روزنامه جمهوري اسلامي 31/06/1386 صفحه امام
*****
نگاه امام خميني به جنگ تحميلي و نقش ليبرال ها در آن




  • علي معصومي (وزوايي )
    آخرين قسمت
    همان طور كه مشاهده مي شود امام خميني ضمن پيش بيني تحميل جنگ و هشدار در اين زمينه به راه جلوگيري و يا راه مقابله با جنگ نيز اشاره مي فرمايند و ترساندن دشمن و نشان دادن اقتدار در برابر دشمن جدي گرفتن آموزش هاي رزم تخصصي و چريكي تهيه تجهيزات بالابردن روحيه و قوه ايمان ملت به ويژه نيروهاي مسلح را از راه هايي مي دانند كه هم دشمنان را از تحميل جنگ مايوس مي كند و هم اينكه در صورت وقوع جنگ ملت و نيروهاي مسلح را مهياي نبرد پيروزمندانه مي نمايد.
    امام خميني در سخنراني مذكور از اين هم فراتر رفتند و با شديدترين لحن و مقتدرانه ترين شكل ممكن رژيم بعثي صدام را كه قصد تحميل جنگ به ايران داشت ترساندند و چنين فرمودند :
    اين صدام حسين عقلش هم خيلي درست نيست . اين ها پوسيده اند. حالا هي نقشه مي كشد براي اينكه ما چه و فلان . اين ها مي خواهند به همان دوره جاهليت برگردند. اين ها مي خواهند با ايران كه يك مملكت اسلامي است جنگ بكنند مي خواهند هجوم بكنند. اين جنگ با اسلام و با قرآن است . جنگ با رسول الله است . ارتش عراق حاضر است با اسلام و با قرآن و با رسول الله بجنگد اگر اين ها بخواهند به ايران تعدي بكنند ايران خردشان مي كند و تا بغداد مي رود (صحيفه امام جلد 12 ص 245 تا 247 ) .
    مشاهده مي كنيم كه امام خميني در برابر نشانه هايي كه حاكي از قصد حمله رژيم بعثي عراق به ايران بود شديدترين و انقلابي ترين موضع را بروز دادند. اكنون سئوال اين است كه چرا بدنه اجرايي كشور و نيروهاي مسلح در برابر تجاوزات و عمليات ايذايي و نفوذي عراق كه حدود يك سال و نيم به طول انجاميد رفتار و واكنشي متناسب با موضع انقلابي امام خميني نشان نداد تا در همان مراحل ابتدايي چنان پاسخي به متجاوزان داده شود كه هرگز هوس تجاوز و تحميل جنگ نكنند يعني همان رفتاري كه عموم نيروهاي مسلح بعدا (منتها با هزينه انساني و مالي و تجهيزاتي بسيار بيشتر) نشان دادند و ارتش عراق را از تجاوز پشيمان كردند.
    پاسخ اين است كه در آن زمان ميهن اسلامي و انقلابي ما برخلاف روحيه اي كه عموم ملت داشت به دلايل مختلف گرفتار حاكميت ليبرالي بود. در آن زمان ابوالحسن بني صدر رئيس جمهور و جانشين فرمانده كل قوا بود. در نتيجه همه امور اجرايي و نظامي كشور را در دست داشت . در اين جا نمي خواهيم درباره خائن بودن و جاسوس و وابسته بودن بني صدر سخن بگوييم بنابراين فقط به اين حداقلي كه خود او بارها تاكيد و بر آن افتخار مي كرد اشاره مي كنيم كه او از سردسته هاي ليبرال هاي وطني بود و با ساير چهره ها و گروه هاي ليبرالي اتحاد و مراوده و همدلي راهبردي داشت . اتحاد و همدلي آن ها طوري بود كه علاوه بر هماهنگي در تبليغات و مراودات سياسي در امور اجرايي و در صف آرايي ها كه در جامعه بروز مي يافت نيز حامي و پشتيبان يكديگر بودند و دقيقا مثل يك حزب واحد و مثل يك جبهه واحد عمل مي كردند تا گروه ها و جناح هاي مذهبي را منزوي كنند يعني همان واقعه اي كه در نهضت ملي و ضداستعماري اتفاق افتاد و رهبري نهضت (آيت الله كاشاني ) و نيروهاي مذهبي كنار نهاده شدند. جناح متحد ليبرالي سال هاي اوليه پس از پيروزي انقلاب اسلامي دقيقا در پي اين امر بودند كه در هر جا كه مي توانند به طور آشكار و در هر جا كه نمي توانند به طور پنهان به ديدگاه هاي امام خميني بي اعتنايي كنند. چون سياست آن ها منزوي كردن امام و نيروهاي مذهبي بود عملا و با زيركي و نيرنگ تمام و با توجيهات و طفره روي هاي فراوان به هيچ يك از توصيه ها و فرمان ها امام خميني اعتنا نمي كردند و هيچ يك از ديدگاه هاي اجرايي نظامي سياسي فرهنگي و اقتصادي امام را عملياتي نمي كردند.
    البته امام خميني هم متوجه رفتارها و ديدگاه هاي بني صدر و ياران او بود و هم اينكه مي توانست به راحتي او را كنار بگذارد ولي امام از يك سو به راي ملت احترام مي گذاشت و از سوي ديگر مايل نبود اولين رئيس جمهور نظام اسلامي به سرنوشت شومي گرفتار شود. علاوه بر اين امام به دنبال فرصتي مي گشت كه بني صدر نيز همچون ساير دوستان ليبرالي خودش (كه در سال اول انقلاب امور اجرايي را در دست داشتند و در اثر پاسخ ندادن به انتظارات مردم سقوط كردند) در طول زمان ماهيت واقعي خودش را به مردم نشان بدهد و خودش زمينه سقوط خودش را فراهم نمايد.
    همان طور كه اشاره شد بني صدر و ساير ليبرال هايي كه در آن زمان امور اجرايي و نظامي كشور را در دست داشتند در امور دفاعي و نظامي و درباره چگونگي مقابله با تحركات و عمليات ايذايي و نفوذ ارتش بعثي صدام حسين هرگز نمي خواستند به ديدگاه هاي امام خميني اعتنايي نشان بدهند و رفتاري متناسب با موضع گيري هاي انقلابي امام ابراز نمايند. تمام مشكلات و مصايب آن روزها در همين نكته بود. اگر در آن زمان تفكر و روش و منش انقلابي امام خميني در بدنه اجرايي و دفاعي كشور غريب نبود و تفكر ليبرالي نيز بر بدنه اجرايي و دفاعي كشور حاكم نبود و به محض بروز اولين عمليات ايذايي و نفوذي در مرزها و گلوله باران برخي پاسگاه هاي مرزي توسط عراق نيروهاي دفاعي ايران ضرب شست فوري و قوي نشان مي دادند و در تلافي عمليات دشمن در برابر زدن يك پاسگاه دو پاسگاه را مي كوبيدند و در برابر پرتاب يك گلوله توپ دو گلوله پرتاب مي كردند و زهر چشم درست و حسابي به دشمن نشان مي دادند قطعا در تصميم دشمن و تصميم حاميان او در تحميل جنگ اثر مي گذاشت . اما آنچه واقع شد برعكس بود و دشمن را هر روز گستاخ تر كرد. دشمن حدود يك سال و نيم در مرزهاي ما بازي كرد تا اوضاع و روحيات را بسنجد. بعد از آنكه روحيات ليبرالي مسئولان اجرايي آن زمان را سنجيد و مشاهده كرد كه از آن ها بخاري بلند نمي شود به شروع عمليات سراسري و آغاز رسمي جنگ تحميلي مبادرت كرد.
    علاوه بر آنچه ذكر شد موضوع ديگري كه در اين باره قابل طرح مي باشد اين است كه گرچه مجموعه ليبرال هاي آن زمان در ظاهر خود را به طور ذاتي مخالف جنگ نشان مي دادند و مدعي بودند كه همه چيز بايد با صلح و سازش حل شود و عملا نيز در برابر تجاوزات مكرر مرزي رژيم صدام حالت و حركت جنگي و اقتدارمآبانه از خود نشان نمي دادند ولي در اعماق دل به شدت مشتاق جنگ و مشتاق تجاوز دشمنان بودند زيرا آن ها مي دانستند كه هدف صدام و هدف محركان و حاميان او دقيقا همان چيزي است كه آن ها (ليبرال ها) مي خواهند يعني برچيدن نظام اسلامي و برچيدن بساط نيروهاي مذهبي ـ ليبرال براين تصور بودند كه جهان غرب پس از برچيدن بساط مذهبي ها قطعا ليبرال ها را بهترين گزينه براي حكومت بر ايران تشخيص خواهند داد و همه چيز را به دست آن ها خواهند سپرد. در چنين حالتي مسائل و مشكلات مرزي با عراق نيز در پناه داوري هاي اربابان غربي به خوبي و خوشي حل خواهد شد. در واقع نيروهاي ليبرال آن زمان از همان ابتدا به نتايج بسيار خوش و دل انگيز جنگ براي خودشان فكر مي كردند و با خود زمزمه مي نمودند كه وقتي جنگي آغاز شود بساط نظام اسلامي و بساط نيروهاي مذهبي برچيده مي شود و غربي ها براي تعيين سرنوشت ايران دست به سوي ليبرال هايي كه چهره لبريز از صلح و سازش و كنار آمدن با جهان غرب و همسايگان نشان داده اند دراز خواهند كرد و همه چيز را به آن ها مي سپارند تا جمهوري دموكراتيك و يا جمهوري ليبرال دموكراتيك و... تشكيل بدهند. آن گاه كه اين جمهوري تشكيل شد از بركت داوري هاي سازمان هاي بين المللي مسائل مرزي با عراق را نيز حل خواهد شد و همه چيز به خير و خوشي تمام مي شود... .
    بنابراين تفكر ليبرالي و ليبرال هاي آن زمان به دو جهت منشا آغاز جنگ تحميلي شدند. اول آنكه ديدگاه هاي انقلابي و اقتدارمدار امام خميني را درباره تحركات و عمليات مرزي صدام حسين كه از فروردين سال 1358 تا زمان وقوع حمله سراسري ادامه داشت عملياتي و اجرايي نكردند و به موضع گيري هاي آشكار امام در اين باره نيز بي اعتنايي نشان دادند. نتيجه اين شد كه رژيم صدام هر روز گستاخ تر شود و سرانجام دست به عمليات سراسري بزند.
    دوم اينكه طبق تحليلي كه سردمداران گروه هاي ليبرالي داشتند وقوع جنگ و شكست نظام اسلامي را در راستاي اهداف كلي خود تعريف و تفسير مي كردند و اين روند را عامل مهمي در هموار نمودن راه براي حاكميت ليبراليسم مي دانستند. به همين دليل برخلاف آنچه دز ظاهر نشان مي دادند و به كراهت از جنگ تظاهر مي نمودند در نهان از هيچ كوششي براي آغاز جنگ تحميلي كوتاهي نمي كردند. ايجاد درگيري هاي سياسي در داخل براي آشفته نشان دادن اوضاع جهت روشن كردن چراغ سبز به دشمن پاسخ قاطع ندادن به دشمن در مرزها به منظور ضعيف و ترسو نشان دادن نظام اسلامي عصيان در برابر ديدگاه ها و مواضع امام خميني به منظور ضعف نشان دادن جايگاه و موقعيت رهبري و ناهماهنگ جلوه دادن نيروهاي سياسي با مواضع و سياست هاي رهبري كه به طور طبيعي دشمن را به طمع بيشتر مي انداخت تبليغ و هياهو پيرامون افكار و روش ها و منش هاي ليبرالي به منظور نشان دادن همگني و همراهي روحيه جامعه با روحيه و منش آن دسته از فتنه گران غربي كه اصل تصميم گيري پيرامون تحميل جنگ در دست آن ها بود از مهم ترين كوشش هاي ليبرال ها در اين عرصه محسوب مي شود.
    بعد از آنكه دست ليبرال ها از بدنه اجرايي و دفاعي كشور كوتاه شد و براي ملت و نيروهاي مسلح زمينه ابراز وجود و ابراز قدر واقعي پديد آمد و مجموعه ملت و نيروهاي مسلح موفق شدند خود را با مواضع و ديدگاه هاي انقلابي و مقتدرانه امام خميني هماهنگ كنند در جبهه ها و در عرصه دفاعي و نظامي كشور واقعا انقلابي رخ داد. در اين زمان كه قدرت واقعي نيروهاي دفاعي انقلاب زمينه تبلور يافت (يعني همان چيزي كه ليبرال ها به دليل اهدافي كه داشتند از آن ممانعت به عمل مي آوردند) و پيروزي هاي پي در پي نصيب رزمندگان گرديد همه بافته هاي ليبرال ها و همه بافته هاي جنگ افروزان منطقه اي و بين المللي پنبه شد. از اين زمان به بعد همان تفكر ليبرال مآب داخلي كه به طور مستقيم و غيرمستقيم زمينه تحميل و آغاز جنگ را سبب شده بود و همان تفكر استكباري و عوامل آن كه سرنخ آغاز جنگ را در دست داشتند به طور متحد و هماهنگ شعار ضدجنگ و شعار صلح و سازش سردادند و تشكيك ها و چون و چراهايي را مطرح كردند كه داستان آن مفصل است .
    به طور كلي بايد گفت كه نه تنها در جريان دفاع مقدس بلكه آنچه ما در كل تاريخ انقلاب اسلامي در عرصه هاي دفاعي علمي اقتصادي صنعتي فني سياسي هسته اي و... به دست آورده ايم همگي به ميمنت پيروي از روش ها و منش هاي انقلابي و همراه با تدبير امام خميني بوده است و آنچه نيز از دست داده و يا به آن نرسيده ايم به دليل غلتيدن در بستر منحوس روش هاي ليبرالي بوده است .
    امام خميني در تاريخ 28 فروردين 1359 ضمن پيش بيني تحميل جنگ و هشدار لازم در اين زمينه به راه هاي جلوگيري و مقابله نيز اشاره فرمودند و ترساندن دشمن ابراز اقتدار در برابر دشمن جدي گرفتن آموزش ها تخصصي جنگ تهيه تجهيزات بالا بردن قوت روحي و ايماني و سلحشوري و... را از راه هايي برشمردند كه دشمن را از تحميل جنگ مايوس مي كند. امام در تاريخ مذكور از اين هم فراتر رفتند و با شديدترين و مقتدرانه ترين شكل ممكن رژيم بعثي صدام را ترساند و فرمودند : صدام عقلش هم درست نيست حالا هي نقشه مي كشد مي خواهد هجوم كند. اگر اين ها بخواهند به ايران تعدي كنند ايران خردشان مي كند و تا بغداد مي رود
    ليبرال هايي كه در آن زمان امور اجرايي و دفاعي كشور را دردست داشتند نه تنها همگام با موضع گيري انقلابي امام خميني پيش نمي رفتند و ديدگاه هاي دفاعي و نظامي امام را اجرايي و عملياتي نمي كردند بلكه كاملا برعكس رفتار مي نمودند تا نيروهاي مسلح و قواي دفاعي كشور ناتوان جلوه داده شود و اوضاع كشور بسيار نابسامان به نظر آيد و در نتيجه دشمن تحريك به تحميل جنگ شود
    ليبرال ها علاوه بر اينكه با ضعيف و ترسو و منفعل نشان دادن قواي دفاعي كشور دشمن را به طمع انداختند اساسا آغاز جنگ و شكست نظام اسلامي را در راستاي اهداف خود مي دانستند و چنين مي پنداشتند كه بعد از شكست نظام اسلامي استكبار جهاني ليبرال ها را به عنوان مناسب ترين جايگزين تعيين خواهد كرد و سرنوشت ايران را به دست آن ها خواهد سپرد