روزنامه جمهوري اسلامي 15/05/1386 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
روحانيت و مشروطيت




  • كتاب « روحانيت و مشروطيت » را جمعي از نويسندگان مجله حوزه تاليف كرده اند . اين كتاب را موسسه بوستان كتاب در 692 صفحه به چاپ رسانده است . در فهرست موضوعات كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : برگي از حماسه بزرگ چرايي رويارويي عالمان دين در نهضت مشروطيت تعامل دين و سياست در نهضت مشروطه نهضت مشروطه و سرنوشت سه رويكرد سياسي علماي مشهد نهضت بزرگ فتوا در انقلاب مشروطه حوزه نجف در نهضت مشروطه حوزه علميه تهران در نهضت مشروطيت شهيدان حوزه در مشروطه دفاع حوزه تهران از مجلس مشروطه سنت و تجدد در نهضت مشروطه شيوه هاي تبليغاتي جريان روشنفكري در نهضت مشروطه و...
    در اين جا بخش هايي از مقاله « شيوه هاي تبليغاتي جريان روشنفكري در نهضت مشروطه » را درج مي كنيم .
    در تاريخ صدساله اخير جريان روشنفكري بيمار و سكولار با شگردهاي رنگارنگ به پست شماري و خوار داشت فرهنگ اسلامي و سنن ملي پرداخته است . از اين روي براي جبران اين بي هويتي به غرب روي آورده و وابستگي به غرب را بايسته دانسته است . بريدگي از فرهنگ سنتها آيينها و ادبهاي خودي و زيباييها و اوجهاي آنها و شيفتگي به فرهنگ غربي سبب شده كه خود را با فرهنگ خودي بيگانه بينگارند و با فرهنگ بيگانه خودي . چنان در اين كژراهه شتاب گرفتند كه افزون بر ناپاي بندي به فرهنگ خودي به ستيز با آن برخاستند و به گذشته و پيشينه خود پشت پا زدند و به پيشينه و حال غرب با تمام توان علاقه نشان دادند و به آن دل بستند.
    « بنابه اصل ترقي طبيعي است كه هر چيز متعلق به گذشته باشد از اعتبار ساقط است و به كار امروز نمي آيد اگر هم اصالتي در گذشته باشد در گذشته غرب است نه در گذشته ما فرهنگ امروز غرب مترقي است و بايستي جاي فرهنگ كنوني ما را بگيرد و آن را نسخ كند. »
    نويسندگان شاعران هنرمندان و سياستگران اين جريان . چه در روزگار مشروطيت و چه پس از آن هر كدام به گونه اي سخنان يادشده را پذيرفته و تبليغ مي كردند. به گونه اي كه مي توان گفت : اين جريان با همه ناسانيها فرقها جداييها و دسته بنديهاي داخلي در ويژگيهاي زير باهم انباز بودند :
    .1 خودباختگي در برابر پيشرفتهاي مادي و تكنولوژيك غرب . بالاتر و صدالبته ويران گرتر خودباختگي آنان در برابر ادبها و رسمها و آيينهاي غرب .
    .2 اسلام ستيزي آنان همه توان خود را به كار گرفتند كه باورها و ارزشهاي اسلامي را به زير سئوال ببرند و به گونه اي در برابر آنها چهره دژم كنند و سخن از اين زيباييها و اوجها را برنتابند و در هرجا و هركجا هر محفل و هر مجلس اجتماع و خانواده با آنها روبه رو مي شوند روي برگردانند.
    .3 پيوند با بيگانه . اينان چون خود را و آيينها و سنتهاي اين مرزوبوم را سبك مي انگاشتند و خوارمايه در پي تكيه گاه مي گشتند كه در آن روزگار روس و انگليس بود. از اين رو در برابر اين دو بت به كرنش ايستادند و خود را و هويت خود را فراموش كردند و به بدترين روي هرچه داشتند در پاي اين دو بت ريختند.
    .4 حضور در عرصه هاي سياسي و حكومتي . تلاش مي ورزيدند به گونه اي خود را به حكومتهاي ستم پيوند بزنند هيچ گاه عليه حكومتها نبوده كه هميشه بر حكومتها بوده اند و استواركننده پايه هاي آنها. هيچ گاه راه قهر با حكومت ها را پيشه نمي كردند بر آن بودند كه پايگاه خود را در دل حكومتها استوار كنند.
    .5 تلاش در جهت كاستن از قلمرو دين و كشاندن آن به عرصه هاي فردي و عبادي .
    .6 اصالت بخشيدن به فهم و خرد انساني در برابر وحي .
    .7 عضويت در سازمانهاي مخفي و وابسته به غرب .
    .8 استفاده از هر وسيله اي براي رسيدن به قدرت .
    .9 نفوذ در نهضتها و جنبشهاي اسلامي مردمي و انحراف كشيدن آنها و پشت كردن به مردم در برهه هاي حساس و سرنوشت ساز .
    .10 ترويج باستان گرايي براي رويارويي با فرهنگ اسلامي .
    باتوجه به اين كاركردها كه مي گوييم روشنفكري بيمار. روشنفكري در ايران بيمار به دنيا آمد و بيمار به زندگي خود ادامه داد. اين جريان بيمار و طاعون زده جامعه را بيمار كرد و از بالندگي باز داشت . هم در عرصه فرهنگ آلودگيهايي به بار آورد و هم در عرصه سياست و اقتصاد ننگ و نفرت آفريد. اين جريان بويژه آن بخشي كه در سنت زدايي و به سخره گرفتن ارزشها و باورها بسيار شتاب مي ورزيدند و تند حركت مي كردند بيش تر نام و نشان دارهاي آن در خدمت سياستهاي استعمار بودند.
    اينان فرهنگ سازگار با مصالح ملي را در اين سرزمين رواج دادند. ثمره حضور آنان در عرصه هاي سياسي و حكومتي بستن قراردادهاي ننگين به تباهي كشاندن فرهنگ اسلامي ملي و باورها و تواناييهاي ملت بزرگي چون ايران بوده است .
    بسياري از نهضتهاي ديني ـ مردمي با دسيسه و دستان اين جريان از حركت باز ماند و آفرينندگان آنها بردار يا خانه نشين و يا از اوج به زير آمدند. از باب نمونه نهضت مشروطيت ايران حركتي بود كه با شعار عدالت خواهي و با هدف مبارزه با ستم از اريكه قدرت به زيرآوردن حاكمان و كارگزاران قاجار يا كوتاه كردن دست آنان از درازدستي استقلال آباداني و اجراي شريعت آغاز و به پيروزي رسيد.
    دين و آموزه هاي حركت آفرين آن . ميدان داري و پيشاهنگي عالمان و حضور خردمندانه و دين باورانه مردم در عرصه اساسي و بنيادي ترين نقش را در پيروزي نهضت داشتند. مردمان اين سرزمين به دين و ارزشهاي ديني از بن جان عشق مي ورزند.
    عالمان ديني چون پاسداران فرهنگ و باورهاي ديني مردم بوده و در اين راه از جان و آبرو مايه گذارده و ثابت كرده كه هميشه خيرخواه مردم و كشور بوده اند در نزد مردم اهميت ويژه اي دارند و داراي نفوذ كلمه اند. مردم سخنان آنان را سخن رسول خدا و علي مرتضي و ائمه اطهار(ع ) مي دانند و حاضرند به امر آنان از همه چيز خود حتي از جان و جان فرزندان خود بگذرند.
    پيروي مردم از عالمان و رهبران ديني بويژه عالمان بزرگ سيره روشن مقدس و جاودانه است .
    فرمانبري از عالمان ديني بويژه در بين شيعيان يك اصل بنيادين و درخشان است و در درازي تاريخ به دور از هر گزندي خوش درخشيده است و حركتهاي بنياديني در سايه اين فرمانبري خردمندانه و عاشقانه آفريده شده است .
    شيعيان پيروي از عالم ديني بيدار درست انديش پرواپيشه و گريزان از دنيا را از باب پيروي از نايب امام زمان بر خود واجب مي دانند.
    نهضت بزرگ مشروطيت در سايه همين فرمانبري و پيروي خردمندانه از بيداران آگاهان و دين شناسان پي ريزي شد. حضور عالمان دين بويژه مراجع تقليد نجف علماي بزرگ تهران اصفهان تبريز مشهد رشت فارس زنجان و... در كانون رهبري نهضت حضور جدي و گسترده مردم و سپس پيروزي نهضت را در پي داشت .
    اين پيروزي ديري نپاييد. هنوز مردم در خنكاي آن نياسوده بودند كه آتش فتنه ها دسيسه ها و دستانها باريدن گرفت و حركت بزرگي را كه مردم و عالمان دين با خون دل آفريده بودند به تباهي كشاندند. چنان شد كه پس از مدتي از حركت باشكوه و نهضت مقدس جز اسمي باقي نماند.
    مستبدان ميدان دار شدند بر سر كار آمدند مردم در تنگناي بيش تري قرار گرفتند و به دين و ارزشهاي ديني بهاي لازم و بايسته داده نشد و حتي به آنها بي مهري شد. استبدادي بدتر از استبداد پيشين بر مردم حاكم شد. در بررسي اين حال روز و روزگار پرادبار سخن بسيار است . ولي به باور ما در اين چرخش و دگرگوني نهضت به ضد نهضت روشنفكران سكولار نقش اصلي را برعهده داشتند.
    اين جريان با ياري دولتهاي استعماري و قدرتهاي بزرگ توانست نهضت مردمي ـ ديني را به كژراهه بكشاند و نيروهاي حركت آفرين و حماسه ساز را كه نقش محوري در پيروزي بر استبداد داشتند با شگردهاي گوناگون زمين گير كند. اينان در اين تلاش ميشوم عالمان بيدار دين ناب و مردم ديندار را در آماج يورشهاي خود قرار دادند. براي به حركت درآوردن چرخهاي ويران گر ارابه خود انجمنهاي مخفي تشكيل دادند روزنامه ها و نشريه هايي چاپ و پراكندند به دو دستگيها دامن زدند به تربيت و آموزش كودكان و جوانان با روشهاي تربيتي و آموزشي غرب روي آوردند باورها و ارزشها را به چالش كشيدند و به سخره گرفتند نهضت مشروطه را به سود استعمار انگليس مصادره كردند جريان مذهبي را با ترفندهاي گوناگون كم كم از نهضت كنار زدند و در نتيجه زمينه براي استعمار به تمام و كمال آماده شد و حكومت مشروطه ! به دست رضاخان عامل انگليس افتاد. در حقيقت مردم مسلمان ايران از چاله درآمدند و به چاه افتادند.
    از ميان تلاشهاي ميشوم و بنيان برافكن جنگ رواني و حربه هايي كه آنان در اين راستا به كار انداختند بسيار ويران گر بود و خانمان سوز. از اين روي شناخت راه و روش آنان در جنگ رواني و هياهو تبليغاتي براي امروز بسيار مفيد و پراستفاده است . چون امروز ما و جهان اسلام با همان دسيسه ها و دستانها روبه رو هستيم . با دقت و درنگ روي كارنامه سخنان و جبهه گيري روشنفكران سكولار و وابسته در برابر انقلاب اسلامي هماننديهاي بسياري بين اينان و روشنفكران سكولار عصر مشروطيت مي بينيم . و گاه به طور دقيق كپي و برگرفته از شعارهاي سكولارهاي عصر مشروطيت . اين همخواني و هماهنگي اتفاقي نيست . جبهه باطل شايد در روشها و شيوه ها در رويارويي با جبهه حق دستخوش دگرگوني شده باشد; اما در هدفها و بنيانهاي فكري به هيچ روي در اين جبهه دگرگوني روي نداده است .
    بنابراين . شناخت اين روشها مي تواند ما را در رويارويي با اين جريان تباهي آفرين ياري كند و مددكار باشد. بي گمان اين شيوه ها نقش اثرگذاري در چالشهاي حال و آينده انقلاب اسلامي ايران خواهد داشت و ما ناگزيريم هم آنها را بشناسيم و هم راه هاي رويارويي با آنها را بياموزيم و نگذاريم اين روشها و شيوه ها بر ما چيره شوند و ما را در چنبر خود بگيرند و راه حركت را از هر سوي بر ما سد كنند. از اين روي در اين مقال به گونه اي گذرا پاره اي از شيوه هاي تبليغاتي آنان را در رويارويي با دين عالمان ديني بيان مي كنيم و مي نمايانيم كه چگونه و چسان براي سست كردن پايه هاي اعتقادي مردم دست به تلاش گسترده زده و بر آن بودند تا زهر هلاهل به كام مردم باورمند و رستاخيزآفرين بچشانند و كاري كنند كه هيچ گاه دست به چنين حماسه آفرينيها و عرصه داريها نزنند وگرنه با تمام قوا و توان با تكيه به نيرو و توان استعمار برج و باروي ديني آنان درهم كوبيده خواهد شد.
    .1 دين ستيزي .
    .2 مبارزه با روحانيت .
    .3 تضعيف پايه هاي اعتقادي و ديني مردم .
    برگزيدن محورهاي يادشده از آن روست كه بنمايانيم با دين كه مهم ترين و اصلي ترين انگيزاننده مردم و نگهدارنده آنان از هر موج ويران گر چسان از سوي كساني كه خود را دلسوز براي ملت و عزت و شوكت آن مي نماياندند بي باكانه و گستاخانه برخورد مي شود. يا با روحانيت و عالمان بيدار كه نغمه بيداري مي سرودند و نغمه آگاهي به كالبدها مي دميدند چه كينه ورزانه رفتار مي شد.
    با يورش به باورها و سست كردن پايه هاي اعتقادي بر آن بودند دژهاي مقاومت را در هم بريزند. چه بي شرم است جرياني كه توجه نكند يك انديشه درست ناب سره مي تواند در همه هنگام و برهه هاي حساس كشور و سرزميني را از باتلاق برهاند و به اوج عزت و استقلال برساند و دشمن را بتاراند.
    بله زدودن هويت ديني و سست كردن پايه هاي اعتقادي مردم در جامعه ايراني و بسترسازي براي سلطه غرب و غرب باوران بر اركان كشور برنامه اصلي روشنفكران وابسته در آن روزگار بود.
    .1 دين ستيزي
    دين ستيزي از آن جا در برنامه كاري روشنفكران قرار گرفت كه در غرب انديشه و كاركرد كليسا سدي بزرگ و دژي رخنه ناپذير در برابر رشد و شكوفايي تكنولوژي و دانش جديد بود و از ترقي و تمدن باز مي داشت و به همين دليل روشن انديشان و روشنفكران غربي با اين بازدارنده شكننده و تباهي آفرين درافتادند و به تمدن جديد دست يافتند. در واقع خود را از قيدوبند خرافه رهاندند. روشنفكران ايراني روزگار مشروطيت بدون توجه به اين كه اسلام و عالمان اسلامي مسيحيت كليسا و روحانيان مسيحي درخور مقايسه نيستند به مبارزه با اسلام و عالمان اسلامي برخاستند و كمر بستند به هدم دين .
    ميرزاملكم خان مي نويسد :
    « اين منظور « ترقي » تحقق نمي يابد مگر با هدم اساس اعتقادات دينيه كه پرده بصيرت مردم شده و اينان را از ترقيات در امور دنيويه مانع مي آيد » .
    ميرزا فتحعلي آخوندزاده نيز به روشني اعلام مي كند كه هدف و انگيزه از نگارش « كمال الدوله » نابودي اسلام است :
    « سد راه الفبا جديد و سد راه پويلزاسيون در ملت اسلام دين اسلام و فناتيزم آن است . براي هدم اساس اين دين و رفع فناتيزم و براي بيداركردن طوايف آسيا از خواب غفلت و ناداني و براي اثبات وجوب پروتستانتيزم در اسلام به تصنيف كمال الدوله شروع كردم . »
    اين جريان ستيز همه سويه با اسلام و آموزه هاي آن را مهم ترين وظيفه خود دانست و در سرلوحه برنامه هاي خود قرار داد.
    اين جريان توان خود و گوناگون شيوه ها را به كار گرفت تا باورها و ارزشهاي اسلامي را به زير سئوال ببرد و هويت ديني مردم مسلمان ايران را نابود سازد. وابستگان و رواج دهندگان اين جريان گاه . با ستايش از ادبها و رسمها و پيشرفت غرب از ناتواني اسلام براي اداره جامعه و محدودبودن قلمرو دين سخن مي گفتند و گاه از جايگاه علم و خرد انساني و بي نيازي از اسلام و گاه از بايستگي پروتستانتيزم و اصلاح طلبي در اسلام و گاه از تغيير الفباي اسلام و... در نوشته ها و سخنان خود سخن به ميان آوردند. در اين مقال به پاره اي از اين شگردها اشاره مي كنيم تا روشن شود كجا را و چه مقوله ها و مفهومهايي را نشانه رفته بودند. آن هم با چه قالبها ادبيات و شگردهايي ...
    .2 ستيزي همه سويه با عالمان دين
    روشنفكران وابسته در آن روزگار به دليل لائيك بودن و ادبيات خاص خود جايي در ميان مردم نداشتند. سخنان و نوشته هاي آنان پر بود از واژه ها و اصطلاحات بيگانه و يا برگردانيده از زبانهاي خارجي كه براي بسياري از مردم درخور فهم نبود. افزون بر آن بيش تر آنان خود را بالاتر از آن مي دانستند كه با توده مردم نشست و برخاست داشته باشند. در نتيجه حركت و بسيج توده مردم و دگرگوني باورهاي مردم براي آنان ممكن نبود و به خاطر ناآشنايي با سنتها ادبها آيينها و آن چه كه مردم را به حركت درمي آورد و در برابر نابرابريها و ناعدالتيها مي شوراند و برمي انگيخت ; يعني گوهر عقيده و آرمان و خواست آنان همانا اسلام ناب در بين مردم جايگاهي نداشتند و در دل و جان آنان بي پايگاه بودند. ادبيات اينان غير از ادبيات مردم بود و سخنان و جستارهايي كه اينان ارائه مي دادند. درخور فهم مردم نبود.
    حميد عنايت در اين باره مي نويسد :
    « آيا نوشته هاي ميرزاآقاخان كرماني طالبوف آخوندزاده و ملكم خان با آن تعبيرها و اصطلاحاتي كه اغلب بيگانه و يا برگردانيده از زبانهاي خارجي بود مانند : « ليتر اتور » و « پروگرام » و « پروغرس » و « ديسيوني » و « شانژمان » به ترتيب در برابر « ادبيات » و « برنامه » و « پيشرفت » و « خودكامگي » و « دگرگوني » براي چه كساني در ميان مردم ايران قابل فهم بود و اين كسان چه نسبتي از كل نفوس ايران را تشكيل مي داده اند بايد گفت كه : حتي امروز نيز مطالب آن نوشته ها براي اكثريت مردم وطن ما دريافتني نيست ; تا چه رسد به آن كه در اواخر قرن سيزدهم هجري از جانب مردم دريافته و پذيرفته شود و از آن مهم تر در ايشان شور و شوقي كه لازمه هر جنبش بزرگ سياسي است برانگيزد. »
    دسته بنديهاي ساختگي از سوي ايادي استعمار در صف مستبدان و مخالفان با عدالت خواهي و مشروطيت قرار گرفتند. از سوي ديگر بسياري از عناصر ضدعدالت و مشروطيت بلكه وابسته به انگليس طرفدار عدالت و مردم و ترقي و خادم ملت قلمداد گرديدند.
    از ديگر سو تلاش كردند كه آخوند خراساني و ديگر آقايان نجف بويژه علامه نائيني را همراه و همصدا با مشروطه خواهان لائيك قرار دهند درحالي كه گفته ها و نوشته هاي آن بزرگواران نشان گر آن است كه آزادي خواهي و اصلاح طلبي عالمان نجف براساس مباني شريعت بوده است .
    اين شيوه تبليغي از سوي اين جريان روشنفكري وابسته با دو هدف زير انجام مي گرفت :
    .1 به اميد اثرگذاري اين جوسازيها بر رهبران مذهبي و احساس حقارت و شكست و ترك صحنه سياسي . در جبهه نبرد وقتي سربازي صحنه نبرد را خالي و پشت به دشمن مي كند علت شكست او يك شكست دروني است . تا كسي در قلب و روح خود شكست نخورد جسم پشت به دشمن نمي كند بيرون بردن ذليلانه جسم از ميدان نبرد سپس از فروريختن باروي روح است . اين دسته بنديها و تبليغات براي اين كه جريان مذهبي بويژه رهبران آن را با فشارهاي تبليغاتي به شكست دروني ترك صحنه سياسي وادارند.
    .2 جدايي بين رهبران مذهبي و مردم . جريان روشنفكري وابسته به اين نتيجه رسيده بود كه بسياري از هواخواهان رهبران مذهبي را مي توان با اين جوسازيها و فشارهاي تبليغاتي از آنان جدا كرد. افزون بر آن سد راه پيوستن كسان جديد به آنان شد; چرا كه بسياري از كسان هرچند مذهبي دوست ندارند كه مستبد و ضداصلاحات به شمار آيند و در جامعه با اين نام و نشان شناخته شوند هرچند به دروغ و خلاف واقع .
    .3 سست كردن باورهاي ديني مردم
    مردم در نهضت مشروطه و پيش از آن در نهضت تنباكو به پيروي از عالمان دين ميدان دار عرصه آفرين و پرنقش و پرتكاپو بودند. روشنفكران غرب زده به خوبي دريافته بودند كه پيروي مردم از عالمان دين به سبب ديني بودن جامعه ايراني است . از اين روي براي به كژراهه كشاندن نهضت و رويارويي با جريان مذهبي سست كردن پايه هاي ديني و ايماني مردم با شيوه هاي گوناگون در دستور كار آنان قرار گرفت . ترديدآفريني در آموزه هاي اسلام بسترسازي براي فرهنگ غربي و دگركردن ارزشهاي ديني به ارزشهاي غربي ستيز با الگوهاي ديني و ملي و رواج دادن الگوهاي غربي تبليغ از زردشتي گري و باستان گرايي تغيير خط اسلام و... ازجمله شيوه هايي بود كه براي سست كردن پايه هاي ايماني و ديني مردم به كار مي گرفتند. به پاره اي از آنها اينك اشاره مي كنيم :
    ترديدآفريني در آموزه هاي اسلام : از ديگر شيوه هاي تبليغاتي جريان روشنفكران غيرمذهبي يورش و هجوم گسترده به آموزه هاي اسلام و ترديدآفريني در باورهاي ديني مردم بود. تا پيش از قيام و خيزش عدالت خواهانه عالمان دين و به پيروي از آنان مردم باورمند و ديندار شماري از روشنفكران سر در آخور دربار داشتند و شماري ديگر گرچه جزو كارگزاران درباري نبودند اما جرات و جسارت رويارويي با استبداد را نداشتند. پس از پيروزي نخستين كه به بركت تلاشهاي عالمان دين و همراهي و همدلي مردم به دست آمد به صحنه آمدند و بيش از صد روزنامه و ده ها مجله و شب نامه راه انداختند و يورش و هجوم گسترده اي را عليه اسلام و آموزه هاي آن و باورهاي ديني مردم آغاز كردند. در حقيقت به توصيه هاي آخوندزاده عمل كردند. او مي گفت :
    « انسان كامل محب نوع بشر عبارت از دانشمندي است كه در كشف سراسر حقيقت و هدم اساس اعتقاد دينيه ترس مال و جان او را مانع نيايد و مرين دانشمند را به هر نوع كه باشد واجب است كه فقط تشكيكي در حقيقت اديان و مذاهب به خيال مردم بيندازد و بعد از آن چون خيال مشغول كار شده آهسته آهسته پي به حقيقت خواهد برد و صاحبش را از تاريكي و جهالت به روشنايي معرفت خواهد رساند. »
    زمينه سازي براي چيرگي فرهنگي غرب كه روشنفكران وابسته چه آنان كه وابسته به غرب بودند چون ملكم و تقي زاده و چه آنان كه به روسيه وابسته بودند مانند ميرزا فتحعلي آخوندزاده و... تقليد بي چون وچراي از بيگانگان را در همه زمينه ها تبليغ مي كردند. آنان با سبكداشت فرهنگ خودي و بزرگ شمردن فرهنگ و ارزشهاي غربي مردم را به نطامها و ارزشهاي غربي فرامي خواندند.
    تقي زاده مي گفت :
    « ايران بايد به گونه اي مطلق ظاهرا و باطنا جسما و روحا فرنگي م آب شود و بس . »
    اين جريان براي روي گرداني مردم از اسلام و ارزشهاي اسلامي و زمينه سازي براي چيرگي فرهنگي غرب به تلاشها برنامه ها و كارهاي بسياري دست زد.
    خودباختگي اسلام ستيزي پيوند با بيگانه تلاش در جهت كاستن از قلمرو دين و كشاندن آن به عرصه هاي فردي و عبادي اصالت بخشيدن به خرد انساني در برابر وحي عضويت در سازمان هاي مخفي و وابسته به غرب استفاده از هر وسيله براي رسيدن به قدرت نفوذ در جنبش هاي اسلامي و به انحراف كشاندن آن ها ترويج باستان گرايي براي رويارويي با فرهنگ اسلامي و... از ويژگي هاي روشنفكران دوره مشروطه است
    تقي زاده مي گفت : ايران بايد به گونه اي مطلق ظاهرا و باطنا جسما و روحا فرنگي مآب شود و راهي غير از اين وجود ندارد. ميرزاملكم خان نيز مي گفت : ترقي تحقق نمي يابد مگر آنكه اساس اعتقادات ديني منهدم شود