روزنامه جمهوري اسلامي 06/06/1386 صفحه عقيدتي

  • مهدي است آنكه نهضت قرآن به پا كند
  • تعليم و تربيت در اسلام
  • ويژگي هاي شهيد رجايي
  • فقيه بزرگ اهل بيت (ع )
  • *****
    مهدي است آنكه نهضت قرآن به پا كند




  • نگرشي بر مفاهيم اجتماعي و سياسي در اشعار مهدوي
    « مهدويت » در ادبيات منظوم حضوري پر رنگ و چشمگير و بالنده دارد همچنان كه در ادبيات منثور نيز حاضر و پايدار و پويا مي باشد. اصولا ادبيات ما چه در نظم و چه در نثر با فرهنگ مهدوي جان و رونق مي گيرد و زيبايي و طراوت مي يابد و اثرگذار و تحول زا مي شود. اين واقعيت انكارناپذير نه تنها در اين موضوع كه در تمام موضوعات متصل به فرهنگ و معارف اسلامي و برخاسته از تعاليم و ارزش هاي والاي دين مبين و حياتبخش الهي تعميم مي يابد و هيچ پژوهنده آزادانديش و منصف و ژرف نگر كه از گرايشات باطل و نفسانيت هاي فردي و گروهي و سياسي و اقتصادي پيوند خورده با « استعمار فرهنگي » به دور باشد از پذيرش آن امتناع نمي ورزد و از اذعان و اعتراف نسبت به آن قصور و كوتاهي نمي كند.
    اشعاري كه در موضوع مهدويت سروده شده اند فراوان و متنوع مي باشند و شاعران تاثيرپذير از فرهنگ مهدوي و آفريننده آثار ارزشمند نيز بسيارند و هر كدام به گونه اي و از زاويه اي خاص به اين موضوع نگريسته اند.
    بعضي از اين شاعران به جنبه معنوي انتظار پرداخته و اشعاري در اين موضوع سروده اند بعضي ديگر به ابراز احساسات و عواطف خود در قالب نظم و شعر پرداخته اند گروهي لحظه هاي انتظار را به توصيف درآورده اند و برخي نيز مفاهيم اجتماعي و سياسي را در ظرف شعر ريخته اند و آثاري بديع و بيدارگر به وجود آورده اند.
    اگرچه هر موضوع و پردازشي در جاي خود مطلوب و ممدوح است و شايسته تقدير و داراي آثار تحول زا لكن مفاهيم اجتماعي و سياسي از رجحان و ضرورت خاصي برخوردار مي باشد و از آنجا كه اشعار سروده شده در اين موضوع به پژواك و انعكاس درد و رنج ها و ظلم و جورها و تحرك و فعاليت هاي مخرب قدرت هاي سلطه جو و متعدي و فسادگستر جهاني در هر عصر و زمان مي پردازد و اصل « انتظار » را با اهداف كلان اجتماعي و سياسي مطرح مي نمايد و آرمان هاي مقدس قائم موعود را در تقابل و معارضه با قدرت هاي سيطره جو تبيين مي نمايد اهميت و حركت زايي آن بيشتر و فراگيرتر مي باشد.
    رويكرد شاعران به مفاهيم اجتماعي و سياسي و سرودن اشعار آگاهي بخش و تحول و تحرك آفرين با شكل گيري انقلاب شكوهمند اسلامي شدت و گسترش يافت و پس از پيروزي اين نهضت نيز استمراري روزافزون يافت . اين نظر به هيچ وجه نافي فعاليت هاي شاعران مسلمان و متعهد در سال هاي قبل از وقوع مراحل و مراتب عالي انقلاب عظيم اسلامي نيست كه شاعران در آن مقطع نيز مفاهيم اجتماعي و سياسي را در آثار منظوم خويش متجلي مي ساختند و سعي مي كردند شعله هاي مقدسي كه توسط حضرت امام خميني با منعقد شدن نطفه اوليه نهضت اسلامي در سال 1342 گرمي بخش و حركت دهنده گرديد خاموش نشود و به سردي نگرايد . لكن بايد توجه داشت كه تعداد اشعار اجتماعي و سياسي مرتبط با انقلاب در آن مقطع از انگشتان دو دست تجاوز نمي كند و حركت ادبي شكل گرفته در سال هاي اوليه نهضت با آنچه در آخرين مرحله انقلاب و پس از آن تا به امروز شاهد بوده ايم هرگز قابل مقايسه نمي باشد و اين واقعيت در تمام موضوعات برخاسته از تعاليم ديني از جمله مهدويت مصداق دارد.
    در اين نوشتار سعي مي كنيم گزيده اي از آثار برخي از شاعران را در موضوع مزبور به نظاره و تامل بگذاريم .
    1 ـ مهدي موعود(عج ) با ظهور خويش نهضتي را مي آغازد كه برخاسته از تعاليم و قوانين رهايي بخش قرآن كريم است و چنين حركت و انقلابي به همين دليل كه منطبق با دستورالعمل ها و ارزش هاي والا و اهداف و آرمان هاي زندگي ساز كتاب الهي است بسيار عميق و همه جانبه و تامين كننده آرامش و سعادت در زمين خواهد بود. همين نهضت قرآني است كه به جداسازي حق از باطل و نيك از بد مي پردازد و انوار مقدس توحيد و يگانه پرستي را در ظلمات قلوب انسان ها مي نشاند. همچنين با اين نهضت مقدس قلعه هاي مستحكم دشمنان دين فتح مي گردد و پرچم اسلام بر فراز آن ها به اهتزاز درمي آيد.
    وقتي كاخ هاي جور و ستم فروريخت و عدالت مهدوي در كره ارض مستقر گرديد و عوامل اصلي عداوت و كينه و نفاق تسليم يا مغلوب و معدوم گشتند محبت و صلح و صفا جايگزين جنگ و تعدي و عناد و ستيزهاي تباه كننده بشريت مي شود و جوامع انساني به آرامش و امنيت كامل درمي آيند.
    مهدي است آنكه نهضت قرآن به پا كند
    مهدي است آنكه نيك و بد از هم جدا كند
    مهدي است آنكه پرتو توحيد پاك را
    در قلب هاي تيره و آلوده جا كند
    مهدي است آنكه پرچم اسلام راستين
    بر قلعه هاي محكم دشمن به پا كند
    مهدي است آنكه كاخ عظيم ستمگري
    با يك نهيب خويش دچار فنا كند
    مهدي است آنكه دادسراي نهائيش
    بر پايه هاي عدل خدايي بنا كند
    مهدي است آنكه كينه و بغض و نفاق را
    تبديل به محبت و صلح و صفا كند (1 )
    2 ـ مهم ترين جامع و فراگيرترين هدف انقلاب عظيم مهدوي خارج كردن « عدل » از انزوا و به عرصه ها و صحنه هاي حيات اجتماعي آوردن آن است . اگر عدل احيا شود و به ميان آيد « جور » منزوي گردد و به اختفا درآيد. و در اين شرايط است كه « دين » از كمين كافران و ستمگران خارج شود و احكام و قوانين متعالي آن به نقش آفريني پردازد.
    بازآ كه عدل گوشه نشين است
    از ظلم تيره چهر زمين است
    پا مال كفر مزرع دين است
    هر سو ستمگري به كمين است
    شاعر متعهد و داراي درد دين و در انديشه نجات كشورهاي اسلامي با پيشواي عدالت گستر زمزمه اي سوزناك مي كند و از او عاجزانه درخواست و تمنا دارد كه به سرزمين هاي مسلمان نشين كه در اسارت جبهه مشترك كفر و شرك و نفاق درآمده اند و با سياست هاي قدرت هاي استعماري جهان هويت و استقلال و آزادي خويش را در معرض فنا و نابودي مي بينند نظر گسترد و فريادهاي ياري طلبي شان را پاسخ گويد.
    بشنو فغان مردم افغان
    بنگر به اريتره و لبنان
    بازآ پي حمايت انسان
    بازآ به پاسداري قرآن
    بستان ز كفر ملك فلسطين
    آن قبله گاه پاك نخستين
    بگشا گره ز كار فيليپين
    بر بند دست خصم بد آيين
    شاعر دردآشنا به نهضت شكوهمند اسلامي ايران اشاره مي كند كه با مجاهدات و فداكاري هاي مستمر و خالصانه منتظران راستين به پيروزي رسيده و به بار و ثمر نشسته و اسلام را به شكوفايي رسانده و آثار عظيم و شگرف خود را نمايانده و آزادي و استقلال و عزت و اقتدار مسلمانان ايران را به نمايش درآورده است . با آن كه پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بسيار آرام بخش و بهجت زا و شعف انگيز مي باشد لكن شاعر متعهد ديده به خارج از مرزها دوخته و دل در تب و تاب رهايي مسلمين سوخته و آرام و قرار از خود ربوده و امام قائم (ع ) را به مشاهده ايران مستقل و آزاد و مقتدر دعوت مي كند و تكرار اين تحول را با ظهور و بنيان نهادن انقلاب اسلامي جهاني تمنا مي نمايد.
    بازآ و حال منتظران بين
    سوي تو ديدگان نگران بين
    ايران و اين قيام گران بين
    اسلام را شكفته در آن بين
    بنگر به ما شكسته قفسها
    آزاد بر كشيده نفسها
    بشنو نواي شاد جرسها
    بر مرگ رهزنان و عسسها
    بازآ و ذوالفقار برآور
    غوغا به كارزار برآور
    از خائنان دمار برآور
    عالم ز انتظار برآور(2 )
    3 ـ زمينه سازي براي ظهور مهدي موعود (عج ) يكي از مباحث بسيار مهم در ادبيات منثور و منظوم ماست . اين موضوع در معارف مربوط به اصل « انتظار » و در بحث وظايف و مسئوليت هاي « منتظران » منعكس گرديده است . در اين معارف به رواياتي از ائمه دين (ع ) بر مي خوريم كه براي منتظران واقعي و راستين تكاليفي تبيين و تعيين مي نمايند كه براساس آن بايد در دوره غيبت همچون دوره ظهور باشند. يعني الا در اوج ايمان و شناخت و دين شناسي و عامل به طاعات و عبادات خالصانه و موظف به رعايت دقيق ارزش هاي والاي اخلاقي و تربيتي باشند. ثانيا در ابعاد سياسي و نظامي در آمادگي كامل به سر برند. ثالثا در ميادين رزم و نبرد با دشمنان اسلام كه حقيقت دين و استقلال سرزمينهاي اسلامي را نشانه رفته و هر روز از گوشه و كنار افكار پليد و ترفند و حيله هاي شيطاني خود را براي تهاجم و تعدي به جهان اسلام به منصه ظهور درمي آورند حاضر شوند و تداوم دهنده جهاد مقدس و خط سرخ شهادت گردند كه انجام اين وظايف سه گانه عامل اصلي زمينه سازي براي ظهور امام قائم (ع ) مي گردد.


    مهدي موعود (عج ) زماني چهره ظاهر ميكند و انقلاب جهاني خويش را آغاز مي نمايد كه در كنار شرط طغيان ظلم و گسترش تباهي منتظران واقعي و راستين نيز در اوج ايمان و عمل صالح چشم به راه او باقي بمانند و به تمام وظايف و مسئوليتهاي خويش براي ياري رساني متعهد و پايبند و عامل باشند و هرگز در دام اين تفكر منحط و باطل گرفتار نشوند كه « كار ما دعاست و نه جهاد و ما را نه وظيفه اصلاح كه ره گشودن بر افساد است و تا جهان چنين نشود ظهور به وقوع نپيوندد . » (3 )
    اصل زمينه سازي براي ظهور گر چه بيشتر در ادبيات منثور ما ظهور و بروز دارد لكن در ادبيات منظوم نيز به زيبايي متجلي ميشود و اگر چه اين حضور و جلوه گري محدود است لكن با توجه به نقش خاص و دگرگون ساز « شعر » تحول زا و حركت آفرين مي باشد. آنچه در ذيل مي آيد نمونه اي از اين نوع ادبيات مي باشد و به راستي بايد اذعان داشت كه منتظران راستين امام قائم (ع ) اينان هستند : يعني عاشقاني كه مردمك چشم خويش را به سلسله اشك ميان مي بندند و نگاهشان براي پايبوسي از برگ هاي شقايق پل نظر مي بندد و سدهاي ضلالت را يكي پس از ديگري مي شكنند و در جهاد مقدس با جبهه كفر جهاني به خون خويش آغشته مي شوند و شاهدان شهيدي مي گردند كه ديگران را راه مي گشايند و شناخت هاي جامع و عميق مي بخشند و همت هاي والا عطا مي نمايند و با عزم هايي جزم و در اوج ايمان و عشق و شهامت به ميادين رزم رهنمون ميشوند و اين خط سرخ را تا ظهور منجي موعود تداوم مي دهند.
    بيا كه مردمك چشم عاشقان همه شب
    ميان به سلسله اشك تا سحر بسته است
    به پايبوس خيالت نگاه منتظران
    زبرگ برگ شقايق پل نظر بسته است
    هزار سد ضلالت شكسته ايم و كنون
    قوام ما به ظهور تو منتظر بسته است
    زمينه ساز ظهورند شاهدان شهيد
    اگر چه ماتمشان داغ برجگر بسته است
    كرامتي كه زخون شهيد مي جوشد
    بسا كه دست دعا را ز پشت سر بسته است
    در اين رحيل درخشان سوار همت ما
    كمند جاذبه بريال صد خطر بسته است
    قسم به اوج كه پرواز سرخ خواهم كرد
    در اين ميانه مرا گرچه بال و پر بسته است (4 )
    4 ـ اين از ويژگي ها و خصال و صفات بارز هر « مسلمان » است كه هرگز به خويش نمي انديشد و در خويش نمي ماند و دوست همي دارد كه اگر در افق هاي روشن مي زيد و در فضاي آزادي تنفس مي كند و حلاوت استقلال را مي چشد و در بند دشمن خارجي و داخلي نيست و زنجيرهاي تقيل اسارت را از هم گسسته است و رهاست و آزاد و در اوج عشق و پاكي و ايمان همه جا چنين باشد و همه كس چنين زيست كنند.
    چنين مسلمان مسئول و موحد آگاه و رها آئينه هستي را همواره بي غبار مي خواهد و در شب ظلمت زا طلوع گسترده عاطفه را تمنا مي نمايد.
    او نه تنها در ايران كه در گستره هستي و بر زبان همه فسردگان زمين ترنم مي طلبد و آرزو دارد كه بر لب روزگار تبسم عشق و ايمان و آزادي و رهايي را به نظاره بنشيند و نزول رحمت حضرت حق را در تمام مكان ها مشاهده نمايد.
    چنين منتظر همه سونگر و مشتاق و دردمند تمام پنجره ها را همچون پنجره به وطن گشوده شده با بهار آزادي باز و گشوده به سوي رايحه هاي دل انگيز بهار ايمان و عشق و استقلال و عزت مي طلبد.
    او از سكوت بيزار است و ستم را بر نمي تابد واز همين رو تبري بت شكار طلب مي كند تا ظاهر شود و به مقابله با حراميان كه انديشه ويراني حرم الهي را در سر دارند بپردازد و ابرهه هاي زمان را به ماتم شكست بنشاند.
    در نگاه اين موحد مسئول و دلسوخته كه منتظر راستين منجي موعود است قيام قائم حيدر تبار فتنه دجالان شوم و خون آشام امروزين را كه بر پهنه گيتي حكومت مي رانند و به نام دموكراسي و آزادي و صلح و حقوق بشر همه هستي بشريت را به تاراج و يغما مي برند و كارگردانان اصلي همه جنگ ها و خونريزي ها و تجاوزات و تهديدگران همه صلح و آرامش و امنيتها مي باشند به شكست و ناكامي مي كشاند و جهان را سراسر با عدل و داد و صلح و آرامش و مهر و مودت و امنيت و سلامت آباد مي گرداند. چنين موحد و منتظري تلاش و فعاليت روزهايش و دعا و مناجات شبهايش همه در مسير انجام وظايف دوران غيبت و براي مهيا كردن زمينه هاي ظهور است .
    بيا كه آينه اي بي غبار مي خواهم
    طلوع عاطفه در شام تار ميخواهم
    ترنمي به زبان فسردگان زمين
    تبسمي به لب روزگار مي خواهم
    دلم گرفته از اين ابر آتشين باران
    نزول رحمت پروردگار مي خواهم
    اگر چه پنجره اي به وطن گشوده بهار
    تمام پنجره ها را بهار مي خواهم
    چه موهن است سكوت و چه موحش است ستم
    صراحت تبري بت شكار مي خواهم
    حراميان سر ويراني حرم دارند
    شكست ابرهه گان آشكار مي خواهم
    جهان نشسته به خون اي خدا چه بيداد است
    درخش صاعقه ذوالفقار مي خواهم
    به محو فتنه دجال شوم خون آشام
    قيام قائم حيدر تبار مي خواهم
    بيا كه بار دگر پرچم ظفر بردوش
    طلايگان سحر را سوار مي خواهم (5 )
    ـــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ شعر از « حسان » گلواژه به كوشش محمد مطهر نشرالهادي ج 2 ص 234
    2 ـ شعر از « حميد سبزواري » سرود سپيده انتشارات كيهان ص 55 ـ 57
    3 ـ اين تفكر باطل مختص به فرقه هاي جاهل و متحجري است كه نه تنها دين را از سياست جدا مي دانند و به تعطيل جهاد در عصر غيبت معتقدند كه امر به معروف و نهي از منكر براي مقابله با فساد و بي بندو باري را نيز نفي مي كنند و براين باورند كه اگر چنين كنيم از گناهان و معاصي و فحشا كاسته ايم و در نتيجه ظهور منجي موعد كه بايد با فراگير شدن فساد و بي بندو باري و هرزگي به وقوع بپيوندد به تاخير مي افتد! و از اين بدتر اين گروه ها معتقدند كه بايد به فساد و گناهان دامن بزنيم تا هر چه بيشتر و فزون تر گردند و به اين وسيله زمينه ها براي ظهور مهدي موعود مهيا شود!.
    4 ـ شعر از « فريد » گلواژه ج 2 ص 217
    5 ـ شعر از « حميد سبزواري » سرودي ديگر انتشارات سروش ص 83 و84
    ادبيات ما چه درنظم وچه در نثر با فرهنگ مهدويت جان و رونق مي گيرد و زيبايي و طراوت مي يابد و اثر گذار و تحول زا مي شود. اين زيبايي و تحول زايي در ابعاد و جلوه هاي معنوي عاطفي توصيف لحظه هاي انتظار و نگرش ها
    و رويكردهاي اجتماعي وسياسي متجلي مي گردد
    از آنجا كه اشعار مهدوي در مفاهيم اجتماعي و سياسي به پژواك و انعكاس رنج ها و ظلم و جورها و فعاليت هاي مخرب قدرت هاي سلطه جو و فسادگستر جهاني در هر عصر و زمان مي پردازد و اصل « انتظار » را بااهداف كلان سياسي مطرح مي نمايد و آرمان هاي مقدس قائم موعود را درتقابل و معارضه با قدرت هاي سيطره جو تبيين مي كند اهميت و حركت زايي آن بيشتر و فراگيرتر است

  • *****
    تعليم و تربيت در اسلام




  • شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر
    قسمت اول
    اشاره
    عالم سخت كوش و نستوه شهيد حجت الاسلام والمسلمين دكتر محمدجواد باهنر قبل از آن كه يك مبارز در صحنه هاي انقلاب شكوهمند اسلامي باشد يك دانشمند ژرف نگر بود كه در حوزه و دانشگاه با آثار ارزشمند خويش تاثير و تحول مي گذاشت . او در رشته هاي مختلف علوم و معارف اسلامي تبحر داشت لكن در رشته « تعليم و تربيت » داراي مطالعات عميق و گسترده تري بود و به حق بايد او را از كارشناسان بزرگ اين علم به شمار آورد.
    ضمن گراميداشت سالگشت شهادت اين عالم پر كار و صبور يكي از آثار او در موضوع مزبور را تقديم خوانندگان گرامي مي كنيم .

    قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي . 1
    موضوع بحث مسئله تعليم و تربيت در اسلام و رابطه بين تربيت و تعليم است . تعبيري كه معمولا قرآن از كلمه « تربيت » مي كند با لغت تزكيه است : « قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها » .2 يا در جاي ديگر : « قد افلح من تزكي و ذكر اسم ربه فصلي » . و يا در سوره مباركه جمعه كه هدف از بعثت پيامبر اكرم (ص ) ذكر مي شود : « هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمه .... » .3
    بنابراين كلمه « تزكيه » به عنوان بيان مفهوم تربيت در قرآن چندين مورد به كار رفته است . تزكيه از نظر لغوي يعني پيراستن و پاك كردن از آلودگيها و شوائب . كلمه « زكات » نيز با « تزكيه » همخانواده است ; يعني تزكيه و زكات از يك ريشه اند و اگر معناي تزكيه پيراستن و پاك كردن از آلودگيها باشد كلمه زكات نيز تقريبا به همين مفهوم به كار رفته است . يعني گفته مي شود زكاتي كه به مال تعلق مي گيرد در واقع پيراستن مال است از قسمتي كه حقوق مردم به آن تعلق گرفته است و اگر اين قسمت از مال جدا شد بقيه مال گوارا و پاك و قابل بهره برداري است و از هرگونه طمع و كينه و نفاق و نظر سوئي به دور خواهد بود. اما اگر چنانچه حق مردم از مال پرداخت نشد اين مال پاك شده و پيراسته نيست آلوده است و طبعا اين مال براي صاحبش آن بركت پاكي صفا و پيراستگي را ندارد. آنجا كه تزكيه درباره نفس و روح و جان و روان به كار رفته به معناي پيراستن روح و فكر از هرگونه آلودگي است : آلودگي فكري آلودگي اخلاقي و آلودگيهاي روحي . پيراستن از اين مسائل جنبه تزكيه كار است .
    تزكيه قبل از تعليم
    اكنون لازم است در اين زمينه چند نكته تذكر داده شود. يكي اينكه در قرآن مسئله تزكيه قبل از تعليم آمده است ; يعني پرورش قبل از تعليم و قبل از آموزش است . برخلاف اصطلاح معمول آموزش و پرورش كه در بين ما فارسي زبانان رايج است و آموزش را بر پرورش مقدم مي دانيم در اسلام و در تعبير قرآن مسئله تزكيه و تربيت قبل از تعليم به كار رفته است . ظاهرا تعبيري كه كشورهاي عربي از اين وزارتخانه دارند « وزاره التربيه والتعليم » است . مساله پيراستن قبل از آراستن است . يعني بايستي اول روح جان روان اخلاق اجتماع و عمل از آلودگي و انحراف پاك گردد بعد از اين پيراستگي آماده مي شود تا به كمالات هم آراسته شود و رشد كند و بالا بيايد. اما اگر زمينه روح يا فكر آلوده بود زمينه اجتماع آلوده بود چنين شرايطي براي بالا آمدن و تربيت و رشد آماده نيست .
    رابطه تزكيه و تربيت
    رابطه اي كه بين تزكيه و تربيت وجود دارد رابطه اي است كه بين مقدمه و ذي المقدمه برقرار است يا پيرامون يك حقيقت ارتباطي است كه بين يكي از ريشه ها و اصول بزرگ آن حقيقت موجود است . يعني تزكيه به معناي پاك كردن و پيراستن از آلودگيها است اما تربيت يعني بالا آوردن و رشد دادن و نمو دادن . « ربوه » به معناي نمو دادن و بالا آوردن است . يك ارتباط بسيار دقيق بين تزكيه و تربيت برقرار است . مادام كه يك شي را به خوبي پاك نكنيم براي رشد آماده نمي شود.
    اين مسئله در قالب مثالهاي مختلف كاملا قابل توضيح است . مثلا در يك مزرعه يا باغستان يا گلستان مادام كه باغبان سطح گلستان را از خارهاي زائد علفهاي هرزه و گياهان خودرو پاك نكند زمينه براي رشد كامل برگها و ساقه هاي درخت و شاخه هاي گل پيدا نمي شود. بايستي محيط حتما پاك باشد تا آنچه كاشته شده بتواند رشد كند و بالا بيايد. اما اگر اجازه داديم در سطح يك باغچه يا گلستان هر علف هرزه اي برويد در نتيجه زمينه براي پرورش گياه و گل مساعد نخواهد بود. يا مثلا درختاني كه لازم است بعضي شاخه هاي زائد آن را در موقع معيني از سال بزنند تا رشد ساير شاخه ها زيادتر شود اين تزكيه و پاكسازي و پيراستن از شاخه هاي زائد مقدمه براي رشد كردن ساير شاخه ها است تا اينكه ثمره و ميوه آن درخت و آن گل بيشتر و بهتر شود.
    بنابراين تزكيه يكي از اصول بسيار موثر و لازم در امر تربيت است . عنايتي كه اسلام به تزكيه قبل از تعليم دارد به همين جهت است . يعني مادام كه زمينه دل از آلودگيها پاك نشود براي آراسته شدن به كمالات و فضائل معنوي و اخلاقي آماده نمي گردد.
    پاورقي :
    .1 « حقا كه فلاح و رستگاري يافت كسي كه تزكيه نفس كرد و به ذكر نام خدا به نماز پرداخت . » (اعلي 14 و 15 ) .
    .2 « هر كس نفس خود را از گناه پاك سازد به يقين رستگار خواهد بود و هر كس آن را به كفر و گناه پليد گرداند البته زيانكار خواهد گشت . » (شمس 9 و 10 ) .
    .3 « اوست خدايي كه ميان عرب امي پيامبري بزرگوار از ميان همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحي خدا را تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و به آنان شريعت كتاب سماوي و حكمت الهي بياموزد. » (جمعه 2 ) .

  • *****
    ويژگي هاي شهيد رجايي




  • اشاره
    شهيد محمد علي رجايي داراي خصال و ويژگي هايي بود كه از متن تعاليم دين اسلام برمي خاست . دقت ها و مراقبت هاي او در پايبندي به معارف و ارزش هاي والاي الهي زبانزد خاص و عام مي باشد. او به درستي يك رئيس جمهور مكتبي بود و اين صفت ناب براي او در « عمل » به اثبات رسيد.
    سالگرد شهادت اين سرباز فداكار اسلام را گرامي مي داريم و برخي از ويژگي هاي مبنايي او را كه ريشه در آيات قرآن و روايات اسلامي دارد مرور مي كنيم .
    ايمان ناب
    در قرآن چنين آمده : (ان الذين قالو ربنا الله ثم استقاموالله;1 آنان كه گفتند : پروردگار ما خداي يكتاست و بر اين ايمان پايدار ماندند فرشتگان بر آنان نازل مي شوند (و مژده مي دهند) كه ديگر هيچ ترس و اندوهي ـ از آينده ـ نداريد و شما را به آن بهشتي كه ـ انبيا ـ وعده دادند بشارت باد)
    امام علي (ع ) در چند جا از خطبه معروف همام ايمان آوردگان و پرهيزكاران را چنين توصيف فرمود : « عظم الخالق في انفسهم فصغر ما دونه في اعينهم ;2 آفريدگار در انديشه آنان بزرگ است . پس هرچه جز اوست در ديده هاي شان كوچك است » . « قد براهم الخوف بري القداح ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضي ;3 ترس از خدا اندامشان را چون باريكي تيرها تراشيده كرده است . چون كسي به آنان نگرد پندارد بيمارند » .
    در مورد ايمان رجائي ـ آن خاكي ره يافته به افلاك ـ مي توان در بين بسياري از گفته ها و نوشته هاي به جا مانده تنها به سندي از گفته استثنايي خود او ـ كه به مناسبتي مرقوم افتاد ـ استناد جست تا به داوري درست پرداخت :
    « من قبل از ورود به اتاق شكنجه پيوسته دل به خدا مي سپردم . آياتي از قرآن مجيد را تلاوت مي كردم و دعاهاي خاص مي خواندم . كاملا حس مي كردم وجودم يكپارچه مقاومت است . شلاق ها و شكنجه ها و ضربات مشت و لگد بر بدنم تدريجا بي اثر مي شد. روزهايي بر من چنين گذشت و من به همه آنها آن چنان عادت كرده بودم كه اگر روزي به سراغم نمي آمدند آن روز خود را زيان ديده مي پنداشتم كه نكند رويكرد من به خدايم كم رنگ شده است ! »
    گفتن اين حرف ها آسان و شنيدنش آسان تر است . مقاومت و پايمردي او در زندان طولاني شاه زبانزد خاص و عام شد. استقامت وي براساس مفاد سوره « هود » همه دژخيمان پهلوي را به شگفتي واداشت . او در آن تنهايي سهمگين از عمق دل فقط خدا را مي ديد و تنها دل به او مي سپرد و همان خداي مهربان به دادش مي رسيد و غم غربت را از دلش مي زدود و چون آتش گلستان شده براي ابراهيم پيامبر(ع ) تحمل درد شلاق ها را در وجودش آسان مي نمود. همه وجود رجائي ايمان به خدا بود. به يقين در اين مورد هيچ كسري نداشت . از اين رو آثار اين باور قلبي در نگاهش موج مي زد و آهنگ دلنشين دعاي « سبوح قدوس رب الملائكه و الروح » او در سجده تعقيبات نماز انديشه خداجويي را در انسان زنده مي كرد.
    معادله حرف و عمل
    خداوند براساس نعمت هايي كه به ايمان آورندگان ـ بني اسرائيل ـ عطا فرمود با يادآوري و بازگويي نمونه هايي چند از آن نعمت ها و فرجام عملكرد ناهنجارشان سرانجام براي عبرت همه از جمله مسلمانان با پرسش و سرزنش آنان چنين عتاب مي كند : « اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم ... ;4 چگونه شما مردم را به نيكوكاري دستور مي دهيد اما خود را فراموش مي كنيد و حال آن كه كتاب خدا را مي خوانيد چرا در آن انديشه نمي كنيد )
    امام علي (ع ) در خطبه معروف همام در مورد صفات انسان متقي فرمود : « يمزج الحلم بالعلم و القول بالعمل تراه قريبا امله قليلا ذلله ... ;5 بردباري را با دانش و گفتار را با كردار مي آميزد ـ حرف و عملش يكي است ـ او را مي بيني كه آرزويش كوتاه لغزشش كم قلبش فروتن و نفسش قانع است » .
    اما رجائي نه تنها در گذشته آن چه را كه مي گفت با عملش يكي بود بلكه در موقعيت استثنايي حكومت نيز به همه نشان داد كه مي توان در راس حكومت بود اما با شناخت مسئوليت خويش خود را در برابر علقه دنيوي نباخت و صداقت گفتار را با سلامت كردار همسو ساخت . او به آن دسته از مناديان دروغين خير و خدمت كه فقط مردم را مخاطب گفته هاي اصلاح طلبانه خود مي دانند و حرف و عملشان يكي نيست نيز درس بزرگي داد كه اگر چند صباحي بتوان مردم را فريفت سرانجام شعار دورويي و رياكارانه اشان بي رنگ خواهد شد. مقايسه زندگي گذشته و زمان كشورداري اش گواه اين مدعاست . او در ارتباط با خويش و خانواده به مصداق حديث معصوم (ع ) : « كونوا دعاه الناس بغير السنتكم » آن چنان ساده زيست و با حداقل تامين نياز ساخت كه از نظر رفاهي بي ترديد از پايين ترين طبقه كارمند كم تر داشت . همين بي تكلفي او براي همه جا افتاد و با صداقتش در قلب همه جا گرفت . تا آخرين لحظه حيات ـ مقام رياست جمهوري ـ همين وضع نداري او ادامه داشت و مانند امام راحل (ره ) در انقلاب اسلامي ما و هم چون گاندي بزرگ رهبر مبارزات سياسي هند مقبوليت عامه به ويژه توده هاي محروم جامعه را همراهش داشت .
    براساس همين خط مشي او در يگانگي بين شعار و عملش وقتي به مردم مي رسيد مي توانست از آنان درخواست كند كه فرهنگ ساده زيستي و قناعت را در خانواده ها و نسل انقلاب زنده نگه دارند تا در برابر فشارهاي گسترده زندگي مادي خم و خوار نشوند و زماني كه با كارگزاران دولت طرف صحبت مي شد حق داشت توقع داشته باشد كه با كم ترين موونه بازدهي لازم را براي خدمت به جامعه داشته باشند و در حل مشكل مردم با كم ترين هزينه اقدام كنند. همين گفتار صادقانه اش نيز در اكثريت تاثير مي گذاشت وچه مردم و چه كاركنان دولت باجان و دل به استمدادش پاسخ مثبت مي دادند.
    او در شناخت مديريت ملاك هايي داشت كه يكي از آنها ارزيابي از آرايش اتاق كار و ميز و صندلي كارمند و ميزان وابستگي و يا دلزدگي او به دنيا و ظواهر نمايشي آن بود و اين چنين مديرانش را گل چين مي كرد!
    باور به قيامت
    شهيد رجائي در همه حال به خصوص بعد از انقلاب دل پردردي داشت نه براي خود كه براي خلق خدا. او از بينوايي روي زرد نبود كه غم بينوايان رخش را زرد كرده بود. سيماي ملكوتي ولي رنگ پريده اش بندگان ناب بهشتي توصيف شده در قرآن را در ذهن انسان تداعي مي كرد كه به قيامت و حساب و كتاب آن باور قلبي ويژه دارند (6 ) و در رخسارشان نشاط و شادماني بهشتي آشكار است . (7 ) گفتار و رفتار صادقانه اش گفته امام متقين علي (ع ) را جدا عينيت مي داد كه : براي پرهيزكاران بهشت آن چنان است كه گويي آن را مي بينند و خود غرق در نعمت هاي آن هستند و جهنم را آن چنان مي بينند كه گويي خود در عذاب آن گرفتارند . (8 )
    به استناد عكس ها و آثار به جامانده نگاه دلسوزانه وي به طبقات محروم جامعه در سفرها و دلجويي هاي وي از مردم همگي گوياي اين نكته است كه آن بزرگوار نسبت به سرنوشت آحاد مردم جدا احساس مسئوليت مي كرد. اندام استخواني و لاغرش حكايت از زنگي زاهدانه داشت . اصرار او در پرهيز از تن پروري حتي در عالي ترين سطح مديريت اجرايي كشور چنان بود كه اگر كسي او را مي ديد و نمي شناخت . گويي مشكل معيشتي دارد و در تنگناي نداري مالي سخت گرفتار است . غذاي كميته اي دوره نخست وزيري او معروف است . سهم غذايش تا مدت ها هر روز مانند يك نفر نيروي انتظامي عادي بود كه در يك بشقاب معمولي با كمي خورشت ساده و به صورت جيره بندي بين نيروها تقسيم مي شد نه بيش تر. اگر يك بار اين رويه را به احترام موقعيت او تغيير ميدادند سخت برمي آشفت كه چرا او را از ديگران جدا كردند.
    بندگي خدا نه دنيا
    رجائي هر چند ديد و درايت وسيعي در امر بازسازي اقتصاد كشور داشت اما ملاك همه تلاشش بر محور بندگي خدا دور مي زد نه چيز ديگر. تلاش اقتصادي براي او هر چند كه يك اصل و زمينه ساز توسعه سياسي و فرهنگي بود اما هدفش آن نبود كه آدم ها را بنده دنيا كندو از سير و سلوك حقيقي و درك لذت بندگي خدا باز دارد.
    وقتي براي اقامه نماز آماده مي شد گويي همه نامرادي هايش محقق شده و به فيض نهايي دست يافته است . تمرين و ممارست وي در اين امر به خود او يك اعتماد و عدالت خاصي بخشيده بودكه به ياران نزديك مي گفت : عدالت براي امامت و پيش نمازي در نماز خيلي آسان به دست مي آيد! گاهي كه برخي از دوستان در عدالت خود و ديگران ترديد داشتند مي گفت : شرايط آن سهل است . اگر همان را نداريد برويد آن ـ عدالت ـ را پيدا كنيد و خود را واجد شرايط نماييد.
    وقتي به نماز مي ايستاد به راستي كه اعمالش با ذكر جمله (اياك نعبد و اياك نستعين ) او در سوره حمد هماهنگ بود و در اداي آن با خدايش صادق .
    بي نيازي او و نداشتن خواسته رفاهي براي خود و خانواده اش ضرب المثل همه دوستان بود. به راستي كه هر چند ظاهر آراسته اش در مجموعه تن پوش او از كت و شلوار تا باراني وكمربند و كفش كهنه واكس زده با هيئتي پاكيزه وقد و بالايي خوش ديدار الگوي يك مسلمان منضبط و نظيف را به نمايش مي گذاشت ولي از سوي ديگر اندام نحيف و چهره رنگ پريده اش سخن مولاي متقيان را كه در وصف متقين فرمود : « اجسادهم نحيفه و حاجاتهم خفيفه » در عصر ما مصداق خاص مي بخشيد. شهيد رجائي دنيا را آن گونه كه دنياداران مي ديدند نمي ديد.
    او تبلور حقيقي اين توصيف امام پرهيزكاران بود : « صبروا اياما قصيره اعقبتهم راحه طويله » سختي چند روزه عمر را به جان مي خريد تا به رستگاري ابدي دست يابد.
    بعد از صرف غذاي ظهر معمولا با جسم كوفته و نزارش تنها بر روي يك برگ روزنامه باطله دراز مي كشيد تا مانند كارگران خسته و تهيدست دمي بياسايد نه اين كه مانند ناز پروردگان بر روي رختخواب ناز غلت زند و در خواب خوش بي خيالي فرو رود. جسم وجانش در اثر خود سانسوري و ترك آسايش ناشي از كار آن چنان مي نمود كه گويي هميشه بيمار است اما ياران نزديك مي دانستند كه رنگ پريده او حكايت از رمز بندگي او با خدايش داشت .
    خانه قديمي وكلنگي به جامانده از او درس تاريخ است درس عبرتي است براي همه مسئولان و براي همه مردم . دندانه آجرهاي فرسوده و درها و ديوارهاي كهنه آن پندي نو مي دهند كه اي انسان مسئول و اي مسجود ملائك ! يادتان باشد كه اين بوده است خانه دومين رئيس جمهوري اسلامي ايران !
    در همين خانه بود كه بعد از شهادت آن بزرگوار چند كارگر به نمايندگي از كارگران كارخانه اي به ديدن همسرش كه آن روز نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي بود آمدند تا نظرحمايتي وي را در مجلس براي تامين منافع صنفي شان جلب كنند. آنان باديدن موقعيت خانه درس عبرت گرفتند وبي آن كه مطلبي اظهار كنند باچشم پوشي از خواسته مشروعشان خداحافظي كردندو رفتند. (برگرفته از كتاب رمز جاودانگي حسن عسكري راد دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم )
    ـــــــــــ
    1 ـ فصلت آيه 20
    2 ـ نهج البلاغه خطبه 183
    3 ـ نهج البلاغه خطبه 183
    4 ـ بقره آيه 44
    5 ـ نهج البلاغه خطبه 183
    6 ـ بقره (2 ) آيات 3 ـ4 ) .
    7 ـ مطففين (83 ) آيه 24 ) .
    8 ـ نهج البلاغه ترجمه و شرح فيض الاسلام خطبه 183 )

  • *****
    فقيه بزرگ اهل بيت (ع )




  • بمناسبت سالگرد رحلت آيت الله العظمي نجفي مرعشي
    هفتم شهريور سالروز رحلت آيت الله العظمي نجفي مرعشي مي باشد حضرت آيت الله العظمي نجفي مرعشي عالم بزرگ و مرجع تقليد شيعه در هفتم شهريور 1369 دارفاني را وداع گفت .
    آيت الله نجفي بيستم صفر 1315 قمري در نجف اشرف دربيت تقوا و دانش چشم به جهان گشود و در مهد تربيت والد دانشمند و يكي از بستگان خود مرحوم حاج سيدحسن خوئي رشد ونمو كرد.
    آيت الله نجفي با علاقه زيادي كه به علوم ديني از خود نشان مي داد به محضر علما و بزرگان دين شتافت و كسب فيض كرد.
    در سال 1342 قمري به تهران هجرت كرد و عرفان و علوم عقليه را از محضر مرحوم آيت الله ميرزا مهدي آشتياني و ديگران فرا گرفت و رياضيات خويش را نيز تكميل نمود.
    سپس وي به قم هجرت كرد و در آنجا رحل اقامت افكند و به صيانت از اسلام پرداخت . ايشان علاوه بر فقه واصول و منطق وكلام و فلسفه در علم رجال و درايه و بويژه علم انساب نيز تبحر خاصي داشتند.
    فقيد سعيد به زبانهاي فارسي عربي و آذري تسلط كامل داشته و داراي قلمي استوار و بياني شيرين و جذاب بود.
    از ايشان خدمات فراواني به يادگار مانده است كه برخي از آنها به قرار زيرند :
    مدرسه مهديه مدرسه مومنيه مدرسه شهابيه مدرسه مرعشيه حسينيه آيت الله مرعشي كتابخانه وقرائت خانه آيت الله مرعشي مسجدو حسينيه در قم و شهرستانهاي ديگر طبع و نشر بسياري از آثار فعلي و....
    برخي از آثار علمي و فرهنگي آيت الله العظمي نجفي به قرار زير مي باشد :
    1 ـ كتاب مشجرات آل رسول الله الاكرم در چهار جلد بزرگ شامل انساب كليه علويين و سادات در ممالك دنيا كه آن بزرگوار حدود نيمي از عمر خود را صرف تاليف اين اثر بزرگ تاريخي نموده و كتب و رسائل بسياري را جهت جمع آوري اين كتاب مطالعه فرمودند.
    2 ـ كتاب المسلسلات في ذكرالاجازات شامل كليه اجازات علما و شيعه و عامه و زيديه كه به معظم له داده شده است .
    3 ـ كتاب طبقات النسابين در دو مجلد بزرگ شامل شرح حال علم نسب از قرن اول تا قرن حاضر .
    4 ـ كتاب مزارات العلويين در ذكر قبور سادات و علويين در اقطار عالم و در آن از صدها كتاب رجال و انساب والواح قبور و تواريخ مختلف استفاده شده است .
    5 ـ كتاب الفوائدالرجاليه شامل فوائد مهم در رجال كه از درسهاي رجالي اساتيد آن زمان مانند مرحوم آيت الله سيدحسن صدر و مرحوم آيت الله سيدابوتراب خوانساري نجفي و... استفاده نموده اند.
    6 ـ كتاب اعيان المرعشين شامل بيوگرافي صدها تن از فقها و علما و حكما و متكلمين و فلاسفه و محدثين وادبا و ملوك و وزرا اين سلسله جليله .
    7 ـ كتاب اللئالي المنتظمه والدرالثمينه درشرح حال علامه حلي و قاضي نورالله شوشتري .
    8 ـ مسارح الافكار في توضيح مطارح الانظار كتابي است بصورت حاشيه بر تعزيرات شيخ مرتضي انصاري .
    9 ـ كتاب الغايت الغصوي كه حاشيه اي است بر عروه الوثقي .
    10 ـ كتاب مصطلحات فقيهه در شرح الفاظ دائره در زبان فقها و مجتهدين و محدثين .
    11 ـ كتاب الهدايه في معاضل الكفايه .
    12 ـ كتاب مفتاح احاديث الشيعه در چندين مجلد .
    و بسياري آثار ديگر كه به علت كثرت آن از حوصله و ظرفيت اين ستون خارج است . بالاخره اين عالم بزرگ شيعه كه آثار و خدمات گسترده علمي واجتماعي ايشان زبانزد خاص و عام است در تاريخ هفتم شهريور 1369 به ديار باقي شتافتند .