بخش دوم و پاياني محمدحسن نادم
1 ـ توحيد
اعتقاد به آفريدگار
از آغاز آفرينش با فطرت آدمي آميخته بوده است . پيش از فرستادن كتاب يا پيامبرالهي براي
دعوت به سوي خدا
آدميان از هر نژاد و تيره و با هرگونه انديشه اي براين باور بوده اند كه جهان را آفريدگاري است . ولي
آنچه باعث گمراهي و انحراف آنها مي شد وجود موانعي بوده كه بر راهنماي دروني شان رهزن مي شده و نمي گذاشته
است آن گونه كه بايد خداي خود را بشناسند. از اين رو
چون شناخت ژرفاي عظمت و جلال او بركسي ميسر نبوده و
همگان از ورود به ساحت قدسي اش عاجز بوده اند در ورطه ساخت و سازهاي ذهن بشري گرفتار آمده و هركس به زعم
خود او را به اشكال مختلفي تشبيه و تمثيل نموده است . قرآن در اين باره مي فرمايد :
ولئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله 1 : آنگاه كه از آنها (مشركان ) بپرسي كه چه كسي آفريدگار
آسمانها و زمين است
بي ترديد مي گويند خدا.
توحيد در طول تاريخ بشريت يكي از مسائل مهم اعتقادي و از دغدغه هاي جدي انسانها بوده و به عصر و مكاني
خاص اختصاص نداشته است . بدين سبب
بنا به حكمت الهي در هر زماني پيام آوري براي دفع و رفع موانع
و توجيه و
راهنمايي بشر و احياي گوهر گرانمايه دروني اش
فطرت مبعوث گرديده است
تا با شعار « اعبدوالله » (فقط خداي يكتا را
بپرستيد) آنها را به سوي حق و حقيقت رهنمون شود.
در قرآن كريم نيز در موارد متعددي موضوع يگانگي خداوند بيان شده است
اما از طرف ديگر وجود برخي آيات
متشابه زمينه ساز طرح شبهاتي در پيرامون صفات خداوند شده است . اين در حالي است كه بعضي ديگر از آيات
به
صراحت گوياي تنزيه و تقديس الهي است :
1 ـ ليس كمثله شي 2
كه بر تنزيه خداوند دلالت دارد .
2 ـ يدالله فوق ايديهم 3
كه موهم جسم بودن خداوند است .
3 ـ فاينما تولوا فثم وجه الله 4
گوياي آن است كه خداوند در سمت و سوي خاصي نيست .
4 ـ ثم استوي علي العرش 5
گوياي آن است كه خداوند در جاي مخصوصي قرار دارد .
5 ـ وجوه يومئذ ناضره الي ربها ناظره 6
يعني خداوند در معرض ديد و نظر انسانها قرار دارد .
6 ـ لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار7
يعني خداوند قابل رويت نيست .
برپايه آنچه بيشتر گذشت
وجود اين آيات در عصر رسول خدا(ص ) كمتر مورد شبهه و پرسش قرار مي گرفت
اما با
گذشت زمان
در پيرامون اين آيات ترديدهايي پديد آمد و با تاسف فراوان به سبب ممنوعيت بيان و نگارش حديث
كسي نتوانست آنچه را در اين باره از رسول خدا (ص ) شنيده است باز گويد.
پس از سپري شدن اين دوران و رفع موانع
در دوره خلافت امام علي (ع ) گويا انبوه پرسشهاي ناگفته و عقده هاي
وانشده
به يكباره آشكار شد و آنكه مي بايد از عهده پاسخ برآيد
جز علي (ع ) كس ديگري نبود.
مي نويسند : « زماني مردي به خدمت امير مومنان علي (ع ) رسيد و گفت : اي امير مومنان
در كتاب خدا شك كرده ام !
حضرت فرمود : واي به حالت ! چگونه و چرا گفت : زيرا آياتي را يافته ام كه يكديگر را تكذيب مي كنند. چگونه شك
نكنم ! حضرت فرمود : كتاب خدا و آيه هاي آن بعضي بعض ديگر را تصديق مي كند
ولي شما از دركي كه بتواند چنين
بهره اي ببرد
محروميد » 8.
آري
از همين زمان بود كه مذاهب گوناگون پديد آمد و هركدام با نگرش خاصي به تفسير آيات قرآن پرداختند.
عده اي با استناد به ظاهر قرآن
در تفسير و تاويل آيات توقف كردند و گفتند : ورود در بحث ناظر به متشابهات قرآن
ممنوع است
زيرا خود قرآن مي فرمايد : فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغا الفتنه و ابتغا تاويله و ما
يعلم تاويله الاالله و الراسخون في العلم ... كساني كه در دلهايشان انحراف است براي فتنه جويي و جستن تاويل آن (به
دلخواه خود) از متشابه آن پيروي مي كنند
با آنكه تاويلش را جز خدا و ريشه داران در دانش كسي نمي داند9... اين گروه به
اصحاب حديث معروف شده اند10.
عده اي ديگر راه تاويل تفسير را پيمودند
بي آنكه دراين باره از دانش فراگير
بهره مند باشند. همان گونه كه در آيه پيش
گفته آمده است : پيمودن اين راه جز براي راسخون في العلم ناممكن است .
در اين ميان امام علي (ع ) بهترين راه و روش را برگزيد و در جايگاه اولين استاد كلام اسلامي پس از پيامبر(ص )
لب
به سخن گشود و به محوري ترين مباحث اعتقادي (الهيات ) پرداخت
به گونه اي كه از بزرگ ترين امتيازات و فضائل او
همين جنبه علمي و آگاهي بي نظير او در طرح اين گونه مسائل است . امام علي (ع ) خوب مي دانست كه سه مسئله بسيار
مهم كلامي با سابقه اي بس كهن در اذهان عمومي وجود دارد كه پيوسته آدمي دلمشغول آنها بوده است : 1 ـ توحيد
2 ـ
صفات خداوند
3 ـ نحوه خلقت . از اين رو لازم است به هر سه به صورت كافي پرداخته شود .
آن حضرت درباره ذات خداوند فرموده است :
مع كل شي لا بمقارنه و غيركل شي لابمزايله 11. او با همه چيز است
نه به گونه اي كه همتاي چيزي واقع شود . و غير از
همه چيز است
ولي نه آن گونه كه از اشيا جدا باشد.
ليس في الاشيا بوالج ولاعنها بخارج 12. در اشيا حلول نكرده و با اين حال
از هيچ چيز بيرون نيست .
بان من الاشيا بالقهر لها و القدره عليها و بانت الاشيا منه بالخضوع 13. مغايرت و جدايي او از اشيا به اين است كه او
قاهر و قادر و مسلط بر آنهاست و مغايرت و جدايي اشيا از او به اين نحو است كه خاضع و مسخر پيشگاه كبريايي اويند.
الحمدالله الذي بطن خفيات الامور و دلت عليه اعلام الظهور14. سپاس مخصوص خداوندي است كه به امور
پنهاني دانا است و نشانه هاي ظاهر بر هستي او دلالت دارد.
الحمدالله الدال علي وجوده بخلقه و بمحدث خلقه علي ازليته 15. سپاس خدايي را سزاست كه به وسيله
آفريده هايش بر وجود و هستي خويش راهنماست و نوپيدايي آفريده هايش
بر ازلي بودن او گواه است .
فالويل لمن جحد المقدر و انكر المدبر و زعموا انهم كالنبات مالهم من زارع ولا لاختلاف صورهم صانع ولم يلجاوا
الي حجه فيما ادعوا والا تحقيق لما اوعوا و هل يكون بنا من غيربان او جنايه من غير جان : 16
واي بر كسي كه ايجاد كننده را انكار كرده به نظم آورنده را باور ندارد. منكران آفريدگار گمان دارند كه ايشان مانند گياه
و علفهاي خودرويند كه بدون برزگر مي رويند و صورتهاي گوناگونشان را آفريننده اي نمي باشد. و در آنچه ادعا كردند به
حجت و دليل متكي نبودند و آنچه باور نمودند برايشان محقق و يقيني نبود. آيا ساختماني بدون بنا كننده ممكن است
پديد آيد
يا جنايتي بي جنايت كننده
يامن دل علي ذاته بذاته : 17 اي خدايي كه با نور وجود خود به ذات خويش راهنمايي !
فهو الذي تشهد له اعلام الوجود علي اقرار قلب ذي الجحود تعالي الله عمايقوله المشبهون به و الجاحدون له علوا
كبيرا : 18 اوست آفريدگاري كه نشانه هاي هستي بر اقرار و اعتراف قلبي منكر او گواهي مي دهد و خداوند از گفتار آنهايي
كه او را به آفريدگان تشبيه مي كنند و كساني كه او را انكار مي نمايند
منزه است .
آن حضرت درباره يگانگي خداوند فرموده است :
من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله : 19 هركس خدا را توصيف كند محدودش دانسته و
هر كه او را محدود بداند به شمارشش درآورده و در آن صورت ازليت الهي را رد كرده است .
دليله آياته و وجوده اثباته و معرفته توحيده و توحيده تمييزه من خلقه و حكم التمييز بينونه صفه لابينونه عزله انه
رب خالق غيرمربوب مخلوق كل ما تصور فهو بخلافه ... ليس باله من عرف بنفسه هو الدال بالدليل و المودي بالمعرفه
اليه 20. آيات و نشانه هاي قدرت
برهان قطعي بر اثبات هستي خداست
بلكه وجود او گواه هستي او است . شناخت او
همان يگانه دانستن اوست و توحيد واقعي جدا دانستن او از مخلوقات است
و مقتضاي جدا دانستن اين است كه اين
جدايي از سنخ جدا بودن صفت از موصوف است نه از نوع جدايي آنچه بر كنار و بي ارتباط است . او خدا و آفريدگار
مطلق است و خود آفريده و پرورده شده نيست . هر چه در ذهن تصور شود او برخلاف آن است ... آنچه به تمام ذات و
حقيقت شناخته گردد
خدا نيست او است كه با گواهي (غيراز ذاتش ديگران را) به خود رهنمون مي شود. ابن ميثم بحراني
در شرح اين گفتار مي نويسد :
امام علي (ع ) در اين كلام براي خداوند صفاتي ثبوتي و سلبي را برشمرده و او را از هر كيفيتي كه گوياي جسميت او
باشد منزه مي داند و بر هر چه به توحيد مطلق بينجامد اصرار دارد21.
زيرا كيفيات با ذات واجب الوجودي او تعارض دارد و با جسميت سازگار است و او منزه است از اينكه مثل يا
شبيهي ـ آن گونه كه ديگران براي او قائل شده اند ـ داشته باشد
زيرا مثل و شبيه داشتن
با وحدت و وجوب ذات باري
سازگار نيست
چون هر چه در خيال و وهم آدمي بگنجد همه سايه و شبح هاي اجسام است
نه
خداوند22.
ابن ابي الحديد دراين باره مي گويد :
اگر خدا آن گونه است كه علي (ع ) گويد ـ كه در ذات خود شبيه و نظير و كيفيت ندارد ـ به هيچ چيز مثل اجزا
جوارح
اعضا
اعراض
حد
نهايت و انقطاع توصيف نمي شود
يعني همان كه علي (ع ) فرمود (ليس في الاشيا بوالج و لاعنها
بخارج ) نه داخل در اشيا است و نه خارج از اشيا23.
مرحوم شيخ صدوق در شرح اين جملات مي نويسد :
امام علي (ع ) هر آنچه را كه دلالت بر جسميت خداوند كند
از او سلب كرده است . (24 )
بنابراين
امام (ع ) با بيان خود بذر اختلاف درباره ديدن خداوند را و نيز زمينه جدال ميان مشبهه و كراميه
و اشاعره و
معتزله را برچيده است . امام (ع ) با تكيه بر آيات قرآن بر همه انديشه هاي ناصحيح خط بطلان مي كشد و در پاسخ به
سئوال « ذعلب » به بيان معناي تشبيه و تنزيه و ذكر صفات حق تعالي مي پردازد و مجموع حواس ظاهري و خيالات و
اوهام را از دسترسي به ذات اقدس الهي عاجر مي داند و در اين باره نكاتي بيان مي كند كه هيچ كس قبل از او نفرموده
است . آن حضرت در اين زمينه مي فرمايد : حجب بعضها ليعلم ان لاحجاب بينه و بين خلقه غير خلقه : حجاب بين
خداوند و بنده
خود بنده است .
.2 صفات خداوند
يكي از جنجالي ترين مباحث ميان فرقه ها و نحله هاي كلامي كه در اديان گذشته نيز سابقه داشته است
موضوع
صفات ثبوتيه و سلبيه خداوند است . (25 ) امام علي (ع )در تشريح توحيد ذاتي هرگونه صفتي را زايد بر ذات خداوند و در
تضاد با وحدت وجود او مي داند(26 ) و مي فرمايد :
اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده و كمال توحيده الاخلاص له و كمال
الاخلاص له نفي الصفات عنه لشهاده كل صفه آنها غير الموصوف و شهاده كل موصوف انه غير الصفه فمن و صف الله
سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه ... (27 ) سرلوحه دين
شناخت خداست و درست شناختن او باور داشتن او
و درست
باور داشتن او يگانه دانستن او
اخلاق داشتن نسبت به او
و صفتها را از او زدودن . زيرا هر صفتي گواه است كه غيراز
موصوف است و هر موصوف نشان دهد كه از صفت جداست . هر كه او را با صفتي همراه داند او را با چيزي همراه دانسته
است و اين نظر به دو تايي خدا مي انجامد و...
و در جاي ديگر مي فرمايد :
مستشهد بكليه الاجناس علي ربوبيته و بعجزها علي قدرته و بفطورها علي قدمته و بزوالها علي بقائه فلا لها محيص
عن ادراكه ولا خروج من احاطته بها ولا احتجاب من احصائه لها و لاامتناع من قدرته عليها كفي با تقان الصنع لها آيه و
بمركب الطبع عليها دلاله و بحدوث الفطر عليها قدمه و باحكام الصنع لها عبره فلا اليه حد منسوب و لا له مثل
مضروب . (28 )
همه اجناس و انواع موجودات
بر ربوبيت او گواه اند و ناتواني
حدوث وزوال پديده ها دليل قدرت
ازليت و بقاي
وجود حق تعالي است . اشيا را از اينكه متعلق ادراك او باشند
گريزي نيست و هيچ چيز از احاطه علمي او بيرون نيست .
شماره و عدد آنها بر خدا پنهان نيست و همه چيز به طور كامل متعلق قدرت الهي هستند. با صفت استوار و طبيعت
پيچيده اي كه دارند نشانه كافي اي بر پروردگار هستند. و حدود كه لازمه پديده هاست براي اثبات قديم بودن او كافي است
و ظرافتهايي كه در طبع آنها به كار رفته براي منكران آفريدگار مايه عبرت است . پس به او نمي شود حدي نسبت داد و نه
براي او مي توان مثلي زد
كه به درستي واقعيت او را روشن كند.
مقايسه روش قرآن كريم و اميرالمومنين (ع ) در قبال مسائل اعتقادي حكايت از آن دارد كه ميان گفتارهاي اين دو
كتاب تشابه كامل وجود دارد. محمد جواد مغنيه در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه مي نويسد :
موضوعات نهج البلاغه مانند قرآن متنوع است . امام علي (ع ) از خدا و صفات او و از پيامبر(ص ) و روز قيامت سخن
گفته و از همان راهي كه قرآن در اثبات وجود خدا پيموده
پيروي كرده است و آن تكيه كردن بر منطق حس و عقل
است . (29 )
محمد امين واوي گويد :
علي (ع ) به همه قرآن احاطه داشت واز اسرارش آگاه بود و قرآن با خون و گوشت علي (ع ) در آميخته بود. اين حقيقت
را كسي در مي يابد كه نهج البلاغه را مطالعه كند . (30 )
زماني كه از نامها و صفات خدا پرسش مي شود
مي فرمايد : اي سوال كننده
بنگر كه قرآن چه مي گويد. هر صفتي را
كه قرآن براي خداوند دانسته تو هم همان را بپذير و از نورانيت قرآن استفاده كن و مواظب باش شيطان تو را به آنچه در
قرآن و روايات پيامبر(ع ) و پيشوايان هدايت وجود ندارد
معتقد نسازد و علم آن را به خدا واگذار كن
كه نهايت حق خدا
بر تو اين است . (31 )
امام علي (ع ) فرا روي پژوهندگان راه توحيد و معرفت
پيروي از كتاب خدا و گفتار و رفتار رسول خدا(ص ) و
خاندان معصوم آن حضرت را به عنوان تنها راه نيك فرجام معرفي مي كند. آنان كه اين راه را بدون اين شيوه پيموده اند
همه به گمراهي فرو افتاده اند.
.3 وجود خداوند
از دير زمان
وجود خدا كمتر مورد انكار و ترديد بوده است
ولي همواره كساني بوده اند كه غير او را به جاي او خدا
پنداشته و به پرستش شركت آميز پرداخته اند. مشركان با اعتقاد به وجود آفريدگار براي وي شريك قائل بودند و گمان
مي كردند كه خداياني ضعيف تر در جهان وجود دارند كه از خداي بزرگ فرمان مي گيرند و به كار جهان مي پردازند. اين
گروه ها در همه اعصار وجود داشته و هر يك براي اثبات ادعاي خود دلايلي ارائه مي كرده يا به شبهه پراكني
مي پرداخته اند. امام علي (ع ) در دفع شبهات اين گروه ها پيوسته مي كوشيد و در اين باره فرموده است :
فظهرت البدائع التي احدثتها آثار صنعته و اعلام حكمته فصار كل ما خلق حجه له و دليلا عليه و ان كان خلقا صامتا
فحجته بالتدبير ناطقه و دلالته علي المبدع قائمه . (32 )
اين گفتارها همه بر بديهي بودن وجود خداوند دلالت دارد
زيرا او با همه چيز كه به عيان ديده ميشود
همراه است .
اگر چه آفريده ها همه خاموش اند
بر تدبير او گويا
و بر وجود پديد آورنده خود به وضوح دلالت دارند.
نيز فرموده است : اعرفواالله بالله و الرسول بالرساله . (33 ) خدا به وسيله خودش و پيامبر نيز از راه پيامبري اش
شناخته مي شود.
لاتشبهه صوره و لايحس بالحواس و لايقاس بالناس (34 )
او را به هيچ شكلي نمي توان تشبيه كرد و نمي شود با
حواس او را حس كرد و با آدميان مقايسه نمي شود. پي بردن به وجود او فقط از راه حواس نيست
همان گونه كه فقط به
كمك عقل نميتوان او را شناخت .
لم يطلع العقول علي تحديد صفته و لم يحجبها عن واجب معرفته (35 ) .
خردها را به چگونگي صفات خود آگاه نكرده و در شناخت خود تا آنجايي كه بايد
بر خردها پرده نينداخته است .
.4 چگونگي خلقت
از ديگر مباحث كلامي كه آدمي را از گذشته با پرسشهاي گوناگوني روبه رو ساخته است
چگونگي آفرينش جهان و
هدف آن است . در اين باره ميان فيلسوفان اختلاف نظر فراوان وجود داشته و دارد . (36 ) امام علي (ع ) كامل ترين نظريه
فلسفي را با گفتاري نه چندان طولاني چنين بيان كرده است :
لم يخلق الاشيا من اصول ازليه و لا من اوائل ابديه بل خلق ما خلق فاقام حده و صور فاحسن صورته : (37 ) چيزها را
از ماده اي ازلي نيافريد
و نه از الگوهاي نخستين ابدي
بلكه آفريد آنچه را آفريد
و حد آن را برپاداشت و (به آنها)
صورت داد و در نيكوترين صورتش نگاشت .
خلق الخلائق علي غير مثال خلا من غيره و لم يستعن علي خلقها باحد من خلقه : (38 ) خلايق را بيافريد
بي نمونه اي
كه از ديگران به جاي مانده باشد
و در آفرينش آنها از هيچ يك از آفريدگان ياري نخواست .
فمن فرغ قلبه و اعمل فكره ليعلم كيف اقمت عرشك و كيف ذرات خلقك و كيف علقت في الهوا سمواتك و كيف
مددت علي مور الما ارضك ... رجع طرفه حسيرا و عقله مبهورا و سمعه والها و فكره حائرا : (39 ) پس كسي كه دل خود را
تهي سازد و انديشه اش را به كار گيرد
تا بداند چگونه عرش را برپا داشته و آفريدگان را آفريده اي و آسمانهايت را
برافراشته و زمينت را بر موج آب گسترانيده اي
... نگاهش حسرت بار و خردش سرگردان و شنوايي او آشفته و
انديشه اش حيران مي گردد.
آري
نهج البلاغه در ميان كتابهاي روايي و آثار در بردارنده سخنان معصومان (ع )
گوي سبقت را ربوده و از درخشش
بيشتري برخوردار است . اما از طرفي اين ويژگي به طور مشترك در همه منابع روايي و سخنان اهل البيت (ع ) وجود دارد
كه به شيوه تعقلي قرآن به شبهات روزگار خود پاسخ داده اند و بدين وسيله از اسلام راستين دفاع كرده اند. اينك در اكثر
كتابهاي كلامي و روايي انبوه اين اخبار مشاهده مي شود
كه آن بزرگواران همانند امام علي (ع ) در استدلالهاي خود
مباحث را به شيوه تعقلي مطرح نموده اند.
پاورقي :
1 ـ لقمان
25
2 ـ شورا
11
3 ـ فتح
.10
4 ـ بقره
.115
5 ـ اعراف
.54
6 ـ قيامت
.22
.7 انعام
.103
8 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 16
ص 163
توحيد صدوق
ص .255
9 ـ آل عمران
.7 به اعتقاد شيعه دستيابي به تمام حقايق جز براي امامان معصوم (ع ) (راسخان علم ) امكان ندارد .
10 ـ شهرستاني
ملل و نحل
ج 1
ص .104
11 ـ نهج البلاغه
خ .1
12 ـ همان
خ .184
13 ـ همان
خ .150
14 ـ همان
خ .49
15 ـ همان
خ .152
16 ـ همان
خ .185
17 ـ دعاي صباح و دعاي عرفه .
18 ـ نهج البلاغه
خ .49
19 ـ همان
خ .152
20 ـ احتجاج طبرسي
ج 1
ص 476
بحارالانوار
ج 4
ص .253
21 ـ ابن مثيم بحراني
شرح نهج البلاغه
ج 4
ص 151
22 ـ محمدجواد مغنيه
في ظلال نهج البلاغه
ج 3
ص .67
23 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 13
ص 81 و 82
24 ـ توحيد صدوق
ص .32
25 ـ شهرستاني
ملل و نحل
ج 1
ص 44
45 و 95
26 ـ علامه حلي
شرح تجريد
ص 172 و 173
27 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 1
ص 72 و ج 3
ص .216
28 ـ توحيد صدوق
ص 71
29 ـ في ظلال نهج البلاغه
ج 1
ص .9
30 ـ مصادر نهج البلاغه
ص 100 ـ 106
به نقل از عبدالزهرا حسيني (باتلخيص ) .
31 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 6
خ 91
ص 402
32 ـ نهج البلاغه
خ 91
33 ـ اصول كافي
ج 1
ص .85
34 ـ توحيد صدوق
ص .285
35 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 3
خ 49
ص 216
36 ـ ر . ك : من الفلسفه اليونانيه الي الفلسفه الاسلاميه
ص 132
37 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 9
ص 252 و 253
خ 163
38 ـ نهج البلاغه
خ 186
39 ـ ابن ابي الحديد
شرح نهج البلاغه
ج 9
ص 222
خ .160

|