
اشاره :
« عبدالوهاب المسيري » يكي از برجسته ترين كارشناسان عرب در امور صهيونيستي است . به اعتراف اكثر كارشناسان او
دقيق ترين نظرات را در مورد عملكرد و تحولات صهيونيستها و رژيم صهيونيستي دارد. او چندي پيش به سوريه سفر و
در كتابخانه الاسد دمشق سخنراني كرد. موضوع سخنراني او « يهودي
يهوديت و صهيونيسم » بود.
المسيري در اين چارچوب دورنماي رويارويي عربي ـ صهيونيستي و آينده رژيم صهيونيستي در سايه تحولاتي كه
جهان عرب و اسلام شاهد آن است را تشريح كرد و در نتيجه گيري خود جنبش صهيونيسم را روبه زوال توصيف كرد.
وي در رابطه با « هولوكاست » هم گفت : صهيونيستها هولوكاست را به بعنوان يك حادثه منحصر به فرد خارج از
چارچوب هاي مطلق زمان معرفي كرده اند. آنها اين حادثه را از سياق تاريخي آن خارج كرده و از منظر و زاويه اي غربي ـ
صهيونيستي به آن نگريستند تا از اين طريق بتوانند از آن به نفع اهداف خود سود برند.
به گفته المسيري اين خود محور و كانون اصلي حقايق دروغين است از اينرو بايد براي رسيدن به حقيقت ماجرا هم
از درون و هم از اين بيرون به مسئله پرداخت و آنرا مورد بررسي قرارداد. در همين راستا روزنامه « الوطن » قطر سئوالاتي
در مورد اين سخنراني از وي پرسيد كه ترجمه آن درپي مي آيد.
با وجود شناختي كه از جنبش صهيونيسم داريد
شاهد آن بوديم : كه شما در وهله اول و بيشتر به جنبه جمعيتي يهودي
و ظهور صهيونيسم به عنوان يك جنبش مهاجرت پرداخته ايد
اين رابطه را چگونه مي بينيد علل تبلور اين ديدگاه نزد
شما چيست
ث ابتدا بايد بگويم جهش جمعيتي كه بين يهوديان شرق اروپا رخ داد با اختلال در مدرنيزه شدن آنها به وقوع پيوست و
باعث بغرنج شدن مسئله يهودي شد. اين مسئله زماني شدت گرفت كه روسيه قيصري گامهاي سريعي را عليه اين گروه
برداشت و اجازه نداد كه گروه هاي يهودي كه با اقتصاد قديم
حرفه هاي سنتي و شغل هايي كه ديگر جامعه به آنها نيازي
نداشت در ارتباط بودند به فعاليت خود ادامه دهند. از ميان اين شغل ها مي توان به رباخواري و بازرگاني سنتي و
غيرمدرنيزه اشاره كرد كه باعث شد تا آنها به گروهي مازاد بر نياز جامعه تبديل شوند
از اينرو آنها به تدريج به سوي
كشورهاي مركزي و غرب اروپا رهسپار شدند و در انگلستان اقامت گزيدند. تا چند روز قبل از اعلام « پيمان بالفور » شمار
اين يهوديان كه به « يديشي » شهرت داشتند
بين 250 و 300 هزار نفر بود .
مهاجرت گسترده يهوديان به اروپاي غربي و ايالات متحده براي يافتن كار باعث شد تا جوامع اين كشورها. يهوديان
مهاجر را تهديدي براي امنيت اجتماعي خود بيابند. از اينرو كشورهاي غربي سعي كردند رويكرد اين مهاجرت را به
مكاني غير از اروپا منحرف كنند
اينجا بود كه طرح اسكان اين افراد در آرژانتين و چند منطقه ديگر مطرح شد
اما در
نهايت پروژه اسكان يهوديان مهاجر در فلسطين به دليل اهميت استراتژيك اين سرزمين مورد توافق همگان قرار گرفت .
در اين چارچوب مي شد اين يهوديان را كه نيروي كار بدون كار بودند به سوي فعاليت هاي نظامي در راستاي حفظ
منافع غرب در منطقه سوق داد. همچنين در اين راستا انديشه صهيونيسم هم متبلور شد و هرتزل براي تحقق طرح
صهيونيستي
رسيدن به رهبران حاكم بر انگليس را در راس اولويت هاي خود قرار داد.
به طور بالفعل هم يكي از دوستان هرتزل زمينه حضورش را در سال 1902 (1281 ) در كميته پادشاهي فراهم كرد و
راه حل صهيونيستي را در آنجا ارائه داد. مفاد اين طرح هم نشان مي داد كه بايد رويكرد مهاجرت ها به سوي هر نقطه اي به
جز انگليس تغيير يابد
هرتزل ابتدا پيشنهاد كرد براي تحقق اين طرح . اين مهاجرت ها به سوي شرق آفريقا انجام شود اما
پس از صدق وعده بالفور
صهيونيستها به موفقيت بزرگي دست يافتند.
آيا ادعاي صهيونيستها در مورد تلاش براي آزادي يهوديان جهان و آميختن آنها در بوته واحد براي حفظ قوميت
يهودي مي تواند صحت داشته باشد
ث بايد اشاره كنم كه اعضاي گروه هاي يهودي در جهان غرب يك ويژگي خاص و مشترك داشتند. آنها در امور بازرگاني و
رباخواري در غرب مشغول به كار شدند و يكي از مهمترين شاخص هاي اين گروه اين است كه همواره خود را با اكثريت
جامعه ناهمگون مي ديدند
و با وجود آنكه رويكرد خود را از اين جامعه الهام مي گيرد
اما همواره اين تصور در آنها
وجود دارد كه هويتي مستقل از بقيه جامعه داشته و وطن ديگري به نام صهيون دارند.
پس اين گروه
كاري با موجودي كه بايد از آن بعنوان اقليت قومي در جامعه ياد كرد
ندارد و به تدريج به نوعي ابهام
در خود مي رسد
برخي از جريان هاي آنها با همراه شدن با مدرنيزه از اين ابهام رهايي يافته و به تدريج وابستگي ملي
خود را افزايش مي دهد و به ميهني كه در آن زندگي ميكنند وابستگي پيدا مي كنند تا عقيده يهوديشان .
اما صهيونيسم كه مبلغ و هوادار انديشه هاي گيتويي (مراكز در بسته و منزوي ) هستند در مقابل جريان اصلاح طلب
يهودي ايستادند و سعي كردند يهوديان را به سوي وابستگي به يك گروه ديني واحد و ارتباط عاطفي با زمين را يك
اساس مذهبي قلمداد كرده و در اين راستا اعلام شد كه يهودي ها يك ملت واحد هستند. پس يك برنامه سياسي و يك
احساس قومي يا به تعبيري
نژاد و قوميتي واحد داشته و قوميت آنها از ديگران مستقل است .
اما واقعيت هاي تاريخي چيز ديگري مي گويند. يهوديان گروه هاي پراكنده اي هستند كه هر يك از اين گروه ها رويكرد
و گفتمان تمدني خود را از جامعه اي كه در آن زندگي مي كنند
گرفته اند. يهوديان آمريكايي
آمريكائيان يهودي هستند
يهوديان مغرب
مغربي هايي يهودي اند.
محكم ترين دليل بر اين مدعي اين است كه بعد از تشكيل دولت صهيونيستي كه ادعا مي كند دولتي براي تمامي ملت
يهود است همچنان بسياري از يهوديان در كشورهاي حقيقي خود زندگي مي كنند زيرا بعد از مهاجرت به اين سرزمين
متوجه شدند كه با آنها به طور كلي بعنوان يهودياني برابر رفتار نمي شود
بلكه آنها را به اشكناز
سفارديم و فلاشا و...
تقسيم كرده است . از آن مهمتر اينكه خود صهيونيستها هم هنوز به تعريف خاصي از ويژگي هاي فرد يهودي نرسيده اند
اين مسايل نه تنها آنها را از بند اسارت خارج نكرده بلكه در دام جغرافيايي و تاريخي انداخته است .
اگر جنبش صهيونيسم در دامي جغرافيايي و گرفتاري تاريخي افتاده
پس شكل گيري و قوت گرفتن واژه صهيونيسم
جهاني كه جنبش صهيونيسم پايه گذار آن بود و آمريكا از آن حمايت مي كند براي شما چه تفسيري دارد
) ترجمه تحت Word Zionisim ث اگر دقيقا اين واژه را بررسي كنيم خواهيم ديد كه ترجمه صورت گرفته براي واژه (
الفظي بوده است . اما پشت اين معناي سطحي
اصطلاحي ايدئولوژيكي قرار گرفته كه نه موضوعي است و نه بي طرفانه
بلكه اصطلاحي قوميتي است كه منعكس كننده چشمداشت ها و اهداف طراحان خود مي باشد.
صهيونيسم ادعا مي كند كه منعكس كننده خواست قوميت يهودي در سرتاسر گيتي است و چون يهوديان در سرتاسر
كره خاكي ازجمله در فرانسه
هند
چين و تانزانيا زندگي مي كنند
پس صهيونيسم يك ساختار جهاني است و از اين
طريق به دنبال آن است كه به فعاليت هاي خود مشروعيت بخشيده و غصب سرزمين هاي عربي و تسلط بر منطقه را به
نوعي عادلانه قلمداد كند.
اگر به واژه هايي كه صهيونيستها براي سازمان هاي خود دارند نگاه كنيم به ميزان اهداف آن پي خواهيم برد
آنها بر خود
نام « سازمان جهاني صهيونيسم » گذارده اند
در حاليكه صهيونيسم يك پديده جهاني نيست . زيرا جز در يك منطقه در
آفريقاي جنوبي
خبري از يهوديان در آفريقا نيست
يا در آسيا صهيونيستها تنها در فلسطين زندگي مي كنند
در آمريكاي
لاتين هم جز در بوينس آيرس
آرژانتين و ريودو ژانيرو يا برزيل خبري از آنها نيست .
علت هم بسيار ساده است زيرا حدود 90 درصد از يهوديان جهان در غرب متمركز شده اند آنها از قرن نوزدهم اين
تمركز خود را آغاز كرده و در قرن بيستم بر شمار آنها در آنجا افزوده شد . اكنون در چين تنها 10 هزار يهودي حضور دارند
در هند هم چند صد نفر زندگي مي كنند
در ثاني صهيونيسم يك پديده كاملا غربي است نه جهاني .
هم وجود دارد كه ما آنرا به شكل تحت الفظي شهرك ترجمه Settlement اين نوع ترجمه غلط در رابطه با كلمه
كرديم
در حاليكه اين واژه از مشتقات اسكان دائمي و وطن است و بايد در ترجمه از واژه مستعمره هاي اسكان مهاجران
بايد استفاده كرد.
) را طوطي وار بعنوان شهرك هاي Settlements Illegal زماني وضعيت بدتر مي شود كه ما (عرب ها) واژه (
غيررسمي و نامشروع ترجمه مي كنيم
گويي كه آنها شهرك هاي مشروعي هم دارند
اين پيروي كوركورانه در ترجمه از
رويكرد سياسي اسرائيلي
باعث مي شود تا اين تصور پيش بيايد كه رژيم صهيونيستي صاحب حق مطلق است و گويي
كه اين سرزمين را غصب نكرده و زمين اين مستعمره ها را از صاحبان اصلي آن تصاحب نكرده است .
بسياري از پژوهش هاي غربي
برپايي دولت صهيونيستي را در فلسطين بعنوان خسارتي مي دانند كه در مقابل
هولوكاست به يهوديان پرداخت شده است
آيا صهيونيسم توانسته از اين اسطوره براي برپايي دولت خود سود برد
ث انكار هولوكاست يك واكنش ساده و پيش پا افتاده است
صهيونيستها هولوكاست را بعنوان يك حادثه منحصر به فرد
كه در هيچ نوع چارچوب زماني مطلق نمي گنجد
شكل داده اند. آنها آنرا از سياق تاريخي خود خارج كردند تا به آن تنها از
درون نگاه كنند
نگاهي كه بايد از زاويه غربي و صهيونيستي باشد تا بتوانند آنرا در راستاي اهداف خود بكار گيرند. اين
در واقع خميرمايه اصلي چيزي است كه من از آن بعنوان « حقايق دروغين » نام بردم .
پس بهترين و علمي ترين راه براي بررسي اين پديده نگريستن به آن از داخل وخارج در آن واحد است تا همه چيز در
جاي خود قرار بگيرند.
« آلفرد روزنبرگ » رهبر معروف نازي ها كليد پاسخ به اين سئوال را در اختيار ما قرار داده است . او در محاكماتش در
دادگاه نورمبرگ گفت : نظريه تفاوت بين نژادها بخش لاينفكي از انديشه هاي غربي است او تاكيد كرد : براي اولين بار با
واژه انسان برتر در كتاب « كاچنر » استعمارگر انگليسي آشنا شده است
همچنين واژه نژاد برتر يا همان نژاد سرور را هم در
كتاب « ماديسون گرانت » نژادشناس و دانشمند آمريكايي يافته و اين واژه را « لابوژه » دانشمند فرانسوي هم به كار برد.
به گفته روزنبرگ
ديدگاه نژادي وي حاصل چهارصد سال پژوهش علمي غرب است . مشخص است كه هيتلر تكيه
زيادي بر پژوهش هاي امپرياليستي ـ نژادپرستي كه در اروپا همچون ميكروب براي توجيه طرح امپرياليستي غربي در آن
زمان منتشر شده بود
داشت .
همچنين ديدگاه صهيونيسم در رابطه با ملت يهود بعنوان ملت برگزيده يا ملتي كه داراي حقوق مطلق است نيز از اين
ديدگاه غربي سرچشمه مي گيرد.
طيف هاي مختلف ايدئولوژي هاي عربي هولوكاست را زير سئوال مي برند. اين نوع رويكرد را چگونه ارزيابي
مي كنيد
ث ابتدا بايد بگويم كه ما بايد تحولي در گفتمان عربي ـ اسلامي در رابطه با هولوكاست و رويارويي عربي ـ اسرائيلي
ايجاد كنيم .
غرب به هولوكاست ايمان دارد و آنرا به مسئله اي بي همتا مبدل ساخته است . اكنون اين مسئله براي غرب در جايگاه
خدايي بوده و غيرقابل مناقشه مي باشد.
ما نيز در يك نوع ايمان متضاد يا همان كفر به اين مسئله به سر مي بريم بدون آنكه نگاهي به تاريخ داشته باشيم
انكار هولوكاست يك مسئله انساني يا علمي نيست . ما بايد استراتژي خود را به نحوي در رابطه با تعامل با اين پديده
يهودي
صهيونيستي يا اسرائيلي بنا كنيم كه بتوانيم به آن تنها جنبه اي انساني بخشيد و بعد انساني و تاريخي آنرا به آن
بازگردانيم .
آينده طرح صهيونيستي را در منطقه عربي چگونه ارزيابي مي كنيد
ث تمامي ساختارهاي سياسي در جهان با مشكل مشروعيت سياسي مواجه هستند. نظام هاي عربي اكنون با مشكل
انتقال از نظام قدرت مطلقه به نظام هاي دمكراتيك روبرو هستند
اين يك مشكل خاص در مشروعيت سياسي است اما
تناقضي با مشروعيت وجودي ندارد. اما رژيم صهيونيستي با مشكل مشروعيت سياسي در قبال مهاجران يهودي روبرو
است و در بعد فلسطيني هم با مشكل مشروعيت وجودي فلسطيني مواجه است
به بياني ديگر اين رژيم با مشكل
مقاومت و قدرت و حق فلسطينيان در بقا در سرزمينشان كه به اشغال در آمده مواجه است . انتفاضه به خوبي اين مسئله
را به اثبات رسانده و خود يكي از بخش هاي انتفاضه بزرگ محسوب مي شود.
صهيونيستها زمين ها را چپاول كرده و اهالي آنرا بيرون راندند
اما از بدشانيسيشان موفق نشدند آنها را به طور كامل از
بين ببرند. تاريخ ثابت كرده است كه مهاجران تنها مي توانند با از بين بردن كامل ساكنان اصلي مناطق آنها را تا ابد در اختيار
بگيرند
اين به آن معني است كه مشروعيت وجودي براي صهيونيستها همچنان لاينحل باقي مانده است . بخصوص كه
چهار « نه » صهيونيستها (تخريب شهرك ها نه
عقب نشيني به مرزهاي 67 نه
تقسيم قدس نه و بازگشت آوارگان فلسطيني
نه ) به سدي در مقابل حل و فصل اين مسئله تبديل شده است
بحران روزبه روز افزايش مي يابد و همه راه ها را جز راه
حل نظامي به بن بست مي كشاند.
ياس و نااميدي كه در دوره شارون در ميان اسرائيلي ها گسترش يافته به نقطه اوج خود رسيده است زيرا آنها به خوبي
مي دانند كه كشتار و جنايت نمي تواند راهي براي پيروزي باشد زيرا در تاريخ سابقه نداشته است كه يك جنبش
آزاديبخش مردمي شكست خورده باشد.
اقدامات ناكارآمد و عبثي كه صهيونيستها انجام مي دهند جز ناامني بيشتر چيزي برايشان به ارمغان نمي آورد و
خشونت را عليه آنها افزايش مي دهد . موضوع پايان اسرائيل از زمان تشكيل اين رژيم در سال 1948 تاكنون همچنان
مطرح است
و من بر آن نام نگراني از رسيدن به پايان نهاده ام .
منبع : نشريه نداالقدس
مهاجرت گسترده يهوديان به اروپاي غربي و ايالات متحده براي يافتن كار باعث شد تا جوامع اين كشورها. يهوديان
مهاجر را تهديدي براي امنيت اجتماعي خود بيابند. از اينرو كشورهاي غربي سعي كردند رويكرد اين مهاجرت را به
مكاني غير از اروپا منحرف كنند
گروه هاي يهودي در جهان غرب يك ويژگي خاص و مشترك داشتند. آنها در امور بازرگاني و رباخواري در غرب
مشغول به كار شدند و يكي از مهمترين شاخص هاي اين گروه اين است كه همواره خود را با اكثريت جامعه ناهمگون
مي ديدند
خود صهيونيستها هم هنوز به تعريف خاصي از ويژگي هاي فرد يهودي نرسيده اند
اين مسايل نه تنها آنها را از بند
اسارت خارج نكرده بلكه در دام جغرافيايي و تاريخي انداخته است
صهيونيسم ادعا مي كند كه منعكس كننده خواست قوميت يهودي در سرتاسر گيتي است و چون يهوديان در سرتاسر
كره خاكي ازجمله در فرانسه
هند
چين و تانزانيا زندگي مي كنند
پس صهيونيسم يك ساختار جهاني است
موضوع پايان اسرائيل از زمان تشكيل اين رژيم در سال 1948 تاكنون همچنان مطرح است
و من بر آن نام نگراني از
رسيدن به پايان نهاده ام

|