3 ـ حزب جمهوري اسلامي ايران
در همان هفته اول پس از پيروزي انقلاب
ضرورت وجود حزب نيرومند براي اداره كشور محسوس شد و تا آن
زمان
امام اجازه تاسيس حزب را علي رغم درخواست هاي مكرر دوستان ما نداده بودند.
در يك ملاقات تاريخي موفق شدم موافقت امام را به تاسيس حزب جلب كنم و بلافاصله با همكاري و تلاش همه
جانبه آيات خامنه اي
بهشتي
موسوي اردبيلي و باهنر به عنوان هيات موسسين حزب
كار را آغاز كرديم و چون در
گذشته
مقدمات كار آماده شده بود و فقط منتظر چراغ سبز رهبر و بنيان گذار انقلاب بوديم
توانستيم يك هفته پس از
پيروزي انقلاب در تاريخ 1357
11
28 تاسيس حزب جمهوري اسلامي را اعلان كنيم .
امت اسلامي مان كه با ديدن تحركات مزاحم ده ها حزب و گروه ديگر
عطش و اشتياق زيادي براي تشكيلات مورد
اعتماد سياسي ـ مذهبي از متن انقلاب داشتند
با وسعت و گرمي استقبال كردند و در سراسر كشور
نام نويسي و تاسيس
دفاتر و..... آغاز شد و اين ابتكار
موج عظيمي را در سطح داخلي و خارجي به وجود آورد و بازتاب هاي گوناگوني
داشت .
يكي از شخصيت هاي سياسي سابقه دار و صاحب نظر
در يك مذاكره تلفني به من تبريك گفت و تاكيد كرد
اگر
بتوانيد اين كار را خوب اداره كنيد
از اصل انقلاب مهمتر است . شايد همين رشد بالاتر از بادكنكي
از عوامل ناكامي هاي
سال هاي بعد باشد.
مايل بوديم كه از همه سليقه ها در حزب حضور داشته باشند و به همين دليل در شوراي مركزي و مديريت واحدها از
سليقه هاي راست
چپ
تندرو
محافظه كار
معتدل
اصناف و بخش هاي جامعه استفاده شد. احتمالا اين هم يكي ديگر
از عوامل درگيري ها و ناسازگاري هاي بعدي است . معمولا احزاب دنيا
چنين جامعيتي را نمي خواهند و شايد با اهداف
تحزب هم ناسازگار باشد.
در سال 63 تحت تاثير انتخابات مجلس دوم
اين ناسازگاري ها آثار خود را نشان داد و تلاطمي نفس گير و مخرب در
مراكز تصميم گيري ـ منجمله در شوراي مركزي حزب ـ به وجود آمد. سه گروه چپ و راست و ميانه
درگير مشاجرات
بي پايان شدند و جلسات بررسي و رسيدگي نتيجه بخش نبود و بخشي از اين اختلافات به سمع امام هم مي رسيد و
ايشان را هم نگران مي كرد. اسناد قابل توجهي از آن بحث ها وجود دارد كه بجاست براي غناي تاريخ و انتقال تجربه
منتشر شود. نامه هايي از جريان راديكال به آيت الله خامنه اي ـ كه آنروز دبيركل حزب بودند ـ و من داده شده كه بخشي
از واقعيت را نشان مي دهد.
در انتخابات مجلس دوم
رخنه هاي ديگري هم در حزب به وجود آمد كه آثار تخريبي آن
شايد بيش از اولي باشد.
معلوم است كه حزب در نامزد كردن داوطلبان نمي توانست به همه توقعات
جواب مساعد بدهد و بسياري از افراد لايق
يا مدعي لياقت
پشت در ماندند و اين گزينش ها
رنگ ولعاب جناحي و باندي هم گرفته بود و نارضايتي هاي وسيعي را
در سطح كشور به وجود آورد. نبود آموزش
تربيت
انضباط
تجربه
تعهد حزبي و كار تشكيلاتي هم كار را سخت تر كرد
و حتي كنگره حزب در معرض خطر قرار گرفت و بعضي اعلان عدم حضور در كنگره كردند.
سرانجام ضربه كاري را نگراني امام از اختلاف
انحصار و انحراف به حزب وارد كرد و ايشان پس از بي اثر ديدن
نصايح مشفقانه
شروع به تراشيدن حزب كردند. ابتدا ائمه جمعه را از عضويت در حزب ممنوع كردند
البته من و
آيت الله خامنه اي را مستثني نمودند. شايد به خاطر نگراني از نفوذ اين عوامل و فرقه بازي در تريبون هاي نماز جمعه ـ كه
بايد فراجناحي باشند ـ و حزب هم قرار بود فراجناحي عمل كند كه نكرد.
در مرحله دوم
افراد بسيج را از عضويت در حزب منع فرمودند كه عملا بخش مهمي از بدنه حزب را لاغر مي كرد و
جدايي اين دو بخش كيفي و ارزشي
كارايي و اعتبار حزب را كاهش مي داد.
چون اخطارها و اقدامات عملي را هم در رفع اختلافات و چالش ـ كه در مجلس و دولت هم ديده مي شد ـ
مشكل گشا نديدند
به فكر انحلال حزب افتادند و در اين مراحل حركت امام
مرحوم حاج احمدآقا معمولا مستقيم يا از
طريق خود من
مسائل را براي چاره جويي به حزب منتقل مي كردند
كه چاره هم نشد.
بالاخره با ارزيابي موقعيت حزب در جامعه
هيات موسس و شوراي مركزي با بحث هاي طولاني به اين نتيجه
رسيدند كه به جاي انحلال
فتيله حزب را پايين بياورند و موجوديت حزب محفوظ باشد كه شايد در آينده در شرايطي
ديگر به كار آيد.
آيت الله خامنه اي و من در اين خصوص در جلسه اي با امام مذاكره كرديم و امام هم همين را به مصلحت دانستند و
پس از آن
ما پايين كشيدن فتيله و خاموشي مشعل حزب را با اظهار اميد به تجديد شعله حزب اعلان داشتيم و متاسفانه
هنوز هم
شرايط تجديد حيات حزب به وجود نيامده و بسياري از امكانات حزب هم تحت تاثير دبيركل حزب
به
جاهاي مناسب ديگر واگذار شده و بخشي ديگر منجمله اسناد مهمي هم وجود دارد.
به اميد عاقبت به خيري اين نهاد ارزشمند كه در چند سال اول تاسيس
نقش بي بديلي در نجات انقلاب از دست
نااهلان و برگزاري انتخابات هاي موثر در سرنوشت انقلاب ايفا كرد.
در مقدمه وارد جزييات اين قطعه مهم تاريخ نمي شوم و خوانندگان
ضمن مطالعه خاطرات
چيزهاي زيادي ـ بيش
از آنچه در اين سطور اشاره كردم ـ به دست مي آورند.
4 ـ دولت
تركش تنازعات خطي و جناحي
دولت را تحت فشار داشت . انتقادات فراواني به سياست تمركزگرايي و دولتي كردن
دولت بود كه در مسائل ماليات
بازرگاني
انتخابات و موارد ديگر خود را نشان مي داد و درون دولت هم قبلا همين
اختلاف نظرها بود.
اقدام نخست وزير به گرفتن راي اعتماد ـ به گونه متفاوت از رسم جاري ـ و مشكل تعيين چند وزير هم مدتي
طولاني
وقت گير و مشكل آفرين بود.
در اين ميدان
تنش ها داراي بروزات در سطح جامعه بود و گاهي نگراني آور
به خصوص تحت تاثير تركيب مجلس
دوم . پادزهر اين سموم
انفاس مقدس امام راحل بود كه گاه گاهي با عصاي معجزه آساي نصيحت يا نهيب
سطح بروني را
آرام مي كردند
اما درون وضع ديگري داشت . در اين ميان در سخنراني هاي امام
انتقادهايي هم از مسئولان و مشكلات
كشور وجود داشت كه موارد آن در دستگاه اجرايي بيشتر بود و از همين رهگذر
تحليل ها براي بهره گيري از گفته هاي عليه
دولت با طرف مقابل
بخشي از چالش هاي جاري و مداوم آن سال بود و نمونه بارز آن خطبه جمعه تاريخ 1363
6
16
من و عكس العمل جناح مقابل دولت است كه مكاتبات مهمي به دنبال داشت .
5 ـ سياست خارجي
نگراني استكبار از شكست مقاومت بعث عراق و پيروزي ايران
باعث شيطنت هاي فراوان و مزاحمت هاي زياد
قدرت هاي استكباري و ارتجاع منطقه و صهيونيسم در اين سال عليه ايران بود. علاوه بر دادن تجهيزات پيشرفته و چراغ
سبز به عراق
براي شرارت و ارتكاب جنايات جنگي عليه ايران
موارد مهم ديگري هم بروز كرد :
1 ـ تحريك و مساعدت تروريست ها
به خصوص منافقين و سلطنت طلبان به عمليات تروريستي و ربودن
هواپيماها كه ناامني زيادي براي هوانوردي ايران داشت و براي خنثي كردن آن مجبور به گماردن گاردهاي حفاظت در
پروازها شديم . با اين تدبير كه براي كشور
هزينه هاي مالي و انساني حيثيتي داشت
موفق به تامين نسبي امنيت پروازها
شديم كه هنوز هم ادامه دارد.
2 ـ متهم كردن ايران به هواپيماربايي در مواردي كه عمليات مشكوكي در آن فضاي آلوده رخ مي داد و هواپيماي ربوده
شده اي به ايران يا لبنان برده مي شد
علي رغم اينكه ايران در حل مشكل با اهداف انساني كمك مي كرد. اين تهمت هاي
ناروا براي كم كردن فشار از روي تروريست هاي عامل استكبار و خودشان بود.
3 ـ تهديد به دخالت نظامي در منطقه به بهانه ناامني خطوط كشتيراني و انتقال نفت كه خود معلول شرارت هاي
برنامه ريزي شده خودشان و به دست صدام بود و استناد به مواردي از عمليات مقابله به مثل كه در حد ضروري و
بازدارندگي از سوي نيروهاي ما انجام مي شد.
با اينكه مشخص بود ارتش عراق با استفاده از تجهيزات پيشرفته آنها و اطلاعات واگذاري و بهره گيري از امكانات
موجود در سواحل جنوبي خليج فارس شرارت مي كرد و مي دانستند كه اگر ايران سياست ناامن كردن اين آبره را داشت
با
حضور چشمگير و بي رقيب خود در سراسر خليج فارس و تنگه هرمز و درياي عمان به آساني از عهده انجام آن
برمي آمد.
معلوم بود كه ايران به خاطر نياز شديد به درآمد نفت و وابستگي به كشتيراني امن در اين آبراه
با قاطعيت پاسدار
امنيت منطقه است و مواردي از مقابله به مثل هم در مسير سياست حفظ امنيت خليج فارس بود. در همين راستا
ايران
آتش بس پيشنهادي ژاپن در دريا و سپس سازمان ملل در مورد حمله به اهداف غيرنظامي را پذيرفت .
4 ـ تحريك كشورهاي همسايه و منطقه براي ايجاد مزاحمت عليه ايران كه نمونه بارز آن درگيري هواپيماهاي نظامي
عربستان با هواپيماهاي نظامي ايران بود كه برفراز خليج فارس در حال ماموريت بودند و سقوط يك فروند هواپيماي
ايران و اسارت يك خلبان به وقوع پيوست .
اگرچه اين حادثه ـ كه مي توانست منشا حوادث مهمي شود ـ با خويشتن داري ايران و ديپلماسي موثر ما خاتمه
يافت . شاه عربستان براي تلطيف فضاي بحراني
از من براي زيارت حج
دعوت به عمل آورد كه خود آن هم
مدتي
محور اظهارات مثبت و منفي در داخل و خارج بود.
نمونه هاي ديگر آن
فشار بر تركيه و بعضي كشورهاي ديگر بود در جهت محدودتر و تنگ تر كردن اين مسيرها كه
عملا فشارهايي بر اقتصاد و زندگي و بازرگاني ما بود
كه راه عبور و ترانزيت كالا براي ما بودند.
به طور كلي از اين سال تا آخر جنگ
سياست حاميان صدام
تضعيف منابع مالي ايران به منظور ايجاد اشكال در
لجستيك و تداركات و نيازهاي جنگ و اداره كشور بود كه از رهگذر مضيقه هاي اقتصادي
مجبور به كوتاه آمدن در جنگ
شويم و بالاخره هم اين سياست و اعمال فشار در تصميمات نهايي ايران بي تاثير نبود.
5 ـ در همين جهت
در درياي سرخ در اين سال حوادثي رخ داد كه دستمايه اي براي جنگ رواني عليه ما و زمينه اي
براي فشار بيشتر و حتي دخالت نظامي استكبار شد. در زمان محدودي در اثر انفجار چند مين يا حملات قايق هاي
ناشناس
چند انفجار در درياي سرخ رخ داد و بوق هاي تبليغاتي غرب
انگشت اتهام را به سوي ايران اشاره كردند
شبيه
همان وضع در هواپيماربايي ها و انفجارات لبنان
موج تبليغات زماني آرام شد كه شواهدي بر دست داشتن اسراييل و يا
سازمان سيا در آن انفجارها به دست آمد.
6 ـ ضربات كاري كه مجاهدان لبناني دربيروت بر پيكر اشغالگران لبنان وارد كردند از قبيل انفجار سفارتخانه و مراكز
استقرار نظاميان اشغالگر
يكي ديگر از بهانه هاي فشار و تهديد عليه ايران اسلامي شده و بروزات زيادي در خاطرات اين
سال دارد.
7 ـ از اقدامات نشاندار و سئوال برانگيز آمريكا در جهت حمايت از عراق و خروج از بي طرفي ادعايي
پذيرش خروج
صداميان از جرگه حاميان تروريسم است . اين گونه اتهام ها از راهكارهاي شناخته شده آمريكا براي فشار بر مخالفان خود
در تاريخ جديد بوده و هست و معمولا با حربه حقوق بشر و تروريسم و امثال اينها
كشورها وجريانات موافق يا
مخالف خود را تنبيه و يا تشويق مي كند و به خاطر بي ضابطگي و گزينشي عمل كردن
اين حربه ها در سطح جهان كنده
شده
ولي قدرت هاي غربي
به خصوص آمريكا حاضر نيستند از اين حربه زنگ زده و نخ نما دست بردارند و اگر بتوانند
در تصميمات نهادهاي بين المللي هم از آن بهره گيري مي كنند.
بي پروايي را در استفاده از اين عناوين به جايي رسانده اند كه با اين همه ترور و وحشت آفريني بعث عراق استفاده
گستاخانه از منافقين در ترورها و هواپيماربايي ها و ترور و كشتار وسيع مخالفان صدام در داخل عراق
جايزه خروج
عراق از زمره حاميان تروريسم به صدام داده مي شود و ايران مظلوم و قرباني بزرگ تروريسم
متهم به حمايت از
تروريسم مي شود.
8 ـ سواستفاده اسرائيل و آمريكا از مسائل جنگ و شرارت ها به حدي رسيد كه دامن فلسطيني ها را هم گرفت و در
ارتباط با مسائل لبنان و حوادث ديگر
بهره گيري زيادي به نفع اسرائيل و عليه مردم فلسطين شد.
كار اين سو استفاده ها به جايي رسيد كه سازمان فتح و شخص عرفات به فكر چاره جديد و پاك كردن دامن خود از
آلودگي هاي بعث عراق و ارتجاع عرب افتادند و در اين رهگذر مرحوم ياسر عرفات
يك نامه تاريخي با پيك ويژه براي
اينجانب فرستاد كه در آن افشاگري هايي عليه بعث عراق و بعضي از قدرت هاي عربي منطقه وارد و براي نجات ايران و
منطقه پيشنهادهايي دارد كه به خاطر اينكه پيشنهاد پذيرش آتش بس به تلاش در جهت نجات صدام تفسير شد
مورد
قبول ايران قرار نگرفت . متن آن سند
تاريخي است
به خصوص اظهارات پيك ويژه به عنوان تكميل متن نامه كه شفاها
ابلاغ شد و جواب من .
در خاطرات به مسائل مهم فراواني برخورد مي كنيد كه مختصر يا مفصل مطرح شده كه لازم نيست به همه آنها در
مقدمه اشاره شود
به جز در چند مورد مهمتر از قبيل :
1 ـ واگذاري حقوق و وظايف هيات موسس دانشگاه آزاد اسلامي و بنياد تاريخ به من به خاطر اينكه در اثر وجود مسائل
فراوان در جلسات سران كشور
معمولا به اين مسائل نمي رسيديم و امور آنها را دچار ركود و تاخير مي كرد و مقرر شد كه
من به تنهايي تصميم گيري كنم و عقب ماندگي ها را جبران نمايم .
2 ـ بحث هاي مربوط به صداوسيما بسيار وقت گير بود . معمولا روزهاي شنبه كه مجلس جلسه نداشت
جلسات
شوراي سياستگزاري سازمان صدا و سيما) در منزل خود من تشكيل مي شد و من به عنوان رئيس شوراي سرپرستي
وقت زيادي به آن اختصاص ميدادم و از ارتباط آسانم با امام
براي حل مشكلاتي كه از ناحيه نامشخص بودن سياستهاي
ارزشي
فرهنگي و سياسي و توقعات قوا و جريان ها و نهادها استفاده مي شد و نيز موارد مربوط به سران قوا را در جلسه
سران حل مي كرديم .گاهي هم اعضاي شورا در جلسات سران قوا شركت مي كردند و به خاطر شكل نگرفتن سياست و
چارچوبهاي رسانه ملي در انقلاب
نياز به مراقبت و نظارت وسيع و شديد بود و به موارد بسياري در اين كتاب
برمي خوريد.
1 ـ اختلافات سپاه با دادستان انقلاب و نيز با وزارت تازه تاسيس اطلاعات هم بسيار وقت گير بود . چون مسئوليت
دخالت هاي زيادي در هر دو مورد داشت و حدود و ثغور آن مشخص نشده بود
به خصوص اطلاعات كه تداخلي زيادي
از جهت اطلاعات نظامي و غير نظامي و موارد مشترك داشت . اختلافات بخشي از نيروهاي خود سپاه با فرماندهي آن
هم مشكلاتي براي جنگ و صرف وقت و انرژي زياد داشت .
حرف آخر
خاطرات و كارنامه سال 1362 با عنوان « آرامش و چالش » چهار سال پيش انتشار يافت و مورد استقبال قرار گرفت و
اكنون همانند كتاب هاي « دوران مبارزه »
« عبور از بحران » و « پس از بحران » ناياب است و برنامه اي براي چاپ مجدد اين
كتاب ها در دفتر نشر معارف انقلاب با همكاري سازمان اسناد و كتابخانه ملي ايران جريان دارد.
علت اينكه بعد از گذشت چهار سال
خاطرات و كارنامه سال 1363 به خوانندگان فهيم عرضه مي شود
دغدغه
خاطري بود كه از عدم تدوين و انتشار خاطرات مربوط به سال هاي 1357
1358 و 1359 داشتم .
اگر خوانندگان با مجموعه خاطرات اينجانب آشنا باشند
مي دانند كه خاطراتم تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي
مجموعه دوجلدي « دوران مبارزه » با استفاده از حجم انبوه اسناد و مداركي كه از فعاليتهاي من در ساواك موجود بود
آورده شده و كارنامه و خاطرات سال هاي 1360
1361 و 1362 نيز به اسناد مطالبي كه از حوادث مهم داخلي و
خارجي به صورت روزنوشت در صفحه اي از تقويم متعلق به همان روز نوشته ام
پس از تنظيم نهايي منتشر شده است .
اما در اين ميان
علي رغم اهميت فوق العاده سال هاي آغازين انقلاب به جهت اينكه يادداشت هاي منظمي از
حوادث و رويدادهاي آن سال ها نداشتم و بعدها نيز فرصتي براي تنظيم خاطرات اين دوره به دست نياورده بودم
خاطراتم تدوين و انتشار نيافته بود.
خداي را شكر مي كنم كه به من اين توفيق را داد كه در حيات خود شاهد آماده شدن
تنظيم و انتشار خاطرات مربوط
به اين سال ها در قالب كتاب هاي « انقلاب و پيروزي » و « انقلاب در بحران » باشم . بنابراين حاصل وقفه براي ادامه انتشار
كارنامه و يادداشت هاي روزنوشت
تكميل خاطرات بوده است و اكنون انتشار كتاب ها به شكل كامل و توالي تاريخي به
تدريج انجام خواهد شد.
همان گونه كه در كتاب هاي قبلي نيز يادآور شده ام
تقريبا تمام يادداشتها به همان گونه كه در آن زمان نوشته شده
چاپ و منتشر مي شود و اصلاح و تغيير و حذف و تكميل
جزيي و محدود به اصلاح هاي لفظي و ادبي و ويراستاري
است .
همچنين در مواردي براي حفظ آبروي اشخاص يا حفظ اسراري كه هنوز زمان افشاي آن مناسب نيست و يا
توضيحات مطالب مبهم براي امروزي ها كه در گذشته روشن بوده و چيزهاي ديگري در اين حدود
اصلاحات جزيي
شده است .
اميدوارم دفتر نشر معارف انقلاب بتواند از اين به بعد هر سال خاطرات و كارنامه يكساله اينجانب را به همراه
سخنراني ها
مصاحبه ها
پيام ها
خطبه هاي جمعه و نطق هاي پيش از دستور در اختيار علاقه مندان به تاريخ انقلاب و
كشور بگذارد و مطمئنم كه سلسله نشريات مي تواند مرجع مطمئني براي پژوهشگران تاريخ انقلاب باشد.
آيت الله هاشمي رفسنجاني : در دوران جنگ
هم مجبور بوديم نيازهاي جبهه ها را تامين كنيم
هم اينكه از تامين
نيازهاي ضروري جامعه و مردم
غافل نشويم
زيرا اگر به نيازهاي جامعه و مردم توجه نمي كرديم
به طور طبيعي
پشت
جبهه دفاع از انقلاب و دفاع از جنگ ضعيف ميشد. جمع بين تامين اين دو نياز بسيار مشكل بود
زيرا در عرصه مالي و
تداركاتي و در حوزه روابط خارجي مشكلات فراواني داشتيم و اين مشكلات قابل افشا كردن هم نبود
آيت الله هاشمي رفسنجاني : در آن زمان
من از يك سو فرماندهي جنگ را برعهده داشتم و در كانون جنگ بودم
و
از سوي ديگر
رياست مجلس شوراي اسلامي را عهده دار بودم . به همين دليل
در كانون مراجعات و توقعات قرار داشتم
و عملا سنگ صبور همه گرفتاري ها محسوب مي شدم

|