روزنامه جمهوري اسلامي 24/06/1386 صفحه عقيدتي

  • معشوق حقيقي
  • ماه آمرزش الهي
  • تقويت آثار روزه با اصلاح غذا
  • مراتب روزه داري
  • دريچه اي به سوي تفسير قرآن
  • *****
    معشوق حقيقي


  • شاعر معروف زمان ما « شهريار » دانشجوي پزشكي بوده است به هنگام تحصيل در خانه اي در تهران سكونت داشته است . بعد عاشق دختر صاحبخانه مي شود چه جور هم عاشق مي شود!
    اما در همين هنگام خواستگار زيباتر و پولدارتري براي دختر پيدا مي شود لذا ديگر دختر را به شهريار نمي دهند.
    مجنون وار از همه چيز كار شغل تحصيل دست برمي دارد و دنبال اين مسئله مي افتد.
    سالها از اين قضيه مي گذرد يك روز همان خانم با شوهرش با شهريار ملاقات مي كنند.
    شهريار به او مي گويد : من ديگر با تو كاري ندارم !
    حتي اگر از شوهرت طلاق هم بگيري براي من فايده اي ندارد! بعد « شهريار » اين ملاقات را به زبان شعر خوب وصف كرده است . او زبان حال خودش را چنين شرح مي دهد : نمي دانم من چگونه به عشق او خو كرده ام در حالي كه به خود معشوق التفاتي ندارم .
    و به همين جهت بعضي از عرفا گفته اند : اگر عشق مادي هم باشد فقط محرك است و گرنه معشوق حقيقي انسان يك حقيقت ماوراالطبيعي مي باشد كه روح انسان با او متحد مي گردد و به او مي رسد و او را كشف مي كند و در واقع معشوق حقيقي در درون است . (1 )
    پاورقي :
    1 ـ فطرت ص 59 و 60
    (حكايت ها و هدايت ها در آثار متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري )

  • *****
    ماه آمرزش الهي


  • پيامبر خدا(ص ) : رمضان را به اين خاطر رمضان ناميده اند كه گناهان را مي سوزاند.
    پيامبر خدا(ص ) : آيا مي دانيد كه چرا شعبان را شعبان ناميده اند چون از آن خير فراوان براي رمضان منشعب مي شود و رمضان را به اين خاطر رمضان ناميده اند كه گناهان در آن سوزانده مي شوند.
    الدر المنثور ـ به نقل از عايشه ـ : به پيامبر(ص ) گفتند : اي پيامبر خدا! رمضان چيست فرمود : « خداوند در آن گناهان مومنان را مي سوزاند و مي آمرزد » .
    پيامبر خدا(ص ) : هر كس رمضان را از روي ايمان و براي خدا و پاداش او روزه بگيرد و به عبادت برخيزد گناهان گذشته اش آمرزيده مي شود; و هر كس شب قدر را از روي ايمان و به اميد پاداش الهي به عبادت بايستد گناهان گذشته اش بخشوده مي گردد.
    پيامبر خدا(ص ) : ماه رمضان ماهي است كه خداوند روزه آن را بر شما واجب ساخت . پس هر كس آن را از روي ايمان و به اميد پاداش الهي روزه بدارد از گناهانش بيرون مي آيد همچون روزي كه مادرش او را زاده است .
    پيامبر خدا(ص ) : هر كس رمضان را روزه بدارد و آن را با صدقه به پايان ببرد و با غسل به نمازگاه برود آمرزيده باز مي گردد.
    پيامبر خدا(ص ) : همانا رمضان ماهي است كه خداوند روزه آن را واجب كرده است و من قيام (براي نماز) را در آن سنت قرار داده ام . پس هر كس آن را از روي ايمان و به خاطر ثواب الهي روزه بدارد از گناهان خارج مي شود همچون روزي كه مادرش او را زاده است .
    پيامبر خدا(ص ) : هر كس رمضان را روزه بدارد و حدود آن را بشناسد و خود را از آنچه سزاوار خويشتنداري در اين ماه است نگه بدارد گناهان پيشين را پاك كرده است .
    امام رضا(ع ) ـ در مجموعه اي كه فضل بن شاذان از سخن ايشان درباره حكمت واجبات گرد آورده است ـ : پس اگر بگويند : « چرا به روزه ماه رمضان فرمان يافته اند نه كمتر از آن و نه بيشتر » گفته مي شود : براي آن كه انجام دادن اين مقدار روزه در توان بندگان است و نيرومند و ناتوان را فرامي گيرد.
    همانا خداوند واجبات را بر پايه چيزهاي غالب تر و نيروهاي فراگيرتر مقرر داشته و سپس ناتوانان را رخصت داده است . خداوند بر توانمندان واجب ساخته و به بيشتر تشويق كرده است ; و اگر شايسته كمتر از آن بودند از تكليفشان مي كاست و اگر به بيش از آن نياز داشتند بر تكليفشان مي افزود.
    امام رضا(ع ) ـ در همان مجموعه ـ اگر بگويند : « چرا تنها در ماه رمضان روزه واجب شده است و نه ماه هاي ديگر » گفته مي شود : زيرا ماه رمضان ماهي است كه خداوند در آن قرآن را نازل كرده و در آن ميان حق و باطل جدايي انداخته است آن چنان كه خداوند فرموده است : (ماه رمضان ماهي كه قرآن در آن فرود آمده است تا هدايتي براي مردم و نشانه هايي روشن از هدايت و فرقان باشد). محمد(ص ) نيز در اين ماه به پيامبري رسيده است .
    و در آن شب قدر است كه بهتر از هزار ماه است . در آن شب هر امر حكمت آميزي مقدر (جدا) مي شود و آن سرآغاز سال است و آنچه در طول سال از خير و شر زيان و سود يا مقدار روزي و مدت عمر خواهد بود در آن شب مقدر مي شود. از اين رو به آن « شب قدر » گويند.

  • *****
    تقويت آثار روزه با اصلاح غذا




  • خوردن و نوشيدن به هنگام افطار و سحر جان مايه روزه داري است . از اين رو در نظر اسلام حلال يا حرام بودن خوردني ها و نوشيدني ها اندازه و نوع آنها و همچنين انگيزه روزه داران از خوردن و آشاميدن در ميزان بهره وري از روزه نقشي اساسي دارند و در دستاوردهاي روزه دار از بركات اين ميهماني بسيار موثرند.
    نخستين شرط بهره وري از روزه آن است كه نيروي تامين كننده و پشتوانه انسان براي روزه گرفتن حلال باشد. غذاي حرام نه تنها در بهره مندي انسان از آثار و بركات روزه نقش تخريبي دارد بلكه آفتي است كه همه عبادت ها را تهديد مي كند از اين رو از پيامبر خدا روايت شده است :
    العباده مع اكل الحرام كالبنا علي الرمل ;1
    « عبادت همراه با حرامخواري مثل بناساختن بر شنزار است . »
    بر اين پايه براي روزه دار شناخت غذاهاي حرام اهميتي ويژه دارد.
    انواع خوردني ها و آشاميدني هاي حرام
    خوردني ها و آشاميدني هاي حرام . چند قسم اند :
    .1 آنچه حرمت ذاتي دارد مثل : گوشت حيوانات حرام گوشت تخم پرندگان حرام گوشت بعضي از اعضاي حيوانات حلال گوشت (مانند : نرينه بچه دان دنبلان مثانه غده هاي بدن كيسه صفرا نخاع ) اعيان نجس (مانند : مردار خون گوشت خوك شراب و هر مايع مست كننده ديگر)2
    .2 آنچه حرمت عرضي دارد مانند : غذاهايي كه به سبب برخورد با عين نجس متنجس شده اند يا براي جسم و جان انسان زيان عمده دارند.
    .3 آنچه با مال حرام تهيه مي شود مثل : سفره هاي افطاري اي كه بدون اجازه قانوني هزينه شان از بيت المال پرداخت مي شود .
    .4 آنچه از مال مخلوط به حرام تهيه مي شود .
    .5 آنچه از مالي تهيه مي شود كه حقوق شرعي آن (مانند : خمس و زكات ) پرداخت نشده است .
    .6 آنچه با مال حلال فراهم مي شود; ولي در كيفيت و مقدار آن اسراف مي گردد .
    پرهيز از غذاهاي شبهه ناك
    اگر روزه دار بخواهد از روزه اش بهره ببرد سزاوار است كه نه تنها از غذاهايي كه حرمتشان قطعي است بلكه از غذاهاي شبهه ناك هم پرهيز كند. غذاهاي شبهه ناك دو گونه اند :
    نوع اول : غذاهايي كه در ظاهر حلال شمرده مي شوند مثل : غذايي كه ميزبان مسلمان براي ميهمانش تهيه مي كند; ولي ميهمان احتمال مي دهد كه از مال حرام باشد. نوع دوم : غذاهايي كه در ظاهر حرام شمرده مي شوند مثل : غذايي كه از مال مخلوط به حرام تهيه مي شود به گونه اي كه جداكردن حلال و حرام آن ممكن نيست .
    نكته قابل توجه در اين زمينه آن است كه اسلام براي استفاده از اين گونه غذاها راه حل دارد و براي رهايي از پيامدهاي آن تدبيري انديشيده است مانند پرداخت خمس مال شبهه ناك از اين راه روزه دار مي تواند از مشكل غذاهاي شبهه ناكي كه بخصوص در ميهماني ها مي خورد و يا به ميهمانان خود مي دهد برهد تا روزه ماه رمضان پاك و داراي آثار معنوي بيشتري باشد.
    انگيزه هاي خوردن و آشاميدن
    انگيزه اي كه روزه دار در خوردن و آشاميدن در وقت افطار و سحر دارد تاثير مهمي در بهره وري كامل از بركات روزه دارد. در يكي از توصيه هاي پيامبر(ص ) به ابوذر غفاري چنين آماده است :
    « يا اباذر! ليكن لك في كل شي نيه صالحه حتي الاكل و النوم ;3
    « اي ابوذر! براي هر چيزي نيت خوب داشته باش حتي براي خوردن و خوابيدن » .
    ميان روزه داري كه سحري و افطار را تنها براي رفع گرسنگي و تشنگي مي خورد با كسي كه آنها را به قصد قربت و كسب رضاي الهي مي خورد فرق بسيار است . نورانيت روزه اي كه روزه دار با قصد قربت غذا مي خورد هرگز با روزه اي كه روزه دار با خواسته نفس غذا مي خورد و نيرو مي گيرد برابر نيست .
    روشن است كه انگيزه خدايي در اين كار ـ كه روزه دار مي گويد : « به قصد تقرب به خدا غذا مي خورم » ـ نيازمند مقدماتي است كه با اين عمل هماهنگ باشد كه ازجمله آنها تناسب نوع و مقدار غذا با نياز بدن است .
    براساس مقدمات و توضيح هايي كه گذشت مي توان فشرده سخن را در زمينه اصلاح غذا به وسيله روزه دار در سه نكته زير خلاصه كرد كه پايبندي و رعايت آنها موجب مي شود تا روزه دار هرچه بيشتر از مواهب و دستاوردهاي ضيافت الهي بهره مند گردد :
    .1 حلال بودن آنچه خورده و آشاميده مي شود و پرهيز از غذاهاي حرام و شبهه ناك .
    .2 تناسب نوع و مقدار غذاها و نوشيدني ها با نياز و خواسته بدن و پرهيز روزه دار از غذاهاي رنگارنگ و افزون از حد نياز .
    .3 خوردن و آشاميدن به قصد قربت و باانگيزه كسب رضاي الهي و اطاعت از فرمان او .
    عالم رباني مرحوم آيه الله ميرزاجواد آقاملكي تبريزي در پايان بحثي كه درباره انواع روزه داران از جهت برخوردشان با خوردني ها و آشاميدني ها دارد مي گويد :
    برخي از آنان همه خورد و خوراكشان حلال و دور از اسراف و تجمل است ; بلكه در مقدار خوردني و آشاميدني شان حتي از اندازه حلال و غيرمكروه هم متواضعانه مي كاهند و اين گونه از لذت مي گذرند و در خورشت به يك نوع بسنده مي كنند يا بعضي از لذت ها و فزوني ها را ترك مي كنند.
    درجات آنان نزد پروردگارشان كه نگاه دارنده تلاش ها و مجاهدت هاي آنان است محفوظ است و آنان پاداش مي يابند و هيچ ستمي به آنان نمي شود. خداوند آنان را به بهترين كارهايشان پاداش مي دهد و از عطاي خويش بي حساب بر آنان مي افزايد.
    پس هيچ كس نمي داند چه پاداش هاي بزرگي ـ كه مايه چشم روشني است و برايشان پنهان نگه داشته شده است ـ خواهند داشت ; پاداش هايي كه بر هيچ دلي خطور نكرده است .
    (ماه خدا محمدي ري شهري جلد اول از انتشارات مركز تحقيقات دارالحديث )
    پاورقي :
    1 ـ عده الداعي : 141 بحار الانوار : 73 16 103
    2 ـ براي آگاهي بيشتر از اين قسم محرمات علاوه بر منابع فقهي ر . ك : رساله في الواجب و الحرام (آيت الله ) علي مشكيني
    3 ـ مكارم الاخلاق : 2661 370 2 تنبيه الخواطر : 58 2
    4 ـ براي مطالعه تمام سخن آيت الله ملكي تبريزي ر . ك : المراقبات : .98

  • *****
    مراتب روزه داري


  • روزه از نظر مراتب و از زاويه نقشي كه در تكامل انسان دارد. به سه دسته تقسيم مي شود واز همين روست كه علماي اخلاق و سير و سلوك روزه را به : روزه عوام روزه خواص و روزه خواص خواص تقسيم كرده اند. و اينك توضيح فشرده اي از آنها :
    دسته اول روزه عوام
    اين مرتبه از روزه با پرهيز از مفطرات روزه صورت مي پذيرد. با شرحي كه دركتاب هاي فقهي آمده است . اين مرتبه از روزه آسان ترين و پايين ترين مرتبه روزه است . آنچه از پيامبر(ص ) روايت شده است كه :
    ان ايسر ما افترض الله تعالي علي الصائم في صيامه ترك الطعام و الشراب ;
    « آسان ترين چيزي كه خداي متعال بر روزه دار در روزه داري اش واجب ساخته است نخوردن و نياشاميدن است . » به اين مرتبه از روزه داري اشاره دارد.
    دسته دوم روزه خواص
    دراين مرتبه از روزه روزه دار تنها به پرهيز از مفطرات روزه بسنده نمي كند; بلكه از همه حرام هاي الهي پرهيز مي نمايد. از اين رو اجتناب از مفطرات شرط درستي روزه است و اجتناب از حرام ها شرط قبولي آن .
    دسته سوم روزه خواص خواص
    اين مرتبه از روزه با بازداشتن قلب و نگهداري آن از هر چيزي كه اشغال كننده دل (چه حلال و چه حرام ) است بجز خدا به دست مي آيد . ابوحامد غزالي (م 505 ق ) در توصيف اين مرتبه از روزه مي گويد :
    اما روزه خواص خواص روزه دل از همت هاي دون و انديشه هاي دنيوي و بازداشتن كلي آن از غير خداوند است . شكستن اين مرتبه از روزه با انديشه درباره غير خدا و قيامت و فكر درباره دنيا تحقق مي يابد ـ مگر دنيايي كه به خاطر دين خواسته شود كه چنين دنيايي توشه آخرت است و دنيا نيست ...
    اين مرتبه رتبه پيامبران صديقان و مقربان است . در تفصيل قولي آن نبايد درنگ طولاني داشت ; ولي در تحقق عملي آن تامل به جاست ; چرا كه آن رويكرد به خداوند و روي گرداني از غير خدا با همه همت است وآراسته شدن به اين سخن خداست كه :
    قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون ;1 بگو : « خدا » ! سپس واگذارشان تا در باطل خويش به بازيچه مشغول باشند2.
    امير مومنان امام علي (ع ) در اشاره به اين سه مرتبه مي فرمايد :
    صوم القلب خير من صيام اللسان وصيام اللسان خير من صيام البطن ;3
    « روزه دل . بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم . »
    هر يك از اين دو مرتبه اخير به نسبت تلاش روزه داران و آمادگي آنان مراتب بسياري دارد علاوه بر اين كه خود روزه هم از زاويه انگيزه هاي روزه دار گوناگون است . نقطه اوج اين مراتب حال روزه داري است كه انگيزه روزه داري اش نه بيم از كيفر و نه شوق به ثواب ; بلكه تنها به خاطر فرمان برداري از فرمان الهي علاقه مندي به تقرب به خداي سبحان و كسب رضا و لقاي اوست .
    از خداوند سبحان مي خواهيم كه توفيقمان دهد تا در راه آنچه موجب افزايش بهره ما از ضيافت كريمانه رمضان مي شود بكوشيم و بالاترين و والاترين مراتب روزه داري را به ما عنايت فرمايد. (ماه خدا محمدي ري شهري جلد اول از انتشارات مركز تحقيقات دارالحديث )

    پاورقي :
    1 ـ انعام آيه 91
    2 ـ احيا علوم الدين : 350 1 ; المحجه البيضا : .131 2
    3 ـ غررالحكم : .5890

  • *****
    دريچه اي به سوي تفسير قرآن




  • سيري در كتاب ارزنده « مدخل التفسير » آيت الله العظمي فاضل لنكراني (رضوان الله عليه )
    محمدكاظم تقوي
    علي رغم اينكه عالمان و فقيهان بزرگ قريب العصر به عصر حضور ائمه معصومين (عليهم السلام ) از جامعيت تحسين برانگيزي در رشته هاي گوناگون علوم اسلامي برخوردار بودند و در عرصه هاي تفسير حديث كلام فقه اصول و... داراي آثار علمي ارزنده و ماندگاري بودند كه به عنوان نمونه بزرگاني مانند شيخ مفيد(ره ) سيدمرتضي (ره ) و شيخ الطائفه طوسي (ره ) و آثار متنوع و فراوان آنان گواه بليغي براي اين مدعا مي باشد اما آن جامعيت با فاصله گرفتن از عصر عصمت و نيز با گستردگي علوم و دانش هاي اسلامي به لاغري گراييد; تا جايي كه حوزه هاي علميه شيعه بيشتر به دانشكده فقه و اصول مي مانست و آثار علمي متاخرين بزرگوار بطور عمده در رشته فقه و اصول پديد آمد.
    در اين بين با تلاش هاي احياگراني اصل بصيرت و مسئوليت شناسي گرد مهجوريت از قرآن در كنار توجه به علوم عقلي و بها دادن به دانش هاي ارزنده اي چون فلسفه و عرفان و نيز كلام دستاورد ارزنده اي گرديد. مفسر عاليقدر قرآن علامه طباطبائي (ره ) كمر به احياي قرآن بست و علم فراموش شده تفسير قرآن را بسط داده و « الميزان » را نه تنها به حوزه ها و جامعه شيعي كه به عالم اسلام و بلكه عالم بشريت عرضه كرد.
    حضرت آيت الله العظمي فاضل لنكراني (قدس سره ) يكي از شاگردان درس هاي تفسير آن بزرگ بود كه در كنار اهتمام و اشتغال مستمر به فقه آل محمد(ع ) و پديد آوردن دائره المعارف « تفصيل الشريعه في شرح تحريرالوسيله » كه شرحي بر يكي از آثار فقهي امام خميني است همواره عشق و علاقه ويژه اي به قرآن داشت . شاگردان محضر استاد بزرگوار خوب به ياد دارند كه ايشان وقتي سال تحصيلي رسمي حوزه ها پايان مي يافت طلاب و فضلا را سفارش مي كردند كه تابستان بر روي دو موضوع مطالعه و تحقيق داشته باشند; يكي تفسير قرآن و ديگري قواعد فقهيه . ايشان علاقه خود به اين دو رشته ارزنده را با تاليف آثاري بيشتر نشان دادند « القواعد الفقهيه » و كتاب شريف « مدخل التفسير » اين مرجع فقيه شيعه نه تنها پيرامون قرآن مدخل التفسير را نوشتند كه همواره آرزو مي كرد با فراغت از تاليف تفصيل الشريعه توفيق تاليف تفسير قرآن را پيدا كند. همچنانكه در مباحث فقهي و اصولي وقتي بحث هاي قرآني و آيات الاحكام مطرح مي شد با موشكافي هاي اعجاب آور و تدبيرهاي عميق گوهرهاي فراوان و بكري از اقيانوس معارف و احكام الهي صيد مي كرد.
    در اين ماه قرآن و شهر صيام گزارشي از محتواي مباحث كتاب « مدخل التفسير » تقديم شما قرآن دوستان و متمسكين به قرآن و عترت مي شود.
    ترجمه عناوين اصلي كتاب بدين قرار است :
    1 ـ حقيقت معجزه 2 ـ وجوه اعجاز قرآن 3 ـ شبهات مربوط به اعجاز قرآن 4 ـ قاريان قرآن و قرائت ها 5 ـ اصول تفسير 6 ـ عدم تحريف قرآن 7 ـ شبهات مربوط به تحريف
    فقيه اهل بيت حضرت آيت الله العظمي فاضل در تعريف معجزه مي گويد :
    « معجزه در اصطلاح آن چيزي است كه مدعي منصبي از مناصب الهي آن را انجام مي دهد و كار او عادت نوع بشر را پاره مي كند و قوانين و نواميس طبيعي را پشت سر مي گذارد و از حدود توانايي بشري بيرون است همچنانكه از قواعد و قوانين علمي ـ هرچند ظريف و باريك باشند ـ بيرون است و نيز از رياضات عملي ـ هرچند داراي اثر باشند ـ خارج است ; البته به شرط اينكه پس از مبارز طلبيدن معارض و مخالفي برايش پيدا نشود. »
    از نظر مولف مولفه هاي معجزه اصطلاحي اين محورها مي باشند :
    1 ـ اينكه آوردن معجزه به همراه ادعايي باشد .
    2 ـ آن ادعا عبارت از منصبي از مناصب الهي مانند نبوت و سفارت باشد .
    3 ـ اينكه آن ادعا في نفسه قابل صدق و كذب باشد .
    4 ـ آن معجزه خارق العاده و بيرون از حدود توانايي بشري باشد . و البته در اين مولفه معجزه اشاره به اين معنا است كه محال است معجزه برخلاف قواعد عقليه باشد چرا كه قواعد عقليه قابل تغيير نيستند و نميتوان آنها را ناديده گرفت .
    5 ـ آوردن معجزه به همراه مبارز طلبيدني باشد كه به دعوت مردم مبني بر انجام دادن مانند آن معجزه است ـ اگر بتوانند ـ و اين يعني آورنده معجزه مي خواهد بگويد مردم از آوردن مانند اين معجزه ناتوان مي باشند.
    6 ـ معجزه بايد بدون معارض باشد چرا كه اگر معارضي پيدا كند ديگر نمي تواند دلالتي بر صدق مدعي داشته باشد .
    7 ـ بايد ميان ادعا و عمل مدعي هماهنگي و تطابق باشد و لازم است آنچه انجام مي گيرد در راستاي ادعاي مدعي باشد .
    مولف محقق درباره حقيقت معجزه به اين نكته اشاره مي كند كه : ظاهرا اعجاز تصرف در قانون اسباب و مسببات عادي و نيز تخصيص مانند اين حديث كه « خداي متعال اجازه نمي دهد هيچ كاري خارج از مجراي اسباب و علل انجام شود » نمي باشد بلكه تصرف از نظر زمان و الغا تدريج و تدرج مي باشد. مثل سبز شدن درخت در غير فصل بهار. و اين اصل ادعاي ماديون در انكار معجزه را پاسخ مي دهد چرا كه معجزه برخلاف قانون عليت نيست زيرا قاعده عليت مفادش اين است كه هر چيز ممكني نيازمند به علت است ; اما اينكه آن علت بايد مادي باشد يا نه امر ديگري است و از اصل قانون عليت خارج است .
    از ديدگاه مولف فقيه مدخل التفسير بر پيامبر خدا لازم است براي نشان دادن حقانيت خود معجزه بياورد و قول به عدم لزوم معجزه نظر درستي نيست و اين مسئله از مسلمات عقليه است چرا كه اگر بر پيامبر آوردن معجزه لازم نباشد تفاوتي ميان پيامبر صادق و پيامبر كاذب باقي نخواهد ماند.
    و البته بايد توجه داشت كه معجزه آوردن به اين معنا نيست كه اين امر پيرو درخواست و نظر مردم و مطابق هواي نفس آنها باشد. زيرا معجزه يك كار الهي است و پيامبر خدا در آن هيچ اراده و اختياري از خود ندارد بلكه با اراده الهي عمل مي كند.
    ايشان در چگونگي دلالت معجزه بر صدق مدعي پيامبري مي گويند : از آنجائي كه به گمراهي انداختن مردم عقلا كاري قبيح و نكوهيده و ناپسند است چنين عملي از خداي حكيم نشايد. بنابراين جز از راه معجزه از راه ديگري نمي شود پيامبري را تصديق كرد چون از نظر عقلا اين مطلب تنها از اين راه تصديق شدني است .
    در فصل « وجوه اعجاز القرآن » مي خوانيم : آيات دربردارنده « تحدي » دلالت بر معجزه بودن قرآن دارند و مقتضاي اين آيات اين است كه هر سوره اي از سوره هاي قرآن ـ چه طولاني و چه كوتاه ـ معجزه باشد.
    ذيل عنوان « قرآن معجزه جاودانه » مي خوانيم : اينكه قرآن عزيز معجزه يگانه و جاودانه (پيامبراسلام ) است حقيقتي است كه نه تنها هيچ مسلماني در آن شك نمي كند كه هر فردي كه كمترين ارتباط با اديان داشته باشد به آن پي مي برد و بدان اذعان مي كند و بايد نيز چنين باشد زيرا پس از آنكه دين اسلام دين دائمي و جاودانه بشر گرديد و شريعت محمديه لباس خاتميت را بر تن نمود چاره اي نيست از اينكه بايد براي بقا آن دليل و برهاني باشد زيرا نبوت و سفارت الهي همانطوري كه در آغاز خود به معجزه نياز دارند همينطور در استمرار و بقا خود نيز به اين مطلب نياز دارند.
    از نظر مولف بزرگوار مدخل التفسير اعجاز قرآن به وجه خاصي منحصر نشده است بلكه معجزه بودن قرآن از زوايا و منظرهاي گوناگون مي باشد چرا كه افراد بشر و طبقات مردم از نظر تحصيل كمالات علمي گوناگون با هم فرق دارند و علوم و دانش ها نيز گستره وسيعي دارند. از اين روي قرآني كه هدف از انزال آن هدايت همه مردمان و خارج كردن آنها از تاريكي ها و بندگي ها به نور و روشنائي بود اختصاص به مردم عصر خاصي ندارد و از سوي ديگر كتابي است دربردارنده تمامي كمالات معنوي فضائل روحي قوانين عملي و قانون اساسي هاي كامل دنيوي ; زيرا دربردارنده اصول اعتقادي مطابق فطرت سالم انساني فضائل اخلاقي قوانين شرعي داستانها و سرگذشت هاي پيشينيان و نيز حوادث آينده مي باشد. همچنانكه از تمامي موجودات زميني و هوايي و همه حالات و عوامل و هر آنچه در سعادت انسان در دنيا و آخرت تاثير دارد سخن گفته است . نتيجه اين مي شود كه چگونه چنين كتابي ـ كه مانند آن كتابي وجود ندارد ـ اعجازش تنها از يك جهت و زوايه باشد ! در حالي كه كتابي است براي همه بشر بلكه شامل احوالات اجنه نيز هست .
    تحدي به « كسي كه قرآن بر او نازل گرديده است تحدي به عدم اختلاف و سلامت و استواري متن و محتواي قرآن تحدي به اينكه قرآن بيان كننده همه چيز است تحدي به خبر دادن از غيب و تحدي به بلاغت قرآن وجوهي از تحدي قرآن اين معجزه جاودانه پيامبر عزيز اسلام (ص ) است كه در كتاب موردبحث وبررسي و شرح و تفصيل قرار گرفته است . قرآن و معارف اعتقادي قرآن و قوانين تشريعيه و قرآن و اسرار و رموز آفرينش نيز به عنوان وجوه اعجاز قرآن به تفصيل مورد بحث قرار گرفته اند.
    در بخش پاسخ به شبهات مربوط به اعجاز قرآن هفت شبهه مطرح و پاسخ آنها داده شده است .
    در فصل مربوط به « قرا » و « قراات » بحث هاي :
    1 ـ ادعاي تواتر قراات 2 ـ حجيت و اعتبار قراات 3 ـ جواز قرائت به قراات در نماز مورد بحث و بررسي قرار گرفته است .
    بحث ديگر كه اهميت و جايگاه خاصي در قرآن شناسي و تفسير قرآن دارد بحث « اصول تفسير » است و بررسي اين موضوع كه تفسير قرآن و تبيين و كنكاش پيرامون سخن خداوند متعال بايد بر چه اساس و معيار و ملاكي باشد.
    حضرت آيت الله العظمي فاضل (طاب ثراه ) مي گويند :
    مفسري كه مي خواهد مراد خداوند تبارك و تعالي را كشف كند بايد از ظواهر قرآن پيروي كند همان ظواهري كه فرد آگاه به زبان فصيح و صحيح عربي مي فهمد نيز بايد پيروي كند از حكم عقل فطري صحيح كه چنين عقلي مرجع اثبات توحيد و يگانگي حق تعالي است و نيز اعجاز بودن كتاب را در مي يابد و شكي در اعتبار اين عقل نمي باشد. ملاك سومي كه مفسر بايد بر محور آن به تفسير قرآن بپردازد استناد به نظراتي است كه از معصومين (عليهم السلام ) از پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) ـ در مقام بيان مراد و مقصود خداوند تعالي بيان شده است . اين سه ملاك و معيار اصول تفسير مي باشند.
    مقصود از لزوم اخذ به ظاهر قرآن ـ كه برخلاف نظر برخي از اخباري ها ـ حجت و معتبر مي باشد همان ظاهري است كه انسان آگاه به زبان عربي صحيح و فصيح از لفظ مي فهمد و اين در صورتي است كه قرينه اي عقلي و يا نقلي معتبر برخلاف آن دلالت نداشته باشد. مثلا آيه شريفه « وجا ربك والملك صفاصفا » و آياتي ديگر از اين دست از آياتي مي باشند كه قرينه عقلي قطعي دلالت دارد مراد از آنها معناي خلاف ظاهر آنها مي باشد همينطور است آياتي كه برخلاف عموم و اطلاق آنها كه دلالتي دارند مخصص و مقيدهايي معتبر برخلاف ظاهرشان دلالت كند و نتيجه اين مي شود كه ظاهر عموم و اطلاق تنها در غير مورد تخصيص و تقييد مراد است و حجت مي باشد.
    مولف محقق براي اثبات حجيت ظواهر قرآن به اقامه ادله زير پرداخته است :
    1 ـ شكي نيست كه قرآن نازل شده است تا مردم معاني آن را دريابند و در آيات آن تدبر نمايند و اعمال خود را مطابق دستورات آن قرار دهند و عقائد و باورهاي خويش را موافق عقائد صحيحي كه قرآن بر آن دلالت دارد قرار دهند. روشن است كه شارع اسلام براي خويش در فهماندن مقاصد خود راهي ويژه قرار نداده بلكه براساس همان روش متداول و متعارف در فهماندن مقاصد و هدف ها از راه الفاظ و عبارات ; با مردم سخن گفته است . با اين حال چاره اي جز اين نيست كه گفته شود ظواهر قرآن مانند ظواهر ديگر كتابهايي كه براي ارائه اهدافي پديد آمده اند اعتبار داشته باشد . چگونه نباشد در حالي خود قرآن مردم را به تدبر در آياتش برمي انگيزد (نسا82 ) و از عدم تدبر در قرآن اعتراض كرده است (محمد24 )
    2 ـ قرآن تنها معجزه جاودانه براي نبوت و رسالت پيامبر(ص ) است و همه بشر ـ از اولين و آخرين ـ و حتي اجنه را به مبارزه طلبيده تا ده اگر عرب به معاني قرآن آگاه نمي بود و مقاصد قرآن را از آيات و]و الهي نبودن قرآن را ثابت كنند[سوره يا يك سوره مانند آن را بياورند الفاظ آن نمي فهميد و قرآن غيرقابل شناخت مي بود وجهي نداشت كه متصف به اعجاز گردد و ديگر ممكن نبود مخالفان خود را به مبارزه بطلبد.
    3 ـ حديث ثقلين كه در ميان شيعه و سني معروف است دلالت دارد كه لازم است به قرآن و عترت تمسك شود و تنها راه خارج شدن از گمراهي و راه منحصر براي گرفتار نشدن به گمراهي تمسك به قرآن و عترت است .
    روشن است كه معناي تمسك به قرآني كه يكي از ثقلين است تنها همان اعتقاد به اينكه از سوي خداوند نازل شده و دليل پيامبري و برهان بر راستگوئي پيامبر(ص ) است نمي باشد. بلكه معناي تمسك به قرآن عمل به اوامر و نواهي و ديگر آموزه هاي آن مانند استناد به قرآن در سرگذشت امت هاي گذشته مي باشد. وقتي قرآن پيشوا و رهبري شد كه پيروان خود را به سوي بهشت مي برد اين وصف با عدم حجيت ظاهر آن قابل جمع نمي باشد.
    4 ـ روايات متواتر و فراواني دلالت دارند كه بايد احاديث و اخباري كه به دست آيندگان مي رسد بر قرآن عرضه گردد و آنچه مخالف قرآن است را بايد دور انداخت . روشن است كه تعيين حديث مخالف قرآن و تشخيص آن از احاديث موافق قرآن به خود مردم موكول شده است كه لازمه اين معنا حجيت ظواهر قرآن براي مردم است .
    به قرآن ]در مقابل مخالفين و يا براي تفهيم احكام و معارف دين [5 ـ روايات فراواني دلالت دارند كه ائمه (عليهم السلام ) در موارد زيادي استدلال مي كردند.
    مولف محقق مدخل التفسير معيار دوم براي تفسير آيات قرآن كريم را « نظر معصوم (عليه السلام ) » مي داند :
    هيچ ايراد و اشكالي نيست كه سخن معصوم (ع ) ـ پيامبر(ص ) باشد و يا امام (ع ) ـ در مقام كشف مراد خداوند تبارك و تعالي از الفاظ قرآن مجيد حجت است چرا كه در جاي خودش ثابت شده كه نظر معصوم حجت مي باشد. اينكه سخن پيامبر(ص ) براي فهم آيات و اما امام (ع ) سخنش حجت است ]زيرا طبق خود قرآن تبيين آيات الهي توسط پيامبر انجام مي شود[قرآن حجت باشد كه روشن است زيرا او يكي از ثقليني است كه به ما دستور داده شده تمسك به آن دو داشته باشيم .
    چه تفسير آيات [در همين فصل پيرامون تفسير قرآن با خبر واحد مي خوانيم : در اينكه با خبر واحد مي شود به تفسير قرآن پرداخت جاي بحث و مناقشه نمي باشد. بله در اينكه آيا عموم قرآن را مي شود با خبر واحد تخصيص زد ]الاحكام و چه تفسير آيات معارفي نظرات متفاوت است و در علم اصول بدان پرداخته شده است . ولي تنها گروهي از علماي اهل سنت مي گويند با خبرواحد نمي شود عموم قرآن را تخصيص زد ـ كه تازه در ميان اين گروه هم نظرات گوناگون است و همه هم داستان نيستند ـ و ادله آنها بر مدعايشان واضح البطلان است . البته همه علما اتفاق دارند كه با خبر واحد نمي شود آيات قرآن را نسخ نمود.
    معيار سوم براي تفسير قرآن حكم عقل است . مولف مي گويند : ايراد و اشكالي در اين نيست كه حكم قطعي عقل و ادراك جزمي آن از اموري است كه جزو اصول تفسير قرآن مي باشند. در نتيجه اگر عقل چنين حكمي و ادراكي داشته باشد و ادراك عقل بر خلاف ظاهر قرآن باشد چاره اي جز پايبندي به حكم عقل نمي باشد و نبايد در چنين مواردي به ظاهر آيات اخذ كرد. زيرا اساس اعتبار قرآن و اينكه اين كتاب معجزه اي است كه صداقت و راستگوئي آورنده آن را دلالت دارد; عقل مي باشد كه رسول باطني خداوند است و نمي شود با حكم آن و وحي و هدايت آن مخالفت و ناسازگاري داشت . در حقيقت حكم قطعي عقل بر خلاف ظاهر آيات قرآن به مثابه قرينه متصل لفظي براي آن آيات مي باشد و ظهور را در معناي مجازي منعقد مي سازد. زيرا آن ظهوري كه حجت است اختصاص به معناي حقيقي ]به كمك حكم و ادراك عقل [الفاظ و جملات ندارد چرا كه « اصاله الحقيقه » خود قسمي از « اصاله الظهور » است بنابراين ظهور آيه اي سبب انعقاد ظهور در معناي مجازي مي شود و همان حجت است .
    به بياني ديگر « اصاله الظهور » كه به معناي اصالت تطابق اراده جديه با اراده استعماليه و اينكه مقصود واقعي از كلام همان است كه دلالت و ظهور لفظ در معناي حقيقي و ظهور لفظ به كمك قرينه لفظي يا عقلي در معناي [ظاهر لفظ بر آن دلالت كند; در هر دو صورت جاري است و هيچ تفاوتي ميانشان وجود ندارد.]مجازي
    در بخش « عدم تحريف الكتاب » نخست معاني تحريف و مردودبودن آنها سپس مذهب و نظر شيعه اماميه مبني بر عدم تحريف قرآن كه جملگي برآنند مورد بحث قرار گرفته و در فرجام ادله عدم تحريف قرآن و ايرادهايي كه قائلين به تحريف مي گويند مورد بحث و بررسي استدلالي و تفصيلي قرار گرفته است .
    مولف بزرگوار مدخل التفسير سبب تفصيل بيشتر اين بحث را چنين ذكر مي كند : از آنجائي كه مساله تحريف قرآن از مسائل مهم مربوط به قرآن است ضرورت دارد كه پرداختن بدان پردامنه باشد تا هرگونه شك و شبهه را بزدايد.
    ايشان به اين نكته ظريف توجه مي دهند كه : « ظاهرا دست هاي پليد پنهان و برنامه هاي كينه ورزانه عليه السلام عقيده باطل تحريف قرآن را دامن مي زنند كه البته اهداف آنها بر اهل اطلاع پنهان نمي باشد!
    درباره نظر شيعه پيرامون مسئله تحريف مي خوانيم :
    عقيده معروف در ميان مسلمانان اين است كه قرآن تحريف نشده است نه هيچ چيزي به قرآن افزوده شده و نه چيزي از آن كاسته همه قرآني است كه بر رسول امي (ص ) نازل شده است و بزرگان از علما شيعه ]به نام قرآن در دست ما است [شده است . و تحقيقا آنچه اماميه و اعلام آنها ـ از گذشته تاكنون ـ تصريح كرده اند تحريفي در قرآن كريم واقع نشده است .
    سپس صاحب مدخل التفسير به ادله قائلين به عدم تحريف قرآن پرداخته كه بدانها اشاره مي شود :
    1 ـ آيه 9 سوره حجر كه خداوند مي فرمايد « انا نحن نزلنا الذكر و اناله لحافظون » ايشان به مناقشات پاسخ مي دهند و نتيجه مي گيرند كه منظور از « ذكر » قرآن كريم است نه چيز ديگر. همچنانكه به سخنان صاحب فصل الخطاب جواب شافي و كافي مي دهند. و در ادامه به مناقشات كساني كه اين آيه را دليل عدم تحريف نمي دانند نيز پاسخ داده اند. و به اين نكته باريك توجه مي دهند كه : درست است كه قرآن خود حافظ خويش است از آنجا كه از استحكام مطالب متانت و استواري معاني و والائي مقاصد و اهداف برخوردار است ولي اين آيه شريفه علاوه بر حفظ بدين صورت مي گويد قرآن به حافظ ديگري نيز نياز دارد كه او همان خدايي است كه نازلش فرموده است .
    2 ـ آيه 41 ـ42 سوره فصلت « و انه لكتاب عزيز لاياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد » هيچ پنهان نيست كه اين آيه شريفه ظهور در اين معنا دارد كه در اين كتاب عزيز هيچ قسم از اقسام باطل راه نفوذي ندارد. چرا كه روشن است وقتي نفي بر طبيعت معرفه بوسيله لام جنس وارد شود افاده عموم مي كند و شامل همه انواع اصناف و افراد آن مي شود. نتيجه اينكه باطل در ضمن هر نوع تحقق يابد و در هر صنفي حاصل شود و در ضمن هر فردي يافت شود از قرآن كريم فاصله بسيار دارد به نحوي كه به او نمي رسد. و روشن است كه تحريف از واضح ترين مصاديق و ظاهرترين اصناف باطل است و آيه شريفه هم آن را از قرآن نفي مي كند و خبر مي دهد كه تحريف از قرآن دور است .
    3 ـ آنچه علامه طباطبائي (ره ) در تفسير الميزان فرموده است و حاصل آن به نحو اختصار اين است كه : از ضروريات تاريخ اين است كه پيامبر(ص ) چهارده قرن قبل به سوي مردم آمد و ادعاي پيامبري كرد و كتابي آورد كه قرآنش مي خواند و به پروردگارش نسبت مي داد و بدان مبارزه مي طلبيد و آن را نشانه پيامبري خود مي شمرد; و اين قرآني كه امروزه موجود است همان قرآني است كه آن حضرت (ص ) آورد و بر مردم خواند. اين امور هيچ قابل شك و ترديد نيست و انسان سالم به لحاظ عقلي در آن شك نمي كند. براين قرآن روح توحيد حاكم است و در همه آيات و سور آن اين روح توحيد سريان دارد و نيز قرآن خودش را « ذكرالله » مي نامد. قرآن خدا را به يادها مي آورد چرا كه قرآن نشانه اي است كه به خدا رهنمون مي كند و خدا را به اسما حسني و صفات عليا توصيف مي كند و سنت الهي را در صنع و ايجاد و آفرينش توصيف مي كند ملائكه كتاب هاي آسماني پيامبران خدا و شرايع و احكام و هر آنچه مسئله آفرينش بدان برمي گردد را توصيف مي كند و هر آنچه به خوشبختي و تيره روزي مردم و بهشت و جهنم مربوط است را به تفصيل دربردارد. در همه اينها ياد خدا وجود دارد و قرآن بدان رهنمون است و ما مي يابيم قرآني كه در دستان ما است هيچ از « ذكر » و ياد خدابودن كم ندارد.
    4 ـ حديث ثقلين نيز بر عدم تحريف قرآن دلالت دارد . چرا كه لازمه قول به تحريف قرآن اين است كه تمسك به قرآن ممكن نباشد در حالي كه اين حديث متواتر در ميان شيعه و سني دلالت دارد اين امكان تا قيامت وجود دارد.
    5 ـ روايات مستفيضه بلكه متواتره اي كه از پيامبر(ص ) و عترت طاهره (ع ) رسيده و دلالت دارند روايات و احاديث روايت شده از آنان را بايد بر قرآن عرضه داشت و هر آنچه كه موافق قرآن بود را پذيرفت و غير از آنها را دور ريخت . و همچنين رواياتي كه دلالت دارند معصومين (ع ) در موارد متعددي به قرآن استدلال مي كردند.
    لازمه اين جايگاه براي قرآن و ملاك و معياربودن آن براي اعتبار روايات عدم تحريف آن است و بايد دانست قرآني كه در زمان ائمه (ع ) بود همين قرآني است كه در دست ما مي باشد و آنها به همين قرآن استدلال كردند و مي فرمودند احاديث را بر همين قرآن عرضه بداريد.
    6 ـ احاديث فراواني كه احكام يا فضائل ختم قرآن را دربردارند . و بالاتر اينكه واجب است سوره كامل قرآن در هر ركعت از نماز واجب خوانده شود و جايز است در نماز آيات يك سوره تقسيم شود. روشن است كه اصل اين حكم در شريعت با تشريع نماز ثابت بود. پس همين سوره ها در زمان پيامبر(ص ) در دست مسلمانان بود و هيچ تحريفي در آنها واقع نشده است . و كسي كه مي گويد قرآن تحريف شده است بايد به اموري ملتزم شود كه نمي شود بدانها ملتزم شد و ادعاي آنها به هيچ روي صحيح نمي باشد.
    7 ـ قرآن اگر تحريف شده باشد يا بايستي در زمان خليفه اول و دوم تحريف شده باشد و يا در زمان خليفه سوم و يا بعد از دوره خلفا اين امر واقع شده باشد كه هيچ يك از اين فرض ها درست نيست .
    با اين ادله هفت گانه واضح مي شود كه مدعي تحريف قرآن علاوه بر اينكه مخالف ادله نقليه است كه با بداهت عقل نيز به ضديت پرداخته است . مولف عاليقدر مدخل التفسير در بخش پاياني كتاب شبهات قائلين به تحريف را بررسي و پاسخ داده است . اميد آنكه همه محققان و قرآن دوستان از مطالب تحقيقي و عالمانه اين اثر ارزنده استفاده كامل را ببرند و متفرقات آثار قرآني استاد بزرگ حوزه علميه فقيه عالي مقام مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنكراني (رضول الله عليه ) جمع آوري و تدوين و انتشار يابد.
    آيت الله العظمي فاضل لنكراني در كنار اهتمام و اشتغال مستمر به فقه آل محمد(ص ) و پديد آوردن آثار فقهي غني مشتاق معارف قرآن بود و به همين دليل كتاب شريف « مدخل التفسير » را تحقيق و تاليف نمود. اين فقيه بزرگوار همواره آرزو مي كرد توفيق تفسير قرآن كريم را نيز به دست آورد
    حققيت معجزه وجوه اعجاز قرآن شبهات مربوط به اعجاز قرآن قاريان قرآن و قرائت ها اصول تفسير عدم تحريف قرآن و شبهات مربوط به تحريف از عناوين اصلي كتاب ارزشمند « مدخل التفسير » مي باشند