
ابراهيم عبداللهي
بخش نخست
شاه پس از خروج از ايران عملا به صورت مهره اي سوخته درآمده بود كه حتي ثروت افسانه اي كه به همراه خود از ايران برده بود هم
نتوانست براي او مامن و پناهگاهي بسازد. زندگي شاه پس از گريختن از ايران را تنها مي توان به عنوان يك تنبه وتجربه تاريخي مورد
مطالعه قرار داد زيرا پس از آن او هيچ گونه تاثيري بر وقوع حوادث اطراف خويش نمي توانست بگذارد و حتي در مورد مكان زندگي هم
به صورت آواره اي درآمده بود كه با داشتن املاك فراوان در كشورهاي اروپايي و آمريكا تا زمان مرگش روي آسايش را نديد و
جابجايي هاي متعددي كه از سوي آمريكائيها بر او تحميل مي شد بر وخامت روحي وجسمي او مي افزود.
شاه بنا به تجربه فرار پيشين خود در مرداد 1332 كه خود را بي پول يافته بود با حرص و ولع سيري ناپذيري سعي در جمع آوري
ثروت كرده بود و توانست ثروت زيادي را هنگام خروج از ايران از كشور خارج كند. اين ثروت بنا به اظهارات برخي مقامات رسمي تا
56 ميليارد دلار گزارش شده است .
پاسخ شاه به ثريا اسفندياري همسر دوم خود در مورد حرص به جمع آوري ثروت بسيار جالب ميباشد :
من نمي خواهم پس از رفتن از ايران مانند ملك فاروق (شاه سابق مصر) در لاس وگاس مدير قمارخانه و يا مانند كارول پادشاه سابق
روماني در آمريكا دلال اتومبيل شوم .
« ژنرال هايزر شاه را مانند موش مرده اي از مملكت بيرون انداخت » .
از اظهارات ژنرال ربيعي
محاكمات
سناريوي آمريكايي در مورد شاه به مراحل پاياني خود نزديك مي شد. شوكراس تصميم نهايي آمريكا را از زبان ساليوان چنين
مي گويد : در اواخر دسامبر ساليوان براي انجام ماموريتي به كاخ رفت كه به قول خودش براي يك سفير غيرعادي بود كه مي بايست به
رئيس كشوري كه نزد او اعزام شده بود بگويد بايد كشورش را ترك كند.
اولين پرده اين نمايش آوارگي و مرگ تدريجي شاه از 26 دي ماه 1357 رقم خورد . شاه و فرح با هليكوپتر به فرود گاه مهرآباد منتقل
شدند . شاه 2 ساعت منتظر ماند تا بختيار از مجلس راي اعتماد بگيرد . بختيار پس از گرفتن راي اعتماد به مهرآباد آمد پس از آن شاه با
اشك با مشايعين خود خداحافظي كرده و به همراه فرح سوار بر هواپيما شدند.
مصر :
مقصد نهايي شاه در اين سفر آمريكا بود واگر بدون توقف بين راه يا بعد از توقف 5 روزه در مصر عازم آمريكا مي شد گرفتاري هاي
بعدي براي او پيش نمي آمد زيرا آمريكاييها در آن موقع متعهد به پذيرفتن شاه در آمريكا بودند.
نخستين استقبال محمدرضا شايد شيرين ترين استقبال دوره دربدري او بود. شرح يكي از اين شبها را از زبان فريده ديبا مادر فرح نقل
مي كنيم : « با آنكه پزشكان محمد رضا را از مصرف مشروبات الكلي منع كرده بودند يك گيلاس كنياك نوشيد و گيلاس او چند بار ديگر
هم پر و خالي شد... محمدرضا كه آشكارا تحت تاثير الكل قرار گرفته بود زار و زار مانند طفل معصومي ميگريست » و اما در مورد رفتار
او با اطرافيان و مسائل مالي كه براي او پيش آمد كرد مي نويسد : « محمد رضا عمدا اطرافيانش را تشويق مي كرد او را ترك كنند و سراغ
زندگي خود بروند و به اين ترتيب طي چند روز تعداد اطرافيان محمد رضا وما به چند نفر تقليل يافت » . آنچه محمدرضا را نگران
مي ساخت ولخرجي ها و عياشي هاي اين همراهان بود.
آنها هر غلطي كه مي خواستند مي كردند و پول آن را به حساب محمدرضا مي گذاشتند. صورت حساب هاي هتل مجلل مامونيه براي
مخارج اطرافيان محمدرضا طي چند روز به رقم تكان دهنده 200 هزار دلار رسيد ... واضح بود كه همه مي خواهند محمد رضا را
بدوشند.
شاه آب پاكي را روي دست همه آنها ريخت و گفت : « ما فعلا در تبعيد هستيم و پولي نداريم به شما بدهيم اگر كسي مي تواند مخارج
خود را تامين كند مي تواند همراه ما بماند در غير اين صورت ميتواند به ايران برگردد » .
مراكش :
پس از اقامت چند روزه در اسوان مصر شاه دعوت نامه اي از ملك حسن دوم پادشاه مراكش دريافت كرد. شاه به گمان اين كه اين
دعوت هم جزئي از توصيه هاي آمريكا براي آرام كردن اوضاع و به اميد تغيير شرايط مي باشد به اين دعوت پاسخ مثبت داد اما با ورود به
مراكش شرايط تغيير كرد . ملك حسن كه به اذعان بسياري از تاريخ نويسان به طمع ثروت 50 ميلياردي شاه او را به مراكش دعوت كرده
بود با اين پاسخ شاه روبرو شد كه تمام ثروت او به صد ميليون هم نمي رسد
ملك حسن از دعوت خود پشيمان شد و بعد از انقلاب در
ايران محترمانه عذر او را خواست . مقامات مراكشي هم از شاه به عنوان « مردي كه براي شام آمده بوده » (و پس از صرف شام نمي رفت )
ياد مي كردند.
ملك حسن هم بنا به اقتضائات و قطع اميد از دست يافتن به چند دهكي از ثروت شاه براي او روشن ساخت كه بايد قبل از كنفرانس
سران اسلامي كه قرار بود ماه آوريل در مراكش تشكيل شود آنجا را ترك كند.
نويسنده كتاب من و فرح پهلوي دليل ديگري را از قول فرح پهلوي براي اخراج از مراكش بر مي شمرد
فرح مي گويد كه الكساندر
دومارانش (رئيس سازمان امنيت فرانسه ) در ملاقاتي با ملك حسن اورا متقاعد مي كند كه اقامت شاه در مراكش ممكن است عواقب
وخيمي در پي داشته باشد و حتي با شمردن وظايف مهمتري مثل حفظ و نگهداري تنگه جبل الطارق او را تحريك به اخراج شاه
مي كند
تصميمي كه بعد به صورت غير رسمي به او ابلاغ شد.
روز 22 فوريه (سوم اسفند 1357 ) نماينده اي از طرف شاه ريچارد پاركر سفير آمريكا در مراكش ملاقات كرده و تمايل و تصميم شاه
را براي عزيمت به آمريكا به آنان انتقال داد اما آمريكا كه از سويي طمع در ارتباط با جمهوري نوپا را داشت و از سويي با حمله به سفارت
خود مواجه شده بود به اين تقاضا پاسخ منفي داد
آنچنان كه بعد از اين كه برژينسكي اين تقاضا را با كارتر مطرح كرد كارتر هم برخلاف
معمول با عصبانيت و تندي گفت : « من نمي توانم ببينم كه شاه در آمريكا مشغول بازي تنيس است در حالي كه جان اتباع آمريكايي به
خاطر او به خطر افتاده است » در طول ماه مارس 1979 (دهم اسفند تا دهم فروردين ) شاه در تكاپوي يافتن مامني تازه بود . انتخاب
نخست او كشورهاي اروپايي مانند سوئيس و انگلستان بود كه در اين كشورها ملكهاي شخصي داشت . اما حتي كشور فرانسه هم كه به
امام خميني (ره ) اجازه اقامت داده بود به شاه روي خوش نشان نداد. شاه از بودن در آفريقا هم نگران بود و احساس ناخوشايندي داشت
زيرا تجربه تلخ تبعيد پدر را به ياد او مي آورد
سرانجام دوستان آمريكايي اش راكفلر و كيسينجر توانستند جزاير باهاما واقع در غرب
اقيانوس اطلس در فاصله اي نه چندان دور از سواحل فلوريدا را براي اقامت شاه پيدا كنند . كشوري داراي 700 جزيره
مستقل اما عضو
جامعه مشترك المنافع انگلستان .
باهاما :
پس از آن كه موافقت مقامات باهاما هم به واسطه پرداخت مبلغ قابل توجهي از حساب شاه نزد بانك راكفلر جلب شد و همراهانش
و368 چمدان وسائل شخصي با هواپيماي شخصي ملك حسن به سوي باهاما به راه افتادند . چون وضعيت امنيتي در جزاير توريستي
باهاما زياد مناسب نبود بنا به توصيه راكفلر شاه ارمائو يك كارشناس روابط عمومي جوان و چند گارد محافظ هم استخدام كرد.
اما اين نوشته فريده ديبا (مادر فرح ) پس از ترك مراكش به روشني بيانگر ميزان وحشت وحالات روحي آنها بوده :
« جزاير باهاما در نزديكي ايالت فلوريداي آمريكا قرار دارند واين نزديكي به اندازه اي است كه ما احساس مي كرديم در آمريكا هستيم
احساس نزديك بودن به آمريكا به ما اعتماد به نفس و اطمينان مي داد!
در مصر و مراكش احساس مي كرديم در كشورهاي قرون وسطايي هستيم
وقتي موقع نماز ظهر و عصر صداي الله اكبر از بلند گوهاي
مساجد بلند مي شد محمد رضا و همه ما به وحشت مي افتاديم زيرا در تهران آشوب زده ماه ها بانگ الله اكبر را كه انقلابيون سر مي دادند
شنيده و لرزيده بوديم » .
اقامت شاه در باهاما اقامتي پر خرج و پر نكبت بود
دولت باهاما هم به آنها اخطار كرده بود كه حق ندارند هيچ تفسيري در مورد
رويدادهاي ايران بنمايند.
وحشت زائد الوصف شاه هم يكي از وسائل غارت اين ثروت شده بود آنچنان كه بعد از اعلام آمادگي حتي چريك هاي فلسطيني
هم براي ترور شاه
شاه از نخست وزير باهاما تقاضاي كمك كرد
نخست وزير هم 30 پليس زبده را به فوريت به همراه يك پيام فرستاد
« كه نمي توانيد بايك شام مجاني اين ماموران راضي به حفاظت خود كنيد و بايد هزينه آنها را سخاوتمندانه بپردازيد » و يا اين كه هر چند
روز يك بار رئيس پليس باهاما به بهانه اين كه خبري از ورود تروريست هاي فلسطيني يا ماموران اعزامي حكومت تهران دارد
صورتحسابي به آرمائو مي داد و يا اينكه شاه بابت اقامت ده هفته اي در يك ويلاي كوچك سه اتاقه و نمور 1
2 ميليون دلار پرداخت
كرد.
اما شاه در اين منطقه به نحوه ديگري به منبع درآمد دولت باهاما شده بود
دولت كه در ازاي دريافت پول هاي كلان متعهد به
محافظت از شاه شده بود
ماموراني را در جلوي راه ورودي ويلاي شاه مستقر كرده بود كه با دريافت حق وروديه نفري 15 دلار اجازه
مي دادند تورهاي توريستي وارد محل شده و در اطراف ويلاي شاه پرسه بزنند و عكس بگيرند.
با پيروزي محافظه كاران در انتخابات پارلماني انگلستان و روي كار آمدن خانم تاچر بارقه هاي اميد در دل شاه زنده شد زيرا خانم
تاچر قبل از پيروزي قول مساعدت و همكاري براي پناهندگي به شاه داده بود و شاه هم به دليل اين كه در آنجا احساس امنيت ميكرد و
املاكي هم در آنجا داشت بسيار متمايل به اقامت در آنجا بود و تقاضاي خود را با مقامات انگليسي در ميان گذاشت اما دولت انگليس
براي آن كه جنجالي پيش نيايد مامور خود را كه سابقه دوستي با شاه را داشت به نام دنيس رايت با نام مستعار ادوارد ويلسون روانه باهاما
كرد. اين مامور هم نظر منفي دولت را هر چند با دلايلي سطحي به شاه منتقل كرد و اين جوابي ديگر بر خوش خدمتي هاي او براي
دولت هاي بزرگ بود.
در اوايل ژوئن (اواسط خرداد 1358 ) دولت باهاما از تمديد ويزاي اقامت شاه در آن كشور خودداري كرد و شاه باز هم آواره براي
يافتن پناهگاهي به دوستان آمريكايي اش متوسل شد.
مكزيك :
راكفلر و كيسينجر توانستند موافقت رئيس جمهور مكزيك را براي اقامت شاه در آن كشور جلب كنند
رابرت ارمائو كه دقيقا پست و
مقام او مشخص نيست و همه كاره شاه عليل در آن روزها بوده و بسياري او را به عنوان عامل سيا به شاه معرفي مي كردند اما به هر حال
شاه كه از غلام خانه زاد بودن خود مطمئن بود و چيزي براي پنهان كردن از آمريكايي ها نمي دانست در استخدام او شكي به دل راه نداده
بود. آرمائو قبل از شاه براي پيدا كردن محل مناسب اقامت به مكزيك سفر كرد
او جايي در شهر توريستي كورناواكا (كوئرناواكا) در
مجاورت مكزيكوسيتي براي اقامت در نظر گرفت .
شاه و فرح و ساير همراهان روز دهم ژوئن (بيستم خرداد 1358 ) عازم مكزيك شد و از جاي وسيع و تازه خود در مقايسه با ويلاي
كوچك و ناراحت باهاما راضي به نظر مي رسيدند.
در مورد اقامت در مكزيك فريده ديبا اين گونه مي نويسد : « اقامت در مكزيك براي محمد رضا زجرآور بود زيرا او بايد هر هفته
شيمي درماني مي شد اما ما در ويلاي گل سرخ روزهاي دلچسبي داشتيم در كوئر ناواكا چند تن از دوستان آمريكايي شاه به ملاقاتش
مي آمدند : هنري كيسينجر
جرالد فورد
ريچارد نيكسون
فرانك سيناترا
ديويد راكفلر
اليزابت تيلور... در كتاب پدر و پسر آقاي محمود
طلوعي هم به ملاقات چند تن از مقامات سابق ايران اشاره كرده كه از يكي از آنان به نام هوشنگ نهاوندي رئيس سابق دانشگاه تهران و
آخرين رئيس دفتر فرح نام مي برد كه در نوشتن كتابي كه شاه در نظر داشت براي دفاع از خود بنويسد به او كمك كرد اين كتاب تحت
عنوان « پاسخ به تاريخ » به زبان فرانسه در پاريس منتشر شد اين نوشته ها در تاريخ 16 سپتامبر 1979 (25 شهريور 1358 ) در محل
اقامتش در مكزيك امضا شده است .
چهار هفته از اقامت در مكزيك گذشته بود كه حال شاه رو به وخامت مي نهد
آرمائو دكتر بنجامين كين يكي از پزشكان معروف
نيويورك را براي معالجه شاه به مكزيك مي آورد
اين پزشك بنا به گفته فريده ديبا پس ازمعاينه و مطالعه پرونده پزشكي شاه علاوه بر
سرطان پيشرفته و مالاريا
يرقان شديد شاه را تشخيص داد
يرقان انسدادي و سپس صراحتا دكتر ژرژ فلاندرن را مسئول پيشرفت سرطان
در بدن شاه معرفي مي كند
داروهاي تجويز شده را نه تنها مفيد ندانسته كه حتي بعضي از آنان را مثل كورتيزن را بسيار مضر دانسته است .
اين بار نه به توصيه آمريكايي ها كه به توصيه پزشكان
شاه بار ديگر بايد به بيمارستاني مجهز براي مداوا منتقل ميشد.
شاه در تكاپوي يافتن مامني تازه بود. انتخاب نخست او كشورهاي اروپايي مانند سوئيس و انگلستان بود كه در اين كشورها ملك هاي
شخصي داشت اما حتي كشور فرانسه هم كه به امام خميني (ره ) اجازه اقامت داده بود به شاه روي خوش نشان نداد
فريده ديبا (مادر فرح ) : « جزاير باهاما در نزديكي ايالت فلوريداي آمريكا قرار دارند و اين نزديكي به اندازه اي است كه ما احساس
مي كرديم در آمريكا هستيم
احساس نزديك بودن به آمريكا به ما اعتماد به نفس و اطمينان مي داد! در مصر و مراكش احساس مي كرديم
در كشورهاي قرون وسطايي هستيم . وقتي موقع نماز ظهر و عصر صداي الله اكبر از بلندگوهاي مساجد بلند مي شد محمدرضا و همه ما
به وحشت مي افتاديم زيرا در تهران آشوب زده ماه ها بانگ الله اكبر را كه انقلابيون سر مي دادند شنيده و لرزيده بوديم »
دولت انگليس براي آن كه جنجالي پش نيايد مامور خود را كه سابقه دوستي با شاه را داشت به نام دنيس رايت با نام مستعار ادوارد
ويلسون روانه باهاما كرد
اين مامور هم نظر منفي دولت را هر چند با دلايلي سطحي به شاه منتقل كرد و اين جوابي ديگر بر خوش
خدمتي هاي او براي دولت هاي بزرگ بود

|