
قم ـ عبدالرحيم اباذري
در آبان سال 1356
پس از شهادت حاج آقا مصطفي خميني كه انقلاب اسلامي ايران به نقطه عطف گام نهاد
در ميان مردم ايران
دو
نوع تفكر عمده بروز و ظهور بيشتر داشت
يكي تفكر بعضي محافل حوزوي بود كه تاكيد به صبر و خويشتن داري و مدارا مي كرد و در
برابر جنايت هاي رژيم مردم را به آرامش دعوت مي نمود و سعي فراوان داشت از راه « انتخابات آزاد و عمل به قانون اساسي » به
خواسته هاي ملت مسلمان ايران جامه عمل بپوشاند. به همين سبب نيز حركت هاي انقلابي در مقابل رژيم ستمشاهي را تند و تيز
غيرمعقول و به دور از تدبير و آميخته به افراط و تفريط قلمداد مي كرد. در اين ميان برخي افراد و محافل دانشگاهي و روشنفكري مانند
مرحوم مهندس مهدي بازرگان و جبهه ملي ها و نهضت آزادي ها نيز از اين تفكر حمايت مي نمودند و تنها همين روش را عقلايي و
مطابق فطرت و عقل انساني مي پنداشتند.
در مقابل
تفكر حضرت امام خميني قرار داشت كه با الهام از مكتب و شعارهاي اباعبدالله الحسين (ع ) (پيروزي خون بر شمشير)
همواره مردم را به حضور در صحنه هاي خياباني
تظاهرات و راهپيمايي ها و اعتراضات گسترده و نبرد با ايادي رژيم دعوت مي كرد و با
وجود ديكتاتوري مثل شاه و استكباري مانند آمريكا
شعار « انتخابات آزاد و عمل به قانون اساسي » را وقت كشي و بهانه اي براي تسلط
هرچه بيشتر آنان به سرنوشت اين ملت و كشور مي دانست .
مبلغان تفكر اول كه در نخستين ماه هاي سال 1357 در اكثريت بودند
در شهرستان ها و مراكز استانها به اين تفكر
ژست منطقي و
فلسفي مي دادند. ضمن دعوت مردم به آرامش
براي اين كه از قافله هم عقب نمانند با هماهنگي هاي رئيس شهرباني و اداره آگاهي
هر
ازچندگاهي به « راهپيمايي و تظاهرات آرام » نيز دست مي زدند و به صراحت هم مي گفتند : هر كس از اين محدوده خارج شود و به
خشونت دست زند و در اين راه گلوله اي بخورد و بميرد
هرگز شهيد نيست چون برخلاف شرع و عقل عمل كرده است . »
اين روند ادامه داشت تا اين كه دوران غربت و مظلوميت فرزندان امام خميني به پايان رسيد. تفكر اول كارآيي خود را از دست داد و
مردم هوشيار و انقلابي ايران خيلي زود به ناكارآمدي آن پي بردند و به سيره و سنت حماسي امام خميني روي آوردند. اينجا بود كه
ستون فقرات رژيم دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي ترك برداشت . كمر استكبار جهاني شكست و صداي لرزش و ريزش ستون هاي
كاخ هاي سفيد در آمريكا و كرملين در شوروي به گوش جهانيان رسيد. انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران به پيروزي رسيد
دست هاي
شوم استكباري و استعماري از سر اين ملت و مملكت براي هميشه قطع شد.
تجربه تاريخي به خوبي نشان داد اگر مردم ايران اين شعور و آگاهي را نمي يافتند و در وادي همان تفكر اول مي ماندند و در جا
مي زدند
به يقين ايادي رژيم ستمشاهي با ترفندها و توطئه هايي كه داشتند ابتكار عمل را به دست مي گرفتند و دوباره بر اوضاع سياسي
كشور و سرنوشت ملت تسلط مي يافتند . بنابراين اگر چنين مي شد
هنوز هم رژيم ستمشاهي در ايران برقرار بود و اگر هم در اين 28 سال
محمدرضا شاه مي مرد
قطعا پسرش رضا پهلوي به جاي او بر اريكه سلطنت تكيه زده بود و خدا مي دانست كه چه جنايت ها و
خيانت هايي در اين كشور به وقوع پيوسته بود.
هم اينك در صحنه سياسي خاورميانه بخصوص در دو كشور لبنان و عراق شاهد تكرار همين تجربه تاريخي هستيم . از يك سو مردم
لبنان به رهبري حزب الله و سيدحسن نصرالله
چون از تفكرات انقلابي و حماسي حضرت امام خميني الهام مي گيرند و از سيره و سنت
ايشان پيروي مي كنند طبيعي است كه در عرصه هاي سياسي
نظامي و... همواره ابتكار عمل را دردست دارند و اغلب در موضع گيري ها و
عمل كردها پوزه دشمن و استكبار را برزمين ماليدند و البته خاصيت تفكر حماسي و تهاجمي همين است و بس . ولي از سوي ديگر با
كمال تاسف بايد نوشت در عرصه سياسي عراق اين تحرك و پويايي به چشم نمي خورد. بعضي رجال سياسي و دولتمردان اين كشور
يك نوع تفكر شبيه به تفكر مرحوم مهندس بازرگان را در پيش گرفتند و سعي دارند با سياست هاي « گام به گام » و ديپلماسي هاي
« انفعالي » اين كشور را از بحران موجود رها سازند
در حالي كه اين خيال خامي بيش نيست و تجربه تاريخي در ايران و تجربه عيني در
لبنان نشان داد بايستي در مقابل استكبار و اشغالگر حالت تهاجمي به خود گرفت و صلابت نشان داد تا فرصت ادامه اشغال و توطئه
بيشتر را از آنان ربود و دست هاي تجاوزشان را قطع كرد و الا هرگز پديده اشغال و تجاوزگري و استكباري از بين نخواهد رفت . كيست كه
نداند آمريكا فقط براي ماندن در عراق به اين كشور اسلامي هجوم آورده است و با اين تعارفات و دور ميز نشستن ها و صحنه سازي هاي
ديگر
فقط درصدد وقت كشي است و در واقع به سر طرف هاي مذاكره شيره مي مالد. لذا تنها راه خروج از بحران عراق
همان راه راستين
امام خميني
مقاومت
قيام و جهاد برضد دشمنان قسم خورده است .
شايد بعضي ها بگويند اوضاع و شرايط عراق فرق مي كند و در صورت مقاومت
كشت و كشتار بيشتر مي شود. اولا : اين در واقع
تكرارهاي حرف هاي دوران آغاز انقلاب اسلامي در ايران است كه مرتب بعضي ها آيه ياس مي خواندند و مي گفتند : « جواب اين
خون هاي بناحق ريخته شده را چه كسي خواهد داد گوشت و پوست در برابر توب و تانك چه مي تواند بكند » . ثانيا : مگر الان در عراق
كشت و كشتار نيست هر روز دهها و صدها نفر به دست آمريكايي ها و مزدوران وهابي آنها به خاك و خون كشيده مي شوند. اموالشان به
غارت مي رود و به ناموس مردم تجاوز مي شود. هنوز تاريخ ماجراهاي اسف بار و غم انگيز زندان ابوغريب و تجاوزهاي سربازان و
درجه داران و افسران آمريكايي را به زنان و دختران عراق از ياد نبرده است و اين جنايتها و تجاوزها تا به امروز نيز ادامه دارد.
در جنگ سي و سه روزه لبنان هم اين كشت و كشتارها
تخريب ها و جنايت ها از سوي اسرائيل و استكبار انجام گرفت اما اينها يك
فرق اساسي با هم داشتند و دارند. در جنگ لبنان اگرچه مردم خيلي خسارت ديدند و عزيزان خود را از دست دادند ولي چون اين
خسارت ها
شهادت ها و تخريب ها به همراه مقاومت و جهاد بود
سرافرازانه و سربلندانه جلوه نمود و هيچ موجب تاسف هم نشد. و
اين حماسه تاريخي همواره در صفحات زرين تاريخ اين كشور به عنوان سند افتخار و همانند آفتاب خواهد درخشيد. اما در سرزمين
عراق وضع طور ديگري است . شايد بتوان گفت : در هر هفته به اندازه جنگ سي و سه روزه لبنان
در اين كشور قتل و غارت مي شود
حرم شريف امامان معصوم مورد هتك حرمت قرار مي گيرند
مردم به صورت مظلومانه و ذليلانه از پاي درمي آيند و كسي هم صداي
مظلوميت آنان را نمي شنود. تاسف بارتر اين كه بعضي رهبران و دست اندركاران هم خود را مي بازند به گونه اي كه حتي پسوندهاي انقلابي
و اسلامي خويش را از آرم ها و تشكل هاي خود حذف مي كنند. اگر اين روند انفعالي و اين سياست كهنه و پوسيده « گام به گام » همچنان
ادامه يابد به يقين استكبار جهاني با ترفندها و توطئه هايي كه در پشت پرده دارد
اين فرصت طلايي را از دست مردم مسلمان عراق
خواهد ربود و با يك كودتا و انقلاب نارنجي و قهوه اي و دورزدن دولت مردمي و قانوني آقاي نوري مالكي
دوباره سرنوشت اين ملت و
مملكت را به دست خواهد گرفت و يا به صدام ديگري خواهد سپرد البته اين به همت مردم و مسئولان كشور عراق بستگي دارد چرا كه
سابقه استعمارستيزي و ضداشغالگري مردم عراق به مراتب درخشان تر و حماسي تر از بسياري از كشورها است . در جنگ جهاني اول
سال 1290 هـ . ق وقتي كشور عراق به اشغال قواي نظامي انگليس درآمد
مردم به رهبري روحانيت و مرجعيت شيعه بر ضد تجاوزگران
انگليسي بسيج شدند . آنها جبهه هاي مقاومت متعددي در مناطق مختلف تشكيل دادند . به طوريكه تنها در جبهه « شعيبه » 18000 نفر و
در جبهه « قرنه » چهار هزار نفر حاضر شدند. روحانيت و مرجعيت شيعه در سه جبهه محوري
فرماندهي نيروهاي مجاهدين را برعهده
داشت . جبهه مركزي قرنه به فرماندهي حضرات آيات : شيخ الشريعه اصفهاني
شيخ مهدي حيدري و سيدمصطفي كاشاني اداره مي شد.
جبهه راست شعيبه به مجتهداني مانند : سيدمحمد سعيد حبوبي . سيدمحسن حكيم و شيخ باقر آل حيدر
سپرده شده بود و رهبري جبهه
چپ شعيبه هم بر دوش حضرات آيت : شيخ مهدي خالصي
شيخ محمد خالصي
شيخ جعفر شيخ راضي
عبدالكريم جزايري و عيسي
كمال الدين قرار داشت .
در اين جنگ نابرابر آيت الله العظمي سيدشهاب الدين مرعشي نجفي و آيت الله العظمي سيدمحمدتقي خوانساري هم كه آن زمان
جزو طلاب جوان بودند
حضور حماسي داشتند به طوري كه آيت الله خوانساري در اين نبرد زخمي شد و به اسارت نيروهاي انگليسي
درآمد. او را به جزيره سنگاپور انتقال دادند و چهار سال در آنجا نگه داشتند كه بعدها به طور معجزه آسايي آزاد شد و به عراق و ايران
بازگشت .
اين حماسه ها و مقاومت ها همچنان ادامه داشت تا اين كه در سال 1298 هـ . ق برابر 1920 م با صدور فتواي جهاد بر ضد اشغالگران
انگليسي توسط آيت الله ميرزا محمدتقي شيرازي
كه منجر به انقلاب بزرگ مردم عراق
موسوم به « انقلاب عشرين » شد
اشغالگران
انگليسي در مقابل قدرت و خواست ملت به زانو درآمدند.
بنابراين مردم مظلوم عراق و دولتمردان آن بايد به تاريخ درخشان و افتخارآميز خويش بازگردند و از آن الگو و عبرت بگيرند و جهت
رهايي از بحران موجود در كشورشان هم ناچارند با الهام از رهنمودهاي مرجعيت معظم شيعه در نجف (ادام الله ظلاهم الشريف ) به تفكر
رهايي بخش و تهاجمي حضرت امام خميني كه نشات گرفته از مكتب اباعبدالله الحسين (ع ) است
تمسك جويند و در برابر اشغالگران
هرگز كوتاه نيايند و اگر چنين كنند
ماندگار
الگو و سرمشق ديگران خواهند شد. كه الحق مردم و سرزمين مقدس عراق
سزاوارماندن و
سرمشق بودن و چراغ هدايت شدن
هستند.
در سرزمين عراق
هر هفته به اندازه جنگ 33 روزه لبنان
قتل و غارت صورت مي گيرد
حرم شريف امامان معصوم مورد
هتك حرمت قرار مي گيرند
مردم مظلومانه و بدون هيچگونه دفاعي قتل عام مي شوند و هيچ سازمان جهاني نيز صداي
مظلوميت آنان را نمي شنود
اگر روند انفعالي كنوني و « گام به گام » رهبران و دولتمردان عراق همچنان ادامه يابد يقينا آمريكائيها با اجراي برنامه هاي
زمانبندي خود و با يك كودتا و انقلاب نارنجي و دورزدن دولت قانوني نوري المالكي
بار ديگر سرنوشت ملت و كشور عراق را
بدست خواهد گرفت يا به صدام ديگري خواهد سپرد
تجربه تاريخي مبارزات ضداستكباري ايران و تجربه عيني لبناني ها اثبات كرده كه بايد در مقابل استكبار و اشغالگران
حالت تهاجمي به خودگرفت و صلابت نشان داد تا فرصت توطئه بيشتر از آنان سلب و دست تجاوزگرشان قطع گردد
هم اكنون در صحنه سياسي عراق هيچگونه تحرك و پويايي براي مقابله جدي با اشغالگران به چشم نمي خورد و برخي از
رجال و دولتمردان با اتخاذ سياست « گام به گام » و ديپلماسي انفعالي
اين كشور را از بحران موجود رها سازند
در سال 1920 (1299 هـ . ش ) با صدور فتواي جهاد بر ضد اشغالگران انگليسي توسط آيت الله ميرزامحمدتقي شيرازي كه
به انقلاب بزرگ مردم عراق موسوم به انقلاب عشرين منجر شد
اشغالگران انگليسي در مقابل قدرت و خواست ملت به زانو
درآمدند
دولت و مردم عراق بايد به تاريخ درخشان و افتخارآميز خويش بازگردند و از آن الگوبرداري كنند و جهت رهايي از بحران
موجود در كشورشان به تفكر رهايي بخش و تهاجمي حضرت امام خميني
تمسك جويند و در برابر اشغالگران كوتاه نيايند

|