(گفتاري از آيت الله هاشمي رفسنجاني )
جريان هاي فكري مشروطيت
كتاب « جريان هاي فكري مشروطيت » كه شامل مجموعه سخنراني ها و مقالات همايش يكصدمين سالگرد مشروطه مي باشد
در
368 صفحه توسط موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي منتشر شده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده
ميشود : تقابل انديشه جمهوري خواهي و استبداد
مشروطه مشروعه
مشروعه در بوته نقد علماي مشروطه خواه
بررسي آرا تني چند
از نخبگان جنبش مشروطه خواهي در ايران
امكان يا امتناع تركيب مشروطه با مشروعه . مشروطه از نگاه آخوند خراساني
مشروطه در
انديشه سياسي شيخ حسين يزدي
تطور آرمان و رهبري در مشروطيت اول
تمايزات فكري مشروطه خواهان غرب گرا و مذهبي
رهبري
در نهضت مشروطه و عناوين متعدد ديگر.
در صفحات ابتدايي كتاب مذكور
سخنراني افتتاحيه آيت الله علي اكبر هاشمي رفسنجاني
پيرامون تفاوت ها و شباهت هاي انقلاب
مشروطه و انقلاب اسلامي درج شده است كه بخش هايي از آن را در ذيل مي خوانيم .
تجربه مشروطه براي انقلاب اسلامي خيلي مي تواند كارساز باشد
براي پندگرفتن و درس گرفتن و فهميدن حركت تاريخ هم زمينه ها
هم اقدامات تا اينجا خيلي شبيه هم هستند. اما بعد از پيروزي هر دو تفاوتهاي اساسي شروع مي شود. انقلاب مشروطه ريشه هايي دارد و
كارهايي انجام داده و پيامدهايي دارد كه سعي مي كنم هر سه بخش از به علاوه تفاوت و شباهت مشروطه با انقلاب خودمان را عرض
كنم . مقالات و سخن رانيهاي اين كنفرانس
دستاورد خوبي براي جامعه ما خواهد داشت . ولي شروع كار است و بعدا تكميل مي شود.
ريشه ها تقريبا شبيه ريشه هاي انقلاب اسلامي است . رژيم مستبدي به نام قاجاريه بر كشور حكومت مي كرد
البته در زمان ما هم همين
بود و رژيم شاه كمتر از آن نبود. رژيم شاه با قانون مشروطه حكومت مي كرد و آن هم با بي قانوني و استبداد رسمي . و لذا وضع ما بدتر
بود. چون آنها تحت پوشش كار رسمي و قانوني به اصطلاح مردمي حركت مي كردند اما اعمالشان مثل قاجاريه بود. آثارش هم شبيه به
هم بود يعني وابستگي قاجار به خارج خيلي جدي بود. آن موقع كه انگليس و روسيه تاثيرگذار بودند. در زمان شاه هم باز وابستگي
عميق تر و گستاخانه تر بود چون مستشاران آمريكايي همه جاي ايران را گرفته بودند
ارتش و ژاندارمري و شهرباني و ساواك و
برنامه ريزي و نفت در دست آنها بود. حتي دربار. در زمان قاجار به اين شكل نبود. خيلي صريح سفراي آمريكا و انگليس به دربار فرمان
مي دادند. پس وابستگي هم شبيه هم بود. استبداد اسمي نيست ولي رسمي هست . نارضايتي مردم هم شبيه هم بود با يك تفاوت . يعني
مردم از استبداد متنفر بودند. در هر دو مقطع
استبداد تا اعماق مردم روستاها هم رسوخ كرده بود. يعني اوامر آنها
واليهاي آنها
استانداران و فرمانداران آن زمان خدايي مي كردند و ژاندارمها و ماموران مسلح آن زمان حقيقتا زندگي مردم را به شلاق گرفته بودند.
تبعيض در هر دو مقطع جدي است . هزار فاميل در نظام شاهنشاهي و حكومت اعيان و اشراف و شاه زاده ها در حكومت قاجار كاملا
روشن است . منتها آن موقع خيلي گستاخ و رسمي و با وضوح
اين كار تحت پوششهاي خاصي صورت مي گرفت كه از فريبهاي زمان
بود. مسائل ديني هم كم و بيش همين طور بود. آن موقع هم برخي از علما در دستگاه قضاوت و قدرت اهتمام داشتند و بخشي هم
حاضر به همكاري نبودند. در زمان ما روحانيت يكپارچه بود. به آن شكل بين علماي دربار و مخالف تقسيم نشده بود. از اين حيث
مقداري تفاوت پيدا مي شد. افكار عمومي توده ملت آن موقع در ميدان نبود اما نخبگان و صاحب نظران بودند; يا موافق يا مخالف . در
زمان ما افكار عمومي به خاطر مبارزه به ميدان آمده بود بويژه به خاطر شرايط بعد از شهريور 20
اين هم يك تفاوت اصولي بين انقلاب
و مشروطه ايجاد مي كند و پيروزي مشروطه با پيروزي انقلاب ما خيلي تفاوت دارد. مدت مشروطه از لحظه شروع تا تمام
كوتاه است .
درگيريها
زندانيها و از اين چيزها بسيار كم دارد. به همين دليل نيازي نبود كه مردم به صحنه بيايند. مردم از آنچه مي گذشت بي خبر بودند
الا در تهران و تبريز و بعضي جاهاي ديگر. اما در دوره ما
در نتيجه سطح وسيعي از مردم آگاه شده بودند. در هفده سال دوران مبارزه
تفريبا به همه خانه هاي مردم رفته بودند و آگاهي و شعور عمومي ايجاد شده بود و لذا توده مردم مسئله را حل كردند نه نخبگان در
مشروطه اين گونه نبود. در اعتصاب شاه عبدالعظيم يا در مهاجرت به قم چه تعداد از مردم حضور داشتند طلبه ها و وعاظ و بخشي از
بازاريها بودند. در تحصن سفارت انگليس هم جمع محدودي از بازاريها بودند. ديگر ما توده مردم را نداشتيم كه آن روزها خيابانها را پر
كرده بودند. شيوه افشاگري و روشنگري هم خيلي متفاوت بود. روحانيت در سراسر كشور براي آگاه كردن مردم از مساجد و معابر و
حسينيه ها و مراسم (مذهبي ) بهره مي برد. اما تحليل شفاهي درباره مشروطه خيلي نبود. اصلا به اين سطح نرسيده بودند كه وعاظ و
خطبا و گويندگان در سراسر كشور با مردم حرف بزنند. اين موضوع فقط در بعضي جاها و شايد در همين تهران بود. روشنفكران در آن
زمان يعني تيپ فرهنگي غيرروحاني
اعم از چپ و راست با تشكيلات و جريانهايشان در سطحي از نخبگان و صاحب نظران ارتباطات
جلسه اي يا مكتوب داشتند يا در كلاس درس مسائل را منتقل مي كردند و لذا انقلاب توده مردمي به آن شكل اتفاق نيفتاد. شايد اگر
مظفرالدين شاه در مشروطه مقاومت مي كرد و علما هم اصرار مي كردند به تدريج مسئله به خانواده هاي مردم هم مي رسيد و به همه جا
مي رفت . اما آنها زود تسليم شدند و قضيه تمام شد. بنابراين ريشه هاي انقلاب مشروطه عبارت بود از استبداد
تبعيض
وابستگي كه
مشكلات زندگي مردم بود. در انقلاب اسلامي هم وجود داشت كه انقلاب به وجود آمد.
نكته ديگر اينكه در انقلاب مشروطه جريانهاي فكري سه گانه اي كارزار را اداره مي كردند. روشنفكراني كه در ارتباط با غرب به اين
نتيجه رسيده بودند. حالا يا با مسافرتهاي تحصيلي يا استاداني كه آورده بودند به خصوص در دارالفنون يا در روزنامه ها و ساير
اطلاع رسانيهايي كه بود.
جريان چپي به مركزيت قفقاز كه در مقدمات كار انقلاب سوسياليستي بود
آنها هم در ايران فعال بودند و حضور داشتند.
جريان اساسي مذهبي كه علما و روحانيون آن را رهبري مي كردند مثل انقلاب خودمان كه اين سه جريان بودند. ما در جريان مبارزه
هم نيروهاي آزاديبخش متمايل به فرهنگ غرب از نوع دمكراسي غرب را داشتيم . مبارزان چپ كه قبله شان مسكو بود و رهبرشان يا
استالين يا مائو يا لنين بود. علما و مردم متدين هم بودند كه اينها بدنه اصلي جامعه را به ميدان آوردند. راهكار مبارزه يك مقدار متفاوت
بود. در اين دوره آنچه حرف آخر را زد و كار را تمام كرد
همانا مردم بودند. تحقيقا اگر مردم با آن وسعت به ميدان نيامده بودند رژيم
پهلوي تسليم نمي شد و شاه فرار نمي كرد. چون سركوب نخبگان مبارز عملا انجام شده بود. يادمان هست عمده مبارزين در زندانها جمع
بوديم . كار به جايي رسيده بود كه بدون هيچ پروايي بعد از تمام شدن دوره محكوميت هم ما را نگه مي داشتند و صريح ميگفتند « قانون
بي قانون » همين كه هست . نفسي هم از كسي درنمي آمد. خيلي سخت بود. بالاخره شرايطي پيش آمد كه موج مردم خيلي چيزها را عوض
كرد. در دوران مشروطه كار به اينجا نرسيد. توده مردم نيامدند. اما نفوذي كه علما داشتند و تجربه اي كه در مسئله تنباكو پشت سرشان بود
و مي دانستند كه يك عالم يا مرجع مي تواند مردم را بسيج بكند و براي آنها كافي بود كه تسليم بشوند. البته در بين شاه زاده ها و اعيان و
اشراف كساني مايل بودند كه آن وضع استبداد مطلق به مشروطه و مشروعه مبدل بشود. همه اين جريانها مبدا بروز انقلاب مشروطه
است . وقتي فكر مي كنيم كه يك رژيم استبدادي 2500 ساله شاهنشاهي در ايران به آساني در مقابل درخواست علما و جمعي از
آزادانديشان و عدالت خواهان تسليم مي شود
فرمان عدالت خانه و بعد فرمان مجلس را صادر مي كند
اين يك تحول تاريخي مهم است .
اين را كم نگيريم كه چون هزينه كمي براي آن داده شده است . درست است كه انقلاب ما كم هزينه بود مثل انقلابهاي پرخطر و پرخرج
نبود
ولي به هر حال هزينه داشت . زندان داشت . شلاق و تبعيد داشت . شهيد داشت . خيلي خسارتها ديديم ولي قابل مقايسه با آنها نبود.
همان جريانهايي كه عامل پيدايش مشروطه بودند به محض رسيدن به مشروطه
به جان هم افتادند و عامل تفرقه شدند و مشروطه
را عملا به باد دادند. البته اسم مشروطه هيچ وقت به باد نرفت ولي عملا مشروطه به باد رفت . وقتي آدم تاريخ بحثهاي مجلس دوم را
مي خواند; چون مجلس اول چيز خاصي نبود افراد
صنفي و گروهي بودند. اما در مجلس دوم كه بحثهاي قانون اساسي و متمم قانون
اساسي به ميان آمد
همان تفاوتهاي جريانها
خودش را نشان داد. يك بحث مطرح بود و آن اصل مساوات همه ملت
همه اديان و
فرهنگها و مذاهب بود كه بايد مساوي باشند. اين بحث در بين تهيه كنندگان قانون اساسي خيلي داغ بود.
بحث ديگري كه قانون اساسي را جدي تر كرد بحث اجرايي كردن احكام اسلام بود. اينكه چگونه قوانين را با شرع منطبق كنند. در
سطح كليات قانون آيا قوانين عرفي ! آيا آنجايي كه احكام شرعي وجود دارد مي شود بر روي آن قانون گذاشت اين مباحث
مسائل
جدي به وجود آورد مردم در زمان مبارزه به هم رسيده بودند و يك حرف مي زدند و آن عدالت خانه بود. بعد رسيدند به مشروطه و بعد
به مجلس
سپس محتواي مشروطه از هم جدا شد. اينجا يك تفاوت عمده با دوره ما دارد. دوره ما هم همين اتفاقات مي توانست بيفتد.
درست همان حرفها زده مي شد. اما در اينجا امتيازاتي بود كه توانست مسايل را به خواست اكثريت مردم و علما حل بكند و آن حضور
مردم بود . اكثريت 99 درصدي مردم با عشق و علاقه به حكومت اسلامي
راي دادند . همان كه پيشنهاد شده بود . اما اين اتفاق در
مشروطه نيفتاد نه مردم در ميدان بودند و نه مسئله حل شد. همان طور ماند. بعد متمم قانون اساسي را با خيلي فشارها و مشكلات به
تصويب رساندند. اما يك روز هم اجرا نشد. خيلي از علما آن را بدان شكل قبول نداشتند. اما در انقلاب اسلامي اين اتفاق نيفتاد. به خاطر
آن تفاوتي كه ما با مشروطه داشتيم . در اينجا توده مردم مسلمان متدين متعبد
عامل اصلي پيروزي انقلاب بودند. اينها همه در صحنه
بودند. هم ناظر بودند و حمايت مي كردند. تفاوت دومي كه ما داشتيم
مسئله رهبري بود. در مشروطه يك رهبر نيرومند نيست .
مخلوطي از اين جريانات فكري و انجمنهاي سري مخفي وجود داشت . شخصيتهاي بزرگي مثل علماي نجف و تهران شاخص شده
بودند اما رهبري به آن صورتي كه در انقلاب ما شكل گرفت
يعني رهبري امام
وجود نداشت . شخصي مثل امام به عنوان رهبري كه به
طور طبيعي به رهبري رسيده بود و عمل خودشان
اخلاق خودشان و صلاحيتهاي خودشان مردم را به دور ايشان جمع كرده بود. اما در
مشروطه چنين چيزي نبود. ما طلبه ها به ايشان خيلي نزديك بوديم و ايشان را خوب مي شناختيم و به ايشان عشق مي ورزيديم و با
خاطر آرام دستورات ايشان را اطاعت مي كرديم ; به هر قيمتي حبس
جان
مال و محروميت . با ايمان عمل مي كرديم . هرچه هم به طرف
توده هاي مردم مي رفتيم روحيه ها قوي تر مي شد و ضعيف تر نمي شد. همه در صحنه بودند. وقتي كه رفراندوم نظام مطرح شد اين طور
نبود كه تبليغات يك طرفه باشد. رسانه هاي زيادي با شانتاژ تبليغاتي سم پاشي مي كردند. در همه جاها هم بودند. حتي در روستاها. من
خودم آن موقع به شهرهاي دور رفتم . آبادان رفتم
مسجد سليمان رفتم
جاهايي كه آدم فكر نمي كرد آنجا اين ميدانها داغ تر باشد.
دانشجوها
دانش آموزان در خيابان
بحثها كاملا جدي بود. اين جور نبود كه مردم بي اطلاع بيايند راي بدهند. تبليغات واقعي اتفاق افتاد و
مردم انتخاب خودشان را كردند. اين سرمايه حضور مردم
هم در شكل گيري هم در انقلاب
هم در تداوم انقلاب هم در صحنه بودن
مهم ترين وسيله و ابزار نفوذ در قدر و نظام بود. البته مشروطه به آن رهبري ساده اي نيازمند بود كه امام داشت همه علائم حاذق بودن
طبيب سياسي مردم و جامعه شناسي مردم را ما در امام مي ديديم . در حالي كه آن رهبري در انقلاب مشروطه نبود. آدمهايي بسيار
ارزشمند بودند
توضيحاتي مي دادند. فتواهايي مي دادند ولي خيلي فرق داشت با كسي كه با يك اشاره ميليونها نفر از مردم را به صحنه
مي آورد. اين عملا اتفاق افتاد. رقيبها و رفيقها مي فهميدند كه با چه كسي مواجه هستند. حد خودشان را مي شناختند كه در ميدان چه
بكنند. خارجيها هم همين طور. آنها هم كه مي خواستند دخالت و اعمال نفوذ بكنند
مثل سفارت آمريكا و سفارت انگليس
فهميدند با
چه سدي برخورد مي كنند. همان حكومت نظامي كه دو روز قبل از پيروزي انقلاب اعلام كردند
كاملا با طراحيهاي آمريكا و هايزر بود.
فكر مي كردند كه مردم را در خانه ها حبس مي كنند و انقلاب را متوقف مي كنند. اما در همان اتاق محقر مدرسه علوي محبوس ماند در
حالي كه ترس بمباران شب هم وجود داشت . مردم در خيابانها ماندند و ريختند در مساجد و توطئه بمباران هم شكست خورد. پس
رهبري قاطع و سالم امام به همراه آگاهي مردم كه در طول مبارزه هفده ساله به سلامت به وجود آمده بود
اين تفاوت اساسي را با
مشروطه داشت . نمي توانيم بگوييم آدمهاي مشروطه خواه
آدمهاي كوچكي بودند. نمي توانيم بگوييم آنها ضعيف عمل كردند يا خلوص
نداشتند. از بزرگان تاريخ هستند و حقيقتا تاريخ را عوض كردند. اما اين ويژگيها را نداشتند و اين نيروي مردمي زمينه حضورش در
جامعه مثل آن روز و امروز نبود. لذا اين تفاوت پيش آمد. انقلاب به همين امواج شبيه مشروطه كار خودش را كرد. قانون اساسي خودش
را همان طور كه مي خواست نوشت و ضمانت اسلامي بودن قوانين اسلامي را در خود قانون اساسي آورد و باز هم به تاييد مردم در
رفراندوم عمومي رساند و مردم پشتيبان كار شدند . اصل 4 قانون اساسي ما خيلي تفاوت دارد با آن چيزي كه در مشروطه مي توانست
عمل بكند و اصلا هم عملي نشد. اين كار در شرايطي به وجود آمد كه همه دستگاههاي تبليغاتي شرق و غرب و ارتجاع و عوامل داخلي
آن روز عليه مجلس خبرگان قانون اساسي بسيج شده بودند. حتي دولت موقت به خاطر بعضي از مواد استعفا كرد. تا اينجا ما توانستيم
عبور كنيم . شما انتخابات مجلس دوم مشروطه را ببينيد . در تهران كه شهر بزرگي بود 5700 نفر در انتخابات شركت كردند . معلوم
مي شود توده مردم نبودند. دوره اول هم تمام شده بود
داغ بودند و مردم فهميده بودند و خيلي كارها شده بود. نمي شد گفت اينها
بي اطلاع اند. اما فقط پنج هزار نفر در تهران شركت كردند. كجاست اين موجي كه مردم در پاي صندوقهاي راي مي دادند با آن چيزي كه در
مشروطه بود . 3 روز هم مردم مي آمدند در دارالفنون رايشان را مي رفتند . اين تفاوت عمده اي است در كار ما و آثارش هم در پيروزي و
تداوم انقلاب و دفاعمان و زندگي مان و تا امروز ادامه دارد. ما عبرتي كه بايد بگيريم و هوشياري كه بايد داشته باشيم مربوطه به همين
جاست كه عوامل پيروزي را فراموش نكنيم . هماهنگي مردم را فراموش نكنيم . هماهنگي علما و پيشتازان را فراموش نكنيم . وقتي فتواي
اعدام و مهدورالدم بودن مرحوم شيخ فضل الله را مي دهند
خيلي از افرادي كه مريد ايشان بودند در پاي دار ايشان كف مي زدند
جشن
مي گرفتند. همان اختلافات باعث شد بين آن سه جرياني كه بودند
جريان روحانيت دچار انشعاب شود. به خاطر مخالفتهايي كه بر سر
اسلامي كردن وجود داشت كم كم زاويه ها باز شد. عوامل افراطي هم هميشه اخلال مي كردند. مي دانيد كه بمباران مجلس و استبداد صغير
به خاطر يكي دو تا ترور پيش آمد. امين السلطان را ترور كردند. به كاروان محمدعلي شاه هم نارنجك پرتاب كردند و اين بهانه اي به دست
كسي داد كه قرار بود با مشروطه خواهان همكاري بكند. او هم شمشير را از رو كنيد و مجلس را به توپ بست . البته باز مردم نه به آن
صورت وسيع . اما مجاهدين و مشروطه خواهان از تبريز و اصفهان و تهران حركت كردند و دوباره كار را پس گرفتند. آن چيزي كه ضربه
نهايي را زد
من فكر مي كنم اختلاف بين علما بود. يكپارچگي كه با حضور علماي تراز اول و مراجع پيش آمده بود و موجب شده بود
همه بيرون آيند
از بين رفت و آن بخش از نيروهاي مذهبي كه يكپارچه در ميدان بودند به هم ريخت . زماني كه نيروهاي افراطي با اقدام
به ترور. شرايط را ناامن مي كردند. در همان زمان كه انگليس با روسيه كارد و پنير بودند
با هم مي سازند. درست در همين آشوب
مشروطه
قرارداد 1907 را مي بندند و ايران را تقسيم مي كنند . بخشي براي انگليس منطقه نفوذ و بخشي براي روسيه و هيچ صدايي هم
از داخل ايران بلند نمي شود. حتي مقام مسئول در واقع مقام مسئولي نبود. هرج و مرج و به هم ريختگي در كشور درست كرده بودند و
صدايي هم آن موقع از كسي درنيامد. تقسيمي كه يك خيانت بزرگ تاريخي و استعماري در تاريخ ايران است
اينها انجام دادند. بعد هر
دوي اينها شروع كردند ناامني ايجاد كردن . از گمركات گرفته تا مركز كشور همه جا را ناامن كردند. در يك فاز اختلافات و درگيريها و
دعواها مطرح بود. در يك فاز هم ناامنيهاي كمرشكني كه داشت مردم را از پا درمي آورد كه زمينه را براي استبداد رضاخان آماده كرد. مردم
حاضر شدند همه چيز را از دست بدهند و يك قلدري بيايد با قزاقهايش كشور را امن بكند. مسير را ايمن بكند. آن ناامنيهاي اول
مشروطه خودش موضوع تحقيق مهمي است . من در مقالات شما نديدم اين موضوع باشد ولي اين را يك بار مطالعه كنيد
هم
ريشه هايش را و هم كساني كه كار مي كردند. از مرزها تا مركز شرايطي را به وجود آوردند كه راهي نماند غير از آنكه قلدري مانند رضاخان
كه با خارجيها ارتباط داشت و اعتمادي كه آنها به او كرده بودن
بيايد و كار را يكسره كند. آنها در مشروطه قدرت روحانيت را خوب
فهميدند. قبلش هم در مسئله تنباكو فهميده بودند. از اين رو تصميم گرفتند كه اين قدرت را زايل كنند. تصميم گرفتند اين پل بين مردم و
روحانيت را خراب بكنند و كردند و چه كرد رضاخان كه آمد مساجد را بست . حسينيه ها را بست . ما را خلع لباس كرد. فقط عده محدودي
كه مزاحمتي براي او نداشتند اجازه داشتند لباس بپوشند. آن هم در شرايط خاصي كه اتفاق افتاد. چيزي كه از دست داديم اين بود كه
روحانيت در صحنه نبود. اشخاصي پيدا شدند مانند مرحوم مدرس كه در همان شرايط باز انتخاب شدند و رفتند مجلس . در مجلس آن
جوري اقدام كردند. قرار بود كه ايشان از علماي تراز اول باشند. عده زيادي را انتخاب كردند كه از بين خودشان پنج نفر را انتخاب كنند.
شرايط را آن قدر سخت كرده بودند كه آنها هم مجلس نيامدند. اين شرايط خطرناك براي كشور شد و دوره بعدي پهلوي آمد تمام آن
كارهايي را كه آنها مي خواستند كر. مدتي هم تظاهر به اسلام و به دين مي كرد. در عزاداريها شركت مي كرد و گل به پيشاني مي زد. جلو
دسته هم حركت مي كرد. گاهي سينه مي زد. گاهي زنجير.
الان هم وضع به گونه اي است كه ما بايد با دقت مواظب باشيم عواملي كه انقلاب را پيروز كرد و تداوم يافت ; حضور مردم در صحنه
همراهي علما با مردم و دانشگاهيان همه اينها را فراموش نكنيم و نگذاريم آنها فراموش بشوند و آسيب ببينند و مخدوش بشوند. زيرا
مي تواند مشكلات به وجود آورد. فراموش نكنيم استعمار بسيار مجهزتر از گذشته است .
آيت الله هاشمي رفسنجاني : پيروزي انقلاب مشروطه با پيروزي انقلاب اسلامي
تفاوت زيادي دارد. مدت شروع مشروطه از لحظه
شروع تا اتمام
كوتاه است . درگيري
زندان و از اين مسائل بسيار كم دارد. به همين دليل نيازي نبود كه مردم به صحنه بيايند. بسياري از
مردم از آنچه مي گذشت
بي خبر بودند
آيت الله هاشمي رفسنجاني : عبرتي كه بايد از نهضت مشروطه بگيريم اين است كه عوامل پيروزي را فراموش نكنيم ; وحدت و
هماهنگي علما و پيشتازان انقلاب را از خاطر نبريم . آن چيزي كه ضربه نهايي را به انقلاب مشروطه زد. اختلاف بين علما بود. حضور
مردم در صحنه را نيز نبايد فراموش كنيم
آيت الله هاشمي رفسنجاني : در انقلاب مشروطه
رهبري نيرومندي وجود نداشت
ولي در انقلاب اسلامي
امام خميني به راحتي
ميليون ها انسان را به صحنه مي آورد

|