روزنامه جمهوري اسلامي 09/05/1386 صفحه جبهه و جنگ

  • به مناسبت سالگرد عمليات مرصاد صورت گرفت
    بازديد مجمع خبرنگاران دفاع مقدس از مناطق جنگي استان كرمانشاه

  • خلبان مرگ
  • *****
    به مناسبت سالگرد عمليات مرصاد صورت گرفت
    بازديد مجمع خبرنگاران دفاع مقدس از مناطق جنگي استان كرمانشاه


  • در سالروز عمليات غرور آفرين مرصاد جمي از خبرنگاران و نويسندگان دفاع مقدس از مناطق جنگي استان كرمانشاه بويژه منطقه عملياتي مرصاد بازديد كردند.
    سعيد علاميان دبير مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس در حاشيه اين بازديد در گفتگو با خبرنگار مهر گفت : از بدو تاسيس اين انجمن تصميم گرفته ايم با سفر به استانهاي مختلف از نزديك با خبرنگاران و نويسندگان حوزه دفاع مقدس مطبوعات آشنا شويم و بر اين اساس بتوانيم در اشاعه فرهنگ دفاع مقدس اقدامي ارزنده انجام دهيم .
    وي افزود : به مناسبت سالگرد عمليات مرصاد مجمع خبرنگاران و نويسندگان دفاع مقدس در ادامه سفرهاي دوره اي خود به مناطق عملياتي تصميم گرفت تا از مناطق عملياتي غرب كشور بويژه منطقه مرصاد بازديد كند.
    علاميان اضافه كرد : خوشبختانه نكته حائز اهميت همزمان شدن آن با تشكيل دومين جلسه ستاد گردشگري جنگ كشور در استان كرمانشاه بود كه اين خود بر غناي هر چه بيشتر سفر ما افزود چرا كه در اين سفر به همراه اعضاي ستاد با استاندار و همچنين مسئولين حوزه دفاع مقدس و گردشگري استان كرمانشاه ديدار داشتيم و از نزديك با ديدگاهها و اقدامات انجام شده در زمينه دفاع مقدس آشنا شديم .
    دبير مجمع خبرنگاران و نويسندگان دفاع مقدس كشور به اهميت بحث گردشگري جنگ اشاره كرد و گفت : بحث ستاد گردشگري جنگ حركت تازه اي است كه امسال مطرح شده و هدف اصلي از تشكيل آن پرداختن به مسائل زير ساختي گردشگري جنگ و برقراري هماهنگي هاي لازم در اين خصوص است .
    وي گفت : با توجه به اينكه تاكنون بحث ديدار از مناطق جنگي يكي بعد زيارتي داشت اين ستاد در تلاش است تا با تلفيق گردشگري جنگ به دو بعد زيارتي و سياحتي به غناي هر چه بيشتر اين سفرها بيافزايد.
    علاميان افزود : اگر اين دو بعد سفر تلفيق شود اقدامي ارزشمند صورت گرفته است كه قطعا به نفع فرهنگ اين مملكت بويژه فرهنگ دفاع مقدس خواهد بود.
    دبير مجمع خبرنگاران دفاع مقدس گفت : اميدواريم ما خبرنگاران و نويسندگان دفاع مقدس بتوانيم با سفرهاي خود به اين مناطق و حضور در اين مجالس نسبت به انعكاس درست وقايع دفاع مقدس و ارزش هاي معنوي آن اقدام كنيم چرا كه انعكاس ارزش هاي معنوي دفاع مقدس از وظايف اصلي انجمن خبرنگاران دفاع مقدس است .
    سرتيپ دربندي در گفتگو با مهر :
    انعكاس واقعيت هاي عمليات مرصاد ماهيت پليد منافقان را آشكار مي كند
    يكي از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس گفت : انعكاس واقعيت هاي عمليات مرصاد ضمن انعكاس دلاور مردي هاي رزمندگان اسلام ماهيت پليد منافقان را براي نسلهاي آينده روشن مي كند.
    در حاشيه بازديد مجمع خبرنگاران دفاع مقدس از منطقه عملياتي مرصاد سرتيپ دوم غلامحسين دربندي از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس واز همرزمان شهيد سپهبد صياد شيرازي به خبرنگاران مهر گفت : بعد از قبول قطع نامه توسط ايران صدام كه در جنگ با استفاده از تمامي حربه ها از جمله حملات شيميايي بمباران شهرها و... نتوانسته بود به مقاصد پليد خود دست يابد منافقان مزدور را به عنوان آخرين تير تركش خود تجهيز و تشويق كرد تا به مرزهاي ايران حمله كند تا شايد به خيال خام خود بتواند از اين طريق ضربه اي به ايران اسلامي و انقلاب بزند.
    وي ادامه داد : به لطف خدا مشاهده كرديد كه منافقان با تمام حمايت هاي بين المللي نتوانستند به هيچ نتيجه اي برسند و اين حركت آخر صدام نيز با شكست مواجه شد.
    سرتيپ دربندي در ادامه با اشاره به جزئيات اين تهاجم گفت : اين تهاجم ناجوانمردانه و كوركورانه منافقان كه از طريق مرزهاي كرمانشاه انجام شد به لحاظ نظامي و از ديدگاه تئوريسين هاي نظامي دنيا فاقد هرگونه وجه مانوري و رزمي است و در واقع مي توان آن را به يك راهپيمايي تشبيه كرد كه گروهي مزدور با وحشي گري توام با ناداني آن را انجام دادند.
    وي افزود : اين گروه فقط براساس تحليل هاي اشتباه اين حركت را انجام داد چون آنان گمان مي كردند كه در ابتداي ورود به مرزهاي ايران با استقبال مردم مواجه خواهند شد اما غافل از اينكه مردم از قشر پير و جوان با دستهاي خالي و چوب دستي هاي خود منتظر ورود آنان بودند بنابراين منافقان زماني متوجه اشتباه بزرگ خود شدند كه با دفاع و صف آرايي جانانه مردم ايران مواجه شدند.
    همرزم شهيد سپهبد صياد شيرازي در ادامه با اشاره به نقش اين شهيد در به موفقيت رسيدن عمليات مرصاد گفت : هر وقت كه از عمليات مرصاد نامي برده مي شود نمي توان يادي از شهيد سپهبد صياد شيرازي نكرد.
    اين فرمانده دوران دفاع مقدس اضافه نمود : در اين عمليات با فكر ساماندهي و هدايت عمليات و نيز استفاده به موقع از نيروهاي سپاه ارتش نيروي هوايي و به ويژه هوانيروز توانستيم در كوتاهترين زمان ممكن گروهك مهاجم را تار و مار كرده و به جرات مي توان گفت عمليات مرصاد كمر منافقين را براي هميشه شكست .
    وي در ادامه با اشاره به بازديد خود و گروه همراه اعم از نويسندگان دفاع مقدس و تعدادي از خبرنگاران از مناطق عملياتي غرب كشور و نيز بازديد از پادگان ابوذر واقع در شهرستان سرپل ذهاب تصريح كرد : اين پادگان نقش پادگان دو كوهه در جنوب را براي مناطق غرب كشور داشت و پادگاني كه ياد و خاطره هزاران شهيد در آن نهفته است بنابراين اين پادگان بايد به عنوان يكي از اماكن گردشگري جنگ مورد توجه قرار گيرد.
    اين فرمانده هشت سال دفاع مقدس گفت : لازم مي دانم در اينجا و در سالروز عمليات مرصاد براي همه شهدا بويژه شهداي عمليات مرصاد و فرمانده شجاع آن شهيد صياد شيرازي آرزوي علو درجات را داشته باشم و اميدواريم با انعكاس واقعيتهاي عمليات مرصاد ضمن انعكاس دلاور مردي هاي رزمندگان اسلام ماهيت پليد منافقان براي نسلهاي آينده روشن شود تا با درس گرفتن از آن در دام چنين گروه هايي گرفتار نشوند.

  • *****
    خلبان مرگ


  • تقديم به خلبان شهيد عباس دوران
    سيد حكمت قاضي مير سعيد
    بخش سوم
    عباس حال عجيبي داشت از يك طرف به سرنوشت نامعلوم همكار خلبانش مي انديشد واز طرفي ديگر به وضعيت بد هواپيماي متلاشي شده و سرنوشت نامعلوم خود عباس اندكي سمت گرفت تا از وضعيت همكارش با خبر شود و او پس از اطمينان كه چتر نجات سايه اي از اميد بر روي همكارش كشيد تا حدودي آسوده شد.
    سرانجام تلاش خلبان جسور براي سالم به مقصد رساندن هواپيما به نتيجه نرسيد او در آخرين تماس اش با هواپيماي شماره 2 اعلام داشت .
    شماره 2 شماره .2
    هواپيما آتش گرفته و دچار واماندگي شديد شده كابين عقب به دستور من هواپيما را ترك كرده اما من حاضر به ترك هواپيما نيستم .
    ميرم به سمت هدف ثانويه !
    محمود خلبان هواپيماي شماره 2 كه پس از عملياتي موفقيت آميز روحيه اش دوچندان شده بود وبا خوشحالي و به سرعت وبا غرور تمام در حال ترك آسمان بغداد بود با شنيدن پيام همكارش متعجب شد و چهره در هم كشيد و پاسخ داد.
    شماره يك پيام مفهوم نبود تكرار كن كدام هدف ثانويه در توجيه چيزي به آن اشاره نشد كجايي
    20 درجه به راست ساعت 7 كمي بالا من در 50 مايلي جنوب بغداد به سمت محل برگزاري اجلاس سران هستم !
    تا آن ساعت هيچ يك از مسئولين عمليات پايگاه نمي دانستند چه اتفاقي خواهد افتاد و نتيجه ماموريت عباس و همراهانش چه خواهد شد فرماندهان و مديران عملياتها و آنان كه با نحوه اجراي عمليات هوايي آشنايي دارند به خوبي مي دانند كه براي مديران و طراحان وهدايت كنندگان اين گونه برنامه ها دشوار ترين دقايق از هنگامي آغاز مي شود كه كليه هواپيماها را طبق برنامه به سوي هدف ها گسيل داشته حال بايد در انتظار بمانند تا پس از مدتي به تدريج با تماس مجدد از طريق رادار و پست هاي شنود از خبر سلامت و بازگشت به موقع آنان مطلع گردند اين حالت انتظار سنگين ترين فشارهاي عصبي را به افرادي كه در پست هاي فرماندهي و مراكز كنترل مشغول انجام وظيفه هستند وارد مي سازد بي صبري و اشتياق آميخته با تشويشي مرموز و پنهان به جان آدمي چنگ مي اندازد و تا خاتمه عمليات لحظه اي آرام و قرار باقي نمي گذارد.
    معمولا فرماندهان پايگاه و معاونان عمليات در اين گونه مواقع دائما با محاسبه سرعت و مسافت زمان رفت و برگشت هر دسته پروازي را معين وبا در نظر گرفتن ساعات برخاستن هواپيماها سعي مي كنند تا زمان مراجعت هريك از دسته هاي پروازي را محاسبه و زمان تقريبي عبور آنان را از مرز و اخذ تماس مجدد با آنان را تعيين كنند اين زمانهاي تقريبي بلافاصله به عوامل ديده باني منطقه و افسر رابط پدافند هوايي مستقر در پست فرماندهي داده مي شود و آنان نيز موظفند به محض وصول هر اطلاعيه و خبري بي درنگ فرماندهي را در جريان امرقرار دهند.
    پست شنود و رادار خبر داد از لحظه ورود هواپيماهاي عباس و همرزمانش و همچنين هواپيماهايي كه از پايگاه هاي ديگر به خاك دشمن يورش برده اند وضعيت منطقه چندين بار قرمز شد و گزارشهاي متعددي مبني بر فعاليت هوايي دشمن و حملات متقابل آنها به برخي از نقاط به پست فرماندهي واصل شد كه چندان مهم نبود .
    دوران به راحتي مي توانست با استفاده از صندلي پران و با استفاده از چتر نجات هواپيما را ترك كند او دستور ترك هواپيما را به كابين عقب خود داد اما همانطور كه خود گفته بود حاضر نشد تا باقي عمرش را به اسارتي تلخ بسپارد.
    او سرانجام در صبحگاه سي تيرماه 1361 در حاليكه با غرش سهمگين هواپيما خود و شكستن ديوار صوتي مركز شهر(بغداد) را نا امن و عرصه تاخت و تاز خود قرار داده و خبرنگاران رسانه هاي جمعي جهان را وادار به شگفتي ساخته بود همچنان سعي مي كرد هواپيمايش را به سوي يكي از تاسيسات مهم عراق كه در چند مايلي محل برگزاري اجلاس سران غير متعهدها بود بكشاند و در حالي كه تمامي تيرهاي فشنگ و بمب هايش را رها ساخته و هيچ بمبي برايش باقي نمانده بود خود اين بار در مخزن كابين هواپيما بمبي شد تا رسالتش را در مورد ايران عزيز ادا كرده باشد و آخرين ضربه را با تنها سرمايه اش كه ( جان ) بود اوج اخلاص و ايثار و فداكاري را نشان داد خواست بميرد تا ايران هميشه زنده بماند.
    بود گاهي كه مردي آسماني
    بجاني سر فرا زد لشگري را.
    نهد جان در يكي تير و رهاند
    ز ننگ تيره روزي كشوري را .
    با غرش هواپيما پرنده اي كه اينك نه بمبي و نه مسلسلي داشت تلاش كرد خود را به سمت ساختمان محل برگزاري اجلاس كه در اطاق جنگ طي كدي به عنوان هدف ثانويه بر روي نقشه براي خود با خود كار قرمز علامت ضرب در كشيده بود برساند.
    هواپيما تعادلش را از دست داده و به سختي كنترل مي شد و او نمي توانست آنچه را كه مد نظرداشت عملي سازد در حاليكه با هر دو دست « استيك » فرمان را به سمت خود مي كشيد تا سر هواپيما را در افق نگهدارد واز سقوط و شيرجه آن به سمت زمين جلوگيري نمايد همچنان به سمت يكي از تاسيسات مهم عراق در نزديك محل اجلاس به جلو مي رفت و هر لحظه به هدفش نزديك و نزديك تر مي شد.
    او به سوي مرگي سرشار از جاودانگي مي رفت چشمها و قلبش در اين ثانيه هاي واپسين زندگي كوتاهش را مرور مي كرد وخاطراتش همچون پرده سينما از مقابل ديدگانش مي گذشت .
    و هواپيما همچنان با سرعت برق و باد به پيش مي رفت و مي رفت .. و بياد مي آورد .

    از او تجليل شده بود قرار بود بنا به خواست مسئولان يكي از خيابان هاي مشرف به پايگاه در شيراز بنامش نامگذاري شود آن روز براي لحظه اي در ابتداي نام خود كه با پرده خاكستري بر روي ديوار مستور شده بود به محض پرده برداري پيشوند « شهيد » را در كنار اسم خود ديد.
    لبخندي زد .برايش خيلي هم بيگانه نبود.
    تا آنروز تنها پس از شهادت رزمندگان نامشان زينت بخش ميادين اتوبان ها و كوچه ها بود .سابقه نداشت در زمان حيات كسي مكاني را به اسم او نام گذاري كرده باشند.
    آن روز در مراسم نام گذاري خيابان كه در آن جمعي از مقامات كشوري ولشگري هم شركت كرده بودند از او دعوت شد تا براي حضار سخنراني كند اما او به خاطر شرم حضور نپذيرفت و يكي ديگر از همرزمانش بجاي او در جايگاه حاضر شد و به ايراد سخنراني پرداخت .
    : آن روز مجري برنامه پس از تلاوت كلام الله مجيد اينگونه آغاز سخن كرد.
    در سال 1329 در شهرستان شيراز ديده به جهان گشود او دومين فرزند از خانواده 8 نفري است 7 فرزند پسر و يك دختر . پدرش محمد ابراهيم از خانواده مذهبي بود.
    او پس از گذراندن دوران ابتدايي از دبيرستان سلطاني شيراز ديپلم طبيعي گرفت و در سال 1348 به استخدام نيروي هوايي درآمد و پس از گذراندن آموزشهاي مقدماتي پرواز در سال 1350 براي گذراندن دوره تكميلي پرواز به ايالات متحده آمريكا اعزام و پس از اخذ گواهينامه خلباني و پرواز با انواع هواپيماهاي شكاري به ايران بازگشت و در كلاس هواپيماي شكاري اف 4 پروازهاي خود را آغاز كرد.
    او در اكثر عملياتها همواره پيش قراول بود و به همين خاطر اكثر همكارانش علاقمندند با وي پرواز كنند. در عمليات هفتم آذربا شجاعت وصف ناپذير خود در يك مرحله از عمليات كه به همراه شهيد حسين خلعت بري ناوچه « اوزاي » عراقي را به قعر آبهاي نيلگون هميشه خليج فارس فرستاد و قهرمان جنگ دريايي لقب گرفت او در اكثر عملياتها داوطلبانه پذيراي ماموريت مي شد و سردسته خلبانان گروه هم پروازي خود بوده واز چيزي ترس و واهمه نداشت او با انجام ده سورتي پرواز نام نيكي از خود به ياد گار گذاشته است و امروز به پاس همه تلاش ها و زحمات اين راد مرد بزرگ بنا به خواست فرماندهان و مسئولين خياباني به نام او نامگذاري مي شود : نامدار نام آشنا.
    « عباس دوران »
    تشويق حضار تا لحظاتي ادامه داشت صداي كف زدن هاي حاضران و سوت تماشاگران سينما كه قهرمان فيلمي را تشويق مي كنند از درون هواپيما به گوشش مي رسيد و بر عزم و اراده اش مي افزود.
    به آرامي بالاي جايگاه رفت و گفت :
    اميدوارم بتوانم اندكي از محبت هاي بيدريغ شما مردم خونگرم كشورم را جبران كنم .
    شما امروز با تشويق هاي خود بار مسئوليت مرا بيشتر و عزم و اراده ام را براي نابودي دشمنان اين مرز وبوم مضاعف كرديد. اطمينان داشته باشيد تا نابودي دشمن بعثي از پاي نخواهم نشست .
    محمود خلبان هواپيماي شماره 2 به سرعت در حال ترك بغداد با مختصاتي كه عباس داده بود به سمت راست گردش كرد و به ناگاه در پشت هواپيماي شماره 1 و به فاصله كمي از هواپيما وي ظاهر شد . وبا ديدن هواپيماي شماره 1 فرياد زد .
    حالاديدمت پسر آتش داري بپربيرون بپر بيرون آتش به باك بنزينت رسيده الان هواپيما منفجر ميشه بپر بيرون ! بپر بيرون !
    محمود با مشاهده هواپيماي عباس كه توسط پدافند راداري و موشكي دشمن هدف قرار گرفته بود و آتشي به طول 2 متر از انتهاي دم وبال آن زبانه مي كشيد و عنقريب در حال سقوط بود قلبش را به شدت مي آزرد در زماني كمتر از ثانيه تصوير زندگي همكار خلبانش از جلو ديدگانش گذشت در صورت مراجعت چگونه بايد وضعيت او را به خانواده اش اطلاع دهم نگاه مايوسانه همسر عباس تاب و توان را از او سلب كرده بود هواپيماي محمود نيز چندان وضعيت مناسبي نداشت بخش مختلفي از هواپيما آسيب ديده و به شكل آبكش درآمده بود و سروان ناصر باقري خلبان كابين عقب از ناحيه بازو دچار تركش آتشبارهاي ضد هوايي دشمن قرار گرفته بود و خونريزي شديدي داشت در حاليكه دو هواپيماي ميگ به تعقيب او پرداخته بودند محمود در ارتفاعي كمتر از سه متر از سطح زمين در پرواز بود و توانست از چنگ هواپيماهاي ميگ عراقي در امان بماند وبه زحمت هواپيماي خود را به مرز ايران رساند. وطي تماسي با رادار اعلام وضعيت اضطراري كرد وبه علت كمبود بنزين تقاضاي فرود دريك باند كمكي نزديك مرز نمود.
    درساعت هفت وده دقيقه ايستگاه رادار خبر برقراري تماس با هواپيماي شماره 2 ومراجعت آن را اطلاع داد .
    نفسهاي حبس شده سينه آزاد گرديد وچهره هاي متفكرفرماندهان به تبسم نشست تمامي نگاه ها به افسر رابط پدافند هوايي ودستگاه تلفن قرمزرنگ مقابل اودوخته شد .
    دقيقه اي بعد از ايستگاه رادار خبر رسيد تماس با خلبان شماره 2 اينك برقرار شد .
    از خلبان شماره 2 در موردوضعيت خلبان هواپيماي شماره 1 (ليدر) سئوال شد او گفت عمليات در همان دقايق اوليه توسط ديدبان مرزي كشف شد وليدر دسته حاضر به انصراف از ماموريت نشد اما عمليات با موفقيت انجام شد .
    در ضمن ايستگاه رادار خبر داد خلبان شماره 2 به وي اطلاع داده كه به علت كمبود سوخت ناچار است در يكي از فرودگاه هاي كمكي نزديك مرز فرود آيد بقيه مطالب را پس از بازگشت وفرود به اطلاع خواهند رساند.

    محمود كه به سرعت در حال ترك منطقه بود مدام فريادمي زد.
    بپر بيرون بپر بيرون .
    نمي خوام تن به اسارت بدم محمود به بچه ها بگو از من راضي باشند ومنو حلال كنن هواپيما دچار واماندگي شده واين هواپيمايي نيست كه بتونه خودش و به مرز ايران برسونه . من و اين پرنده سرنوشتمان باهم عجين شده !
    محمد گفت : موقعيت اعلام كن گمت كردم كجايي موقعيت اعلام كن . نگران نباش الان به بچه ها خبر مي دم به كمكت بيان !
    عباس (با خود ) نه . هيچ چيز نمي تونه وضعيت تغيير بده .
    و آنگاه آهسته وآرام با خود گفت :
    آدم ها فقط به خاطر چيزي مي ميرند كه مي توانند با آن زنده بمانند.من ايمان دارم كه تنها عشق به خداست كه انسانها خود را مسئول يكديگر مي دانند و اميد براي آنان فضيلت وبرتري است عشق به يگانه خالق هستي جوهر وجودي تمام آدميان است در مكتب يكرنگي .
    انسان جلوه خداست وخدا دروجود انسان حرمت دارد. بني آدم در وجود خدا برابرند...
    محمود فرياد مي زد : تكرار كن صدا مفهوم نيست تكرار كن !
    عباس ( با خود) : ديگر صداي من را نخواهي شنيد. من راه خود را باز يافتم وسرنوشت من با نام ايران پيوند خواهد خورد من از ايرانم ايران آرش كمانگير و ملاصدرا ها شيخ بهايي ها ابوعلي سيناها وسعدي و حافظ ها .. امروز من كمترين آنان خواهم بود...
    پيروزي يعني عشق و تنها عشق است كه چهره اي را كه بايد سرشته شود باز مي شناسد عقل را جز در خدمت عشق ارزشي نيست . گذشتگان در خاطرم زيباتر مي شوند. به پيشبازم مي آيند. آنان را براي هميشه با شيرين ترين لبخندشان مي بينم . برايم آغوش گشاده اند .. دژپسند خلعتبري ذوالفقاري قهستاني طالب مهر سبز آبادي عباسي و ...
    بنام وطن .. به نام ايران .. به نام آزادي .. وهواپيمايش را همچون پتكي بر يكي از تاسيسات نظامي نزديك محل اجلاس كوبيد.
    دقايقي بعد صدايي شبيه به پارازيت فضاي داخل كابين محمود را پر كرد.
    و تنها صداي هراسناك محمود بود كه فرياد مي زد.
    ..... عباس عباس صدا مفهوم نيست ...
    تصاوير مبهم از صداهاي درهم وبرهم از تشويق حضار و تابلو مخصوصي كه نامش برسردر بلوار خياباني در شيراز نقش بست و خواند :
    شهيد خلبان عباس دوران .
    شهيد خلبان عباس دوران