روزنامه جمهوري اسلامي 30/05/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • من روز دوشنبه مي آيم !
  • پاتك به واژه ها ـ 11
  • روي موج خبر
    طرح آماه سازي زير ساخت هاي مناطق عملياتي غرب كشور در حال بررسي است
  • *****
    من روز دوشنبه مي آيم !




  • پاي خاطرات همسر و همرزم خلبان شهيد جعفر مهدوي به مناسبت حماسه پاوه
    در طول سال هاي جنگ تحميلي نيروهاي مردمي نيروي زميني ارتش سپاه هوانيروز و نيروي هوايي دست به دست هم داده و از جان و دل تلاش مي كردند كه حتي يك وجب از خاك پاك وطن به تصرف دشمن در نيايد. آن ها در اين راه از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. آنان كه مردانه كمر همت بسته بودند و مايه رشك سردمداران حكومت هاي غربي بودند و هستند و به راستي كه امروز هم بسياري از قدرتمندان در حيرت مانده اند كه مگر مي شود مرداني چنين بي ادعا از دامن يك ملت برخيزند. سينه را مقابل آتش كينه دشمن سپر كنند تا مبادا خدشه اي به كيان آنان وارد شود !...
    جعفر مهدوي از خلبانان هوانيروز بود كه در غائله كردستان و به تاريخ 58 5 23 در يك عمليات ضد اشرار به شهادت رسيد . وي در سال 1333 در روستاي ملك كلاه قائم شهر ديده به جهان باز كرد . دوران ابتدايي را در مدرسه ملك كلاه و دبيرستان را در رشته علوم تجربي در قائم شهر سپري نمود . در سن 16 سالگي ديپلم گرفت و به علت علاقه اي كه به ادامه تحصيل داشت هر روز فاصله چهار كيلومتري روستاي زادگاهش تا شهر را پياده طي مي كرد ولي هرگز از خستگي سخن به زبان نمي آورد. بعد از پايان متوسطه به علت كمي سن نتوانست به سربازي برود و به همين علت مدت دو سال در يك مدرسه ملي به عنوان معلم خدمت كرد. همسرش خانم مهناز حسين زاده كه معلم مدرسه راهنمايي زكيه در قائمشهر است درباره او مي گويد : « به رغم مخالفت خانواده براي استخدام در هوانيروز از معلمي انصراف داد. آموزش نظامي را در تهران گذراند و براي يادگيري زبان انگليسي و تخصص پرواز به مركز آموزش هوانيروز اصفهان اعزام شد. پس از پايان دوره ها با درجه ستوان سومي در كنار ديگر خلبانان هوانيروز به پرواز و پاسداري از آسمان جمهوري اسلامي ايران مشغول شد. اولين واحد خدمتي او پايگاه يكم رزمي شكاري هوانيروز كرمانشاه (پايگاه شهيد كشوري ) و تخصص جعفر پرواز با بالگرد 214 (ترابري ) بود . وظيفه او بردن مهمات آذوقه و نيروي انساني و تخليه شهدا و مجروحين بود .
    وقتي از خانم حسين زاده مي خواهيم از ازدواجش بگويد جواب مي دهد : « من دختر خاله جعفر بودم . در سال 55 با هم نامزد شديم و در سال 57 بعد از دو سال عروسي كرديم . دوران ازدواج ما تقريبا 15 ماه بود . ثمره اين عشق خدايي دختري به نام الهام است كه زمان شهادت پدر پنج ماهه بود و در حال حاضر فيزيوتراپ بيمارستان رازي قائم شهر است .
    او درباره فعاليت هاي دوران انقلاب همسرش مي گويد : « جعفر قبل از پيروزي انقلاب براي نشان دادن مخالفت خود با رژيم از رفتن به پادگان خودداري مي كرد و در عوض به تكثير اعلاميه هاي امام و پخش آن مي پرداخت و در ايامي كه به پادگان مي رفت از قبول ماموريت هاي ضدمردمي خودداري مي كرد. در روستاي خود هم در جمع افراد محله صحبت هايي راجع به امام خميني (ره ) داشت و مردم را نسبت به انقلاب آگاهي مي داد.
    با آن كه به طور مكرر از طرف رژيم به او اخطار مي شد ولي توجهي نمي كرد و عاقبت تهديدات رژيم به عمل تبديل شد و او را زنداني كردند. وقتي توسط عوامل رژيم دستگير شد به من و خانواده اش چيزي نگفت . بعد از آزادي به منزل برگشت . موهاي سرش را تراشيده بودند و ضعيف شده بود. از ايشان جريان را پرسيدم و برايم توضيح داد كه چه اتفاقي افتاده است .
    مهناز حسين زاده واقعه شهادت خلبان جعفر مهدوي را اين گونه توصيف مي كند : « البته چگونگي شهادت ايشان را بايد از زبان همرزمش شنيد. جعفر در غائله شهرستان پاوه همراه با هم پروازش خلبان محمدرضا وجداني به ياري سردار جنگ هاي نامنظم شهيد دكتر مصطفي چمران و صد و ده نفر پاسداري كه در محاصره مزدوران بودند رفت .
    از تاريخ 58 5 23 تا 58 5 29 به مدت شش روز محاصره و نجات پاوه و اهالي آن خلبان مهدوي بارها پرواز كرد و در رساندن نيرو و آذوقه و تخليه مجروحين و شهدا نقش مهمي داشت . رزم و شهادت خلبان مهدوي و وجداني را در عرصه پرتلاطم پاوه بايد از زبان سرهنگ خلبان علي زعفراني كه از لحظه شروع تا پايان حضور داشته است شنيد; « سرهنگ زعفراني درباره آن روز مي گويد : در تاريخ 58 5 23 سرهنگ علي سعدنيام فرمانده هوانيروز كرمانشاه دستور داد همراه او به پاوه بروم . در مسير پرواز گفت : خلبان ستادي امروز صبح بالاي شهر پاوه پرواز شناسايي داشته و حركات مشكوكي در شهر واطراف پاسگا مشاهده كرده است .
    گرم صحبت بوديم كه يكي از هواپيماهاي نيروي هوايي از كنار ما گذشت . بال ها را به علامت سلام تكان دادم . به ارتفاعات شمشير بالگرد به گوش رسيد . F M كه رسيديم پاوه زير پايمان بود . ناگهان فريادهاي هراساني از راديو
    پرواز ـ شاهين ! پروازـ شاهين ! تو را به خدا كمك مان كنيد . ما صد و ده نفر از نيروهاي سپاه بوديم كه محاصره شديم و تا الان 60 نفر تلفات داده ايم . با مقامات تماس بگيريد و بگوييد به بيمارستان حمله كرده اند و همه زخمي ها را سربريده اند. اگر دير به كمك ما برسند همه نيروهاي نظامي و سپاه و مردم قتل عام خواهند شد.
    آخرين پرواز و ماموريت اين خلبان شجاع هوانيروز در تاريخ 58 5 26 است .
    خلبان زعفراني در ادامه اضافه مي كند : « سومين روز جنگ بود. ما چهار فروند بالگرد بوديم كه با مهمات و نيرو از پايگاه هوانيروز كرمانشاه به طرف پاوه پرواز كرديم . بالگردهاي كبري درگير نبرد با نيروهاي آشوب طلب بود و ما با راهنمايي دكتر چمران در شرق پاسگاه نيروها و شهدا و مجروحين را تخليه مي كرديم . از همه طرف گلوله مي باريد و هر بالگردي حدود چهار دقيقه فرصت براي نشستن و برخاستن داشت . من مهمات و نيروها را خالي كردم . شهدا و مجروحين را به بالگرد من انتقال دادند. هنوز دو دقيقه از حركت مان نگذشته بود كه صداي نگران خلبان كبري از راديو بلند شد. او مي گفت : « بالگرد مهدوي و وجداني موقع سوار كردن مجروحين مورد هدف قرار گرفت و سقوط كرد. من سريع به پايگاه اطلاع دادم كه تيم نجات براي كمك آن ها پرواز كند و خودم شهدا و مجروحين را در بيمارستان كرمانشاه تخليه كردم . سريع به طرف پاوه پرواز كردم . وقتي رسيدم با دكتر چمران تماس گرفتم و جريان را به ايشان اطلاع دادم . دكتر مرا به قسمت شرق و گوشه پاسگاه راهنمايي كرد. از همان بالا بالگرد سانحه ديده را به خوبي مي ديدم .
    قسمت دوم متلاشي شده بود و كابين جلو هم شكسته بود. زنده ماندن خلبان ها فقط معجزه بود. روي زمين كه نشستم آن ها را آوردند خلبان محمدرضا وجداني در دم شهيد شده بود و خلبان مهدوي به علت ضربه شديد و اصابت گلوله به گلويش نصف گردنش بريده بود و هنوز نفس مي كشيد ايشان را روي برانكارد گذاشتند. هنوز نفس مي كشيد اما نمي توانست صحبت كند يا محيط اطرافش را تشخيص بدهد. ما به سرعت به سمت بيمارستان كرمانشاه پرواز كرديم . سرواني از نيروهاي مخصوص در كنار مهدوي خوابيده بود و با نفس مصنوعي سعي مي كرد او را تا بيمارستان زنده نگه دارد. در بيمارستان مهدوي را سريع به اورژانس و وجداني را به سردخانه منتقل كردند.


    خلبان زعفراني با فاصله چند دقيقه اي دوباره به طرف كرمانشاه پرواز مي كند و در پايگاه آن شهر فرود مي آيد. گزارش وضعيت وخيم جسمي خلبان مهدوي را كه به فرمانده پايگاه سرهنگ سعدنيام مي دهد دستور مي گيرد كه دوباره به بيمارستان برگردد تا با درخواست هواپيما از تهران او را به بيمارستان مركز انتقال بدهد
    وقتي به بيمارستان مي رسد پزشكان خبر شهادت مهدوي را به او مي دهند. او درباره آن روز مي گويد : « بعدازظهر همان روز چندين پرواز پي در پي براي حمل نيرو آذوقه و مهمات به طرف پاوه داشتم و اين حادثه از ذهنم بيرون نمي رفت . خلبان وجداني اولين و خلبان مهدوي دومين شهيد هوانيروز در بعد از انقلاب در درگيري هاي جنگ بودند. شهيد كشوري خلبان محمدي عليزاده و تعداد ديگري از پرسنل هوانيروز آن روز به كرات به پاوه پرواز داشتند و مهاجمان و اطراف دكتر و نيروهايش را پاكسازي كردند. احمد كشوري آن روز با همكاري دكتر چمران و شهيد فلاحي و با رهبري تيم هوانيروز آتش سنگيني بر سر دشمن ريختند و منطقه و مردم و نيروهاي پاوه را نجات دادند.
    ة ة
    وقتي از خانم حسين زاده مي پرسيم شما چه طور از شهادت همسرتان مطلع شديد لحظه اي مكث مي كند سكوتش نشانه دردي است كه از يادآوري خاطرات بر دلش مي نشيند. او مي گويد : « شهادت ايشان در بيستمين روز ماه مبارك رمضان اتفاق افتاد. آن روز من مشغول خواندن نماز ظهر و عصر بودم آرام و قرار نداشتم . وسط نماز بي اختيار نماز را ترك كردم نمي توانستم آن را به پايان برسانم . به طرف نقشه ايران كه روي ديوار اتاق نصب بود رفتم مي خواستم بدانم پاوه مال كدام استان است . ديدم كه در كرمانشاه واقع شده البته شب قبل جعفر با من تماس تلفني گرفته و گفته بود روز يكشنبه مي آيم اما تو به مادرم بگو كه من روز دوشنبه مي آيم . مبادا كه اگر دير كردم ايشان نگران شوند.
    شهادت ايشان را از تلويزيون اعلام كردند و اتفاقا روز يكشنبه به شهادت رسيدند. اما روز دوشنبه با يك فروند بالگرد پيكر مطهرش را به قائمشهر آوردند و با شكوه خاصي در ميان انبوه مردم تشييع و در روستاي ملك كلاه به خاك سپردند. چند روز بعد از شهادت همسرم به اتفاق خانواده شهيد وجداني به نزد امام خميني (ره ) رفتيم . در آن ديدار امام ياد و خاطره حماسه هاي شهداي هوانيروز را گرامي داشتند و به ما تسلاي خاطر دادند.
    ة ة
    وصيت نامه شهيد مهدوي روي تاقچه خانه توجه ما را جلب مي كند. نزديك تر مي رويم و مي خوانيم : « ما از خدا هستيم و بايد به سوي او بازگرديم . راه خدا همانا راه فرزند خلف رسول او امام خميني است . خدايا تو مي داني كه من چيزي عزيزتر از جانم نداشتم تا فداي تو كنم خدايا تو مي داني كه اين انقلاب بزرگ اسلامي حاصل زحمت انسان هايي است كه خون هايشان نهال تازه اسلام را زنده كرده است . اين انقلاب براي ما نقطه شروع حركتي است كه ابتدا و انتهايش همان است كه تو در قرآن وعده داده اي و من اميد دارم كه با نثار خونم اين نهال تازه را جان دهم .
    كلام آخر
    هر چند كه كوچيدن تو معنوي است
    اندوه دلم هزارها مثنوي است
    يعني كه بهانه غم خلوت من
    پيوسته شهيد جعفرمهدوي است
    در پايان جا دارد از كانون دانشجويان كياكلا و جوان قائمشهر تقدير و تشكر نمائيم .
    تهيه و تنظيم : مسعود آب آذري

  • *****
    پاتك به واژه ها ـ 11




  • شهيدان سپيد جامگانند چشم و دلش روشن باد هر آنكه دلش با آنان است
    سالها پيش از اين در طلائيه و پاسگاه زيد و چزابه هم شاهد طلوع فجر كاذب بودم و هم فجر صادق . اينك اما مدتهاست از هيچ كدامشان خبري ندارم !
    سردار شهيد حاج اسماعيل فرجواني (فرمانده گردان ) در شب عمليات بدر با دست راستش به حسين (ع ) سلام داد و پاسخ شنيد (قطع دستش )!
    آن كه با آن سابقه جبهه باز هم راه را گم كرده است بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد.
    آي به مقصد رسيده هاي آن سوي اروند ما مسافران اين سوي آب را دريابيد.
    در منطقه قفل شده عملياتي بدر و جاده خندق همراه با شهيد يوسف سرلك (تيربارچي و موذن خوش صداي گردان ) دلمان را هم جا گذاشتيم ....
    ترديد از ماست و گرنه شناسنامه حتي يك نفر از بچه هاي جبهه و جنگ نيز نمي شود كه از محله هاي بي درد صادر شده باشد.
    جانباز اگر چشم ندارد اما در شب و روز تاريك ! راهنماي ماست .
    چايي جبهه با ليوان قرمز پلاستيكي عجيب مي چسبيد اما با ليوان هاي بلوري اينجا اصلا آن طعم را ندارد با اينكه شكرش را هم زياد ميكنم آ....
    شهيد علي بهزادي (فرمانده گروهان ) پس از مجروحيت شديد (سر و دست و...) در كربلاي چهار دوران نقاهت را در شلمچه و كربلاي پنج سپري كرد. امروز اما برخي براي تركش نخورده چه طول درمانها مي گيرند... سبحان الله !
    اهواز ـ گردان كربلا ـ علي عميره

  • *****
    روي موج خبر
    طرح آماه سازي زير ساخت هاي مناطق عملياتي غرب كشور در حال بررسي است




  • سومين دور بازديد از مناطق عملياتي با حضور دبير ستاد گردشگري جنگ نمايندگاني از اين ستاد و ستاد مركزي راهيان نور نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي و معاون گردشگري و صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري استان خوزستان انجام شد.
    به گزارش ايسنا از روابط عمومي ستاد گردشگري جنگ در اين بازديد كه به منظور شناسايي مناطق عملياتي هشت سال دفاع مقدس در جهت آغاز عمليات آماده سازي تامين زيرساخت هاي مورد نياز مناطق براي بازديد عموم مردم و زائران راهيان نور انجام شد حاضران از شلمچه اروندكنار پادگان تفحص شهداي لشكر 31 عاشورا پادگان دژ خرمشهر اردوگاه كرخه شهداي هويزه و هورالهويزه بازديد كردند.
    در اين بازديدها همچنين تدابير لازم جهت ساماندهي هرچه سريع تر اين مناطق براي بازديد كاروان هاي راهيان نور اتخاذ شد.
    در حاشيه اين بازديد عليرضا مقيمي دبير ستاد گردشگري جنگ اظهار داشت : هدف از اين بازديدها آماده سازي هرچه سريع تر مناطق مورد نظر براي استقبال از كاروان هاي راهيان نور است تا زائران مناطق عملياتي دفاع مقدس از نظر اسكان و امكانات اوليه با مشكلي روبرو نشوند.
    وي با اشاره به بازديد از مناطق عملياتي غرب كشور (كرمانشاه ايلام و كردستان )در گذشته گفت : طرح آماده سازي زيرساخت هاي اين مناطق در ستاد گردشگري جنگ در دست بررسي است و اين طرح به زودي عملياتي مي شود.
    عكس رشادت در مجتمع اسوه
    به گزارش روابط عمومي مجتمع فرهنگي هنري اسوه : نمايشگاه عكس رشادت با مشاركت انجمن عكس انقلاب و دفاع مقدس در مجتمع فرهنگي هنري اسوه برپا شد.
    اين نمايشگاه با 30 تابلو از دليرمرديهاي جوانان غيور سرزمينمان براي دفاع از كيان ايراني اسلامي از روز چهارشنبه 86 5 24 بمناسبت روز پاسدار شروع بكار كرده و تا پايان هفته دفاع مقدس ادامه خواهد داشت .
    علاقمندان مي توانند در روزهاي شنبه تا چهارشنبه از ساعت 8 الي 17 از اين نمايشگاه در مجتمع فرهنگي هنري اسوه واقع در خيابان انقلاب ـ نبش بهار جنوبي بازديد بعمل آورند.