اشاره
اينكه جمهوري اسلامي ايران از اهميت ويژه « ژئوپولتيك » و « ژئواكونوميك » برخوردار است
سخن بيراهي نيست و همه جهانيان به
آن معترف هستند. وجود منابع غني انرژي در جنوب و شمال ايران از يكسو و قرارگرفتن در كريدور مواصلاتي آسياي مركزي به جنوب
آسيا از اين كشور به عنوان نگيني درخشان در منطقه ساخته است .
شايد از اهميت خليج فارس به اندازه كافي سخن گفته شده باشد اما از ويژگي درياي خزر و منابع عظيم نفت در آن كمتر سخن به ميان
آمده و به همين دليل لازم است با حساسيت ويژه
خصوصيات اين منطقه واكاوي شود.
در زمانهاي نه چندان دور خزر ميان ايران و اتحاد جماهير شوروي مشتركا مورد استفاده قرار مي گرفت كه البته سهم بهره برداري ايران
چندان چشمگير نبود ولي پس از فروپاشي شوروي و ايجاد كشورهاي مستقل
سهم هر يك از اين كشورها از سفره بزرگ خدادادي
محل بحث واقع شد. سه كشور جديد يعني قزاقستان
جمهوري آذربايجان و تركمنستان با پيوستن به دو كشور ايران و روسيه به بازي
بين المللي براي سهم خواهي از اين منابع پيوسته و به همين دليل در سال 1370 سازمان همكاري كشورهاي حوزه درياي خزر متشكل از
5 كشور حاشيه اين دريا اعلام موجوديت كرد . از آن زمان بحث تعيين رژيم حقوقي و ميزان بهره برداري كشورها از منابع زيرزميني و آبي
اين دريا در دستور كار قرارگرفت ولي تاكنون به جز امضاي سند همكاري زيست محيطي درياي خزر چيز ديگري در اين باره به امضا
نرسيده است .
جمهوري اسلامي ايران اخيرا در تحركي تازه با دعوت از رهبران 4 كشور ديگر حاشيه اين دريا به تهران براي برگزاري اجلاس سران
سازمان همكاري كشورهاي حوزه درياي خزر و دستيابي به يك رژيم حقوقي
گام مهمي را در ايجاد توسعه و ثبات در منطقه برداشته
است . اين اجلاس در ماه جاري در تهران برگزار مي شود
از اين رو بي مناسبت نديديم كه گفتگويي را پيرامون رژيم حقوقي اين دريا انجام
دهيم كه نظر شما را به آن جلب مي كنيم .
اجازه بفرمائيد گفتگو را با بررسي اهميت و ويژگي هاي منحصر به فرد درياي خزر آغاز مي كنيم .
بله
درياي خزر به عنوان يك درياي نيمه بسته
ويژگي هايي دارد كه آن را در دنيا منحصر به فرد مي كند. از اين نظر درياي نيمه بسته است
كه از طريق كانال « اورگادون » به درياي سياه متصل است و اين كانال در اختيار دولت روسيه است . دو رودخانه « دون » و « ولگا » كه كانالي
بين اين دو رودخانه است موجب مي شود كشتي هايي با ظرفيت مشخص بتوانند از درياي خزر وارد درياي سياه و يا از درياي سياه وارد
درياي خزر بشوند.
خزر بزرگترين درياچه جهان است و به لحاظ غلظت و تركيب آب و املاحي هم كه دارد در دنيا منحصر به فرد است . يعني يك
درياچه نيمه شيرين است . آب درياي خزر به شوري درياهاي آزاد نيست . در يك چنين غلظت و تركيبي است كه شما مجال رشد
ماهي هاي غضروفي از جمله خاويار را داريد و اين دريا از عمق كم از سمت شمال شروع مي شود و عمق زياد آن در سمت جنوب است
كه به سمت ايران است . عميق ترين جاي درياي خزر به 1000 متر مي رسد كه به مراتب عميق تر از خليج فارس است .
اين دريا داراي ذخاير نفت و گاز هم است . اينكه در سالهاي پيش خيلي قبل از اينكه كشورهاي نفت خيز خليج فارس معلوم شود كه
نفت دارند و نفت آنها هم مورد بهره برداري قرار بگيرد
« باكو » به عنوان بندري در كنار درياي خزر محل استخراج نفت بود و از همان زمان
« باكو » كه بندر كوچكي بود
توسعه پيدا كرد و عده اي از ايرانيان و تجار ايراني رفتند و در آنجا سرمايه گذاري كردند. براي همين پيدايش
نفت در كنار درياي خزر بود. بنابراين
صفت داشتن منابع انرژي در درياي خزر از دههاي قبل شناخته شده بود.
تا قبل از فروپاشي شوروي موضوع استفاده از منابع درياي خزر خيلي مورد توجه نبود ولي بعد از فروپاشي شوروي اين موضوع
مورد توجه كشورهاي همسايه قرار گرفت و هر كشوري سعي كرد كه يك حفاظت و حراستي از محدوده منابع آبي و زيرزميني خودش
انجام بدهد و يكي از موارد مورد بحث كه سالهاست به درازا كشيده يعني حدود 16 ـ17 سال از شروع بحث آن از زمان فروپاشي شوروي
تاكنون مي گذرد همين موضوع نفت است كه موجب شده هنوز تكليف تقسيم درياي خزر نهايي نشود.
بحث امروز درباره درياي خزر است اما قبل از آنكه به مسايل خاص سياسي
نظامي و نفت و گاز درياي خزر بپردازيم
سوال ما درباره
نام اين درياست كه چرا مسئولان سياسي كشور در سالهاي اخير رضايت داده اند نام « خزر » در همه اسناد و مكاتبات و حتي كتب درسي
مدارس و دانشگاههاي ما استفاده شود; عنواني كه از يك قوم نابود شده هزاران سال پيش كه اكنون هيچ اثري از آن هم نيست انتخاب
شده اما كشورهاي خارجي نامهاي اصيل تري چون درياي كاسپين
درياي قزوين
بحر قزوين و درياي مازندران را استفاده مي كنند. آيا
اين يك نقص محسوب نمي شود كه ما خود از هويت جغرافيايي درياي مازندران فاصله گرفته و اسامي مجعول را براي آن انتخاب
كرده ايم
حتما بايد در ارتباط با اين موضوع كار شود. يعني ببينيد عرب ها به اين دريا مي گويند « درياي قزوين » و روس و اروپايي ها نيز
مي گويند « كاسپين » و فقط ما و آذربايجاني ها مي گوئيم « خزر » . البته ما فقط خزر نمي گوئيم درياي مازندران هم مي گوئيم كه به نظر
مي رسد كه حالا همين فرهنگ سازي كردن مفيد است و اين را بايد از طريق كتابهاي آموزش وپرورش و از طريق رسانه ها و يك عزم ملي
برگردانيم به درياي مازندران . البته اينطور نبود كه لفظ خزر را ما استفاده كنيم بلكه از قبل هم بود و بنده هم همين حالا تصورم اينست كه
هم مازندران گفته مي شود و هم خزر منتها خزر بيشتر در ذهن عامه مردم است و اين هم برمي گردد به رسانه ها چه مكتوب و شنيداري و
تصميمي كه ما برگرديم و تكيه كنيم روي نام درياي مازندران .
اجلاسي هم كه قرار است برگزار شود با اين نام يعني اجلاس كشورهاي ساحلي درياي خزر است
حتي اين نام در وزارت خارجه هم
نفوذ كرده است .
به هر حال يك وقت است توافقي است بين كشورها كه هر كشوري اسم خودش را بگويد بعد روي يك اسم مشتركي موافقت بكنند
همانطور كه عرض كردم خود روس ها و خارجي ها از لفظ كاسپين استفاده مي كنند و كاسپين كه ديگر خزر نيست . عرب ها هم كه يكسره
مي گويند درياي قزوين يعني اگر شما يك جلسه داشته باشيد كه تعدادي از عرب ها هم در آن شركت كرده باشند و بخواهيد كه متني را
منتشر بكنيد توي آن متن عربي مي نويسيم « بحرالقزوين »
خوب اين براي ما ارزش است ولي ما خودمان در سندهايمان مي گوئيم خزر
چرا
حالا شايد علت اينكه « بحرالقزوين » گفته مي شود اين باشد كه در زمان صفويه كه يك مدتي قزوين پايتخت ايران بود و دامنه قزوين تا
كنار دريا كشيده مي شد عملا اين دريا كه نزديك پايتخت بود به نام درياي قزوين ناميده مي شد.
است . Caspin بله حتي روايتي هم هست كه مي گويند كاسپين هم از همين عبارت قزوين گرفته شده و مخفف انگليسي
ـ حالا ببينيد يك بحث هم است بر اثر اينكه اين كلمه ريشه اش ريشه قوم « كش » باشد كه در منطقه اي در همين خوارزم و ماوراالنهر به
نام منطقه كش زندگي مي كردند. بخشي از آنها مهاجرت كردند به ايران و گروهي در كاشان و گروهي در قزوين و گروهي در نزديكي
همدان مستقر شدند و قزوين وجه تسميه اش از كشمين است . ظاهرا « ياقوت حموي » در « معجم البلدان » همين احتمال كشمين را به
عنوان يكي از مترادف هاي قزوين نام برده و « كاشان » يا « كشان »
باز ايشان مي گويد همين قوم كش بودند كه در آنجا مستقر شدند و يك
منطقه اي هم هست بين همدان و تويسركان به نام « كشان » و عده اي هم هستند به نام « كشاني » و فاميلي آنها كشاني است .
به اين ترتيب به قوم كش كه يكي از شاخه هاي عميق قوم ايراني است منشا نام كاسپين بوده است . مي شود گفت كه درياي خزر
« كشپين » بوده و بعد شده درياي قزوين و همانطور كه شهر قزوين
« كشپين » بوده و بعد شده قزوين و كتابهاي تاريخي هم اين را تاييد
مي كنند. بنابراين درياي قزوين يا كشپين هم يك ريشه لغوي و تاريخي بسيار عميق و طولاني دارد و اين دريا به صورت قديمي پيش از
هر قوم ديگر به ايرانيان تعلق داشته است .
آيا تا قبل از فروپاشي شوروي رژيم حقوقي مدوني در اين دريا وجود داشته است
بله يك رژيم براساس قرارداد بين ايران و روسيه در سال 1921
آن هنگام كه انقلاب اكتبر 1917 تازه روي داده بود بسته شد و اين
قرارداد 1921 جايگزين تمام قرادادهاي قبلي شد كه بين ايران و روسيه تزاري بود . براساس آن
دريا بين ايران و شوروي تقسيم شد . سال
1940 قرارداد مكملي بسته شد كه باز تاييد همين بود كه دريا بين ايران و اتحاد جماهير شوروي تقسيم شود .
در زمان رژيم شاه كشتي هاي ايران از خط « حسين قلي » آستار براساس يك توافق نانوشته با شوروي ها بالاتر نمي رفتند. خطي كه بين
آستارا و خليج حسين قلي در مرز ايران و تركمنستان است . خوب بعداز فروپاشي شوروي عملا تعداد كشورهاي اطراف خزر از 2 كشور
به 5 كشور افزايش يافت و بحث بر سر اين شد كه يك شرايط جديد اقليمي بوجود آمده و بايد براساس شرايط جديد فكر و كار كنيم .
در رابطه با رژيم حقوقي درياي خزر نظرات مختلفي است يك نظر اينست كه زير سطح يعني از كف آب تقسيم شود. حالا براساس
فرمولي كه مورد توافق قرار گرفته
ولي سطح آب بين المللي باشد و تقسيم نشود و بين اين 5 كشور قابل استفاده باشد مگر يك محدوده
نه چندان عريضي در سواحل هر كشور. يك نظر هم اينست كه هم آبها تقسيم شود و هم زير سطح و اينكه براساس چه فرمولي تقسيم
شود
طول ساحل و يا دوائري كه رسم مي كنند و بعد به يك شكل خاصي كه در دنيا معمول است و جز رويه ها است نقاطي را به هم
وصل مي كنند كه براساس آن خط ساحل و اين شكل جديدي كه يك دوائري را رسم مي كنند و فاصله نقاط مختلف را با تزاريس
(فرورفتگي ها و برآمدگي هاي سواحل ) جز خط ساحلي حساب مي كنند اين فرق مي كند با اينكه بيايند با يك خط صافي دهنه هاي اين
فرورفتگي ها را به هم وصل كنند.
به هر حال براساس يك ارزيابي اوليه
جمهوري اسلامي ايران حد كلي 20 درصد را گرفته كه از 5 كشور يك پنجم آن مي شود 20
درصد. هر كدام اين كشورها با كشورهاي اطراف خودشان مشكلاتي داشتند تنها روسيه و قزاقستان توانستند مشكلات كف را بين
خودشان حل بكنند و قراردادي را هم امضا بكنند ولي سرنوشت كلي درياي خزر كه فقط تقسيم نيست بلكه مسائل كشتيراني در داخل آن
و اينكه نظامي باشد يا غيرنظامي باشد مورد نظر هست . اينكه محيط زيست آن چگونه باشد. نحوه بهره برداري از آبزيان اين دريا و يا
درياچه چگونه بايد باشد اينها همه يك كنوانسيون ها و قراردادهايي را طلب مي كند كه در طي اين سالهايي كه گذشت براي هر كدام از
اينها جداجدا جلسات مختلفي تشكيل شد. خوب حالا اين مقدمه اي است كه براي اينكه سابقه ماجراي خزر گفته بشود و اينكه ما
درآينده نزديك با فاصله يك ماه از حالا
اجلاس سران درياي خزر را داريم كه در تهران تشكيل مي شود و همه روساي جمهور 5 كشور در
اين اجلاس شركت خواهند كرد كه به نظر ما اجلاس بسيار مهمي است .
دستور كار اين اجلاس چيست
همين بحث مربوط به موضوعات مختلف درياي خزر كه كارشناسان از قبل دستور كار را تهيه مي كنند و اين نتيجه مذاكرات در
بخش هاي مختلف و حوزه هاي مختلف در آنجا مورد بحث سران قرار مي گيرد و حالا هر مقدار آن كه تصويب بشود ولي به هر حال از
موضوعات موردنظر مهمترين مطلب وضعيت حقوقي درياي خزر است . تقسيم بندي آب و يا زيرسطح يا مشترك بودن در آب و
تقسيم بندي در زير سطح . خوب روسيه براينكه آب تقسيم نشود و كشتي هاي همه اين 5 كشور بتوانند در سراسر درياي خزر تردد بكنند
چه نظامي و چه غيرنظامي برآن تاكيد دارد و نكته اي كه مهم است اينست كه هم روسيه و ايران براينكه كشورهاي خارجي
از اين منطقه
غير از اين 5 كشور حق حضور و دخالت در درياي خزر را ندارند اتفاق نظر دارند بقيه كشورها را هنوز مطمئن نيستيم كه مواضع آنها
چگونه است اما مي دانيم كه بالاخره با توجه به اهميت و ميزان نفوذ و تاثير روسيه و جمهوري اسلامي ايران فكر مي كنيم كه در نهايت
هم همين به نتيجه برسد
هرچند كه بواسطه يك مقدار درهم ريختگي بعد از فروپاشي شوروي
غربي ها مشخصا آمريكايي ها تلاش
كردند كه سواستفاده بكنند. يعني براساس شرايطي كه بعد از فروپاشي بوجود آمد تلاش كردند كه در قفقاز و درياي خزر و آسياي
مركزي هرچه بيشتر نفوذ كنند و كارهايي هم كردند كه حتما بايد جلوي نفوذ آنها گرفته بشود.
از سال 70 كه شوراي همكاري درياي خزر تشكيل شد تاكنون طي 16 سال هميشه رژيم حقوقي درياي خزر در دستور كار و بر روي
ميز بوده
آيا شما اميدوار هستيد يك وقتي اين بحثها به پايان برسد و ما به يك رژيم حقوقي دست پيدا كنيم
چاره اي نيست يعني بالاخره همه مي خواهند كه اين حل بشود ولي تفاهم 5 كشور بر سر مواضع مشترك و واحد و دستيابي به آن آسان
نيست . يك علت آن اينست كه چنين وضعيتي قبلا سابقه نداشته و همواره در طول تاريخ اين دريا بين ايران و روسيه بوده است . قبل از
تشكيل روسيه كه حكومت هاي مختلفي در قفقاز و آسياي مركزي در شمال ايران بودند اصلا بحث تعيين تكليف درياي خزر بين كشور
معمول نبود و مورد احتياج هم نبود ولي از زماني كه روسيه تشكيل شد از زمان ايوان مخوف
كه تقريبا از ابتداي حكومت صفويه بود
كه از آن زمان هم ايران يكپارچه شد و هم روسيه يكپارچه
درياي خزر بين ايران و روسيه بود ولي بعد از جنگ هاي مختلفي كه شد
روس ها در جنگ هاي ايران و روسيه آمدند جلو و بخش هايي را از ايران جدا كردند هم در آسياي مركزي
خوارزم و هم در قفقاز.
بعد از فروپاشي شوروي جاهايي كه روس ها طي سالها تصرف كرده بودند عملا از چنگشان خارج شد و كشورهاي مستقلي تشكيل
شد. بنابراين وضعيت كاملا جديد است و چون وضعيت كاملا جديد است
قرار است يك سيستم حقوقي جديدي پا بگيرد. اين محتاج
زمان و مذاكره است .
همين كه همه سران اين كشورها در اينجا جمع مي شوند
اين خودش نكته مهمي است . قبلا در اجلاس درياي خزر در اوايل يك
نوبت بنده خاطرم است كه وزراي خارجه جمع شدند آن هم در عشق آباد بود . حدود 12 سال پيش آن زمان آقاي پيري ماكوف وزير
خارجه بود. ما در عشق آباد جمع شديم و اين مهمترين كاري بود كه طي آن سالها انجام شد. از آن به بعد هم از اين فراتر نرفت تا اخيرا
سران 5 كشور اعلام آمادگي كردند كه با هم يكجا جمع شوند . اين علامت خوبي است زيرا كه نشان مي دهد كه همه به اين ضرورت
رسيدند كه چاره اي نيست جز اينكه همه با هم كنار بيايند و در بالاترين سطح حكومتي يا اجرايي كشور.
آيا فكر مي كنيد در زمينه رژيم حقوقي مي توانيم بگوئيم كه به نيمه راه رسيده ايم يا نه
اينكه حالا به نيمه راه رسيده ايم يا 40 درصد راه را طي كرده و يا 60 درصد
خيلي سخت است كه بگوئيم ولي پيشرفت هاي ملموسي
داشتيم . فكر مي كنم كه تصميم گيري راجع به آبهاي مشترك غيرممكن نباشد. بالاخره حالا اين البته نظر شخصي بنده است . ديگر حالا
دولت محترم خودشان مي دانند هر طوري كه به توافق رسيدند ولي من به لحاظ كارشناسي خودم مشكلي نمي بينم در اينكه ما در آبها
مشترك باشيم و زير سطح يعني كف را تقسيم كنيم اما آبها مشترك باشد.
آيا نظامي و غيرنظامي آن فرقي نمي كند
حالا آن يك بحث ديگري است . حداقل كشتي هاي مسافربري و باري از هر 5 كشور اينها آزادي داشته باشند و بتوانند آزادانه در كل دريا
تردد كنند . اين به نفع هر 5 كشور است البته يك محدوده اي مي تواند به عنوان آبهاي ساحلي هر كشوري توافق بشود كه كشتي هايي كه از
كشورهاي ديگر مي آيند براي ورود به آبهاي ساحلي حتما جواز داشته باشند. تردد آزاد در كشتي هاي غيرنظامي به نظر مي رسد كه به نفع
هر 5 كشور است و ايران هم حتما به نفعش است و ضروري نمي كند و اگر اين باشد هم فوائد خوبي دارد و هم يكي از موارد احتمالا
مورد اختلاف از ميان برداشته مي شود. دليل ندارد كه مثلا كشتي هاي ايران از يك حدي نتوانند فراتر بروند مثلا وقتي مي خواهند بار
ببرند به سمت آستاراخان بعد
اگر بخواهند از يك خطي رد بشوند آنجا فرض بفرماييد كه هم اجازه آذربايجان را بگيرند هم اجازه
تركمنستان را بگيرند و هم اجازه قزاقستان و روسيه را بگيرند تا بتوانند وارد آستاراخان بشوند. يا بخواهند بروند به شمال شرقي درياي
خزر به نزديكي هاي « تنگيز » در قزاقستان و برعكس آنها بخواهند به بنادر ما بيايند حتما هرچه تسهيلات بيشتر فراهم بكنيم موجب
سهل تر شدن و روان تر شدن مبادلات تجاري و حمل و نقل مسافر و انرژي مي شود.
خوب حمل و نقل انرژي يك مسئله بسيار مهمي است كه بتدريج شكل گرفته و علي رغم تلاش آمريكايي ها و بعضي از كشورهاي غربي
كه نمي خواستند كه ايران محل ترانزيت بشود
در حال حاضر ايران محل ترانزيت نفت به صورت « سواپ » بين قزاقستان و روسيه از يك
سو و مشتريان آنان در خليج فارس از طرف ديگر است . الان روزانه 150 هزار بشكه از نفت قزاقستان و روسيه مي آيد در بنادر ايران
تحويل ايران مي شود و اين نفت را مي گيرند در پالايشگاه هاي تهران و تبريز تصفيه مي كند براي مصرف داخلي خودمان و معادل آن
نفت را به لحاظ سبكي
سنگيني و قيمت و... در خليج فارس تحويل مشتريان قزاقستان و روسيه مي دهيم . اين بسيار مقرون به صرفه
است و اين ظرفيت قابل افزايش تا چندين برابر چيزي است كه امروز دارد انجام مي شود.
خوب به همين ترتيب موضوع ترانزيت كالا براي اين كشورهايي كه دسترسي به درياي آزاد ندارند مثل كشورهاي آسياي مركزي و
آذربايجان
اينها دسترسي به درياي آزاد به صورت مستقيم ندارند مگر از طريق خزر و كانال ولگادون يا اينكه از طريق راههاي ايران
بخصوص براي آنها اين مقرون به صرفه است كه اگر مي خواهند جنسي را به آسياي دور
آسياي جنوب شرقي
آسياي جنوبي
اقيانوس
هند و آرام منتقل بكنند نزديك ترين راه برايشان ايران است و استفاده از درياي خزر چون ارزانترين وسيله حمل و نقل
وسيله حمل و
نقل آبي است . با كشتي كالايي را كه مي خواهند چه صادرات و چه واردات كنند. از طريق درياي خزر حمل بكنند. به ايران كه رسيد از
طريق ريل و يا جاده به خليج فارس منتقل مي شود. اين خيلي نزديك تر است . بر روي نقشه كه نگاه كنيد تا اينكه اينها از طريق مثلا
ولگادون بروند درياي سياه و از طريق درياي سياه بروند از تنگه داردانل رد بشوند و بروند به درياي اژه و از آنجا به مديترانه و از مديترانه
تنگه جبل الطارق را رد بكنند و آفريقا را دور بزنند بيايند به اقيانوس هند ببينيد چقدر راه طولاني مي شود و يا اينكه روس ها از طريق
درياي بالتيك بروند به اقيانوس اطلس و از آنجا آفريقا را دور بزنند بروند به شرق دور يا خاك طولاني روسيه را با ريل يا جاده طي بكنند
تا به درياي ژاپن برسند و اين مسافت يعني از شرق روسيه تا غرب در درياي بالتيك چيزي حدود يازده روز با قطار طول مي كشد در
حالي كه در مورد ايران اين طور نيست اينها مي توانند ظرف 2 روز كالايي كه در جنوب روسيه و قزاقستان است از درياي خزر و از
راههاي جاده اي و ريلي ايران به خليج فارس برسند.
پيشنهاد شما درباره تقسيم منابع زير آب چيست
به همين ترتيبي كه ايران از اول گفته كه به صورت مساوي بين 5 كشور منتها ببينيد بالاخره بايد براساس يك قاعده اي باشد .
صحبتهايي كه بين كارشناس ها طي اين سالها شده به تدريج همه طرف ها به يك واقعيت نزديك شده اند و به نظر مي رسد كه به پيشنهاد
روسيه و ايران هرچه بيشتر و بيش از گذشته اجماع حاصل شده است .
من فكر مي كنم كه اين منافع تفاهم جمعي براي همه اطراف آنقدر هست كه بتوانند حول همين محور عادلانه به صورت تقريبي كه
عرض كردم حدود مثلا 20 درصد است به تفاهم برسند . حالا يك چند دهم درصد بالا و پايين
اين در يك جمع بندي نهايي بين 5 كشور
حتما وقتي با يك مقدار انعطاف پذير باشند تا بتوانند به يك نتيجه برسند قابل تفاهم است چون به نتيجه نرسيدن و مدت طولاني كار را
در درياي خزر معطل گذاشتن
محروم كردن كشورها از فوائد ناشي از بهره برداري درست از دريا است و بعد تا زماني كه اين تكليف معلوم
نشود
محيط زيست هم آلوده مي شود. ببينيد الان مقدار زيادي از فاضلاب كشورهاي آسياي مركزي و يا آذربايجان به داخل درياي خزر
مي ريزد و دائما رو به آلوده تر شدن مي رود. صيد بي رويه ماهي هاي غضروفي (ماهي هاي خاوياري ) از درياي خزر تهديد كننده است و
نسل اين ماهي كم ياب و گران قيمت را به نابودي مي كشاند و اگر اين توافق ها هرچه ديرتر حاصل بشود يك ضرر همگاني به هر 5 كشور
است و لذا به نظر مي رسد كه 5 كشور با يك تفاهم 5 جانبه كه محتاج انعطاف و درك متقابل
بهتر و صحيح است به يك نتيجه برسند كه
نفس به نتيجه رسيدن در موارد مختلف از جمله تقسيم كف
خودش ممدوح است و طولاني تر شدن آن به نظر من موجب زيان همه
كشورها است .
اكنون نحوه بهره برداري كشورها به چه ترتيب است . آيا توافقي براي اين كار وجود دارد يا هر كسي براساس نوع قدرت و نفوذ و
سواحل مركزي كه دارد از منابع و آبها استفاده مي كند
هر كدام از كشورها در حوزه هايي بهره برداري مي كنند كه معارض ندارند. يعني هر كسي نزديك به ساحل خودش ماهي مي گيرد
نفت و
گاز درمي آورد ولي آنجاهايي كه مورد اختلاف است عملا كشورها ملاحظه همديگر را مي كنند. به عنوان مثال
يك زماني آذربايجاني ها
مي خواستند از منطقه البرز نفت استخراج كند و ايران مخالف بود. آذري ها مقداري مقاومت كردند كه بالاخره ايران محكم ايستاد و
خوب ايران توانست بر سر اين حق خودش ايستادگي بكند و در نهايت از بهره برداري يكجانبه از اين منطقه نفت خيز و مشترك جلوگيري
بكند. و خوب بايد تفاهم بكنيم و مقدمات اين تفاهم براي بهره برداري مشترك بين ايران و آذربايجان طي سالهاي اخير تا حدود زيادي
تا آنجا كه من خبر دارم فراهم شده است .
گفته مي شود برخي از اين كشورها از وضعيت موجود استفاده مطلوبي مي برند و ادامه اين وضعيت به نفعشان است لذا مايل نيستند
به يك رژيم حقوقي خاصي دسترسي پيدا كنند.
بعيد مي دانم كسي از بلاتكليفي سودي ببرد يعني حتما مي خواهند كه تكليف مشخصي شود چون اگر تكليف مشخص شود مي توانند
روي آن برنامه ريزي كنند اما اگر بلاتكليفي باشد دائم نگران تنش هاي احتمالي بواسطه اختلاف هستند و لذا بعيد است و معقول به نظر
نمي رسد كه كشوري وجود داشته باشد كه از بلاتكليفي سود ببرد يا بايد با كشور ديگر سر مناظره بگذراند يا اينكه فعلا به آن قسمت
موردمناظره دست نزنند يعني خودشان را محروم كنند از آن سهمي كه مي خواهند ازآنجا ببرند.
آيا ما در گذشته از فرصت ها و ظرفيت هاي موجود در موضوع درياي خزر استفاده كرده ايم و آيا نبايد براي جبران مافات در اين زمينه
تلاش بيشتري به خرج بدهيم
بينيد با توهم نمي شود كشور را اداره كرد و بالاخره هر كاري كه مي شده در حد ظرفيت جمهوري اسلامي بود و اگر ظرفيت زمين
مانده اي بود كه در طي اين مدت از آن ظرفيت استفاده نشده بايد مشخص شود . يعني معلوم شود در فلان سال مثلا 2 يا 3 سال بعد از
فروپاشي شوروي اگر ايران فلان كار را مي كرد بهره بيشتري از خزر مي گرفت . اگر اين مشخص شود كه كدام فرصت بود كه ما از دست
داديم بهتر مي شود بحث كرد اما كلي آدم فكر مي كند كه يا بعضي اينطور القا مي كنند كه بله ما كارهاي عجيب و غريبي مي توانستيم در
خزر بكنيم و نكرديم . بعضي ها ممكن است كه اينرا باور داشته باشند كه خوب نصفي از خزر براي ايران بود و نصف ديگر براي روسيه يا
همان اتحاد جماهير شوروي سابق
خوب ما عرض مي كنيم آن زماني هم كه اسما نصف خزر براي ايران بود براساس قرارداد 1940
حداقل در رژيم شاه اينها بيشتر از 11 درصد خزر را استفاده نمي كردند و آن هم زير خط « آستارا ـ حسين قلي » بود . خوب بعد از انقلاب
هم كه ايران نشان داد كه زيربار هيچ تحميلي نمي رود ضمن اينكه بنا هم نداشت كه با همسايگان خودش از جمله شوروي تنش داشته
باشد . خوب مي دانيد كه ايران بخشي از بندهاي قرارداد 1921 را در شوراي انقلاب ملغي كرد
آن قسمتي كه به شوروي حق مي داد كه اگر
احساس كرد از مرزهاي جنوبي اش دچار مخاطره است بتواند نيروهايش را وارد خاك ايران بكند. شوراي انقلاب در همان اوايل انقلاب
اين را ملغي كرد و اعلام نمود كه اين بند قرارداد 1921 را ما قبول نداريم و ملغي اعلام مي كنيم .
خوب ايران هم برسر اين حرف خودش ايستاد اما پس از فروپاشي شوري كه بحث درياي خزر با 5 كشور حاشيه مطرح شد بالاخره
يك وضعيت جديدي پيش آمد و اين غيرواقع بينانه است كه بعضي ممكن است عقيده داشته باشند كه خوب ما چه كار داريم به اين
اينكه اينجا 5 كشور شده و آن طرف به جاي يك كشور 4 كشور شده و بايد 50 درصد خزر را بين خودشان تقسيم كنند . اين غيرواقع بينانه
است و حتما بايد با توجه به شرايط جديد ما تصميم مي گرفتيم و لذا جمهوري اسلامي ايران بارها اعلام كرد كه 5 كشور در اطراف
درياي خزر هستند و هر كدام به صورت اوليه و تقريبي 20 درصد اين دريا سهمشان است كه بر سر همين هم جمهوري اسلامي ايستاده
و حالا عرض كردم با مذاكره ممكن است يك كمي بالا وپايين بشود اين درصدها كه نفس تفاهم 5 جانبه اينقدر ارزش دارد كه ما جاهايي
امتيازاتي بدهيم و يك امتيازاتي در جاي ديگري بگيريم و بتوانيم اصل حسن همجواري و استفاده مشترك از دريا و دفع مشكلات و
بلاياي مشترك را كه مهم ترين آن نفوذ بيگانگان در اين منطقه است را داشته باشيم .
نظر شما درباره راهبرد نظامي آمريكا در حوزه خزر چيست
ببينيد بعضي از اين كشورها در طي اين سالها از خودشان ضعف هايي نشان دادند و پاي آمريكايي ها را به كشور خودشان و به درياي
خزر باز كردند. كشورهاي مختلفي بازمانده از شوروي فروپاشيده
اينها با آمريكايي ها قرارداد بستند و به آمريكايي ها پايگاه دادند اما
لزوما همه اينها ساحل در درياي خزر نداشته اند موقعي كه اين منطقه فروپاشيد
مقداري بي سروصاحب شد. كشورهاي تازه استقلال
يافته به دليل كم تجربگي و دلايل ديگر بي توجه شدند نسبت به احتمال اعمال نفوذ آمريكايي و ديگران در داخل كشورشان و با
بي توجهي نسبت به اين موضوع برخورد كردند و نتيجه اش اين شد كه شما مي بينيد امروز آمريكايي ها در كشورهاي مختلف باقي مانده
از شوروي سابق پايگاه نظامي دارند و آنهايي كه در كنار درياي خزر هستند طبيعتا در داخل درياي خزر يك نفوذي به هم زده اند و
مشخصا اين را عرض بكنم كه در آذربايجان بيش از جاهاي ديگر است و تا حدودي هم در قزاقستان است .
نفوذ در چه حدي است
در حد حضور در آب است يا برگزاري مانورهاي دوره اي
بالاخره پايگاه هايي را آمريكايي ها در داخل آذربايجان در نزديكي درياي خزر زده اند و مانورهاي مشتركي
با نيروهاي دريايي
زميني و
هوايي آذربايجان دارند. همچنين يك زماني آمريكايي ها گارد ساحلي قزاقستان را تعليمات نظامي مي دادند. خوب خود اينكه تعليم
نظامي بدهند گارد ساحلي قزاقستان را مستلزم حضور است . اما بعد از اينكه روسيه به دوره بازيابي خودش رسيد يعني از آن حالت تحير
وسرگرداني اوليه بعد از فروپاشي بيرون آمد و حكومت در مسكو استقرار و استحكام بيشتري پيدا كرد كم كم شروع كرد به جبران مافات
مثلا اگر در قرقيزستان آنها يك پايگاه به آمريكايي ها داده بودند روس ها هم با آنها وارد صحبت شدند و روس ها هم يك پايگاه گرفتند. در
ازبكستان آمريكايي ها يك پايگاه گرفته بودند و بعد از اينكه از قيام « اندي جان » و دره « فرقانه » حمايت كردند دولت ازبكستان به آنها
مهلت داد كه آن پايگاه نظاميشان را در ازبكستان تخليه بكنند چون اين پايگاه را زده بودند به بهانه مقابله با طالبان در ازبكستان . خوب
روس ها به نوعي تاكتيك هايي را در منطقه قفقاز اجرا كردند كه پاتك هايي بود عليه نفوذ آمريكايي ها در منطقه
چه نفود نظامي و چه
نفوذ سياسي . در اوكراين و آذربايجان و گرجستان متاسفانه هنوز آثاري از نفوذ نظامي بيگانه ها كه هيچ حقي در درياي خزر ندارند
مشاهده مي شود و مشخصا آمريكايي ها.
نفت و منابع زيرزميني درياي خزر باعث شده كه رژيم حقوقي اين دريا بيش از 16 سال به درازا بكشد
ايران و روسيه به شدت معتقدند كه حاضر به تحمل حضور و دخالت نيروهاي بيگانه در درياي خزر نيستند
برگزاري اجلاس سران كشورهاي حوزه همكاري خزر در تهران از اهميت بالايي برخوردار است
بايد جلوي نفوذ آمريكا در قفقاز
درياي خزر و آسياي مركزي گرفته شود
چاره اي نيست جز اينكه 5 كشور حاشيه خزر بنشينند و به دور از دخالتهاي بيگانه موضوع رژيم حقوقي درياي خزر را تصويب كنند
ايران بهترين
سهل الوصول ترين و نزديكترين راه براي صادرات و واردات كشورهاي حاشيه خزر به آسياي جنوبي
اقيانوس هند و
خليج فارس است
عدم توافق در رژيم حقوقي درياي خزر به معناي معطل گذاشتن و محروم كردن كشورها از فوايد ناشي از بهره برداري از درياست
بعضي از كشورهاي حاشيه خزر در سالهاي اخير از خود ضعف نشان داده و پاي آمريكا را به درياي خزر كشانده اند كه ما به شدت با آن
مخالفيم

|