ابراهيم عبداللهي
بخش دوم و پاياني
آمريكا :
سرانجام كارتر تحت فشار اطرافيانش مجبور شد روز 21 اكتبر (29 مهر 1358 ) اجازه مسافرت شاه و همسرش را به آمريكا با ويزاي
توريستي صادر كرد.
با اجازه اقامت كوتاه مدتي كه براي درمان به شاه داده شده بود شاه با يك هواپيماي كرايه اي شركت گلف استريم به سمت نيويورك
حركت كرد
شاه مكزيك را در حالي ترك مي كرد كه رئيس جمهور مكزيك خود در دو نوبت به او گفته بود « مكزيك را خانه خود بدانيد
ما در اينجا به شما خوش آمد مي گوييم » .
فريده ديبا در مورد ورود به نيويورك اين گونه مي گويد : « موقعي كه در يك فرودگاه ناشناس در فورت لادرديل فرود آمديم هيچ كس
را منتظر خود نيافتيم
در فرودگاه فقط يك كارشناس آمريكايي از اداره بازرسي مواد كشاورزي آمريكا منتظرمان بود كه همه وسائل ما را
بازرسي كرد تا مطمئن شود از مكزيك گل وگياه يا تخم سبزيجات و ميوه همراه خود نياورده ايم . محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پريده
كه تب شديد هم آزارش مي داد گفت : ببينيد روزگار با ما چه كرد در همين آمريكا ترومن
اف كندي و كارتر به استقبال من مي آمدند و
فرش قرمز زير پايم پهن مي كردند « شاه نه در بيمارستان مموريال كه براي درمانش در نظر گرفته شده بود بلكه در بيمارستان نيويورك
وابسته به دانشگاه كورنل با نام مستعار ديويد نيوسام بستري شد
فرح هم در اتاقي در مجاورت همان اتاق اسكان يافت كه با يك در به
هم وصل مي شدند
با تمام تلاش هايي كه براي سري نگاه داشتن اين مطلب مي شد سريعا اين مطلب به رسانه ها كشيده
شد.
درلحظات اوليه ورود شاه و بستري شدنش رئيس بيمارستان به ملاقات او مي آيد و از شاه براي كمك به تجهيزات بخش
سرطان شناسي بيمارستان و به عنوان شركت در يك كار خير تقاضاي يك ميليون دلار مي كند
شاه نيز كه با مرگ دست و پنجه نرم
مي كرد چاره اي جز جواب مثبت به اين باج خواهي نداشت . شاه در اين بيمارستان به زير تيغ جراحان رفت و جراحي شد اما حتي
جراحي او هم روندي طبيعي در پيش نگرفت
آن گونه علي رغم آنكه همه آزمايش ها و عكس هايش حاكي از وضع بد طحال او داشت و
اصرار دكتر كولمن سرطان شناس و مامور رسيدگي به وضع شاه بر خارج ساختن طحال او جراحان كيسه صفراي او را درآوردند
اين
مسئله بعدا مشكل ساز شد چنانچه مسائل مربوط به طحال موجب مرگ او شد.
در ماه هاي آتي شاه كه براي انتقال او از باهاما از كلمه محموله استفاده مي شد پس از نام ديويد نيو سام نام مستعار پزشكي پيتر
اسميت براي او مورد استفاده قرار گرفت .
اقدام دانشجويان و دانش آموزان در تسخير لانه جاسوسي در چهارم نوامبر (13 آبان 1358 ) اين آرامش كاذب و مقطعي را از شاه
مي گيرد و اين بار دولتمردان آمريكايي و علي الخصوص كارتر به تكاپوي خارج كردن شاه از آمريكا مي افتند تا مگر به اين وسيله براي
آزادي گروگان هاي خود بتوانند و گشايشي حاصل شود.
شاه كه چاره اي ديگر پيش رو نمي بيند اظهار تمايل مي كند كه به مكزيك بازگردد اما وزارت خارجه آمريكا از دادن ويزا به شاه
خودداري مي كند و اين آغازي براي تكاپوي دوباره آمريكاييان بود براي يافتن پناهگاهي ديگر براي شاه .
از سفراي آمريكا در كشور هاي محل ماموريتشان خواسته شد كه با دولت هاي محل ماموريت خود تماس گرفته از آنان بپرسند : آيا
اين لطف را در حق آمريكا مي كنيد كه با پذيرفتن شاه سابق ايران در كشورتان به آزادي گروگان هاي آمريكايي كمك كنيد.
بيشتر كشورها صريحا جواب رد دادند
تنها كشوري كه حاضر شد از شاه ميزباني كند مصر بود كه بنا به مصالح آمريكا و شايد ترس
خود شاه از نزديك شدن به ممالك اسلامي اين پيشنهاد رد شد. شاه پس از مرخصي از بيمارستان نيويورك به طور موقت به پايگاه لك
لند (تگزاس ) منتقل شد و در بيمارستاني مخصوص به بيماران رواني ارتش بستري شد. در اين پايگاه بنا به نوشته هاي فريده ديبا كه از
زبان فرح مي نويسد (فريده ديبا پس از نيويورك از شاه جدا مي شود) : رفتار بسيار زننده اي با آنان مي شود در يك اتاق با وسايل مندرس
اسكان داده مي شوند و حتي فرمانده اين پايگاه ژنرال آكر مرتب از فرح مي خواهد كه هم بازي تنيس او باشد.
سرانجام تنها كشوري كه تحت فشارهاي آمريكا حاضر به پناه دادن شاه مي شود پاناماست .
پاناما :
شاه علي رغم ميل باطني خود انتخابي جز پاناما را پيش رو نمي ديد و دولتمردان آمريكايي هم با فرستادن نمايندگاني شاه را مجاب
نيروي هوايي آمريكا پايگاه لك لند c به اين سفر كردند . شاه سرانجام صبح روز پانزدهم دسامبر (23 آذر 1358 ) با يك هواپيماي باري 9
را به مقصد پاناما ترك كرد و در فرودگاه هاوارد واقع در يكي از پايگاه هاي نظامي آمريكا فرود آمد. ميزبان شاه و صادر كننده ويزاي او
رهبر نظامي پاناما عمر توريخوس بود كه از قبل دندان هايش را براي فرو بردن در اين لاشه متعفن تيز كرده بود. پس از آنكه شاه وارد
كانتادورا در پاناما شد به محض اين كه چشم ژنرال توريخوس به محمد رضا افتاد از سرهنگ جهانبيني كه همراه شاه بود آهسته پرسيد :
« ببينم اين شاه
شاه كه اين همه مي گويند فقط همين است » او بعدا ضمن تشريح سفر شاه به پاناما گفته بود كه « افسانه عظمت شاهنشاهي
2500 ساله ايران و زرق و برق خاندان پهلوي به دوازده نفر
چند چمدان و دو سگ تقليل يافته بود » .
شاه پس از مراسم استقبالي كه با مراسمات استقبال هاي پيشين او (البته همه استقبال هاي بعد از سقوط اين گونه بودند) بسيار فرق
ميكرد به وسيله يك هلي كوپتر نظامي آمريكا به جزيره كونتادورا كه براي اقامت او در نظر گرفته شده بود پرواز كرد.
اقامت در پاناما را شايد مي توان نكبت بارترين قسمت آوارگي شاه ناميد. قسمت هايي از نوشته هاي فرح ديبا در كتاب دخترم فرح را
در اين مورد ميخوانيم كه : « فردا ژنرال عمر توريخوس براي ديدن شاه آمد عمر توريخوس آدم بسيار بي ادبي بود و به هيچ وجه آداب
گفت وگوي ديپلماتيك را رعايت نمي كرد
ملاقات او با شاه بسيار دلسرد كننده بود... توريخوس با بي ادبي تمام چوپن مي ناميد
چوپن
در اصطلاح مردم پاناما يعني تفاله (پرتغالي كه آب آن را تا قطره آخر گرفته اند)...
دخترم تعريف مي كرد كه اين مردك نيمه وحشي (توريخوس ) به من نظر سو پيدا كرده و مرتبا به ديدن شاه به كونتادورا مي آمد. او
گفت : شما هر چه بخواهيد برايتان تهيه خواهم كرد! بهتر است اين مرد بيمار را رها كنيد.
در كنار تمام بيماري هاي جسماني شاه
شاه دچار بيماري خطرناكتري بود
بيماري كه باعث نابود شدن او گشت . او دچار وحشت
شده بود
بعد از صدور حكم دادگاه انقلاب مبني بر اين كه اگر فرح همسرش را بكشد مورد عفو قرار خواهد گرفت او حتي از همسرش نيز
مي ترسيد. شاه در محاصره محافظان مزدوري قرار گرفته بود كه در ازاي پاداشي كه براي كشتن او در نظر گرفته شده بود به آنان نيز مانند
قاتلان بالقوه خود مي نگريست وپس از شنيدن زمزمه هايي مبني بر وارد معامله شدن مقامات پانامايي به نمايندگان ايراني و پي گيري
پرونده او توسط وكلاي استخدام شده جمهوري اسلامي براي دستگيري او
سر تا پاي شاه را وحشت فرا گرفت . شاه به تعبير خود طعمه
براي آزادي گروگان هاي آمريكايي شده بود و از خود به عنوان « زنداني محبوب آمريكا » ياد مي كرد. شاه به صورت زنداني در جزيره
كونتادورا درآمده بود كه وقيحانه حتي پول ضبط صوتي كه براي استراق سمع اتاق او نياز داشتند را از خود او مي گرفتند.
شاه مستاصل در يكي از ديدارهاي سفير اسراييل از او
تقاضاي يك محافظ شخصي از موساد مي كند
اين محافظ 12 ساعت بعد در
جزيره حاضر مي شود. ژنرال اسراييلي مايك هراري انگليسي الاصل تا روز مرگ شاه در كنار وي باقي ماند.
نوريه گا شخصي بود كه توريخوس براي محافظت شاه در زمان اقامت در پاناما در نظر گرفته بود
اوهم با سواستفاده از وحشت
شخص شاه پي در پي دنبال خالي كردن جيب هاي شاه بود او 750 هزار دلار حقوق ماهيانه براي گارد محافظ و صدهزار دلار ماهيانه براي
مخارج تغذيه آنان مي گرفت .
نوريه گا هر بار با دادن يك گزارش غلط مبني بر ورود تروريست ها سعي در سر كيسه كردن شاه داشت كه هرگاه در پرداخت پول از
طرف ارمائو و دستيارانش سخت گيري مي شد
فورا يك هواپيماي كوچك بر فراز ويلاي شاه به پرواز در مي آمد و ضد هوايي ها به
شليك كردن مي پرداختند بعد نوريه گا به شاه اطلاع مي داد كه اين هواپيما متعلق به تروريست ها بوده كه از كاستاريكا براي كشتن او آمده
بودند. بدين ترتيب راهي براي فرار از باج دهي به نوريه گا نبود.
حوادث و نكبت هايي كه شاه در پاناما با آنها دست به گريبان بود مثنوي هفتاد مني است كه مجال ديگري مي طلبد اما شايد اين چند
خط نوشته فريده ديبا نمايانگر اين اوضاع باشد : « تمام ناز و تنعم و نعمت دوران پهلوي براي خانواده ما به ايام كوتاه دربدري در پاناما
نمي ارزيد » .
شاه وحشت زده در پي يافتن پناهگاهي مي گشت و تنها گزينه هاي پيش رو براي او آمريكا و مصر بود. دولت آمريكا حاضر بود در
قبال استعفاي از سلطنت و به عنوان يك شهروند عادي شاه را بپذيرد. اما باد نخوتي كه در طول چند دهه در سر شاه فرو رفته بود يك
شبه خالي نمي شد هر چند كه ممانعت هايي از سوي آمريكا براي سفر شاه به مصر صورت گرفت اما شاه آخرين مقصد سفر خود را
مشخص كرده بود.
فرح تقاضاي اقامت در مصر را تلفني با جهان سادات همسر انور سادات در ميان گذاشت
جهان سادات هم به گرمي از تقاضاي آنان
استقبال كرد. انور سادات هم چند دقيقه بعد با تماس با پاناما به شاه مي گويد كه هواپيماي شخصي اش را روانه پاناما سيتي خواهد كرد.
چون استراق سمع از تلفن هاي شاه به عمل مي آمد. مقامات پانامايي ممانعت هايي براي خروج شاه به وجود مي آورند كه بر وحشت شاه
مي افزايند و باعث وخامت حال او مي شوند. هنگامي كه منتظر هواپيماي سادات هستند ناگاه وضع جسمي و مزاجي شاه رو به
وخامت نهاده و شاه كه دچار مشكل تنفسي مي شود بر زمين مي افتد.
شاه به بيمارستان منتقل مي شود و با تماس آرمائو دكتر دوبيكي جراح معروف آمريكايي به همراه يك تيم پزشكي روانه پاناما
مي شود اما به دليل كمبود امكانات پزشكي پاناما عملي روي شاه انجام نمي شود و شاه تنها به مدت دو هفته تحت درمان قرار مي گيرد تا
آمادگي لازم براي پرواز به مصر را به دست آورد. سر كيسه شاه در اين مدت هم جالب توجه است چه به عنوان كمك ميليون دلاري به
بيمارستان و يا تعرفه سيصدهزار دلاري كه حتي تمام مجموعه بيمارستان هم اين ارزش را نداشته است .
مصر :
بالاخره شاه با يك هواپيماي كرايه اي باري شركت اورگرين كه به زحمت جاي نشستن شاه و 20 همراهش را دارد روز يك شنبه سوم
فروردين پاناما را به مقصد مصر ترك مي كند. شاه وضع جسمي خوبي ندارد و با آن كه چند پتو روي او انداخته اند از سرما آشكارا
مي لرزد. هواپيما پس از يك توقف براي سوخت گيري در جزاير ازور پرتغال به سوي مصر راه مي افتد. شاه با استقبال انور سادات و
همسرش وارد مصر مي شود.
شاه بلافاصله از فرودگاه با هليكوپتر از فرودگاه به بيمارستان نظامي معادي بر ساحل نيل منتقل مي شود. چند روز بود دكتر دوبيكي
به همراه يك تيم پزشكي وارد قاهره مي شود.
شاه روز 28 مارس
(8 فروردين 1358 ) تحت عمل جراحي قرار مي گيرد و طحال شاه را دليل ريشه دوانيدن سرطان بيش از حد
بزرگ شده بود برداشته شد
البته طبق قول فريده ديبا در اين جراحي اشتباهات عمدي هم صورت گرفت آنچنان كه يكي از پزشكان
مصري كه در اتاق عمل حضور داشته به نشانه اعتراض اتاق عمل را ترك مي كند و مي گويد آنها دارند عملا شاه را مي كشند.
ده روز بعد از عمل دوباره حال شاه رو به وخامت مي گذارد و علت اين هم خودداري دكتر دوبيكي و دكتر كين از كار گذاشتن لوله اي
براي خارج ساختن مايعات و عفونت ها بوده كه اين خارج كردن مايعات هم در چند بار و مرحله انجام مي شود اما به هر حال نمي توان
گفت كه هيچ دكتري كاملا براي مداواي حال شاه به بالين او مي آمد. شاه پس از مرخصي از بيمارستان در قصر قبه در نزديكي قاهره مستقر
شد. شاه بر خلاف معمول كه با اشتياق خبرنگاران خارجي را مي پذيرفت
در قاهره به انزوا گراييد و از پذيرفتن خبرنگاران و مصاحبه
كردن پرهيز مي كرد. بنا به قول محمود طلوعي نويسنده كتاب پدر و پسر پرهيز و انزواي شاه جنبه مراعات حال ميزبانش انور سادات را
هم داشت
تا اين كه در اوايل خرداد 1359 خانم كاترين گراهام مدير موسسه مطبوعاتي واشنگتن پست و يكي از خبرنگاران معروف
آمريكايي تقاضاي مصاحبه با شاه را مي كنند
شاه پس از مشورتي با انور سادات اين پيشنهاد را مي پذيرد و آخرين مصاحبه قبل از
مرگش كه حاكي از تقريبا شفافترين نظرات اوست را رقم مي زند.
شاه در اين مصاحبه به سياست هاي دولت هاي غربي به خصوص آمريكا و انگليس حمله مي كند كه اين حملات جنبه گلايه و
التماس نيز داشت و كارتر را عامل اصلي سقوط رژيم سلطنتي در ايران مي داند. شاه از اين كه براي سركوبي مخالفانش دست به خشونت
نزده اظهار تاسف مي كند! و مي گويد اگر مثل امروز فكر مي كرد در به كار بردن نيروي نظامي براي سركوبي مخالفان ترديدي به خود راه
نمي داد!!
او همچنين از سياست نرمش و سازش در مقابل انقلابيون اظهار پشيماني و ندامت مي كند. اين مصاحبه در حالي به پايان مي رسد كه
شاه بر مواضع پيشين خود پا فشاري مي كند و به قول مصاحبه گر واشنگتن پست مصاحبه اي پر از آرزو
افسوس و آه انجام مي گيرد.
شاه از 28 تير ماه كم كم به اغما فرو مي رود و هر ساعت بي هوشي او عميق تر مي شود . محمدرضا پهلوي در ساعت نه صبح 27
ژوييه 1980 (5 مرداد 1359 ) مرد . در مراسم تشييع جنازه او تنها سادات
نيكسون رئيس جمهور سابق آمريكا و كنستانتين پادشاه سابق
مصر شركت كردند. حتي ملك حسين دوست قديمي شاه كه بسيار به او مديون بود هم زحمت شركت در اين مراسم را به خود نداد و از
ميان هيئت هاي ديپلماتيك خارجي مقيم مصر تعداد كمي در مراسم حضور يافتند. شاه بنا به وصيت خودش در مسجد الرفاعي در كنار
قبر پدرش به خاك سپرده شد.
اين پايان ديكتاتوري بود كه هرگز به ايراني بودن خود افتخار نكرد و همواره به آن پشت مي كرد و بزرگترين آرزوي دوران تبعيدش اين
بود كه كاش بعد از كودتاي 28 مردادبه ايران باز نگشته بود و در آمريكا به بازرگاني مي پرداخت .
او هرگز يك ايراني نبود.
منابع :
1 ـ پاسخ به تاريخ ـ محمد رضا پهلوي ترجمه دكتر حسين ابوترابيان انتشارات زرياب
2 ـ پدر و پسر ـ ناگفته هايي از زندگي و روزگار پهلوي ها محمود طلوعي انتشارات نشر علم
3 ـ من و فرح پهلوي ـ اسكندر دلدم انتشارات به آفرين
4 ـ روزگار با ما چه كرد ـ ابراهيم حسن بيگي انتشارات مدرسه برهان
5 ـ دخترم فرح ـ فريده ديبا
منبع : مركز اسناد انقلاب اسلامي
فريده ديبا : « موقعي كه در يك فرودگاه ناشناس در فورت لادرديل (آمريكا) فرود آمديم هيچ كس را منتظر خود نيافتيم . در فرود گاه فقط
يك كارشناس آمريكايي از اداره بازرسي مواد كشاورزي آمريكا منتظرمان بود كه همه وسائل ما را بازرسي كرد تا مطمئن شود از مكزيك
گل وگياه يا تخم سبزيجات و ميوه همراه خود نياورده ايم . محمدرضا در آن حال نزار و رنگ پريده كه تب شديد هم آزارش ميداد گفت :
ببينيد روزگار با ما چه كرد در همين آمريكا ترومن
اف كندي و كارتر به استقبال من مي آمدند و فرش قرمز زير پايم پهن مي كردند
برژينسكي تقاضاي شاه را براي عزيمت به آمريكا با كارتر مطرح كرد
كارتر هم برخلاف معمول با عصبانيت و تندي گفت : « من
نمي توانم ببينم كه شاه در آمريكا مشغول بازي تنيس است در حالي كه جان اتباع آمريكايي (در لانه جاسوسي ) به خاطر او به خطر افتاده
است »
شاه در آخرين مصاحبه خود به سياست هاي دولت هاي غربي به خصوص آمريكا و انگليس حمله مي كند كه اين حملات جنبه گلايه
و التماس نيز داشت و كارتر را عامل اصلي سقوط رژيم سلطنتي در ايران مي داند. شاه از اين كه براي سركوبي مخالفانش دست به
خشونت نزده اظهار تاسف مي كند! و مي گويد اگر مثل امروز فكر مي كرد در به كار بردن نيروي نظامي براي سركوبي مخالفان ترديدي به
خود راه نمي داد!!

|