اصفهان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : رئيس كار گروه عمران و تاسيسات شهري كميسيون عمران شوراي شهر اصفهان بر
لزوم بازنگري نظام فني اجرايي پروژه هاي شهرداري اين شهر تاكيد كرد.
مصطفي پسران بهبهاني در جمع معاونان عمراني شهرداري هاي مناطق 14 گانه و مديران ستادي حوزه معاونت عمران شهرداري
اصفهان گفت : بازنگري نظام فني اجرايي شهرداري بمنظور ارتقا كيفيت
سرعت
دقت
دوام و طول عمر پروژه هاي عمراني و
بكارگيري روش هاي مديريت نوين در امور عمراني و تطابق فعاليت هاي عمراني اين شهر با اهداف منشور شوراي اسلامي شهر
اصفهان صورت مي گيرد.
وي با بيان اينكه در بازنگري نظام فني اجرايي پروژه هاي شهرداري تمام مشكلات
معضلات و موانع موجود در مسير اجراي
مطلوب پروژه هاي عمران شهري با استفاده از امكانات و تجربيات مهندسان حوزه معاونت عمران برطرف خواهد شد افزود : براي اين
بازنگري حدود 30 هدف و راهبرد تهيه شده كه اين اهداف و راهبردها بعنوان طرح در صحن علني شوراي اسلامي شهر اصفهان
مطرح و به شهرداريها مهلت داده مي شود تا دستورالعمل هاي لازم را به صورت لايحه جهت تصويب به اين شورا ارائه كند.
وي قانون گذاري و نظارت را از وظايف اصلي شورا بيان كرد و گفت : كميسيون عمران شوراي شهر بمنظور نظارت بهتر و بيشتر بر
امور
فعاليت ها و عملكرد شهرداري را به 5 كار گروه شامل كار گروه هاي برنامه ريزي و شهرسازي
محيط زيست
فضاي سبز و
خدمات شهري
عمران و تاسيسات شهر
حمل و نقل و ترافيك و معماري و ميراث فرهنگي متشكل از اعضاي اين شورا
معاون
مربوطه و افراد متخصص و با تجربه تقسيم كرده است كه اين كار گروه ها روند امور را پيگيري خواهند كرد.
وي تعامل و همكاري بيشتر شوراي شهر و شهرداري اصفهان جهت بالابردن كيفيت
دقت و سرعت در اجراي طرح هاي عمراني
شهري تاكيد نمود.

*****
آشنايي آتش نشانان اصفهاني با آموزشهاي مدرن مقابله با حريق
|

اصفهان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : طي سفر يك هفته اي 10 نفر از آتش نشانان اصفهان به شهر فرايبورگ آلمان و با برگزاري دوره هاي
متعدد در زمينه مسائل ايمني و آتش نشاني
تجربيات تخصصي آتش نشانان فرايبورگ آلمان به سازمان آتش نشاني و خدمات ايمني شهرداري اصفهان
منتقل شد.
مديرعامل سازمان آتش نشاني و خدمات ايمني شهرداري اصفهان هدف از سفر هيات ده نفره آتش نشانان اصفهان به فرايبورگ آلمان در راستاي
قرارداد خواهرخوانندگي بين دو شهر و تبادل تجربيات و كسب تخصصهاي لازم در ارتباط با آخرين فناوري هاي مقابله با حوادث و حريق ذكر كرد و
گفت : با توجه به اينكه آتش نشاني اصفهان مجهز به تجهيزات و وسايل ايمني كشور آلمان بوده و بيشترين وسايل اين سازمان متعلق به اين كشور است
آتش نشانان اصفهان علاوه بر آشنايي با جديدترين وسايل و راه هاي استفاده از آنان
سازمان آتش نشاني و خدمات ايمني اصفهان آمادگي بيشتري براي
مقابله با حريق و حادثه پيدا كرده است .
بهرام ذالكيان از ديگر دلايل انجام اين سفر به فرايبورگ را آشنايي با سيستم پيشگيري از حريق و حادثه در مترو شهر عنوان كرد و گفت : با توجه به
احداث قطار شهري در اصفهان در آينده نزديك
لزوم آشنايي با روش هاي مقابله با حوادث در مترو آشكار بوه وآتش نشانان اصفهان از هم اكنون راه هاي
مقابله باحوادث احتمالي را تجربه مي كنند.
وي همكاري مردم فرايبورگ با آتش نشاني اين شهر را اقدامي شايسته و قابل تقدير دانست و گفت : در حال حاضر آتش نشاني فرايبورگ آلمان
متشكل از 114 نفر كارمند رسمي و 429 نفر داوطلب افتخاري مي باشد كه اين افراد در سه شيفت كاري فعاليت مي كند وي اظهار اميدواري كرد تا
همكاري مردم اصفهان با آتش نشاني اين شهر نيز با قوت بيشتري دنبال شود.
ذالكيان ازديگر آموزش هاي سفر هيات 10 نفره آتش نشانان اصفهان به فرايبورگ آلمان را آشنايي با راه هاي كمك به زلزله زدگان و كمك به افراد
گرفتار شده در چاه هاي 200 متري زمين عنوان كرد .
رئيس آتش نشاني فرايبورگ نيز با مثبت شمردن اقدامات آتش نشاني اصفهان در اعزام نيروهاي امدادي براي كسب تجربه به فرايبورگ گفت :
آتش نشانان اصفهان از ذكاوت و دقت خاصي درانجام فعاليت هاي خود برخوردارند و آنها همه چيز را به دقت نگاه مي كنند و خواهان كسب تمام جزئيات
هستند.
گرنت اشتايدر با اشاره به علاقه وافر آتش نشانان اصفهان به كسب تجربيات و تخصص هاي لازم افزود : علاقه اصفهاني ها در طول اين دوره خيلي
بيشتر از همشهريان من است مثل خود شهر اصفهان كه از فرايبورگ خيلي بزرگتر مي باشد.

*****
موفقيت يك دانش آموز اصفهاني در كنكور سراسري سال 86
|
اصفهان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : يك دانش آموز اصفهاني موفق شد رتبه پنجم گروه آزمايشي علوم تجربي كنكور سال 86 را بدست
آورد.
آقاي فرخ حيدري دانش آموز رشته علوم تجربي دبيرستان شهيد اژه اي اصفهان با معدل 19
03 رتبه پنجم گروه آزمايشي را كسب كرد .
براساس گزارش روابط عمومي سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان در كنكور سال 85 نيز استان اصفهان با 38
16 درصد قبولي رتبه سوم را در
بين استان هاي كشور بدست آورد.
در سال 85 پانزده نفر رتبه تك رقمي در سهميه
تعداد 132 نفر رتبه زير صد و 190 نفر از دختران و 154 نفر از پسران دانش آموز رتبه هاي زير هزار
را بدست آوردند.
اين روابط عمومي مي افزايد : وضعيت استان در كنكور سال 86 پس از مشخص شدن نتايج اعلام خواهد شد .

*****
شهيد رداني پور :
عمامه من كفن من است
|

به مناسبت سالروز شهادت فرمانده دلاور لشكر امام حسين (ع ) شهيد حجت الاسلام والمسلمين مصطفي رداني پور
مقدمه :
شهيد حجت الاسلام والمسلمين رداني پور از پرفروغ ترين و درعين حال از گمنام ترين ستاره هاي آسمان افتخار و شرف ايران اسلامي
است . نيت خالص
باطن زلال و توسل به ائمه اطهار در كسوت روحانيت از او انساني دگرگوني ساخت كه الگويي بي بديل براي چگونه
بودن و چگونه رفتن بر ما يقين شد كه اهل آسمان بر او آشناترند تا اهل زمين .
مطلب زير بمناسبت سالگرد عروج خونين اين سرباز امام زمان به قلم سردار عزيز سيدعلي نبي لوحي تهيه شده كه تقديم خوانندگان
گرامي ميشود.
مرد اول توسل در جبهه ها
مصطفي بود. اصلا همه چيز را در توسل مي ديد. برايش هم فرقي نمي كرد در سنگر خط شير تنها نشسته
باشد يا در بيابان دارخوين باشد
با چند هزار نفر.
آنچه كه مصطفي را از ديگران متمايز مي كرد همين توسل و اخلاص و بندگي اش بود. خيلي زود راهش را انتخاب كرد. شهادت
بارها
و بارها گفت : « راه من پايانش شهادت است . اگر جنگ بين ايران و عراق هم تمام شود جنگ با اسرائيل را در پيش رو داريم . آن قدر
مي جنگم تا به شهادت برسم
و چه زيبا بود شهادتش .
در سال 1337
در يك محله قديمي مستضعف نشين اصفهان متولد شد . پدر شغلش كارگري بود
مادر هم قالي باف
آبرومندانه
زندگي مي كردند. با همان درامد ناچيز هم جلسات روضه خواني ماهانه مي گرفتند.
سخت كوشي و تلاش با زندگي اش عجين شده بود. سن و سال كمي داشت تصميم گرفت هم درس بخواند هم كار كند توي كفاشي . از
ادامه تحصيل در هنرستان هم دست كشيد به خاطر جو فاسد و طاغوتي آن زمان . با مشورت يكي از علما وارد حوزه علميه شد.
بعد از پيروزي انقلاب سپاه پاسداران تشكيل شد. مصطفي هم در شوراي فرماندهي سپاه ياسوج
فعاليتش را ادامه داد. تا يك سال
هم وظيفه اش را انجام داد. مبارزه با كشت ترياك
برملا كردن چهره آنان و... با شروع جنگ با همراه همرزمانش از كردستان رفتند جنوب
و با نيروهاي سپاه منطقه دو در نزديكي آبادان مبارزه اش را ادامه داد. با همت و تلاش و پشتكار توانست در كمتر از سه سال سطوح
فرماندهي را پشت سر بگذارد.
چندروزي هم بيشتر همسر نبود و 15 روز بعد از ازدواجش در عمليات والفجر دو
در منطقه حاج عمران به عنوان تك تيرانداز تنها
ماند
تنها جنگيد و تنها هم شهيد شد. هم اكنون نيز بعد از گذشت سال ها از روزگاران جنگ اين دنياي فاني لياقت ميزباني حتي پيكر
مطهرش را هم نداشت .
هفت هشت سالش بيشتر نبود
اما راهش نمي دادند
بد مي دانستند. چادر مشكي سرش كرده بود
رويش را هم سفت گرفته بود. رفت
تو
يك گوشه نشست تا آخر مجلس
روضه بود. روضه ي حضرت زهرا.
مادر زودتر رفته بود
كلي هم سفارش كرده بود كه دنبال من نيا
زشته تو ديگه مردي شدي براي خودت . آگه آمدي برت مي گردونند.
اما او رفت و مادر هم حتي نشناختش . روضه كه تمام شد
همان دم در چادر را برداشت زد زير بغلش و پا به فرار.
مي خواست كمك خرج خانواده باشد. هم درس
هم كار توي كفاشي .
فرستادنش دنبال چرم
نشسته بود لب حوض
چرم ها را انداخت توي آب . يك دستش توي حوض
يك دستش هم كتاب
بود.
اوستا به مرتضي گفت : « حيف اين بچه نيست كه مي آريش سركار ببين با چه عشقي درس مي خواند. برادر بزرگتر هستي حواست را
جمع كن » .
آمد توي كلاس
يك دامن ميني شوپ پوشيده بود. با موهاي پوش داده
مصطفي سرش را بلند كرد تا معلم جديدش را ببيند.
چشم هايش را بست سرش را انداخت پايين و معلم شروع كرد به پرسيدن . نوبت به او رسيد. اما جوابش را نمي داد. عصباني شد. مگه با
تو نيستم
چرا جوابم رو نمي دي . سرش را گرفت بالا
ولي او چشم هايش بسته بود. آب دهن انداخت توي صورتش . دويد از كلاس رفت
بيرون . تا وسط هاي حياط هنوز چشم هايش بسته بود.
هر سه با هم تصميم گرفته بودند. گفت مي خوام بروم حوزه . معلم ها بدحجابي . نگار نه انگار. هيچي براشون مهم نيست . از دبيرستان
كشاورز به هنرستان كبوترآباد
ولي انگار حواله شده بود طلب شود.
بعد از يك سال هم رفتند قم . سه تايي با هم يك حجره گرفتند
مصطفي
عبدالله و رحمت الله .
حجره شان معروف بود به حجره سياسي ها. آن روزها مي گفتند : « طلبه را چه به كارهاي سياسي سياست پدر و مادر ندارد. هركس
برود دنبالش بي دين مي شود » .
اما هر سه تصميمشان را گرفته بودند. درس و بحث جاي خودش
عبادت هاي شب تا سحر هم جاي خودش
اطلاعيه پخش كردن و
كتاب هاي سياسي خواندن هم جاي خودش .
شده بود طلبه
يه طلبه ساده و بي ادعا. دوست داشت هميشه گمنام بمونه
اما شده بود تابلو
تابلويي كه همه دوستش داشتند.
آيت الله مصباح رد مي شدند در مدرسه . مصطفي را ديدند. رفتند طرفش . دستش را گرفتند و بوسيدند.
به نماز شب معتقد بود. نماز صبح را هم در حرم حضرت معصومه مي خواند. بعدش هم دعاي عهد و زيارت عاشورا
هر هفته
مي رفت جمكران
با پاي پياده . در زمان جنگ هم كه مي آمد قم اين رسم را نگه مي داشت حتي يك ساعت .
محرم بود. براي تبليغ رفت كردستان . شب ها بعد از سخنراني از مردم امضا مي گرفتند. براي حمايت از امام (ره ). تازه رسيده بودند
شهرضا. سربازها كه ديدندشان ريختند سرشان و بردندشان زندان .
مسئول بازداشتگاه را صدا زد. گفت : « مي خواهم بروم دستشويي
در را باز كنيد. »
امضاها توي جيبش بود. اسم امام رويش نوشته بود. بسم الله گفت تكه تكه اش كرد. قورتش داد.
اوايل انقلاب ; رفته بود براي تبليغ
مبارزه با كشت خشخاش
چند تا روستا را پاك سازي كردند و همان جا هم يك گروه ضربت راه
انداخت اما خيلي ها هم چشم ديدنش را نداشتند.
همان جا كه هستيد وايستيد. مصطفي به رانندگه گفت : « بنشين سرجات . هر طور هم كه شد تكان نخور » . پياده شد عمامه اش را از
سرش برداشت و بالا گرفت و داد زد
عمامه ي من كفن منه ! اول از روي جنازه من رد شويد
بعد برويد.
تازه جنگ شده بود. مي گفت : « نبايد بمونيم
ما كردستان كاري نداريم . بايد بريم جنوب » .
اما فرمانده ها قبول نمي كردند. مي گفتند : « اگه بريد
منطقه ناامن مي شود » .
با چند تا از دوستانش رفتند جنوب .
مي گفت : « يك طلبه با عمامه و لباس بسيجي يك رزمنده همه فن حريفه . از هزار تا آرپي جي زن هم بهتره » .
وقتي طلبه اي به جبهه مي آمد مي رفتند يك گوشه . تنهاي تنها. چند ساعتي را بازهم خلوت مي كردند. درس مي داد; درس زندگي و
شهادت .
سه اصل را براي طلبه هاي جبهه لازم مي دانست : يك ; مطالعه
دو : دسته خط شكن باشد. سه ; هميشه عمامه سرش باشد.
شب گرم و پرپشه اي بود. بعد از نماز صبح بيشتر بچه ها خوابيدند. فرصت خوبي بود براي كنترل نقاط ضعف خط خودي و دشمن .
كارمان تمام شد. مصطفي يك گوني برداشت . شروع كرد به جمع كردن آشغال ها. به قرارگاه كه رسيديم عقب وانت پر بود از قوطي كنسرو
و خرت و پرت .
پشت ميدان مين آمده بود سركشي . يك طلبه جوان به مصطفي گير داد. گفت : « شما گفتي با عمامه بريم تو عمليات . اما بچه ها نق
مي زنند كه سفيدي عمامه تو استتار ستون رو به هم مي زند » .
يك گوني از كنار خاكريز برداشت
داد به طلبه . گفت : « اگه همه هم سينه خيز رفتند تو راس راس راه برو. بزن به سنگر كمين . گوني را
هم بكش روي عمامه ات . رسيدي به دشمن او رو وردار عراقي ها عمامه ي تو را ببينن
فرار مي كنن » .
تك تيراندازها
فرمانده گردان
فرمانده تيپ و فرمانده لشكر
همه جمع بودند.
مصطفي شروع كرد به نصيحت كردن . گريه مي كرد. اشك مي ريخت . التماس مي كرد. از خودسازي و عبور از خط نفس براشون حرف
مي زد.
صبح تا شبح راه رفته بوديم در منطقه رملي . هجده كيلومتر. مصطفي دعا مي خواند و مي گفت : « خدايا
ديدي كه راه رفتن در رمل ها
مشكله
چه طور هفت گردان بياريم پشت سر عراقي ها. براي تو سفت كردن رمل ها كار ساده ايه » . دو هفته بعد
قبل از شروع عمليات
باران شديدي گرفت رمل ها سفت شد. گردان ها انگار توي جاده راه مي رفتند. ايستاده بود كنار معبر گريه مي كرد و مي گفت : « خدايا گفتم
هركاري بخواي مي تواني انجام بدي » .
عمامه به سر و با لباس خاكي
بند حمايل و يك نوار فشنگ تيربار دور كمر
قوت قلب همه بود. پيشمرگهاي كرد هم كنار ما با
دشمن مي جنگيدند.
چپ چپ به مصطفي نگاه مي كرد. باورش نمي شد طلبه هم اهل رزم باشد و درگيري .
يكي از آنها بلند شد گفت : اينو ميگن آخوند! اينو ميگن آخوند!
مطفي هم دستي به سبيل هاي آن كشيد و گفت : اينو ميگن سبيل ! اينو ميگن سبيل !
يك دستي اسلحه را برداشت . راه افتاد. جنگ بود; اما تن به تن . يكي با سرنيزه عراقي ها را مي زد يكي با كلاه ! تو اون تاريكي همه
قاطي شده بود. با يك دست توي گچ
هم مي جنگيد هم فرياد مي كشيد.
بچه ها محكم بايستيد. ياحسين بگوييد و بجنگيد! دستاي ابالفضل كمكتون مي كنه !
بدجوري مريض شده بود; گفتند اگه گريه كند خوب مي شود.
نمازم را كه خواندم مهر را گذاشتم كنار
نگاهش مي كردم . جان نداشت
صدايش هم درنمي آمد
يك نگاه كرد به مهر. پرسيد : چرا عكس
دست روي مهره
گفت : يادگار دست حضرت اباالفضله
در راه خدا داد.
حالش عوض شد. چشم هايش پر از اشك
صدايش بلند شد
زارزار گريه مي كرد
جان گرفت انگار.
كردستان شده بود قتلگاه . شب ها پايين رفتن از تپه
دل شير مي خواست . احتمال كمين هم بود.
اولي او سحرها مي رفت پايين برف مي آورد بالا آبشان مي كرد وضو مي گرفت . خودش را آماده مي كرد براي نماز شب .
آبادان را بايد از محاصره درمي آوردند. فرمان امام بود. بعد از دو ساعت دعا تمام شد. كارشان هم تازه شروع شد. مصطفي با همان
حال و هواي دعا شروع كرد به دويدن ! پاي برهنه . تمام بچه ها هم صدا و گريان مي دويدند. صدايشان پيچيد در بيابان . مولا را صدا
مي زدند. يابن الحسن كجايي آقا چرا نيايي
خبرنگاران خارجي درخواست مصاحبه با فرمانده ي منطقه را داشتند.
مصطفي بين بچه ها در حال آرپي جي زدن بود. دنبال نشوني مي گشتند.
هموني كه لباس سبز پوشيده كنار تانكي كه مي سوزه ايستاده
فرمانده عملياته !
رو كردند به مترجم و گفتند : « سربازان شما غيرعادي اند. فرمانده هاي شما هم همين طور. همه چيز اين جبهه عجيب و غريبه » .
فرمانده لشكر 92 زرهي ارتش به فرماندهان ستاد گفت : برويد شما من عصر مي آيم . مي خوام ببينم چه كار مي كند اين جوان .
اشاره كرد به مصطفي . هنوز داخل سنگر بود.
قدر اين جوان را بدانيد. شايد در هر سال يك نفر مثل او پيدا بشه كه براي اين سرزمين عزت ابدي بياورد.
عاشق بود; عاشق شهادت . هميشه هم منتظر رسيدن موعدش بود.
عمليات كه داشتيم خوشحال تر از هميشه
خودش را آماده مي كرد. انگار مي خواست بره عروسي .
غسل شهادت مي كرد. يك لباس داشت مخصوص عمليات
تر و تميز
اتوكرده . محاسن رو صفا مي داد. عطر مي زد. پيشاني بند يازهرا را
هم مي بست . محكم و استوار مثل هميشه مي رفت جلو.
خودش گفته بود
عروسي من وقتيه كه تو خون خودم بلغتم . چشمم را باز كنم . سرم را در دامن صاحب الزمان ببينم .
سه ماه روي شناسايي معبر كار شده بود. همه منتظر بودند عمليات شروع شود. اما; كسي كار را قفل كرده بود انگار.
چند لحظه متوسل به حضرت زهرا شد. قرآن را باز كرد. گفت : « از اين معبر نمي رويم . معبر دست راست . گراي باغ شماره هفته . از اين
مسير حمله مي كنيم به دشمن » .
دو روز بعد گردان هاي دشمن را قال گذشته بوديم . عراقي ها دور خورده بودند. صحيح و سالم با غنايم اسيرشان كرديم .
هيچ كس باور نمي كرد. منطقه فتح شد.
پرت شده بود روي زمين . درست خورده بود توي كاسه زانويش
به هر زحمتي كه بود بلند شد. دو قدمي جلو نرفته بود كه تير دوم
خورد به بازويش
دوباره پاهايش بي حس شد و افتاد. اين دفعه دست راستش را عصا كرد و بلند شد. سومي به كتفش خورد. باز هم
سمت چپ . هر سه سمت چپ !
عصب دستش بايد عمل مي شد. از مچ تا بازو.
اجازه نمي دم بي هوشم كنيد. من يازهرا مي گم . شما هم عمل كنيد.
رسول
برادر كوچكتر شهيد شده بود. رفته بودم تسليت بگم اما نمي دونستم چي بايد بگم
چشمش كه به من افتاد
خنديد
گفت : « به
رسول شهيد شده » نفهميدم كي به هوش آمد. چشم هايش نيمه باز بود و صورتش پر از اشك .
مي گفت : « رسول يك تير خورد و رفت . من
من اين همه تير خوردم هنوز هم زنده ام » .
حمام پيرانشهر نزديك منطقه بود. دوتايي رفته بوديم كه زود هم برگرديم . مانده بود زيردوش آب . بيرون هم نمي آمد. برگشت گفت :
« از خدا خواستم جنازه ام گم بشه . نه عراقي ها پيداش كنند. نه ايراني ها » .
براي فرمانده هاي مجروح اتاق شخصي مي گرفتند. محافظ هم همين طور.
زخمي شده بود; بردنش بيمارستان اهواز. اما قبول نمي كرد اتاق شخصي را. محافظ هم همين طور.
مي هخواست پيش بقيه رزمنده ها باشه . تمام بخش ها و اتاق هاي بيمارستان را سركشي كرد. مي نشست پيش مجروح ها. با هم صحبت
مي كردند. همان جا هم كمكشون مي كرد.
آخرين ماه رمضان را آمده بود خانه . هر سي شب رفت دعا
تو حال خودش نبود. استغفار مي كرد. ناله مي زد. از دعا هم كه
برمي گشت
گوشه حياط مي ايستاد. نماز شب مي خواند هنوز دستش خوب نشده بود. خوب هم نمي توانست قنوت بگيرد.
گفته بود امسال ماه رمضان ازخدا احدي الحسنيين را خواستم . يا زيارت يا شهادت .
دم دماي غروب آمد دارخوين
گفت : مي رم كفشيه
براي بچه ها دعاي توسل بخوانم . تنهايي سوار قايق شد. رفت . صبح رفتند
دنبالش . مصطفي را نمي شناختند. از بچه ها پرسيد اون بنده خدايي كه ديشب آمد دعا بخواند كجاست
نمي دانم يك نفر آمد گفت : « من را فرستادند نگهباني بدم
تا صبح هم نخوابيد. به جاي چند نفر نگهباني داد » .
مادر را صدا كرد گفت : خدا را بيشتر دوست داري يا من را
خوب
معلومه خدا را
امام حسين را هم به خاطر خدا دوست دارم
پس راضي هستي من هم شهيد بشم . فداي امام حسين .
اول خودم بعد تو
شنيده بود امام گفته اند با همسرهاي شهدا ازدواج كنيد. مادر هم دست بردار نبود. مدام تو گوشش مي خواند. ديگه وقت زن گرفتنت
شده
اما
او مي گفت : « بچه هاي مردم تكه پاره شدن
افتادن گوشه و كنار بيابان . اون وقت به من مي گوييد بيا زن بگير » .
با اصرار راضي شد و گفت براي ازدواج دو تا شرط دارم . شرط اول : همسرم سيده باشد. مي خوام داماد حضرت زهرا بشم . شايد به
صورتم نگاه كنند. شرط دوم ; همسر شهيد باشد. معلوم نيست تا كي زنده باشم . مي خواهم كسي باشه كه بتونه من را تحمل كنه .
آخرش هم
به نصيحت امام عمل كرد. مادر را هم راضي كرد. خودش هم محرم شد به حضرت زهرا
خطبه عقد را امام خواند برايشان . تا آن روز امام را نديده بودم . در اتاق كه باز شد
هر دو از جا پريديم
گوشه چادرش را انداختم روي
دست امام
دستشون رو سفت گرفته بودم و مي بوسيدم . امام اما فقط نگاه مي كردند. صيغه را كه خواندند مصطفي گفت : آقا
ما را
نصيحت كنيد.
امام برگشت به من گفت : از خدا مي خواهم كه بهت صبر بده .
به نام پيوند دهنده قلب ها
بنا هب لنا من ازواجنا و ذرياتنا قره اعين واجعلنا للمتقين اماما.
در سالروز آغاز زندگي پربار و پربركت حضرت رسول اكرم (ص ) با خديجه كبري (س ) كه ارزشمندترين ثمره ي آن وجود مقدسه ي ام
الائمه فاطمه الزهرا(س ) مي باشد تحت توجهات حضرت ولي عصر امام زمان (عج ) زير سايه ي رهبر كبير انقلاب امام خميني دامت
بركاته نوكري از نوكران حضرت مهدي (عج ) و كنيزي از كنيزان حضرت زهرا(س ) پيوند زندگي مي بندند. شركت شما در اين مجلس با
تكبير و صلوات بر شكوه آن مي افزايد.
همه را دعوت كرد. هيچ كس را از قلم جا نگذاشت همه هم دعوتش را قبول كردند.
يه كارت براي امام رضا
مشهد. يك كارت براي امام زمان
جمكران
يك كارت هم براي حضرت معصومه
قم . حضرت زهرا آمد به
خوابش
درس قبل از عروسي
چرا دعوت شما را رد كنيم چرا به عروسي شما نياييم كي بهتر از شما ببين
همه آمديم
شما عزيز ما هستي .
صبح زود آمده بودند دنبالش
تا ظهر هم برنگشت
همه هم منتظرش بودند.
بعد از چند ساعت رسيد با سر ووضع خاكي
چشم هاي قرمز و ورم كرده . تكيه داد به ديوار حياط .
كجا بودي همه را نگران كردي ناسلامتي امشب
شب عروسيته .
سرش پايين بود. گوش مي داد.
يكي از بچه ها را آورده بودند. وصيت كرده بود برايش نماز بخوانم . بعد هم تو قبر بذارمش .
سه روز بعد از عروسيش رفت . صبح زود. داشت خداحافظي مي كرد
برود. دست خانمش را گرفت گذاشت در دست مادر برگشت به
خانمش گفت : مي خواهم شما دختر باشيد براي حاج خانم . شما هم مادر باشيد براي دخترتان .
گفته بودم هميشه خودم را يك بسيجي ساده مي دانم
يك تك تيرانداز. دلم مي خواهد ميان اين سربازان معصوم
ياران امام
گمنام
گمنام بمانم هيچ كس هم من را نشناسد.
هرچي اصرار كردند; فايده نداشت . اين بار هم تصميم خودش را گرفته بود. بعد از عمليات رمضان از مسئوليت كنار كشيد.
مي خواست به جاي فرمانده تك تيرانداز باشد.
براي شناسايي منطقه رفته بودند.
فرمانده سپاه بود . اما به علميات آخر تك تيرانداز پانزده روز بعد از عروسيش
علميات والفجر.2
عراقي ها حمله مي كردند. فرمان عقب نشيني رسيد. بچه هاي سالم رفتند عقب . تنها مانده بود روي تپه . رگبار مي زد. نارنجك هم
مي انداخت . امان نمي داد. تعدادشون زياد بود. تب و تشنگي از يادش رفته بود. التماس مي كردم
حاجي برگرد
اعتنايي نمي كرد.
برگشت چيزي بگويد پشت گردنش داغ شد. تبش ريخت . ديگر هم تشنه اش نبود.
من با چشم هام ديدم . همين جا افتاد. يك گلوله تيربار هم پشت سرش خورد.
برادرها دقت كنيد. اگر يك جنازه ديديد بدون پلاك با انگشتر عقيق درشت من را خبر كنيد.
اما از مصطفي خبري نشد. هنوز هم كسي او را پيدا نكرده .
ده سال از شهادت مصطفي گذشته بود. منطقه حاج عمران ; رفته بوديم جنازه مصطفي را پيدا كنيم . اما خبري نشد كه نشد.
يك شب در عالم رويا مصطفي را ديد. هم را بغل كردند. شاد بود و شنگول .
گفتم : « مصطفي
تو رجعت كرده اي » .
مثل هميشه با خنده گفت : « آره
من رجعت كرده ام » .
اهل هجرت بود. در نوجواني از اصفهان به قم
بعد از انقلاب به مناطق محروم و از آن جا هم رفت جنوب . از جنوب هم به غرب ـ از
غرب هم به بهشت . بدنش هم حتي نماند در دنيا.

*****
دكترسقائيان نژاد شهردار اصفهان در آئين توديع و معارفه چندتن از معاونين و مسئولين شهرداري اصفهان :
اعتمادسازي بين مردم مهمترين ركن كاري در شهرداري اصفهان است
|

اصفهان ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : همزمان با مبعث نبي مكرم اسلام حضرت محمدمصطفي (ص ) در آئيني با حضور
شهردار اصفهان
رئيس و اعضاي شوراي شهر و جمعي از مديران و مسئولين بخش هاي مختلف شهرداري اصفهان آقايان حبيب الله
تحويل پور
عليرضا قاري قرآن
مصطفي نوريان
اكبر معتمدي
مهندس محسن رنجبر
مهندس رضا ابقايي
مهندس سيدحسن ابطحي
ابراهيم معتمدي و محسن صادقي اميني به ترتيب به عنوان معاون فرهنگي اجتماعي و مديرعامل سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري
اصفهان
معاون عمران شهري
معاون حمل و نقل و ترافيك
رئيس حراست شهرداري اصفهان
مديرعامل سازمان ميادين ميوه و
تره بار
مديرعامل سازمان پايانه اي مسافربري شهرداري
مدير دفتر مشاركت هاي شهرداري
مديرعامل سازمان باغ رضوان و رئيس
دبيرخانه شوراي شهر اصفهان معرفي و از زحمات مديران سابق اين بخش ها تقدير بعمل آمد.
دكترسيدمرتضي سقائيان نژاد شهردار اصفهان در اين آئين كه در محل كتابخانه مركزي شهرداري اصفهان برگزار شد با تبريك مبعث
پيامبر عظيم الشان اسلام حضرت محمد(ص ) اعتمادسازي بين مردم را مهمترين رويكرد دوره دوم شوراي شهر و شهرداري اصفهان
دانست و گفت : شهرداري ها از ارگان هاي عمومي و مردمي هستند كه خدماتشان مستقيما با مردم است و مردم از تولد تا مرگ با
شهرداريها ارتباط دارند لذا موفقيت شهرداريها و پيشرفت آنها در كارها مستلزم همكاري تنگاتنگ با مردم مي باشد.
وي با اشاره به نقش شوراها در شكل گيري پارلمان هاي منطقه اي افزود : با آمدن شوراها به عنوان يك ركن حكومتي كه مي روند تا
پارلمان هاي منطقه اي را شكل دهند ارتباط مردم با شهرداري ها بيشتر خودش را نشان ميدهد.
شهردار اصفهان با اشاره به اينكه بيشتر هزينه هاي اداره شهرها از مردم گرفته مي شود گفت : ممكن است در برخي پروژه ها مثل مترو از
منابع ملي نيز كمك گرفته شود ولي بيشترين بار مالي اداره شهرها بر دوش مردم مي باشد بنابراين اعتمادسازي يك ركن مهم در شهرداري
است .
وي افزود : اگرچه بسيار سخت است كه از مردم براي اداره شهر پول بگيري و در اين مسير ناچار هستي براي اجراي برخي پروژه ها و
طرح هاي عمران شهري از منازل مردم عبور كني يا در سد معبر و كنترل ساختمان بخاطر تخلفات با مردم برخورد كني ولي بايد كمر
همت را بست و با توكل بر خدا به جلو رفت .
وي در ادامه اعتمادسازي بين مردم را از ديدگاه امام علي (ع ) مورد اشاره قرار داد و گفت : حضرت علي (ع ) در خصوص اعتمادسازي به
مردم به مالك اشتر مي فرمايد : ساده زيستي
امانت داري
خوش خلقي
درنظرگرفتن رضايت خداوند در كارها
سخت گيري در مصرف
بيت المال
برخورد با سواستفاده كنندگان از بيت المال
نظارت بر مديران
پرهيز از مديران فاسد
استفاده از مشاوران حق گو پرهيز از
چاپلوسان
بنام دين دنبال دنيا نبودن
تلاش بر آباداني پيش از جمع آوري ماليات
رسيدگي به امور مردم
از مردم پنهان نبودن و پرهيز از
ستايش را بايد به طور جدي مدنظر قرار دهي .
شهردار اصفهان افزود : اگر بخواهيم فرمايشات امير مومنان حضرت علي (ع ) را با ادبيات امروز بيان كنيم مي شود قانون گرايي
حقوق
شهروندي عدالت در ارائه خدمات
جلوگيري از رانت خواري
پارتي بازي
فساد اداري مي باشد كه قطعا تحقق اين مباحث با بخشنامه و
توصيه عملي نيست .
وي گفت : ما به عنوان مديران بايستي چارچوب هاي لازم را فراهم كرده و ايستادگي نمائيم تا اجرايي شود.
وي افزود : در بحث تكريم ارباب رجوع كه بخشنامه هاي آن سال هاست صادر شده عليرغم حركت هاي خوبي كه در شهرداري انجام
شده است هنوز در جايگاه خوبي قرار نداريم و راضي كننده نيست .
دكتر سقائيان نژاد استفاده ازپتانسيل ها و فرصت ها را مورد تاكيد قرار داد و گفت : هيچكس فكر نمي كرد شوراها يك روز فعالانه در
عرصه خدمت رساني كار كنند البته مشكلاتي وجود دارد ولي همه بايد همت كنند تا مشكلات مردم رفع گردد.
وي مشكلات اعتمادسازي بين مردم و شهرداري را يادآور شد و افزود : نداشتن برنامه مشخص و مدون
عدم وجود اراده جدي در
برخي مديريتها
بي تفاوتي برخي همكاران
عدم آشنايي مديريت هاي شهرداري در خصوص برنامه هاي نظام
آشنا نبودن برخي پرسنل
با حقوق شهروندي و عدم وجود معيارهاي لازم براي پرسنل
مناسب نبودن پست هاي برخي پرسنل با كارايي آنها و عدم شفاف سازي از
مهمترين مشكلات اعتمادسازي بين مردم و شهرداري است و تا اين مسايل مورد توجه قرار نگيرد راه بجايي نخواهيم برد.
شهردار اصفهان شفاف سازي را از مسائل مهم و مورد توجه شوراي دوم شهر اصفهان دانست و گفت : انصافا شوراي دوم خيلي روي
اين موضوع كار كرد و دفاتر تفكيك و توافق در شهرداريهاي مناطق و مركزي حذف گرديد اما هنوز نكات كور خيلي زياد است كه
متاسفانه هنوز برخي از مديران نسبت به شفاف سازي آن به كندي حركت مي كنند و مردم را نامحرم مي دانند و در برخي مناطق دفاتر
تعيين قيمت هاي ساخت وسازها در اختيار مردم گذاشته نمي شود
مراقب باشيد جهنم نذري براي خود درست نكنيد.
وي راه اندازي وب سايت مناطق مختلف شهرداري و كتابخانه حقوق شهروندي را از اقدامات مهم در شهرداري اصفهان بيان كرد و
افزود : اين اقدامات هنوز به طور شايسته در اختيار مردم قرار نگرفته و متاسفانه شاهد شعارزدگي شده ايم بايد تلاش كنيم اين شعارها به
واقعيت تبديل نمائيم .
دكترسقائيان نژاد تحقق برنامه چهارم كشور را ضروري خواند و گفت : همه بايد تلاش كنيم طبق برنامه چهارم تصدي گري ها را واگذار
كنيم
منابع مالي پايدار براي شهر ايجاد نمائيم و به سمت تحقق مديريت واحد شهري كه از ضروريات اداره شهرها است حركت كنيم .
وي با اشاره به اينكه 70 درصد از بودجه شهرداري مربوط به تراكم فروشي است افزود : شوراي محترم شهر بايستي بودجه اي را
تصويب كند كه واقع بينانه باشد در غيراين صورت شاهد رقابت هاي ناسالم در شهرداريهاي مناطق خواهيم بود و ممكن است حقوق
مردم ضايع شود.
شهردار اصفهان واگذاري صدور پروانه به بخش خصوصي را مورد تاكيد قرار داد و گفت : بدنه شهرداري در اين خصوص خيلي درگير
است در صورتيكه با واگذاري اين كار به دفاتر صدور پروانه زير نظر نظام مهندسي هم شغل هاي جديد ايجاد مي شود و هم سرعت كارها
افزايش مي يابد و شهرداري مي تواند بهتر از گذشته نظارت خود را انجام دهد.
وي در ادامه فعاليت هاي فرهنگي شهرداري را يادآور شد و با اشاره به اينكه كار فرهنگي در شهري مثل اصفهان بسيار سخت است
از
تلاش هاي انجام شده در سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان تقدير نمود و گفت : انشاالله اعمال امروز باعث سربلندي مان در
روز قيامت باشد.
وي افزود : ما بايد در بحث حقوق شهروندي تلاش گسترده اي در جهت ارتقا فرهنگ عمومي جامعه انجام دهيم تا مردم به حقوق
خود برسند و حقوق شهر را نيز رعايت كنند.
دكترسقائيان نژاد با اشاره به معرفي رئيس جديد حراست شهرداري اصفهان گفت : حراست ها ايجاد شده تا كارها قانوني اجرا شود
حراست بازوي مديران و امنيت كارها را در سيستمي كه پول و هزينه در يك دست است را تامين مي كند.
وي در ادامه با تقدير از زحمات و تلاش هاي مديران بخش هاي مختلف شهرداري اصفهان به سوابق اجرايي و تخصصي مديران
جديد اشاره كرد و آقايان حبيب اله تحويل پور
دكتر قاري قرآن
مهندس مصطفي نوريان
اكبر معتمدي
مهندس محسن رنجبر
مهندس
رضا ابقايي
مهندس سيدحسن ابطحي
ابراهيم معتمدي و محسن صادقي اميني را به ترتيب به عنوان معاونت فرهنگي اجتماعي و
مديرعامل سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان
معاون عمران شهري
معاون حمل و نقل و ترافيك
رئيس حراست
مديرعامل
سازمان ميادين ميوه وتره بار
مديرعامل سازمان پايانه اي شهرداري اصفهان
مدير دفتر مشاركت هاي شهروندي
مديرعامل سازمان باغ
رضوان و رئيس دبيرخانه شوراي شهر اصفهان معرفي و از خدمات مديران سابق اين بخش تقدير كرد.
در ادامه اين آئين مهندس عباس حاج رسولي ها در سخناني پشتوانه مردمي را بزرگترين سرمايه نظام دانست و گفت : قانون مندي
مهمترين كار شهرداري است .
وي افزود : ما مسابقه درآمدزايي نداريم و شوراي شهر از هيچ كس نمي پذيرد كه مردم را تحت فشار قرار دهد و خداي ناكرده تخلفي
انجام شود.
وي اضافه كرد : شوراي شهر شهر اصفهان براساس منشور خود بعد نظارتي را بسيار مورد توجه قرار داده است .
اين گزارش حاكيست آقاي تحويل پور معاون فرهنگي اجتماعي و مديرعامل سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان نيز در
سخناني با اشاره به فعاليت هاي خوب اين سازمان در چهارسال گذشته گفت : ما تكليف داريم در امور فرهنگي شهر اصفهان حضور فعال
داشته باشيم .
وي افزود : كار شهرداري فقط ساخت وساز نيست بلكه مسائل فرهنگي و اجتماعي شهر نيز بسيار مهم است و بايد روح ديانت و
اخلاق اسلامي در فضاي شهر جاري و ساري گردد.
وي اضافه كرد : بسياري از مشكلات ما بخاطر دوري از فضايل اخلاقي است و هرچه فاصله بگيريم مشكلات بيشتر خواهد شد.
وي احيا معاونت فرهنگي اجتماعي در شهرداري اصفهان را كاري ارزشمند بيان كرد و گفت : با ايجاد اين معاونت سياست هاي
واحدي در امور فرهنگي شهر تدوين و اجرا مي شود و حلقه واسطي بين سازمان فرهنگي تفريحي
شهرداري و شوراي شهر فراهم
گرديد.
وي در ادامه فعاليت هاي معاونت فرهنگي اجتماعي شهرداري اصفهان را نشات گرفته از تلاش شهرداري اصفهان در شوراي شهر بيان
كرد و افزود : كاهش تصدي گري در امور فرهنگي
حمايت از كانون و مراكز فرهنگي
فعال نمودن مساجد در امور فرهنگي شهر
مشاركت
با نهادها و سازمان هاي فرهنگي و ديني
جلب مشاركت فرهنگي بويژه در ساخت امكان فرهنگي و ورزشي و توجه به حقوق شهروندي
و گسترش اين امر مهم براي ارتقا فرهنگ عمومي جامعه از مهمترين محورهاي كاري اين معاونت مي باشد.
وي گفت : از 163 برنامه مصوب شهرداري 61 برنامه با رويكرد فرهنگي اجتماعي و سند چشم انداز منطبق مي باشد كه با 8 هدف
كلان فرهگي اجتماعي به اجرا درمي آيد.
شايان ذكر است در اين آئين مديرعامل سابق سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان نيز در سخناني به بيان فعاليتهاي فرهنگي
اجتماعي اين سازمان در 4 سال گذشته پرداخت و گفت : معلوم نبود اگر شهرداري در مسايل فرهنگي شهر اصفهان فعاليت نمي كرد امروز
وضعيت فرهنگي ورزشي شهر اصفهان به چه صورتي بود.
گفتني است از مجموعه 66 كتابخانه موجود شهر اصفهان 44 كتابخانه و سالن مطالعه توسط شهرداري اصفهان طي سال هاي گذشته
احداث شده است .
در پايان اين مراسم احكام مديران و مسئوليت جديد بخش هاي مختلف شهرداري اصفهان قرائت گرديد و به مديران سابق نيز هدايا
و لوح هايي يادبودي اهدا شد.
گفتني است در اين جلسه از خدمات شايسته معاون سابق عمران شهري شهرداري اصفهان كه در دور سوم شوراها به عضويت
شوراي شهر اصفهان درآمد تقدير بعمل آمد.

| | | | |