يادداشت هاي يك خبرنگار از سفر به مناطق عملياتي جنوب
ث حسين زكريائي عزيزي
بخش دوم
اشاره : بخش نخست يادداشت هاي يك خبرنگار از سفر به مناطق عملياتي جنوب را تحت عنوان « گشتي در سرزمين
طلاي سياه و سفيد » را روز يكشنبه 86
6
11 در همين صفحه جبهه و جنگ مطالعه فرموديد
آنچه پيش روي شماست
بخش دوم اين مطلب است كه از نظر شما مي گذرد.
پادگان دژ
ساعت 13 به سمت پادگان دژ لشكر 92 اهواز حركت كرديم . پادگان دژ نيز از مكان هاي يادماني جنگ محسوب
مي شود كه متاسفانه بخاطر نظامي بودن آن و استقرار يك تيپ لشكر 92 نمي تواند بعنوان يكي از مكان هاي مورد بازديد
كاروانهاي راهيان نور قرار گيرد.
و اما پادگان دژ در ايام دفاع مقدس . در سپيده دم روز 1359
7
17 نيروهاي بعثي با اجراي آتش مستقيم تانك روي
مواضع نيروهاي خودي و قرارگاه آنها (مسجد) سرانجام اين قرارگاه را تصرف كردند. در اين روز پادگان دژ نيز مورد هجوم
قرار گرفت كه با دفاع نيروهاي ارتش جمهوري اسلامي عراقي ها به عقب گريختند تا اينكه در مرحله سوم تجاوز عراق به
خرمشهر
از صبح روز 59
7
23 ارتش بعث براي بار دوم از سمت كوي طالقاني
پادگان دژ و جاده كمربندي
جنوب
خيابان چهل متري و بندر وارد عمل شد و با پيشروي و استقرار در تعدادي از ساختمان هاي كوي طالقاني
موفق گرديد
مسير عبور ديگر نيروها به ضلع شمالي خرمشهر را هموار نمايد. سپس با سقوط پادگان دژ و تسلط دشمن بر جاده
كمربندي
قسمت اعظم ضلع شمالي شهر به اشغال درآمد.
ناهار را مهمان فرمانده پادگان دژ بوديم و بعد از استراحتي كوتاه از دو سوله كنار پادگان كه به گفته دوستان همراه
براي استقرار دانشجويان دانشگاه افسري كه هر ساله ارديبهشت ماه توسط هيئت معارف جنگ شهيد صياد براي توجيه
مناطق عملياتي به خوزستان سفر مي كنند
آماده مي شود
ديدن كرديم و پس از آن به مقصد آبادان از داخل شهر خرمشهر
گذشت . در حدود 500 متري پل خرمشهر در نزديكي مركز فرهنگي تنديس ناوچه اي از نيروي دريايي
خاطرات
مقاومت رزمندگان و تفنگداران نيروي دريايي در مقاومت خرمشهر را كه قبلا از بازماندگان و فرماندهان اين نيروي پاكباز
و دريادل شنيدم و خواندم
در ذهنم زنده كرد. و به اين مهم تاسف خوردم كه در اين چند سال هيچ صحبتي از اين عزيزان
و ايثارگريهايشان به ميان نيامد. بعد از پل نيز در مقابل پايگاه دريايي خرمشهر ميداني تحت عنوان
ميدان نيروي دريايي
احداث شده است
اما مطمئنم قطعا بچه هاي نسل سوم خرمشهر هم از مقاومت تفنگداران پايگاه دريايي خرمشهر هيچ
نمي دانند. همه اين ها وظيفه ما و وظيفه قلم به دستان دفاع مقدس را سنگين و سنگين تر مي كند تا با گفت و گو و
مصاحبه با رزمندگان اين مقاومت
جانفشاني هاي آن ها را در تاريخ نگاشته و ثبت نمايند.
آبادان
آبادان ; شهر مقاومت و افتخار است . اين جمله اي است كه از زبان رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي
جاري شد و بي ترديد همينگونه است .
همه آبادان با خود خاطرات بياد ماندني دارد. در مقابل پالايشگاه آبادان مسجدي است بنام رنگوريها كه براي ديدن
اين مسجد توقف مي كنيم . اين مسجد در سال 1300 ه' ش ميلادي ساخته شده است و سبك معماري آن شبيه به
معماري شبه قاره هند مي باشد و در پيشاني بنا نقش كنده وجود دارد كه با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز و با ذكر نام خلفاي
راشدين در قاب چپ خاتمه مي يابد. اين مسجد مربوط به كارگران هندي و بنگلادشي ساكن در آبادان بوده
است .
داخل شدن ما به مسجد خود حكايتي داشت كه بيان آن از حوصله اين نوشتار خارج است
اما پس از بازديد از نقش
و نگارهاي زيبا و ديدني داخل مسجد به سمت مركز شهر آبادان حركت نموديم . مقصد ما كليساي معروف شهر آبادان و
مسجد موسي بن جعفر(ع ) بود كه اين دو بناي عبادي در كنار هم احداث شده است . متاسفانه در كليسا بسته بود و ما را بر
آن داشت تا از تماشاي اين بناها در خارج از محوطه اصلي رضايت دهيم . به گفته يكي از آبادانيها كه در آنجا به ما
پيوست
اين كليسا محل آموزش رزمندگان در زمان جنگ بود كه امروز متاسفانه در كنار يك مدرسه غيرانتفاعي قرار
گرفته و هميشه درش بسته است . خوب بود تا متوليان امر اين مكان را بعنوان يكي از اماكن مهم دفاع مقدس محافظت
مي كردند.
منطقه آبادان همچون خرمشهر از اهميت خاصي در دوران دفاع مقدس برخوردار است . اين شهر در طول سالهاي
دفاع مقدس درگير جنگ بود و عمليات هاي مهمي چون :
1 ـ جاده ماهشهر (1359
8
3 )
2 ـ كوي ذوالفقاري (1359
8
9 )
3 ـ سه راهي آبادان (1359
9
19 )
4 ـ توكل (1359
10
20 )
5 ـ تپه هاي مدن (1360
2
25 )
6 ـ فرماندهي كل قوا (1360
3
21 )
7 ـ شهيد چمران (13260
5
4 )
8 ـ ثامن الائمه (ع ) (1360
7
5 )
9 ـ والفجر هشت (1364
11
20 )
10 ـ كربلاي 3 (65
6
10 )
در آن انجام شد.
آنچه بيان آن در اين بخش از نوشتار مهم به نظر مي آيد اين است كه يكي از اهداف ارتش بعث در جنگ عليه
جمهوري اسلامي ايران تسلط بر اروند رود بود كه اين هدف با تصرف جزيره آبادان تحقق مي يافت . با شروع جنگ
تلاش اصلي ارتش عراق در جنوب
مركز استان خوزستان بود
ليكن پس از ناكامي در دستيابي به اين هدف
محور
اصلي هجوم ارتش عراق به سمت جزيره آبادان سوق يافت . بر همين اساس عراقي ها در تاريخ 1359
7
19 از كارون
عبور كرده و با تصرف دو جاده آبادان ـ اهواز و آبادان ـ ماهشهر
در ساحل رودخانه بهمنشير موضع گرفتند و سپس در
تاريخ 1359
8
9 وارد جزيره آبادان شدند و در حالي كه سعي داشتند خود را به اروند رود برسانند
با عمليات
رزمندگان اسلام عقب رانده شدند و به اين ترتيب ارتش عراق از نفوذ در جزيره آبادان و تصرف آن مايوس شد و تنها به
محاصره آن اكتفا كرد. در دوران محاصره نيز رزمندگان ايران طي شبيخون ها و عمليات هاي پي درپي
بخشي از مناطق
اشغال شده شمال آبادان را آزاد كردند و سپس با عمليات ثامن الائمه (ع ) در تاريخ 1360
7
5 پس از 11 ماه
محاصره
آبادان شكسته شد
منطقه شرق كارون آزاد و پاكسازي شد و ارتش عراق به غرب كارون رانده شد.
اروندكنار (منطقه عملياتي والفجر هشت )
عقربه ها ساعت 6 بعد از ظهر را نشان ميدهد كه به سمت اروندكنار حركت مي نمائيم . پس از گذشت 1 ساعت
ساعت 7 عصر به يادمان عمليات و الفجر 8 رسيديم و باز ياد آن شعر زيبا در دلم زنده شد .
باز بوي ياس دارد روح دشت
كي ز خاطر مي رود والفجر هشت
و باز هم ياد نورالله و محمد در ذهنم نقش بست . آنهايي كه هميشه با منند و با من هم كلام . منطقه اروندكنار و ابوفلفل كه
نقطه رهايي عمليات والفجر هشت بود
يكي از نقاط مهم يادماني است كه در ايام راهيان نور مورد بازديد زائرين قرار
مي گيرد. از آنجايي كه عمليات والفجر هشت از مهمترين عمليات هاي دفاع مقدس به شمار مي رود انتظار اين است كه در
اين مكان برنامه هاي خاصي انجام شود تا زائرين هنگام بازديد از آن كاملا از همه ابعاد عمليات والفجر هشت بخصوص
عبور غواصان دلير و شجاع سپاه اسلام از رودخانه اي با اين عظمت آشنا شوند. اما عمليات و الفجر هشت .
اجتناب از جنگ در زمين مسطح
تجربه اي كه در عمليات هاي رمضان و والفجر مقدماتي حاصل شده بودـ و در پي
آن اجراي عمليات بزرگ ابتكاري در هورالهويزه (خيبر و بدر) ـ زمينه عمليات بعدي را بااستفاده از تجربه عمليات در
هور فراهم نمود. تسخير منطقه مهم شبه جزيره فاو با تاكتيك ويژه عبور از رودخانه عريض و خروشان اروند
هدفي بود
كه در طراحي عمليات والفجر هشت دنبال مي شد كه سپاه پاسداران پس از طراحي اين عمليات
با سازماندهي و
آموزش 14 گردان نيرو
آن را فرماندهي و اجرا كرد و براي فريب دشمن و پشتيباني از اين عمليات
به طور همزمان دو
عمليات محدود نيز در جزيره ام المرصاص و شلمچه باتلاش سپاه و ارتش به اجرا درآمد.
عمليات والفجر هشت در ساعت 22
10 روز 1364
11
20 با رمز مبارك يا فاطمه الزهرا(س ) در منطقه خسروآباد
تا راس البيشه آغاز گرديد. رزمندگان باعبور از اروند رود در منطقه فاو پيشروي كردند و پس از حدود يازده شبانه روز
درگيري بي وقفه و سنگين با قواي دشمن
اين منطقه را به تصرف در آودند. اما اهميت منطقه براي دشمن چنان بو دكه
بيش از 70 روز به پاتك هاي سنگين خود ادامه داد
به اين اميد كه وجود اروند بعنوان مانع در حد فاصل منطقه عملياتي
با عقبه
مقاومت رزمندگان را به تدريج تضعيف نمايد.
اما چنين نشد و برعكس
ارتش عراق به علت پافشاري براي بازپس گيري فاو
تلفات بسيار سنگيني متحمل شد.
نقش توپخانه در انهدام يگان هاي عراقي بارز بود. توپخانه ارتش و سپاه مشتركا در اين افتخار سهيم بودند
ضمن اينكه
نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران
نقش تعيين كننده اي در پوشش هوايي منطقه و سرنگوني هواپيماهاي
دشمن داشت . در نتيجه اين عمليات
ايران بر سواحل اروند
ساحل شمالي خور عبدالله و شبه جزيره فاو مسلط شد و
راه ورود عراق به خليج هميشه فارس مسدود گرديد.
ناگفته نماند منطقه ابوفلفل كه دقيقا در مقابل شهر فاو قرار گرفته است خط حد لشكر ويژه 25 كربلا بود كه غواصان
موج اول اين لشگر بعنوان اولين نيروهاي عمل كننده وارد فاو شدند و صبح روز عمليات پرچم متبرك حرم رضوي (ع )
توسط فرمانده قهرمان اين لشگر بر مناره مسجد فاو به اهتزاز در آمد.
پس از زيارت قدمگاه شهدا در منطقه ابوفلفل براي اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد شهداي روستاي سعدوني در
كنار نهر سعدوني رفتيم . با ورود به حياط مسجد با پيرمردي روبرو شديم كه در حال آماده شدن براي جماعت بود. آقاي
لقمان پور بي هيچ مقدمه اي سمت او شتافت . ظاهرا از قبل او را مي شناخت لذا پس از خوش و بش او را به ما معرفي
كرد. آقاي سيد عبدالله . پدر دو شهيد روحاني . همچنين يكي از فرزندانش بنام سيد كاظم كه در قم مشغول تحصيل
مي باشد در ايام تابستان (همگام با تعطيلي درس حوزه ) به زادگاهش يعني روستاي سعدوني مي آيد و اقامه نماز مسجد
را به عهده ميگيرد. با سيد عبدالله گپي زديم و نماز جماعت را به امامت سيد كاظم اقامه كرديم . بين نماز مغرب و عشا
بو دكه برق قطع شد و با خاموش شدن تك كولر مسجد گرماي طاقت فرسايي فضاي مسجد را فرا گرفت بطوريكه عرق
از سرو روي نماز گزاران جاري بود. مسجد شهدا حال و هواي معنوي خاصي داشت . آدم را ياد ياران سفره كرده
مي انداخت . پس از نماز در حياط تاريك مسجد گردهم آمديم . سيدعبدالله صاف و صميمي از مسئولين گله داشت .
مي گفت : اگر مسئولين يك ترانس فشار قوي در اينجا نصب كنند ما براي خنك كردن مسجد مشكلي نخواهيم داشت . در
حال حاضر فقط مي توانيم يك كولر روشن كنيم كه آن هم فايده چنداني ندارد. به نظر من اجابت خاصه پدر شهيدي كه
آن هم براي خنك كردن مسجد چنين تقاضايي دارد
نه تنها دشوار نيست بلكه اگر انجام نشود كمي بي معرفتي به حساب
مي آيد. اندكي بعد سيد كاظم با يك خوشه پر خرما به جمع ما پيوست و ما پس از دقايقي گفت و گوي دوستانه رهسپار
اهواز شديم .
ساعت 11 شب به اهواز رسيديم و شب را مهمان قرارگاه جنوب (ارتش ) بوديم . وارد ساختمان مهمانسرا كه شديم .
فرمانده قرار گاه امير سرتيپ دوم بيضاوي در آنجا حضور داشت . كه متاسفانه علي رغم اينكه متوجه حضور ما شده بود
به خود زحمت نداد تا براي احوال پرسي يا خوش آمدگويي مختصر به جمع ما بيايد. جاي بسي تاسف است كه انساني
كه در جايگاه شخصيت بزرگواري چون امير سرلشكر شهيد مسعود منفرد نياكي نشسته است اينگونه با مهمانان خود
برخورد نمايد. انتظار اين است كه چون فرمانده محترم كل ارتش امير سرلشكر صالحي كه در تواضع و فروتني زبانزد
خاص و عام است
براي نيروهاي تحت امرش الگو باشد نه اينكه با حضور ميهمان صحنه را ترك نمايند و يا در شان
خود نبينند كه با چند خبرنگار ساده و يا كارشناس مباحث دفاع مقدس هم نشين و هم كلام شوند.
بعد از استقرار و صرف شام
جلسه اي كوتاه جهت تعيين مناطق يادماني كه فردا بايد مورد بازديد قرار گيرد
برگزار
نموديم و پرونده اولين روز سفر به سرزمين طلاي سياه و سفيد را بستيم .
روز جمعه 86
5
12 دومين روز سفر ما به مناطق عملياتي كربلاي ايران بود . بعد از نماز صبح مشغول خواندن
كتاب گردان گمشده ; خاطرات سرگرد عراقي عزالدين مانع از سري كتاب هاي ضد جنگي كه در كشورمان منتشر شده
است
شدم . خاطرات عجيبي بود
يك بسيجي 18 ساله خرمشهري بنام شهيد عبدالرضا خفاجي
يك لشكر مكانيزه و
تا دندان مسلح عراق را وحشت زده كرد به گونه اي كه خواب را از چشمانشان ربود وآرامش را در بين آنها از بين برد.
سه راه جفير
ساعت 7
30 به سمت سه راهي جفير آخرين حدي كه عراق در هنگام هجوم سراسري خود اشغال نموده بود
حركت نموديم .
لشكر 9 زرهي عراق در هجوم سراسري
از جبهه مياني در دو محور تنگه چزابه ـ سوسنگرد ـ اهواز و طلائيه ـ جفير
و اهواز
با تصرف شهرهاي بستان و سوسنگرد و ارتفاعات الله اكبر به سمت اهواز پيشروي كرد و در همين منطقه
زمينگير شد. در اين مكان هم چون مكان هاي يادماني ديگر استان خوزستان يادماني بنا نموده اند كه متاسفانه لوحي كه
بر روي آن نصب شده است
بيانگر همه واقعيت هاي اتفاق افتاده در اين مكان نيست و لازم است به طريقي همه آن
رويدادها در اين مكان براي زائرين و بازديدكنندگان بيان گردد.
مشهد شهداي هويزه
مقصد بعدي ما مشهد شهداي هويزه بود. محل شهادت شهيد سيدحسين علم الهدي و دانشجويان پيروخط امام .
نكته اي كه در زمان ورود به اين منطقه برايم جالب توجه مي نمود اين بود كه حداقل در 10 سال گذشته در اين منطقه
تغييرات زيادي ايجاد شد كه آن را از حالت اول خارج و غير ملموس جلوه مي داد بعنوان مثال چند تانك بعنوان سند
جنايت رژيم بعث در كنار اين مزار قرار داشت كه از آن تعداد 3 عدد باقي مانده و چيزهاي ديگر . با اين مقدمه كه توسعه
دادن مكان يادمان كار بسيار شايسته اي است ولي نبايد به اصل يادمان و متعلقاتش آسيبي برسد كه متاسفانه اين موضوع
در اينجا رعايت نشده است . حال آنكه حماسه هويزه بايد براي نسل هاي آينده تبيين گردد.
و اما از حماسه هويزه اينچنين ياد مي شود. به دنبال انتظارات عمومي مردم پس از چهار ماه تجاوز ارتش بعث به
ميهن اسلامي ستاد مشترك ارتش طرحي تهيه كرد كه مبناي عمليات نصر (هويزه ) قرار گرفت . كه مرحله دوم اين
عمليات مربوط به منطقه هويزه مي شد . اين مرحله از عمليات در ساعت 8 صبح روز 1359
10
16 آغاز شد و
نيروهاي زرهي و پياده به سوي پادگان حميد و جفير حركت كردند. نيروهاي سپاه پاسداران حدود يك كيلومتر جلوتر از
قواي زرهي و از دو سمت جاده پيش مي رفتند. ساعتي بعد
آتش دشمن شدت گرفت
طوري كه پيشروي متوقف شد.
ساعت 14 دستور موكد پيشروي از بي سيم ها شنيده مي شد . اما بعد از حدود 500 متر پيشروي
حملات هواپيماهاي
دشمن نيروها را متوقف كرد . در ساعت 16 نيز دستورات صادره همچنان بر مقاومت و ايستادگي تاكيد داشت
اما
دقايقي بعد
عقب نشيني نيروهاي زرهي آغاز شد
در حالي كه نيروهاي پياده از عقب نشيني خبر نداشتند. به همين دليل
در منطقه جا مانده و به محاصره دشمن افتادند و پس از درگيري با يك ستون تانك عراقي
140 تن از پاسداران و
نيروهاي داوطلب ـ از جمله عده اي از دانشجويان پيرو خط امام ـ به همراه فرمانده شان حسين علم الهدي ـ در همين
مكان مورد نظر به شهادت رسيدند و در ادامه نيز پس از چند روز عراق توانست در مورخه 59
10
27 شهر هويزه را
كاملا اشغال نمايد و بدين گونه سكوت مرگ بر پهنه هويزه سايه افكند. تا اينكه در عمليات بيت المقدس اين شهر نيز
چون شهرهاي ديگر ميهن اسلامي از چنگ بعثيان آزاد گرديد.
براي بازديد از هورالهويزه و منطقه رفيع بايد از شهر هويزه گذر مي كرديم . در بين راه روستاهاي محقر زيادي را پشت
سر گذاشتيم و مردمي خونگرم را در قاب چشمانمان ديديم كه مشغول فعاليت روزمره بودند و دختركاني كه سوار بر الاغ
به سمت صحرا مي رفتند تا در امر كشاورزي كمك كار پدر و مادر باشند.
ساعت 10
10 دقيقه وارد شهر هويزه شديم . شهري كه پس از جنگ در كنار مخروبه هايش ساخته شد . توقفي در
هويزه نداشتيم و بدون هيچ مكثي به سمت رفيع حركت كرديم .

|