روزنامه جمهوري اسلامي 28/05/1386 صفحه گزارش
*****
ازدواج با تاخير طلاق فوري !




  • مجيد زندي
    قسمت اول
    وقتي كه در محاكم قضايي خانواده جمعيت گسترده اي از زنان و مردان در آستانه طلاق و جدايي را بعضا با گريه هاي جانسوز فرزندان مشاهده مي كنيم يا در صفحه حوادث روزنامه ها و مجلات از قتل زن به وسيله شوهر و يا برعكس و يا با اجيركردن قاتلان حرفه اي براي ارتكاب به جنايت خبر همسركشي را مي خوانيم و در جامعه مي شنويم به يك مساله بسيار آشكار پي مي بريم كه بنيان خانواده در كشور سست شده و يقينا حادثه خطرناكي در شرف وقوع است .
    در كنار آن هنگامي كه حضور برخي از زنان مطلقه را در باندهاي فساد و تباهي اعلام مي كنند. زنان جواني كه در بسياري موارد به دليل افسردگي پس از وقوع طلاق در منجلات تباهي گرفتار مي شوند و مرداني كه به همين دلايل به دامن موادمخدر و شب نشيني هاي مفسده آلود پناه مي برند و يا سرنوشت بسياري از فرزندان طلاق را در باندهاي تبهكاري سرقت قاچاق و... پي مي گيريم در مي يابيم كه زنگ خطر به صدا درآمده است .
    تهي شدن جامعه از اخلاق ـ اگرچه بخش معدودي از افراد به چنين مسيري سوق يابند ـ موضوعي نيست كه بتوان به آساني از كنار آن گذشت زيرا بنيان هر خانواده اي كه گسسته شد انبوهي از مفاسد زنجيره اي را با خود به همراه مي آورد كه ورود به آن به چاه سياه تباهي منجر مي شود. چاهي كه هيچ انتهايي براي آن متصور نيست جايي كه بسياري از افراد جامعه به دليل جدايي و طلاق خود و يا فرزندان خود را در آن انداخته اند اگرچه پس از آن راه نجاتي برايشان وجود ندارد و يا بسيار محدود خواهد شد.
    يكي از اصلي ترين عوامل افزايش طلاق در جامعه عدم شناخت دقيق زوج ها از همسران آينده خود است كه متاسفانه حتي با يك اس ام اس و تلفن همراه و يا با چت در اينترنت و... همديگر را پيدا مي كنند بنيان زندگي خو را بر هوا و هوس قرار مي دهند. و اگر در كشور ما ادعا كنيم كه ازدواج كردن از دريافت گواهينامه رانندگي آسان تر است بسياري به ما خرده خواهند گرفت كه چنين نيست و ازدواج اكنون بسيار مشكل است در حاليكه هدف و اراده ازدواج از مقدمات زندگي در خانه اي مجزا و تهيه جهيزيه و... جداست . اگر اراده اي بين دختر و پسري باشد طرح ازدواج بي پشتوانه به يكساعت هم نمي كشد!
    در اين ميان آمارهاي طلاق هم بسيار نگران كننده است تا حدي كه از هر چهار ازدواج خود انتخابي ثبت شده در كشور يكي حتما به طلاق منتهي مي شود كه اين موضوع از لحاظ فرهنگي و اجتماعي براي جامعه ما بسيار خطرناك و هشداردهنده است .
    چگونه مي توان از اين عارضه تلخ اجتماعي به سادگي گذشت در حاليكه مي دانيم هر ساله حدود 70 تا 100 هزار زن به جامعه زنان مطلقه كشور اضافه مي شوند و حداقل دو برابر اين هم به شمار كودكان و نوجوانان طلاق افزوده مي گردد
    يقينا تبعات منفي طلاق از جنبه هاي مثبت آن بيشتر است ولي اين مساله هم از نظر عقل و هم از نظر شرع پذيرفته شده است كه گاهي چاره اي جز طلاق نيست .
    اما آنچه كه هشداردهنده است اين است كه اكنون خانواده ها و جامعه تبعات بسيار زيادي را براي طلاق مي پردازند از مشكلات تربيتي كودكان و نوجوانان و گرفتاري آينده آنها گرفته تا افت كارايي و زن و مرد خانواده طلاق در محيط كار هزينه هاي دادگاهي و بسياري ديگر از تبعات سياسي و اجتماعي كه هيچگاه قابل شمارش نيست . گرفتاري خانواده در مقوله طلاق معمولا ظرفيت ها و سرمايه هاي انساني هر فرد را به تحليل مي برد. چنين فردي ديگر نمي تواند از ظرفيت هاي بالقوه خود در عرصه توسعه علم و فناوري كشور استفاده كند.
    اين مساله حداقل براي كساني كه در محيط منزل دچار مشكل هستند مي تواند يك هشدار راهگشا باشد كه از آينده خود و فرزندان خويش در هراس باشندو براي مسايل جزيي و پيش پاافتاده زندگي خود و فرزندان را تيره و تار نسازند. تبعات طلاق براي آنهايي كه در زندگي سازش ندارند به عنوان حركت روي لبه تيغ است .
    متاسفانه بسياري از طلاق ها ريشه در خودبيني افراد دارد و اگر هر يك از دو طرف حداقل 50 درصد حق را به طرف مقابل بدهند هيچگاه اختلافات آنها به مرحله بحران نمي رسد در كشور ما خانواده ها براي بسياري از لوازم منزل هزينه مي كنند اما براي تقويت سلامت روح و روان خود و همسرشان هزينه اي صرف نمي كنند نمونه بارز آن عدم گذاشتن وقت كافي براي سخن گفتن و سخن شنيدن و راه حل جستن است . در حاليكه براساس پژوهش هاي انجام شده 70 تا 80 درصد اختلافات و سوتفاهم ها را مي توان با گفت وگو حل كرد.
    بي ترديد اگر همه به پيامدهاي اين فاجعه شوم و نحس بيندشيم و به دور از لجاجت و تنفر و با برنامه ريزي دقيق و حساب شده يك تصميم نهايي درست و منطقي بگيريم هرگز حسرت و افسوس نمي خوريم . چرا كه زوجين اگر تا پيش از طلاق با يك مشكل مواجه هستند پس از جدايي صدها گرفتاري و مسائل گريبانگير آنها خواهد شد. به گونه اي كه زندگي را برايشان تلخ تر از گذشته خواهد ساخت .
    بي ترديد طوفان سهمگين طلاق تمامي مهر و عطوفت و زيبايهاي گذشته يك خانواده را در هم مي شكند و خرابه هايي چون مشكلات روحي و رواني طرفين مشكلات اقتصادي و اجتماعي زنان مطلقه عدم تربيت صحيح فرزندان و بزهكاري آنها اثرات رواني شديد فرزندان با وجود نامادري و يا ناپدري افت تحصيلي و بسياري ديگر از مشكلات را براي آنها برجاي مي گذارد. كه قطعا بر جامعه نيز تاثيرات مخربي دارد.
    به انگيزه بررسي اين مهم سري به دادگاه مي زنم . در راهروهاي دادگاه خانواده متوجه حضور زنان و مرداني مي شوم كه بي صبرانه به استقبال اين جغد سركش و شوم مي روند تا شاهد فروپاشي زندگيشان باشند و در اين ميان شاهد فرزندان بي گناهي هستم كه با چشماني خسته و اشك آلود ملتمسانه به والدين و فرداي مبهم خود مي نگرند در حاليكه كسي فرصت ندارد تا به آنها حتي نيم نگاهي كند.
    ازدحام جمعيت زنان و مردان در راهرو دادگاه همراه با غوغا و هياهو و گاه اشك و ناله ذهن هر بيننده اي را به خود مشغول مي سازد كه آيا واقعا اين زن و مرد همان هايي هستند كه روزي براي رسيدن به يكديگر لحظه شماري مي كردند و يا براي شروع زندگي جشن و شادي برپا كردند حال چه اتفاقي افتاده كه آنقدر زود از هم خسته شدند و با عداوت و دشمني نسبت به يكديگر پرخاشگري مي كنند
    با اين افكار متوجه زن جوان افسرده اي شدم كه به ديوار تكيه كرده است او ابتدا تمايل چنداني به گفت وگو ندارد ولي پس از اندكي در حاليكه اشك در چشمانش حلقه مي زند مي گويد : دخالت هاي بيجاي ديگران زندگي من و همسرم را به تباهي كشيد متاسفانه همسرم بسيار دهن بين بود و از خود هيچ اراده اي نداشت و زندگي خود را از نگاه ديگران مي سنجيد و همين امر آسايش ما را سلب كرده بود.
    وي در ادامه مي گويد : خانواده ها بايد بدانند كه دو انسان وقتي زير يك سقف زندگي خود را آغاز كردند حق انتخاب حق زندگي دارند و حتي اگر در اين مسير درست عمل نكنند بالاخره در اثر تجربه ياد مي گيرند. متاسفانه والدين همسرم هر شبانه رزو تكاليف زندگي را به ما ارائه مي دادند و ما هم مجبور به اجراي آنها بوديم و مخالفت هاي من با اين تكاليف اجباري امروز پاي ما را به دادگاه باز كرد و ما براي هميشه از هم جدا شديم و آنچه كه بيش از هر چيز ديگر دلم را مي لرزاند و اشكم را جاري مي سازد وجود دختر بي پناهنم سپيده است كه نمي دانم بر سرش چه مي آيد
    مادر مضطربي كه مدام در سالن اطراف دادگاه راه مي رفت نظرم را جلب مي كند او قصه تلخ زندگي پسرش را اينگونه حكايت مي كند : از ده سالگي پسرم را بدون سايه پدرش بزرگ كردم پس از گرفتن ديپلم با مرارت هاي فراوان وارد دانشگاه شد. ولي متاسفانه از همان سال اول عاشق دختري شد و پافشاري او بالاخره مرا تسليم كرد. اوايل زندگي خوبي داشتند اما اين وضع چندان دام نداشت و آن عشق آتشين و زودگذر و ازدواج نسنجيده و عجولانه و بي توجهي به سخنان بزرگترها باعث شد تا زندگي روي خوش خود را به آنها نشان ندهد.
    امروزه فرزندان به گونه اي تربيت شده اند كه تحمل سختي ها و مرارت ها را ندارند چون تا آنجا كه بتوانيم به خواسته هاي بي جاي آنها پاسخ مثبت مي دهيم در نتيجه حتي هنگامي كه به سن ازدواج مي رسند نيز نمي خواهند در مورد انتخاب خود مخالفتي بشنوند. ديگر اينكه جوانان خيلي زود به حريم همديگر وارد مي شوند و ديوار حرمت ها از همان روزهاي اول مي شكند يادم نمي رود كه در ايستگاه اتوبوس خانم جواني با يك احساس غرور و تفاخر همسرش را « كامي » صدا مي كرد و از اين بابت احساس رضايت مي كرد در حاليكه در گذشته همسران در عين وابستگي و صميميت احترام همديگر را نگه مي داشتند و با القاب شايسته همديگر را مي ناميدند.
    وي در ادامه مي گويد : متاسفانه امروزه جوانان به بهانه عدم تفاهم از همديگر جدا مي شوند در حاليكه نبايد از همان روز اول تفاهم رسيد در واقع وقتي زن و مرد كنار هم زندگي مي كنند با پوشاندن معايب هم و تشويق محاسن يكديگر و به مرور زمان به يك تفاهم و درك متقابل مي رسند و اين نياز به زمان دارد و نبايد آن را از همان روزهاي اول زندگي توقع داشت . و به طور كلي بايد آنها ياد بگيرند در حفظ و تداوم زندگي نهايت تلاش خود را به انجام برسانند.
    آقاي سيدحسن موسوي مديركل آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي هم در اين زمينه به گزارشگر ما مي گويد : 94 هزار و400 مورد طلاق در سال 85 داشتيم كه در مقايسه با سال 1384 ازدواج 1 22 درصد رشد منفي داشته يعني تعداد ازدواج در كشور در سال 85 نسبت به سال 84 كاهش داشته اما طلاق در اين سال 12 درصد افزايش يافته است .
    وي ادامه مي دهد : در كشور ما اكنون تعداد افراد در سنين ازدواج بسيار زياد شده است و تركيب به گونه اي است كه دختران 15 تا 29 سال و پسران 20 تا 34 سال اگر 5 سال اختلاف سني را هم مدنظر قرار دهيم مشاهده مي كنيم كه دختران در سنين ازدواج بيشتر از پسران در سنين ازدواج هستند.
    وي بااشاره به افزايش ميانگين سن ازدواج در كشور هم مي گويد : ميانگين سن ازدواج در ميان دختران يا زنان به 27 9 سال ودر مردان به 29 8 رسيده است و همزمان سن بلوغ هم به دليل بهبود تغذيه و بهداشت و اطلاعات رسانه اي و تصويري پائين آمده است كه نتيجه آن افزايش فاصله سن بلوغ و زمان ازدواج در كشور مي باشد.
    وي با اظهار نگراني از وقوع بي ثباتي در نظام ازدواج و طلاق و به موازات آن نظام خانواده در كشور مي گويد : هر پديده اجتماعي به ويژه طلاق به دنبال خود پيامدهايي دارد كه براي جامعه تهديد كننده است زيرا هم بر افراد طلاق گرفته و هم فرزندان و هم خانواده و فاميل و جامعه اثر مي گذارد.
    آقاي موسوي ادامه مي دهد : قبل از آنكه به تبعات منفي طلاق اشاره كنيم بايد به اين مساله هم توجه كرد كه اسلام اين منفورترين حلال را هم جايز شمرده زيرا در برخي مواقع طلاق منجر به نجات جان دو نفر مي شود هنگامي كه دو طرف به هيچ وجه نمي توانند همديگر را تحمل كنند و ظلم به نفس مي شود در اينگونه موارد چاره اي جز وقوع طلاق نيست .
    وي ادامه مي دهد : در روانشاسي گاهي ما طلاق درماني را هم توصيه مي كنيم . هنگامي كه يكي از طرفين داراي بيماري مسري باشد كه بقا ازدواج به مرگ دوطرف منتهي مي شود و يا هنگامي كه مرد بيمار روحي و رواني و يا معتاد به انواع و اقسام موادمخدر زن خود را براي اعمال منافي عفت مجبور مي سازد و يا بسياري موارد ديگري كه قابل طرح نيست . آيا باز مي پذيريم اين ازدواج به هر نحو ممكن بايد دوام داشته باشد
    آقاي موسوي حواشي طلاق را ابعاد منفي آن مي داند و مي افزايد : وقوع انزوا گوشه گيري وافسردگي كه افراد پس از طلاق دچار آن مي شوند و چه بسا زمينه هاي گرايش آنها را به آسيب هاي اجتماعي فراهم مي كند اگرچه اين مساله در همه افراد مشاهده نمي شود اما در برخي افراد با شدت و ضعف وجود دارد زيرا خصوصا در ميان زنان به دليل نداشتن شغل و درآمد ثابت از سوي خانواده ترد مي شوند. نگاه ترحم آميز و حتي تنفرآميز به آنها دارند كه در مجموع ممكن است اين افراد به كارهاي خلاف گرايش پيدا كنند.
    وي با نامناسب خواندن نگاه جامعه به زنان و مردان مطلقه مي افزايد : بعضا اين افراد حتي در اجاره مسكن و اقامت در هتل ها و مهمانسراها هم دچار مشكل مي شوند.
    مديركل آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي مي افزايد : طلاق در كانون خانواده حتي براي فرزندان هم تبعاتي همانند گرايش به سيگار خشونت موادمخدر فساد و فحشا و ساير انحرافات اخلاقي باشد كه جامعه اثرات زنجيره اي ديگري خواهد داشت .
    مديركل آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي ادامه مي دهد : افراد مطلقه معمولا از ازدواج مجدد به خاطر ذهنيت گذشته خود مي ترسند و معمولا با تاخير اين كار را انجام مي دهند و يا حتي براي هميشه تنها مي مانند كه اين مساله اي اثرگذار در زندگي اجتماعي آنها مي شود و اگر فرزنداني هم دانسته باشند معمولا در دوران مدرسه دچار افت تحصيلي مي شوند و اعتماد به نفس پائيني دارند و اين كودكان و نوجوانان و حتي جوانان خانواده طلاق احساس گناه مي كنند زيرا مي پندارند آنها در بروز طلاق ميان پدر و مادر مقصر بوده اند.
    وي ادامه مي دهد : ميزان ترك تحصيل در ميان فرزندان خانواده هاي طلاق معمولا بيشتر از ساير همسن وسالان آنهاست كه همه اين مسايل با خود تبعات منفي به همراه مي آورد كه هيچگاه قابل شمارش و اندازه گيري نيست .
    موسوي اثر خانوادگي و حتي فاميلي طلاق را در يكي از افراد فاميل ريختن قبح آن و اثرگذاري بر ساير زوج هاي فاميل مي داند و مي افزايد : طلاق نه فقط افراد بلكه نظام خانواده را دچار چالش جدي مي كند ما جامعه اي را جامعه سالم مي شناسيم كه خانواده سالم داشته باشد طبيعتا اين يك معضل ملي و سياسي خواهد شد.
    وي ادامه مي دهد : در برخي از استانها كه اختلافات خانوادگي زيادتر است آمار خودكشي هم بيشتر از ساير استانهاست كه متاسفانه در استانهاي كرمانشاه ايلام و همدان چنين مشكلاتي را فراوان داريم . در ايلام آمار طلاق به واسطه باورهاي عشيره اي و طايفه اي و ريشه داربودن اين ضرب المثل كه با لباس سفيد آمده ايم و با لباس سفيد هم مي رويم آمار طلاق ظاهري پايين است اما آمار خودكشي و خودسوزي فراوان است چون اين دختران و خانمها راه بازگشتي را در ميان خانواده خود مشاهده نمي كنند و از سرزنش ها هم مي ترسند اگر نتوانند مشكلات خانوادگي خود را حل كنند پايان راه را خودكشي يا خودسوزي مي پندارند.
    وي درباره دلايل وقوع طلاق هم مي گويد : اگرچه طلاق دلايل متعددي دارد اما اولين اشتباه انتخاب غلط همسر آينده است در حاليكه هر قدر ميزان شناخت از شريك و آينده زندگي كامتلر باشد آغاز زندگي مشترك بر پايه هاي محكمي استوار خواهد شد زيرا معيارهاي زندگي براي هر فرد متفاوت است كه اگر آن را برپايه واقعيات استوار كنند زندگي آنها دچار آسيبي به نام طلاق نخواهد شد.
    وي ادامه مي دهد : همچنانكه گفتم عوامل وقوع طلاق از بيماري يكي از طرفين گرفته تا اعتياد عسر و حرج و... كه در قوانين به آن اشاره شده ولي آنچه كه به عنوان عامل ريشه اي مطرح است اين است كه بسياري از زوج هاي جوان ما زنده هستند اما زندگي كردن را بلد نيستند خصوصا اينكه فرهنگ گفت وگو در ميان خانواده ها بسيار كم شده است و حتي دو طرف حرف نمي زنند و در دل مي ريزند. سوتفاهم ها از بين نمي رود در گفت وگو بايد به همديگر توجه كنند يعني يكي صرفا گوينده و طرف مقابل بي تفاوت نباشد.
    آقاي موسوي مشكلات اقتصادي را عاملي موثر در بروز اختلاف مي داند اما آن را عامل اساسي براي وقوع طلاق نمي داند و مي افزايد : بسياري از افراد فقير در عين فقر مطلق به زندگي شيرين خود ادامه مي دهند و در مقابل بسياري از مرفهين كه از لحاظ مادي چيزي كم نداشتند به دليل عدم تفاهم مجبور به طلاق شدند در حاليكه ثروت و فقر عامل اساسي در دوام و بقا زندگي يا جدايي محسوب نمي شود.
    وي يكي ديگر از عواملي را كه به زعم خانمها و آقايان مطلقه باعث بروز اختلاف در ميان آنها شده را دخالت هاي خانواده عروس يا داماد در زندگي زوج ها مي داند و مي افزايد : اگرچه افراد فراواني اين مساله را ريشه جدايي خود مطرح مي سازند ولي من بر اين باور هستم كه اگر زوج هاي جوان تجارب بزرگترها را گوش دهند و بپذيرند ضرر نمي كنند انتقال تجارب بسيار ارزشمند است اما اينكه بپذيريم يا نه مرحله بعدي است كه متاسفانه بسياري از اين افراد اصلا حوصله شنيدن هيچ حرفي را ندارند و هر توصيه و پندي را هم دخالت فرض مي كنند. اين مشكل نشان مي دهد كه زوج هاي جوان روابط بين خانواده و فاميل را هم نياموخته ايم .
    چگونه مي توان از افزايش شمار درخواست هاي طلاق به سادگي گذشت در حاليكه آمارها مي گويند از هر چهار ازدواج يكي به جدايي ختم مي شود و هر ساله 70 تا 100 هزار زن به زنان مطلقه و حدود دو برابر آن به فرزندان طلاق در كشور اضافه مي شوند
    به اذعان بسياري از كارشناسان امور خانواده آزادي مطلق دختران و پسران و بي تفاوتي برخي از والدين و همچنين عدم پذيرش نظرات مشفقانه پدر و مادر در انتخاب همسر عامل بسيار موثري در گسترش پديده شوم طلاق محسوب مي گردد
    آقاي سيدحسن موسوي مديركل آسيب ديدگان اجتماعي سازمان بهزيستي : در سال 85 عليرغم رشد منفي 1 22 درصدي ازدواج ميزان طلاق نسبت به سال 84 با افزايش 12 درصدي مواجه بوده است
    ميانگين سن ازدواج در ميان دختران به 27 9 و در مردان به 29 8 سال افزايش يافته است
    ثروت و فقر به تنهايي عامل دوام و بقا يا جدايي در زندگي نيست زيرا بسياري از افراد فقير در عين فقر مطلق به زندگي شيرين خود ادامه مي دهند و در مقابل بسياري از مرفهين كه از لحاظ مادي چيزي كم ندارند به دلايل مختلف مجبور به طلاق مي شوند