
گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
قسمت ششم
اشكال اول : اينكه در تفسير آيه مباركه رواياتي وارد شده است كه مقصود غير از آن چيزي است كه شما ذكر كرديد به عنوان مثال : علي بن
ابراهيم قمي در تفسير خود از امام باقر عليه السلام چنين روايت كرده است : « لا ياتيه الباطل من قبل التوراه ولا من قبل الانجيل والزبور
ولا من خلفه اي لا ياتيه كتاب يبطله » 42. « يعني ازجانب توراه
انجيل و زبور كه قبل از قرآن بوده اند و همچنين بعد از قرآن كتابي نخواهد
آمد كه مطالب قرآن را باطل كند.
مرحوم طبرسي در مجمع البيان از امام باقر و امام صادق عليهما السلام نقل كرده است كه فرموده اند
در اخبار قرآن از گذشته واينده
باطلي وجود ندارد و هر آنچه از گذشته وآينده خبرداده صحيح است 43.
جواب اين اشكال آن است كه همين اختلاف دو روايت در تفسير آيه و بيان مراد از آن دليل بر عدم حصر باطل است در مفاد دو روايت
بلكه هر دو روايت در مقام بيان مصداق هستند
ودلالتي بر حصر ندارند
بنابراين ظهور آيه در عموم واينكه باطل از هر قسمي باشد
راهي به قرآن ندارد تمام است .
اشكال دوم : گفته اند كه دليلي نداريم كه تحريف از اقسام باطل باشد
خصوصا با توجه به وحدت مراد از آن در آنچه سابق بر قرآن بوده و
آنچه بعد از آن بياورند
زيرا كسي توهم دراين معنا نمي كند كه همزمان با قرآن افرادي حرف باطل زده اند
پس بعد از آن هم خواهند
گفت .
جواب اين اشكال آن است كه شكي نيست كه تحريف از اظهر مصاديق باطل است
و همان طوري كه گفتيم طبيعت معرفه منفي افاده
عموم مي كند
و جايي براي ملاحظه وحدت مراد باقي نمي ماند; زيرا حكم تعلق به افراد نگرفته است تا آنكه وحدت مراد مورد توجه
قرار گيرد
بلكه حكم متعلق به نفس طبيعت است در سابق و لا حق .
اشكال سوم : اينكه تفسيري كه شما از آيه كرديد در كلام هيچ يك از مفسرين نيامده
بلكه احدي احتمال آن را هم نداده است وبراي
روشن شدن موضوع تفسير آنها را برآيه مباركه مي آوريم .
مرحوم شيخ طوسي در تفسير تبيان در ذيل آيه مباركه « لاياتيه الباطل ... » فرموده است كه در معناي اين آيه پنج قول وجود دارد.
اول : آنكه شبهه اي به آن از جهت همساني كلام مخلوق تعلق نمي گيرد كه نظير آنرا بياورند و نه شبهه اي درحقيقت آن وجود دارد
ازجهت اينكه چيزي كه نقض آن كند وجود داشته باشد
بلكه قرآن حقي است خالص كه از هر پليدي پاك و مطهر است .
دوم : قتاده و سدي گفته اند كه معناي آيه آن است كه شيطان نمي تواند مطلب حقي از آن را كم كند يا باطلي برآن بيفزايد.
سوم : معناي آيه آن است كه چيزي كه موجب باطل شدن حقائق آن باشد نمي آيد چه از قبل باشد و چه بعد از آن
وضحاك گفته است
كتابي همز مان با قرآن نمي آيد كه آن را باطل كند و نه به دنبال آن گفتار يكه موجب تكذيب قرآن شود
و ابن عباس گفته : معناي آيه آن
است كه از جانب تورات وانجيل و همچنين بعد از نزول قرآن كتابي نخواهد آمد كه آن راباطل كند.
چهارم : حسن گفته است كه معني آيه آن است كه باطلي از اول تنزيل تا آخر تنزيل قرآن نخواهد آمد.
پنجم : آنكه آنچه قرآن از قبل خبر داده و آنچه از بعد خبر مي دهد همه صحيح است و باطلي در آن نيست 44.
و سيد مرتضي در تفسير خود به نام حقائق التاويل در جز پنجم مي گويد : بهترين كلامي كه در تفسير آيه مباركه گفته شده آن است كه
شباهتي با آنچه قبل از قرآن آمده ندارد
و كلام متاخر از آن هم با آن شباهتي نخواهد داشت
از آنچه گذشته از نوع كلام كه سابق بر آن بوده
جداست
و كلام بعداز آن هم همچون قرآن نخواهد بود
بلكه قرآن كلامي است قائم به نفس خود و جداي از جنس كلام ديگران
برتر از
هر كلامي كه با آن مقايسه شود45.
خلاصه اين اشكال اينكه تفسير آيه به آنچه شما گفتيد مخالف آن چيزي است كه از فحول و رجال مفسرين اعم از عامه و خاصه نقل
شده
بنابر اين جائي براي تمسك به اين آيه بر نفي تحريف باقي نمي ماند.
اما جواب از اين اشكال
اينكه مادر اول مبحث اصول تفسير بيان كرديم كه اصل اولي در باب تفسير و كشف مقصود خداوند متعال از
كتاب عزيز ظواهر كتاب است . و اينكه اعتماد در باب تفسير بر ظواهر مطلبي است كه در آن شبهه وجود ندارد
و دليلي بر حجيت قول
مفسران نداريم در صورتي كه بر اين اصول مبتني نباشد.
و نيز دانستي كه ظاهر آيه تعلق نفي است به طبيعت باطل
و اينكه تحريف از اوضح مصاديق باطل است و قول مفسران با اين مطلب
معارضه ندارد مگر زماني كه مستند به قول معصوم باشد
كه قول معصوم نيز از اصول تفسير است
و ظاهر آن است كه اقوالي كه از
مفسران نقل شد هيچ كدام مستند به قول معصوم نبود
و بر فرض كه مستند به قول معصوم باشد استناد به همان رواياتي بود كه ذكر شد
و بيان كرديم كه هيچ كدام دلالت بر حصر در مفاد نمي كرد
و دليل اين مطلب وجود اختلاف در بين همان روايات بود
بنابراين روايات
در صدد تفسير و بيان مقصود نبودند
بلكه ذكر مصداق كرده بودند.
اشكال چهارم اشكالي است كه سابق بر اين گذشت كه مراد از قرآن يا جميع افراد موجود است كه اين خلاف واقع است
زيرا اجماع بر
اين مطلب است كه عثمان قرآنهاي بسياري را سوزانيد
حتي اينكه گفته شد
كه چهل هزار نسخه قرآن را سوزاند
و يا آنكه مراد آن است
كه قرآن في الجمله مقصود است كه باطل از آن منتفي است
و فرض آن است كه فرد محفوظ نزد اهل بيت محفوظ است
و جواب از اين
شبهه قبلا گذشت و تكرار موجب تطويل است .
دليل سوم بر نفي تحريف آن چيزي است كه مرحوم علامه طباطبائي در تفسير الميزان فرموده است به اين بيان كه : از ضروريات تاريخ
است كه پيامبر اكرم (ص ) تقريبا قبل از چهارده قرن ادعاي نبوت كردند و كتابي به نام قرآن آوردند كه نسبت به پروردگار دارند
و با قرآن
مبارز طلبي كرده و آن را نشانه نبوت خود معرفي كردند
و قرآني كه امروز در دست ماست همان قرآني است كه پيامبر آن را آورده و بر
مردم هم عصر خود خواندند
به اين معني كه اصل قرآن از بين نرفته و گم نشده
و بعد از آن كتاب ديگري نوشته نشده كه با قرآن شباهت
داشته يا نداشته باشد و در بين مردم چنين مشهور شده باشد كه اين قرآن نازل شده بر پيامبر است
اينها اموري است كه احدي در آن شك
ندارد
مگر آنكه در فهم او خللي باشد. و هيچ يك از اشخاص كه به مساله تحريف پرداخته اند چنين چيزي را نگفته اند
بلكه آنچه در
مساله تحريف مطرح است زياد شدن چيز كمي مثل يك جمله يا يك آيه يا كم شدن يا تغيير در جمله يا ايه اي دركلمات و يا اعراب آن
است بعد از اين ما در قرآن به مساله تحدي و مبارز طلبي برخورد مي كنيم كه به همه آيات قرآن برمي گردد
و آنچه در دست ماست از
قرآن كه بين دو جلد و به صورت كتاب است واجد اوصاف تحدي و مبارزطلبي است .
مي بينيم كه قرآن و همين قرآني كه در دست ماست تحدي به فصاحت و بلاغت مي كند و مشتمل بر نظم عجيب و بديعي است كه كلام
هيچ يك از بلغا و فصحا كه از آنها باقي و يا نقل شده از شعر و نثر و امثال آنها شباهتي با قرآن ندارد.
در همين قرآن مي خوانيم : « ا فلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا » 46 يعني « آيا تدبر در قرآن نمي كنند
اگر قرآن از نزد غير خدا آمده بود در آن اختلاف بسياري مي يافتند » و مي بينيم درهمين قرآن كه نزد ما موجود است اختلافي وجود
ندارد.
در همين قرآن مي خوانيم كه تحدي كرده است به چيزي كه فهم آن اختصاص به عرب زبانان ندارد. مثل اين آيه كه مي فرمايد : « بگو اگر
انس و جن جمع شوند كه مثل اين قرآن را بياورند نمي توانند چنين كاري انجام دهند
اگر چه همه يكديگر را ياري كنند . » 47
سپس مرحوم علامه مي فرمايد : درهمين قرآن كه در دست ماست صريح حق را در مي يابيم كه شكي در آن نيست و معارف و كليات
شرايع فطري وتفصيل فضائل اخلاق را مي بينيم بدون اينكه چيزي از نقص و خلل يا تناقض و لغزش در آن باشد
بلكه همه معارف قرآن
با وجود كثرت آن حيات واحد و روح واحدي دارد كه آن مبد جميع معارف قرآني است
و آن اصل توحيد است كه در جزئيات قرآن و
تركيب آن به چشم مي خورد.
و مي بينيم كه قرآن قصص انبيا گذشته را با تفصيل و به بياني كه با طهارت دين و ساحت مقدس انبيا و مناسب است بيان مي كند.
و همچنين آياتي كه در ملاحم و پيشگويي از حوادث آتي است در آيات بسياري از قرآن آمده و همين آيات در همين قرآني است كه در
دست ماست .
و همچنين در همين قرآن آياتي در وصف خود قرآن است كه زيبايي و طهارت قرآن را بيان مي كند
مثل اينكه خود را به نور و هدايت
كننده به صراط مستقيم و به روشي توصيف مي كند كه اقوم است و همه اين مطالب را در همين قرآن كه امروز موجود است مشاهده
مي كنيم .
و از جامع ترين صفاتي كه قرآن در وصف خود ذكر مي كند اين است كه قرآن « ذكرالله » است قرآن خود را نشانه و دال بر خدا معرفي
مي كند كه زنده و جاويدان است
و خدا را به اسما حسني و صفات عليا وصف مي كند
و سنت او در خلقت و ايجاد را بيان مي كند
اوصاف ملائكه و كتب و فرستادگان و شرائع الهي و احكام او و معاد و پايان كار مردم از سعادت و شقاوت و بهشت وجهنم را به تفصيل
بيان مي كند
كه در همه اينها ذكر خداست
و اين همان مطلبي است كه قرآن بيان مي كند كه اين كتاب ذكر است
و وقتي به همين قرآن
موجود مراجعه مي كنيم از آنچه گفته شد چيزي را كم نمي بينم .
و چون اين وصف از جامع ترين اوصاف در دلالت بر شئون قرآن است از آن در آيات مباركه كه خبر داده شده كه قرآن از تحريف و بطلان
و تغيير محفوظ است تعبير به ذكر شده است
مثل آيه مباركه « انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحفظون » . تا اينجا كلام مرحوم علامه طباطبائي
بود48.
و اين كلام اگر چه خالي از مناقشه نيست
زيرا اين كلام فقط ثابت مي كند كه زياد و كم فراوان در قرآن صورت نگرفته است
اما نفي كم و
زياد اندك را ثابت نمي كند
لكن اصل كلام به عنوان مويد آنچه گفتيم شمرده مي شود.
اينها ادله اي بود كه از خود قرآن براي نفي تحريم بر آن استدلال مي شود.
ـــــــــــــــــــــ
پاورقي :
.42 تفسير قمي : .266
2
.43 مجمع البيان
.24
9
.44 تفسير البيان : 129
9 ـ.130
.45 حقائق التاويل : .102
.46 سوره نسا آيه .82
.47 سوره اسرا آيه .88
.48 الميزان 104
12 ـ .106

*****
از كدام نوع
|
عصايش را به زمين مي زد و مراقب بود تا به مانعي برنخورد. به وسط كوچه رسيده بود كه پايش به تكه آجري گرفت و
روي زمين ولو شد.
دستش را به زمين مي ماليد و دنبال عصايش مي گشت . پس از كمي جستجو آن را يافت و به كمك عصا از جا برخاست و
دوباره به راه افتاد.
مردي كه از پشت سر مي آمد خود را به او رساند
خاك لباس پيرمرد را تكاند و گفت : ابوبصير
طوري كه نشد
نه
خدا را شكر
خدا خيرت دهد.
كجا مي روي
بسمت بازار.
من نيز به همان طرف مي روم
باهم مي رويم .
ابو بصير سرفه اي كرد و پرسيد : اسمت چيست .
همه به من حاجي مي گويند
توهم حاجي صدايم كن .
از كدام نوع حاجي ها هستي .
يعني چه
مگر چند نوع حاجي داريم .
منظورم اين است كه حاجي حقيقي هستي يا غيرحقيقي .
من كه منظورت را نمي فهمم !
مي داني حاجي
سال گذشته كه حج بودم صداي ناله و ضجه زيادي شنيدم . به امام باقرعليه السلام گفتم « ماشاالله امسال
حاجي
خيلي بيشتر از سال هاي گذشته است
اين طور نيست » و او جواب داد « اتفاقا برعكس
ناله و زاري زياد است
اما
حاجي واقعي كم » . به او گفتم « سر و صداي زيادي به گوش مي رسد
درست است كورم
اما كر نيستم
صداها را مي شنوم » .
امام دست مباركش را بر چشم هايم كشيد و علاوه بر چشم سر چشم دلم نيز روشن شد.
آنچه مي ديدم باورم نمي شد
تعداد حاجي هايي كه با شكل انسان به دور كعبه طواف مي كردند از تعداد انگشتان دو دست
تجاوز نمي كرد
اما آنهايي كه به شكل حيوان به دور خانه خدا مي چرخيدند تا دلت بخواهد زياد بودند. پس از ديدن آن صحنه
چشم هايم به حالت گذشته درآمد. بعدها فهميدم حج رفتن شرايط زيادي دارد و از همه كس قبول نمي شود. از جمله آن
شرايط نخوردن مال حرام و مال يتيم
پرداخت خمس و زكات و حلاليت طلبيدن از كسي كه آزرده اي و... است .
حاجي كه تا اين لحظه ساكت بود و به دقت گوش مي داد با دست به پشت ابوبصير زد و گفت : نمي دانم
من سعي كرده ام
تمام موارد را رعايت كنم
اگر كسي را آزرده بودم از او حلاليت طلبيده ام و با پول حلال به حج رفته ام
ديگر قبول شدنش به
لطف خدا بستگي دارد.
بر سر دو راهي رسيده بودند و بايد از هم جدا مي شدند. ابوبصير دوباره سرفه اي شديد كرد و گفت : خدا قبول كند
پس
ان شاالله از نوع اول هستي .
هر دو خنديدند و از يكديگر خداحافظي كردند
ابوبصير زمزمه كنان و عصازنان به راه خود در دنياي تاريكش ادامه داد
در حالي كه دلش از روز روشن تر بود!(نقل از حيات پاكان
مهدي محدثي
انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )

*****
حسد
اندوهي طولاني
|
حضرت علي (ع ) :
نتيجه حسد
بدبختي دنيا و آخرت است .
تهي بودن سينه از كينه و حسد از نيك بختي انسان است .
كينه توزي شديد از شدت حسد است .
دلهايتان را از حسد پاك سازيد
زيرا دردآور و لاغركننده است .
هر صاحب مقام بلند مرتبه اي مورد حسادت واقع مي شود.
همان گونه كه زنگار
آهن را مي خورد تا نابودش سازد
همين طور حسد
پيكر آدمي را دردمند مي كند تا نابودش سازد.
حسد از اخلاق پارسايان نيست .
هيچ زندگي اي تيره تر از زندگاني حسود و كينه توز نيست .
هيچ گاه حسود را شادمان نتوان يافت .
به آنچه خداوند به شما بندگان ارزاني داشته
حسد نورزيد.
كسي كه دلي پارسا داشته باشد حسد در آن داخل نشود.
هركس حسادتش بسيار باشد
درد و اندوهش طولاني خواهد بود.
چه كم است آسايش حسود.
واي برحسد
كه تا چه اندازه شخص را از راه راست به در مي برد.نخست
از صاحبش آغاز كرده
سپس او را بكشد.

| | |