يادداشت هاي يك خبرنگار از سفر به مناطق عملياتي جنوب
بخش سوم و پاياني
حسين زكريائي عزيزي
اشاره بخش اول و دوم يادداشت هاي يك خبرنگار از سفر به مناطق عملياتي جنوب را تحت عنوان « گشتي در سرزمين
طلاي سياه و سفيد را در روزهاي يكشنبه و سه شنبه هفته گذشته 11 و 13 شهريور در صفحه جبهه و جنگ مطالعه فرموديد .
آنچه در پي مي آيد بخش سوم و پاياني اين يادداشت هاست كه از نظر شما خوبان و همراهان گرامي مي گذرانيم . اميد آنكه
درنظرتان مقبول افتد.
به شهر مقاوم و مرزي رفيع خوش آمديد. اين جمله اي بود كه بر روي تابلويي با نقش چهار شهيد چشم هايمان را نوازش داد و به
ما خوش آمد گفت
رفيع شهر بسيار كوچكي است با خانه هايي بسيار ساده . در آنجا با يكي از افسران ارتش كه در انتظار ما بود به
سمت هورالهويزه حركت نموديم . با ورود به منطقه عمومي هور با خير مقدم سربازان و فرماندهان گردان 760 لشكر 92 روبرو
شديم . افسر عملياتي گردان نيز از ما كه مهمانشان بوديم درخواست كرد تا از گردان بازديد نمائيم .
اين گردان در سال گذشته با فرماندهي سرهنگ يوسف كاظمي كه هم اكنون نيز فرماندهي آن را به عهده دارد حدود 2000
قبضه سلاح و گلوله از قاچاقچيان كشف كردند و هفته پيش نيز دو عراقي را به همراه يك كلاش و 330 گلوله دستگير نمودند .
نيروهايي كه در اين منطقه بسيار گرم با شرجي بالا مستقر هستند اكثرا رزمندگاني هستند كه در دوران دفاع مقدس نيز در
خاكريزهاي دفاع مقدس حاضر بودند و امروز نيز چون روزهاي جانفشاني و ايثار همچنان از مرزهاي مقدس جمهوري اسلامي
پاسباني مي نمايند. آدمي با ديدن اين عزيزان روحيه مي گيرد كساني كه واقعا خستگي را خسته مي كنند و خم به ابرو نمي آورند.
اندكي پس از بازديد از سنگرهاي سربازان گردان به همراه گروه عملياتي گردان كه شامل دو تويوتاي مسلح
يك جيپ
فرماندهي و سه موتور تريل به همراه سه آرپي جي زن به سمت هور حركت نموديم و با گذر از جاده 10 كيلومتري كه در دو
طرفش چون شمال سبز و باطراوت بود و ديدگان انسان را نوازش مي داد به مقر يگان ويژه تكاور دريايي آذرخش در ساحل هور
رسيديم . در آنجا افسران وسربازان يگان با شليك چند خمپاره و دوشكا مانوري برايمان انجام دادند كه ما را تا اعماق خاطرات
هور الهويزه رهنمون كردند.
علي رغم اينكه از اين منطقه ويژه مطالب زيادي را تاكنون قلمي نمودم ولي متاسفانه توفيق بازديد از اين منطقه را نداشتم و
از بركات اين سفر همين بس كه توانستم در آبهاي هور كه بي ترديد به خون پاك رزمندگان ما
آغشته است گشتي بزنم . دوستان
بزرگوار ارتش با آماده نمودن دو قايق مسلح ما را در هور كه يادآور رشادت هاي ياران عاشورايي خميني كبير(ره ) است
گرداندند
تا از نزديك شاهد نيزارهايي باشيم كه هر كدامشان ياد يك شهيد را در دل خود چون گنجي تمام ناشدني و گرانبها محفوظ
نموده اند.
منطقه هورالهويزه به علت ويژگي هايي كه داشت در اواخر سال 1361 مورد توجه فرماندهان جنگ قرار گرفت و پس از
شناسايي آن و مشاهده نقاط ضعف دشمن در اين مكان عمليات هاي مهمي طرح ريزي و اجرا گرديد كه تعدادي از آن به شرح
ذيل مي باشد.
1 ـ عمليات خيبر (62
12
3 )
2 ـ عمليات بدر (63
12
20 )
3 ـ عمليات قدس يك (64
3
5 )
4 ـ عمليات قدس 2 (64
4
6 )
5 ـ عمليات قدس 4 (64
5
2 )

6 ـ عمليات قدس 5 (64
5
15 )
7 ـ عمليات عاشوراي 4 (64
8
1 )
لازم به ذكر است عراق در روزهاي پاياني جنگ پس از بازپس گيري فاو در تاريخ 1367
1
29 و شلمچه در تاريخ
1367
3
4
از اولين ساعت بامداد 1367
4
4 با اجراي آتش تهيه سنگين و نيز بمباران شيميايي منطقه كه دامنه آن تا حوالي
هويزه گسترش يافته بود
مواضع ايران را در جزاير مجنون مورد تهاجم قرار داد و اين جزاير را بازپس گرفت . با سقوط اين جزاير
قواي نظامي ايران مواضع خود در مناطق ابوذكر و ترابه را (كه در عمليات قدس يك تصرف شده بود) تخليه كردند. در همين
حملات و درگيريها بود كه سردار مفقودالاثر حاج علي هاشمي فرمانده قرارگاه نصرت به اسارت دشمن درآمد و تاكنون از
سرنوشت او هيچ اطلاعي در دست نيست .
ساعت 12
30 باتقدير و تشكر از سربازان و افسران گردان 760
منطقه هور و شهر رفيع را با دماي هواي 53 درجه ترك
گفتيم و به سمت سوسنگرد رحل اقامت كرديم .
سوسنگرد
ساعت 13
13 به سوسنگرد رسيديم . دماسنج ماشين دماي هواي سوسنگرد را 46 درجه سانتيگراد نشان مي داد .
سوسنگرد نيز از جمله شهرهاي استان خوزستان است كه به اشغال دشمن بعثي درآمد. ارتش بعث عراق براي تصرف شهر
اهواز
مركز استان خوزستان و محل تلاقي جاده هاي مهم جنوب غرب ايران از سه محور
1 ـ نشوه ـ كوشك ـ اهواز
2 ـ طلائيه ـ كرخه كور ـ اهواز
3 ـ بستان ـ سوسنگرد ـ اهواز
وارد عمل شد كه در محور سوم پس از اينكه مقاومت نيروهاي ژاندارمري و سپاه را در پاسگاه سوبله شكست
بستان و
سوسنگرد را به ترتيب در تاريخ 1359
7
4 و 1359
7
6 اشغال كرد و به انتظار موفقيت محورهاي ديگر نشست . در پي آن با
ادامه عمليات پيروزمندانه در محور جاده سوسنگرد ـ اهواز به فرماندهي برادر غيور اصلي
سوسنگرد و بستان آزاد شد ليكن
شمال كرخه همچنان تحت اشغال دشمن باقي ماند
طي روزهاي 21 و 22 مهر 1359 نيروهاي عراقي بار ديگر بستان را تصرف
كردند و به تدريج به سمت سوسنگرد پيشروي نمودند و در تاريخ 24 آبان 1359 مجددا وارد سوسنگرد شدند و از سه طرف
پيشروي كردند كه مقاومت نيروهاي مردمي مانع از سقوط شهر شد.
در حاليكه سوسنگرد از سه طرف مورد هجوم دشمن قرار گرفته بود ومتقابلا عده اي پاسدار
ارتشي و ژاندارم در داخل شهر با
مقاومت خود از اشغال آن جلوگيري مي كردند
طرحي تهيه شد و در ساعت 6
30 بامداد مورخه 1359
8
26 با يك گردان از
ستاد جنگ هاي نامنظم (نيروهاي دكتر چمران ) دو گردان پاسدار و سه گردان زرهي از لشكر 92 زرهي اهواز(ارتش ) از دو محور
جاده حميديه ـ سوسنگرد و ميشداغ ـ سبحانيه به اجرا در آمد و با عقب راندن نيروهاي دشمن
محاصره سوسنگرد شكسته شد.
در طول سالهاي دفاع مقدس عمليات هاي مهمي در منطقه سوسنگرد انجام شد كه تعدادي از آن به شرح ذيل مي باشد
1 ـ عمليات غيور اصلي (1359
7
9 )
2 ـ آزادي سوسنگرد (1359
7
10 )

3 ـ شكست محاصره سوسنگرد (1359
8
26 )
4 ـ امام مهدي (عج ) (1359
12
26 )
5 ـ امام علي (ع ) (1360
2
31 )
6 ـ نصر (1360
6
11 )
در حين گذر از كوچه هاي خلوت سوسنگرد به ياد آوردم كه در مورخه 1385
10
4 مطلبي را از يكي از مدافعان مظلوم
سوسنگرد; فرمانده شجاع سپاه اين شهر مهندس شهيد محمدرضا پوركيان در صفحه جبهه و جنگ روزنامه جمهوري اسلامي به
دست انتشار سپردم . فرمانده مظلومي كه با گذشت 27 سال از شهادتش همچنان مظلوم ماند .
ياد آوردم كه دكتر محسن رضايي ; فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مورد محاصره سوسنگرد و شهادت شهيد
پوركيان اينگونه روايت كرد :
در اوايل جنگ در نزديكي حميديه عراقيها جاده حميديه ـ سوسنگرد را تهديد مي كردند در آنجا من بياد دارم كه برادر شهيدم
« پوركيان » وقتي فهميده بود كه جاده حميديه سوسنگرد مورد خطر قرار گرفته به اتفاق 15 نفر از برادران با دو ماشين به سمت
عراقيها حركت مي كنند. عراقيها كه اين دو ماشين را مشاهده مي كنند سوار بر تانكها و نفربرها شده و با سرعت به سويشان
حركت مي كنند برادرها هم از ماشين پياده مي شوند و در شيارها و جويها سنگر مي گيرند . تانك ها مي آيند تا به 25 متري اينها
مي رسند . تعدادي از برادرها در اينجا شهيد مي شوند و 5 تانك را نيز مي زنند از طرف ديگر تمام فشنگهايشان تمام مي شود .
(چون اينها احتمال درگيري طولاني نمي دادند.) وقتي فشنگها تمام مي شود برادرمان « پوركيان » به ديگران مي گويد برگرديد!
خودش دو نارنجك را مي كشد و آماده مي شود كه اگر عراقيها نزديكش آمدند اقدام كند. آنها هم حركت مي كنند و به ستون يك
عقب نشيني مي كنند . 10 تن از برادرها برگشته بودند . حداكثر فاصله اي كه با تانكهاي عراقي داشتند 200 متر بوده
و اين را
بگويم كه تير تانك فاصله دو كيلومتري را دقيق دقيق مي زند و هيچ خطا ندارد و شگفت اينكه هر چه تانكها به سوي اين برادرها
كه در زميني مسطح در حال عقب نشيني بودند تير مي انداختند هيچكدام به آنها اصابت نمي كرد و وقتي برادرها به پايگاه
رسيدند از وحشت اين مساله كه سالم رسيدند براي بعضي شان حالت غش دست داده بود! اما برادر « پوركيان » با دو نارنجك
خود يك تانك ديگر عراقي را ناقص مي كند وخودش هم شهيد مي شود و در همان جا مي ماند. او يكي از فرماندهان سپاه در
خوزستان بود كه ماموريت سوسنگرد به او محول شده بود.
همچنين اميردريابان « علي شمخاني » فرمانده وقت سپاه خوزستان نيز در مورد همرزم و يار ديرينش اينگونه اظهار مي دارد :
ايشان ابتدا در اسفند ماه 57 با تشكيل كميته انقلاب اسلامي در اهواز به عضويت آن كميته و پس از آن در فروردين سال 58
باتشكيل اولين دوره آموزشي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت سپاه در آمدند و به واسطه ويژگي هاي معنوي و
اخلاقي خاص
به سمت معاون فرمانده سپاه پاسداران استان خوزستان در اهواز منصوب گرديدند. و در شكل گيري سازمان
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آن برهه خاص در كنار اينجانب نقش موثر و بسيار ارزنده و مفيدي ايفا نموده است . ايشان در
بحبوحه اخلال و تشنج در خوزستان و بمب گذاري توسط عوامل خودفروخته آمريكا و دشمن بعثي و بلواي گروهك خلق
عرب
و همچنين اعزام نيرو به كردستان
يكي از فرماندهان شاخص در مبارزه با ضد انقلاب بوده و در استقرار امنيت در اهواز و
شهرستان هاي تابعه نقش بسزايي داشتند. نامبرده در همان سال در جهت سازماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي رامهرمز
به
سمت فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي رامهرمز منصوب و با جديت زائدالوصف به سازماندهي و جذب و استقرار
جوانان غيور و برقراري امنيت و سركوب نمودن عوامل رژيم ستم شاهي و ضدانقلاب در منطقه عشايري اهتمام ورزيدند. با
هجوم دشمن بعثي در 31 شهريور 59
به دليل شخصيت متمايز و توانايي هاي فراوان ايشان به فرماندهي سپاه پاسداران
سوسنگرد منصوب و در محاصره تاريخي اين شهر با مقاومتي مثال زدني ضمن نجات ساير همرزمانش در تاريخ 1359
7
23
خود به درجه رفيع شهادت نائل گرديده و در زمره حماسه آفرينان مدافعين سوسنگرد
نخستين فرمانده شهيد سپاه پاسداران
انقلاب اسلامي در جنگ تحميلي دفاع مقدس محسوب مي گردند.
با اين اوصاف متاسفانه اين مرد هنوز مظلوم مانده و شايد امروز اگر ازجوانان سوسنگردي هم بپرسيد
نام او را ندانند.
علي اي حال بر متوليان دفاع مقدس است كه در معرفي رجالي اينچنيني همت گمارند و بجاي اينكه ويژه نامه هايي را به نيت
معرفي خود به چاپ برسانند
به وظيفه خود عمل نمايند كه سحر نزديك است و بدون ترديد در مقابل چشمان دريايي اين
مردان در « يوم التبلي السرائر » شرمنده و خجل خواهند شد.
حميديه
ساعت 14
10 سوسنگرد را با تمام خاطراتش ترك گفتيم و به سمت حميديه حركت كرديم . ساعت 14
10 به حميديه
رسيديم . مقصد ما پادگان حميديه در كنار بند كرخه بود. از آن پادگان و سنگرهايش كه از زمان جنگ باقي مانده بود
ديدن
كرديم . اين مكان هم مي تواند بعنوان محل اسكان كاروانهاي راهيان نور استفاده گردد به شرطي كه در بازسازي آن به گونه اي عمل
شود كه از حالت زمان دفاع مقدس خارج نشود و زائرين با ورود به سنگرهاي موجود در حال و هواي زمان جنگ قرار گيرند.
پادگان حميديه آخرين منطقه يادماني بود كه در اين سفر مورد بازديد قرار گرفت . در دماي هواي 53 درجه سانتيگراد در
ساعت 14
51 بعد ازظهر خودمان را به اهواز رسانديم .

*****
خاطره
بازي با مرگ
|

حجه الاسلام علي اصغر موحدي
صبح اولين روز از عمليات والفجر 9 به اتفاق محمود(1 ) و چند تن ديگر از بچه ها
به خط مقدم رفتيم . محمود مسئولين محور و
فرمانده گردانها را خواست . مي خواست آخرين وضعيت را بررسي و دستورات لازم را براي ادامه عمليات صادر كند. دشمن هنوز
موقعيتش را تثبيت نكرده و وضعيت نيروهايش حسابي آشفته بود. ما بايد از اين به هم ريختگي دشمن
نهايت استفاده را مي برديم . در
خط خودي نيز نيروها سخت درگير بودند. تنها حربه دشمن در آن شرايط
آتش دوربرد بود. گلوله هاي خمپاره
يكي پس از ديگري
شليك مي شدند و هلي كوپترها هم از بالا خط ما را به راكت بسته بودند
نبودن ضد هوايي
طوري جسورشان كرده بود كه روي سر
نيروها و در ارتفاع پايين پرواز مي كردند. مانده بوديم كه زير اين آتش سنگين
محمود چطور مي خواهد جلسه برگزار كند. يك دفعه ديدم
كه اشاره به كناره خاكريز كرد و گفت : « همين جا مي نشينيم و حرفهامون رو مي زنيم »
حيرت زده گفتم : « اينجا كه توي ديد است
مي زنندمان ! »
انگار حرفم را نشنيد او نشست
بقيه هم نشستند
هفت ـ هشت نفري مي شديم . نقشه را پهن كرد و شروع كرد به صحبت .
مطمئن بودم كه محمود در هر كاري
رضايت حضرت حق را در نظر دارد. يقينا اين بازي با مرگ هم از سوي او
بدون حكمت نبود.
بودن توي خط مقدم و بين نيروها
آن هم صبح عمليات و زير آتش دشمن
خيلي در روحيه بچه ها اثر مي گذاشت . آنها وقتي مي ديدند
كاوه و فرماندهانش آن طور باجسارت و بي باكي
نشسته اند و سرگرم برنامه ريزي هستند
جرات بيشتري پيدا مي كردند و بدون احساس
ترس
جواب دشمن را مي دادند و اين خيلي كارساز بود.
گرم صحبت بوديم كه يكي از راكتهاي هلي كوپتر دشمن
خورد چند قدمي ما و منفجر شد. از شدت انفجارش
گرد و خاك زيادي بلند
شد. وقتي كه گرد و خاكها خوابيد
يكي از بچه ها گفت : « خدا رو شكر كه هيچ كس طوري نشد. » نيروهايي هم كه اطرافمان بودند
طوريشان نشد. حالا با تمام وجود
از اين دلهره داشتم كه راكتهاي بعدي
درست وسط جمع بخورد. اما محمود چنان آرامشي داشت كه
انگار نه انگار اتفاقي افتاده است
دوباره شروع كرد به صحبت .
دلم مثل سير و سركه مي جوشيد. نگران محمود و بقيه فرماندهان بودم . اگر براي هر كدامشان اتفاقي مي افتاد
براي ادامه عمليات
ضربه جبران ناپذيري به حساب مي آمد. ماندن در آنجا اصلا صلاح نبود. به محمود گفت : « چون فرمانده گردانها در خطرند
اينجا جاي
ايستادن نيست . »
فقط نگاهم كرد. با همان نگراني ادامه دادم : « اگه براي هر كدامشون مساله اي پيش بياد
همه برنامه ها به هم مي خوره . »
خلاصه پافشاري كردم كه حتما بايد از اينجا برويم . محمود
اگر چه نمي خواست آنجا را ترك كند
اما به خاطر حفظ جان نيروها و
اطاعتي كه از مافوق داشت
پذيرفت كه به محل امن تري برويم .
ارسالي
بنياد شهيد و امور ايثارگران استان خراسان رضوي
ـــــ
(1 ) سردار شهيد محمود كاوه : فرمانده تيپ ويژه شهدا

|