روزنامه جمهوري اسلامي 17/05/1386 صفحه هنر و ادبيات

  • ابن يمين فريومدي
  • تضمين غزل حافظ
  • اميد وصل
  • اوقات فراغت جوانان اوقات طلايي آنهاست
  • *****
    ابن يمين فريومدي




  • امير محمود ابن اميريمين الدين طغرايي فريومدي خراساني معروف به « ابن يمين » اديبي فاضل شاعري قانع و زاهدي عارف بود كه در سال 685 هـ . ق در فريومد خراسان به دنيا آمد .
    او همراه با قيام سربداران بر ظلم وجور زمانه شوريد و در اين اثنا ديوان شعرش گم شد. ابن يمين شاعري قصيده سرا و مداح بود ولي هنر وي بيشتر در سرودن قطعات اجتماعي اخلاقي سودمند وي است كه شهرت بسيار دارد چنانكه بايد ابن يمين را بعد از انوري « بزرگترين شاعر قطعه سراي پارسي » دانست .
    اشعار وي مشتمل بر اخلاق و نصايح عزت نفس و مذمت چاپلوسي و مدح ناكسان بوده است . ابن يمين در زمان مرگ 84 ساله بوده است .
    ابن يمين دوران كودكي را در زادگاه خود فريومد از نواحي بيهق (حدود سبزوار كنوني ) گذرانيد و در همان جا به تحصيل مقدمات علوم پرداخت و شايد در همين دوران بود كه به گفته خود در علوم معقول و منقول مهارت يافت .
    پدرش امير يمين الدين كه مردي فاضل و اديب نيز بود در دستگاه خواجه علا الدين محمد فريومدي صاحب ديوان و وزير خراسان بود و به شغل استيناد و طغرانويسي اشتغال داشت . و ظاهرا از همين روي به « طغرايي » شهرت يافته بود. امير يمين الدين از همان سال هاي آغازين زندگاني فرزندش (ابن يمين ) سعي خود را در پرورش استعداد شاعري وي گمارد و از روزگار نوجواني فرزند خود با او مشاعره و مناظره داشت . (ظاهرا مكاتبات شعري اين دو در آن روزگار شهرتي نيز داشته است ) مذهب ابن يمين چون بسياري از مردم سبزوار در آن روز گار تشيع و دوستي خاندان رسالت بوده و نزديك شدن او نيز به اميران سربدار از انگيزه اي اعتقادي خالي نبوده است . برخي از بهترين قصايد او در مدح ونعت علي ابن ابيطالب (ع ) و فرزندان اوست .
    از آثاري كه از ابن يمين برجاي مانده است يكي « ديوان » اوست كه شامل : قصايد غزليات مقطعات رباعيات و چند ترجيع بند تركيب بند مسحط مخمس مستزاد و چند مثنوي و چيستان هاست . همچنين نمونه منشات را مي توان در ديوان او مشاهده كرد. ديوان او چنانكه گفته شد در سال 743 هـ . ق در جنگ ميان سربداران و معزالدين حسين كرت به غارت رفت و به گفته خود او ده (10 ) سال بعد آنچه در يادها و در « جرايد افاضل نامدار » و « سفائن اماثل » روزگار از اشعارش به دست مي آمد گرد آورده سروده هاي سال هاي بعد از آن را نيز بر او افزود و مجددا ديواني ترتيب داد.
    آنچه از قصايد وي برجاي مانده بيشتر در مدح اميران سربدار است . مضامين غزليات او عاشقانه است ولي گهگاه اشارات اخلاقي و عرفاني نيز در آن ها ديده مي شود و سخن او از تشبيهات و تعبيرات بديع نيز خالي نيست . از مثنوي هاي او مي توان به « كارنامه » اشاره كرد.
    اين كارنامه نيز مانند : « كارنامه بلخ » حكيم سنايي وصف احوال خود شاعر و خطاب به باد است . كه ميان دوستان پيام رساني مي كند. راستي ورادي و نيكوكاري به وزن و اسلوب شاهنامه فردوسي و به شيوه اندرزنامه هاي منظوم . مثنوي « مجلس افروز » نيز منظومه اي است عرفاني در بيان صفات و كيفيات عشق و رسيدن به مقام وصال و شرح احوال آن .
    بخش كوچكي از ديوان شامل قطعات و اشعار عربي اوست در اخلاق حكمت نصيحت و موضوعات ديگر و چند ملمع نيز در ميان آن ها ديده ميشود.
    شهرت و اهميت ابن يمين بيشتر به سبب قطعات معروف اوست كه مشتمل بر مضامين اخلاقي و اجتماعي است و غالبا " در ابياتي روان و بي تكلف خوانندگان را به كوشش و قناعت و استقلال ترغيب و به پرهيز از طمع و زياده طلبي و صيانت نفس از ذلت و خواري دعوت مي كند. قطعات ابن يمين در عين كوتاهي و سادگي آيينه روشني است از اوضاع و احوال بي سامان جاري و پريشاني هاي اخلاقي و اجتماعي و سياسي روزگار پرآشوب و پر تزلزل او. گرچه در اين قطعات نيز گهگاه مدايحي از شاهان و وزيران ديده ميشود ليكن در موارد بسيار سخن او با كنايه ها و طنزهاي تند و شكايت هاي تلخ از نامردي و دون طبعي و قدر ناشناسي اين گونه اشخاص همراه است . كلام ابن يمين از تكلف و تصنع عاري و از لحاظ انسجام و سادگي و رواني ممتاز است ولي در غزل و قصيده و رباعي به پاي شاعران بزرگ گذشته و حتي برخي معاصران خود نمي رسد. اين كه او گاهي خود را در شاعري « بلانظير » و برابر باعنصري و انوري و يا برتر از آن ها مي شمارد جز پندار و بلندپروازي هاي شاعرانه نيست .
    مايه اصلي اشعار او ديده ها و دريافتهاي شخصي او و تجربه هايي است كه در دوران پر تحول و پر اضطراب زندگاني خويش حاصل كرده است و از اين روست كه سخنش بر دل ها مي نشسته و بر زبان ها جاري بوده و پاره اي از گفته هايش نيز به صورت مثل درآمده است . والسلام
    مرتضي . الف

  • *****
    تضمين غزل حافظ




  • ياد آنان كه ضيا در ظلماتم دادند
    از ثري تا به ثريا درجاتم دادند
    يعني زندگي بعد مماتم دادند
    دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
    واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
    چون ملائك همه ذكر صلواتم كردند
    لطف كردندم و غرق نعماتم كردند
    مست از جام صفا آن لحظاتم كردند
    بي خود از شعشه ي پرتو ذاتم كردند
    باده از جام تجلي صفاتم دادند
    آن سحرگه كه صبا بود رسول طربي
    به لبم آب بقا بود و به تن تاب و تبي
    به سرم شور عزيزي و دلم در طلبي
    چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
    آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
    زين عنايات و نعم بر من سائل چه عجب
    اگرم هست مليحي كه برد دل چه عجب
    به جهان گر شده ام صاحب محفل چه عجب
    من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب
    مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند
    مرشدي كاو نظرش بر من درويش افتاد
    لغت صبر بياموخت روانش خوش باد
    اگر امروز شدم شهره ي شهر از دل شاد
    هاتف آن روز به من مژده ي اين دولت داد
    كه بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند
    برده ام در سفر عشق بسي رنج و ملال
    تا به خلوتگه عشاق رسيدم في الحال
    ديگرم راه ندارم كه ندارم به زوال
    بعد از اين روي من و آينه ي وصف جمال
    كه در آنجا خبر از جلوه ي ذاتم دادند
    اشك شوقي كه روان بر چمنم مي ريزد
    عطر نابي كه زگل پيرهنم مي ريزد
    حرف خسرو كه ز شيرين دهنم مي ريزد
    اين همه شهد و شكر كز سخنم مي ريزد
    اجر صبري است كز آن شاخ نباتم دادند
    شب و روزم همه « بهروز » چو پائيزان بود
    برگ اميد ز هر شاخه ي من ريزان بود
    زخم ها بر دلم از تير زبان تيزان بود
    همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود
    كه ز بند غم ايام نجاتم دادند
    بهروز مرادي آراني

  • *****
    اميد وصل


  • تفرجي به دلم كن شها كه نالانم
    زبانه ميكشد آتش زسوز حرمانم
    چه خارها كه نشسته است بردل ريشم
    كرم كن و قدمي نه شها به چشمانم
    اميد وصل تو از من برفت ميدانم
    اميد وصل توجويم اگر رود جانم
    اگر به خاك درآيم وفا كنم عهدم
    به هر نظر كه درآئي غلام سلطانم
    حديث عشق و فراقت به كس نگفت سعيد
    كه گوهري زكوير و جداي از كانم
    سعيد رزاقپور آراني

  • *****
    اوقات فراغت جوانان اوقات طلايي آنهاست




  • مي گويند در مصر و يونان قديم فقط طبقات بالا از امكان تفريح و سرگرمي برخوردار بودند. يونانيان به اوقات فراغت اهميت زيادي مي دادند و از آن براي ورزش با بازيهاي قهرماني و هنرهايي مانند نقاشي و تمرين سخنوري استفاده مي كردند. بازيهاي المپيك در 884 سال قبل از ميلاد مسيح به وسيله يونانيان ابداع شد . روميان نيز از اين اوقات براي ورزش كسب آمادگي رزمي و شركت در جشنهاي ملي و مذهبي سود مي جستند. ايرانيان بيش از آنها اوقات فراغت خود را به اسب سواري تيراندازي شكار درختكاري و شركت در مراسم و جشنها مي گذراندند. اين موضوع پس از ظهور اسلام با احكام ديني مورد توجه و تشويق بود. پيشرفتهاي علمي فني هنري و ادبي مسلمانان معلول استفاده صحيح و مناسب از اوقات فراغت خود بوده است . تاثير و كاربرد فراوان و نقشهاي اوقات فراغت در جوانان مي تواند آثار زير را در برداشته باشد.
    « رفع خستگي تفريح و سرگرمي سالم » و « ايجاد امكان براي بالا بردن سطح معلومات مشاركت آزاد اجتماعي و پرورش استعدادها » .
    تجديد قوا گريز از ملال انگيز بودن زندگي روزمره فرار از كارهاي تكراري تحميلي ترميم ضايعات عصبي ناشي از زندگي ماشيني بدست آوردن نشاط و سرزندگي ارضاي صحيح و مناسب تمايلات پرخاشجويانه افراد و تقويت عواطف در جوانان از ديگر آثار مزبور مي باشد. بر دولتمردان فرض لازم و واجب است با توجه به جوان بودن جامعه اسلامي ايران و درصد بالاي بيكاران جوان محيطها و تفريحگاههاي متنوع در شهرستانها ايجاد نمايد تا جوانان اوقات فراغت طلايي خود را در چنين مكاني بگذرانند و داراي تجربه و وارد اجتماع شوند.
    سيدمحمد حسين حسيني ـ كردكوي