آيا اين درست است كه در روز قيامت گروهي براي خوش گماني به خدا به بهشت مي روند.
نمي دانم
فكر نمي كنم حرف درستي باشد
چطور ممكن است شخصي مرتكب گناه شود
ولي به خدا و بخشش او
اميدوار باشد.
عبدالله كه حرف آن دو را مي شنيد جلوتر آمد و گفت : بله
درست است
اتفاقا من هم شنيده ام .
از چه كسي .
از امام باقر(ع ) شنيده ام .
اصل آن چيست .
عبدالله اداي آدم هاي مهم را درآورد و بادي به غبغب انداخت و گفت : روزي در مسجد نشسته بوديم و امام باقر براي
ما صحبت مي كرد
او فرمود « در قيامت بنده گنهكار را در برابر خداوند نگه ميدارند و دستور ميرسد كه او را به سمت
جهنم ببرند و در دوزخ بيندازند
گنهكار مي گويد : خداوندا
من هيچ گاه نسبت به تو اين گونه فكر نمي كردم
به او گفته
ميشود پس چه گمان ميكردي و بنده مي گويد : اميدوار بودم كه مورد عفو قرار بگيرم و مراببخشي و خداوند براي اين
خوش گماني او را مي بخشد و به جهنم روانه نمي كند » .
پس تكليف گناهاني كه كرده چه مي شود.
نمي دانم
اگر حق الناس 1 نباشد
خدا خواهد بخشيد .
از جواب عبدالله قانع نشدند و هر سه نفر به حضور امام رفتند و سوالشان را مطرح كردند
امام فرمود : « واي بر شما
بايد ترس از خدا واميد به بخشش (خوف و رجا) مثل دو كفه ترازو برابر باشند. در قلب هر مومني دو نور وجود دارد
يكي نور ترس است و ديگري نور اميد
به شكلي كه اگر اين دو نور را با هم مقايسه كنند هيچ كدام از ديگري بيشتر نباشد
و دقيقا مثل دو كفه ترازو مساوي باشند » .
در اين لحظه عبدالله زار زار گريست
آن دو نفر باتعجب او را نگاه كردند و پرسيدند : چه شده
چرا گريه ميكني
پس اگر اين گونه باشد تكليف من معلوم است
من تا به حال از كنار اين مساله (گناه ) به راحتي مي گذشتم و چون
اميد به رحمت خدا داشتم گناه نيز مرتكب ميشدم
اما از امروز به بعد... (و هاي هاي گريست ).
آن دو نفر نيز كه دست كمي از عبدالله نداشتند از حضور امام مرخص شدند
در حالي كه تصميم جدي گرفته بودند
نگذارند اين دو نور از يكديگر پيشي بگيرند و به همان اندازه كه اميد به عفو الهي دارند به همان اندازه نيز مرتكب گناه
نشوند2.
پاورقي :
1 ـ حق الناس هرگونه بدهكاري به مردم را مي گويند كه اگر صاحب حق نبخشد خداوند نيز نمي بخشد .
2 ـ اصول كافي
ج 2
ص 71 (نقل از حيات پاكان
مهدي محدثي
دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )

*****
عدم تحريف قرآن
|
گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
قسمت هفتم
دليل چهارم : حديث معروف ثقلين است كه متواتر بين شيعه وسني است
و مضمون حديث شريف آن است كه پيامبر اكرم صلي الله
عليه و اله و سلم فرمود : من در بين شما دو ثقل و چيز گرانبها به يادگار مي گذارم كه عبارتند از كتاب خدا و عترت واهل بيت پيامبر
صلي الله عليه و اله و سلم وخبر دادند كه اين دو از هم جدا نمي شوند تا آنكه در قيامت و كنار حوض كوثر بر آن حضرت وارد شوند و
تاكيد فرمودند كه تمسك به كتاب و عترت موجب عدم تحقق گمراهي است براي ابد تا روز قيامت 49.
وجه استدلال به اين حديث شريف نفي تحريف قرآن مجيد به دو صورت است .
وجه اول : اينكه قول به تحريف مستلزم عدم امكان تمسك به قرآن است
با آنكه حديث دلالت مي كند بر ثبوت امكان تمسك به قرآن
تا روز قيامت
بنابراين قول به تحريف كه لازمه آن عدم امكان تمسك به آيات قرآن است باطل است
زيرا اين قول مخالف مدلول
حديث است
و امكان ندارد جمع بين اين قول و مدلول حديث شريف .
بنابراين در اينجا دو مدعا وجود دارد كه بايد اثبات كنيم .
اول : آنكه قول به تحريف مستلزم عدم امكان تمسك به كتاب عزيز است . و براي توضيح ملازمه مي گوئيم : غرض از انزال كتاب عزيز
همانطور كه در سابق بر اين در مباحث اعجاز قرآن گذشت ناحيه خاص و شان مخصوص نيست
و در آن متعرض به فني خاص از فنوني
كه هر يك مختص به كتاب خاصي است نشده است
بلكه قرآن جامع فنون مختلف وجهات فراواني است
مثلا آنچه مربوط به خداوند
است مثل وجود خداوند و يگانگي و صفات و اسما حسناي او و آثار و افعالش
همه در قرآن آمده است . و همچنين قرآن متعرض امور
مربوط به معاد است . از قبيل ثبوت اصل معاد و خصوصيات آن و سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم و اوصاف آنها
و همچنين
متعرض امور متعلقه به انبيا الهي و علومقام آنها و عصمت ايشان و آنچه بين آنها و امت هايشان واقع شده
و همچنين امور مربوط به
خلقيات و ملكات نفساني ايشان
و آنچه مربوط به بيان احكام عملي براي جامعه است و شرائع فطري و غير اينها از شئون آنهاست
متعرض شده و بيان كرده است .
و غرض نهائي كه قرآن آن را بيان مي كند بيرون بردن مردم از تاريكي به روشني و رساندن آنها به مرتبه كامله انسانيت و درجه بالاي مادي
و معنوي و در يك كلام سعادت دنيا و آخرت آنهاست .
بنابر اين معني تمسك به چنين كتابي كه همچون او كتابي وجود ندارد
استفاده از جميع شئوني است كه قرآن متعرض آنها شده است
و
غرض استفاده از قرآن به عنوان چراغ راهنما است كه به وسيله آن ظلمت و تاريكي در بين نماند
و هدايت گرفتن از اين كتاب است كه
جائي براي گمراهي باقي نگذراد
و با وجود اين ترس از جهل و ناداني معني نداشته باشد.
بنابراين اگر آنچه در دست ماست عين همان قرآني نباشد كه بر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم نازل شده و ان حضرت در ميان مردم به
يادگار گذاشت و آنها را تحريص و تشويق بر تمسك به آن نمود و آن را موجب خروج از گمراهي دانست
در اين صورت چگونه ممكن
است كه تا روز قيامت به آن تمسك شود
چگونه ممكن است كه گمراهي براي هميشه منتفي باشد
همچنانكه مضمون ومفاد حديث
ثقلين همين مطلب بود.
و اين مطلبي است واضح كه كتاب تحريف شده و مورد دستبرد معاندين واقع شده « كه غرض از تحريف نيز اخفا بعض حقائق آن و
خاموش كردن بعضي انوار آن است » صلاحيت ندارد كه در همه امور نور باشد
و همچون چراغي روشن در ظلمات نور افشاني كند
زيرا
لازمه مطلب آن است كه تحريف در اين صورت لغو باشد
باآنكه غرض از تحريف اخفا مقام ولايت يا غير آن از امور مهمه است كه
آمدن اين امور در قرآن منافي غرض تحريف كنندگان است
بنابراين جائي براي بقاي امكان تمسك به قرآن با وجود تحريف باقي نمي
ماند.
ادعاي دوم : دلالت حديث شريف بر امكان تمسك به قرآن است
و اگر حديث شريف مذكور دال بر امكان تمسك به كتاب عزيز و
وجوب رجوع به آن باشد اين دلالت روشن است .
دليل اين مطلب آن است كه قدرت در متعلق تكليف معتبر است مطلقا
چه تكليف امر باشد يانهي
و در صورتي تمسك امكان نداشته
باشد جائي براي ايجاب تمسك و حكم به لزوم آن باقي نمي ماند.
اما اگر چنانچه حديث در صدد الزام و جعل حكم تكليفي انشائي نباشد
وجمله خبريه مسوق براي افاده تكليف و ايجاب نباشد
بلكه
در مقام مجرد اخبار وحكايت از واقع باشد. و در صدد بيان اين مطلب باشد كه اثر مترتب برتمسك به ثقلين رفع خوف گمراهي و ارتفاع
خطر جهل و عدم ابتلاي به جهل وناداني تا روز قيامت است
در اين صورت دلالت حديث بر امكان تمسك به آن به جهت فهم عرفي و
انسباق عقلائي است . زيرا متفاهم از مثل اين تعبير در محاورات عرفيه ثبوت امكان در شرط در قضييه شرطيه خبريه است .
به عنوان مثال اگر شما خطاب به دوستتان بگوئيد : اگر فلان خانه را خريدي چنين و چنان مي شود
از اين جمله فهميده نمي شود مگر
آنكه امكان خريد وجود دارد
واز اين عبارت تنها در موارد ثبوت امكان استفاده مي شود
و اگر ثبوت امكان نباشد چنين تعبير مي كنند :
اگر براي تو امكان خريدن بود.
علاوه بر آنكه در مقام خصوصيتي وجود دارد و آن خصوصيت اين است كه قرآن ميراث پيامبري است كه خاتم انبيا الهي است و حلال
و حرام او تا روز قيامت باقي است
با اين حال آيا ممكن است كه تمسك به چنين كتابي ممكن نباشد وآيا مي تواند متصف به ميراث
گرانبهائي باشد كه پيامبر براي ارشاد امت وهدايت مردم به طريق مستقيم و خروج از گمراهي ازخود باقي گذاشته است .
بر فرض آنكه بگوئيم مثل اين تعبير دلالت بر ثبوت وصف امكان در غير محل بحث ما ندارد
اما در مورد بحث يعني قرآن راهي جز اين
نيست كه بگوئيم دلالت آن در مورد بحث تمام است
به جهت قرائن و خصوصيات موجود در قرآن
بنابر اين از آنچه تا به حال گفته شد
تمام بودن استدلال به حديث شريف از ناحيه وجه اول كه مبتني بر دو مدعا بود ثابت است .
بلي
ممكن است كه بر استدلال به حديث از اين جهت شبهاتي وارد شود كه اشكالي ندارد آنها را آورده و جواب بدهيم .
شبهه اول : آنكه معتبر نيست در تمسك به چيزي كه متمسك به موجود و حاضر
و در اختيار مكلف باشد
همانطور كه در عترت كه
يكي از دو حجت است چنين است
زيرا در تمسك به عترت حتي زنده بودن آنها هم معتبر نيست چه رسد به حضور آنها
چرا كه ما كه
در اين زمان زندگي مي كنيم امكان تشرف به نزد آنها را نداريم و خاتم ائمه يعني حضرت ولي عصر عج الله تعالي فرجه الشريف نيز
غايب است
عين همين مطلب را درباره قرآن مي گوييم بدون آنكه فرقي بين اين دو باشد
بنابراين تحريف موجب عدم امكان تمسك به
كتاب نمي شود.
جواب از اين شبهه آن است كه بين اين دو مطلب فرق واضح وجود دارد
زيرا معني تمسك به شخص و لو با حيات و حضور او پيروي
و موالات و اطاعت اوامر و نواهي او
و تمسك به قول و سيره او و سير بر وفق آن است
و در اين موارد نيازي به برقراري اتصال با امام
و تشرف به محضر او و گفتگوي رو در رو نيست
بلكه ممكن است كه اين مطلب بعد از وفات امام هم تحقق پيدا كند.
كدام دليل براي تمسك به عترت بالاتر ازاين است كه در روايات از فقها راوي احاديث تعظيم شده و امر به تمسك به اقوال آنها شده
و
امام بنابر آنچه در توقيع وارد شده در جواب مسائل اسحاق بن يعقوب آمده كه دلالت بر وجوب رجوع در حوادث واقعه به روات
احاديث دارد. تعليل فرموده كه آنها حجت معصوم هستند
و معصوم حجت خدا بر مردم است .
ولي تمسك به كتاب در صورتي كه تحريف شده باشد و صحيح آن در بين مردم نباشد امكان ندارد.
شبهه دوم : اينكه اگر چه در تمسك به كتاب وجود و ثبوت آن معتبر است
الا اينكه اين وصف براي قرآن واقعي ثابت است
زيرا قرآن
واقعي نزد امام غائب عجل الله تعالي فرجه الشريف موجود است . اگر چه عادتا دسترسي به آن امكان ندارد.
جواب اين مطلب از آنچه قبلا گذشت معلوم مي شود كه گفتيم وجود واقعي كتاب در امكان تمسك به آن كافي نيست
بلكه لازم است كه
در اختيار امت و قابل رجوع و اخذ به آيات آن و سير بر وفق هدايت آن باشد.
شبهه سوم : آنكه آن مقداري كه امت مامور به تمسك آن هستند آيات مربوط به احكام است
زيرا آنها هستند كه متضمن تشريع و بيان
قوانين عملي واحكام فرعي هستند
و ايرادي ندارد كه حديث ثقلين دال بر وجوب تمسك به كتاب به همين مقدار و در محدوده همين
آيات باشد
بنابراين حديث دلالت مي كند بر عدم تحريف نسبت به اينگونه آيات
اما تحريف اياتي را كه متضمن احكام نيستند نفي
نمي كند.
جواب اين شبهه آن است كه قرآني كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده است غرض از آن مجرد بيان احكام و قوانين عمليه نيست
بلكه
غرض از آن هدايت و اخراج مردم از ظلمات و تاريكي به نور از جميع جهات است
و پرواضح است كه مطلب عمده در تحصيل اين
غرض چيزهائي است كه به اصول اعتقادي مربوط است
همچنين مسائل توحيد و نبوت و امامت و امثال اينها
بنابراين چگونه جائز
است كه بگوييم : غرض از امر به تمسك به قرآن تمسك در خصوص آيات احكام عملي قرآن است
مگر قرآن تنهاكتاب فقهي است .
بنابر آنچه گفته شد مقصود از تمسك به قرآن عبارت است از تمسك به آن از همه جهات كه دخل در سير كمال انساني و خروج او از
ظلمات به نور و تحقق هدايت و محوگمراهي و ناداني دارد.
بنابراين استدلال به حديث ثقلين بر عدم وقوع تحريف در كل قرآن تمام است و هيچ شك و شبهه اي در آن وجود
ندارد.
ـــــــــــــــــــــ
پاورقي :
.49 صحيح مسلم : .1492
4

*****
بردباري و خويشتن داري
|
حضرت علي (ع ) :
از نشانه هاي پرهيزكاران اين كه مي بيني آنها را در دين نيرومند... و در كسب دانش حريص و داراي علم توام با حلم اند.
حلم پرده اي پوشنده و عقل شمشيري برنده است پس عيبهاي اخلاقيت را با حلم بپوشان و هوسهاي سركشت را با عقل از
بين ببر.
خوشبختي آن نيست كه مالت فراوان و فرزندانت زياد شود
بلكه خوشبختي آن است كه علمت زياد و حلمت فزون گردد.
حلم و بردباري
دهان ابله و نادان را مي بندد.
اولين نتيجه اي كه آدم حليم از بردباري خود به دست مي آورد اين است كه مردم ياوران اويند در برابر نادان .
حلم و بردباري
قوم و عشيره است .
بردباري و خونسردي (در برابر حوادث ) دو برادرند كه همت عالي آنها را به وجود مي آورد.

| | |