روزنامه جمهوري اسلامي 14/05/1386 صفحه سياسي
*****
كارنامه منافقين


  • شعيب بهمن
    بخش دوم و پاياني
    به تدريج ردپاي نظريه هاي ماركسيسم در زمينه هاي تكامل اجتماعي تضاد ديالكتيك ماترياليزم تاريخي و برخي ديگراز مقولات در آثار و انديشه هاي مجاهدين پديدار و متداول گرديد. بالاخص در اقتصاد مجاهدين نزديكي زيادي با ماركسيسم پيدا نمودند. ايران را جامعه اي نيمه فئودالي ـ نيمه استعماري باحكومت بورژوازي كمپرادور و وابسته به امپرياليزم جهاني معرفي مي كردند. بدين ترتيب سازمان در بخش آموزش هاي سياسي و اجتماعي تحت تاثير ماركسيسم ـ لنينيسم قرار گرفت و در نهايت علمي بودن اصول ماركسيسم را تحت عنوان « علم مبارزه » و يا « علم تكامل اجتماعي » به رسميت شناختند و عملا مرز بين اين جهان بيني و اسلام را محو نمودند.
    عليرغم تمام اين تلاش ها كارگزاران سازمان به خوبي دريافته بودند كه براي به دست آوردن پايگاه مردمي و رخنه در دل توده ها پيش از هر كار بايد امام خميني را به پشتيباني از سازمان واداشت و از جايگاه امام در ميان ملت براي سازمان بهره برداري نمود. از اين رو نخست در پي ربودن هواپيماي تاكسي اير از دبي و بردن آن به بغداد سازمان از راه غيرمستقيم فشارهايي بر امام آورد تا به پشتيباني از ربايندگان هواپيما و سازمان آنان برخيزد. اما اين نقشه به سبب ژرف نگري امام به بار ننشست و با شكست روبرو شد. سپس درخواست هاي متعددي براي ديدار با امام مطرح شد ولي امام در برابر ديدارهاي اعضاي سازمان ضمن مخالفت با مبارزه مسلحانه 1 و تاكيد بر نابودي اين تشكيلات اعلام نمودند : « من از مجموع اظهارات و نوشته هايشان به اين نتيجه رسيدم كه اين جمعيت به اسلام اعتقاد ندارد ليكن چون مي داند كه در كشوري مانند ايران كه بيش از هزار سال است اسلام در رگ و پي اين ملت ريشه دوانيده است جز با نام اسلام نمي توان پيشرفت كرد لذا اسلام را ملعبه كرده اند. بالاي نوشته خود نام خدا را مي گذارند ليكن ذيل آن همان حرف ها و بافته هاي ماركسيست ها و ماديون است . اين فكر در من فقط در حد يك گمان بود ليكن هر چه گذشت و نوشته هايشان بيشتر منتشر شد اين گمان در من بيشتر تقويت شد. البته من نمي خواهم بگويم همه آنهايي كه با اين جمعيت هستند اين جوري اند. ممكن است در ميان آنها افرادي باشند كه واقعا به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادي كه فريب آنها را خورده باشند ليكن اساس تشكيلات اين جمعيت روي اعتقاد به اسلام نيست . » 2
    ديري نگذشت كه پيش بيني و ژرف انديشي امام همگان را متحير نمود . 3 به تدريج سازمان مجاهدين پس از سال 1351 به ماركسيسم گرايش بيشتري پيدا كرد . در اواخر سال 1352 اعضاي سازمان به مطالعه گسترده اي درباره انقلابيون كوبا ويتنام چين و روسيه مشغول شدند . در اواسط سال 1353 اعضاي فعال خود را به كارخانه ها فرستادند و در اواخر همان سال برخي سران آن از ضرورت تركيب ماركسيسم و اسلام سخن گفتند.
    اما سرانجام در ارديبهشت 1354 بيشتر رهبران سازمان كه هنوز آزاد بودند در بيانيه اي به تغيير ايدئولوژي و پذيرش ماركسيست ـ لنينيست و كنار نهادن اسلام از سازمان راي دادند. كادر رهبري سازمان در جزوه اي با عنوان بيانيه مواضع ايدئولوژيك اعلام كرد كه پس از ده سال زندگي مخفي چهار سال مبارزه مسلحانه و دوسال باز انديشي ايدئولوژيكي گسترده به اين نتيجه رسيده است كه نه اسلام بلكه ماركسيسم فلسفه انقلابي راستين است .آنها نوشتند « ما هرچه پوستين هزار و چهارصد ساله اسلام را با توجيهات علمي وصله مي نموديم بخش ديگري از آن دچار پارگي مي شد . » 4 زيرا اسلام ايدئولوژي طبقه متوسط است ولي ماركسيسم ايدئولوژي « رستگاري و رهايي طبقه كارگر. »
    با اين چرخش ايدئولوژيكي كامل شكاف عميقي در سازمان مجاهدين پديد آ مد. در حالي كه برخي از اعضاي سازمان به ويژه در تهران از اين تغيير موضع پشتيباني مي كردند اعضاي ديگر بويژه در استانها اسلامي باقي ماندند. سازمان مجاهدين به دو جناح رقيب تقسيم شد كه هر يك نشريه تشكيلات و فعاليتهاي ويژه خود را داشت و رقباي خود رابه طرح كودتا كشتن سران و لو دادن يكديگر متهم مي نمود. جناح مجاهدين ماركسيست به فعاليت كارگري خود شدت بخشيد خواستار تشكيل يك حزب كارگري جديد شد نشريه قيام كارگر را منتشر كرد. اما عدم همكاري نيروهاي اسلامي با سازمان اختلافات داخلي و حجم اطلاعات زيادي كه به دست ساواك رسيده بود باعث شد تا ساواك به سرعت سازمان را از هم فروپاشد.
    ظرف چند ماه بقاياي نيروهاي سازمان اعم از ماركسيست و مسلمان به چنگ ساواك گرفتار شدند و از اواسط سال 1355 ديگر عملا سازمان وجود خارجي نداشت .
    در جريان پيروزي انقلاب چند تن از كادرهاي قديمي آن از زندان آزاد شدند به سرعت شروع به سازماندهي كردند و در روزهاي منتهي به پيروزي انقلاب به جمع آ وري ميزان زيادي اسلحه مبادرت ورزيدند. اين گروه از همان روزهاي اوج انقلاب به انحا مختلف در مقابل نظام نوپاي جمهوري اسلامي ايستادند و براي جذب جوانان و توده هاي مردم و انجام كارهاي سياسي « جنبش ملي مجاهدين » را تاسيس كردند.
    منافقين انقلاب اسلامي
    همزمان با اوج گيري نهضت اسلامي ايران و پيروزي آن در سال 1357 سازمان مجاهدين خلق با اين اعتقاد كه نظام جمهوري اسلامي نظامي مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع مبارزه عليه انقلاب اسلامي و برنامه ريزي جهت به دست گرفتن حكومت را آغاز كرد. سازمان با جمع آوري سلاح از پادگان ها و جذب و اغفال نيروهاي جوان و سازماندهي آنها در پي فراهم آوردن يك زمينه اجتماعي مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامي نشان مي داد و حتي عكس امام را نيز در كنار آرم سازمان قرار داده و از ايشان به عنوان رهبري قاطع و سازش ناپذير ياد مي كرد. پس از روي كار آمدن بني صدر با نزديك شدن به او آشوب ها و تظاهرات زيادي را آشكارا سازمان دادن و دست پنهان آنان در بسياري از آشوب هاي منطقه اي محسوس بود اما پس از عزل بني صدر از رياست جمهوري منافقين كه تنها اميد خود را از دست رفته مي ديدند در تاريخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعيه اي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران اعلان جنگ مسلحانه كردند و درصدد نابودي انقلاب اسلامي برآمدند . بدين ترتيب تابستان 1360 با ايجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها به آتش كشيدن وسايل نقليه عمومي ضرب و شتم مردم بي دفاع و ترورهاي كور عليه نظام اسلامي آغاز گرديد . منافقين اولين ضربه هولناك را در ششم تير 1360 با انفجار بمبي در مسجد ابوذر و سو قصد به جان آيت الله خامنه اي و سپس در هفتم تير همان سال با انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولين طراز اول كشور از جمله آيت الله بهشتي رئيس ديوان عالي كشور وارد آوردند. دو ماه بعد نيز با انفجار دفتر نخست وزيري موجبات شهادت رئيس جمهور رجايي و نخست وزير باهنر را فراهم كردند . 5 از جمله اقدامات ديگر منافقان مي توان به ترور شهيد دكتر آيت انفجار دفتر دادستاني به شهادت رساندن آيت الله قدوسي شهداي محراب و تعداد زيادي از مردم عادي اشاره نمود6.
    اقدامات تروريستي اين سازمان از مهمترين خساراتي بود كه بر نظام نوپاي جمهوري اسلامي وارد آمد. زيرا دولت انقلابي به ناگهان با از دست دادن حدود دويست نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. از سوي ديگر تصور طراحان اعمال فوق اين بود كه با از دست دادن اين عده رژيم انقلابي سقوط كرده و زمينه براي كسب قدرت آنها فراهم مي شود. با اين حال سازمان مجاهدين خلق با رهبري مقتدرانه امام خميني و حضور پرشور مردم در صحنه هاي مختلف مواجه شد و از توطئه هاي فوق راه به جايي نبرد.
    از اين رو رئيس سازمان همراه بني صدر به پاريس گريخت و بقيه كادرهاي آن تحت امر موسي خياباني به ايجاد ترور و انفجار ادامه دادند . تقريبا تا سال 61 كليه خانه هاي تيمي و پايگاه هاي عمليات شهري آنها از بين رفت و باقي مانده آنها سعي كردند آخرين ضربات خود به انقلاب را با استقرار در عراق و ارائه اطلاعات به بعثي ها و بازجوئي از اسراي ايراني وارد كنند. اوج وابستگي منافقين به رژيم تجاوزگر بعثي را مي توان در اواخر جنگ تحميلي مشاهده نمود كه عمده قواي خود را با پشتيباني عراق وارد مرزهاي غربي كشور كردند كه البته به لطف پايمردي رزمندگان ايراني در عمليات مرصاد به كلي نابود شدند.
    همچنين منافقين طي تمام اين سال ها كه مستقيما در به شهادت رساندن چند هزار نفر از ملت مسلمان ايران نقش داشتند. روابط گسترده اي با رژيم صهيونيستي و سازمان هاي جاسوسي غربي نيز برقرار كرده بودند. اگر چه فعاليت هاي منافقين در عراق و مناطق مرزي تحت نظر عراقي ها صورت مي گرفت با اين حال فعاليت هاي سازمان در بيرون از عراق خارج از كنترل رژيم بعثي بود و شامل رابطه بابسياري از سرويس هاي اطلاعاتي غربي به ويژه سازمان اطلاعاتي اسراييل (موساد) مي شد.
    نخستين همكاري هاي سازمان با موساد در اوايل دهه 80 شكل گرفت و از آن زمان تاكنون منافقين از حمايت سرويس هاي صهيونيستي برخوردار مي باشند. به هر حال با توجه به اين مطلب كه ميان رژيم صهيونيستي و فرقه اي نامتعارف كه ايدئولوژي خود را ملغمه اي دروغين از ماركسيسم و مذهب شيعه قرار داده است هيچگونه وابستگي ايدئولوژيك يا اهداف دراز مدت نمي تواند وجود داشته باشد بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه صهيونيست ها از اعمال وطن فروشانه و خائنانه اين گروهك به نفع خود نهايت استفاده را مي برند و در عوض منافقين چيزي به جز ننگ به دست نمي آورند.
    امام خميني كه آگاهانه وقايع را نظاره مي كردند ضمن منافق ناميدن سازمان مجاهدين خلق آنان را چنين معرفي نمودند : « اينان كه از امپرياليسم انتقاد سرسختانه منافق گونه مي كردند اكنون معلوم شد كه چهره واقعي آنان چه چهره كريهي است و امروز به خوبي روشن است كه اينان به دامان امپرياليست ها پناهنده و با كمك آنان به توطئه عليه جمهوري اسلامي برخاسته اند و با شايعه سازي و دروغ پردازي مي خواهند جوانان معصوم را به دام بكشند و با استفاده از خون مظلومان امر اربابانشان را اجرا كنند. بايد در همه منابر به اين جوان هايي كه گول خورده اند از اين منافقين و امثال آنها نصيحت بشود دعوت به حق بشود بايد آنها را فهماند كه اينهايي كه شما را دعوت مي كنند به ضد جمهوري اسلامي قيام كنيد اينها با اسلام بد هستند با اسم اسلام مي خواهند اسلام را از بين ببرند. اينهايك روز با مقاصد اسلامي همراه نبوده اند اينها نهج البلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند براي اين كه نهج البلاغه و قرآن را از بين ببرند و اين جوان هاي بي اطلاع اين پسرهاي بي اطلاع دستخوش اين تبليغات سو اينها شده اند و در مقابل ملت ايستاده اند . » 7
    اهميت نفاق و منافق در نزد امام آنچنان زياد بود كه حتي ايشان در وصتيت نامه سياسي ـ الهي خويش نيز توصيه را درباره مقابله با منافقين مطرح كردند : « امروز و در آتيه نيز آنچه براي ملت ايران و مسلمانان جهان بايد مطرح باشد و اهميت آن را در نظر گيرند خنثي كردن تبليغات تفرقه افكن خانه برانداز است . توصيه اينجانب به مسلمين و خصوص ايرانيان بويژه در عصر حاضر آن است كه در مقابل اين توطئه ها عكس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممكن افزايش دهند و كفار و منافقان را مايوس نمايند . » 8
    نتيجه گيري
    انقلاب اسلامي و حوادث پس از آن چهره ي واقعي بسياري از افراد و گروه ها را آشكار ساخت . يكي از اين گروه ها كه به سبب ناديده گرفته شدن از سوي مردم به اعمال خشونت آميز روي آورد و بسياري از بزرگان انقلاب و مردم عادي را به شهادت رساند سازمان مجاهدين خلق است كه از سوي امام خميني با عنوان « منافقين » ياد شد. بنابر آموزه هاي ديني و قرآني نه تنها اعمال خشونت آميز اين گروه در داخل بلكه همكاري منافقين با دشمنان ايران نيز كاملا مردود شناخته شده است ; زيرا مطابق با آيات قرآن كساني كه دم از اسلام مي زنند اما با دشمنان اسلام رابطه برقرار مي كنند و حرف هاي دشمنان اسلام را ترويج مي كنند همان منافقيني هستند كه جايگاهشان همچون كافران در جهنم است .
    با توجه به آن چه گذشت از يك سو مي توان به عمق اعمال خائنانه وطن فروشانه و منافقانه ي اين گروهك تروريستي پي برد و از سوي ديگر مي توان دلايل انزجار ملت ايران نسبت به گروهك منافقين را به خوبي درك نمود.
    پي نوشت ها :


    1 ـ حسن روحاني نشريه پيكار . شماره .80 ص .17
    2 ـ رسول جعفريان جريان ها و سازمان هاي مذهبي سياسي ايران تهران : مركز اسناد انقلاب اسلامي 1383 ص 683 و همچنين ر . ك . وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني تهران موسسه چاپ و نشر عروج 1379 ص 72 و .115
    3 ـ علي اكبر هاشمي رفسنجاني دوران مبارزه زير نظر محسن هاشمي تهران : دفتر نشر معارف انقلاب 1384 ج 1 ص 245 ـ .249
    4 ـ پيشين حميد روحاني ص .499
    5 ـ وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني تهران : موسسه چاپ و نشر عروج 1379 ص .193
    6 ـ جمعي از نويسندگان انقلاب اسلامي و چرايي و چگونگي رخداد آن قم : دفتر نشر معارف 1382 ص .187
    7 ـ صحيفه نور ج 15 صص 201 ـ .208
    8 ـ پيشين وصيت نامه سياسي ـ الهي امام خميني ص .25
    امام خميني : « من از مجموع اظهارات و نوشته هايشان به اين نتيجه رسيدم كه اين جمعيت به اسلام اعتقاد ندارد ليكن چون مي داند كه در كشوري مانند ايران كه بيش از هزار سال است اسلام در رگ و پي اين ملت ريشه دوانيده است جز با نام اسلام نمي توان پيشرفت كرد لذا اسلام را ملعبه كرده اند. بالاي نوشته خود نام خدا را مي گذارند ليكن ذيل آن همان حرف ها و بافته هاي ماركسيست ها و ماديون است . اين فكر در من فقط در حد يك گمان بود ليكن هر چه گذشت و نوشته هايشان بيشتر منتشر شد اين گمان در من بيشتر تقويت شد. البته من نمي خواهم بگويم همه آنهايي كه با اين جمعيت هستند اين جوري اند. ممكن است در ميان آنها افرادي باشند كه واقعا به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادي كه فريب آنها را خورده باشند ليكن اساس تشكيلات اين جمعيت روي اعتقاد به اسلام نيست . »
    پس از عزل بني صدر از رياست جمهوري منافقين كه تنها اميد خود را از دست رفته مي ديدند در تاريخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعيه اي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران اعلان جنگ مسلحانه كردند و درصدد نابودي انقلاب اسلامي برآمدند
    اقدامات تروريستي اين سازمان از مهمترين خساراتي بود كه بر نظام نوپاي جمهوري اسلامي وارد آمد. زيرا دولت انقلابي به ناگهان با از دست دادن حدود دويست نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد . با اين حال سازمان مجاهدين خلق با رهبري مقتدرانه امام خميني و حضور پرشور مردم در صحنه هاي مختلف مواجه شد و از توطئه هاي فوق راه به جايي نبرد
    با توجه به اين مطلب كه ميان رژيم صهيونيستي و فرقه اي نامتعارف (منافقين ) كه ايدئولوژي خود را ملغمه اي دروغين از ماركسيسم و مذهب شيعه قرار داده است هيچگونه وابستگي ايدئولوژيك يا اهداف دراز مدت نمي تواند وجود داشته باشد بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه صهيونيست ها از اعمال وطن فروشانه و خائنانه ي اين گروهك به نفع خود نهايت استفاده را مي برند و در عوض منافقين چيزي به جز ننگ به دست نمي آورند