مريم اللهياري
اشاره
قطار زندگي در مسير پرپيچ و خم خود به سرعت درحال گذر است و در هر ايستگاه
مسافراني پياده و يا سوار مي شوند; مسافراني كه
همگي مي خواهند سفر خوبي را به سرانجام برسانند اما رسيدن به اين مقصود نيازمند فراهم كردن زاد و توشه و ملزوماتي از قبيل : وجود
انگيزه
تعيين هدف
كسب مهارت هاي زندگي مانند اعتماد به نفس
موفقيت تحصيلي
برقراري ارتباطات موفق اجتماعي و... است . اما
چگونه مي توان موفق تر به فراهم آوردن اين مقدمات و گردآوري اين ملزومات پرداخت اين نوشته نيم نگاهي است به پاسخ اين سئوال .
پس در مدرسه به تو چه چيزي ياد داده اند !
اين جمله را همه ما بارها شنيده ايم و يا حتي خود به فرزندانمان گفته ايم . اين سئوال ساده و تكراري كه به دفعات گفته شده است
نكته ي بسيار مهمي را در خود نهفته دارد و آن اينكه نهاد آموزش وپرورش از ابتداي ايجاد خود تاكنون توقعات و نيازهاي بسياري را
بي پاسخ گذاشته است
و بدتر از آن اينكه در دنياي پرشتاب كنوني كه در آن علم
صنعت و تكنولوژي به سرعت درحال رشد است
آموزش و پرورش ما در همين روش ها و اهداف فعلي خود نيز دچار ايستايي شده است و به هيچ رو رفع نيازهاي كنوني جامعه و افراد آن
را برنمي تابد.
خوشبختانه مدتي است كه مطالبي در باره تدوين سند آموزش و پرورش و ضرورت ايجاد تحول بنيادي در اين نهاد مدني شنيده
مي شود. قدر مسلم اينست كه وقتي صحبت از « تدوين سند آموزش وپرورش » و « تحول بنيادي نظام آموزش و پرورش » مي شود
راه
بسيار پرفرازو نشيبي در پيش رو قرار مي گيرد
راهي كه طي نمودن آن گام هاي مهم و محكمي را مي طلبد كه هرگز تزلزل به آنها راه نيابد.
در ابتداي اين راه
كارشناسان بايد به نظرسنجي و نيازسنجي از جامعه ي فرهنگي كشور كه ضمن سالها تجربه ي عملي به اصحاب
نظر و ارباب فن تبديل شده اند نيز بپردازند. در ادامه ي راه بايد توجه داشت كه يكي از اهداف اصلي در نظام آموزش و پرورش كه تحقق
آن بسيار مورد نياز جامعه است آن است كه كه فرزندان اين مرز و بوم بعد از طي دوران آموزشي خود به شهرونداني تبديل شده باشند كه
شيوه هاي زندگي و قواعد رفتار اجتماعي و ارزش هاي جامعه را مطابق با تعاليم و دستورات دين مبين اسلام بدانند
آنرا به بخشي از
وجود خود تبديل كرده
به آن احترام گذاشته و عمل نمايند.
ايجاد خودباوري
القا توان و اعتماد به نفس
مثبت گرايي و آموختن استفاده ي مطلوب و بهينه از فرصت ها به دانش آموزان هم
مي توانند در طرح جديد نظام آموزش و پرورش جايگاه ويژه اي داشته باشند.
عملكرد سيستم جديد آموزش و پرورش بايد به گونه اي باشد كه پيوسته در آن براي علم آموزي ايجاد انگيزه نمايد تا ضمن آموزش
مباني علوم گوناگون سعي در فعال نگه داشتن ذهن دانش آموزان نموده و به ايشان چگونگي برخورداري از تفكر خلاق و نقاد را بياموزد.
از ضروريات دانش زمانه ي ما هستند كه در IT ارتقا سواد الكترونيكي
استفاده از نرم افزارهاي آموزشي مناسب و توسعه فرهنگ
مدارس بايد به دانش آموزان آموخته شود.

ياددهي حرف و فنون مختلف در حد رفع نياز به پسران و هنرهاي رايج (خصوصا آنچه از ميراث گذشتگان به شمار مي آيد) به
دختران مي تواند در آماده سازي فرزندانمان براي زندگي در اجتماع بسيار مفيد باشد.
پويايي نظام آموزشي مي طلبد كه آموزش و پرورش پيوسته با جامعه در ارتباط بوده و خود را با خواسته هاي به حق و نيازهاي
مشروع آن هماهنگ و هم گام نمايد. در اين صورت است كه مي توان آموزش و پرورش را مردمي دانست و ادعا كرد كه نهاد آموزش و
پرورش در جايگاه حقيقي خودش قرار گرفته است . بايد به خاطر داشت كه تاثيرگذاري آموزش و پرورش در زندگي افراد كافي نيست
بلكه بايد آموزش و پرورش عين زندگي باشد.
بايد توجه داشت كه اگر خواهان تربيت دانش آموزاني خلاق
متفكر
مستقل و كنجكاو هستيم بايد جهت گيري برنامه ريزي درسي را
از نظر محتواي درسي و شيوه هاي تدريس به سمت آموزش خلاق سوق دهيم و افزون بر آن شيوه ي ارزشيابي از يادگيري و پيشرفت
تحصيلي دانش آموزان را از « پاسخ مداري » به « سئوال مداري » و از « حافظه پروري » به « انديشه سازي » تغيير دهيم .
آموزش و پرورش اثربخش
نيازمند تغيير بنياني است و با شعار و سخنراني و نصايح
وضع مقررات و ارسال بخشنامه سرانجامي
ندارد. ممكن است به طور موقت با ايجاد و اعمال سازوكارهايي تغييراتي ايجاد كرد اما اگر « طرح سازماني » متناسب با تغييرات جديد
ايجاد نگردد
اين تغيير و تحول نمي تواند تدام يابد. دراين صورت تغيير بنياني و اساسي محسوب نخواهد شد. لذا ايجاد طرح سازماني
متناسب با تغييرات بسيار مهم است .
و سخن آخر اينكه ايجاد تحول بنيادي در امر آموزش و پرورش ممكن نيست مگر با تغيير نگرش نسبت به نقش معلمين در نظام
آموزشي
نحوه ي گزينش و انتخاب ايشان اهتمام بيشتر به امر آموزش و تربيت آن ها و مجهز كردن معلمان به علوم روز و آخرين
دستاوردهاي علمي در زمينه حرفه ي آنان مي باشد تا بتوانند همگام با تغييرات اساسي در آموزش و پرورش از راه مدرسه تا راه زندگي را
پيشاپيش دانش آموزان طي نمايند و چراغ پرفروغ راه آنان
باشند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع
WWW . edub . ir 1 ـ مقاله ي « آموزش و پرورش اثربخش چيست » نوشته دكتر حيدر توراني برگرفته از سايت
2 ـ كتاب « آموزش خواندن به همراه راهبردهاي نوين آموزشي » مولفان : دكتر محمدرضا سنگري ـ فاطمه صغري عليزاده ـ انتشارات
ابوعطا ـ نوبت چاپ : سوم 1385
نهاد آموزش و پرورش از ابتداي ايجاد تاكنون توقعات و نيازهاي بسياري را بي پاسخ گذاشته است و بدتر اينكه در دنياي پر شتاب
كنوني
آموزش و پرورش ما در همين روش ها و اهداف خود نيز دچار ايستايي شده است
براي تدوين سند آموزش و پرورش و تحول بنيادي در اين نظام نخستين گام نظر سنجي از جامعه فرهنگي كشور است
اگر خواهان تربيت دانش آموزاني خلاق
مبتكر و كنجكاو هستيم بايد جهت گيري برنامه ريزي درسي را از نظر محتواي درسي و
شيوه هاي تدريس به سمت آموزش خلاق سوق دهيم

*****
ارتباط « بيمه گر و بيمه شده » دوسويه است !
|
تازه ترين آمارهاي رسمي حكايت از آن دارد كه بيش از 27 ميليون نفر از جمعيت كشور (بيمه شده اصلي وتبعي ) كه عمدتا جز
اقشارآسيب ناپذير مي باشند
از پوشش سازمان تامين اجتماعي برخوردارند و بيكديگر خدمات متقابل ارائه مي دهند. گستردگي ميدان
ارائه خدمات اين سازمان و نيز تنوع خدمات آن كه سراسر كشور را دربر مي گيرد
سبب شده عملكرد آن در بسياري از زمينه ها موفق بوده
و بديهي است كه در برخي عرصه ها نيز جهت غلبه بر نقاط ضعف
ضرورت دارد بازنگري درشماري از عوامل موثر را مورد توجه جدي
قراردهد.
» محسوب مي گردد و مطابق با تعهدات خود ISSA از آنجائيكه سازمان تامين اجتماعي كه از اعضاي نسبتا موفق اتحاديه بين المللي «
وظيفه فقرزدايي
توزيع عادلانه درآمد و تساوي حقوق ميان گروه هاي مختلف جامعه خدماتي و كارگري را برعهده دارد
ضروري است
برنامه ريزان سازمان بيش از پيش
تلاش خود را برسهل تر شدن دسترسي افراد تحت پوشش به خدمات آن متمركز نموده و شرايط را
بگونه اي ساماندهي نمايند تا علاوه بر جلب اعتماد و افزايش رضايت خاطر بيمه شدگان
آسايش رواني آنان را افزون و از دغدغه هاي
فكري جامعه كارگري بكاهند.
سازمان تامين اجتماعي زماني مي تواند ادعاي توفيق در برنامه ها و عملكردهايش را داشته باشد كه شرايط را براي بهره گيري منطقي
و مناسب افراد تحت پوشش از خدمات و برنامه ها فراهم آورد و اين مهم ميسر نخواهد شد مگر آنكه ارتباط نزديكتري ميان نهاده هاي
درون سازمان و برون سازمان ايجاد و « حل مشكل بيمه شده » و از بين بردن نگراني هاي وي اولويت نخست قرار گيرد. اين در شرايطي
امكانپذير است كه ارتباط دوسويه ميان بيمه گر و بيمه شده بر اساس تبادل اطلاعات و آگاهي بيمه شده از مقررات و مصوبات سازمان
كه غالبا توسط شعبات اجرايي آن در سراسر كشور اعمال مي گردند
پديد آمده باشد. بدين ترتيب عدم دسترسي يا عدم اطلاع بيمه شده
به مقررات وتبصره ها ضمن آنكه عوامل اجرايي را با مشكلات عديده و بعضا رودر رويي با ارباب رجوع مواجه مي سازد
قاعدتا
سازمان تامين اجتماعي را از اهداف تعريف شده اش دور مي نمايدو بيمه شدگان را از دستيابي به حقوق خود باز مي دارد.
بدون ترديد امروزه اعتبار سازمان تامين اجتماعي با تمامي منزلت و جايگاهش در گرو ايجاد اعتماد
احترام به بيمه شدگان
ابتكارات كارساز
روان شدن مقررات دست و پاگير
اولويت بخشيدن به نيازها و خواست هاي افراد تحت پوشش و بويژه آموزش
عوامل اجرايي شعبات براي برخورد مناسب و در شان بيمه شدگان
بستگي دارد. فراموش نكنيم ميليون ها شهروند ايراني كه به دليل
كثرت شمار
چه در عرصه توليد و چه در چرخه عرضه و تقاضا
موثرترين و با اهميت ترين نقش را برعهده دارند
نقطه اتكاي خود را
سازمان بيمه گر و مديران كاردان و دلسوز آن مي دانند و همين امر
مسئوليت مديران و كاركنان خدوم آن را دوچندان
تاثيرگذار و
حساس ساخته و تن و روان بيمه شدگان راتحت تاثير قرار مي دهد و باز نبايد فراموش نمود كه ارتباط ميان بيمه گر و بيمه شده
يك
جريان دوسويه است و حيات هريك به تداوم حيات ديگري وابسته است .
اگر بيمه شدگان كه عنصر اصلي و در واقع علت وجودي تاسيس سازمان تامين اجتماعي محسوب مي گردند
در روند برنامه سازي
مورد بي مهري واقع شوند
چگونه مي توان مدعي شد كه در ايجاد اعتماد و روابط دوطرفه توفيقي حاصل گرديده است . اعتقاد بر اينست
كه دستورالعمل ها و مقررات مربوط به ارائه خدمات بايد به گونه اي طراحي و اجرايي شود كه بيمه شدگان در « مواقع احساس نياز »
بيدرنگ مورد توجه ويژه و اورژانسي سازمان قرار گيرند تا احساس امنيت ناشي از حمايت بيمه گر در گستره اي وسيع تر به درون
خانواده ها نيز راه خود را باز كند و سبب شود زمينه مشاركت فعال تر جامعه كارگري را در عرصه توليد مضاعف و تضمين
شود.
تصور بر اينست كه مديران ارشد سازمان تامين اجتماعي نيز براين نكته صحه مي گذارند كه برقراري حمايت هاي اجتماعي و ارائه
خدمات مطلوبتر
يكي از ابزارهاي اعتماد سازي محسوب مي گردد و اگر كارگران بدانند در حال و آينده تامين خواهند بود و در مقابل
مخاطرات احتمالي ناشي ازكاهش يا حتي قطع درآمد
مورد حمايت قرار مي گيرند
نسبت به ساختار جامعه اعتماد بيشتر وعميق تر پيدا
مي كنند . درعين حال نبايد از نظر دور داشت كه عليرغم سابقه 50 ساله سازمان تامين اجتماعي در ايران
هنوز كاركرد و همچنين وظايف
اوليه و ثانويه اين سازمان ناشناخته است و علاوه بر دهها ميليون بيمه شده اصلي و تبعي و مستمري بگير
بيش از يك ميليون واحد
كارفرمايي كه باتامين اجتماعي تعامل دارند
شناخت دقيقي از وظايف سازمان و حقوق خود ندارند.
شايد بتوان ضعف اطلاع رساني اين سازمان و عدم آموزش بيمه شدگان در واحدهاي كارفرمايي و عدم دسترسي بدون واسطه به
مقررات و آئينامه ها را علت اين امر تلقي كرد. بنابر اين لازم است براي پاسخگويي به اين نياز و برطرف ساختن نقاط ضعف
بايد
فعاليت هاو اقدامات اطلاع رساني « به روز » شده و برخي عملكردهاي نادرست عوامل بيمه گر كه در رديف موانع توليد جاي گرفته اند
اصلاح و « حمايت جدي و واقعي از بيمه شده » به يك راهبرد موثر مبدل شود.

|