روزنامه جمهوري اسلامي 25/06/1386 صفحه عقيدتي

  • عدم تحريف قرآن
  • لذت كشف حقيقت
  • حكمت روزه گرفتن
  • چگونه مي توان از بخش فرهنگ رفع مظلوميت كرد
  • *****
    عدم تحريف قرآن


  • اثري از آيت الله العظمي فاضل لنكراني
    مترجم : استاد مرتضي واعظي اراكي
    قسمت اول
    اشاره
    آنچه پيش روي داريد منتخبي از كتاب ارزشمند « مدخل التفسير » اثر مرجع عاليقدر شيعه مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني مي باشد كه توسط استاد مرتضي واعظي اراكي ترجمه گرديده وبه مناسبت ماه مبارك رمضان كه ماه نزول قرآن مي باشد تقديم مشتاقان معارف اين كتاب آسماني مي شود.

    از آنجا كه مساله تحريف از مسائل مهم مربوط به قرآن است به ناچار بايد مورد بحث قرار گيرد و به طور مفصل به آن پرداخته شود تا جاي هيچگونه شك و ترديدي در اين باب باقي نماند و در نتيجه روشن شود كه اين قرآن معجزه جاويدان رسالت و نبوت و برنامه بدون بديل هدايتگر مردم به صلاح امور دين و دنياي آنهاست كه آنان را از تاريكي و ظلمات به نور و روشني تا روز قيامت رهنمون شده و آنان را به راه راست هدايت كرده و شريعت سمحه و سهله را براي آنان آورده و در بردارنده چيزي است كه سعادت مطلوب آنان و هدف هر عاقلي را در بر دارد.
    و همچنين بطلان قول قائل به تحريف روشن شود كه از روي ناداني چيزي گفته و به تبعات سو اين قول سخيف و آثار مخرب آن توجه نداشته است كه موجب نقض غرض از نزول قرآن و دست اندازي مخالفان ستيزه جوي اسلام از يهود و نصاري و غير آنها كه عظمت اين دين الهي را نمي خواهند شده هماناني كه به هر راه ممكن براي ذلت مسلمانان و ضعف اعتقادات آنها دست مي يازند.
    آنچه شگفت آور است آن است كه كساني كه خود را دوستدار علم انگاشته و اظهار تعصب ديني مي كنند و براي خود فضيلت و برتري بر ديگران قائلند اصرار بر قول به تحريف دارند همان چيزي كه هر كس بهره كمي از رسول باطن و حجت داخل يعني عقل داشته باشد از آن بيزاري مي جويد.
    وگويا ظاهرا دستهاي پنهان و مشكوك وسياست هاي دشمن اسلام است كه اين عقيده باطل را به جهاتي كه اهل فن مي دانند مورد تاييد قرار داده و به آن دامن مي زنند.
    در اين صورت بر فرد روشن بين كه بر اين قضايا وقوف دارد لازم است كه بيدار باشد و ناخواسته در دامي نيافتد كه سود آن به مغرضان رسيده و موجب ضعف دين شده و خواري مسلمان را در پي دارد علاوه بر آن كه موجب شود كه فرقه محقه يعني شيعه اثنا عشريه مورد تهمت و افترا واقع شوند و درباره آنان گفته شود كه از خصوصيات اعتقادات آنان و افكار خود ساخته ايشان قول به تحريف قرآن و وقوع نقص در آن است به طوري كه هر كس قائل به اين قول باشد از احترام بيشتري برخوردار است .
    چند سال قبل بود كه در موسم حج رساله اي منتشر شد كه خداوند نويسنده آن راعذاب كند در آن رساله كه به جهت رد شيعه نگاشته شده بود عمده دليل نويسنده در غرض فاسد خود استناد به قول بعضي از علما بود كه قائل به تحريف شده اند و ادعاكرده بود كه اين نظر تمامي علما شيعه و از امتيازات آنهاست و مقصود اصلي آنان از اين قول فرار از تمسك به ثقل اكبر يعني قرآني است كه تا روز قيامت تمسك به آن واجب است .
    با اين حال آيا رواست كه عاقلي قول به تحريف قرآن را به زبان آورده چه رسد به آنكه درباره آن كتاب بنويسد و در آن به آياتي استناد كند كه هيچ دلالتي به اين مطلب ندارد و رواياتي را مطرح كند كه جعلي است خداوند همه ما را از لغزش و خطا مصون بدارد.
    به هر حال با استعانت از خداوند قبل از ورود در ادله مورد بحث و نزاع بايد دو مقدمه را ذكر كنيم .
    اول : اينكه لفظ « تحريف » در چه چيزي استعمال مي شود و اينكه محل بحث و مورد نزاع چيست
    بعض از اعلام در كتاب خود با نام « البيان في تفسير القرآن » 1 چنين فرموده است :
    لفظ تحريف وقتي اطلاق مي شود داراي معاني مختلفي است كه اين از خاصه هاي لفظ مشترك است برخي از آنها به اتفاق مسلمانان در قرآن واقع شده است بعضي ديگر به اتفاق همه مسلمانان در قرآن واقع نشده است و در بعضي اختلاف است كه تفصيل آن بدين شرح است » .
    اول : معني اول تحريف انتقال چيزي از جاي خود و برگردان آن به چيزي ديگري است و از اين قبيل است قول خداوند متعال كه مي فرمايد : « يحرفون الكلم عن مواضعه » 2 يعني كلمات را از جاي خود برداشته جابجا مي كنند .
    در اين موضوع اختلافي ميان مسلمانان نيست كه اين نوع تحريف در كتاب خداوند واقع شده است زيرا هر كس قرآن را در غير معناي حقيقي آن تفسير كند و آن را حمل بر غير معنا كند آن را تحريف كرده است و عده زيادي از اهل بدعت و مذاهب فاسد را مشاهده مي كنيم كه قرآن را طبق آرا و عقائد باطل خود تفسير كرده و بدين وسيله مرتكب تحريف شده اند و از اين نوع تحريف در روايات مذمت شده و مرتكب آن نيز مورد مذمت واقع شده است .
    يكي از اين روايات روايتي است كه مرحوم كليني با اسناد خود از حضرت امام محمد باقر (ع ) نقل كرده كه آن حضرت در نامه اي به سعد الخير چنين نوشتند :
    يكي از موارد پشت پا زدن به قرآن آن است كه حروفش را بر جاي گذاشتند لكن حدود آن را تحريف كردند آنان قرآن را روايت مي كنند لكن رعايت حدود آن را نمي كنند نادانان از اينكه اينها قرآن را بدون كم و كاست نقل مي كنند از آنان راضي اند لكن علما از اينكه آنها رعايت حدود قرآن را نكرده اند غمگين و نگرانند.
    دوم : كم و زياد كردن در حروف يا حركات با حفظ اصل قرآن اگر چه اين مورد براي همه روشن و آشكار نباشد و قرآني با اين خصوصيات ظاهرا با قرآن هاي ديگر فرقي ندارد.
    تحريف به اين معني قطعا در قرآن واقع شده است و ما در گذشته ثابت كرديم كه قراات متواتر نيستند و لازمه اين مطلب آن است كه قرآن بر طبق يكي از قراات نازل شده است و اما غير از اينها يا زياده در قرآن است يا كاستي .
    سوم : نقص و زياده به يك كلمه يا دو كلمه با تحفظ بر نفس قرآن نازل شده از طرف پروردگار تحريف به اين معني در صدر اسلام و در زمان صحابه قطعا واقع شده است .
    دليل اين مطلب آن است كه مسلمانان اجماع دارند بر آنكه عثمان مقدار زيادي از قرآن ها را سوزاند و به استانداران خود دستور داد كه هر قرآني را غير از قرآني كه خود او جمع كرده بود بسوزانند.
    اين خود دليل بر آن است كه قرآن هاي ديگر با قرآن او فرق داشته اند و گرنه چه داعي بر سوزاندن آنها بوده است .
    عده اي از علما موارد اختلاف بين قرآن را جمع و ضبط كرده اند كه از جمله ايشان است : عبدالله بن ابي داود سجستاني و كتاب خود را « المصاحف » ناميده است بنابراين تحريف به ناچار واقع شده است يا از طرف عثمان يا از جانب تمامي آن قرآنها كه سوزانيد لكن ما بعد از اين بيان خواهيم كرد ان شاالله قرآني كه عثمان جمع كرد همان قرآن معروف بين مسلمانان است كه دست به دست از پيامبر اكرم (ص ) دريافت كرده بودند.
    بنابر اين تحريف در قرآنهائي واقع شده است كه بعد از زمان عثمان آثاري از آنها باقي نماند اما در قرآن موجود فعلي نقيصه و زياده اي واقع نشده است .
    چهارم : تحريف به زياده و كاستي در آيه و يا سوره است با حفظ قرآن نازل شده و اتفاق بر اينكه پيامبر اكرم آن را قرائت فرمودند و تحريف به اين معني نيز قطعا در قرآن واقع شده است مثلا بسم الله الرحمن الرحيم از چيزهائي است كه همه مسلمانان اتفاق دارند كه پيامبر قبل از هر سوره اي آن را قرائت فرموده است غير از سوره توبه لكن در ميان علما اهل سنت اختلاف است كه آيا بسم الله جز قرآن است يا نه برخي از آنان گفته اند كه بسم الله از قرآن نيست بلكه مالكي ها قائل به كراهت قرائت آن قبل از سوره فاتحه در نماز واجب شده اند مگر آنكه نيت نمازگزار از آوردن آن اجتناب از اختلاف موجود باشد. و عده اي ديگر از آنها آن را جز قرآن دانسته اند.
    و اما شيعه اتفاق بر آن دارند كه در غير سوره توبه بسم الله جز قرآن است و عده اي از علما اهل سنت نيز اين قول را پذيرفته اند بنابر اين در قرآن نازل شده از آسمان بطور يقين تحريف به زياده يا نقيصه واقع شده است .
    پنجم : تحريف به زياده به اين معني كه بعض از قرآن فعلي كه در دست ماست كلام خداوند كه بر پيامبر نازل شده نيست تحريف به اين معني به اجماع همه مسلمانان واقع نشده و اين قول باطلي است بلكه بطلان آن از بديهيات است
    ـــــــــــــــ
    پاورقي :
    .1 مقصود مرحوم آيه الله العظمي خوئي قدس سره است . البيان صفحه 215 ـ .218
    .2 سوره نسا آيه .46
    .3 كافي 53 8 حديث .16

  • *****
    لذت كشف حقيقت


  • دانشمند معروف اسلامي ابوريحان بيروني در معرض موت قرار داشت .
    وي همسايه اي داشت كه فقيه بود همسايه به عيادت ابوريحان آمده و او را در حالي ديد كه در بستر افتاه و در انتظار مرگ بسر مي برد و به اصطلاح روبه قبله است و چيزي از عمرش باقي نيست .
    ابوريحان با زحمت مسئله اي در باب فقه از او پرسيد.
    فقيه سوال كرد : حالا چه وقت پرسيدن مسئله است
    ابوريحان گفت : مي دانم كه الان دارم ميميرم اما اگر بدانيم و بميرم بهتر است از اينكه آن را ندانم و دنيا را وداع بگويم ! پس جوابم را زودتر بده
    فقيه جوابش راداد : آن فقيه مدعي است كه هنوز به خانه اش نرسيده بود كه صداي گريه و شيون از خانه ابوريحان بلند شد.
    اين يك حسي است در بشر و دانشمنداني كه اين حس را زنده نگاه داشته اند و آن را پرورش داده اند به مرحله اي مي رسند كه لذت كشف حقيقت برايشان از هر چيز ديگر برتر است . (1 )
    پاورقي :
    1 ـ فطرت ص .51
    (نقل از حكايت ها و هدايت ها در آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري )

  • *****
    حكمت روزه گرفتن


  • امام علي (ع ) : خداوند بندگان مومن خويش را با نمازها زكات ها و تلاش براي روزه گرفتن در روزهاي واجب شده نگهداري كرده است تا اعضايشان آرامش يابد و چشمانشان خشوع پيدا كند و جان هايشان رام گردد و دل هايشان متواضع شود و غرور از آنان زدوده گردد به سبب حكمت هايي كه در آنهاست چون : خاكي شدن چهره هاي عزتمند از روي تواضع به زمين چسبيدن اعضاي شريف از روي فروتني و چسبيدن شكم ها به پشت ها از روي رام شدن .
    امام علي (ع ) : خداوند روزه را واجب فرمود تا آزموني براي اخلاص آفريدگان باشد.
    حضرت فاطمه (س ) : روزه براي استوارسازي اخلاص واجب شده است .
    امام حسين (ع ) ـ درباره حكمت روزه داري ـ : تا ثروتمند رنج گرسنگي را بچشد; پس بر بينوايان نيكي كند.
    امام صادق (ع ) ـ درباره حكمت روزه داري ـ : خداوند متعال روزه را واجب ساخته است تا ثروتمند و تهي دست برابر شوند; چون (بدون روزه ) ثروتمند رنج گرسنگي را نمي چشيد تا به فقير ترحم كند; زيرا ثروتمند هرگاه چيزي را بخواهد بر آن تواناست . پس خداي متعال خواست تا ميان بندگانش برابري پديد آورد و ثروتمند هم طعم گرسنگي و رنج را بچشد تا بر ناتوان رقت قلب يابد و بر گرسنه ترحم نمايد.
    امام رضا(ع ) ـ ازجمله آنچه در پاسخ سوال هاي محمد بن سنان نوشته است ـ : روزه داري براي شناخت رنج گرسنگي و تشنگي است و براي آن است كه هر روزه داري فروتن شكسته پاداش يافته و داراي نيت الهي و شكيبا باشد و اينها راهنماي او بر سختي هاي قيامت گردند علاوه بر اين كه براي روزه دار حالت فروشكستن شهوات پديد مي آيد و او را در دنيا پند مي دهد و راهنمايي بر آخرت است تا بداند كه فقيران و بينوايان در دنيا و آخرت چه سختي هايي مي كشند.
    امام رضا(ع ) ـ در مجموعه اي كه فضل بن شاذان از سخنان ايشان درباره حكمت واجبات گرد آورده است ـ : پس اگر گفته شود : « چرا مامور به روزه شدند » گفته مي شود : تا رنج گرسنگي و تشنگي را بشناسند و نشاني بر نياز آخرت بيابند و تا روزه دار خاشع فروتن شكسته پاداش يافته اميدوار به اجر الهي و عارف گردد و بر گرسنگي و تشنگي اي كه به او مي رسد شكيبا شود تا شايسته پاداش گردد به علاوه خودداري از برآوردن خواسته هاي نفس و براي اين كه روزه در دنيا مايه پند آنان شود و سبب تمرين آنان بر انجام دادن تكليف هاي خدا و راهنماي آنان در پاداش گردد و تا بدانند كه چه سختي هايي بر فقيران و بينوايان در دنيا مي گذرد; پس آنچه را خداوند براي فقيران در اموال آنان واجب ساخته به آنان بپردازند.
    امام رضا(ع ) ـ درباره حكمت روزه ـ : خداوند از آن رو بندگان را با انواع طاعت ها آزموده است كه نزد خداوند به درجاتي برسند تا ارزش آنچه را خداوند از لذت آب و گوارايي نان روزي آنان ساخته است دريابند و هرگاه در روز روزه داري خود تشنه شوند به ياد روز تشنگي بزرگ در قيامت بيفتند و اين مايه رغبت بيشتر آنان در طاعت گردد.
    الكافي ـ به نقل از حمزه بن محمد ـ : به امام عسكري (ع ) نوشتم : چرا خداوند روزه را واجب ساخته است
    چنين جواب آمد : « تا ثروتمند سختي گرسنگي را دريابد و بر نيازمند دلسوزي كند » .

  • *****
    چگونه مي توان از بخش فرهنگ رفع مظلوميت كرد




  • حسن بنيانيان
    مقام معظم رهبري در ديدار مورخ 86 6 4 با دولت مردان در اولين و مهمترين تذكر خود به دولت نهم به ضرورت جدي تر گرفتن سند چشم انداز اشاره كرده و بر لزوم رفع مظلوميت از فرهنگ تاكيد نمودند اينكه مقام ولايت با نگاه جامع الاطراف خويش به تحولات مختلف كشور به موضوع لزوم رفع مظلوميت از فرهنگ اشاره مي كنند از چند بعد قابل تامل است كه بعضي از آن ها عبارت است از :
    الف ـ اينكه چرا در نظامي كه اهداف اصلي و غايي آن ارتقا اخلاق و معنويت جامعه است رهبري نظام ناچار شوند خطاب به دولتمردان به لزوم رفع مظلوميت از فرهنگ اشاره كنند
    ب ـ اينكه چرا بايد با طرح اين نكته كه « فرهنگ همچون هوا براي زندگي انساني اهميت حياتي دارد و بسياري از مشكلات جامعه با فرهنگ سازي حل مي شود » توجه دولتمردان را به كاركرد فرهنگ سازي جلب كنند.
    ج ـ اينكه چرا اين تذكر به دولت نهم داده مي شود كه بيش از همه دولت هاي گذشته در شعارهاي اصلي خود از مفاهيم ارزشي و اخلاقي استفاده كرده است
    د ـ و بالاخره اينكه آيا انتظار اصلاح رفتار در مورد فرهنگ در محدوده قوه مجريه خلاصه مي شود
    براي پاسخ به اين سئوالات به عنوان مقدمه لازم است قبل از هرچيز توجه شود در شرايطي مقام معظم رهبري مظلوميت فرهنگ را مطرح مي كنند كه :
    .1 انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي برآمده از آن عمدتا حاصل تحولات فرهنگي جامعه و فرهنگ سازي ديني در قبل از پيروزي انقلاب بوده است و نخبگان و مديران جامعه بايد بطور طبيعي اهميت تحولات فرهنگي را درك مي كردند.
    .2 فلسفه وجودي و اهداف غايي نظام اسلامي هم ارتقا اخلاق معنويات و توسعه همه جانبه فرهنگ مردم است .
    .3 به همين جهت بخش مهمي از اهداف سند چشم انداز تغييرات مورد انتظار در فرهنگ جامعه ذكر شده است .
    .4 تجربه دفاع مقدس و بسياري از پيروزي هاي اقتصادي علمي و صنعتي در طول عمر پربركت نظام جمهوري اسلامي عمدتا متكي بر وجود شاخصه هاي فرهنگ اسلامي بوده است كه در افراد خاصي از اقشار جامعه بويژه جوانان نمود پيدا كرده است .
    .5 اقتدار نظام جمهوري اسلامي در سطح جهان و روابط بين الملل متكي است بر ويژگي هاي فرهنگي خاص مردم ايران كه بر دو خصيصه تدين و روحيه انقلابي استوار است .
    .6 تمامي جنبش هاي موفق ضداستكباري در سطح جهان با الگوگيري از شاخصه هاي فرهنگي جامعه اسلامي ايران توانسته اند نفوذ و قدرت پيدا كنند.
    و لذا سئوال اصلي اين است كه با چنين زمينه اي از جايگاه فرهنگ چرا بايد سخن از مظلوميت فرهنگ به ميان آيد
    شايد نگراني اصلي كه منجر به تذكر مقام معظم رهبري شده است اين است كه :
    آيا اين ظرفيت عظيم فرهنگي در حال رشد و بالندگي است .
    آيا مجموعه كاركردهاي سازمان ها و نهادهاي موثر در تغييرات فرهنگي جامعه توانسته اند شاخصه هاي اصلي اعتقادي ارزشي و رفتاري را در نسل جديدي كه بتدريج در موقعيت هاي اجتماعي قرار مي گيرند استقرار بخشند
    براي دريافت پاسخ اين سئوالات و رفع نگراني براي مقام معظم رهبري و تمامي نيروهاي متعهد و متدين چاره اي جز اجراي يك طرح جامع علمي نگرش سنجي و ارزيابي مستمر فرهنگي بر مبناي شاخص هاي از پيش تعريف شده نيست اقدامي كه بايد از طريق يك سازمان كارآمد مناسب و مستقل از نظام اجرائي كشور هر ساله با توليد اطلاعات و تجزيه و تحليل آن عملي مي شد و بصورت ملي استاني و منطقه اي روند تغييرات شاخص هاي مختلف فرهنگي را اعلام مي كرد.
    براي مظلوميت فرهنگ همين بس كه علي رغم همه اهميتي كه اين امر براي حيات پربركت نظام مقدس جمهوري اسلامي دارد هنوز بعد از بيست و هشت سال چنين سازمان و طرحي شكل نگرفته و تنها مطالعات آماري پراكنده و غيرقابل اتكا و بعضا ضدونقيضي در اين رابطه منتشر شده است و اقدامي هم كه در همين رابطه در قالب برنامه سوم توسعه از طريق وزارت ارشاد آغاز شده بود متوقف گرديده است .
    اما آنچه مي توان به عنوان برآيند از مجموعه مشاهدات پراكنده اطلاعات و آمار منتشره از اجراي دو طرح نگرش سنجي و پژوهش هاي فرهنگي موردي بدست آورد اين است كه :
    باورهاي بنيادين و اصلي اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران همچنان حاكي از تداوم ايمان به خدا و پذيرش اعتقادات اصولي دين مبين اسلام است و اين اعتقادات بنيادين همچنان به نسل هاي بعدي انتقال مي يابد. ليكن مجموعه كاركردهاي دروني جامعه و ازجمله عملكرد سازمان ها و نهادهاي موثر در تغييرات فرهنگي نتوانسته است ارزش هاي عملي موجود در روابط جامعه را از دل اين اعتقادات ديني استخراج و در روابط جامعه جاري نمايند و لذا به تبع آن رفتارهاي غيرديني و مخرب با فرهنگ اصيل جامعه ايران روبه افزايش است و متاسفانه اين پديده در نسل جوان و بويژه اقشار تحصيل كرده از فراواني بيشتري برخوردار است .
    گرچه ممكن است بخشي از خوانندگان به اين جمع بندي اعتراض داشته باشند اما هر جمع بندي كه مخاطبان محترم داشته باشند يك نكته قطعي است و آن اينكه تذكرات پي درپي مقام معظم رهبري به مسئولين شوراي عالي انقلاب فرهنگي دانشگاه ها آموزش و پرورش و مطلب اخيرشان نشان مي دهد كه معظم له از كم توجهي مسئولين به موضوع فرهنگ گله مندند و مي توان با كنكاشي كارشناسانه تلاش نمود علل اين گله مندي را شناسائي كرد.
    براي اين منظور قبل از هرچيز لازم است تعريف فرهنگ از ديدگاه مقام معظم رهبري مورد توجه و عنايت قرار گيرد چرا كه كلمه فرهنگ نام آشنائي براي تمام اذهان است اما هر فردي بسته به ميزان مطالعات و حوزه آشنائي خود تلقي خاصي از آن دارد و جامعه شناسان و روانشناساني هم كه روي اين موضوع مطالعه كرده اند با تعاريف متفاوتي فرهنگ را معرفي كرده اند.
    علي ايحال مجموعه تعاريف فرهنگ را در سه گروه طبقه بندي نموده اند كه عبارت است از :
    تعاريفي كه اشاره به رشد فكري روحي و زيبائي شناختي فرد گروه يا جامعه دارد.
    تعاريفي كه فرهنگ را در برگيرنده تعدادي از فعاليت هاي ذهني هنري و محصولات آن (فيلم هنر تئاتر) قلمداد مي كند و در اين كاربرد فرهنگ بيشتر معادل با « هنرها » قلمداد مي گردد و از همين جاست كه مي توانيم كسي را « وزير فرهنگ » بناميم .
    تعاريفي كه فرهنگ را براي مشخص كردن كل راه و رسم زندگي اعمال فعاليت ها باورها و آداب و رسوم تعدادي از مردم يك گروه يا يك جامعه مي داند . 1 براي مثال (اينگلهارث 1382 ) فرهنگ را نظامي از نگرش ها ارزش ها و دانشي مي داند كه به طور گسترده در ميان مردم مشترك است و از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود2.
    پذيرش همين تعريف است كه دانشمندي مثل ادگار شاين را مجبور مي سازد در حوزه تاثير فرهنگ بر تحولات اجتماعي اعلام كند « اگر شما فرهنگ را هدايت نكنيد فرهنگ شما را هدايت مي كند » 3
    به نظر مي رسد مقام معظم رهبري نيز با بيان اينكه « فرهنگ مانند هوا براي زندگي انسان اهميتي حياتي دارد و بسياري از مشكلات جامعه با فرهنگ سازي حل مي شود4. » يا در جائي ديگر مي فرمايند « فرهنگ همچون تور ماهيگيري بصورت ناپيدا مي تواند افراد را به هر سو بكشد » روي اين تعريف جامع نظر دارند و طبعا با چنين شناختي از فرهنگ مي فرمايند بايد از فرهنگ رفع مظلوميت شود.
    تاثيرگذاري گسترده فرهنگ از آنجا ناشي مي گردد كه در طبقه بندي اجزا فرهنگ كه از طريق دانشمندان صورت گرفته است و آنرا در سه لايه و گاهي هم در چهار لايه به باورهاي بنيادين ارزش ها رفتارها و نمادها تقسيم بندي كرده اند و در بحث چگونگي جامعه پذيرشدن افراد اكثريت روانشناسان و جامع شناسان پذيرفته اند كه اين يك رابطه دوطرفه است يعني همانطور كه مي توان با ايجاد باور يا تغيير در باورهاي بنيادين افراد ارزش ها و رفتارهاي فرد را تحت تاثير قرار داد از رهگذر تغيير در نمادها يا ايجاد شرايطي براي تغيير رفتار افراد هم مي توان بتدريج نظام ارزشي و حتي باورهاي بنيادين او را تغيير داد5.
    از اين جهت است كه تغييرات فرهنگي در يك جامعه مي تواند متاثر از دو عرصه كلي و در چهار گروه طبقه بندي شود.
    الف ـ تغييراتي كه منشا داخلي دارد.
    تغييراتي كه منشا خارجي دارد.
    عوامل داخلي خود به دو گروه قابل تقسيم است . گروه اول تغييرات فرهنگي حاصل از عملكرد سازمان ها و نهادهايي كه با تلاش هاي سازمان يافته اي كه انجام مي دهند مي خواهند با مداخله آگاهانه در نظام اعتقادي افراد ارزش هاي ذهني و رفتارهاي مبتني بر آن را در افراد تغيير دهند. سازمان هائي مثل وزارت ارشاد سازمان تبليغات اسلامي هيئت هاي مذهبي عالمان ديني فعاليت هاي تربيتي وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالي ... در اين گروه طبقه بندي مي شوند.
    گروه دوم تغييرات فرهنگي حاصل از فعاليت هاي اقتصادي سياسي قضايي نظامي و... كه ابتدا با تغيير در نمادها و رفتارها شروع مي شود اما بتدريج آثار آن در ارزش ها و سپس در تغيير در باورهاي بنيادين افراد جامعه ظاهر مي شود و موجب تغييرات در فرهنگ عمومي مي گردد در تغييرات فرهنگي نيز كه منشا خارجي دارند نيز همان دو گروه تغييرات را مي توان شناسايي كرد.
    تغييراتي كه بصورت سازمان يافته و در قالب عنوان « تهاجم فرهنگي » براي ايجاد تغييرات آگاهانه در باورها و ارزش هاي جامعه ما انجام مي گردد تغييراتي كه متاثر از تحولات علمي اقتصادي سياسي در قالب تغييرات رفتاري وارد جامعه مي شود و بتدريج تاثيرات فرهنگي خود را ايجاد مي كنند.
    با اين مقدمه چند نكته مهم را بايد يادآوري نمود كه عبارتند از :
    .1 تاثيرات ناشي از عملكرد دولت ها در تغييرات فرهنگي جامعه تركيبي است گسترده و وسيع از فعاليت هاي سازمان هاي فرهنگي ـ آموزشي و ساير فعاليت هاي سياسي اقتصادي اجتماعي كه بطور دائم از طريق دولت ها دنبال مي گردد.
    .2 تاثيرات فرهنگي غيرمستقيم حاصل از توسعه فعاليت هاي اقتصادي سياسي و اجتماعي دولت ها روزبه روز بيشتر شده و نقش تاثير فعاليت هاي مستقيم فرهنگي كاهش پيدا مي كند.
    .3 تاثير تحولات بيروني جامعه بر فرهنگ عمومي در غياب حضور موثر فعاليت هاي فرهنگ ساز داخلي كه عمدتا از طريق نظام هاي علمي فن آوري خط مشي اقتصادي سياسي و اجتماعي وارد جامعه مي گردد در حال افزايش است . و لذا آنچه مي تواند ما را از اين موازنه منفي خارج كند اعمال مديريت آگاهانه در دو عرصه :
    .1 افزايش كارآئي سازمان هاي مسئول در حوزه فرهنگ
    .2 اصلاح آثار فرهنگي فعاليت هاي اقتصادي سياسي قضائي نظامي ... متاثر از يك مديريت آگاهانه فرهنگي در همه عرصه هاست .
    در كنار اين تغييرات در حال انجام كه در نظام باورها و ارزش ها و رفتارهاي جامعه وارد مي شود بايد توجه نمود كه فرهنگ هر جامعه تاثيرات گسترده اي در شكست يا موقعيت خط مشي هاي اقتصادي سياسي قضائي نظامي و غيره دارد كه با شناخت دقيق اين تاثيرات است كه مقام معظم رهبري مي فرمايند « با فرهنگ سازي بسياري از مشكلات جامعه حل مي شود » 6. اما بهره گيري از ابزارهاي فرهنگي براي حل مشكلات عرصه هاي اقتصادي سياسي و غيره مستلزم شناخت مكانيزم هاي دروني فرهنگ وفرهنگ سازي و داده و ستاده فرهنگ با هر عرصه مشخص است كه ابتدا بايد با شناخت موضوع از طريق مديران ارشد اجرائي حركت آغاز گردد : و در اينجا لازم است به اين نكته مهم توجه داشت كه هم از جهت اصلاح فرهنگ جامعه و هم از جهت بكارگيري روش هاي فرهنگي براي تحقق اهداف اقتصادي سياسي اجتماعي بايد تكيه گاه ذهني افراد مباني اعتقادي و ارزش هاي اسلامي باشد و اين امر مستلزم تحولات وسيعي در نظام توليد نظريه هاي جديد در شيوه اداره امور كشور است .
    با اين توضيحات است كه مي توان در جستجوي علل مظلوميت فرهنگ در ساختار دولت هاي بعد از انقلاب بود و عوامل اصلي زير را شناسائي كرد.
    كه به ترتيب اهميت عبارتند از :
    .1 عدم شناخت كامل از فرهنگ و تاثيرات آن بين مديران ارشد اجرايي
    همانطور كه مقام معظم رهبري فرمودند فرهنگ مثل هوا ما را احاطه كرده است و همين پديده موجب مي گردد بدون مطالعات گسترده و عميق شناخت از فرهنگ حاصل نشود و لذا براي نيروهاي متدين جامعه كه از دوران نوجواني در فعاليت هاي فرهنگي حضور پيدا كرده اند يك احساس كاذب شناخت فرهنگي بوجود آيد و اين شناخت كاذب اجازه ندهد. نياز به درك صحيح از فرهنگ در افراد ايجاد شود. متاسفانه اكثريت مديران ارشد اجرايي بعد از پيروزي انقلاب اين كاستي را با خود همراه داشته اند.
    براي پذيرش اين مدعا از چند مسير مي توان بررسي نمود يك مسير بررسي اظهارنظرهاي پراكنده اي است كه در سخنراني هاي مديران سياسي اجرائي و بعضا فرهنگي مطرح مي شود مثل اينكه اگر مشكلات اقتصادي جوانان حل شود بسياري از معضلات فرهنگي آن ها حل مي شود اين درحالي است كه بخش مهمي از دلايل زيربنايي عدم حل مشكل اشتغال و مسكن جوانان در نگرش هاي فرهنگي خود جوانان نهفته است كه در دهه هاي اخير بدان بي توجهي شده است .
    مسير ديگر بررسي محتواي مباحث مطرح شده در بيست و هشت سال جلسات هيئت دولت است كه به احتمال بسيار زياد مباحث جدي و درخور تاملي براي بررسي شناخت و حل معضلات فرهنگي جامعه ديده نمي شود. اگر هم در مواردي به مباحث فرهنگي پرداخته شده است زماني است كه آن موضوع فرهنگي به يك مسئله سياسي تبديل شده است . و راه حل هائي هم كه در نظر گرفته شده است معمولا غيرفرهنگي بوده است .
    مسير ديگري هم هست و آن مقايسه تطبيقي بين نيروهاي جديد كيفيت پرسنل موجود حقوق و مزايا و بالاخره ميزان توسعه يافتگي شيوه هاي مديريت و ابزارهاي سازمان ها و نهادهاي فرهنگي و هنري و آموزش و پرورش با سازمان هاي فني مهندسي پزشكي اقتصادي و حتي سياسي است . فكر مي كنم اين درحالي است كه در دلسوزي و تدين اكثريت غريب به اتفاق مديران ارشد نظام جمهوري اسلامي هيچ گونه شك و ترديدي وجود ندارد همين اشاره مختصر براي صاحبان درد كفايت مي كند.
    علل اين عدم شناخت را مي توان با موارد زير مرتبط دانست .
    1 ـ1 ـ آشنايي سطحي و مختصر با بخش هاي كوچكي از فعاليت هاي فرهنگي از دوران كودكي بخصوص در خانواده هاي مذهبي و ايجاد احساس كاذب شناخت از فرهنگ بصورتيكه وقتي بعضي از مديران متدين كمكي براي احيا مساجد يا ساخت فرهنگسرا مي نمايند احساس مي كنند گامي بلند در توجه به فرهنگ برداشته اند. اين مسئله از آنجا ناشي مي شود كه مفهوم فرهنگ و ابعاد آن در همان قالب ذهني دوران نوجواني باقي مانده است .
    2 ـ1 ـ ماهيت پيچيده فرهنگ كه از يكسو ريشه در لايه هاي پيچيده دروني انسان ها دارد و با روح و روان و نظام انگيزشي بعضا ناشناخته انسان ها ارتباط پيدا مي كند و از سوي ديگر تغييراتشان روندي تدريجي نرم افزاري و بلندمدت دارد.
    3 ـ1 ـ حضور همه اقشار اجتماعي بويژه عالمان ديني در فعاليت هاي مستقيم فرهنگي جامعه از گذشته دور و اختلاف نظر و عدم شفافيت رسالت دولت ها در حوزه فرهنگ و فرهنگ سازي در نظريه هاي جديد جامعه شناسي وارداتي .
    4 ـ1 ـ استمرار تفكر جدايي دين از سياست در ناخودآگاه ذهن بسياري از مديران و كارشناسان برنامه ريز كشور در كنار كندي پويايي حوزه هاي علميه براي حضور آگاهانه در عرصه هاي مختلف فكري اداره كشور و تداوم همين انديشه در بخش هايي از جامعه روحانيت .
    5 ـ1 ـ عدم توسعه يافتگي علوم اجتماعي و فرهنگي در جهان و بويژه جامعه ايران و وجود اختلاف نظرهاي گسترده بين نظريه پردازان اين عرصه كه بطور طبيعي در تعامل با مديران اجرايي حرف روشن و شفافي براي حل مسائل فرهنگي جامعه به مديران و سياستمداران ارائه نمي دهند.
    6 ـ1 ـ كسب رضايت رواني از سوي مديران و كارشناسان جامعه با انجام فعاليت هاي فرهنگي مذهبي در زندگي فردي و شخصي و غافل شدن از رسالت سازماني خويش در ضرورت احيا اخلاق و معنويت در جامعه به عبارت ديگر پذيرش ذهني مدل سازي جامعه سكولار غربي در سازماندهي و تقسيم كار اجتماعي عليرغم تدين و تعبد اسلامي .
    .2 محور قرارگرفتن سياست و سياست ورزي در فرآيندهاي عمومي تحولات اجتماعي
    در يك جامعه روبه كمال وقتي اصل حضور و مشاركت مردم در شكل گيري هرم قدرت و نظارت بر حفظ سلامت آن سازنده خواهد بود كه نبض تحولات انديشه اي فكري و فرهنگي جامعه در دست عناصر عالم فرهيخته و وارسته قرار گيرد و انتخاب هاي مردم روندي روبه رشد داشته باشد و اين به مفهوم اجتناب ناپذيربودن محوريت توسعه فرهنگ در يك جامعه اسلامي است حال اگر بتدريج شرايطي در جامعه بوجود آيد كه عالمان فرهيخته و روشن انديش و متدين به حاشيه رانده شوند و محور تغييرات فرهنگي جامعه تحت تاثير تحولات سياسي و اقتصادي قرار گيرد در چنين شرايطي در مطلوب ترين شكل آن يك جامعه غربي خواهيم داشت كه به لحاظ اعتقادي تضاد وسيعي با اعتقادات ديني ما دارد.
    متاسفانه الگوگيري از شكل دموكراسي غربي در ساماندهي نحوه انتخاب ها بتدريج جامعه ما را دچار اين فرآيند خطرناك كرده است بطوري كه مسئولان و نمايندگان مردم كه اكثريت آنها از افراد متدين و فرهيخته جامعه هستند در عمل براي حفظ موقعيت خود چاره اي جز توجه افراطي به حل معضلات اقتصادي روزمره نداشته باشند و در چنين شرايطي مسائل بلندمدت در حاشيه قرار گيرد شايد تذكرات پي درپي مقام معظم رهبري به دولت ها براي لزوم توجه به اهداف سند چشم انداز و تذكر اخير براي رفع مظلوميت فرهنگ نمونه اي از ظاهرشدن اين پديده تلخ سياست زدگي باشد.
    .3 وجود درآمدهاي نفتي و برونزابودن اقتصاد ايران
    نفت يك نعمت الهي است كه با مديريت صحيح و مدبرانه مي تواند ابزار پيشرفت و توسعه كشور باشد. اما وقتي در كنار عامل عدم شناخت فرهنگ و مسئله سياست زدگي قرار مي گيرد مي تواند عامل مهمي بشود براي عدم درك اهميت و كاركرد فرهنگ در جامعه چرا كه نفس وجود درآمدهائي كه خارج از فعاليت هاي اقتصادي دروني يك جامعه حاصل مي گردد موجب عدم شناخت نقش مديريت نيروي انساني و اهميت سازماندهي و كارآئي سازمان ها در اداره كشور مي گردد. در چنين شرايطي كيفيت دانش نيروي انساني و مهمتر از آن نقش نظام باورها اعتقادات و ارزش هاي فرهنگي رفتاري و بالاخره نظام انگيزشي افراد جامعه بويژه كارگزاران دولت مورد بي توجهي قرار مي گيرد و حتي در مرحله اي سازماني مثل سازمان امور اداري كه بخشي از رسالت آن آموزش و فرهنگ سازي براي مديريت يك جامعه اسلامي بود مورد سئوال واقع شده و در سازمان برنامه و بودجه ادغام و بعدا صورت مسئله بصورت كامل پاك مي شود البته اين پديده اي است كه در صد سال اخير دامن جامعه ما را گرفته است و يكي ديگر از نتايج آن اين است كه وجود ميليونها نيروي انساني كارآمد در خارج از كشور به موضوعي عادي تبديل شده است .
    .4 وجود كشورهاي توسعه يافته و شكل گيري برنامه هاي توسعه فيزيك گرا
    وجود كشورهاي توسعه يافته از ديد منطقي فرصتي است براي تجربه آموزي از علل موفقيت ها و شكست آنها اما وقتي دستگاه هاي ارتباط جمعي ظاهرا اين جوامع را به رخ كشورهاي درحال توسعه مي كشند و هنگامي كه مديران اجرائي براي باقي ماندن در هرم قدرت نيازمند جلب نظر توده هاي مردم اند در چنين شرايطي مديران اجرائي فرصت آنرا پيدا نمي كنند كه مسير منطقي فرآيند توسعه را كه عبارت است از توجه متعادل به زيرساخت هاي علمي انساني و فيزيكي توسعه يعني همزماني توجه به توسعه مراكز پژوهشي آموزشي و فرهنگ سازي مناسب براي اصلاح سازمان هاي اجرائي تا از اين مسير در فرايندي درونزا امكان ساخت زيربناهاي فيزيكي و پويايي اقتصاد فراهم گردد بلكه به غلط مفهوم توسعه بصورت افراطي در ساخت فيزيكي جامعه معني پيدا مي كند و درآمدهاي نفتي هم اين فرصت را مي دهد كه باتوجه مضاعف به فيزيك گرايي در فرآيند توسعه روند توسعه كشور را از تعادل خارج نمايد بديهي است كه در چنين شرايطي مفهوم فرهنگ از تعريف جامع خود خارج شده و در حد ساخت فيزيكي مدارس فرهنگسراها مساجد حسينيه ها و... و مجموعه از جشنواره هاي فرهنگي و هنري خلاصه مي شود.
    يكي از نتايج تبعي اين انحراف اين است كه استعدادهاي درخشان و خلاق كشور در تزريقي نامتعادل در حوزه هاي فني و مهندسي و پزشكي هدايت مي شوند و بسياري از عرصه هاي فرهنگي و نرم افزاري كه به مراتب از پيچيدگي بيشتري نسبت به ساخت و اجرايي پروژه هاي عمراني برخوردار است از مديران و كارشناسان لازم محروم مي گردد تا جايي كه براي اداره سازمان هاي پيچيده فرهنگي سياسي اقتصادي هم از مهندسان و پزشكاني استفاده شود كه به لحاظ پركردن اين خلا ناچار شده اند با كسب تجربه و حضور حاشيه اي در اين عرصه حرفي براي گفتن پيدا كنند بديهي است در چنين شرايطي نبودن نيروي انساني كيفي در اين بخش ها عامل ديگري مي گردد در محدود نگريستن به موضوع فرهنگ و در عدم انتقال ضرورت حل مسائل ريشه اي در فرهنگ كشور.


    .5 بازدهي كم و نامشخص بودن نتايج هزينه هاي موجود در حوزه فعاليت هاي فرهنگي
    يكي ديگر از دلايل مظلوميت فرهنگ تداعي اين معنا است كه همين مقدار محدودي هم كه به فعاليت هاي فرهنگي اختصاص مي يابد بازدهي لازم را ندارد در اين رابطه بايد بدون داشتن نگاهي جانبدارانه توجه نمود كه در ايجاد اين نگرش چندين عامل زير مشاركت دارد.
    1 ـ5 ـ واقعيت پائين بودن بازدهي هزينه هاي موجود در فرهنگ بدليل بي توجهي هاي تاريخي و عدم توسعه يافتگي روش ها در اين عرصه .
    2 ـ5 ـ عدم شناخت بسياري از نتايج فعاليت هاي فرهنگي از ديد افرادي كه كنه و ماهيت پيچيده فرهنگ را نمي فهمند اما در مصدر تصميم گيري براي تخصيص منابع هستند.
    3 ـ5 ـ تدريجي بودن بازدهي فعاليت هاي فرهنگي و نداشتن روش هاي مناسب براي ارزيابي علمي از عملكردها .
    4 ـ5 ـ عدم شكل گيري تقاضاي فعاليت هاي فرهنگي موثر و سازنده از سوي مديران اقتصادي سياسي اجتماعي قضائي ... براي حل معضلات فرهنگي مرتبط با تحقق اهداف سازماني آن ها.
    5 ـ5 ـ مشكلات داخلي نظام هنري كشور كه تحليل آن نيازمند مقاله جداگانه اي است .
    اما مظلوميت فرهنگ مي تواند در سطوح مختلف جامعه مطرح باشد كه در يك سطح بندي كلي مي تواند شامل :
    .1 در سطح توجه روساي قواي سه گانه و مجمع تشخيص مصلحت نظام
    .2 در سطح توجه مجلس شوراي اسلامي و شوراي انقلاب فرهنگي
    .3 در سطح توجه دولت ها و رسانه هاي جمعي
    .4 در سطح توجه حوزه هاي علميه و ساير نهادهاي مردمي
    .5 در سطح توجه خانواده ها در تعامل با فرزندان خويش
    گرچه با دلايلي كه بخشي از آن در مباحث سابق الذكر آمد مي توان گفت بيشترين كم توجهي در سطح دولت ها بوده است اما با فرض پذيرش مظلوميت فرهنگ در همه عرصه ها مي توان بدلايلي اثبات نمود كه در اين گونه موارد اين دولت ها هستند كه مسئله اي را از مظلوميت خارج مي كنند و يا به حاشيه مي برند. حال با فرض پذيرش كليت اين موارد در شرايط موجود ايران براي رفع اين مظلوميت چه بايد كرد
    چه بايد كرد
    مقام معظم رهبري براي حل ريشه اي موضوع قبلا خطاب به شوراي عالي انقلاب فرهنگي با طرح ضرورت مهندسي فرهنگي جامعه انتظار خود را مطرح كرده اند و اميدواريم بزودي شاهد ارائه طرح جامعي براي حل ريشه اي مسائل فرهنگي جامعه ازجمله رفع مظلوميت فرهنگ باشيم اما بنظر مي رسد با هر تعريف و رويكردي به موضوع فرهنگ بپردازيم وجود مشتركي براي اقدام عاجل در سطح مديريت راهبردي فرهنگ قابل طرح است كه بصورت خلاصه بدان اشاره مي گردد :
    اما ابتدا بايد به اين نكته اشاره شود كه مقام معظم رهبري با تكيه بر خصوصيات اين دولت انتظار دارند كه در دولت نهم فرهنگ از مظلوميت خارج شود اين خصوصيات عبارت است از :
    .1 انتخاب شعارهاي محوري مهرورزي عدالت خواهي و اصول گرائي كه بخش مهمي از آن در تحقق اهداف فرهنگي معني پيدا مي كند و بيش از همه مستلزم حركت در چارچوب سند چشم انداز و عملياتي نمودن زمينه تحقق اهداف فرهنگي اين سند است .
    .2 گرايشات قوي اعتقادي در مديران ارشد اين دولت و مصمم بودن اين عزيزان براي ايجاد فضاي ارزشي ديني در محيط هاي سازماني و فضاي فرهنگ عمومي كشور.
    .3 جسارت و قدرت تصميم گيري در حل مسائل ريشه اي جامعه
    .4 حمايت ارزشمند مقام معظم رهبري از سياست هاي محوري اين دولت
    با چنين پيش فرض هائي است كه اگر دولت نهم بخواهد گامي بلند در رفع مظلوميت فرهنگ بردارد در كنار تحول جدي در تخصيص منابع بايد گام هاي اصلي را در اصلاح نگرش و تغيير در ساختار حاكم بر نظام فرهنگي دولت بردارد كه اهم آن عبارت است از :
    .1 پيش بيني مجموعه تمهيداتي براي پيداكردن شناخت علمي از فرهنگ و كاركرد آن بين تمامي وزرا و روساي سازمان هاي ملي و به دنبال آن در بين استانداران و ساير سلسله مراتب مديريتي كشور
    بديهي است پيچيدگي و عمق موضوع ايجاب مي كند با دعوت از برجسته ترين صاحب نظران اين عرصه و پيش بيني يك دوره آموزشي كوتاه مدت اين اقدام عملياتي شود چرا كه بايد عمق شناخت اين عزيزان از فرهنگ در حدي برسد كه ضمن دريافت و درك مباني نظري فرهنگ فرهنگ سازي بتوانند در حد مديريت پروژه هاي تحقيقاتي كاربردي براي شناخت تاثير سياست گذاري ها قانونمندي ها و فرهنگ سازماني سازمان تحت مديريت خود در فرهنگ عمومي اعمال مديريت نمايند و از طرف ديگر بتوانند موانع و فرصت هاي موجود در فرهنگ جامعه را در رابطه با افزايش كارايي و سرعت تحقق اهداف سازمان تحت مسئوليت خويش را شناسايي كنند.
    .2 طراحي يك سازمان كارآمد براي رصد فرهنگي وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي يا شوراي تشخيص مصلحت
    اين اقدام از واجب ترين فعاليت هاي راهبردي براي خارج سازي فرهنگ از مظلوميت است چرا كه با اتكا به نتايج مطالعات آماري و تجزيه و تحليل هاي بعدي اين سازمان مي توان كاركرد تك تك سازمان هاي دولتي و غيردولتي را ارزيابي نمود و مباحث حوزه فرهنگ را از كلي گويي و ابهام خارج كرد.
    اين سازمان آماري و مطالعاتي بايد مجموعه اقدامات زير را دنبال نمايد.
    1 ـ پي گيري براي مصوب كردن شاخص هاي توسعه فرهنگي مناسب نظام اسلامي .
    2 ـ تلاش براي تعريف اقدامات و طرح هاي آماري مورد نياز براي اندازه گيري شاخص هاي ارزيابي فرهنگي
    3 ـ اقدام به اجراي طرح هاي آماري برحسب موضوعات مورد نظر در سري هاي زماني مناسب
    با تشكيل اين سازمان بتدريج امكان توسعه فعاليت ها براي شناخت دقيق تر تغييرات فرهنگي فراهم خواهد شد اما در ابتدا بايد نظام آماري در سطوح زير پاسخگو باشد.
    الف ـ تغييرات شاخص ها در سطح ملي استاني منطقه اي
    ب ـ مدل سازي علمي براي ارزيابي اثربخشي فعاليت هاي سازمان هاي فرهنگي
    ج ـ مدل سازي علمي براي ارزيابي آثار فرهنگي سازمان هاي اقتصادي سياسي اجتماعي
    د ـ اعلام سالانه ميزان تحقق اهداف فرهنگي سند چشم انداز
    .3 ايجاد اجبار براي راه اندازي دفاتر مطالعاتي در ستاد وزارتخانه ها براي ارزيابي عملكردهاي فرهنگي وزارتخانه ها و سازمان ها و شناخت موانع و فرصت هاي فرهنگ عمومي در رابطه با فعاليت هاي آن وزارتخانه يا سازمان
    .4 اقدام براي ظرفيت سازي و كادرسازي كارشناسان فرهنگي
    اگر سه اقدام آموزش مديران ارشد رصد فرهنگي تشكيل دفاتر ستادي فرهنگي به موازات يكديگر شروع شود انتظار مي رود تقاضاي گسترده اي براي استفاده از كارشناسان خبره فرهنگ شناس و فرهنگ ساز ايجاد شود كه بدليل كمبودهاي فعلي اين حركت عمومي متوقف خواهد شد و لذا لازم است به موازات آن فعاليت ها با همكاري ستاد رياست جمهوري حوزه علميه و دانشگاه هاي معتبر يك برنامه جامع كوتاه مدت و ميان مدت براي تامين كارشناسان خبره براي پاسخ گويي به اين نيازها تدارك شود.
    .5 تفصيلي نمودن اهداف فرهنگي سند چشم انداز براي شفاف و روشن شدن وظائف سازمان هاي بزرگ دولتي در اين رابطه
    6 ـ تنظيم برنامه اي تفصيلي براي اختصاص وقت دولت به مسائل كوتاه مدت و بلندمدت فرهنگي جامعه به ترتيبي كه در پايان هر سال وقت مناسب براي پي گيري مسائل راهبردي و كلان در مديريت تغييرات فرهنگي موردنظر اختصاص يافته باشد.
    .7 ايجاد تحول لازم در وزارت ارشاد براي استقرار در يك موقعيت حاكميتي به منظور هدايت و حمايت علمي و لجستيكي از تمامي محورهاي مورد اشاره .
    .8 ايجاد تحول ساختاري در سازمان هاي موجود فرهنگي مناسب با اين تعريف از فرهنگ ونقش دولت .
    يكي از لوازم قطعي اين تحول ايجاد هسته هاي كارشناسي خبره و باثبات در داخل سازمان هاي بزرگي چون وزارت ارشاد آموزش و پرورش و آموزش عالي براي تقويت ارتباط بدنه فكري اين وزارتخانه ها با رهبري نظام است به ترتيبي كه با تغييرات مديريتي در وزارتخانه ها سياست هاي حاكم بر تحولات فرهنگي اين وزارتخانه ها از ثبات لازم برخوردار شده و از اعمال سلائق شخصي احتراز گردد.
    .9 دورسازي دولت از دخالت مستقيم در فعاليت هاي اجرايي فرهنگي و فعال كردن بخش خصوصي و نهادهاي مردمي و بويژه احيا و بازسازي روش هاي كارآمد سنتي گذشته در كنار تلاش آگاهانه دولت براي كادرسازي و توسعه زيرساخت هاي فكري عرصه هاي فرهنگي با توسعه مراكز پژوهشي كاربردي در عرصه فرهنگ .
    .10 شفاف سازي نقاط ابهام وظائف دولتي اسلامي در قبال حوزه هاي علميه در چارچوب حفظ استقلال تاريخي حوزه ها و ايجاد چشم انداز روشن در مسائل اقتصادي و مالي نهادهاي مردمي براي فراهم كردن امكان برنامه ريزي هاي بلندمدت در اين نهادها.
    .11 هدفمندنمودن تزريق يارانه هاي موجود در بخش فرهنگ با هدف حذف يارگيري هاي سياسي و صنفي و باندي در عرصه هاي مختلف هنر به سمت تقويت مباني ارزشي و اخلاقي در توليد آثار و فرصت آفريني براي حضور هنرمندان جوان .
    .12 انتقال اين بحث در سطح كلان در رسانه ازجمله گزارش سالانه رئيس جمهور و وزراي موثر در فرهنگ از كاركرد دولت در بخش فرهنگ اين گزارش مي تواند در هفته آخر ماه مبارك رمضان بصورت اختصاصي ارائه گردد تا بطور طبيعي حساسيت مخاطبين را براي توجه به بحث از زاويه تعميق ارزش هاي ديني برانگيزد و انتظار منطقي براي تحول در فرهنگ را نهادينه كرده و آنرا به يك مطالبه عمومي تبديل نمايد و بصورت سنت حسنه اي روساي جمهور آينده را نيز ملزم به گزارش دهي خاص تحولات فرهنگي بنمايد و معضل موجود كه حتي در گزارش دهي پيشرفت هاي انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در دهه فجر و هفته دولت تنها به پيشرفت هاي مادي اقتصادي و سخت افزاري اشاره مي شود را برطرف نمايد.
    گرچه اين عناوين كلي جاي بحث و بررسي كارشناسانه زيادي دارد و مي توان در صورت تمايل خوانندگان محترم پيرامون آن بحث نمود اما تحول در اين سطح مي تواند زمينه ساز رونق عرضه و تقاضاي واقعي براي خدمات فرهنگي و هنري در سطح جامعه باشد و همزمان زمينه را براي توجه به مسائل ارزشي جامعه در توليد آثار هنري را توسعه دهد و بتدريج امكان صدور كالا و خدمات فرهنگي به خارج از كشور بويژه كشورهاي را اسلامي فراهم سازد و در يك روند منطقي موضوع اقتصادي فرهنگ و هنر سازمان يابد.
    در پايان لازم مي داند اشاره نمايم كه كليت اين مقاله برچند اصل محوري زير استوار بود كه در هر راه حل ديگري لازم است مدنظر باشد.
    .1 تمامي فعاليت هاي متنوع اقتصادي سياسي و اجتماعي افراد و سازمان ها داراي آثار فرهنگي است و اين آثار قابل تفكيك نيست و لذا بايد همه افراد جامعه بويژه مديران درك جامعي از اثرگذاري فرهنگي خود پيدا كنند و با يك مديريت راهبردي موظف به اصلاح نقش خود شوند.
    .2 همه مديران و كارشناسان در نظام هاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي درك كنند كه براي افزايش كارآئي سازمان متبوع آنها در فرهنگ عمومي جامعه فرصت ها و موانعي وجود دارد كه بايد نسبت به آن شناخت پيدا كرده و از ظرفيت هاي فرهنگي جامعه براي حل مسائل خود بهره برداري نمايند.
    .3 شناخت از فرهنگ و فرهنگ سازي بايد با اعتقادات و ايمان افراد نسبت به كارآئي و حضور ارزش هاي ديني پيوند دائمي پيدا كند و اين پيوند از مركزيتي در نظام پشتيباني و حمايت شود.
    .4 همانطور كه با بهره گيري از شاخص هاي اقتصادي و اعلام مكرر آن از رسانه ها همواره مطالبات اقتصادي مردم از دولت ها دامن زده مي شود با تعيين و اندازه گيري شاخص هاي فرهنگي مطالبات فرهنگي مردم از دولت ها نيز از جنبه هاي سخت افزاري به ماهيت نرم افزارهاي تغيير پيدا كرده و در كنار طرح مطالبات وظائف و مسئوليت تك تك افراد جامعه در اصلاح فرهنگ عمومي تعريف و با بهره گيري از انواع هنرها در متن فرهنگ عمومي نهادينه شود.
    .5 همان گونه كه دولت خود را موظف مي داند زيرساخت هاي توسعه اقتصادي را تامين كند لازم است زيربناهاي لازم براي شناخت علمي ـ انجام پژوهش هاي كاربردي و كادرسازي در حوزه فرهنگ نيز از وظائف قطعي دولت ها تلقي و منابع اعتباري لازم براي اين موارد تامين گردد.
    .6 نبايد اجازه دهيم فرهنگ غلط رايج در كشور كه نقطه شروع حل هر مشكلي را در افزايش اعتبارات مالي مي دانند در اين بخش سرايت كند بلكه توجه شود كه در حوزه فرهنگ مشكل اصلي نبودن يك برداشت صحيح از فرهنگ در مسئولين ارشد اجرائي كشور است و تا اين مشكل حل نشود افزايش مقطعي منابع فرهنگي مسير مطلوب را پيدا نخواهد كرد.
    سخن آخر تاكيد بر اين نكته كه به قول ادگار شاين اگر شما فرهنگ را هدايت نكنيد فرهنگ شما را هدايت مي كند و اين معنا در فضاي توسعه ارتباطات جهاني يعني تسلط روزافزون فرهنگ غربي بر نظام تصميم گيري مديران جامعه اسلامي كه چنين مباد.
    پاورقي :
    1 ـ ويليامز 1976
    2 ـ اينگلهارث 1382
    3 ـ ادگار شاين فرهنگ سازماني ترجمه ابراهيم محجوب نشر مديريت فردا (1383 )
    4 ـ بيانات معظم له در ديدار با هيات دولت 86 6 4
    5 ـ ادگار شاين فرهنگ سازماني ترجمه ابراهيم محجوب 1383
    6 ـ بيانات معظم له در ديدار با هيات دولت 86 6 4
    انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي برآمده از آن حاصل تحولات فرهنگي جامعه و فرهنگ سازي ديني در قبل از پيروزي انقلاب بوده است و نخبگان و مديران جامعه بايد به طور طبيعي اهميت تحولات فرهنگي را درك مي كردند.
    لازم است به اين نكته مهم توجه داشت كه هم از جهت اصلاح فرهنگ جامعه و هم از جهت به كارگيري روش هاي فرهنگي براي تحقق اهداف اقتصادي سياسي اجتماعي بايد تكيه گاه ذهني افراد مباني اعتقادي و ارزش هاي اسلامي باشد و اين امر مستلزم تحولات وسيعي در نظام توليد نظريه هاي جديد در شيوه اداره امور كشور است
    طراحي يك سازمان كارآمد براي رصد فرهنگي وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي يا مجمع تشخيص مصلحت از واجب ترين اقدامات و فعاليت هاي راهبردي براي خارج كردن فرهنگ از مظلوميت است چرا كه با اتكا به نتايج مطالعات آماري و تجزيه و تحليل هاي بعدي اين سازمان مي توان كاركرد تك تك سازمان هاي دولتي و غيردولتي را ارزيابي نمود و مباحث حوزه فرهنگ را از كلي گرايي و ابهام خارج كرد
    يكي از گام هاي اساسي براي رفع مظلوميت از فرهنگ عبارت است از پيش بيني مجموعه تمهيداتي براي پيدا كردن شناخت علمي از فرهنگ و كاركرد آن بين تمامي وزرا و روساي سازمان هاي ملي و به دنبال آن در بين استانداران و ساير سلسله مراتب مديريتي كشور