبعه ديگر آلمان كه وي را همراهي مي كردند به مزار سه شهيد گمنام دفاع مقدس كه در مركز فرهنگي دفاع مقدس آرام گرفته اند اداي احترام كردند.
    در جريان ديدار سفير آلمان از مركز فرهنگي دفاع مقدس خرمشهر هداياي نفيسي از كتب و لوح هاي فشرده دفاع مقدس و حضرت امام خميني (ره ) و تمبرهاي سرداران دفاع مقدس خرمشهر به وي و همراهانش اهدا شد
    سفير آلمان همچنين برگزاري نمايشگاه كاريكاتورهاي سقوط و اعدام صدام در اين مركز را جالب توصيف كرد.