
يكي از عظيم ترين اقدامات و درخشان ترين عملكردهاي پيامبراعظم (ص ) اين بود كه قبايل متشتت و متعارض و
هميشه در تنازع و اختلاف را از بيابان هاي تفتيده تحير و سرگرداني و كوره راه هاي جهل و ناداني گردآورد و بركشتي
امنيت و سلامت نشاند و از طوفان هاي سهمگين و امواج خروشان و متلاطم درياي حوادث وحشت زا عبور داد و به
ساحل وحدت و رهايي و سعادت رساند.
پيامبر بزرگ اسلام به اختلاف هاي ديرينه و تفرقه و منازعه هاي طاقت فرسا و رنج آور كه به قتل و خونريزي
مي انجاميد پايان داد و قبيله هاي متفرق را به اتحاد و همبستگي درآورد و به صلح و آرامش و همزيستي و مودت و
وحدت رهنمون گرديد.
پيامبر رحمت و وحدت
با انگيزه الهي مقابله با تفرقه و تشتت قبايل و دعوت آنان به اسلام ـ كه دين اتحاد و اقتدار
است و عامل نخستين و بنيادين همبستگي و يكپارچگي ملل را « توحيد » مي داند ـ زمينه هاي مساعد را براي پايان دادن
به اختلافات مهيا نمود.
پيامبراكرم (ص ) با ديدار و گفتگو با سران قبايل
آنان را به اسلام و همبستگي دعوت نمود و پس از آمدوشدهاي اين
افراد در ميان قبايل خود آرام آرام بذرهاي ايمان به خدا در سرزمين قلوب بارور گرديد و بر محور توحيد در نخستين و
دومين پيمان كه نام « عقبه » (1 ) به خود گرفت
دو قبيله مهم عرب يعني « اوس » و « خزرج » به اسلام گرويدند و به وحدت
و همبستگي رسيدند. به اين ترتيب آرزوي شيرين اولين گروه از قبايل ديداركننده با پيامبراكرم (ص ) كه اعلام داشتند
« ميان ما قبايل پيوسته آتش جنگ فروزان بوده است و اميد است كه خداوند به سبب آئين پاك تو آن را فرو نشاند » (2 ) به
ظهور و عينيت درآمد.
ماموريت الهي پيامبراكرم (ص ) پس از ايجاد وحدت و همبستگي در ميان مردم
پايان نيافت
كه بخش ديگر
مسئوليت بزرگ او پاسداري و صيانت از وحدت و مقابله با نقشه هاي شوم و تفرقه انگيز دشمنان بود.
براي پيامبر اعظم (ص ) و اصحاب و ياران وفادارش اين « اصل » به باور و تثبيت كامل رسيده بود كه اتحاد و اقتدار
مسلمانان خاري است در چشم دشمنان اسلام و به همين دليل بايد با بيداري و مراقبت همه تحركات را زيرنظر گرفت و
با حيله ها و ترفندهاي مخالفان وحدت مسلمين به معارضه و مبارزه پرداخت .
نقشه هاي شوم دشمنان از دو ناحيه اتحاد و همبستگي مسلمانان را نشانه مي رفت . ناحيه اول
« جبهه يهود » بود
و
ناحيه دوم « جبهه نفاق داخلي » . پيامبراكرم (ص ) بدون كوچكترين درنگ و مسامحه با هر دو جبهه به مقابله پرداخت و
سعي نمود حيله ها و دام هاي آنها را خنثي و بي اثر نمايد.
جبهه يهود با مشاهده وحدت مسلمين
آرام و قرار نمي يافت و درصدد بود تا به هر طريق ممكن شيرازه هاي اتحاد و
اتفاق قبايل به وحدت رسيده را از هم بگسلد و تفرقه و تشتت و تنازع را همچون گذشته در ميان آنان حاكم گرداند تا از
اين طريق مانع گسترش اسلام و اعتلاي مسلمين شود.
سران يهود گرد هم آمدند و به مشاوره با يكديگر پرداختند و ضمن اعلام خطر از ناحيه اتحاد قبايل مدينه پس از
هجرت پيامبراسلام به اين شهر
اعتراف كردند كه « اگر بين اين دو طايفه
وحدت و همبستگي ايجاد گردد
ديگر مدينه
جاي ماندن ما نيست » .
جبهه يهود تصميم گرفتند فردي را به ميان دو قبيله مسلمان اوس و خزرج بفرستند و ديگر بار آنها را به دوران
جاهليت برگردانند و به كينه و عداوت و ستيز فرا خوانند و به تفرقه و پراكندگي برسانند.
يهوديان براي نيل به هدف خود جنگ « بعاث » را كه از دير باز بين قبايل اوس و خزرج استمرار داشت مطرح كردند.
در اين جنگ تاريخي
اوسيان بر رقيب خود پيروز شدند و نخلستان هاي خزرج را به آتش كشيدند
و پس از آن
جنگ و
صلح به صورت متناوب بين دو قبيله رخ مي داد و ضايعاتي را به همراه مي آورد . (3 )
مامور يهوديان با خواندن اشعاري كه درباره اين جنگ سروده شده بود به تحريك احساسات افراد دو قبيله پرداخت
و در كار خويش تا آن جا توفيق حاصل كرد كه آنان را وادار ساخت سلاح ها را آماده كنند و يكديگر را به جنگ تهديد
نمايند!
پيامبراكرم (ص ) از فعاليت هاي تحرك آميز و مخرب يهوديان مطلع گرديد و بي درنگ خود را به ميان افراد اين دو
قبيله رساند و با يادآوري دستورهاي اسلام مانع برافروخته شدن آتش جنگ و نزاع وتفرقه در ميان آنها گرديد و بار ديگر
وحدت و صميميت را به جبهه مسلمانان به غفلت افتاده و فريب خورده بازگرداند . (4 )
با تشكيل حكومت اسلامي در مدينه توسط پيامبراكرم (ص ) و قدرت يافتن اسلام و مسلمين
« جبهه نفاق داخلي » به
فعاليت هاي مخرب روي آورد و تيرهاي زهرآگين خود را به سوي خيمه اتحاد مسلمانان نشانه رفت .
منافقان داخلي كه چهره اي به ظاهر مذهبي داشتند به حمايت از اسلام مي پرداختند و خود را اهل زهد و تقدس
مي ديدند
با روشي كه موجه مي نمود و كسي نمي توانست به مخالفت با آن بپردازد
به ايجاد شكاف و تفرقه بين
مسلمين اهتمام ورزيدند. آنان به ساختن مسجدي پرداختند تا كانوني براي طرح ها و برنامه هاي ناسالم و تفرقه انگيزشان
باشد و كسي نتواند مانع گردهم آيي و تجمع و تلاش هاي مخرب آنان گردد.
تاسيس اين مسجد كه در نقطه مقابل مسجدپيامبراكرم (ص ) قرار داشت مي توانست بين مسلمانان تازه قدرت يافته و
به وحدت رسيده شكاف و تفرقه ايجاد نمايد و بنيان هاي اتحاد و اقتدارشان را متزلزل سازد.
پيامبراكرم (ص ) تصميم داشت سپاه اسلام را به تبوك حركت دهد كه چند نفر به نمايندگي از جبهه نفاق داخلي به نزد
آن حضرت آمدند و گفتند : « اي رسول خدا
ما مسجدي ساخته ايم براي بيچارگان و بي نوايان و شب هاي باراني و سرد.
مايل هستيم تشريف بياوريد و در آن نماز بگزاريد. »
پيامبراكرم (ص ) با اين بيان كه « من اينك مشغولم و آماده سفر مي باشم » زمان افتتاح مسجد را به بعد موكول
نمود . (5 )
در همين فاصله بود كه فرشته وحي بر رسول خدا(ص ) نازل گرديد و انگيزه و هدف اصلي نفاق پيشگان را از ساختن
مسجد اين گونه نمايان ساخت :
« مردمي منافق مسجدي براي زيان اسلام برپا كردند و مقصودشان كفر و عناد و تفرقه بين مسلمين و مساعدت به
دشمنان ديرينه خدا و رسول است و با اين وصف سوگند ياد مي كنند كه ما در بناي اين مسجد جز قصد خير و توسعه
اسلام نداريم . خدا گواهي مي دهد كه آنان دروغ مي گويند . » (6 )

پس از نزول اين آيه
پيامبر اكرم (ص ) گروهي را به سوي مسجد منافقان ـ كه به « مسجد ضرار » معروف گرديد ـ گسيل
داشت و دستور داد آن را آتش بزنند و ويران سازند و به اين وسيله اين مركز و كانون ايجاد فتنه و تفرقه و شكاف ميان
مسلمين منهدم گرديد.
اضمحلال اين مسجد نشان داد كه اولا اتحاد و وحدت مسلمين امري مقدس و واجب و حياتي ميباشد و هرگز تابع
ظاهرگرايي و مقدس بازي و نفاق ورزي نمي شود و به همين دليل گروهي از مسلمانان فتنه گر و نفاق پيشه كه به
مسجدسازي پرداختند و بسيار نام خدا را بر زبان جاري مي كردند و ادعاي ديانت و مسلماني داشتند به سهولت طرد و
نفي ميشوند و عملشان باطل و موجب افتراق و تشتت در جبهه اسلام اعلام ميگردد.
ثانيا سرنوشت مسجد ضرار
يك نمونه و مصداق عيني و به وقوع پيوسته براي همه اعصار و زمان ها مي باشد تا
همه نسلهاي مسلمان كه داراي عشق خالص و ايمان زلال به خدا و قرآن و اسلام و پيامبر اعظم (ص ) مي باشند هرگز در
دام هاي نفاق و دورويي گرفتار نيايند و اسير ظواهر نشوند و همواره به باطن و عمق و ژرفا وانگيزه هاي پاك و اهداف
والا نظر بگسترند و وحدت و اتحاد مسلمين را با ظاهرگرايي ها و دين فروشي ها و افكار و تحركات آلوده به نفاق و فتنه
معاوضه ننمايند و با هر فرد و هر گروه و جمعيتي كه بر سرراه اتحاد اسلامي مانع ايجاد مي كند مقابله
نمايند.
فعاليت هاي مخرب « جبهه نفاق داخلي » محدود به ساختن مسجد ضرار نبود و آنان با روش هاي مختلف از جمله
تلاش براي بازداشت مسلمانان از حضور در عرصه هاي جهاد با كفار و مشركين
ايجاد پيوند و ارتباط با دشمنان اسلام
به مضحكه گرفتن مسلمانان و نقشه براي به قتل رساندن پيامبر خدا (ص )
سعي در مقابله با وحدت و همبستگي
مسلمين داشتند.
همچنين تلاشهاي شيطاني « جبهه يهود » محدود به تحريك قبايل مسلمان نمي گشت
كه آنان با شيوه هاي ديگر نيز
همچون تبليغات گسترده عليه اسلام و رسول خدا (ص )
هم پيماني با كفار و مشركين قريش
تحريك دشمنان اسلام و
ياري رساني به آنها و حضور در جنگ و نبرد مستقيم
در صدد از بين بردن جبهه توحيد و گسستن زنجيرهاي مستحكم
اتحاد و اقتدار مسلمانان بر مي آمدند.
امروز « جهان اسلام » در مقابل همان دو جبهه وحدت ستيز و تفرقه انگيز قرار دارد و بايد آرمان هاي والا و مقدس
پيامبر اعظم (ص ) براي مقابله با تفرقه و تشتت هاي ناشي از نقشه ها و عملكردهاي اين دو جبهه شيطاني را تداوم بخشد
و از هيچ تلاش و فعاليتي براي اتحاد و اقتدار مسلمين دريغ نورزد.
اين مراقبت ها و مبارزه و تلاش ها در جهان معاصر اهميتي فزون تر يافته است و از همين رو كوشايي و فعاليتهاي
مضاعفي را مي طلبد.
امروز « جبهه يهود »
وسعت يافته و قدرت بيشتر به دست آورده و از امكانات بالاتري برخوردار گرديده است . در
شرايط كنوني جبهه يهود مركب از « اسرائيل و آمريكا و انگليس » و اقمار آنها
به تقابل با وحدت جهان اسلام مي پردازند
و از تمام حربه ها و ابزارهاي فرهنگي و تبليغي و سياسي و نظامي بهره جويي مي كنند و به صورت پيدا و پنهان صفوف
مسلمين را در برابر يكديگر قرار مي دهند.
و نيز امروز
« جبهه نفاق داخلي » رشد و گسترش يافته و شامل همه گروهها و جمعيت ها و احزابي مي شود كه نام
دين دارند و مشي ضد دين . اين احزاب و گروه هاي به ظاهر اسلامي در كشورها و سرزمينهاي مسلمان نشين
به طور
مستقيم و غير مستقيم به جبهه كفر جهاني متصل مي باشند و آب به آسياب دشمن ميريزند و ستون پنجم آنان محسوب
ميشوند و هدف نهايي واصليشان از بين بردن « وحدت شيعه و سني » است كه تلاشهاي طاقت فرسايي از جانب علماي
مسئول و درد آشناي هر دو مذهب براي تحقق آن انجام گرديده است . از ديدگاه قدرتهاي استكباري و عوامل و مزدوران
آنها در سرزمينهاي اسلامي
چنانچه وحدت تشيع و تسنن كه نماد بارز وحدت « جهان اسلام » است ضربه پذيرد و
متزلزل شود
راه براي سيطره كامل آنان بر كشورهاي وسيع اسلامي و منابع قدرت و ثروت آنها صاف و هموار مي شود.
پيروان اسلام بايد باتمسك به حبل استوار دين خدا و تبعيت از مشي و سيره پيامبر اعظم (ص ) عزم خويش را بيشتر
از پيش براي مقابله با دو جبهه خارجي و داخلي برانگيزاننده تفرقه و تشتت در بين مسلمين جهان جزم كنند و راهي را كه
پيامبر رحمت و وحدت پيمود طي نمايند
كه نصرت و ياري دين خدا
نصرت و ياري خداوند متعال را به همراه
خواهد داشت و « باطل » را كه خس و خاشاك روي آب است مرتفع خواهد نمود و « حق » را در همه ابعاد و جلوه هاي آن
مستقر خواهد ساخت .
ــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ « عقبه » كه گردنه اي است نزديك « منا »
محل انتخاب شده براي ديدار و گفتگو و انعقاد پيمان بين رسول اكرم (ص ) و
سران قبايل متفرق اوس و خزرج بود.
2 ـ فروغ ابديت
جعفر سبحاني
انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
ج 1
ص 406
3 ـ همان مدرك
ص 405
4 ـ سيره پيامبر اعظم (ص )
نجف لك زايي
دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
ص 110
5 ـ همان مدرك
118
6 ـ قرآن كريم
سوره توبه
آيه 107
پيامبر اكرم (ص ) قبايل متشتت و متعارض و هميشه در تنازع و اختلاف را از بيابان هاي تفتيده تحير و سرگرداني و
كوره راه هاي جهل و ناداني گردآورد و بر كشتي امنيت و سلامت نشاند و از طوفان هاي سهمگين و امواج خروشان و
متلاطم درياي حوادث وحشت زا عبور داد و به ساحل وحدت و رهايي و سعادت رساند
هم اكنون جهان اسلام در مقابل همان دو جبهه وحدت ستيز و تفرقه انگيز دوران رسالت پيامبر اعظم (ص ) يعني « جبهه
يهود » و « جبهه نفاق داخلي » قرارداد. لكن جبهه يهود وسعت يافته و قدرت بيشتر به دست آورده و از امكانات بالاتري
برخوردار گرديده است . در شرايط كنوني جبهه يهود مركب از « اسرائيل و آمريكا و انگليس » و اقمار آنها
به تقابل با
وحدت جهان اسلام مي پردازند و از تمام حربه ها و ابزارهاي فرهنگي و تبليغي و سياسي و نظامي بهره جويي مي كنند و
به صورت پيدا و پنهان صفوف مسلمين را در برابر يكديگر قرار مي دهند
« جبهه نفاق داخلي » شامل همه گروه ها و احزابي مي شود كه نام دين دارند و مشي ضد دين . اين احزاب و گروه هاي به
ظاهر اسلامي در كشورها و سرزمين هاي مسلمان نشين
به طور مستقيم و غيرمستقيم به جبهه كفر جهاني متصل
مي باشند و آب به آسياب دشمن مي ريزند و ستون پنجم آنان محسوب مي شوند و هدف نهايي و اصليشان از بين بردن
« وحدت تشيع و تسنن » است

|