
تحركات سياسي اخير واشنگتن در خاورميانه
از طرحهاي چند منظوره آمريكا در دنياي اسلام وبويژه در دنياي عرب
پرده برداشته
است . اگر چه كاندوليزا رايس و رابرت گيتس وزراي خارجه و دفاع آمريكا سعي دارند چنين وانمود سازند كه طرحهاي جديد واشنگتن
بمنظور مقابله با باصطلاح « خطر ايران » شكل گرفته و گويا سعي دارند بازوي نظامي اعراب را تقويت كنند لكن شواهد وقرائن موجود
نشان مي دهد كه قرار راست ارتجاع عرب را به بازوي نظامي اسرائيل تبديل نمايد.
همزمان با سفر مشترك رايس و گيتس
شرم الشيخ ميزبان وزراي خارجه 6 كشور عضو شوراي همكاري خليج فارس بهمراه وزراي
خارجه مصر
اردن و آمريكا بود.شرم الشيخ در سالهاي اخير به كانون توطئه عليه نهضت جهاني اسلام تبديل شده و رژيم كمپ ديويدي
قاهره بهمراه رژيم مفلوك شاه اردن بعنوان دلالان سياسي آمريكا و اسرائيل به اجراي طرحهاي سازمان يافته اي سرگرمند كه حتي اسرائيل
و آمريكا نيز به تنهائي و مستقيما قادر به اجراي آنها نيستند. آمريكا و صهيونيست ها در حقيقت رژيم هاي مرعوب عرب رابه « كيسه هاي
شني » در جنگ عليه نهضت جهاني اسلام تبديل كرده اند.
اگر چه رايس و گيتس مدعي شده اند كه طرح جديد آنها براي مقابله با نفوذ روزافزون ايران تدوين شده است لكن اقدامات و
تصميمات آنها بخوبي ثابت ميكند كه هدف آنها مقابله با امواج عظيم بيداري اسلامي در سراسر دنياي اسلام است و نابودي كامل
تمامي جنبش هاي رهائي بخش اسلامي از لبنان و فلسطين اشغالي گرفته تا عراق
مصر و اردن و ساير كشورهاي عرب حوزه خليج
فارس و شمال آفريقا را به طور همزمان دنبال مي كنند. البته اين آرزوي دشمنان اسلام است كه سعي دارند بجاي تلاش مستقيم خود براي
مقابله بانهضت جهاني اسلام
رژيم هاي مرعوب عرب را از موج بيداري اسلامي بترسانند و آنها را براي مقابله با اسلام
تحريك و
تشويق نمايند.
تصادفي نيست كه در سالهاي اخير نوعي مبارزه عليه گروههاي اسلامي بعنوان اولويت نخست برخي حكومتها دركشورهاي عربي و
اسلامي معرفي شده و آنها بطور همزمان ماموريت دارند تا « خطر اسرائيل » را به فراموشي بسپارند و حتي صهيونيست ها را هم پيمان
رژيم هاي عربي در سركوب جنبش هاي بيداري اسلامي قلمداد نمايند و هر تلاشي براي احياي مظاهر اسلامي را حركتي ضد حكومتي
معرفي كنند كه بايستي بهر قيمت ممكن سركوب و حتي نابود شود.
اين اسلام ستيزي رژيمهاي ارتجاعي عرب
سابقه اي به قدمت انقلاب اسلامي ايران دارد و آمريكا و صهيونيست ها بلافاصله پس از
پيروزي امام خميني و اعلام پايان رژيم ستم شاهي در ايران
با تلخكامي اعتراف كردند كه موج بيداري اسلامي از فيليپين گرفته تا شمال
آفريقا
دنياي معاصر را به لرزه درآورده و باعث آگاهي و اعتماد بنفس ملتهائي شده است كه تا ديروز راهكاري براي پايان دادن به ظلم و
ستم حاكم در اختيارشان نبود و راه نجاتي نمي يافتند البته اين پيام رساي انقلاب اسلامي به گوش تمامي جهانيان رسيد ولي آنها كه
تحت فشار بيشتري قرار داشتند
با الگو قراردادن انقلاب اسلامي ايران
راه نجات خود را هموار ساختند و مسير پيروزي را كوتاهتر
ساختند.
آنچه در اين ميان اهميت دارد اينست كه در بسياري از موارد
اشتباهات دشمن و جنايات آنها عليه ملتها
زمينه ساز اتحاد مسلمانان
از جان گذشته اي شده كه براي پايان دادن به فجايع و جنايات دشمن
با استقامت و پايداري وارد ميدان مبارزه شده اند و آنچنان مبارزه
نفس گيري را بنمايش گذاشتند كه موجبات اعتماد بنفس ملتها و شكست و ناكامي دشمنان اسلام را فراهم ساخته است . مقاومت مثال
زدني حزب الله لبنان درجنگ 33 روزه عليه اسرائيل و پيروزي جنبش حماس در سرزمينهاي اشغالي
دو نمونه بارزي است كه باعث
عزت و افتخار مسلمانان جهان شده و آنها با اشتياق فراوان به پيگيري خبرهاي روزمره در اين نبرد نابرابر ميان يك ملت به پاخاسته و
دشمنان كينه توز مي پردازند و پيروزي حماس و حزب الله لبنان را پيروزي خود و ناكامي صهيونيست ها را نشانه هاي افتخار خود
مي دانند.
در چنين شرايطي آمريكا و صهيونيست ها طرح جديدي براي مسلح تر ساختن اعراب و اسرائيل به سلاحهاي جديد ارائه كرده اند كه
بموجب آن قرار است 63 ميليارد دلار سلاح جديد به منطقه ارسال گردد . بدين ترتيب مبلغ 20 ميليارد دلار اسلحه به اعضاي شوراي
همكاري خليج فارس فروخته مي شود و 13 ميليارد دلار سلاح به رژيم كمپ ديويدي قاهره عرضه مي شود و در عوض 30 ميليارد دلار
جنگ افزارهاي فوق مدرن به تنهائي به اسرائيل تحويل خواهد شد. شرط اصلي تحويل اسلحه به اعراب اينست كه رسما و كتبا متعهد
شوند هرگز از آنها عليه اسرائيل استفاده نكنند. اما سئوال اصلي اينست كه اگر قرار است اعراب مسلح شوند ولي هرگز تيري به سوي
اسرائيل شليك نشود
پس هدف اصلي تسليح آنها چيست دشمن فرضي اعراب كدام كشور است
مقامات واشنگتن و تل آويو
اين اواخر با وقاحت كامل از خطر موهوم ايران بعنوان خطر اصلي درخاورميانه سخن بميان مي آورند
و هدف آنست كه « خطر اسرائيل » به كلي به فراموشي سپرده شود و حتي ابتكار عمل در تدارك براي جنگ عليه ايران را به صهيونيست ها
واگذار كنند. ارتجاع عرب بايستي به اين سئوال مهم وحياتي بينديشد و براي يافتن پاسخ آن تلاش كند. سازش با اسرائيل قرار بود
زمينه هاي مورد نياز براي آباداني منطقه را فراهم كند . براي تقريبا 3 دهه ادعا مي شد كه سازش با اسرائيل معادل آباداني كشورهائي خواهد
شد كه چندين دهه براي جنگ با اسرائيل تجهيز شده بودند ولي امروزه پس از 3 دهه سازش رژيم كمپ ديويدي قاهره بااسرائيل
شاهد
تدارك جنگ افزارهاي جديد هستيم كه منطقه را در آستانه جنگ جديد قرار مي دهد. طبعا سئوال مطرح اينست كه چرا سازش با
اسرائيل
نه تنها به آباداني مورد ادعا منجر نشد بلكه حتي زمزمه هاي جنگ جديدي شنيده مي شود كه قرار است اعراب مرتجع بعنوان
كيسه هاي شني در آن مورد استفاده قرار گيرند مسئله اينست كه ارتجاع عرب در پرتو سازش با اسرائيل
ابتكار عمل را از دست داد و با
تصميمات حقيرانه اش
مركز ثقل تصميم گيري را به خارج از مرزهاي جغرافيائي دنياي عرب منتقل نمود و در نهايت فضائي ايجاد شد
كه امروز طرح و تصميم به معارضه و روياروئي با اين و آن
به اراده تصميم آمريكا و اسرائيل واگذار شده است . اين براي ارتجاع عرب
شرم آور است كه تصميم به فروش سلاح به آنها در واشنگتن و تل آويو اتخاذ مي شود و قبل از آنكه آن ها تصميم به خريد سلاح بگيرند
در واشنگتن و تل آويو تصميمي اتخاذ مي شود كه بايستي اعراب مرتجع مسلح شوند تا بتوانند به نيابت از سوي اسرائيل و آمريكا با
ايران به مقابله برخيزند.
موضوع مهم ديگر آنكه اگر چه آمريكا مرتبا از رژيم هاي مرعوب عرب بعنوان « دوستان آمريكا » ياد مي كند
اما هرگز اين دوستي با
آمريكا باعث توسعه و آباداني كشورهاي عرب نشده است بلكه فقط باعث انباشتن جنگ افزارهاي بيشتر در اين كشورها گرديده است . در
واقع مطابق تصميمات آمريكا و صهيونيست ها قرار نيست ظرفيت هاي اقتصادي دنياي عرب صرف آباداني و توسعه شود بلكه بايستي
همواره در شيپور جنگ دميده شود و بخش اعظم ظرفيت هاي اقتصادي و منطقه صرف « مسابقه تسليحاتي » شود.
موضوع مهتر اينكه اگر چه اعراب منطقه بعنوان « دوستان آمريكا » معرفي شده اند
ولي هرگز اين حقيقت عيني و ملموس
مورد انكار
قرار نمي گيرد كه « اولويت نخست » آمريكا
دوستي و هم پيماني استراتژيك با اسرائيل است و حتي دوستي آمريكا با رژيم هاي عرب هم
در چارچوب حفظ برتري نظامي اسرائيل تعريف شده و مي شود خوبست رژيم هاي مرعوب عرب از تاريخ 30 سال اخير منطقه
درسهاي مهم وتعيين كننده اي را بياموزند و به نكات عمده و حياتي در قلمرو بررسي تاريخ معاصر منطقه توجه داشته باشند.
1 ـ آمريكا و اسرائيل در طول دوران حيات پرافتخار انقلاب اسلامي
هرگز براي لحظه اي مراتب دشمني و خصومت عليه ايران و
جنبش هاي بيداري اسلامي را كتمان نكرده اند. در طول سالهاي اخير اسرائيل و آمريكا مرتبا به ايران چنگ و دندان نشان داده اند و در
صدد بوده اند با ايران و جنبش هاي بيداري اسلامي به مقابله و حتي جنگ بپردازند. فراموش نكنيم در اين زمينه « اريل شارون » و
« ايهوداولمرت »
بيش از ديگر مقامات صهيونيستي
عربده مي كشيدند لكن « شيمون پرز » رئيس جمهور كنوني و معاون سابق نخست
وزير اسرائيل معتقد بود كه اسرائيل نبايستي مستقيما و به تنهائي با ايران مقابله كند بلكه بايستي ديگر كشورها را به موضع تضاد و
تعارض عليه ايران بكشاند. طرح جديد براي ايجاد دشمني اعراب عليه ايران
دقيقا در چارچوب همين ذهنيت « شيمون پرز » تدوين شده
و براي اجرا به اعراب توصيه و بلكه « ديكته » شده است . معني صريح اين عبارت اينست كه اصل طرح معرفي ايران بعنوان يك باصطلاح
خطر براي منطقه
يك طرح صهيونيستي است كه با اهداف و برنامه هاي واشنگتن در منطقه نيز تطابق و سازگاري دارد.
2 ـ ناگفته پيداست كه انقلاب اسلامي اكنون بيش از 2 دهه است كه مراحل جنيني
استقرار و تثبيت را پشت سرگذاشته و تضاد و
تعارضي از اين قبيل عليه آن
موضوع تازه اي نيست كه تغييري در معادلات سياسي منطقه ايجاد كند. تاريخ معاصر به خاطر دارد كه
صدام بعنوان سردار نگون بخت قادسيه ماموريت داشت ايران را اشغال كند و طي چند روز پرونده انقلاب اسلامي را در هم بپيچد. البته
صدام در آن ماموريت بدفرجام دقيقا مورد حمايت صريح آمريكا
اسرائيل و تمامي رژيم هاي مرتجع عرب قرار داشت و همه ديدند كه
همان مظلوميتي كه ايران در طول جنگ 8 ساله از خود نشان داد
باعث مقبوليت و محبوبيت جهاني ايران شد و بويژه ملتهاي مسلمان
به اهميت « الگوي ايران » واقف شدند و باالگو قرار دادن ايران
اكنون در صدد پيمودن هما ن راهي هستند كه ملت ايران پيموده است . به
عبارت بهتر
نفوذ معنوي امروز ايران نه تنها معلول لشكر كشي ايران نبوده بلكه بعكس
دستاورد مقاومت مثال زدني ملت ايران و
استقامت ايران در برابر ماشين جنگي استكبار بوده است . نفوذ و محبوبيت امروز ايران با سلاح و جنگ افزار به آنسوي مرزهاي
جغرافيائي ايران منتقل نشده بلكه محصول استقامت ملتي است كه با تمامي وجودش نشان داده است كه « خون بر شمشير پيروز است »
در واقع واشنگتن و صهيونيست ها سعي دارند اعراب را يكبار ديگر فريب دهند و آنها را به تكرار تجربه اي خفت بار و حقارت آميز
مجبور سازند.
مگر آل سعود و ساير قارونهاي نفتي عرب فراموش كرده اند كه براي مقابله با انقلاب اسلامي و درهم شكستن اقتدار ايران چند صد
ميليارد دلار به صدام كمك نظامي و مالي ارائه كردند. مگر سعوديها موضوع استقرار آواكس هاي آمريكائي برفراز عربستان براي
جاسوسي عليه تحركات نظامي ايران را فراموش كرده اند مگر كويت موضوع تبديل بندر الاحمدي به يك بندر نظامي براي دريافت
سلاحهاي جنگي مورد نياز ماشين جنگي سردار قادسيه را فراموش كرده و مگر موضوع تحويل جنگ افزارهاي فوق مدرن شرق و غرب
از موشكهاي اسكاد گرفته تا موشكهاي اگزوسه
هواپيماهاي ميگ 25 و 27 و « سوپر اتاندار »
ميراژ و « سوخو » به صدام توسط فرانسه و
اتحاد شوروي سابق را مي توان فراموش كرد البته سرنوشت آن جنگ نابرابر به شكست و ناكامي صدام و حاميانش منجر شد ولي
ارتجاع عرب لازمست سرنوشت صدام را در ذهن خود مرور كند و مطمئن باشد خيانتكاران به اسلام به دست نسل جديدي از حاكمان
هر كشور به عقوبت ومجازات خواهندرسيد. ارتجاع عرب بايستي مطمئن باشد كه در صورت تداوم خيانت به اسلام و برنامه ريزي و
همدستي براي دشمن عليه مسلمانان
يقينا سرنوشتي بهتر از صدام در انتظارش نخواهد بود.
3 ـ در بررسي درسهاي دوران بيداري اسلامي براي دشمنان اسلام نيز نكات حياتي و عمده اي وجود دارد كه حتي يادآوري آنها نيز
حياتي و سرنوشت ساز است . هدف از تشويق صدام به جنگ عليه ايران
براندازي نظام جمهوري اسلامي بود هدف آن بودكه بذر
دشمني با ايران در ذهن و قلب ملت عراق بارور شود و آنها به دشمني هميشگي با ايران وادار شوند ولي به بركت استقامت ملت ايران به
نتايج معكوسي منجر شد. امروز ملت عراق به چشم خود مي بينند كه اگر « دوستي » در دنياي اسلام داشته باشند
همانا ملت ايران هستند
و اگر دشمني داشته باشند
همانا امريكا و انگليس و رژيم هاي مرتجع عرب هستند. اين نفوذ معنوي ايران در عراق با تمامي محاسبات
صدام وحاميانش در تا تضاد و تعارض است و دقيقا نقض غرض شده است . اگر امريكا و مزدورانش سعي دارند اين تجربه را بار ديگر
تكرار كنند
بايستي مطمئن باشند كه سرنوشت چنان سرمايه گذاري بدفرجامي براي آن ها بمراتب تلخ تر و تاسف بارتر از نتايج محسوس
جنگ 8 ساله عليه ايران خواهد بود . كسي چه ميداند چه بسا كه اشتباهات مكرر آمريكا و مزدورانش بايستي باعث پايان دادن به سلطه
جهنمي دشمنان اسلام در كليت دنياي اسلام شود. اگر آمريكا امروزه براي پايان دادن به بحران عراق
دست نياز به سوي ايران دراز كرده
است
فردا براي خروج از دنياي اسلام ناچار خواهد شد از ايران استمداد كند. طبعا در اين زمينه
بيچاره آنهائي خواهند بودكه قرار است
بعنوان كيسه هاي شني در جنگ عليه جنبش بيداري اسلامي مورد استفاده قرار گيرند.
واشنگتن ادعا مي كند كه طرح تسليح اعراب را بمنظور مقابله با باصطلاح « خطر ايران » تهيه كرده و گويا سعي دارد بازوي نظامي
اعراب را تقويت كند لكن شواهد و قرائن موجودنشان مي دهد كه قرار است ارتجاع عرب را به بازوي نظامي اسرائيل تبديل نمايند
« شرم الشيخ » در سالهاي اخير به كانون توطئه عليه نهضت جهاني اسلام تبديل شده و رژيم هاي مفلوك مصر و اردن بعنوان دلالان
سياسي آمريكا و اسرائيل به اجراي طرحهاي سازمان يافته اي سرگرمند كه حتي اسرائيل و آمريكا نيز به تنهائي و مستقيم قادر به اجراي
آنها نيستند
آمريكا و اسرائيل در حقيقت رژيم هاي مرعوب عرب را به كيسه هاي شني در جنگ عليه نهضت جهاني اسلام تبديل كرده اند. دشمنان
اسلام سعي دارند رژيم هاي مرعوب عرب را از موج بيداري اسلامي بترسانند و آنها را براي مقابله با اسلام
تحريك و تشويق كنند
تصادفي نيست كه در سالهاي اخير مبارزه عليه گروههاي اسلامي بعنوان « اولويت نخست » در برخي كشورهاي عربي و اسلامي معرفي
شده و آنها بطور همزمان سعي دارند خطر اسرائيل را به فراموشي بسپارند و حتي صهيونيست ها را هم پيمان رژيم هاي عربي در سركوب
جنبش هاي بيداري اسلامي قلمداد كنند
سئوال اصلي اينست كه اگر قرار است اعراب مسلح شوند ولي هرگز تيري به سوي اسرائيل شليك نشود
پس هدف اصلي تسليح
اعراب چيست دشمن فرضي آنها كدام است
اگر چه اعراب منطقه بعنوان « دوستان آمريكا » معرفي شده اند ولي حفظ برتري نظامي اسرائيل بعنوان اولويت نخست آمريكا مطرح
است و هرگونه دوستي آمريكا بااعراب در همين چارچوب تعريف شده و مي شود
اگر آمريكا امروز براي پايان دادن به بحران عراق
دست نياز به سوي ايران دراز كرده است
فردا براي خروج از دنياي اسلام ناچار است از
ايران استمداد كند
ديروز آمريكا باتشويق صدام به جنگ عليه ايران سعي داشت بذر دشمني باايران را در ذهن و قلب ملت عراق بپاشد ولي امروز ملت
عراق مي بيند كه اگر دوستي در جهان داشته باشد
همانا ملت ايران است
ارتجاع عرب لازمست از سرنوشت صدام و جنگ 3 روزه اش براي فتح تهران عبرت بگيرد و مطمئن باشد كه در صورت تداوم خيانت
به اسلام و همدستي با دشمنان اسلام
يقينا سرنوشتي بهتر از صدام در انتظارش نخواهد بود
نفوذ معنوي ايران در دنياي اسلام و دنياي عرب نه تنها معلول اسلحه و لشگركشي نظامي نبوده بلكه بعكس
دستاورد استقامت
مثال زدني ملت ايران در برابر ماشين جنگي دشمن و شكست طرحهاي استكباري بوده است
سرمايه و ابزار ملت ايران
همان مظلوميتي است كه ايران در طول 8 سال جنگ نابرابر از خود نشان داد و باعث مقبوليت و محبوبيت
جهاني ايران شد و ملتهاي مسلمان به اهميت « الگوي ايران » واقف شدند و باالگو قرار دادن ايران
در صدد پيمودن همان راه هستند
دشمني با ملت ايران يك ذهنيت صهيونيستي است « شيمون پرز » معتقد بود كه اسرائيل نبايد مستقيم و به تنهائي با ايران مقابله كند
بلكه بايد ساير كشورها را به موضع دشمني با ايران بكشاند. اساس طرح جديد واشنگتن با همين ذهنيت « شيمون پرز » تدوين شده و
قرار بر اجراي آنست

|