روزنامه جمهوري اسلامي 01/07/1386 صفحه مقالات

  • فراتر از يك شاهكار
  • الهيات در نهج البلاغه
  • *****
    فراتر از يك شاهكار




  • نهج البلاغه در مقايسه با ديگر شاهكارها
    كلمات اميرالمومنين (عليه السلام ) هميشه با دو امتياز شناخته مي شده است : يكي فصاحت و بلاغت و ديگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدي بودن . هر يك از اين دو امتياز به تنهايي كافي است كه به كلمات علي (عليه السلام ) ارزش فراوان بدهد ولي توام شدن اين دو با يكديگر ـيعني اينكه سخني در مسيرها و ميدانهاي مختلف و احيانا متضاد رفته و در عين حال كمال فصاحت و بلاغت خود را درهمه آنها حفظ كرده باشدـ سخن علي (عليه السلام ) را قريب به حد اعجاز قرار داده است و به همين جهت سخن علي (عليه السلام ) در حد وسط كلام مخلوق وكلام خالق قرار گرفته است و درباره اش گفته اند : « فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق ! »
    سخن براي او وسيله بوده نه هدف او نمي خواسته است به اين وسيله يك اثر هنري و يك شاهكار ادبي از خود باقي بگذارد بالاتر اينكه سخنش كليت دارد محدود به زمان و مكان و افراد معيني نيست .
    نهج البلاغه در مقايسه با ديگر شاهكارها
    هر ملتي كم و بيش در ميان خود از نظر ادبي آثاري دارد كه برخي از آنها شاهكار به شمار مي رود. ما در اينجا سخن خود را به شاهكارهايي كه در زبان عربي و فارسي وجود دارد و كم و بيش مي توانيم آنها را درك كنيم محدود مي كنيم .
    البته قضاوت صحيح درباره شاهكارهاي زبان عربي و فارسي خاصه ادبا و اهل فن است ولي اين اندازه مسلم است هر يك از خداوندان اين شاهكارها تنها در يك زمينه خاص و محدود توانسته اند هنر نمائي كنند در واقع استعداد هنريشان در يك زمينه معين و محدود بوده است و اگر احيانا از آن زمينه خارج شده اند از آسمان به زمين سقوط كرده اند.
    كسي باور نمي كند كه سخناني كه در زهد و تنبه و موعظه تا اين حد موج دارد و اوج گرفته است از آن كسي است كه در ميدان جنگ تا قلب لشكر فرو مي رود شمشيرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است دليران را به خاك مي افكند و از دم تيغش خون مي چكد و در همين حال اين شخص زاهدترين زهاد و عابدترين عباد است .
    مثلا در زبان فارسي شهرت و هنر حافظ در غزل عرفاني سعدي در پند و اندرز و غزل معمولي فردوسي در حماسه مولوي در تمثيلات و نازك انديشي هاي روحي و معنوي خيام در بدبيني فلسفي و نظامي در چيز ديگر است و به همين جهت نمي توان آنها را با هم مقايسه كرد و ميانشان ترجيح قائل شد حداكثر اينست كه گفته شود هر كدام از اينها در رشته خود مقام اول را واجد است . هر يك از اين نوابغ اگر احيانا از رشته اي كه در آن استعداد داشته اند خارج شده اند تفاوت فاحشي ميان دو نوع سخن آنها ملاحظه شده است .
    اين كه سخن شاهكار باشد ولي در يك زمينه البته زياد نيست و انگشت شمار است ولي به هر حال هست . و اينكه در زمينه هاي گوناگون باشد ولي در حد معمولي نه شاهكار فراوان است ولي اينكه سخني شاهكار باشد و در عين حال محدود به زمينه خاصي نباشد از مختصات نهج البلاغه ست .
    شعراي عرب چه در دوره جاهليت و چه در دوره اسلام نيز چنين اند. در نهج البلاغه آمده است كه از علي عليه السلام سوال شد : شاعرترين شاعران عرب كيست ايشان جواب دادند : « ان القوم لم يجروا في حلبه تعرف الغايه عند قصبتها فان كان لابد فالملك الضليل » .
    يعني اين شاعران در يك ميدان اسب نتاخته اند تا معلوم شود كداميك گوي سبقت ربوده اند.
    آنگاه فرمود :
    اگر ناچار بايد اظهار نظري كرد بايد گفت آن پادشاه تبه كار (امروالقيس ) بر ديگران مقدم است .
    مي گويند كه از يونس نحوي معروف پرسيدند بزرگترين شاعر جاهليت كيست گفت :
    « بزرگترين شاعران امر القيس است آنگاه كه سوار شود يعني در وقتي كه احساسات دلاوري و شجاعتش تحريك شود و بخواهد حماسه بگويد و ديگر نابغه ذبياني است اما آنگاه كه تحت تاثير واهمه و ترس قرار گيرد و بخواهد معتذر شود و از خود دفاع كند و زهير بن ابي سلمي است آنگاه كه چيزي را دوست بدارد و بخواهد توصيف كند اعشي است آنگاه كه به طرب آيد. »
    اين كه سخن شاهكار باشد ولي در يك زمينه البته زياد نيست و انگشت شمار است ولي به هر حال هست . و اينكه در زمينه هاي گوناگون باشد ولي در حد معمولي نه شاهكار فراوان است ولي اينكه سخني شاهكار باشد و در عين حال محدود به زمينه خاصي نباشد از مختصات نهج البلاغه است .
    مقصود اين مرد اينست كه هر يك از اين شاعران در زمينه معين استعداد دارند و شاهكارهايي كه به وجود آورده اند تنها در همان زمينه معين است كه استعداد آنرا داشته اند. هر كدام در رشته خود اولند و هيچكدام در رشته ديگري نبوغي بخرج نداده اند.
    از امتيازات برجسته سخنان اميرالمومنين (عليه السلام ) كه به نام « نهج البلاغه » امروز در دست ما است اينست كه محدود به زمينه خاصي نيست علي (عليه السلام ) به تعبير خودش تنها در يك ميدان اسب نتاخته است در ميدانهاي گوناگون كه احيانا بعضي با بعضي متضاد است تكاور بيان را به جولان در آورده است . نهج البلاغه شاهكار است اما نه تنها در يك زمينه مثلا : موعظه يا حماسه يا فرضا عشق و غزل يا مدح و هجا و غيره . بلكه در زمينه هاي گوناگون كه شرح خواهيم داد.
    اين كه سخن شاهكار باشد ولي در يك زمينه البته زياد نيست و انگشت شمار است ولي به هر حال هست . و اينكه در زمينه هاي گوناگون باشد ولي در حد معمولي نه شاهكار فراوان است ولي اينكه سخني شاهكار باشد و در عين حال محدود به زمينه خاصي نباشد از مختصات نهج البلاغه است .
    بگذريم از قرآن كريم كه داستاني ديگر است كدام شاهكار را مي توان پيدا كرد كه به اندازه نهج البلاغه متنوع باشد !
    سخن نماينده روح است سخن هر كس به همان دنيايي تعلق دارد كه روح گوينده اش به آنجا تعلق دارد طبعا سخني كه به چندين دنيا تعلق دارد نشانه روحيه اي است كه در انحصار يك دنياي بخصوص نيست . و چون روح علي (عليه السلام ) محدود به دنياي خاصي نيست در همه دنياها و جهانها حضور دارد و به اصطلاح عرفا « انسان كامل » و « جامع همه حضرات » و دارنده همه مراتب است سخنش نيز به دنياي خاص محدود نيست . از امتيازات سخن علي اينست كه به اصطلاح شايع عصر ما چند بعدي است نه يك بعدي .
    خاصيت همه جانبه بودن سخن علي (عليه السلام ) و روح علي مطلبي نيست كه تازه كشف شده باشد مطلبي است كه حداقل از هزار سال پيش اعجابها را برمي انگيخته است . سيد رضي كه به هزار سال پيش تعلق دارد متوجه اين نكته و شيفته آن است مي گويد :
    « از عجايب علي (عليه السلام ) كه منحصر به خود اوست و احدي با او در اين جهت شريك نيست اينست كه وقتي انسان در آن گونه سخنانش كه در زهد و موعظه و تنبه است تامل مي كند موقتا از ياد مي برد كه گوينده اين سخن خود شخصيت اجتماعي عظيمي داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالك الرقاب عصر خويش بوده است شك نمي كند كه اين سخن از آن كسي است كه جز زهد و كناره گيري چيزي را نمي شناسد و كاري جز عبادت و ذكر ندارد گوشه خانه يا دامنه كوهي را براي انزوا اختيار كرده جز صداي خود چيزي نمي شنود و جز شخص خود كسي را نمي بيند و از اجتماع و هياهوي آن بي خبر است . كسي باور نمي كند كه سخناني كه در زهد و تنبه و موعظه تا اين حد موج دارد و اوج گرفته است از آن كسي است كه در ميدان جنگ تا قلب لشكر فرو مي رود شمشيرش در اهتزاز است و آماده ربودن سر دشمن است دليران را به خاك مي افكند و از دم تيغش خون مي چكد و در همين حال اين شخص زاهدترين زهاد و عابدترين عباد است . »
    سيد رضي آنگاه مي گويد
    « من اين مطلب را فراوان با دوستان در ميان مي گذارم و اعجاب آنها را بدين وسيله بر مي انگيزم . »
    شيخ محمد عبده نيز تحت تاثير همين جنبه نهج البلاغه قرار گرفته است تغيير پرده ها در نهج البلاغه و سير دادن خواننده به عوالم گوناگون بيش از هر چيز ديگر مورد توجه و اعجاب او قرار گرفته است چنانكه خود او در مقدمه شرح نهج البلاغه اظهار مي دارد.
    قطع نظر از سخنان علي (عليه السلام ) بطور كلي روح علي (عليه السلام ) يك روح وسيع و همه جانبه و چند بعدي است و همواره به سخن را براي خود سخن و اظهار هنر سخنوري ايراد نكرده است سخن براي او وسيله بوده نه هدف او نمي خواسته است به اين وسيله يك اثر هنري و يك شاهكار ادبي از خود باقي بگذارد بالاتر اينكه سخنش كليت دارد محدود به زمان و مكان و افراد معيني نيست . مخاطب او « انسان » است و به همين جهت نه مرز مي شناسد و نه زمان همه اينها ميدان را از نظر شخص سخنور محدود و خود او را مقيد مي سازد. عمده جهت در اعجاز لفظي قرآن كريم اينست كه با اينكه يكسره موضوعات و مطالبش با موضوعات سخنان متداول عصر خود مغاير است و سر فصل ادبيات جديدي است و با جهان و دنياي ديگري سر و كار دارد زيبايي و فصاحتش در حد اعجاز است نهج البلاغه در اين جهت نيز مانند ساير جهات متاثر از قرآن در حقيقت فرزند قرآن است .
    تلخيص سيري در نهج البلاغه استاد شهيد مطهري

  • *****
    الهيات در نهج البلاغه




  • بخش اول حضرت آيت الله صافي گلپايگاني
    اشاره : الهيات
    علم الهي و الهيات به معناي مصطلح و مفهوم عرف فلسفه و كلام مباحثي است مربوط به شناخت خدا و اثبات وجود باري تعالي و صفات جلال و جمال او از ثبوتيه و سلبيه . و صفات ذات و فعل ; و مي توان آن را به معنايي وسيع تر مطرح كرد كه فايده آن اكمل و اوسع و اشمل باشد. يعني بگوييم كه در الهيات از اثبات خدا و ادله اي كه بر وجود او اقامه شده است و نيز از صفات كماليه و افعال تكويني و تشريعي او كه بر حسب حكمت و لطف صدور آن از او به اراده و اختيار واجب است و همچنين از سنتهاي الهي در عالم خلقت و تكوين و عالم تشريع و تكليف و نتايج و غايات افعال الهي و از افعالي كه از او صادر نمي شود و عنايات عامه و خاصه او نسبت به بندگان بحث مي كنيم . در اين مفهوم تمام مباحث توحيدي نبوت و شرايع و فلسفه تشريع و معاد و هرچه از جنود غيبي و ظاهري اوست يعني تمام علوم اسلامي وارد مي شود. بنابراين اگر الهيات در نهج البلاغه در اين سطح وسيع بررسي شود همه موضوعاتي كه در نهج البلاغه مطرح شده است زير اين عنوان قرار مي گيرد چرا كه هيچ يك از موضوعات از اين دايره خارج نيست .
    البته اين بحث محتاج به استقصاي وسيع است و ما در اينجا فقط اين نكته را متذكر مي شويم كه امكان توسعه بحث با عنوان الهيات بسيار است پس اگر ما ـ به ياري خدا ـ برخي از مباحث را كه در كتابهاي كلام و فلسفه و اصول دين عنوان مستقل ندارند در اين بحث وارد كرديم از موضوع خارج نشده ايم .
    الهيات در نهج البلاغه
    دين اسلام دين معرفت و خداشناسي و توحيد و پرسش خداي يگانه است . در عين آنكه تمام آيات قرآن در هر رشته اعجاز و درخشان و نور است الهيات آن درخشندگي و جلوه اي خاص دارد.
    كلمه اسلام كلمه توحيد است و دعوت اسلام از اين كلمه آغاز مي شود و همه برنامه هاي قرآن و اسلام بر اين اساس قرار دارد كه آدميان خدا را به يگانگي بشناسند و فقط او را معبود و مستحق پرستش بدانند و غير او را پرستش نكنند و به حكومت غيرخدا گردن ننهند و در برابر هيچ قانون و برنامه و مسلك و مرامي جز شريعت الهي خاضع و تسليم نباشند. يكي از شوون توحيد باري تعالي اين است كه حكم و قانونگذاري مخصوص خداست (ان الحكم الا لله امر الا تعبدوا الا اياه )1 و ديگران ـ هر كس باشد فرد يا ملت يا جامعه يا اكثريت ـ حق و صلاحيت قانونگذاري ندارند و كسي كه براي خود حق قانونگذاري قائل است يا ديگري غير از خدا را صاحب اين حق مي داند به شرك رو كرده و از توحيد برگشته است .
    معرفت و خداشناسي در اسلام براساس تحقيق و تفكر و تامل قرار دارد و قرآن همه را به تفكر و تعقل دعوت فرموده است و آيات معرفت و راهنماي خداشناسي از آيات محكم قرآن است مانند اين آيات :
    و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم . ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التي تجري في البحر بما ينفع الناس و ما انزل الله من السما من ما فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابه و تصريف الرياح و السحاب المسخربين السما و الارض لايات لقوم يعقلون 2.
    ان الله فالق الحب و النوي يخرج الحي من الميت و مخرج الميت من الحي ذلكم الله فاني توفكون . فالق الاصباح و جعل الليل سكنا و الشمس و القمر حسبانا ذلك تقدير العزيز العليم . و هو الذي جعل لكم النجوم لتهتدوا بها في ظلمات البر و البحر قد فصلنا الايات لقوم يعلمون 3.
    و هو الذي مد الارض و جعل فيها رواسي و انهارا و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشي الليل النهار ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون . و في الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقي بما واحد و نفضل بعضها علي بعض في الاكل ان في ذلك لايات لقوم يعقلون 4.
    و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها و جعل بينكم موده و رحمه ان في ذلك لايات لقوم يتفكرون . و من اياته خلق السموات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان في ذلك لايات للعالمين . و من آياته منامكم بالليل و النهار و ابتغاوكم من فضله ان في ذلك لايات لقوم يسمعون 5.
    و في الارض ايات للموقنين . و في انفسكم افلا تبصرون 6.
    افرايتم ما تمنون . انتم تخلقونه ام نحن الخالقون 7.
    افرايتم ما تحرثون . انتم تزرعونه ام نحن الزارعون 8.


    منطق قرآن در الهيات فوق العاده جاذب و نافذ و خردپسند است و هيچ گفتاري حلاوت و تاثير و نفوذ اين منطق را ندارد.
    اين منطق عالي و بي نظير و معجز بود كه مومنان و موحداني چون حمزه و جعفر و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و حذيفه و شهداي غزوات اسلام و مجاهدات بزرگ را در طول تاريخ اسلام پرورانيد تا آنجا كه مراتب علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين را حايز شدند.
    و اين منطق بود كه مسلمانان را از بشرپرستي و عبوديت بت و مجسمه و از خضوع در برابر حكومتهاي غيرالهي و رژيمهاي مصنوعي بازداشت و آنها را چنان آزادو قوي و محكم پرورش داد كه كاخها و تشريفات و مراسم و جلال و عظمت هاي ظاهري فرمانروايان ايران و روم در چشم آنها جلوه نمي كرد و به صاحبان آن سلطه ها و قدرتها همان طور نگاه مي كردند كه به يك فرد عادي زحمتكش و بي زر و زور مي نگريستند.
    علي (ع ) معلم نمونه و برجسته مكتب خداشناسي اسلام و شاگرد اول پيغمبر و نخستين خداشناس مكتب اسلام بود. به شهادت تاريخ و به شهادت همين خطبه هاي نهج البلاغه در اسلام خداشناسي از علي (ع ) روشن تر آگاه تر باسابقه تر و مومن تر نداريم . او بود كه فرمود : « لو كشف الغطا ما ازددت يقينا » .9 سخنان توحيدي و عرفاني علي (ع ) جلوه مقام عرفاني و تجلي روح الهيات مكتب قرآن و وحي اسلام است كه براي هيچ جمله اي از آن نمي توان ارزش معين كرد; جمله هايي كه هر كدامش دليل بر اوج بلند روح گوينده و سرشار از حكمت و معرفت است .
    علي (ع ) اولين رجل الهي و موحد واقعي مكتب اسلام است كه تماس و ارتباط و اتصالش با پيغمبر بزرگ اسلام آن معلم عالي قدر مدرسه الهيات قرآن بقدري محكم و استوار بود كه ترديدي نيست او آيينه تمام نماي رسول خدا و تجسم كامل تعاليم اسلام است .
    اصولا آن مكتب تربيت و تعليم كه شخص اول عالم امكان محمد(ص ) را به دنيا تحويل داد با مكتبي كه علي (ع ) را پروراند
    ــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    .1 يوسف (12 ) آيه .40
    .2 بقره (2 ) آيات .163 164
    .3 انعام (6 ) آيات 95 ـ.97
    .4 رعد (13 ) آيات 3 و .4
    .5 روم (30 ) آيات 21 ـ.23
    .6 ذاريات (51 ) آيات 20 و .21
    .7 واقعه (56 ) آيات 58 و .59
    .8 همان آيات 63 و .64
    .9 شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 550 شرح خطبه هماميه و صد كلمه جاحظ كه بر آن شروح متعدد نوشته شده است مثل شرح ابن ميثم و شرح عبدالوهاب و شرح رشيد وطواط .