گزيده اي از كتاب « مدخل التفسير » تاليف مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني
مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
قسمت پنجم
اشكال اول : اينكه دليلي وجود ندارد كه مراد از حفظ محفوظ بودن از تلاعب و تغيير و تبديل باشد
بلكه دو احتمال وجوددارد.
اول : آنكه مراد از حفظ « علم » باشد و معناي قول خدا كه مي فرمايد : « انا له لحافظون » « ما آن راحفظ مي كنيم » يعني ما آنرا مي دانيم .
بنابراين دلالتي برمطلب ندارد واين احتمال را محقق قمي در قوانين ذكر كرده است .
احتمال دوم : اينكه فرض كنيم كه مراد از حفظ صيانت باشد
لكن احتمال دارد كه مقصود آن باشد كه قرآن را از اشكال و قدح درآن و از
ابطال معارف عاليه و مطالب بلند و تعاليم عالي و احكام متين حفظ ميكنيم .
اما جواب از آنچه محقق قمي فرموده آن است اينكه پرواضح است كه حفظ عرفا ولغه به معناي علم نيست
بلكه مراد از آن صيانت
است
و صيانت چه ربطي به علم دارد كه معناي آن ادراك و اطلاع است
و مجرد احتمال در صورتي مضر به استدلال است كه وجهي
عقلائي داشته باشد كه منافي انعقاد ظهور لفظ باشد
واضح است كه چنين احتمالي در مقام مورد بحث نيست .
و در مورد احتمال دوم بايد گفت : اگر مقصود از صيانت از ايراد واشكال وابطال آن باشد كه خداوند قرآن را از اشكال وايراد كفار و
معاندين حفظ مي كند
به اين معنا كه هيچ اشكالي از طرف آنها بر قرآن وارد نشده و نمي شود و خداوند آنها را از چنين كاري منع مي كند
پس شكي نيست كه چنين مطلبي صحيح نيست
زيرا اشكال و ايراد مخالفان قرآن بي شمار است و كتابهاي سست بنيادي كه دراين زمينه
و براي اغراض شيطاني نوشته اند بسيار است .
و اگر مقصود از صيانت آن باشد كه قرآن به جهت استحكام و متانت معاني ممكن نيست كه در معرض اشكال باشد
اين مطلب گرچه امر
صحيح و درستي است
لكن ربطي به مفاد آيه شريفه ندارد
زيرا صحبت در وصف كتاب نيست بلكه آيه در مقام توصيف خداوند است
كه قرآن رانازل كرده و خود حافظ آن ازتغيير و تبديل و تحريف است .
و به عبارت ديگر بحث در اين نيست كه قرآن به جهت استحكام معاني حافظ نفس خويش است
بلكه بحث در مورد آيه
آن است كه
قرآن نياز به حفظ دارد
و حافظ آن خداوندي است كه آن را نازل فرموده است و بين اين دو مطلب فرق بسيار است .
اشكال دوم : گفته اند كه مرجع ضمير در كلام خداوند كه مي فرمايد « وانا له لحافظون » اگر مقصود آن باشد كه هر فردي از افراد قرآن اعم از
نسخه خطي ويا چاپ شده و يا غير آنها را خداوند حفظ مي كند
شكي در بطلان اين قول نيست ; زيرا قطعا در بعض افراد قرآن اشخاص
دست برده اند
بلكه گاهي آن را پاره كرده اند همان طوري كه وليد قرآن را هدف قرار داده و با پرتاب تير آن را پاره كرد.
واگر مقصود آن باشد كه في الجمله قرآن را حفظ مي كنيم
كافي است كه يك قرآن مثلا قرآني كه نزد امام غائب عجل الله تعالي
فرجه الشريف است حفظ شود
بنابراين آيه دلالت بر عدم تحريف در قرآنهائي كه در دست ماست ندارد
و فرض آن است كه قائل به
تحريف مدعي است كه قرآن هاي موجود در دست مردم تحريف شده نه آن قرآني كه نزد وصي پيامبر موجود است .
جواب از اين شبهه آن است كه قرآن يك امر كلي نيست كه قابل صدق بر افرد كثيري باشد كه نسبت آن به نسخ متكثره مثل طبيعت انسان
نسبت به افراد مختلف انسان باشد
بلكه قرآن عبارت است از حقيقت نازله بر رسول امين كه خداوند در باره آن فرموده است : « انا انزلناه
في ليله القدر » و قرآن مكتوب يا ملفوظ فقط حاكي از اين حقيقت و كاشف از آن چيزي است كه در اين شب مبارك نازل شده است
و
پرواضح است كه اين حقيقت تكثر ندارد و حفظ آن يعني ثبوت آن بتمامه بدون نقص و تغيير و اينكه حاكي از آن حقيقت نيز نماد اين
حقيقت باشد بدون تغيير وتبديل
درست مثل اينكه مي گوئيم فلان قصيده محفوظ مانده است كه معناي آن اين است كه كتابهايي كه
قصيده در آن آمده يا افرادي كه قصيده را در سينه هاي خود حفظ كرده اند حافظ عين همان بدون نقص و كاستي و تغيير و تبديل هستند.
اشكال سوم : آن چيزي است كه محدث معاصر گفته است كه آيه حفظ مكي است ولفظ هم به صورت ماضي است و بعد از آن آيات
وسوره هائي نازل شده است
بنابراين اگر دلالت آيه را بپذيريم دلالت بر حفظ آيات وسوره هائي كه بعد از نزول اين آيه نازل شده ندارد.
جواب از اين اشكال نيز واضح است
زير اگر كسي كه عارف به اسلوب كلام است دقت كند در مي يابد و قطع پيداكند كه حفظ متعلق به
آنچيزي است كه به آن ذكر گفته مي شود
و ذكر عبارت از تمام قرآن است
همچنانكه صفت تنزيل عام و شامل است و همه آيات و سور
قرآن را در بر مي گيرد
و هيچ عاقلي توهم اين معنا را نمي كند كه آيات سابق بر نزول اين آيه شريف متصف به حفظ از تحريف و دستبرد
باشد.
اشكال چهارم : كه اشكال عمده است اين كه قائل به تحريف قرآن احتمال وجود تحريف در همين آيه را نيز مي دهد زيرا اين آيه هم
جزئي از قرآن است
و بنابر احتمال تحريف در خود اين آيه استدلال به آن صحيح نيست
پس چگونه مي شود استد لال كرد بر عدم
تحريف به آيه اي كه احتمال تحريف د رخود آن داده مي شود
و آيا اين جز دور باطل است .
جواب از ا ين اشكال آن است كه اگر استدلال در مقابل كسي است كه قائل به تحريف در موارد خاصي از قرآن است
يعني مواردي كه
روايات داله بر تحريف بر آن دلالت مي كند
در اين صورت جاي مناقشه نيست
زيرا آيه حفظ بنابراعتراف خود او جز اين موارد نيست
چرا كه روايتي كه دلالت كند كه اين آيه تحريف شده است وجود ندارد
واگر استدلال در مقابل كسي باشد كه مدعي تحريف در قرآن
است اجمالا
به اين معنا كه در هريك از ايات قرآن احتمال تحريف وجود دارد
در اين صورت معتقد به اين نحو از تحريف يا قائل به
حجيت ظواهر كتاب است حتي با وصف تحريف
و يا قائل به آن نيست
بلكه معتقد است كه تحريف مانع باقي ماندن ظواهر كتاب بر
وصف حجيت وجواز اخذ به تمسك به آيات قرآن است
و معتقد است كه دليل بر عدم حجيت همان نفس وقوع تحريف است .
بنابر قول اول : جائي براي مناقشه در استدلال به آيه بر عدم تحريف باقي نمي ماند
زيرا وقتي قائل به حجيت ظواهر شديم و وقوع
تحريف را مانع از اتصاف ظواهر به حجيت ندانستيم
در اين صورت به ظاهر آيه حفظ اخذ كرده و به واسطه آن استدلال بر عدم تحريف
مي كنيم .
و بنابر قول دوم كه مي گفت : احتمال تحريف مانع از عمل به ظواهر و تمسك به آن است نيز دوصورت وجود دارد
صورت ا ول اينكه
قائل به تحريف مدعي علم وقطع به وقوع تحريف اجمالي در قرآن است
به اين معنا كه هر آيه اي از قرآن را كه در نظر بگيريم احتمال
تحريف در آن وجود دارد
در اين صورت استدلال به آيه حفظ ضرري به او نمي رساند
اگر چه ظاهر آيه باقي بروصف حجيت باشد
زيرا ظاهر كتاب همانا حجت است نسبت به كسي كه علم به خلاف آن نداشته باشد
چرا كه « ظاهر » از جمله امارات ظنيه معتبره است
وشان اماره آن است كه حجيت آن مختص به جاهل به مقتضاي آن است و اما كسي كه علم به خلاف دارد
حجيت اماره نسبت به او معنا
ندارد
مثلا خبر واحدي كه دلالت بر وجوب نما زجمعه دارد نسبت به كسي كه علم به عدم وجوب دارد حجيتي ندارد
بنابراين ظاهر آيه
حفظ بنابر فرض حجيت آن به كار كسي مي ايد كه عالم به تحريف آن نباشد
بنابر اين بحث تنها با شخص غير عالم به تحريف است .
و اگر قائل به تحريف اجمالي عالم نيست
بلكه تنها احتمال آن را مي دهد و شاك در تحريف است
درجواب اوگوئيم كه : مجرد احتمال
وقوع تحريف « ولو در آيه حفظ » نيز مانع از استدلال به آيه شريفه نيست ; زيرا تحريفي وجود ندارد
چون دليل شما بر عدم حجيت
ظواهر و مانع از اخذ به آنها تحريف بود
و با عدم ثبوت واحتمال وجود وعدم چگونه مي توان از ظاهر رفع يد كرد وحكم به سقوط
ظواهر از حجيت نمود
بلكه لازم است كه اخذ به ظاهر شود و طبق مقتضاي آن حكم شود واين مستلزم دور باطل هم نمي شود
زيرا
سقوط ظاهر از حجيت فرع تحق تحريف وثبوت آن است
و فرض آن بود كه استدلال در مورد شك و عدم علم به تحريف است .
از آنچه تا به حال گفتيم ظاهر شد كه استدلال به آيه مباركه « انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون » تمام است .
دليل دوم بر نفي تحريف :
آيه مباركه شماره 41 و 42 ـ در سوره مباركه فصلت مي باشد كه مي فرمايد : « و انه لكتب عزيز لا ياتيه البطل منم بين يديه و لا من
خلفهي تنزيل من حكيم حميد » . دلالت اين دو آيه بر مطلب روشن وواضح است
كه باطل در اين كتاب عزيز به جميع اقسامش راه ندارد
چرا كه وقتي حرف نفي بر طبيعت معرف به لام جنس وارد شود نسبت به جميع اصناف و افراد و انواع آن افاده عموم مي كند.
بنابراين باطل در ضمن هر نوعي كه محقق شود و در هر صنفي حاصل شود
ودر هر فردي كه پيدا شود از كتاب عزيز دور است و ممكن
نيست كه در آن در آيد و يا به آن متصل شود.
وواضح است كه تحريف از اوضح مصاديق باطل و ظاهر ترين انواع آن است
و آيه مباركه اين مطلب را نفي كند.علاوه برآنكه توصيف
كتاب در آيه مباركه به عزت
مناسب باحفظ آن از تغيير و تنقيص است
همان طوري كه ذيل آيه كه فرمايد : « تنزيل من حكيم حميد » كه به
منزله تعليل براي اين مطلب است كه باطل در اين كتاب راه ندارد و مناسب با بقا كتاب بر حالت صحيح آن وعدم راهيابي تحريف به آن
است
زيرا آنچه كه شخص حكيم نازل مي كند مناسب با آن نيست كه د رمعرض تغيير قرار گيرد و اين كتاب مصون از تلاعب ايادي جائره
و محفوظ از آن است كه دستهاي ناپاك در آن دخل و تصرف كند.
بر استدلال به اين آيه مباركه نيز اشكالاتي وارد كرده اند كه ذيلا اشكال با جواب ذكر مي شود.

*****
راضي به رضاي خدا
|
چهار پنج نفر جمع شديم و به راه افتاديم . در طول راه به يكي از همراهان گفتم « بهتر است چيزي برايش بخريم و ببريم
دست خالي رفتن خوب نيست » . او نيز به بقيه دوستان گفت و توافق كرديم مقداري ميوه از بازار بخريم . تا خانه آن استاد بزرگ
راه زيادي نمانده بود. هنگامي كه به در خانه اش رسيديم خدمتكار داشت از خانه بيرون مي آمد.گفتم : آقا تشريف دارند
بله
برو بگو عده اي از دوستان براي عيادت فرزندتان آمده اند.
خدمتكار به داخل برگشت و پس از چند لحظه ما را به حضور امام باقرعليه السلام راهنمايي كرد. با ديدن امام سلام كرديم
و او نيز با خوش رويي پاسخ گفت . وقتي حال بيمارش را پرسيديم غم و اندوه بيشتري بر چهره اش نشست . آرام و قرار نداشت
و بسيار بي تاب بود. حق هم داشت
ما كه پدر بوديم مي فهميديم او در چه حالي است
مريضي فرزند براي پدر خيلي سخت
است
مخصوصا مرضي كه علاج ناپذير باشد. پدر و مادر حاضرند بيشترين سختي ها را تحمل كنند
ولي حتي خاري به پاي
فرزندشان فرو نرود.
با ديدن چنين وضعي فقط چند دقيقه نشستيم و صلاح ندانستيم بيشتر از آن مزاحم امام شويم . با اشاره من دوستان هم
برخاستند و پس از آرزوي سلامتي و بهبودي براي فرزند امام خداحافظي كرديم و بيرون آمديم . در راه يكي از دوستان
گفت « ديديد امام چقدر ناراحت بود » .آن يكي گفت « آري
اگر اين كودك طوري شود او چه مي كند! » . سر كوچه از همديگر
خداحافظي كرديم و هركس راه خانه اش را در پيش گرفت .
آن شب تا ديروقت بيدار بودم و در رختخواب از اين پهلو به آن پهلو مي غلتيدم
به فكر آن كودك مريض بودم تا سرانجام
خوابم برد.
روز بعد از كوچه مي گذشتم كه صداي زاري و شيون عده اي از زنان توجهم را جلب كرد. صدا از خانه امام بود. سراسيمه
خود را به آن جا رساندم . در خانه باز بود و وارد شدم . خدمتكار امام را كه ديدم پرسيدم : خدا بد ندهد
چه شده
چشم هايش پر از اشك شد و گفت : مريض فوت كرد.
انالله وانا اليه راجعون
امام كجاست .
در اتاقش نشسته است و مهمان دارد
شما هم اگر مي خواهيد تسليت بگوييد مي توانيد برويد و امام را ببينيد.
با ديدن امام دست در گردنش انداختم و تسليت گفتم و از خدا برايش صبر طلبيدم
اما وقتي ديدم چهره اش برخلاف
ديروز آرام است و اثري از پريشاني ديروز در او ديده نمي شود بسيار تعجب كردم
گفتم : اي امام بزرگوار
ديروز كه فرزندتان
مريض بود خيلي بي تاب و نگران بوديد
اما اكنون كه در گذشته و به رحمت خدا رفته
انتظار داشتيم حالتان از ديروز هم بدتر
باشد
ولي شما را با رويي گشاده مي بينيم
حكمتش چيست .
ما نيز مثل هر پدري دوست داريم عزيزانمان سالم و بدون درد باشند
اما زماني كه امر خداوند سر رسيد و تقديرخدا قطعي
شد خواست خدا را مي پذيريم و در برابر اراده و مشيت الهي تسليم و راضي هستيم .
در راه با خود مي انديشيدم انسان چقدر بايد دريادل باشد تا در اوج عواطف انساني روحيه اي مطيع در برابر حكم خداوند
داشته باشد
اگر چنين مساله اي براي من اتفاق افتاده بود تا چند روز حال خود را درك نمي كردم
اما او قلبي داشت كه با
وجود اندوه فراوان همچون دريايي آرام و پرابهت بود
در دلم به اين مكتب انسان ساز و پيشواي آن آفرين گفتم .(نقل از حيات
پاكان
مهدي محدثي
انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )

| |