بسم الله الرحمن الرحيم
كاندوليزا رايس و رابرت گيتس
وزراي خارجه و دفاع آمريكا براي انجام سفرهاي زنجيره اي به كشورهاي عرب منطقه عازم
خاورميانه شده اند . رايس و گيتس در اين سفر ماموريت دارند مقدمات تامين اهداف آمريكا در 2 زمينه را فراهم سازند .
الف ـ ايجاد پيمانهاي جمعي براي مقابله با نفوذ ايران در منطقه
ب ـ فروش جنگ افزارهاي بيشتر به كشورهاي عرب منطقه
اين هر دو هدف در واقع ريشه اي واحد دارند كه همانا افزايش نفوذ آمريكا در منطقه و افزايش ميزان اتكاي رژيم هاي عرب به آمريكا
است و بر هدف اصلي يعني تسلط آمريكا بر منافع نفت خاورميانه سرپوش مي گذارد.
كانداليزا رايس قرار است برروي باصطلاح « خطر ايران » در منطقه
مانور سياسي ـ تبليغاتي بدهد و اعراب را از ايران بترساند تا اولا
« خطر اسرائيل » فراموش گردد و ثانيا اعراب را به سوي همكاري و هم پيماني با اسرائيل بكشاند تا بلكه بتوانند متحدا « خطر ايران » را
خنثي كنند! به طور همزمان « رابرت گيتس » آماده است از ترس و وحشتي كه رايس ايجاد كرده
بهره برداري كند و اعراب را به خريدهاي
كلان نظامي از آمريكا تشويق و بلكه مجبور سازد . مطابق پيش بيني هاي اوليه
آمريكا سعي دارد معاملات تسليحاتي به ارزش 20
ميليارد دلار را با عربستان و 5 كشور نفتي حوزه خليج فارس به امضا برساند و 30 ميليارد دلار جنگ افزارهاي فوق مدرن به اسرائيل ارائه
بدهد تا بتواند برتري نظامي آمريكا بر اعراب را تضمين كند و 13 ميليارد دلار اسلحه نيز به رژيم كمپ ديويد قاهره بفروشد . مطابق
پيش بيني ها
قرارداد فروش اسلحه به مصر و اسرائيل براي يك دوره 10 ساله خواهد بود ولي ممكن است قارونهاي نفتي عرب اشتهاي
بيشتري براي خريد اسلحه نشان دهند و دلارهاي بيشتري را به سوي كمپاني هاي اسلحه سازي آمريكا سرازير كنند.
در اين زمينه
نقش ها و مسئوليت ها
تقسيم شده و هر يك از ابزارهاي سياسي ـ تبليغاتي آمريكا با شرح كار مشخصي ماموريت دارد
كه براي تامين اهداف مشترك آمريكا وارد عمل شود. نوآم چامسكي
چهره باصطلاح منتقد سياست خارجي بوش
به ياري بوش و
دستيارانش آمده و در توجيه باصطلاح « خطر ايران » مدعي شده است كه گويا ذخاير انرژي خاورميانه در تصرف و سيطره « هلال شيعي »
قرار گرفته و آمريكا براي مهار موثر صنايع انرژي ناچاراست در خاورميانه حضور نظامي داشته باشد و ديگران را از « هلال شيعي »
بترساند. « چامسكي » كه برخي گروهها در داخل ايران از برخي حرفهايش اظهار خشنودي مي كنند
در اين زمينه مدعيست كه « كنتزل ايران
بر هلال شيعي
وحشتناك ترين كابوس براي آمريكاست » . چامسكي در ادامه اين داستان پردازيهاي خود از تحولات مختلف منطقه اي و
جهاني نتيجه مي گيرد « پيمان شانگهاي » درصدد ورود به صحنه انرژي خاورميانه و همفكري و همراهي با ايران است و گويا زنگهاي
خطر به صدا درآمده است !
البته اين ذهنيت مقامات واشنگتن واستراتژيست هاي جنگ افروز آمريكاست كه با ايجاد كانونهاي جديد بحران و دامن زدن به
اختلافات مذهبي
نژادي و جغرافيائي
تسلط بربازار انرژي خاورميانه و بلكه جهان را در انحصار خود در آورند و حتي اروپا را در قلمرو
« امنيت انرژي » به خود وابسته سازند و حال آنكه دنياي معاصر ترجيح مي دهد كه در قلمرو امنيت انرژي به آمريكاي جنگ افروز و
انحصارطلب
وابسته نباشد.
دقيقا برعكس ذهنيت جنون آميز آمريكا در قبال مسائل منطقه
ملتها و دولتهاي منطقه به تدريج و به طرز روزافزوني به قطعيت
مي رسند كه آمريكا عامل اصلي ايجاد بحران در خاورميانه است و حتي همان عواملي كه براي باصطلاح ايجاد ثبات به كار مي گيرد
چيزي بجز دامن زدن به بحرانهاي موجود و تعميق بي ثباتي در منطقه نيست .
« يوسف بن علوي » وزير خارجه عمان ضمن رد ادعاي خطر ايران
اظهار داشت ايران تهديدي براي امنيت خليج فارس محسوب
نمي شود. بطور همزمان « احمد ابوالغيظ » وزيرخارجه مصر نيز تصريح كرد كه ما فكر نمي كنيم ايران خطري براي خليج فارس باشد. حال
خوبست به ارزيابي نقطه نظرات ايران بپردازيم و ببينيم كه اين ديدگاهها ممكن است چه خطري براي چه كساني دربرداشته
باشد.
جمهوري اسلامي ايران مي گويد امنيت منطقه را بايستي كشورهاي داراي ساحل در منطقه برقرار كنند و به مصلحت نيست كه
ديگران با اقدامات و حضورشان باعث ايجاد ناامني در منطقه شوند. تهران خواستار پايان اشغال عراق و افغانستان است و پايان يافتن
بحرانهاي منطقه اي رابه خروج اشغالگران و قدرتهاي خارجي از منطقه مرتبط مي داند و در عين حال تصريح مي كند كه قدرتهاي خارجي
براي توجيه تداوم حضور نظامي در منطقه سعي دارند به آشوبها و بحرانها دامن بزنند تا عملا به ملتها و دولتهاي منطقه بفهماند كه گويا
حضور نظامي بيگانگان در منطقه ضرورت دارد! مسئله اينست كه اين ديدگاه بيگانگان دقيقا با انگيزه تحقير ملتها و دولتهاي منطقه
مطرح شده و در ميدان عمل آنها سعي دارند « اعتماد به نفس » و توانمندي كشورهاي منطقه براي ايجاد و حفظ ثبات در منطقه را به زير
سئوال ببرند و حال آنكه كارنامه سياه اشغالگران در عراق و افغانستان به خوبي ثابت مي كند كه بيگانگان عامل اصلي بي ثباتي و بحران
منطقه هستند.
تصادفي نيست كه بوش كوچك حاضر نيست درباره جدول زماني خروج اشغالگران از عراق سخني بشنود يا خودش حرفي بزند.
آمريكا با ايجاد تنش و تشنج در منطقه و باتلاش براي معرفي ايران بعنوان « خطري براي همسايگان » سعي دارد برروي بحران عراق و
افغانستان سرپوش بگذارد و خود را به دروغ
عامل ثبات و آرامش در منطقه معرفي كند.
اين
همان دروغ بزرگي است كه « گوردون براون » نخست وزير تازه كار انگليس در جريان سفرش به آمريكا و در ديدار با بوش كوچك
گفت و دنياي معاصر را مديون آمريكا معرفي كرد و گفت دنيا بخاطر تلاشهاي آمريكا در جهت جنگ عليه تروريسم به آمريكا مديون
است !
اين سخن گزافه و اين دروغ بزرگ نه تنها جهانيان بلكه حتي مردم آمريكا و انگليس را هم در شوك و حيرت فرو برده و آنها نمي دانند
چگونه اين دروغ بزرگ را باور كنند. البته درك و شناسائي علل و عوامل موثر در بيان اين دروغ بزرگ چندان هم سخت نيست . انگليس
در ماجراي اشغال عراق و در فجايع 5 سال اخير عراق
شريك جرم آمريكا محسوب مي شود و جانشين بلر در موقعيتي نيست كه با
افشاي فجايع عراق
چيزي را در لندن تغيير دهد. در واقع « گوردون براون » ناتوان تر از آنست كه به مردم انگليس و به دنياي معاصر بگويد
بلر به همه خيانت كرده و بايستي محاكمه ومجازات شود. اما سئوال اصلي اينست كه اگر دنيا بخاطر جنايات بوش و دستيارانش در عراق
و افغانستان مديون آمريكا است
آيا بدون اشغال عراق و افغانستان
امن تر نبود بوش به مردم افغانستان وعده داد كه اين كشور را بهتر از
ژاپن خواهد ساخت و به مردم عراق وعده داد كه اين كشور را « بهشت دمكراسي خاورميانه » مي سازد. ولي در افغانستان فقط گورستانها را
آباد كرد و عراق را به « بهشت تروريست ها » تبديل نمود.
بدين ترتيب سئوال اينست كه دنيا بخاطر كدام اقدام بوش مديون است براي ابوغريب و گوانتانامو براي قتل عام صدها هزار تن يا
معلول كردن 3 ميليون تن در افغانستان و عراق ياآواره كردن 4 ميليون تن در عراق بوش
القاعده و طالبان را به يك گروه تروريستي با
دستهاي باز در كل خاورميانه و اروپا مبدل ساخت كه حتي در اسپانيا
الجزاير
تركيه
عربستان
اردن و... فعال است . اما چرا عليرغم
كارنامه سياه آمريكا و اسرائيل در منطقه
بايستي ايران بعنوان « خطر » معرفي شود پاسخ اين سئوال روشن است . چون بايستي واشنگتن
بر جناياتش سرپوش بگذارد و مانع از آن شود كه ملتها و دولتها به حقانيت مواضع ايران پي ببرند. بعلاوه
تناقض بزرگ ديپلماسي
آمريكا اينست كه از يكطرف از « خطر ايران » سخن مي گويد و بطور همزمان
دست نياز به سوي ايران دراز مي كند تا در عراق از كمك
ايران براي برقراري ثبات و امنيت بهره مند شود. واشنگتن اميدوار بود از طريق مذاكره با ايران به دنياي معاصر چنين وانمود كند كه گويا
اشغالگران در موضع صحيحي قرار دارند و حال آنكه همه مي دانند كه بحران عراق
ريشه در اشغال و جنايات اشغالگران دارد. ايران
اشتباهات و خطاهاي عمدي آمريكا در عراق و منطقه را بازگو كرد و به آمريكا فرصت نداد كه از اين شگرد تبليغاتي براي تبديل ايران به
شريك جرم اشغالگران
سواستفاده كند. بعلاوه آيا آمريكا واقعا دوست اعراب است و ايران
دشمن
ادعاي « خطر ايران » به فاصله يك هفته پس از استمداد آمريكا از ايران در مورد مسائل عراق
نشانگر خشم و كينه انباشته اشغالگران از
ايران بعنوان عامل ثبات و امنيت منطقه است . ما به دنيا نشان داديم و به همسايگان خود ثابت كرديم كه راهكار حفظ ثبات و امنيت
منطقه را بخوبي مي شناسيم و دقيقا به اين نكته واقفيم كه خروج اشغالگران از عراق و افغانستان و منطقه
نخستين شرط جدي و عملي
براي بازگشت ثبات و امنيت به خاورميانه است كه با پايان اشغالگري صهيونيست ها بر فلسطين
تكميل و تضمين خواهد شد.
اين حرف منطقي البته به مذاق آمريكا و صهيونيست ها خوشايند نيست و رمز اصلي دشمني آمريكا با ايران و معرفي ايران بعنوان
« خطر » نيز در همين نكته نهفته است كه اگر ملتها به حقانيت ايران واقف شوند
ديگر حناي آمريكا و ساير بيگانگان رنگ مي بازد و همين
اعتماد و اعتقاد روزافزون ملتهاي مسلمان به ايران
خطر بزرگي براي آمريكا و ساير سلطه جويان بر منطقه است .

|