يكي از مسائل توحيدي نهج البلاغه اين است كه وحدت ذات اقدس احديت وحدت عددي نيست
نوعي ديگر از وحدت است .
وحدت عددي
يعني وحدت چيزي كه فرض تكرر وجود در او ممكن است . هرگاه ماهيتي از ماهيات و طبيعتي از طبايع را در نظر
بگيريم كه وجود يافته است
عقلا فرض اينكه آن ماهيت فرد ديگر پيدا كند و بار ديگر وجود يابد ممكن است و در اين گونه موارد
وحدت افراد آن ماهيت وحدت عددي است . اين وحدت در مقابل اثنيت و كثرت است ; يكي است يعني دوتا نيست و قهرا اين نوع از
وحدت با صفت كمي (قلت ) متصف مي شود
يعني آن يك فرد نسبت به نقطه مقابلش كه دو يا چند فرد است كم است ولي اگر وجود
چيزي به نحوي باشد كه فرض تكرر در او ممكن نيست ـ نمي گوييم وجود فرد ديگر محال است بلكه مي گوييم فرض تكرر و فرض فرد
ديگر غير آنفرد ممكن نيست
زيرا بي حد و بي نهايت است و هر چه را مثل او و دوم او فرض كنيم يا خود اوست و يا چيزي هست كه
ثاني و دوم او نيست ـ در اينگونه موارد وحدت عددي نيست ; يعني اين وحدت در مقابل اثنيت و كثرت نيست و معني اينكه يكي است
اين است كه دوتا نيست
بلكه اين است كه دوم براي او فرض نمي شود.
اين مساله كه وحدت حق وحدت عددي نيست
از انديشه هاي بكر و بسيار عالي اسلامي است ; در هيچ مكتب فكري ديگر سابقه ندارد.
خود فلاسفه اسلامي تدريجا بر اثر تدبر در متون اصيل اسلامي بالخصوص كلمات علي (عليه السلام ) به عمق اين انديشه پي بردند و آن
را رسما در فلسفه الهي وارد كردند.
اين مطلب را با يك تمثيل مي توان روشن كرد : مي دانيم كه دانشمندان جهان درباره تناهي يا عدم تناهي ابعاد عالم اختلاف نظر دارند.
بعضي مدعي لاتناهي ابعاد جهان اند و مي گويند عالم اجسام را حد و غايتي نيست . بعضي ديگر معتقدند كه ابعاد جهان محدود است و
از هر طرف كه برويم بالاخره به جايي خواهيم رسيد كه پس از آن جايي نيست . مساله ديگري نيز محل بحث است و آن اينكه آيا جهان
جسماني منحصر است به جهاني كه ما در آن زندگي مي كنيم و يا يك و يا چند جهان ديگر نيز وجود دارد
بديهي است كه فرض جهان جسماني ديگر غير از جهان ما فرع بر اين است كه جهان جسماني ما محدود و متناهي باشد. تنها در اين
صورت است كه مي توان فرض كرد مثلا دو جهان جسماني و هر كدام محدود به ابعادي معين وجود داشته باشد. اما اگر فرض كنيم جهان
جسماني ما نا محدود است
فرض جهاني ديگر غير ممكن است زيرا هر چه را جهاني ديگر فرض كنيم خود همين جهان و يا جزيي از
اين جهان خواهد بود.
فرض وجودي ديگر مانند وجود ذات احديت با توجه به اين كه ذات حق وجود محض و انيت صرف و واقعيت مطلقه است
نظير
فرض جهان جسماني ديگر در كار جهان جسماني غير متناهي است
يعني فرضي غير ممكن است .
در نهج البلاغه مكرر در اين باره بحث شده است كه وحدت ذات حق وحدت عددي نيست و او با يكي بودن عددي توصيف نمي شود و
تحت عدد در آمدن ذات حق ملازم است با محدوديت او :
« الاحد لا بتاويل عدد » (1 ) او يك است ولي نه يك عددي
« لايشمل بحد و لا يحسب بعد » (2 ) هيچ حد و اندازه اي او را در بر نمي گيرد و با شمارش به حساب نمي آيد .
من اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده » (3 ) هركس بدو اشاره كند او را محدود ساخته است و هركس او را محدود سازد او را تحت
شمارش آورده است .
من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله » (4 ) هر كس او را با صفتي زائد بر ذات توصيف نمايد او را محدود
ساخته و هركس او را محدود سازد او را شماره كرده است و هركه او را شماره كند ازليت و تقدم او را بر همه چيز از بين برده است .

كل مسمي بالوحده غيره قليل » (5 ) هر چيزي كه با وحدت نام برده شود كم است جز او كه با اينكه واحد است به كمي و قلت موصوف
نمي شود.
چقدر زيبا و عميق و پر معني است اين جمله ! اين جمله مي گويد هر چه ذات حق اگر واحد است كم هم هست ; يعني چيزي است كه
فرض فرد ديگر مثل او ممكن است
پس خود او وجود محدودي است و با اضافه شدن فرد ديگر بيشتر مي شود. و اما ذات حق با اينكه
واحد است به كمي و قلت موصوف نمي شود زيرا وحدت او همان عظمت و شدت و لايتناهي وجود و عدم تصور ثاني و مثل و مانند
براي اوست .
در كلمات قدما از حكماي اسلامي از قبيل فارابي و بوعلي اثري از اين انديشه لطيف ديده نمي شود. حكماي متاخر كه اين انديشه را
وارد فلسفه كردند
نام اين نوع وحدت را « وحدت حقه حقيقيه » اصطلاح كردند.
منبع : استاد مطهري
مرتضي
سيري در نهج البلاغه ص 76 ـ 79
پي نوشت :
1 ـ نهج البلاغه خطبه 152
2 ـ نهج البلاغه خطبه 228
3 ـ نهج البلاغه خطبه 1
4 ـ نهج البلاغه خطبه 152
5 ـ نهج البلاغه خطبه 64

*****
آيا به قبرستان رفته ايد !
|

در خطبه نهج البلاغه حضرت علي عليه السلام به غفلت و بي توجهي مردم پرداخته است و با بيان شرايط سخت پس از مرگ
انسان را
از غفلت برحذر داشته است .
حضرت مي فرمايد :
« فانكم لو عاينتم ما قد عاين من مات منكم لجزعتم و وهلتم
و سمعتم و اطعتم ; اگر مي ديديد آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ ديده اند
بي تابي مي نموديد و وحشت و اضطراب بر شما چيره مي شد. »
حتما همه شما در قبرستان
هنگام دفن ميتي حضور داشته ايد. در آن حال فردي را نظاره گريم كه تا ساعاتي قبل زنده بود و قادر به انجام
هر كاري بود ولي اكنون به موجودي بي حركت و خاموش تبديل شده است . البته اين حالات
ظاهر امر است چرا كه در باطن اتفاقاتي
در حال رخداد است كه ما نمي بينيم و ميت آن وقايع را درك مي كند. بر اساس روايات
در اين حال آن فرد داد و فرياد هم مي كند اما كسي
نمي شنود. حضرت علي عليه السلام در اين فراز به اين نكته اشاره مي كنند كه شما كه زنده هستيد متوجه نمي شويد چه بر سر آن مرده
مي آيد و اگر مي ديديد به وحشت و اضطراب مي افتاديد.
حال اين سوال پيش مي آيد كه چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اضطراب مي شود !
حضرت علي عليه السلام در اين فراز به اين نكته اشاره مي كنند كه شما كه زنده هستيد متوجه نمي شويد چه بر سر آن مرده مي آيد و اگر
مي ديديد به وحشت و اضطراب مي افتاديد.
به نظر مي رسد كه بنا بر آن فرمايش حضرت علي عليه السلام كه مردم مردگانند و وقتي مي ميرند زنده مي شوند; انسان پس از مرگ به
هوشياري مي رسد و اين هوشياري براي او رنج آور و سخت مي باشد. چرا كه چيزهايي را كه در طول زندگي خود شنيده و خوانده بود و
نسبت به آن بي توجه بوده حال برايش عينيت يافته
ولي افسوس كه دستش از دنيا كوتاه شده و زمان كاشتن پايان يافته و ديگر زمان درو
كردن است .
از شواهد و منابع اسلامي چنين بر مي آيد كه يكي از شديدترين شكنجه هاي روح پس از جدايي از جسم
اينست كه چرا در طول زندگي
اعمال و فعاليتش اندك بوده است . چرا كه چنين كسي
پس از مرگ شاهد تباهي زندگي خود خواهد بود و اين حس تهي بودن براي فرد
ترس و وحشت ايجاد مي كند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد براي به دست آوردن جاه و مقام
متوسل به دروغ
تهمت و آبرو ريختن مردم نمي شود . و هزاران
گناه ديگر كه متاسفانه انسان براي به دست آوردن اين دنياي فاني مرتكب آن اعمال ناپسند مي شود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب
الهي در قبر و قيامت مي نمايد.
« ولكن محجوب عنكم ما قد عاينوا و قريب ما يطرح الحجاب ; ولي آنچه مردگانتان پس از مرگ ديده اند
اكنون از چشم شما پنهان است
و به زودي پرده ها بالا خواهد رفت . »
حضرت در اين فراز به كساني كه زنده هستند هشدار مي دهند كه بدانيد آنچه كه اكنون مردگانتان ديده اند و شما نمي بينيد به زودي براي
شما نيز آشكار مي شود. كنايه از اين كه بيدار باشيد چون قرار نيست شما در اين دنيا جاودان باشيد بلكه نوبت مرگ شما هم مي رسد و
آنگاه پرده ها از مقابل چشمانتان فرو مي افتد. اكنون كه زنده هستيد و فرصت اندوختن توشه داريد تلاش كنيد كه مسير
سخت و فرصت
كم است . بنا بر فرمايش حضرت علي عليه السلام فرصت ها همانند ابر در گذرند. زود باشد كه بانگ برآيد كه بايد بروي .
حضرت در اين فراز به كساني كه زنده هستند هشدار مي دهند كه بدانيد آنچه كه اكنون مردگانتان ديده اند و شما نمي بينيد به زودي براي
شما نيز آشكار مي شود. كنايه از اين كه بيدار باشيد چون قرار نيست شما در اين دنيا جاودان باشيد بلكه نوبت مرگ شما هم مي رسد و
آنگاه پرده ها از مقابل چشمانتان فرو مي افتد.
و لقد بصرتم ان ابصرتم
و اسمعتم
ان سمعتم
و هديتم ان اهتديتم ; آن حقايق را به شما نيز نشان دادند
ولي ديدن نخواستيد و به گوش
شما رسانيدند
ولي شنيدن نخواستيد. راه را به شما نمودند
ولي ره يافتن نخواستيد.

بحق اقول لكم : لقد جاهرتكم العبر
و زجرتم بما فيه مزدجر
و ما يبلغ عن الله بعد رسل السما الا البشر ;
به حق مي گويم كه :
عبرت ها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مي بايد دوري جوييد شما را منع كردند و پس از ملائكه
كه رسولان آسمان اند
جز انسان
فرمان خداوند را ابلاغ ننمايد. »
حضرت در اين فراز از خطبه به اين نكته اشاره مي كنند كه آن حقايق پشت پرده از طريق پيامبر و امام براي شما گفته شد ولي گوش
نداديد و به آن توجه نكرديد و به دنبال هوا و هوس و پاسخگويي خواهش هاي نفساني خود بوديد.
آيا هيچ فكر كرده ايد كه چرا رفتن به قبرستان مستحب شمرده شده است !
آيا به اين سيره رسول اكرم صلي الله عليه و آله توجه كرده ايد كه چرا در تشييع جنازه و مراسم تدفين
حتما شركت مي كردند !
بنا بر آن فرمايش حضرت علي عليه السلام كه مردم مردگانند و وقتي مي ميرند زنده مي شوند; انسان پس از مرگ به هوشياري مي رسد و
اين هوشياري براي او رنج آور و سخت مي باشد. چرا كه چيزهايي را كه در طول زندگي خود شنيده و خوانده بود و نسبت به آن بي توجه
بوده حال برايش عينيت يافته
ولي افسوس كه دستش از دنيا كوتاه شده و زمان كاشتن پايان يافته و ديگر زمان درو كردن است .
چون اين موارد به انسان يادآوري مي كند كه اين دنيا محل گذر است و قرار نيست كسي در اين دنيا بماند
و روزي هم نوبت به ما
مي رسد. اگر در مسئله مرگ تامل داشته باشيم قطعا نسبت به اعمال و رفتارمان دقت خواهيم داشت و شاهد اين همه ظلم و ستم و
جنايت نخواهيم بود. وقتي انسان به اين مورد توجه و يقين داشته باشد كه روزي از اين دنيا خواهد رفت و بايد پاسخگوي اعمالش باشد
ديگر از هر راهي به دنبال ثروت اندوزي نمي رود و فقط از راه حلال كسب درآمد مي كند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد براي به دست آوردن جاه و مقام
متوسل به دروغ
تهمت و آبرو ريختن مردم نمي شود. و هزاران گناه
ديگر كه متاسفانه انسان براي به دست آوردن اين دنياي فاني مرتكب آن اعمال ناپسند مي شود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهي
در قبر و قيامت مي نمايد.
منبع :
نهج البلاغه
خطبه 20
ترجمه عبدالحميد آيتي
سايت تبيان
مهري هدهدي

|