روزنامه جمهوري اسلامي 05/06/1386 صفحه عقيدتي
*****
فرهنگ مهدوي جامع و تحرك زا




  • « فرهنگ مهدوي » جامع و تحرك زاست و اين دو ويژگي در متن و بطن آن سرشته است و از يكديگر گسسته نمي گردند و جدا و پراكنده نمي شوند.
    فرهنگ مهدوي « جامع » است زيرا همه معارف و تعاليم و ارزش هاي والاي الهي را در دل خود ذخيره كرده است و هرگز به يكسونگري گرايش نمي يابد و به رويكردهاي يكجانبه نسبت به قوانين و دستورالعمل هاي اسلامي نمي پردازد.
    جامعيت فرهنگ مهدوي با جامعيت دين مبين اسلام پيوند مي خورد و با آموزه هاي وحياني واحكام متعالي و قوانين كامل قرآني آميخته مي گردد و از همين رو به تمام زواياي وجود انسان نظر مي گسترد و موجودي مي پرورد كه شخصيتي سالم و آميخته به تمام عناصر حيات برتر ارائه مي دهد و در تمام عرصه هاي زندگي دنيا حضور دارد و نقش سازنده و مفيد ايفا مي كند.
    « تحرك زايي » ويژگي ديگر فرهنگ مهدوي است كه هر نوع سكون و ركود را نفي مي كند و همواره پويا و بالنده در همه ميادين و عرصه ها و صحنه هاي حيات اجتماعي و سياسي حاضر و ناظر است و راه مي نمايد و پويايي و سازندگي ايجاد مي كند و از بيراهه آفريني ها و شبهه افكني ها و گمراه سازي ها جلوگيري مي نمايد.
    دو ويژگي جامعيت و تحرك زايي در فرهنگ مهدوي داراي مصاديق فكري و عملي فراوان در جامعه مسلمين در عصر غيبت مي باشند كه برخي از آن ها را به مداقه مي گذاريم .
    1 ـ فرهنگ مهدوي « دعا » را در كنار « عمل » قرار مي دهد و هرگز براي اوراد و اذكار به تنهايي و بدون پشتوانه هاي عملي مشروعيت قائل نمي شود و به تاييد و ترويج آن نمي پردازد.
    دعا بدون پشتوانه عمل زيانمند است و به هر شكل كه انجام پذيرد ـ چه به صورت « فردي » و در خلوت هاي معنوي و چه به صورت « اجتماعي » و در محافل و مراسم عمومي ـ راهگشا نمي باشد و تا زماني كه از محدوده زبان و لسان خارج نشود و به رفتار و سلوك و كنش تسري نيابد تحول زا نمي گردد و رشد و كمال به وجود نمي آورد.
    چه بسيارند كساني كه در خواندن انواع ادعيه در موضوعات مختلف اعتقادي و اخلاقي و تربيتي و نيز در موضوعات مربوط به ائمه دين (ع ) و از آن جمله مهدويت و انتظار فرج در سطح و ظاهر مي مانند و از زبان ولسان عبور نمي كنند و هيچ كدام از ارزش هاي نهفته در ادعيه را در رفتار و سلوك و عملكردهاي مختلف خود متجلي نمي نمايند.
    وقتي دعا به عمل در نيايد انتظار به مفهوم واقعي و راستين آن تحقق نمي يابد و منتظران زياده خواهان فاقد تلاش و كوشايي و رفتار صحيح مي شوند كه با درخواست هاي كثير هيچ نوع عمل قليل از خويش به ظهور و عينيت در نمي آورند.
    2 ـ فرهنگ مهدوي نه تنها « ديانت » را از « سياست » جدا نمي داند كه بين آنها رابطه و پيوندي مستحكم وگسست ناپذير قائل است و اين دو را نه تنها در تعارض با يكديگر تلقي نمي نمايد كه در تعامل با هم مشاهده مي كند.
    مگر نه اين است كه « سياست » يعني دانش تدبير امورجامعه و اداره كشور و سامان دهي به كارها و رفع مشكلات و تنگناها و بنيان نهادن نظم و پايه گذاري امنيت و به كارگيري همه اهرم ها و ابزارها براي تامين سلامت و آرامش و سعادت و آسايش ملت
    و آيا جز اين است كه ديانت مجزا از سياست و گريزان از حضور در عرصه هاي حيات جمعي و ناتوان در تدبير امور و اداره جامعه فاقد كارآيي مي باشد و نمي تواند به نجات و رهايي بشر بينديشد و زمينه ساز حركت و تلاش هاي منتهي به سعادت و پيشرفت گردد
    ديني كه به عرصه سياست نيايد به چه كار آيد و مردمي كه در گوشه عزلت بخزند و ديانت را در عبادت خلاصه كنند و دخالت در سياست را وظيفه و تكليف ندانند چگونه نام « مسلمان » بر خويش نهند و حال آن كه اسلام هرگز پيرو خزيده در خويش را كه جهان بيني اش محدوده تنگ خانه و ذكر و عبادت فردي مي باشد نمي پذيرد و دينداري اش را يكسويه و ناقص و نوعي رفع تكليف مي داند!
    درنگاه ژرف فرهنگ مهدوي احكام و قوانين صريح و روشن سياسي و حكومتي قرآن وسيره و روش عملي پيشوايان دين (ع ) پشتوانه متقن و غيرقابل انكاري براي پيوند و ملازمه ديانت وسياست مي باشند و اين مستندات قرآني و مشهودات تاريخي بر تمام برداشت هاي معتقد به وجود تنافي و تعارض بين دين وسياست خط بطلان مي كشند و افكار و خط مشي ها و عملكردهاي انجمن ها و جمعيت هاي مدعي طرفداري از مهدويت را كه ترويج كننده تز استعماري جدايي دين از سياست مي باشند طرد و نفي مي نمايند.
    حضور و نقش آفريني اصل ضروري پيوند و ارتباط ناگسستني ديانت و سياست در فرهنگ مهدوي موجب گرديده است كه امام قائم (عج ) ورود به ميادين سياسي وآماده كردن همه زمينه ها و امكانات و ابزار و اهرم ها براي تشكيل « حكومت جهاني اسلام » را محور اصلي همه برنامه ها و تلاش و فعاليت هاي خويش قرار دهد و به اين وسيله به تدبير امور كلان و اداره جهان بپردازد.
    3 ـ در فرهنگ مهدوي « دين باوري » بسيار عميق است و اين عمق و ژرفا به وسيله معرفت هاي اصيل و شناخت هاي ريشه دار به دست مي آيد. در اين دين باوري مباني اعتقادي داراي استحكام خاصي است كه از دانش و بينش بر مي خيزد و هرگونه سطحي نگري را نفي مي كند و برداشت هاي يكجانبه و سست و بي بنيان را طرد مي نمايد.
    طبيعي است كه دين باوري اصيل و ريشه دار حاصل و ثمره اي ارزشمند به نام « دينداري صحيح » به بار مي آورد و هر مسلماني آن گونه كه شايسته است تعاليم و ارزش هاي اسلامي را در انديشه و سخن و عمل خويش متجلي مي گرداند و از آنجا كه در موضوعات مختلف اعتقادي عبادي اخلاقي تربيتي اجتماعي سياسي و اقتصادي به دين باوري مبتني بر شناخت هاي عميق و آگاهي هاي دقيق نائل آمده است در دينداري خويش نيز با بينش و معرفت اصيل عمل مي نمايد و تعاليم گوناگون در موضوعات مرتبط با عرصه هاي مختلف زندگي دنيايي را به نحو شايسته در رفتار و سلوك و عملكردهاي خود متجلي مي نمايد.
    فرهنگ مهدوي همچنان كه بر نشر دين باوري ودينداري مبتني بر معرفت و شناخت و بينش هاي عميق اهتمام و اصرار مي ورزد دين باوري هاي سطحي و قشري و دينداري هاي آلوده به جهل وجمود و مقدس مآبي را بر نمي تابد و به شدت با آنها مبارزه مي كند كه اين نوع دين باوري در تضاد و تعارض با اسلام ناب و اصيل قرار دارند و اين نوع دينداران نه دوست كه دشمنند و ضربات سخت و زيانبار آنها به آن دليل كه لباس ديانت به تن كرده اند وظاهر خويش را به تزهد و تقدس آراسته اند و افكار باطل خويش را حق جلوه مي دهند به مراتب خطرناك تر از كفر آشكار و كافر نمايان مي باشد!!


    4 ـ فرهنگ مهدوي هرگز واماندگي و ايستائي را نمي پذيرد و ركود و راحت طلبي را بر نمي تابد و در نقطه مقابل بر تحرك و تلاش پاي مي فشرد و كوشايي و مجاهدت را حياتي مي داند.
    اصل تحرك و تلاش داراي جلوه هاي مختلف و عرصه ها و صحنه هاي گوناگون حضور و نقش آفريني مي باشد كه يكي از بنيادي ترين و محوري ترين آنها « جهاد » با دشمنان در ابعاد « فكري » و « عملي » به منظور جلوگيري از تعدي و آسيب و زيان هاي آنان و حفظ استقلال و آزادي و امنيت و تامين سلامت و سعادت و آرامش اعضاي جوامع اسلامي مي باشد.
    اصل جهاد و تحرك و مبارزه در فرهنگ جامع و رهايي بخش مهدوي از جايگاه و اهميتي خاص برخوردار است و يكي از علل بنيادين پويايي و بالندگي و تحول زايي اين فرهنگ غني نقش آفريني اين اصل و قانون در جلوه هاي فكري و نظري و عيني و عملي مي باشد و چنانچه جهاد و مبارزه از اين فرهنگ حذف گردد به طور طبيعي « انتظار » فلسفه اصلي خود را از دست مي دهد و « مهدويت » از محتوا و هدف تهي مي گردد.
    اصل جهاد و مبارزه فراگير و همه جانبه فكري و عملي در فرهنگ بالنده و پوياي مهدوي در نقطه مقابل خود با سكون و راحت طلبي و گريز از مجاهدت و تلاش در برابر دشمنان مواجه است .
    هم امروز و در ميان خيل منتظران قائم موعود(عج ) با دو تفكر درباره اصل و قانون بزرگ « جهاد در راه خدا » مواجه هستيم . تفكري به شدت معتقد به ضرورت تحقق همه جانبه اين حكم و قانون بزرگ الهي مي باشد و تعطيل آن در هر عصر به ويژه عصر غيبت را متضاد با تعاليم و قوانين قرآن كريم مي داند كه مختص به همه اعصار و زمان ها مي باشد و اصولا اين فكر و باور را با حكمت و فيض و رحمت خدا در تنافي و تعارض مي داند كه مسلمين را رها كند و در دوره طولاني بيش از هزار ساله غيبت به سكون و سكوت ومشاهده تعدي و تجاوز دشمنان به حريم دين و كشور و ناموس خود و در عين حال دم بر نياوردن و ذلت پذيري و خودداري از تحرك و جهاد و دفاع دعوت نمايد!
    تفكر دوم جهاد و تلاش و مقابله و دفاع در برابر تهاجم گسترده جبهه متحد كفر و شرك و نفاق در هر عصر را واجب نمي داند و معتقد است كه اين وظيفه و تكليف در دوره غيبت ساقط است و بايد نشست و دست روي دست گذاشت وشاهد ساكت تجاوزات وقتل و غارت دشمنان و هدم و نابودي عزت و اقتدار و استقلال مسلمين بود كه امام قائم هرگاه خود مصلحت بداند و ضرورت احساس كند ظهور مي نمايد و با دشمنان به مبارزه مي پردازد و اصولا « جهاد » تكليف اوست و نه ما!
    صاحبان اين تفكر سطحي و منحط و آلوده به جهالت و تحجر و قشري گري احساس تعهدي براي جامعه خود در برابر تهاجم و تعدي دشمنان دين نمي كنند چه رسد به اين كه به ساير جوامع اسلامي و سرزمين هاي مسلمان نشين كه از همه سو در معرض يورش هاي سهمگين استكبار جهاني قرار دارند بينديشند و به ياري و مساعدت آنان بشتابند!
    دينداري اين گروه از منتظران قائم به ذكر و دعا و نماز محدود مي گردد و اوج اعتلاي فكري و ايمان راسخ و مسلماني خالص آنان عبارت است از آب و نان و طعامي يافتن و به خوشي ومسرت خوردن و دعاهاي مربوط به درخواست ظهور مهدي موعود را خواندن و آسايش و لذت و شعف و خواب شيرين ومستدام خويش را با انديشيدن به جهاد با كفر و شرك و نفاق خدشه دار نكردن !
    5 ـ فرهنگ مهدوي « واقع گرا » مي باشد نه « خرافه گرا » . در فرهنگ مهدوي هدف وسيله را توجيه نمي كند كه بر اساس آن پيروان و حاميان به هر شيوه و روش جلب و جذب گردند وسياهي لشگرهايي تجهيز شوند كه با ديدگاني بسته به جلوحركت نمايند و ندانند كه به كجا مي روند و چرا مي روند!
    فرهنگ مهدوي هرگز و در هيچ شرايطي به منتظران سطح انديش و فاقد آگاهي و بينش و معرفت نيازمند نمي باشد و انتظار آنان را باطل و مردود مي داند و هيچ منزلت و اجر و پاداشي براي آن قائل نمي باشد.
    در نگاه ژرف اين فرهنگ زنده و پويا و واقع گرا همين سطحي نگري ها و جمودانديشي ها و تعصب ورزي هاي تهي از بصيرت و شناخت است كه عامل اصلي نضج نطفه خرافات و موهومات مي شود و اصولا آگاهي و معرفت و بينش مانع ايجاد زمينه براي رشد و نمو بذرهاي جهل و خرافه مي گردد و هر جا كه علم و آگاهي غايب شود جهالت ها و موهومات حاضر مي گردند.
    كناره گيري از فرهنگ جامع مهدوي و فقدان احساس مسئوليت براي مطالعه و كسب معرفت و شناخت نسبت به جلوه هاي مختلف اين فرهنگ غني به ويژه جلوه و مشخصه « واقع گرايي » آن موجب گرديده است كه در هر عصر و زمانه اي از جمله عصر ما خرافه ها و موهومات درباره مهدويت رشد و گسترش يابند و افراد شياد وفتنه گر از اين ضعف و فتور و تسامح و غفلت حداكثر بهره برداري را به عمل آورند و در اوج جسارت ادعاي مهدويت نمايند و خود را امام زمان معرفي كنند!
    همچنين ضعف و غفلت هاي ناشي از احساس مسئوليت نهادهاي فرهنگي و متوليان و تلاش گران عرصه هاي انديشه و فكر و قلم و رسانه هاي سمعي و بصري و مطبوعات موجب گرديده است كه افرادي در گوشه وكنار و با خواب و خيال و القائات اين و آن ـ كه متصل به استعمار خارجي و سياست هاي مكارانه استكباري مي باشد ـ به معركه گيري و اغواگري و فريب افكار عمومي بپردازند و با عوام فريبي هاي خود پيروان ناآگاه و آلوده به جهل و جمود و تعصب كور را به گرد خويش فراهم آورند و جوانان مشتاق و جوياي حقيقت مهدويت را به بيراهه هاي گمراهي بيفكنند و نسلي خرافه گرا پرورش دهند كه در خدمت اسلام آمريكايي در آيد و با سياست هاي درازمدت در مقابل اسلام ناب محمدي (ص ) قرار گيرد و پياده نظام و ستون پنجم جبهه كفر جهاني براي بازگشت مجدد به ايران اسلامي شود.
    آنچه از نظر گذشت مشخصه ها و مصاديق پنجگانه اي است كه در متن فرهنگ جامع و تحرك زاي مهدوي نهفته و ذخيره گرديده اند. امروز كسب معرفت و بينش نسبت به اين مشخصه ها و ساير مشخصه هاي اين فرهنگ رهايي بخش و كمال آفرين يك ضرورت حياتي محسوب مي شود.
    اگر چه مسئوليت ايجاد و گسترش معرفت و بصيرت هاي كامل و همه جانبه نسبت به مشخصه هاي فرهنگ مهدوي بر دوش حوزه هاي علميه سازمان هاي تبليغي متوليان رسمي فرهنگ و هنر و رسانه هاي سمعي و بصري و مطبوعات به شدت سنگيني مي كند لكن محافل مذهبي و مساجد و حسينيه ها و متوليان برگزاري مراسم مربوط به بزرگداشت ميلاد منجي عدالت گستر نيز بايد در كنار مدايح و ادعيه به معرفت آفريني و بينش زايي نسبت به مشخصه هاي فرهنگ جامع و تحرك زاي مهدوي اهتمام ورزند. اين حركت فكري و فرهنگي ـ كه البته از كمبودها و وضعف و كاستي هاي بزرگ اين محافل و مجالس محسوب مي شود ـ چنانچه به مرحله عمل درآيد در امتداد آگاهي بخشي نسبت به مشخصه هاي تحول آفرين فرهنگ مهدوي از رشد و گسترش موهومات جلوگيري مي كند و بازارهاي دين سازي را كساد و متاع هاي خرافه گرايان را بي مشتري و دست و پاي شيادان سياسي و اقتصادي را غل و زنجير مي نمايد.
    در نگاه ژرف فرهنگ مهدوي احكام و قوانين صريح و روشن سياسي و حكومتي قرآن و سيره و روش عملي پيشوايان دين (ع ) پشتوانه متقن و غيرقابل انكاري براي پيوند و ملازمه ديانت و سياست مي باشند و اين مستندات قرآني و مشهودات تاريخي بر تمام برداشت هاي معتقد به وجود تنافي و تعارض بين دين و سياست خط بطلان مي كشند و خط مشي ها و عملكردهاي انجمن ها و جمعيت هاي مدعي طرفداري از مهدويت را كه ترويج كننده تز استعماري جدايي دين از سياست مي باشند طرد و نفي مي نمايند
    در فرهنگ مهدوي هدف وسيله را توجيه نمي كند كه براساس آن پيروان و حاميان به هر شيوه و روش جلب و جذب گردند و سياهي لشگرهايي تجهيز شوند كه با ديدگاني بسته به جلو حركت نمايند و ندانند كه به كجا مي روند و چرا مي روند! فرهنگ مهدوي هرگز و در هيچ شرايطي به منتظران سطح انديش و فاقد بينش و معرفت نيازمند نمي باشد و انتظار آنان را مردود مي داند و هيچ منزلت و اجر و پاداشي براي آن قائل نمي باشد
    اوج اعتلاي فكري و ايمان راسخ و مسلماني خالص منتظران سطح انديش و قشري گرا عبارت است از آب و نان و طعامي يافتن و به خوشي و مسرت خوردن و دعاهاي مربوط به درخواست ظهور مهدي موعود را خواندن و آسايش و لذت و شعف و خواب شيرين و مستدام خويش را با انديشيدن به جهاد با كفرو شرك و نفاق خدشه دار نكردن !
    ضعف و غفلت هاي ناشي از احساس مسئوليت نهادهاي فرهنگي و تلاشگران عرصه هاي انديشه و قلم و رسانه هاي گروهي موجب گرديده است افرادي ـ كه متصل به استعمار خارجي و سياست هاي مكارانه استكباري مي باشند ـ به معركه گيري و اغواگري و فريب افكار عمومي بپردازند و جوانان جوياي حقيقت مهدويت را به بيراهه هاي گمراهي بيفكنند و نسلي خرافه گرا پرورش دهند كه در خدمت اسلام آمريكايي درآيد