روزنامه جمهوري اسلامي 10/05/1386 صفحه سرمقاله
*****
اهداف واشنگتن از معرفي ايران بعنوان « خطر »


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    كاندوليزا رايس و رابرت گيتس وزراي خارجه و دفاع آمريكا براي انجام سفرهاي زنجيره اي به كشورهاي عرب منطقه عازم خاورميانه شده اند . رايس و گيتس در اين سفر ماموريت دارند مقدمات تامين اهداف آمريكا در 2 زمينه را فراهم سازند .
    الف ـ ايجاد پيمانهاي جمعي براي مقابله با نفوذ ايران در منطقه
    ب ـ فروش جنگ افزارهاي بيشتر به كشورهاي عرب منطقه
    اين هر دو هدف در واقع ريشه اي واحد دارند كه همانا افزايش نفوذ آمريكا در منطقه و افزايش ميزان اتكاي رژيم هاي عرب به آمريكا است و بر هدف اصلي يعني تسلط آمريكا بر منافع نفت خاورميانه سرپوش مي گذارد.
    كانداليزا رايس قرار است برروي باصطلاح « خطر ايران » در منطقه مانور سياسي ـ تبليغاتي بدهد و اعراب را از ايران بترساند تا اولا « خطر اسرائيل » فراموش گردد و ثانيا اعراب را به سوي همكاري و هم پيماني با اسرائيل بكشاند تا بلكه بتوانند متحدا « خطر ايران » را خنثي كنند! به طور همزمان « رابرت گيتس » آماده است از ترس و وحشتي كه رايس ايجاد كرده بهره برداري كند و اعراب را به خريدهاي كلان نظامي از آمريكا تشويق و بلكه مجبور سازد . مطابق پيش بيني هاي اوليه آمريكا سعي دارد معاملات تسليحاتي به ارزش 20 ميليارد دلار را با عربستان و 5 كشور نفتي حوزه خليج فارس به امضا برساند و 30 ميليارد دلار جنگ افزارهاي فوق مدرن به اسرائيل ارائه بدهد تا بتواند برتري نظامي آمريكا بر اعراب را تضمين كند و 13 ميليارد دلار اسلحه نيز به رژيم كمپ ديويد قاهره بفروشد . مطابق پيش بيني ها قرارداد فروش اسلحه به مصر و اسرائيل براي يك دوره 10 ساله خواهد بود ولي ممكن است قارونهاي نفتي عرب اشتهاي بيشتري براي خريد اسلحه نشان دهند و دلارهاي بيشتري را به سوي كمپاني هاي اسلحه سازي آمريكا سرازير كنند.
    در اين زمينه نقش ها و مسئوليت ها تقسيم شده و هر يك از ابزارهاي سياسي ـ تبليغاتي آمريكا با شرح كار مشخصي ماموريت دارد كه براي تامين اهداف مشترك آمريكا وارد عمل شود. نوآم چامسكي چهره باصطلاح منتقد سياست خارجي بوش به ياري بوش و دستيارانش آمده و در توجيه باصطلاح « خطر ايران » مدعي شده است كه گويا ذخاير انرژي خاورميانه در تصرف و سيطره « هلال شيعي » قرار گرفته و آمريكا براي مهار موثر صنايع انرژي ناچاراست در خاورميانه حضور نظامي داشته باشد و ديگران را از « هلال شيعي » بترساند. « چامسكي » كه برخي گروهها در داخل ايران از برخي حرفهايش اظهار خشنودي مي كنند در اين زمينه مدعيست كه « كنتزل ايران بر هلال شيعي وحشتناك ترين كابوس براي آمريكاست » . چامسكي در ادامه اين داستان پردازيهاي خود از تحولات مختلف منطقه اي و جهاني نتيجه مي گيرد « پيمان شانگهاي » درصدد ورود به صحنه انرژي خاورميانه و همفكري و همراهي با ايران است و گويا زنگهاي خطر به صدا درآمده است !
    البته اين ذهنيت مقامات واشنگتن واستراتژيست هاي جنگ افروز آمريكاست كه با ايجاد كانونهاي جديد بحران و دامن زدن به اختلافات مذهبي نژادي و جغرافيائي تسلط بربازار انرژي خاورميانه و بلكه جهان را در انحصار خود در آورند و حتي اروپا را در قلمرو « امنيت انرژي » به خود وابسته سازند و حال آنكه دنياي معاصر ترجيح مي دهد كه در قلمرو امنيت انرژي به آمريكاي جنگ افروز و انحصارطلب وابسته نباشد.
    دقيقا برعكس ذهنيت جنون آميز آمريكا در قبال مسائل منطقه ملتها و دولتهاي منطقه به تدريج و به طرز روزافزوني به قطعيت مي رسند كه آمريكا عامل اصلي ايجاد بحران در خاورميانه است و حتي همان عواملي كه براي باصطلاح ايجاد ثبات به كار مي گيرد چيزي بجز دامن زدن به بحرانهاي موجود و تعميق بي ثباتي در منطقه نيست .
    « يوسف بن علوي » وزير خارجه عمان ضمن رد ادعاي خطر ايران اظهار داشت ايران تهديدي براي امنيت خليج فارس محسوب نمي شود. بطور همزمان « احمد ابوالغيظ » وزيرخارجه مصر نيز تصريح كرد كه ما فكر نمي كنيم ايران خطري براي خليج فارس باشد. حال خوبست به ارزيابي نقطه نظرات ايران بپردازيم و ببينيم كه اين ديدگاهها ممكن است چه خطري براي چه كساني دربرداشته باشد.
    جمهوري اسلامي ايران مي گويد امنيت منطقه را بايستي كشورهاي داراي ساحل در منطقه برقرار كنند و به مصلحت نيست كه ديگران با اقدامات و حضورشان باعث ايجاد ناامني در منطقه شوند. تهران خواستار پايان اشغال عراق و افغانستان است و پايان يافتن بحرانهاي منطقه اي رابه خروج اشغالگران و قدرتهاي خارجي از منطقه مرتبط مي داند و در عين حال تصريح مي كند كه قدرتهاي خارجي براي توجيه تداوم حضور نظامي در منطقه سعي دارند به آشوبها و بحرانها دامن بزنند تا عملا به ملتها و دولتهاي منطقه بفهماند كه گويا حضور نظامي بيگانگان در منطقه ضرورت دارد! مسئله اينست كه اين ديدگاه بيگانگان دقيقا با انگيزه تحقير ملتها و دولتهاي منطقه مطرح شده و در ميدان عمل آنها سعي دارند « اعتماد به نفس » و توانمندي كشورهاي منطقه براي ايجاد و حفظ ثبات در منطقه را به زير سئوال ببرند و حال آنكه كارنامه سياه اشغالگران در عراق و افغانستان به خوبي ثابت مي كند كه بيگانگان عامل اصلي بي ثباتي و بحران منطقه هستند.
    تصادفي نيست كه بوش كوچك حاضر نيست درباره جدول زماني خروج اشغالگران از عراق سخني بشنود يا خودش حرفي بزند. آمريكا با ايجاد تنش و تشنج در منطقه و باتلاش براي معرفي ايران بعنوان « خطري براي همسايگان » سعي دارد برروي بحران عراق و افغانستان سرپوش بگذارد و خود را به دروغ عامل ثبات و آرامش در منطقه معرفي كند.
    اين همان دروغ بزرگي است كه « گوردون براون » نخست وزير تازه كار انگليس در جريان سفرش به آمريكا و در ديدار با بوش كوچك گفت و دنياي معاصر را مديون آمريكا معرفي كرد و گفت دنيا بخاطر تلاشهاي آمريكا در جهت جنگ عليه تروريسم به آمريكا مديون است !
    اين سخن گزافه و اين دروغ بزرگ نه تنها جهانيان بلكه حتي مردم آمريكا و انگليس را هم در شوك و حيرت فرو برده و آنها نمي دانند چگونه اين دروغ بزرگ را باور كنند. البته درك و شناسائي علل و عوامل موثر در بيان اين دروغ بزرگ چندان هم سخت نيست . انگليس در ماجراي اشغال عراق و در فجايع 5 سال اخير عراق شريك جرم آمريكا محسوب مي شود و جانشين بلر در موقعيتي نيست كه با افشاي فجايع عراق چيزي را در لندن تغيير دهد. در واقع « گوردون براون » ناتوان تر از آنست كه به مردم انگليس و به دنياي معاصر بگويد بلر به همه خيانت كرده و بايستي محاكمه ومجازات شود. اما سئوال اصلي اينست كه اگر دنيا بخاطر جنايات بوش و دستيارانش در عراق و افغانستان مديون آمريكا است آيا بدون اشغال عراق و افغانستان امن تر نبود بوش به مردم افغانستان وعده داد كه اين كشور را بهتر از ژاپن خواهد ساخت و به مردم عراق وعده داد كه اين كشور را « بهشت دمكراسي خاورميانه » مي سازد. ولي در افغانستان فقط گورستانها را آباد كرد و عراق را به « بهشت تروريست ها » تبديل نمود.
    بدين ترتيب سئوال اينست كه دنيا بخاطر كدام اقدام بوش مديون است براي ابوغريب و گوانتانامو براي قتل عام صدها هزار تن يا معلول كردن 3 ميليون تن در افغانستان و عراق ياآواره كردن 4 ميليون تن در عراق بوش القاعده و طالبان را به يك گروه تروريستي با دستهاي باز در كل خاورميانه و اروپا مبدل ساخت كه حتي در اسپانيا الجزاير تركيه عربستان اردن و... فعال است . اما چرا عليرغم كارنامه سياه آمريكا و اسرائيل در منطقه بايستي ايران بعنوان « خطر » معرفي شود پاسخ اين سئوال روشن است . چون بايستي واشنگتن بر جناياتش سرپوش بگذارد و مانع از آن شود كه ملتها و دولتها به حقانيت مواضع ايران پي ببرند. بعلاوه تناقض بزرگ ديپلماسي آمريكا اينست كه از يكطرف از « خطر ايران » سخن مي گويد و بطور همزمان دست نياز به سوي ايران دراز مي كند تا در عراق از كمك ايران براي برقراري ثبات و امنيت بهره مند شود. واشنگتن اميدوار بود از طريق مذاكره با ايران به دنياي معاصر چنين وانمود كند كه گويا اشغالگران در موضع صحيحي قرار دارند و حال آنكه همه مي دانند كه بحران عراق ريشه در اشغال و جنايات اشغالگران دارد. ايران اشتباهات و خطاهاي عمدي آمريكا در عراق و منطقه را بازگو كرد و به آمريكا فرصت نداد كه از اين شگرد تبليغاتي براي تبديل ايران به شريك جرم اشغالگران سواستفاده كند. بعلاوه آيا آمريكا واقعا دوست اعراب است و ايران دشمن
    ادعاي « خطر ايران » به فاصله يك هفته پس از استمداد آمريكا از ايران در مورد مسائل عراق نشانگر خشم و كينه انباشته اشغالگران از ايران بعنوان عامل ثبات و امنيت منطقه است . ما به دنيا نشان داديم و به همسايگان خود ثابت كرديم كه راهكار حفظ ثبات و امنيت منطقه را بخوبي مي شناسيم و دقيقا به اين نكته واقفيم كه خروج اشغالگران از عراق و افغانستان و منطقه نخستين شرط جدي و عملي براي بازگشت ثبات و امنيت به خاورميانه است كه با پايان اشغالگري صهيونيست ها بر فلسطين تكميل و تضمين خواهد شد.
    اين حرف منطقي البته به مذاق آمريكا و صهيونيست ها خوشايند نيست و رمز اصلي دشمني آمريكا با ايران و معرفي ايران بعنوان « خطر » نيز در همين نكته نهفته است كه اگر ملتها به حقانيت ايران واقف شوند ديگر حناي آمريكا و ساير بيگانگان رنگ مي بازد و همين اعتماد و اعتقاد روزافزون ملتهاي مسلمان به ايران خطر بزرگي براي آمريكا و ساير سلطه جويان بر منطقه است .