روزنامه جمهوري اسلامي 18/06/1386 صفحه مقالات

  • ذات حق در نهج البلاغه
  • مشك آن است كه خود ببويد
  • چراغ سبز به شيطان
  • *****
    ذات حق در نهج البلاغه




  • آيا در نهج البلاغه درباره ذات حق و اينكه او چيست و چه تعريفي مي توان برايش ذكر كرد بحثي شده است بلي بحث شده است زياد هم بحث شده است ولي همه در اطراف يك نكته دور مي زند و آن اينكه ذات حق وجود بي حد و نهايت و هستي مطلق است و ( ماهيت ) ندارد او ذاتي است محدوديت ناپذير و بي مرز هر موجودي از موجودات حد و مرز و نهايتي دارد خواه آن موجود متحرك باشد و يا ساكن موجود متحرك نيز دائما مرزها را عوض مي كند ولي ذات حق حد و مرزي ندارد و ماهيت كه او را در نوع خاصي محدود كند و وجود محدودي را به او اختصاص دهد در او راه ندارد هيچ زاويه اي از زواياي وجود از او خالي نيست هيچ فقداني در او راه ندارد تنها فقداني كه در او راه دارد فقدان فقدان است و تنها سلبي كه درباره او صادق است سلب سلب است و تنها نفي و نيستي كه وصف او واقع مي شود نفي هر نقص و نيستي از قبيل مخلوقيت و معلوليت و محدوديت و كثرت و تجزي و نيازمندي است و بالاخره تنها مرزي كه او در آن مرز پا نمي گذارد مرز نيستي است او با همه چيز است ولي در هيچ چيز نيست و هيچ چيز هم با او نيست داخل در هيچ چيز نيست ولي از هيچ چيز هم بيرون نيست . او هر گونه كيفيت و چگونگي و از هر گونه تشبيه و تمثيل منزه است . زيرا همه اينها اوصاف يك موجود محدود و متعين و ماهيت دار است : هيچ فقداني در او راه ندارد تنها فقداني كه در او راه دارد فقدان فقدان است و تنها سلبي كه درباره او صادق است سلب سلب است و تنها نفي و نيستي كه وصف او واقع مي شود نفي هر نقص و نيستي از قبيل مخلوقيت و معلوليت و محدوديت و كثرت و تجزي و نيازمندي است الاخره تنها مرزي كه او در آن مرز پا نمي گذارد مرز نيستي است « مع كل شي لا بمقارنه و غير كل شيي لا بمزايله » (1 )و با همه چيز هست ولي نه باين نحو كه جفت و قرين چيزي واقع شود و در نتيجه آن چيز نيز قرين و همدوش او باشد و مغاير با همه چيز است و عين اشيا نيست ولي نه به اين وجه كه از اشيا جدا باشد و وجودات اشيا مرزي براي ذات او محسوب شود . « ليس في الاشيا بوالج و لا عنها بخارج » (2 ) .
    او در اشيا حلول نكرده است زيرا حلول مستلزم محدوديت شي حلول كننده و گنجايش پذيري او است در عين حال از هيچ چيز هم بيرون نيست زيرا بيرون بودن نيز خود مستلزم نوعي محدوديت است « بان من الاشيا بالقهر لها و القدره عليها و بانت الاشيا منه بالخضوع له » (3 ) .
    مغايرت و جدائي او از اشيا به اين است كه او قاهر و قادر و مسلط بر آنها است و البته هرگز قاهر عين مقهور و قادر عين مقدور و مسلط عين مسخر نيست و مغايرت و جدائي اشيا از او به اين نحو است كه خاضع و مسخر پيشگاه كبريائي او مي باشند و هرگز آنكه در ذات خود خاضع و مسخر است ( عين خضوع و اطاعت است ) با آنكه در ذات خود بي نياز است يكي نيست . جدائي و مغايرت حق با اشيا به اين نحو نيست كه حد و مرزي آنها را از هم جدا كند بلكه به ربوبيت و مربوبيت كمال و نقص وقوت و ضعف است . در كلمات علي عليه السلام از اين گونه سخن بسيار مي توان يافت و همه مسايل ديگر كه بعدا ذكر خواهد شد بر اساس اين است كه ذات حق وجود مطلق و بي نهايت است و هيچ نوع حد و ماهيت و چگونگي درباره او صادق نيست .
    پاورقي :
    1 ـ خطبه . 1
    2 ـ خطبه . 184
    3 ـ خطبه . 150


  • *****
    مشك آن است كه خود ببويد




  • ما شيعيان بايد اعتراف كنيم كه بيش از ديگران درباره كسي كه افتخار نام پيروي او را داريم ظلم و لااقل كوتاهي كرده ايم اساسا كوتاهيهاي ما ظلم است . ما نخواسته و يا نتوانسته ايم علي را بشناسيم بيشتر مساعي ما درباره تنصيصات رسول اكرم ( ص ) درباره علي عليه السلام و سب و شتم كساني است كه اين نصوص را ناديده گرفته اند بوده است نه درباره شخصيت عيني مولا علي . غافل ازاينكه اين مشكي كه عطار الهي بحق معرف اوست خود بوي دلاويزي دارد و بيش از هر چيز لازم است مشامها را با اين بوي خوش آشنا كرد يعني بايد آشنا بود و آشناكرد معرفي عطار الهي به اين منظور بوده كه مردم با بوي خوش آن آشنا شوند نه اينكه به گفته عطار قناعت ورزند و تمام وقت خويش را صرف بحث در معرفي وي كنند نه آشنائي با او. آيا اگر نهج البلاغه از ديگران مي بود با او همين گونه رفتار مي شد كشور ايران كانون شيعيان علي (عليه السلام ) است و مردم ايران فارسي زبانند شما نگاهي به شرحها و ترجمه هاي فارسي نهج البلاغه بيافكنيد و آنگاه درباره كارنامه خودمان قضاوت كنيد.
    در مورچه با اين جثه كوچك و اندام لطيف بينديشيد آنچنان كوچك است كه نزديك است با چشم ديده نشود و از انديشه غائب گردد چگونه با اين جثه كوچك روي زمين مي جنبد و بر جمع روزي عشق مي ورزد.
    بطور كلي اخبار و احاديث شيعي و همچنين دعاهاي شيعي از نظر معارف الهي و همچنين از نظر ساير مضامين با اخبار و احاديث و دعاهاي مسلمانان غير شيعي قابل مقايسه نيست مسائلي كه در اصول كافي يا توحيد صدوق يا احتجاج طبرسي مطرح است در هيچ كتاب غير شيعي مطرح نيست . آنچه در كتب غير شيعي در اين زمينه مطرح است احيانا مسائلي است كه ميتوان گفت قطعا مجعول است زيرا بر خلاف نصوص و اصول قرآني است و بوي تجسيم و تشبيه مي دهد. « هاشم معروف حسني » در كتابي كه به نام « دراسات في الكافي للكليني و الصحيح للبخاري » تاليف مقايسه مختصري ميان صحيح بخاري و كافي كليني از نظر روايات مربوط به الهيات به عمل آورده است .
    در نهج البلاغه يك بخش از بخشهاي اساسي آن مسائل مربوط به الهيات و ماورا الطبيعه است . در مجموع خطبه هاو نامه هاو كلمات قصار در حدود چهل نوبت درباره اين مطالب بحث شده است البته بعضي از اين موارد جمله هاي كوتاهي است . ولي غالبا چند سطر و احيانا چند صفحه است .
    بحثهاي توحيدي نهج البلاغه را شايد بتوان اعجاب انگيزترين بحثهاي آن دانست بدون مبالغه اين بحثها با توجه به مجموع شرائط پديد آمدن آنها در حد اعجاز است .
    بحثهاي نهج البلاغه در اين زمينه مختلف و متنوع است قسمتي از آنها از نوع مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و حكمت الهي است در اين قسمت گاهي نظام كلي آسمان و زمين را مطرح مي كند. گاه موجود معيني را مثلا « خفاش » يا « طاووس » يا « مورچه » را مورد مطالعه قرار مي دهد و آثار آفرينش يعني دخالت تدبير و توجه به هدف را در خلقت اين موجودات ارائه مي دهد. ما براي اينكه نمونه اي از اين قسمت به دست داده باشيم بيان آن حضرت را در مورد « مورچه » نقل مي كنيم .
    بحثهاي توحيدي نهج البلاغه را شايد بتوان اعجاب انگيزترين بحثهاي آن دانست بدون مبالغه اين بحثها با توجه به مجموع شرائط پديد آمدن آنها در حد اعجاز است .
    در خطبه 177 چنين آمده است : « آيا در مخلوق كوچك او دقت نمي كنند چگونه به خلقتش استحكام بخشيده و تركيبش را استوار ساخته به او دستگاه شنوائي و بينائي عنايت كرده و استخوان و پوست كامل داده است .. . در مورچه با اين جثه كوچك و اندام لطيف بينديشيد آنچنان كوچك است كه نزديك است با چشم ديده نشود و از انديشه غائب گردد چگونه با اين جثه كوچك روي زمين مي جنبد و بر جمع روزي عشق مي ورزد و دانه را به لانه خود حمل مي كند و در انبار نگهداري مي نمايد در تابستانش براي زمستانش گرد مي آورد و هنگام ورود اقامت زمستاني زمان بيرون آمدن را پيش بيني مي كند اينچنين موجودي اينچنين روزيش تضمين شده و تطبيق داده شده است خداوند منان هرگز او را از ياد نمي برد ولو در زير سنگ سخت باشد اگر در مجراي ورودي و خروجي غذا و در ساختمان شكم او و گوش و چشم او كه در سرش قرار داده شده تفكر و تحقيق كني و آنها را كشف كني سخت در شگفت خواهي رفت » .
    ادامه دارد....
    برگرفته از سيري در نهج البلاغه استاد مرتضي مطهري با اندكي تصرف

  • *****
    چراغ سبز به شيطان




  • « اتخذوا الشيطان لامرهم ملاكا و اتخذهم له اشراكا » ; مردمي هستند كه شيطان را تكيه گاه شئون حياتي خود قرار دادند و شيطان هم آنان را در پليدي و فريبكاري ها شركاي خود نموده است . »
    مسئله قابل توجه در اين فراز اين است كه حضرت علي عليه السلام در پاسخ به كساني كه در گناهان مرتكب شده خود; تقصير را به گردن شيطان مي اندازند مي فرمايد كه انسان نخست به شيطان چراغ سبز نشان مي دهد و دست بردگي به سوي او در از مي كند سپس شيطان بردگي آنان را مي پذيرد. شيطان زمينه را براي اهداف پليد خود مساعد مي بيند كه شروع به فريب دادن مي نمايد.
    البته كار شيطان اغوا و فريب دادن انسان است ولي فعاليت او از آراستن خطاها و گناهان تجاوز نمي كند. او از طريق وسوسه انسان را گمراه مي كند. اين موجود پليد هرگز مانند يك عامل جبري مردم را به گناه و سقوط نمي كشاند و چنانچه در قرآن كريم آمده است كار او وعده هاي دروغين و آراستن بي اساس مي باشد. « خداوند انسان را به وسيله عقل و وجدان و پيامبران ; از گمراهي هاي شيطان برحذر داشته است . سه وسيله ـ عقل وجدان و پيامبر ـ قدرتي بيش از تحريكات و وسوسه هاي شيطان را دارا مي باشند كه به خوبي مي توانند دغل كاري هاي شيطان را خنثي نمايند . » (1 ) بنابراين اين شيطان نيست كه انسان را با اجبار برده خود مي سازد بلكه اين خود انسان است كه همه وسايل سه گانه را از كار مي اندازد و دست بردگي به سوي شيطان دراز مي كند و سپس آن موجود پليد را شريك زندگي خود مي نمايد.
    در قرآن مجيد آمده است كه شيطان در روز قيامت به انسان هاي فريب خورده مي گويد : « و قال الشيطان ... تلوموني و لوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخي ; من سلطه اي بر شما نداشتم جز اين كه من شما را خواندم و شما دعوت مرا پذيرفتيد. مرا ملامت نكنيد خودتان را ملامت نماييد . » (ابراهيم 22 )
    مسئله قابل توجه در اين فراز اين است كه حضرت علي عليه السلام در پاسخ به كساني كه در گناهان مرتكب شده خود; تقصير را به گردن شيطان مي اندازند مي فرمايد كه انسان نخست به شيطان چراغ سبز نشان مي دهد و دست بردگي به سوي او دراز مي كند سپس شيطان بردگي آنان را مي پذيرد. شيطان زمينه را براي اهداف پليد خود مساعد مي بيند كه شروع به فريب دادن مي نمايد.
    سينه هايي كه لانه شيطان مي گردد
    « فباض و فرخ في صدورهم . و دب و درج في حجورهم ; اين موجود پليد در درون سينه هاي آنان تخم گذارد و جوجه درآورد و حركت كرد و تدريجا در آغوش آنان نشست . »
    دلي كه جايگاه تجلي انوار الهي است با پيروي از شيطان سياه و تجلي گاه وساوس و خيالات و توهمات شيطاني مي شود.
    شيطان آناني را كه دنباله رو او شده اند را مركبي براي راندن در لغزشگاه ها قرار داد و خطا و انحراف را در ديدگان آنان بياراست پس در زندگي رفتار كسي را پيش گرفتند كه شيطان او را شريك خود نموده ; و باطل را از زبانشان بيرون مي آورد.
    آنان ديروز انسان بودند و امروز شيطان گشته اند. ديروز انسان هايي بودند كه راه و رسم انسانيت را داشتند و امروز رو به قهقرا گذارده اند و سد راه رهگذران كمال شده اند.
    در قرآن مجيد آمده است كه شيطان در روز قيامت به انسان هاي فريب خورده مي گويد : من سلطه اي بر شما نداشتم جز اين كه من شما را خواندم و شما دعوت مرا پذيرفتيد . مرا ملامت نكنيد خودتان را ملامت نماييد . » (ابراهيم 22 )
    « فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم فركب بهم الزلل و زين لهم الخطل فعل من قد شركه الشيطان في سلطانه و نطق بالباطل علي لسانه ; از راه چشمانشان مي نگريست و از زبانشان سخن مي گفت به راه خطايشان افكند و هر نكوهيدگي و زشتي را در ديده شان بياراست و در اعمالشان شريك شد و سخن باطل خود بر زبان ايشان نهاد. »
    نفوذ شيطان در وجود اين انسان ها به حدي مي رسد كه به وسيله چشمانشان مي نگرد و از طريق زبانشان سخن مي گويد. همانطور كه در روايات آمده است گوش چشم زبان و ... مومن همگي خدايي مي شود; در اين فراز نيز گويا اميرالمومنين اشاره به اين نكته دارند كه گوش چشم و زبان فرد گمراه و دور شده از خداوند ابزار شيطان مي شوند.
    پي نوشت :
    شرح نهج البلاغه علامه محمدتقي جعفري .
    منبع :
    نهج البلاغه خطبه 7 ترجمه عبدالحميد آيتي .
    برگرفته از : سايت تبيان
    مهري هدهدي